📚 کتابگردی با اهالی ادبیات
@ehsanname
اگر هنوز سراغ کتابفروشیها نرفتهاید، فرصت عصر را از دست ندهید که بیشتر نویسندگان و مترجمان هم عصر به کتابفروشیها میروند. برنامه برخی از این حضورها را، خبرگزاری ایبنا اعلام کرده است👇
@ehsanname
🔹شهر کتاب ابنسینا (شهرک غرب)
حضور پیمان خاکسار، مترجم، ساعت ۱۶ تا ۱۸
🔸شهر کتاب الف
سخنرانی منیژه حکمت، کارگردان، درباره رابطه داستان و سينما، ساعت ۱۷
🔹شهر کتاب پاسداران
رونمایی از سه عنوان ترجمه جدید از مجموعه «فلیکس» با حضور منیژه نصیری، مترجم، ساعت ۱۶
🔸شهر کتاب مرکزی
کتابخوانی کتایون ریاحی، بازیگر و نویسنده، ساعت ۱۵
🔹کتابفروشی چتر
حضور مهدی یزدانی خرم، نویسنده، ساعت ۱۴ / حضور ارسلان فصیحی، مترجم، ساعت ۱۵ / حضور محمدعلی بهمنی، شاعر، ساعت ۱۶/ حضور کاوه میرعباسی، مترجم، ساعت ۱۷
🔸کتابفروشی نشر ثالث
حضور لیلی گلستان، نویسنده و مترجم، ساعت ۱۴ تا ۱۶
🔹کتابفروشی نشر چشمه
حضور مهدی یزدانی خرم، نویسنده، ساعت ۱۶ تا ۱۸
🔸کتابفروشی نشر ققنوس
حضور مریم مفتاحی، مترجم، ساعت ۱۵ تا ۱۸
🔹کتابفروشی نشر مرکز
حضور فرزانه طاهری، مارجم، ساعت ۱۴ تا ۱۶/ حضور لیلی گلستان، نویسنده و مترجم، ساعت ۱۶ تا ۱۸ / حضور مصطفی مستور، نویسنده، ساعت ۱۸ تا ۲۰
🔸فروشگاه کتابسرای تندیس
رونمایی از سه عنوان جدید از کتابهای جانبی هری پاتر با حضور ویدا اسلامیه، مترجم، ساعت ۱۵ تا ۲۰
@ehsanname
اگر هنوز سراغ کتابفروشیها نرفتهاید، فرصت عصر را از دست ندهید که بیشتر نویسندگان و مترجمان هم عصر به کتابفروشیها میروند. برنامه برخی از این حضورها را، خبرگزاری ایبنا اعلام کرده است👇
@ehsanname
🔹شهر کتاب ابنسینا (شهرک غرب)
حضور پیمان خاکسار، مترجم، ساعت ۱۶ تا ۱۸
🔸شهر کتاب الف
سخنرانی منیژه حکمت، کارگردان، درباره رابطه داستان و سينما، ساعت ۱۷
🔹شهر کتاب پاسداران
رونمایی از سه عنوان ترجمه جدید از مجموعه «فلیکس» با حضور منیژه نصیری، مترجم، ساعت ۱۶
🔸شهر کتاب مرکزی
کتابخوانی کتایون ریاحی، بازیگر و نویسنده، ساعت ۱۵
🔹کتابفروشی چتر
حضور مهدی یزدانی خرم، نویسنده، ساعت ۱۴ / حضور ارسلان فصیحی، مترجم، ساعت ۱۵ / حضور محمدعلی بهمنی، شاعر، ساعت ۱۶/ حضور کاوه میرعباسی، مترجم، ساعت ۱۷
🔸کتابفروشی نشر ثالث
حضور لیلی گلستان، نویسنده و مترجم، ساعت ۱۴ تا ۱۶
🔹کتابفروشی نشر چشمه
حضور مهدی یزدانی خرم، نویسنده، ساعت ۱۶ تا ۱۸
🔸کتابفروشی نشر ققنوس
حضور مریم مفتاحی، مترجم، ساعت ۱۵ تا ۱۸
🔹کتابفروشی نشر مرکز
حضور فرزانه طاهری، مارجم، ساعت ۱۴ تا ۱۶/ حضور لیلی گلستان، نویسنده و مترجم، ساعت ۱۶ تا ۱۸ / حضور مصطفی مستور، نویسنده، ساعت ۱۸ تا ۲۰
🔸فروشگاه کتابسرای تندیس
رونمایی از سه عنوان جدید از کتابهای جانبی هری پاتر با حضور ویدا اسلامیه، مترجم، ساعت ۱۵ تا ۲۰
پایان کتابگردی امروز احمد مسجدجامعی دیدار از #احمدرضا_احمدی بود. آقای شاعر چند ماه پیش در بیمارستان بستری بود
تصویر از کانال @ketabgardi95
تصویر از کانال @ketabgardi95
Forwarded from 🌹 اربعین نوشت
🚨 یک موکب متفاوت: موکب کتابخوانی!
🔹 اخبار متفاوت و جذاب اجتماعی-فرهنگی از کربلا در #اربعین_نوشت :
@arbaeen_nevedht
🔹 اخبار متفاوت و جذاب اجتماعی-فرهنگی از کربلا در #اربعین_نوشت :
@arbaeen_nevedht
نوشتن و مکافات
احسان رضایی
@ehsanname
هیچوقت از کسی که طرفدار لئو تولستوی است، نخواهید در پرونده داستایوسکی چیزی بنویسد که اگر بنویسد، درباره این مینویسد که چرا خواندن داستایوسکی (یا شاید هم: داستایفسکی) اینقدر تجربه تلخ و ترسناکی است. بله من از داستایوسکی میترسم و به قول آن نمایشنامه، چه کسی از فئودور داستایوسکی نمیترسد؟ داستایوسکی ترسناک است و این را طرفدارانش هم میدانند. او آدم را یاد بدترین جنبههای وجود خودش میاندازد و نشانمان میدهد که در اعماق وجود هر کداممان، شیطانی کوچک منتظر است تا بیرون بپرد. هرچه تولستوی، کوچکترین لغزشی را برنمیتابد و آن را به قهرمانهایش نمیبخشد، عوضش داستایوسکی تا دلتان بخواهد، آدمهای رمانهایش را به شک و تردید میاندازد. حتی در مورد آلیوشا کارامازوفِ معصوم هم میگویند در آن فصلی که با مرگ داستایوسکی هرگز نوشته نشد، قرار بود آلیوشا طعم تردید و گناه را حس کند. همان چیزی که داستایوسکی همیشه دوست داشت. شخصیتهای مخلوق او، بدترین جنایتها را مرتکب میشوند، ولی صفات مثبتی هم دارند و به خاطر همین در رنج دایمیِ حرکت بین خیر و شر به سر میبرند. همانطور که خود داستایوسکی به سر برد. پیرمردهای داستانهای او، برعکس پیرهای آثار تولستوی که همه چیز را در خشت خام میبینند، مردانی خرفت و منفعل و طمعکار هستند که حتی عرضه دیدن آینه را هم ندارند. باز هم همانطور که خود داستایوسکی بود. نوشتهاند تولستوی فردی گیاهخوار، بابرنامه، پایبند اصول، پولدار، خشن و با شخصیتی غیرقابل انعطاف بود، در عوض داستایوسکی ضعیفالنفس، معتاد به قمار، مهربان، دمدمیمزاج، همیشه مریض و اکثر اوقات گرسنه بود. آنها هیچوقت همدیگر را ندیدند. ظاهرا یک بار قرارش را هم گذاشتند که جور نشد و با آن خلقیات وحشتناکی که هر دوتایشان داشتند، بهترین اتفاق ممکن همین بود وگرنه چه بسا این دیدار احتمالی به یک جنگ و جدال اساسی منجر میشد. کما اینکه تولستوی و تورگنیف کارشان به کتککاری رسید و باقی نویسندگان همعصرشان هم از داستایوسکی متنفر بودند. عوضش این دو نفر از همدیگر تعریف کردهاند و تولستوی «جنایت و مکافات» را دوست داشت و داستایوسکی «آنا کارنینا» را. یعنی دقیقا همان چیزی که از شخصیت دو طرف میشود انتظار داشت، تولستوی از داستانهای با تمِ مذهبی لذت میبرد و داستایوسکی دقیقا همان رمان تولستوی را دوست دارد که قهرمانش در تردید و شک و عذاب وجدان غوطه میخورد. درست مثل فروید که «برادران کارامازوف» را بهترین رمانی میدانست که بشر نوشته است. فروید میگفت امکان ندارد کسی بتواند اینهمه شخصیتهای بیمار خلق کند، بدون اینکه درون خودش درجاتی از این بیماریها را داشته باشد. داستایوسکی درون خودش هم پدر زوسیمای خوشقلب را داشت و هم آن چهار پسری که از پدرشان متنفر بودند و آخر سر نقشه قتلش را کشیدند. دیمیتری آندروویچ، نوادۀ داستایوسکی، در مستندی تعریف میکند که اسم خودش را از «برادران کارامازوف» برداشتهاند، خودش هم اسم پسرش را از روی همین کتاب انتخاب کرده، چون «میدانید معنی کارامازوف چیست؟ کارامازوف یعنی سیاهشده. یک کلمۀ چینی باید باشد. جدم میخواست با این اسم، سرنوشت این خانواده را نشان بدهد. ما خودمان هم سرنوشت تیرهای داریم.» و بعد درباره مصایب این خانواده حرف میزند و ... اما فقط این نیست و فقط کارامازوفها هم نیستند؛ بقیه داستانهای داستایوسکی هم مثل سرگذشت خودش، روایت زندگی مردمی عصیانزده، بیمار و روانپریش است. راسکولنیکف که با انگیزههای پیچیدهاش برای نجات اجتماع دست به قتل میزند؛ سونیا که توسط پدر الکلیاش به بدترین کارها وادار شده؛ پرنس میشکینِ معصوم و بیدفاع که به همه اعتماد میکند؛ یِفیموف، ناپدریِ نینوچکا که معجونی است از عجیب و غریبترین فکرها؛ راوی «شبهای روشن» که هرچند میداند دل دادنش ثمری ندارد اما باز هم به عشق ناستنکا گرفتار میشود،... همه و همه از توی ذهنی درمیآیند که خودش هم به همین اندازه عجیب و غریب بود. مردی که در ۲۸سالگی پای چوبه اعدام رفت، چشمبند سیاه به سرش بستند، صدای طبلها را شنید و فرمان «جوخه ... هدف ... روبهرو» را، اما در آخرین لحظات نامه تزار رسید و از تیرباران نجات پیدا کرد و با این حال در دفتر خاطراتش نوشت هیچوقت دیگری به اندازه آن روز خوشحال نبوده است. خب این مرد ترسناک است دیگر، نیست؟ این مرد همه عمرش را در تردید به سر برد و رنج انتخاب بین خیر و شر را تحمل کرد و فقط به مددِ نبوغ والایش بود که توانست با نوشتن، خودش را از زیر بار این تردیدهای خردکننده نجات بدهد و زنده بماند. (شک بین داستایوسکی یا داستایفسکی، نشانهای از همین تردید نیست؟) حالا باز هم اگر فکر میکنید چنین موجودی ترس ندارد، خودتان میدانید اما برای نوشتن درباره او، به طرفدارهای ایمان و خردِ سرراستِ تولستوی سفارش ندهید.
📌از شماره ۲۷ هفتهنامه «کرگدن»
احسان رضایی
@ehsanname
هیچوقت از کسی که طرفدار لئو تولستوی است، نخواهید در پرونده داستایوسکی چیزی بنویسد که اگر بنویسد، درباره این مینویسد که چرا خواندن داستایوسکی (یا شاید هم: داستایفسکی) اینقدر تجربه تلخ و ترسناکی است. بله من از داستایوسکی میترسم و به قول آن نمایشنامه، چه کسی از فئودور داستایوسکی نمیترسد؟ داستایوسکی ترسناک است و این را طرفدارانش هم میدانند. او آدم را یاد بدترین جنبههای وجود خودش میاندازد و نشانمان میدهد که در اعماق وجود هر کداممان، شیطانی کوچک منتظر است تا بیرون بپرد. هرچه تولستوی، کوچکترین لغزشی را برنمیتابد و آن را به قهرمانهایش نمیبخشد، عوضش داستایوسکی تا دلتان بخواهد، آدمهای رمانهایش را به شک و تردید میاندازد. حتی در مورد آلیوشا کارامازوفِ معصوم هم میگویند در آن فصلی که با مرگ داستایوسکی هرگز نوشته نشد، قرار بود آلیوشا طعم تردید و گناه را حس کند. همان چیزی که داستایوسکی همیشه دوست داشت. شخصیتهای مخلوق او، بدترین جنایتها را مرتکب میشوند، ولی صفات مثبتی هم دارند و به خاطر همین در رنج دایمیِ حرکت بین خیر و شر به سر میبرند. همانطور که خود داستایوسکی به سر برد. پیرمردهای داستانهای او، برعکس پیرهای آثار تولستوی که همه چیز را در خشت خام میبینند، مردانی خرفت و منفعل و طمعکار هستند که حتی عرضه دیدن آینه را هم ندارند. باز هم همانطور که خود داستایوسکی بود. نوشتهاند تولستوی فردی گیاهخوار، بابرنامه، پایبند اصول، پولدار، خشن و با شخصیتی غیرقابل انعطاف بود، در عوض داستایوسکی ضعیفالنفس، معتاد به قمار، مهربان، دمدمیمزاج، همیشه مریض و اکثر اوقات گرسنه بود. آنها هیچوقت همدیگر را ندیدند. ظاهرا یک بار قرارش را هم گذاشتند که جور نشد و با آن خلقیات وحشتناکی که هر دوتایشان داشتند، بهترین اتفاق ممکن همین بود وگرنه چه بسا این دیدار احتمالی به یک جنگ و جدال اساسی منجر میشد. کما اینکه تولستوی و تورگنیف کارشان به کتککاری رسید و باقی نویسندگان همعصرشان هم از داستایوسکی متنفر بودند. عوضش این دو نفر از همدیگر تعریف کردهاند و تولستوی «جنایت و مکافات» را دوست داشت و داستایوسکی «آنا کارنینا» را. یعنی دقیقا همان چیزی که از شخصیت دو طرف میشود انتظار داشت، تولستوی از داستانهای با تمِ مذهبی لذت میبرد و داستایوسکی دقیقا همان رمان تولستوی را دوست دارد که قهرمانش در تردید و شک و عذاب وجدان غوطه میخورد. درست مثل فروید که «برادران کارامازوف» را بهترین رمانی میدانست که بشر نوشته است. فروید میگفت امکان ندارد کسی بتواند اینهمه شخصیتهای بیمار خلق کند، بدون اینکه درون خودش درجاتی از این بیماریها را داشته باشد. داستایوسکی درون خودش هم پدر زوسیمای خوشقلب را داشت و هم آن چهار پسری که از پدرشان متنفر بودند و آخر سر نقشه قتلش را کشیدند. دیمیتری آندروویچ، نوادۀ داستایوسکی، در مستندی تعریف میکند که اسم خودش را از «برادران کارامازوف» برداشتهاند، خودش هم اسم پسرش را از روی همین کتاب انتخاب کرده، چون «میدانید معنی کارامازوف چیست؟ کارامازوف یعنی سیاهشده. یک کلمۀ چینی باید باشد. جدم میخواست با این اسم، سرنوشت این خانواده را نشان بدهد. ما خودمان هم سرنوشت تیرهای داریم.» و بعد درباره مصایب این خانواده حرف میزند و ... اما فقط این نیست و فقط کارامازوفها هم نیستند؛ بقیه داستانهای داستایوسکی هم مثل سرگذشت خودش، روایت زندگی مردمی عصیانزده، بیمار و روانپریش است. راسکولنیکف که با انگیزههای پیچیدهاش برای نجات اجتماع دست به قتل میزند؛ سونیا که توسط پدر الکلیاش به بدترین کارها وادار شده؛ پرنس میشکینِ معصوم و بیدفاع که به همه اعتماد میکند؛ یِفیموف، ناپدریِ نینوچکا که معجونی است از عجیب و غریبترین فکرها؛ راوی «شبهای روشن» که هرچند میداند دل دادنش ثمری ندارد اما باز هم به عشق ناستنکا گرفتار میشود،... همه و همه از توی ذهنی درمیآیند که خودش هم به همین اندازه عجیب و غریب بود. مردی که در ۲۸سالگی پای چوبه اعدام رفت، چشمبند سیاه به سرش بستند، صدای طبلها را شنید و فرمان «جوخه ... هدف ... روبهرو» را، اما در آخرین لحظات نامه تزار رسید و از تیرباران نجات پیدا کرد و با این حال در دفتر خاطراتش نوشت هیچوقت دیگری به اندازه آن روز خوشحال نبوده است. خب این مرد ترسناک است دیگر، نیست؟ این مرد همه عمرش را در تردید به سر برد و رنج انتخاب بین خیر و شر را تحمل کرد و فقط به مددِ نبوغ والایش بود که توانست با نوشتن، خودش را از زیر بار این تردیدهای خردکننده نجات بدهد و زنده بماند. (شک بین داستایوسکی یا داستایفسکی، نشانهای از همین تردید نیست؟) حالا باز هم اگر فکر میکنید چنین موجودی ترس ندارد، خودتان میدانید اما برای نوشتن درباره او، به طرفدارهای ایمان و خردِ سرراستِ تولستوی سفارش ندهید.
📌از شماره ۲۷ هفتهنامه «کرگدن»
Forwarded from MHMD Moeini
📝 یلدا صادقی در فیسبوک نوشته:
خانم دال شما دل آدم را گرم ميكنيد، شما آخرهای شهريور با يك بريج لق و دردناك روي دندانهاي جلو به من مراجعه كرديد. من براي شما گفتم كه حداقل دو هفته بدون دندان جلو ميمانيد و مجبور خواهيد بود ماسك بزنيد و شما با وحشت گفتيد: ماسك؟! نه ماسك نه! و برايم از اول مهر سال قبل گفتيد كه آنفلونزا داشتيد و پسرهاي كلاس اولي نتوانسته بودند با شما ارتباط برقرار كنند. شما نگران بوديد كه نكند بچههاي مردم را همان اول كار از مدرسه زده كرده باشيد. برايم گفتيد كه يكيشان از شما خواسته بوده كه ماسكتان را برداريد تا بتواند بفهمد شما خوشگل و مهربان هستيد يانه. حالا من داشتم شما را بدون ماسك ميديدم و شما خوشگل و سالخورده و مهربان بوديد. حتما مهربان بوديد و گرنه نميگفتيد درمان را شروع نميكنيد و با درد و لقي بريج خواهيد ساخت تا وقتيكه بچههاي كلاس اولي مردم از آب و گل در بيايند. شما نگران اين بوديد كه بيدنداني باعث شود حروف را درست تلفظ نكنيد و بچه هاي مردم در املا نوشتن دچار مشكل بشوند. تقويمتان را درآورديد و حساب كرديد كه حدودا كجاي سال از تدريسِ حروفِ مشكل فارغ ميشويد و بعد وقت گرفتيد. شما جوري ميگفتيد "مردم" كه جان من ميلرزيد. انگار كه مهمتر از مردمي كه به شما اعتماد كردهاند چيزي در دنيا نيست و داوري بالاتر از مردم و اعتمادشان نيست. شما بالاخره ديروز بيست و سوم آبان پيش من برگشتيد در حاليكه صورتتان به وضوح لاغرتر و تكيدهتر شده بود. شما بريج لق و پايههاي دردناك را تحمل كرده بوديد و نتوانسته بوديد غذاي درست وحسابي بخوريد اما بچههاي مردم از مدرسه زده نشده بودند. پدر و مادرهاي آنها اينرا هيچوقت نخواهند فهميد و آنهاييكه كه پول شما را - پاكترين دستمزد ايران زمين - را اختلاس كردند هم اينرا نخواهند فهميد. و اي كاش آنها هم بلد بودند مثل شما بگويند "مردم"؛ جوري كه تن آدم از تصور خيانت به اعتماد "مردم" بلرزد.
📌 منبع: https://goo.gl/OFSRoZ
@mmoeeni1
خانم دال شما دل آدم را گرم ميكنيد، شما آخرهای شهريور با يك بريج لق و دردناك روي دندانهاي جلو به من مراجعه كرديد. من براي شما گفتم كه حداقل دو هفته بدون دندان جلو ميمانيد و مجبور خواهيد بود ماسك بزنيد و شما با وحشت گفتيد: ماسك؟! نه ماسك نه! و برايم از اول مهر سال قبل گفتيد كه آنفلونزا داشتيد و پسرهاي كلاس اولي نتوانسته بودند با شما ارتباط برقرار كنند. شما نگران بوديد كه نكند بچههاي مردم را همان اول كار از مدرسه زده كرده باشيد. برايم گفتيد كه يكيشان از شما خواسته بوده كه ماسكتان را برداريد تا بتواند بفهمد شما خوشگل و مهربان هستيد يانه. حالا من داشتم شما را بدون ماسك ميديدم و شما خوشگل و سالخورده و مهربان بوديد. حتما مهربان بوديد و گرنه نميگفتيد درمان را شروع نميكنيد و با درد و لقي بريج خواهيد ساخت تا وقتيكه بچههاي كلاس اولي مردم از آب و گل در بيايند. شما نگران اين بوديد كه بيدنداني باعث شود حروف را درست تلفظ نكنيد و بچه هاي مردم در املا نوشتن دچار مشكل بشوند. تقويمتان را درآورديد و حساب كرديد كه حدودا كجاي سال از تدريسِ حروفِ مشكل فارغ ميشويد و بعد وقت گرفتيد. شما جوري ميگفتيد "مردم" كه جان من ميلرزيد. انگار كه مهمتر از مردمي كه به شما اعتماد كردهاند چيزي در دنيا نيست و داوري بالاتر از مردم و اعتمادشان نيست. شما بالاخره ديروز بيست و سوم آبان پيش من برگشتيد در حاليكه صورتتان به وضوح لاغرتر و تكيدهتر شده بود. شما بريج لق و پايههاي دردناك را تحمل كرده بوديد و نتوانسته بوديد غذاي درست وحسابي بخوريد اما بچههاي مردم از مدرسه زده نشده بودند. پدر و مادرهاي آنها اينرا هيچوقت نخواهند فهميد و آنهاييكه كه پول شما را - پاكترين دستمزد ايران زمين - را اختلاس كردند هم اينرا نخواهند فهميد. و اي كاش آنها هم بلد بودند مثل شما بگويند "مردم"؛ جوري كه تن آدم از تصور خيانت به اعتماد "مردم" بلرزد.
📌 منبع: https://goo.gl/OFSRoZ
@mmoeeni1
احساننامه
نوشتن و مکافات احسان رضایی @ehsanname هیچوقت از کسی که طرفدار لئو تولستوی است، نخواهید در پرونده داستایوسکی چیزی بنویسد که اگر بنویسد، درباره این مینویسد که چرا خواندن داستایوسکی (یا شاید هم: داستایفسکی) اینقدر تجربه تلخ و ترسناکی است. بله من از داستایوسکی…
رضا امیرخانیِ عزیز تذکر داد که روی میز کاری که در یاسنایاپولیانا از تولستوی مانده، رمان «برادران کارامازوف» هست و معلوم است که آخرین کتابی که تولستوی قبل از ترک خانه میخوانده، همین بوده است @ehsannam
Forwarded from احمدرضا احمدی / شاعر معاصر
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#احمدرضا_احمدى در روز #كتابگردی به دلیل آلودگى هوا نتوانست از خانه بيرون بيايد و به كتابفروشىها برود. اما در اين پيام ويديويى شما را به چالش #آخرين_كتابى_كه_خواندم دعوت مى كند.
@ahmadiahmadreza
@ahmadiahmadreza
لیترری هاب- تشبیه دونالد ترامپ به لرد ولدمورت، همچنان تم رایجی در توئیتر است. اینجا به داستان «هری پاتر و سنگ جادو» و پروفسور کوئیرل، استاد دفاع در برابر جادوی سیاه آن جلد ارجاع شده @ehsanname
noohe Arbaein
Bakhsoo
«شیعیان گشته عیان ماتم سالار شهیدان، همه زنهای ستمدیده همه گریان و پریشان ...» نوحه با صدای جهانبخش کردیزاده (بخشو) از آلبوم «اربعین در بوشهر» @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سکانس افتتاحیه مستند «اربعین» از ناصر تقوایی، ساخته ۱۳۴۹. بخش اصلی این مستند تحسینشده، نوحهخوانیِ بخشو در مسجد دهدشتی بوشهر است @ehsanname
آگهی متفاوتی که درباره سالگرد تأسیس انتشارات امیرکبیر در صفحه ۵ روزنامه «اطلاعات» دیروز (شنبه ۲۹ آبان ۹۵) منتشر شد @ehsanname
Zeinab
Gheisar Amin Poor
«دو چشم از گریه همچون ابر خسته/ ز دست صبرِ زینب، صبر خسته» شعر عاشوراییِ #قیصر_امین_پور را با صدای خودش بشنوید @ehsanname
✅ شعرهای جدیدی از نیما میآید
@ehsanname
فرهنگستان زبان و ادب فارسی به زودی ۱۰۵ قطعه شعر جدید از نیما را در دفتری با عنوان «صد سال دگر» منتشر میکند. این شعرها از دستنوشتههای نیما استخراج شده، دستنوشتههایی که سال ۷۳ شراگیم یوشیج، پسر نیما به مبلغ ۵میلیون تومان به فرهنگستان فروخته بوده. به گفته سعید رضوانی، پژوهشگر گروه ادبیات معاصرِ فرهنگستان، این دستنوشتهها شامل «داستان و نمایش و شرح تأملات نظری، مطالب نامرتبط با هنر و ادبیات مانند وضعیت زندگی، منابع و مآخذ اشعار نیما و آنچه به آن توجه میکرده است، دستنوشتههای فرانسوی و دستنوشتههای طبری» است. تا به حال سهچهارم این دستنوشتهها تصویربرداری و خوانده شده و اشعاری که کتاب میشود، نیمی از اشعار موجود در دستنوشتههاست👇
www.persianacademy.ir/fa/X250895.aspx
@ehsanname
فرهنگستان زبان و ادب فارسی به زودی ۱۰۵ قطعه شعر جدید از نیما را در دفتری با عنوان «صد سال دگر» منتشر میکند. این شعرها از دستنوشتههای نیما استخراج شده، دستنوشتههایی که سال ۷۳ شراگیم یوشیج، پسر نیما به مبلغ ۵میلیون تومان به فرهنگستان فروخته بوده. به گفته سعید رضوانی، پژوهشگر گروه ادبیات معاصرِ فرهنگستان، این دستنوشتهها شامل «داستان و نمایش و شرح تأملات نظری، مطالب نامرتبط با هنر و ادبیات مانند وضعیت زندگی، منابع و مآخذ اشعار نیما و آنچه به آن توجه میکرده است، دستنوشتههای فرانسوی و دستنوشتههای طبری» است. تا به حال سهچهارم این دستنوشتهها تصویربرداری و خوانده شده و اشعاری که کتاب میشود، نیمی از اشعار موجود در دستنوشتههاست👇
www.persianacademy.ir/fa/X250895.aspx
گاردین - اصل نقاشیِ هرژه از صفحه ۲۶ کمیکِ «روی ماه قدم گذاشتیم»، هفدهمین داستان تنتن، در حراجی آرتکوریالِ پاریس، یک میلیون و ۵۵۰هزار یورو (۵میلیارد و ۲۳۷میلیون تومان) فروخته شد @ehsanname
marsiye
Shahriar - Salim Moazen Zade
مرثیهای به زبان ترکی از #شهریار با صدای شاعر و آوازِ سلیم مؤذنزاده، از آلبوم «عاشورا شِعری». امروز، حاج سلیم مؤذنزاده به شهریار پیوست @ehsanname
نام آیتالله موسوی اردبیلی، در کنار آقایان منتظری، طالقانی، بهشتی، بنیصدر، شیبانی و سحابی در پوستر تبلیغاتی کاندیداهای حزب جمهوری اسلامی برای انتخابات خبرگان قانون اساسی (۱۲ مرداد ۵۸) @ehsanname
نامه آیات خامنهای، بهشتی، موسوی اردبیلی، هاشمی رفسنجانی و باهنر به امام در ۲۸ بهمن ۵۸ در شکایت از بنیصدر (متن کامل نامه در کتاب «هاشمی رفسنجانی - انقلاب و پیروزی» ص ۴۳۵ تا ۴۴۲ آمده) @ehsanname