احسان‌نامه – Telegram
احسان‌نامه
7.93K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.43K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
🔸با پایان جستجوی دختری که تمام ایران دلواپسش بودند، نام قاتل خانم الهه حسین‌نژاد هم اعلام شد: بهمن فرزانه. نامی یکسان با نام مترجم برجستۀ کشورمان. اتفاقی نمادین که تغییرات ناخوشایند این سالها را به نمایش می‌گذارد: از آن بهمن فرزانه به این بهمن فرزانه! آقای مترجم (۱۳۱۷–۱۳۹۲) بیشتر از ۵۰ جلد کتاب ترجمه و نویسندگانی چون گابریل گارسیا مارکز، گراتزیاد دلددا و آلبا دسس‌پدس را معرفی کرد. او سال‌ها ساکن فلورانس و رم بود ولی عشق به میهن و زبان فارسی داشت. کمی پیش از درگذشتش به ایران آمد تا در همین جا سر بر خاک بگذارد. در ایتالیا با فیلمسازان و چهره‌های فرهنگی آن دیار حشر و نشر داشت (فیلمنامه می‌نوشت). چنان‌که «صد سال تنهایی» را در منزل سفیر دومینیکن در رم دیده و از او گرفته بود. با این‌همه، در فروتنی و سلامت نفس، آیتی بود. در جلسه‌ای از او پرسیده بودند ناراحت نیست «صد سال تنهایی»اش ممنوع است و با چاپ غیرقانونی آن، چیزی گیر خودش نمی‌آید؟ گفته بود: «بگذارید از ما هم به کسانی خیر برسد.» این، بهمن فرزانه‌ای بود که ما می‌شناختیم.
@ehsanname
📸 تصویر بهمن فرزانه از مجموعه «چهره‌ها» خانم مریم زندی
«مرزهای مُلک،
همچو سرحدات دامن‌گستر اندیشه، بی‌سامان.
برج‌های شهر،
همچو باروهای دل، بشکسته و ویران.
دشمنان بگذشته از سرحد و از بارو ...
 
آه! کو بازوی پولادین و کو سرپنجۀ ایمان؟»

از منظومه «آرش کمانگیر» #سیاوش_کسرایی
در هزار جا / من به پایان می‌رسم /می‌سوزم / می‌شوم ستاره‌ای خاموش / که در آسمانت دود می‌شود ...

برشی از شعر پرنیا عباسی، شاعر، معلم زبان انگلیسی و از قربانیان تهاجم اسرائیل. پرنیا عباسی، همراه برادر نوجوان و پدر و مادرش، در حملۀ موشکی شب گذشته به مجتمع ارکیده خیابان ستارخان تهران کشته شدند. هدف حمله ظاهرا دکتر عبدالحمید مینوچهر، استاد دانشگاه بهشتی بوده است. تصویر بسیار دیده‌شدۀ موهای زنی میان آوار، متعلق به همین شاعر جوان است (منبع: + و +)
📸 رمان «زمین سوخته» احمد محمود و مجموعه «داستان‌هایی برای شب و چندتایی برای روز» بن لوری با ترجمه اسدالله امرایی، در آوار یکی از حملات اسرائیل در تهران - عکس از middleeastimages
🔹یک گزارش کوتاه از انفجار امروز سی‌متری نیروی هوای تهران:

احسان رضایی: سر ناهار بودیم که خانه با صدای مهیبی لرزید. این چند روز دیگر تشخیص انواع صداها را یاد گرفتیم. این یکی انفجار بود و در فاصلۀ نزدیک. داشتم برای خنداندن دخترک داستانی بامزه جور میکردم که خواهرم زنگ زد و خبر داد انفجار در کوچه پدری اتفاق افتاده. خانۀ مامان‌اینها فقط چند کوچه با ما فاصله دارد. بدو بدو رفتم. جمعیت قبل از من رسیده بود. نیروهای امدادی و انتظامی هم. داشتند نوار زرد می‌کشیدند و نمی‌گذاشتند کسی برود جلو. با داد و بیداد خودم را رساندم. یک ماشین پژو سفید چپه افتاده بود وسط خیابان که بعداً شنیدم در همان بمب گذاشته بودند ولی آن دست خیابان، دو خانه آن طرفتر تیرآهن‌هایش هم بیرون زده بود و به نظرم رسید کار پهپاد است. برادرم زودتر رسیده بود و خواهرها را - که از شانس همین امروز آمده بودند ناهار خانۀ مامان - برده بود. داشتند در را با شدت می‌کوبیدند که بیایید بیرون، شاید لولۀ گاز منفجر بشود. به مامان و بابا کمک کردم که آماده بشوند، قرص‌هایشان را بردارند و زدیم بیرون. جمعیت همین‌طور داشت می‌آمد و مامورها همین‌طور از مردم می‌خواستند محوطه را خلوت کنند و کسی گوشش بدهکار نبود. من و برادرم هم بعد از رساندن مامان‌اینها برگشتیم. این دفعه اوضاع مرتبتر شده بود. مامورهای سرخ‌پوش آتش‌نشانی، امدادگرهای سفیدپوش، پلیس‌های سیاهپوش، پاکبان‌های نارنجی‌پوش، درجه‌دارهای پلنگی‌پوش نیروی زمینی و تعدادی هم لباس شخصی در هم بودند. قبل از هر چیزی، ادب و احترامشان در آن لحظات کش آمدن اعصابها به چشمم آمد. راهنمایی کردند تا رفتیم داخل خانه. حالا بهتر می‌دیدم چه اتفاقاتی افتاده. تکۀ آسفالت بزرگی - بلندتر از قد من - پرتاب شده بود توی خانه و درخت نارنجی که بابا سالها تیمارش کرده بود، زیر این ضربه از کمر شکسته بود، اما ضرب آن را گرفته و نگذاشته بود بابا که پشت پنجرۀ پذیرایی نشسته بود، طوری‌اش بشود. اول شاخه‌های شکسته وفادار را از حیاط خانه جمع کردیم. بعد تکه‌های اسفالت را - که چه سنگین بود. بعد نوبت یک لایه سنگ و نخاله و خاک و شیشه بود. همه‌جای خانه با شیشه‌خرده زخم شده بود. تا قبل از تاریکی مشغول رسیدگی به خانه بودیم. برق قطع بود و باید قبل از غروب می‌زدیم بیرون. درها و قفل‌ها را درست کردیم و آمدیم. خانه‌ای که مورد اصابت بود، برای ساخت و ساز خالی شده بود و تا جایی که شنیدم، تلفات جانی در کار نبود. لابد خرابکارها برای گرفتن دستمزدشان به دردسر خواهند افتاد. شاید هم مجبور شوند ترساندن نوه‌های یک دبیر بازنشسته را هدف گرفتن زیرساخت‌های هسته‌ای جا بزنند. گفته‌اند اسرائیل و مزدورهای داخلی‌اش امشب تهران را چنین و چنان خواهند کرد. ما امشب در همین شهر و همین محل می‌خوابیم و فردا صبح، درخت دیگری می‌کاریم. آن کسی که باید برود، وطن‌فروش‌ها هستند. ما می‌مانیم.
@ehsanname
احسان‌نامه
📸 رمان «زمین سوخته» احمد محمود و مجموعه «داستان‌هایی برای شب و چندتایی برای روز» بن لوری با ترجمه اسدالله امرایی، در آوار یکی از حملات اسرائیل در تهران - عکس از middleeastimages
📸 کتابهایی که قربانیان حملات اسرائیل می‌خواندند. این کتابها در آواربرداری از ساختمان مسکونی ۱۴طبقۀ شهرک شهید چمران تهران پیدا شده است. حمله‌ای با ۶۰ شهید که ۲۰ نفرشان کودک بوده‌اند - عکس‌ها از عرفان باقری (snn)
🔹سرود «ای ایران» به خط سراینده‌اش، دکتر حسین گل‌گلاب: گر اتش ببارد به پیکرم / جز مهرت در دل نپرورم @ehsanname
🔹تازه چند ساعتی از شبانه‌روز جهنمی تهران و شروع آتش‌بس می‌گذرد و برای تحلیل، خیلی زود است. اما مطابق آنچه که از دوازده روز گذشته دیدیم، در ماه‌های آینده در بازار کتاب و محصولات فرهنگی شاهد دو موج خواهیم بود: یک موج آینده‌پژوهی که در قالب کتابهای تحلیل و استراتژی، مجموعه روایتهای آخرالزمانی، و تعدادی رمان علمی-تخیلی بروز خواهد کرد. موج بزرگتر هم اقبال بیش از پیش به «شاهنامه» و سایر اساطیر ایرانی خواهد بود: مجموعه بازنویسی‌ها و بازآفرینی‌ها، پژوهش‌ها، تطبیق روایات دینی و مفاهیم ملی، و تعدادی رمان فانتزی اساطیری.
قاعدتا در هر دو موج، کتابسازی فراوان خواهد بود و کاش ناشران و موسسات فرهنگی، سختگیری و دقت بیشتری در انتخاب داشته باشند. هرچه از نظرات آبکی گیرمان آمد، بس است.
@ehsanname
📸 تصاویری که موزه ملی از محافظت آثار ارزشمند تاریخی ایران در ایام جنگ منتشر کرده (+) چقدر نمادین و پرمعنا هستند
🔺فیلم جدیدی که از بمباران میدان تجریش منتشر شده، به گمانم سند اجتماعی بسیار مهمی است. انبوهی از سوپرقهرمان‌ها در تصویر هستند: مردمان عادی که بدون ترس از خطر حمله مجدد و یا سودای نجات جان خود، به کمک می‌آیند. لازم است به یاد بیاوریم که این صحنه‌ها در زمانه‌ای که بسیاری از تحلیلگران از شکاف اجتماعی و سقوط اخلاقی و فردیت قوام‌یافته سخن می‌گویند، اتفاق افتاده است. لازم است داستان‌نویس‌ها و فیلمساز ها این ماجرا را با هنر خودشان جاودان کنند تا آیندگان بدانند که چه روزگار عجیبی گذشت بر ما @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
موج ایرانگرایی اخیر، امر مبارکی است که البته باید با اطلاعات صحیح همراه شود. برای نمونه این اظهارت تلویزیونی دربارۀ هویت رستم، قهرمان ملی ما، مخلوطی است از اطلاعات درست و نادرست. رستم از یک سو به خاندان گرشاسپ و پهلوانان بزرگ نسب می‌برد و از طرف مادری، نوۀ مهراب، حاکم کابل است. مهراب نسل چندم (در برخی منابع: نسل پنجم) ضحاک است (کارشناس محترم به جای ضحاک، نام پدرش مرداس را می‌گوید). ضحاک در شاهنامه فقط «تازی» (عرب) خوانده شده، اما برخی منابع، او را یمنی دانسته‌اند (از جمله «فارس‌نامه» که در آن اصلا اسم مرداس نیامده) و برخی دیگر، بین‌النهرینی (اهل بابٕل یا نزدیک کوفه). طبیعتا از عرب بودن ضحاک نمی‌شود نتیجۀ نژادی گرفت و خود فردوسی هم چنین نکرده است. از ازدواج نسل پنجم، ششم یک شخصیتِ شاید یمنی با پهلوانی ایرانی (رودابه و زال) هم نمی‌شود چنین برداشتی انجام داد. در تاریخ بلند ایران، روابط گسترده‌ای با جهانیان وجود داشته و از جمله در باب ارتباط با یمن، شواهد تاریخی و باستان‌شناسی متعددی در دست است؛ نیازی به ادعاهای عجیب و غریب نیست. @ehsanname
🔺امروز استاد فرشچیان را در اصفهان، در جوار آرامگاه صائب دفن کردند. هفتاد سال پیش از این، استاد جلال‌الدین همایی در کتاب «تاریخ اصفهان» مجلد هنر و هنرمندان، ص۳۲۰ در مورد محمود فرشچیانِ ۲۵ساله اینطور پیش‌بینی کرده بود. سوای اینکه استادان قدیم چه شناخت دقیقی از افراد داشتند، این جمله از متن هم به گمانم مهمترین حرفی است که به یک جوان بیست و چندساله می‌توان گفت: «اگر دنبال کار خود را بگیرد ...» @ehsanname
📊 یک‌کم آمار: نکات جالب گزارش سالانه طاقچه اینهاست: بیشترین مطالعه در روزهای یکشنبه است (پارسال دوشنبه، بیشترین آمار را داشت). ساعتهای ۱۰ شب تا ۱ بامداد، بیشتر از هر وقت دیگری کتاب خوانده می‌شود. ماه آذرپرمطالعه‌ترین ماه است (سال پیش، فروردین بود). بیشترین فروش برای کتابهای صوتی بوده. پرمخاطب‌ترین نویسندۀ ایرانی برای کاربران این کتابخوان، مرحوم عباس معروفی است؛ رندا براون، نویسنده استرالیایی سری کتابهای «راز» بین نویسندگان خارجی اول است (جلوتر از داستایفسکی)؛ و پرمخاطب‌ترین مترجم، استاد سروش حبیبی است. موج کتابی جدید شکل نگرفته و مشهورهای قبلی همچنان مورد توجه هستند («شازده کوچولو» رکورد دانلود را داشته و بیشترین نظر برای «کتابخانه نیمه‌شب» ثبت شده). و بالاخره یک کاربر طاقچه پارسال ۱۸۵۶ کتاب خریده است! @ehsanname
احسان‌نامه
🎬 روایت بامزه‌ای از داستان رستم و سهراب در مسابقه «خنداننده شو» برنامه «خندوانه» (۲۰ تیر ۹۶) با اجرای سیده زینب موسوی @ehsanname
🔺خانم زینب موسوی هشت سال پیش در برنامه تلویزیونی «خندوانه» داستان رستم و سهراب را دستمایۀ شوخی کرد و تحسین شد. اخیراً هم ایشان ویدیویی پر از الفاظ رکیک و شوخی‌های جنسی به عنوان شاهنامه‌خوانی ارایه داده است که با واکنش شدید مواجه شده. مقام «شاهنامه» و عالیجناب فردوسی هیچ تفاوتی نکرده است. همان جایی هستند که باید. «قیمت سنگ نیفزاید و زر کم نشود». این ما هستیم که جایگاه خودمان را در نسبت با آنچه نسل‌های متمادی ایرانیان در طول قرن‌ها عزیز و محترم داشته‌اند، تعریف می‌کنیم. @ehsanname