احسان‌نامه – Telegram
احسان‌نامه
7.93K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.43K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
برای رضا رستمی، به جای گل کتاب بیاورید. حتی بعد از مرگش هم به فکر همشهری‎هایش است، می‎خواهد برایشان کتابخانه بسازد @ehsanname
داستانی از تاریخ «حبیب السیر»: چگونه چهارهزار پیرمرد شهادت دروغ دادند! در «حبیب السیر» چاپ انتشارات خیام، این داستان با کمی اختلاف در جلد ۴، صفحه ‎۶۵۱ آمده
تصویر نسخه خطی از کانال @jafarian1964
payiz
Gheysar Aminpoor
«سراپا اگر زرد و پژمرده‌ایم/ ولی دل به پاییز نسپرده‌ایم» در سالروز درگذشت #قیصر_امین_پور، شعر و صدای او را بشنوید @ehsanname
جام‌جم آنلاین از ۵۷ چهره فرهنگی خواسته شعر محبوبشان از میان اشعار #قیصر_امین_پور انتخاب کنند
jamejamonline.ir/online/2598814223884514915
يک شهر، يک شاعر
احسان رضایی
@ehsanname
اخوان‎ثالث که مرد، من هنوز مدرسه راهنمایی می‎رفتم. تازه چندتایی از شعرهایش را حفظ کرده بودم و تا روزی که خبر تشییعش را توی روزنامه اطلاعات دیدم، حتی نمی‎دانستم که آقای شاعر زنده بوده. (نمی‎دانم چرا، اما همیشه فامیلی‎های دوکلمه‎ای به نظرم برای آدم‎های قدیمی یا خیلی پیر می‎رسد.) نمی‎دانم اگر آن موقع این آگاهی را داشتم که آن مرد بزرگ همینجا توی تهران، در خیابان فاطمی، در کنار ماست و می‎شود دیدش و شنیدش، برای دیدارش هم می‎رفتم یا نه. (یک پسربچه مدرسه‎ای، چه عقلش به این چیزها می‎رسد؟ و تازه عقلش هم برسد، جرات و امکانش را دارد؟) اما در مورد قیصر خیلی زود این کار را کردم و به خیل انبوه آدمهای خوشبختی پیوستم که سعادت دیدارِ آن مرد نجیب را از نزدیک داشته‎اند. دفتر سروش نوجوان در خیابان مطهری، حوزه هنری در خیابان حافظ، خانه شاعران در خیابان دولت و بالاخره بیمارستان دی در خیابان ولیعصر. این، فهرست همه قرارهای من با آقای شاعر بود. آن روزها نمی‎دانستم این دیدارها، این منتظر شعر تازه بودن‎ها، این خبر دفتر شعر جدید را به دیگران دادن‎ها چه اتفاق مهمی در زندگی من و همسالانم است. حالا که چند سال از رفتن آقای شاعر می‎گذرد و هنوز کسی پیدا نشده که جای او را پر بکند، تازه دارم می‎فهمم که «شاعر یک نسل» یعنی چه. تازه دارم می‎فهمم که ما چه شانسی آوردیم که شاعر خودمان را داشتیم. می‎فهمم که تجربه شاعرانه‎ای که ما در جوار قیصر گذراندیم، چه تجربه ناب و منحصر به فردی بوده است. کتابی هست از خاطره‎های نویسنده‎ای که در جوانی‎اش با بورخس نشست و برخاست داشته و او هم در آن دوره جوانی نمی‎دانسته که این دیدارها چه غنیمتی است و حالا در پیری سعی کرده هر چیزی را که توی خاطرش مانده بر روی کاغذ بیاورد. یکی از چیزهایی که به یاد این آقای شرح‎حال‎نویس مانده، این است که بورخس به او می‎گفته شهر زادگاهش، بوینس‎آیرس تا زمانی که آناتول فرانس نویسنده از آن بازدید نکرده بود، چندان واقعی به نظر نمی‎رسیده و تازه بعد از دیدار آن نویسنده بزگ از شهرش بوده که «حالا بوینس‎آیرس کمی واقعی شد». نویسنده این را هم اضافه کرده بود که بعد از بورخس، این شهر دیگر کاملا واقعی شده است. حالا حکایت ماست: شهر ما و روزگار ما را هم قیصر بود که واقعی کرد. حالا دیگر خیالمان راحت است که اگر صد سال، هزار سال یا کسی چه می‎داند، سیصدهزار سال بعد هم اگر کسی بخواهد نسل ما را به خاطر بیاورد، با شعرهای شاعر نسلمان، یعنی قیصر از ما یاد خواهد کرد و مثلا خواهد گفت نسلی که «حرفهایش هنوز ناتمام»، «ناگهان چقدر زود دیر» می‎شده. خوشبختی بزرگی است، نه؟

یادداشت قدیمی در شماره ۲۷۱ هفته‎نامه «همشهری جوان»
تبلیغ خلاقانه برای ماژیک هایلایت: هر کس چطور «دن کیشوت» می‎خواند؟ @ehsanname
احسان‌نامه
دیروز فرزندان استاد مرحوم ایرج افشار، در کمال تعجب متوجه شدند سنگ مزار ایشان مفقود شده است. از کانال @IrajAfsharDocumentary
سنگ مزار جدید استاد ايرج افشار دیروز و یک ماه بعد از سرقت سنگ، با همان طرح سنگ قبلی، نصب شد
تصویر از کانال دائرةالمعارف بزرگ اسلامى @CGIE_Channel
Be Yaadat
Ahmadreza Ahmadi
«وقتی تو نیستی ...» شعر #قیصر_امین_پور را با صدای #احمدرضا_احمدی بشنوید (از آلبوم «فاصله» محمد اصفهانی) @ehsanname
😄 شوخی‎های فرهیخته با ترامپ
@ehsanname
گاردین نوشته که مدتی است بعضی از کابران توئیتر با هشتگ #TrumpaNovel (رمانی به قلم ترامپ) دارند حساب او را می‎رسند. آنها اسم رمانهای معروف را طوری تغییر می‎دهند که نشان‎دهنده روحیه وافکار دونالد ترامپ باشد. مثلا «بیست‎هزار فرسنگ زیر دریا» (20,000Leagues Under the Sea) ژول ورن را کرده‎اند «بیست‎هزار فرسنگ بالای سر او» (20,000Leagues Over His Head) به معنای سطح فکر ترامپ. با «جایی برای پیرمردها نیست» (No Country for Old Men) کورمک مک‎کارتی، عبارت «جایی برای مردان رنگین‎پوست (نارنجی) نیست» (No Country for Orange Men) را ساخته‎اند. «خوشه‎های خشم» (The Grapes of Wrath) جان اشتاین‎بک را به «جستجوی ناشیانه خشم» (The Gropes of Wrath) تبدیل کرده‎اند. از «زنان کوچک» (Little Women) لوییزا می‎آلکوت «تحقیر (کوچک شمردن) تحقیر زنان» (Belittle Women) را درآورده‎اند و با اضافه کردن لغت grab به «دختری در قطار» (The Girl on the Train) پائولا هاوکینز، داستان «دختری که در قطار به چنگش آوردم» (The Girl I Grab on the Train) را پیشنهاد داده‎اند که اشاره به حرفهای ترامپ در آن ویدیوی کذایی است و حرفهایی که در مورد یک مجری زن تلویزیونی زد. باقی موارد را در لینک زیر ببینید 👇

theguardian.com/books/booksblog/2016/oct/25/great-book-noscripts-trump-style-belittle-women-the-great-grabsy
#تبلیغات_کتاب درباره کورش، اما با اسم سیروس (Cyrus لاتینِ کورش است) در روزنامه «ایران» (متعلق به ملک‌الشعراء بهار)، شماره ۶۵۵، ۶ اردیبهشت ۱۲۹۹. تازه کورش را از راه ترجمه شناخته بودند @ehsanname
اینجا (jonkers.co.uk/blog/working-noscripts-of-famous-novels) عنوان اولیه کتابهای معروف را میشود دید. جالب‌ترینش «جنگ و صلح» است که اول قرار بوده همنام اثر شکسپیر باشد: «آنچه به نیکی پایان پذیرد نیک است»
احسان‌نامه
برای رضا رستمی، به جای گل کتاب بیاورید. حتی بعد از مرگش هم به فکر همشهری‎هایش است، می‎خواهد برایشان کتابخانه بسازد @ehsanname
📚 روحت شاد رضا رستمی که حتی بعد از درگذشت هم دغدغه گسترش کتابخوانی داری. امروز اعلام شد دکتر ظریف هم در کمپین «کتاب به جای گل» مشارکت می‌کند و حالا کتابخانه‌ای که رضا برای همشهری‌هایش می‌خواست بسازد، کم‌کم دارد کامل می‌شود.
@ehsanname
چهره‌ها و نهادهایی که تا به حال خبر مشارکتشان در این طرح اعلام شده، از این قرار هستند:

🔹محمود دولت‌آبادی، گلی امامی، حافظ موسوی و محمدحسن شهسواری یک دوره از تمام آثارشان
🔸محمدجواد ظریف (وزیر خارجه) اهدای ۱۰۰ جلد کتاب از انتشارات وزارت امور خارجه
🔹غلامعلی حداد‌عادل (رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی) اهدای ۵۰ جلد کتاب
🔸سیدرضا صالحی امیری (وزیر ارشاد جدید) ٤۰ جلد کتاب به عدد سالهای عمر رستمی
🔹احمد مسجدجامعی (عضو شورای شهر تهران) ۱۱۰ جلد کتاب
🔸حجت‌الاسلام محمد شیخ‌الاسلامی (رئیس دفتر تبلیغات اسلامی استان تهران) ۱۰۰ جلد کتاب
🔹مهدی فیروزان (مدیرعامل شهر کتاب) ۵۰۰ جلد کتاب
🔸منوچهر شاهسواری (مدیرعامل خانه سینما) ۵۰ جلد کتاب
🔹حبیب ایل‌بیگی (معاون سازمان سینمایی) ۴۰ جلد کتاب
🔸نشر آموت اهدای ۱۰۰۰ جلد کتاب در ۱۰۰ عنوان
🔹انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان اهدای ۳۰۰ جلد کتاب
🔸نشر تیمورزاده اهدای ۳۰۰ جلد کتاب
🔹نشر کارنامه اهدای ۲۰۰ جلد کتاب
🔸موزه سینما اهدای ۱۱۰ جلد کتاب تاریخ سینما
🔹انتشارات آریاگهر و موسسه موفقیتِ حلّت اهدای ۱۰۰ جلد کتاب
🔸انتشارات نازلی اهدای ۱۰۰ جلد کتاب
🔹 انتشارات سرزمین اهورایی ۶۰ جلد، انتشارات آفتاب‌کاران ٤۱ جلد، نشر چشمه ۳۰ جلد، کتاب نیستان ۲۰ جلد کتاب، انتشارات مروارید، نشر بوتیمار، انتشارات خجسته، مؤسسه آموزش آشپزی ساناز و سانیا، شهرکتاب فرشته، شهرکتاب میرداماد، ... و بالاخره شرکت بیسکویت گرجی با اهدای ۳٤ جلد کتاب
بخشی از کتابهایی که در مراسم یادبود رضا رستمی جمع شد. فقط تا صبح امروز ناشران مختلف ٢٢٠٠ جلد کتاب به اتحادیه ناشران و كتابفروشان تهران تحویل داده بودند @ehsanname
چند روایت از یک بیت
احسان رضایی
@ehsanname
پریروز تابلوی نقاشی «عرش بر زمین افتاد» اثر حسن روح‌الامین که توصیف نقاش از ساعات آخر زندگی حضرت سید‌الشهداء(ع) است، در موزه هنرهای معاصر رونمایی شد. همان طور که در خبرها آمده، عنوان این تابلو از شعر معروفِ «بلندمرتبه شاهی ز صدرِ زین افتاد/ اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد» گرفته شده است. اما گوینده این شعر معروف کیست؟

در کتاب مرجعِ «دانشنامه شعر عاشورایی»، دکتر مرضیه محمدزاده شاعرِ این بیت را نوروزعلی واعظ، معروف به فاضل بسطامی (درگذشته به سال ۱۳٠۹ قمری) معرفی می‌کند. در جلد ۲ این کتاب، صفحه ۹٤٤ (به نقل از «سفینة النجاة» بسطامی) این شعر به شکل زیر ثبت شده است:
نه بر جهاد، امامِ أنام طاقت داشت
نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت
فتاد پرتو خورشیدِ آسمان به زمین
غبار غم ز زمین رفت بر سپهرِ برین
بلندمرتبه شاهی ز صدر زین افتاد
اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد

اما در کتاب «حزن المؤمنین» تالیف ملا م‍ح‍م‍دع‍ل‍ی‌ ن‍ج‍ف‍ی‌ ك‍اظم‍ی‌ (که حدود ۱۲۵۵ قمری نوشته شده) این شعر به شاعری دیگر، یعنی آقامحمد شیخا، متخلّص به مُقبلِ اصفهانی یا کاشانی (درگذشته ۱۱۵۷ قمری) منسوب است. در مجلس هشتم از فصل هشتم این کتاب، نقل شده که مقبل در عالم خواب می‌بیند با جماعتی از شاعران به محضر پیامبر(ص) دعوت شده، آنجا این ابیات را می‌خواند. در نسخه چاپ سنگی «حزن المؤمنین» (چاپ ۱۳۲٤ قمری، چاپخانه فیض‌رسان، بمبئی، صفحه ۳۳٠) این اشعار از مقبل نقل شده است:
روایت است که چون تنگ شد بر او میدان
فتاد از حرکت ذوالجناح و از جولان
نه سیدالشهداء بر جدال طاقت داشت
نه ذوالجناح دگر تابِ استقامت داشت
کشید پا ز رکاب آن خلاصۀ ایجاد
به رنگ پرتو خورشید بر زمین افتاد
بلندمرتبه شاهی ز صدر زین افتاد
اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد

این خواب، شهرت زیادی دارد اما احمد آصف، مصحّحِ دیوان مقبل (پایان‌نامه کارشناسی‌ارشد در دانشگاه اصفهان، ۱۳۹۳) در مقاله «واقعه و مقبل اصفهانی» (شماره ۶۲ فصلنامه «متن‌پژوهی ادبی»، زمستان ۱۳۹۳) می‌گوید از چهار بیت بالا، فقط دو بیت اول (روایت است ... نه ذوالجناح ...) را در بین سروده‌های مقبل پیدا کرده است. (اینجا ببینید: ltr.atu.ac.ir/article_1199_2.html)

مزار مقبل کاشانی در خیابان باباافضل روبه‌روی مسجد جامع کاشان، مشهور و معروف است. اما در کتاب «مشاهیر مدفون در حرم رضوی» یک شاعر دیگر با تخلص مُقبل معرفی شده که در صحن عتیق، بین ایوان طلا و سقاخانه دفن است: مقبلِ گلپایگانی، زنده در قرنهای ۱۲ و ۱۳ قمری. در جلد ۲ «مشاهیر مدفون ...» صفحه ۱۹۲ (به نقل از «منتخب التواریخ» شیخ محمدهاشم خراسانی) ابیات زیر به عنوان نمونه شعر مقبل گلپایگانی آمده است:
دُر یگانۀ دریای مجمع‌البحرین
به خون تپیدۀ کرب و بلا امام حسین
نه ذوالجناح دگر تابِ استقامت داشت
نه شاهِ تشنه‌لبان بر جدال طاقت داشت
هوا ز جورِ مخالف چو قیرگون گردید
عزیزِ فاطمه از اسب سرنگون گردید
بلندمرتبه شاهی ز صدر زین افتاد
اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد

این‌طور که پیداست این ابیات در یک بازۀ زمانی مورد توجه و تضمین زیادی بوده. برای تکمیل بحث، این را هم بخوانید که مرحوم عنایت‌الله شهیدی در مقاله «جامه‌ای فاخر و زیبا بر قامتی ناساز و نازیبا» (شماره ۶تا۸ فصلنامه «تئاتر»، تابستان تا زمستان ۱۳۶۸) می‌گوید در مجلس تعزیه «شهادت امام»، بیت «بلندمرتبه شاهی...» را شبیه‌خوانِ ابن‌سعد می‌خواند و بعد در پاورقی آورده است که در بعضی نسخه‌های تعزیه دو بیت دیگر هم به آن اضافه شده، به این شکل:
بلندمرتبه شاهی ز صدر زین افتاد
اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد
ذبیحِ دشتِ بلا شد به دوست قربانی
مسیحِ ماریه از چرخِ چارمین افتاد
محیط جسم شریفش شوید، ای لشکر
که او محاط به این قوم چون نگین افتاد
🗣سوم ماه صفر، به روایتی روز درگذشت میرزا عبدالقادر بیدلِ دهلوی است که در هند مراسم «عُرسِ بیدل» یعنی بزرگداشت او را هم در همین روز می‌گیرند. از این شاعر بزرگ که استاد شفیعی کدکنی به او لقب «شاعرِ آینه‌ها» داده، غزل زیر را برای شنیدن انتخاب کردیم که شاید به گوش ما آشناتر باشد. دکلمه شعر از مجموعه‌ای است که خانه شاعران جوان از خوانش کل غزلیات بیدل با صدای مرحوم سیدحسن حسینی منتشر کرده و آوازِ آن، کار حسام‌الدین سراج است در آلبوم «بوی بهشت». ابتدا متن غزل:
@ehsanname
◀️خاک بودم، آب گشتم، گل شدم
عالمی گل کردم آخر دل شدم
غیرتِ حسن اقتضای شرم داشت
لیلیِ بی‌پردهٔ محمل شدم
تشنه‌‌کامِ امن بودم زین محیط
خاک مالیدم به لب، ساحل شدم
کس مباد آفت‌نصیبِ امتیاز
سوختم تا شمع اين محفل شدم
جوهر تیغش پر طاووس داشت
رنگها گل ‌کرد تا بِسمل شدم
نغمه‌ها دارد مقاماتِ ظهور
او غنا ورزید و من سایل شدم
بس که کردم عقدهٔ اوهام جمع
خوشهٔ این کشتِ بی‌حاصل شدم
در من و او غیر حق چیزی نبود
فرقی اندیشیدم و باطل شدم
همچو اشکم لغزشی آمد به پیش
گام اول محرمِ منزل شدم
ناخنِ تدبیر پیدا کرد وَهم
بیدل اکنون عقدهٔ مشکل شدم
@ehsanname
غزل را با دو خوانش بشنوید 👇
🌕همه نامزدهای بالقوه ایران برای نوبل
احسان رضایی
@ehsanname
ماجراهای نوبل ادبیات امسال، با مصاحبه باب دیلن ختم به خیر شد، اما داستان نوبل همچنان ادامه دارد. طبق اعلام، پروسه نوبل سال بعد، از زمان اعلام نوبل هر سال و با ارایه پیشنهاد از طرف اعضای آکادمی علوم سوئد، استاد تمام (پروفسور)های دانشگاه‌های دنیا، دانشمندان معروف و برندگان قبلی نوبل شروع می‌شود. مثلا گوردون بال، استاد دانشگاهِ «واشنگتن و لی» به وال‌استریت ژورنال گفته از ۱۹۹۶ باب دیلن را به آکادمی نوبل پیشنهاد می‌داده. کمیته نوبل فهرست همه پیشنهادها تا ۱۹۶۵ (البته در مورد نوبل پزشکی تا ۱۹۵۳) را روی سایتش گذاشته و معلوم است که کی، چه سالی و توسط چه کسی به نوبل معرفی شده. نکته بامزه این فهرست، پیشنهادهای ایرانی است: همه کاندیداهای نوبل ایران تا سال ۱۳٤۲ (۱۹۶۵ میلادی).

اولین باری که یک ایرانی به آکادمی نوبل معرفی شد، پیشنهاد نوبل صلح برای میرزا رضاخان ارفع‌الدوله، دیپلمات معروف است. سال ۱۹٠٤ یک سناتور بلژیکی پرنس ارفع را به خاطر نمایندگی دولت مظفرالدین‌شاه در انجمن صلح لاهه، کاندیدای نوبل صلح کرد. اما اولین پیشنهاد ایرانی برای نوبل ادبیات، یک اسم نه چندان معروف است: ابوالقاسم اعتصام‌زاده. این اعتصام‌زاده، دو دوره نماینده مردم بجنورد بود، به زبان فرانسه شعر دارد و به خاطر ترجمۀ رباعیات خیام به فرانسوی برنده جایزه فرهنگستان فرانسه بود. اما آثار فارسی او را بخواهید، عبارتند از: «هزار مسئله حساب و هندسه و جبر و مقابله»، «هزار و یک خنده» و ترجمه «نامه‌های ایرانی» منتسکیو. صاحبِ این کارنامه را عیسی سپهبدی، استاد زبان فرانسه دانشگاه تهران به عنوان نامزد نوبل ادبیات ۱۹٤٤ به آکادمی معرفی کرده. ۲٠سال بعد احمد متین‌دفتری، استاد حقوق دانشگاه تهران و سیاستمدار معروف، حسین قدس‌نخعی را نامزد نوبل ادبیات ۱۹۶٤ کرد. این قدس‌نخعی هم بیشتر از ادیب بودن، سیاستمدار بود، چند بار وزیر خارجه شد، در کشورهای مختلف سفیر بود، در عین حال رباعی هم می‌گفت و آن موقع، حسابی حلوا حلوا می‌شد که رباعیاتش همتای آثار خیام است. به عنوان «بدون شرح» خودتان یک نمونه از شعرهایش را بخوانید: «روز آمده‌ایم و شب به جا بازرویم/ با خصم و رفیق و یار و پرناز رویم/ در داخل و روی خیمه، چون لعبتکان/ هرجا به هوای خیمه‌شب بازرویم». سومین ادیب ایرانی که برای نوبل ادبیات پیشنهاد شده، زین‌العابدین رهنما است که از طرف علی‌اصغر حکمت که آن موقع رییس انجمن قلم بود، به عنوان نامزد نوبل ادبیات ۱۹۶۵ معرفی شد. رهنما روزنامه‌نگار معروفی بود که در زمان رضاخان به لبنان تبعید شد و آنجا، تنها رمانش یعنی رمانی تاریخی به نام «پیامبر» را نوشت که البته در آن زمان پرفروش بود. بامزه است که محمدعلی جمالزاده (یا آن طور که سایت نوبل درج کرده Muhammad Cali Jamalzadeh) یکی از مهمترین داستان‌نویسهای ما هم در همین سال ۱۹۶۵ کاندیدای نوبل ادبیات شد، ولی از طرف ریچارد نلسون فرای، ایرانشناس معروف (همان که عید پیارسال درگذشت و سر دفنش در کنار زاینده‌رود داستان درست شد) از دانشگاه هاروارد. یعنی بهترین انتخاب از بین نویسندگان ایرانی آن زمان، برای نوبل را یک غیرایرانی انجام داده. جمالزاده خودش («اسنادی از مشاهیر ادب معاصر ایران» جلد چهارم، صفحات ۴۲۵ تا ۴۲۸) مدعی است شانس نوبل بردنش زیاد بوده ولی دربار پهلوی مانع برنده شدن او شد. هرچند یک نگاه ساده به لیست کاندیداهای نوبل ۱۹۶۵ با اسمهایی مثل آنا آخماتووا، میگل آنخل استوریاس، ساموئل بکت، خورخه لوییس بورخس، هاینریش بل، آندره مالرو، یوکیو میشیما، آلبرتو موراویا، ولادیمیر ناباکوف، پابلو نرودا، عزرا پوند و میخاییل شولوخف (که برنده نوبل آن سال شد) یک‌هوا آدم را به جمالزاده مشکوک می‌کند.
بین ادبای ایرانی، دو کاندیدای دیگر نوبل هم داریم، ولی برای نوبل صلح. یکی محمد حجازی، رمان‌نویس معروف عصر پهلوی که از طرف غلام‌عباس آرام (وزیر خارجه آن زمان) نامزد نوبل صلح ۱۹۶۵ شده و یکی حسین کاظم‌زاده ایرانشهر که از طرف حسن تقی‌زاده (سناتور معروف) نامزد نوبل صلح ۱۹۵۵شده است. در توضیح پیشنهاد ایرانشهر نوشته شده «او از ۱۹٠٤ عمرش را برای پیوند زدن بین شرق و غرب صرف کرده» (ایرانشهر ساکن سوییس بود و آنجا نشریه «ایرانشهر» را منتشر می‌کرد و کتاب چاپ می‌زد و از این قبیل امور) ولی برای محمد حجازی هیچ توضیحی نیست و بیشتر به نظر می‌رسد که او اشتباهی به عنوان کاندیدای نوبل صلح معرفی شده باشد. اینها را هم داشته باشید که احمد متین‌دفتری سال ۱۹۶٤ و از سر خودشیرینی، محمدرضا پهلوی را به خاطر میانجیگری بین هند و پاکستان نامزد نوبل صلح کرده بود و پرنس ارفع، بجز ۱۹٠٤، در سال‌های ۱۹۳۳، ۱۹۳۵، ۱۹۳۶ و ۱۹۳۷ هم کاندیدای نوبل صلح شده، همیشه توسط یک استاد حقوق از دانشگاه اینسبروگِ اتریش، آن هم بدون هیچ دلیلی.
@ehsanname
از شماره ۱۲۵ هفته‌نامه «تماشاگران امروز»
اشتباه تایپی در اسم محمدعلی جمالزاده به عنوان کاندیدای نوبل ادبیات ۱۹۶۵ در سایت جایزه نوبل @ehsanname
نگاه منفیِ دو نشریه «اشپیگل» و «تایم» به انتخابات ریاست‌جمهوری این هفته در آمریکا @ehsanname
احسان‌نامه
#تبلیغات_کتاب درباره کورش، اما با اسم سیروس (Cyrus لاتینِ کورش است) در روزنامه «ایران» (متعلق به ملک‌الشعراء بهار)، شماره ۶۵۵، ۶ اردیبهشت ۱۲۹۹. تازه کورش را از راه ترجمه شناخته بودند @ehsanname
یک نمونه دیگر از اطلاعات تاریخی ما درباره کورشِ هخامنشی: در شوال ۱۳۳۳ (مرداد ۱۲۹۴) ترجمۀ Cyropaedia گزنفونِ آتنی، با عنوان «سیروس‌نامه» و زیرعنوانِ «کورس» چاپ شده است @ehsanname