احسان رعیت – Telegram
احسان رعیت
942 subscribers
61 photos
12 videos
5 files
22 links
آبی تیره

@ehsan_rayat
Download Telegram
Forwarded from احسان
کنارش نشستی تو یه کافه و
هوا سرده گونه‌ت اناری شده
یکی با تو می‌شینه و سهم ِ من
حالا دیگه میز ِ کناری شده

کنارت نشسته بهت زل زده
درست از همون‌جا که جای ِ منه
هوا سرده! قهوه سفارش بدین
حساب دو تاتون به پای ِ منه

می‌خوام جفتتون ُ واسه اولین؛
قراری که داریـــد مهمون کنم
اگه عشق بازی باهاش سخت‌ته
بگو مشتری‌ها رُ بیرون کنم

تا نزدیک می‌شی به دستای اون
هوا سرد می‌شه تو پیراهنم
تا شالت رُ می‌بندی به گردنش
یه دردی می‌پیچه توی گردنم

همین‌که بهت زل زده کافیه
دیگه روسریت ُ عقب‌تر نکش
عزیز دلم! لااقل پیش ِ من
تو ته مونده قهوه‌شُ سر نکش

دیگه جای من توی این کافه نیست
باید بی تو راهی بشم سمت ِ در
به گارسون سپردم مزاحم نشه
تا می‌تونی از کافه لذت ببر ...

#احسان_رعیت
از کتاب #میز_کناری
#نشرنیماژ
آدرس غرفه‌ی نیماژ در نمایش‌گاه کتاب:
سالن سوم
راهروی دوازدهم

دکلمه‌ی ترانه‌ی میز کناری با صدای سعیدپورمحمودی

👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇

📚 📽 🎼 @ehsanrayat
👍1
Forwarded from احسان
Audio
#در_نمایشگاه، غرفه‌ی #نشرنیماژ (سالن سوم راهروی چهارم)
لطف خانم مریم عصاره به #میز_کناری و بنده ...
بعد ِ هر گلوله محکم بغلم کن
اگه زنده‌م، اگه مرده‌م بغلم کن

مث دختری که قلکش شکسته؛
دست و پاش مث عروسکش شکسته؛

یا یه مادر که دیگه پسر نداره؛
گریه کن... خوبه... ولی... اثر نداره

گریه آخرین سلاح ِ هر نبرده
توی هیچ جنگی ولی عمل نکرده...

#احسان_رعیت

"#بغلم_کن" رُ ماه رمضون سال نود و سه نوشتم. وقتی #غزه زیر بمبارون بود...
قرار بود توسط #25band اجرا و در آلبومی با همین نام(بغلم کن) منتشر شه اما در آخرین روزها به آلبوم نرسید.

ولی اگه خدا بخواد سال ۹۵ به‌همراه موزیک‌ویدئو منتشر می‌شه

جا داره تشکر کنم از حمیدرضا جان ِ شجاعی که زحمت موسیقی و هماهنگی ها رُ کشید 💝💝💝💝
ویدئو مربوط به اجرای همین ترانه در کنسرت ترکیه‌ست

متن کامل ترانه رُ هم می‌تونین تو #میز_کناری بخونین
غرفه‌ی #نشرنیماژ
#نمایشگاه_کتاب
سالن سه
راه‌روی چهار
@ehsanrayat
امشب کسی به پیکره‌ام خواب رفته‌است
بر این سیاه ِ یک‌سره‌ام خواب رفته‌است

در لای‌لای سایه‌ی افتاده بر تنم
انگار روح شب‌پره‌ام خواب رفته‌است

این اشک نیست، آن‌چه که از پرده‌ها گذشت
دریا کنار پنجره‌ام خواب رفته‌است

دریا زنی‌ست در تو که بعد از سکوت من
بر سنگ سرد مقبره‌ام خواب رفته‌است

بیزارم از خودم! من ِ پوچی که در دلم
فریاد هست و حنجره‌ام خواب رفته‌است...

#حسن_حسن_پور
از مجموعه‌ی #فراموشی
#نشرنیماژ
آدرس نشر نیماژ در نمایش‌گاه کتاب:
سالن سوم
راهروی چهارم

لینک ِ کانال ِ شاعر: @hasan_hasanpoor

📚 📽 🎼 @ehsanrayat
انقد ِ زخم خوردم از همه که
دیگه جای شکایت و گله نیست
من یه عمره که قبرم آماده‌ست
زندگی ول کن ِ معامله نیست

هرجا دنبال مرهمی گشتم
چندتا زخم ِ عمیق‌تر دیدم
بین زخمای دوست تا دشمن
دشمنام ُ رفیق‌تر دیدم!

عشق ِ تو زخمی روی قلبم بود
زخمی که عاقبت عفونی شد
روزگارم سیاه بود اما
از شب ِ رفتن ِ تو خونی شد

رفتنت قلبم ُ درید اما
رفتنت ضربه‌ی خلاص نبود
لبه‌ی تیغی که تو قلبم رفت
با ته‌ش قابل قیاس نبود

شونه‌هات که یه روز پناهم بود
حالا زیر ِ سر ِ رفیقامه
این‌که از کتف ِ من زده بیرون
بال نـــــه... خنجر ِ رفیقامه

#احسان_رعیت
#میز_کناری
#نشرنیماژ
نمایشگاه کتاب، سالن سه، راه‌روی چهار
1
آن‌که می‌خندد
هنوز
خبر فاجعه را نشنیده‌است...

#برتولت_برشت

چاپ اول #میز_کناری تموم شد...

بـــــی‌نهایـــت ممنونم از رفقایی که تو این مدت کتاب رُ معرفی کردن 💝💝
شرمنده‌ی محبت‌شون شدم...

و ممنونم از دوستانم در #نشرنیماژ که همه جوره لطف‌شون شامل حال من و کتاب شد.

امیدوارم سیاه کردنای این چند سال‌م، ارزش محبت دوستان رُ داشته باشه...

امروز و فردا هم در غرفه‌ی #نشرنیماژ هستم اما بدون #میز_کناری...

مخلصیم...

#احسان_رعیت

📚 📽 🎼 @ehsanrayat
👍1
مردی که با لباس جنگی رفت ؛
با یه ترکش تو استخون برگشت
با یه تخت و یه ماسک ِ اکسیژن
با یه مُشـ[ت] یادگاری از "سردشت"

با غم و درد های "اردوگاه"
با یه دست بریده با ساطور
پدری که خلاصه شد توی ِ ؛
بیست درصد قبولی ِ کنکور

مردی که دیدنش رو سفره‌ی عید ؛
حسرت ِ مادر مریضش بود
هــــــشــــت سال ُ واسه کسی جنگید ؛
که حواسش فـــــقـــــط به میزش بود

مردی که تیکه‌های خمپاره
هنوزم توی کاسه‌ی سرشه
موج خمپاره‌ای که اون ُ گرفت ؛
بیشتر از موج ِ موی دخترشه

به سرش میزنه یه وقتا و ُ
خودش ُ تو نبرد می‌بینه
تخت چوبی‌شُ مثل یه سنگر
پنکه‌رُ بالگرد می‌بینه

ویلچرش مثل تانک شخصی‌شه
خودنویسش شبیه ِ آر.پی.جی
اگه معنای زندگی اینه ؛
پس بگو دیگه مــــــرگ یعنی چی...؟

#احسان_رعیت
#میز_کناری
#نشرنیماژ

📚 📽 🎼 @ehsanrayat
همه می‌خوان که تو رُ ترک کنم
مثل معتادی که بستنش به تخت
همه‌ی عکسات ُ بردن از اتاق
که من ُ یاد تو نندازه یه وقت

همه می‌گن که وخیمه حال ِ من
قطره‌های خونم از تو پر شده
زنده موندنم شبیه معجزه‌ست
مغز ِ استخونم از تو پر شده

همه می‌گن آدمایی مثل من
حال‌شون تا آخرالزمون بده
هر شب از کوچه صدای پات می‌آد
مامانم می‌گه که به سرم زده

نگران ِ بسته‌های قرصمه
که یه وخ خوردن‌شون یادم نره
همه‌شون ُ می‌خورم اما هنوز
تو شبا نشستی پشت پنجره...

دکترم می‌گه اهمیت ندم
می‌گه اینا همه‌شون توهمه
خواسته مامانم یه هفته در میون
بی‌هوا بپرسه امروز چندمه؟

دیگه روزام ُ با قرصا می‌شناسم
جمعه زرد و شنبه خاکستریه
مامانم همه‌ش دروغکی می‌گه:
پسرم! اینم بخور... آخریه

ولی من هنوز شبا می‌بینمت
نمی‌دونم خودتی یا یه سراب
عزیزم! زمستونا سرده هوا
پشت ِ پنجره نمون... برو بخواب...

#احسان_رعیت
#میز_کناری
#نشرنیماژ

📚 📽 🎼 @ehsanrayat
اين جنگل چوب خورده
تو نعره‌های خفيفش
شير لگد خورده داره

درياست، دريای تابوت
رو شونه‌های نحيفش
مرغابی مرده داره

طفلك همه‌ش لنگ نونه
اين سفره هرچی كه داشته
برداشته و بذل كرده

از تشنگی نصفه‌جونه
اين مَشكْ دستاشو عمری
نذر ابوالفضل كرده

اين صورت استخونی
از فقر سيلی كه می‌خورد
دردُ فراموش می‌كرد

البتّه يادم نمی‌ره
وقتي جوون بود با فوت
خورشيدُ خاموش می‌کرد

روحی كه رو موج اف.ام
می‌نْشِست كنج اتاق و
سرگرم بخت خودش بود

لبخند می‌زد به آفت
سيبی كه نعشش هميشه
زير درخت خودش بود

اي چرك رو اسكناسا!
ارّابهء ناشناسا!
پيكان دلتنگ! بابا!

بار تلنبار مونده!
از شهر و از يار مونده!
قربانی جنگ! بابا!

پيجامه‌ی بي ادامه!
چشم انتظار يه نامه!
تسبيح و سجاده! بابا!

ای سرفه های پر از دود!
ويرونه‌ی شاه مقصود!
از سكّه افتاده! بابا!

می‌گفت: جاهل كه بودم
عمر عزيزم هدر شد
توی صف سينِماها

می‌گفت: امروز ديگه
نقش مهمی ندارم
توي تئاتر شماها

می‌گفت ده سال، هر روز
راه دواخونه هارو
تَرك موتور گريه كرده

از اون سر چاله ميدون
تا اين سر توپ‌خونه
با توپ پر گريه كرده

می‌گفت: ما مرغ شاميم
حالا يا بزم عروسی
يا مجلس سوگواری

می‌گفت: فرقی نداريم
فرق ما دوتّا شبيهِ
اسب كالسكه‌ست و گاری

می‌فت و می‌گفت: پشتِ
لبخند سه در چاهارم
قسط ِ عقب مونده دارم

می‌گفت از من گذشته
می‌رفت و می‌گفت: امشب
مهمون ناخونده دارم

اي چرك رو اسكناسا!
ارّابه‌ی ناشناسا!
پيكان دلتنگ! بابا!

بار تلنبار مونده!
از شهر و از يار مونده!
قربانی جنگ! بابا!

اي آخرين شاه‌نامه!
افسانه‌ی بی‌ادامه!
بی سنگ و كبّاده! بابا!

خميازه‌ی پرده‌خونا!
ته مونده‌ی پهلوونا!
از اسب افتاده! بابا!

آقـــــــــای حسين صفا...

📚 📽 🎼 @ehsanrayat
👍1
بعضی از زنا وقتی بوسیده می‌شن سرخ می‌شن
بعضیاشون پلیس خبر می‌کنن
بعضی‌شون گاز می‌گیرن
بعضیا می‌خندن، بعضیام گریه می‌کنن
اما من...
من می‌میرم «تالی»
من از درون مــــی‌مــــیــــرم وقتی تو من ُ می‌بوسی...

Underworld U.S.A
ساخته‌ی
Samuel Fuller

📚 📽 🎼 @ehsanrayat
با یه گیتار فکسنی نشستم روی سِن
مثل یه کلاش‌نیکف، منتظر ِ گلنگدن
هر نُتی بدون تو مرثیه‌ی مرگه برام
آره، گیتاره... ولی کارش چیه؟ کشتن من

صندلی ِ تو میون ِ جمعیت خالیه و
میکروفون تو دست ِ من تپانچه‌ی رِوُلوِره
مث سربازی که با یه گوله تنها مونده
پی ِ آشِـــنا می‌گردم، وسط ِ محاصره ...

واسه مازوخیسم من، لذت ِ یه دردی
مث
صدای قهقه‌ی بچه تو زندان ِ زنان
یه جواب ِ تازه‌ای به راز ِ لبخند ِ ژوکوند:
«آخرین نخ ِ وینستون، تو غروب ِ پادگان»

اولین قطره‌ی بارون توی مرداد ِ منی
کی می‌آی هوای تهران ِ من ُ صاف کنی؟
تا به کی تو کوچه‌ها نسیم ُ تفتیش کنم؟
کاش‌کی بوی عطرت ُ برام تلگراف کنی ...

#احسان_رعیت
#میز_کناری
#نشرنیماژ

📚 📽 🎼 @ehsanrayat
وقتی دو نفر به نقطه‌ی اوج احساس‌شون می‌رسن، باید از هم‌دیگه جدا شن
نه این‌که شاهد سقوط ِ اجتناب‌ناپذیرش باشن...

#ماه_تلخ
#رومن_پولانسکی

من قبل رفتن ِ توام،
از خیلیا جداشدم
هردفه که بوسیدمت،
دلتنگ خیلیا شدم

همیشه اول قرار؛
آخر هر قرار بود
عاشق هرکسی شدم،
منتظر قطار بود

هر عشقی داشتم آخرش،
نفرت و انتقام شد
بوسه‌ی هرکسی به من
شروع یه جذام شد

حتا تو آغوش ِ توام؛
حال ِ خوشی نداشتم
من هرگز احساس بدی
به خودکشی نداشتم...

از هر کسی جدا شدم
مثل یه روح با منه
گریه نمی‌کنم، ولی
طوفان ِ نوح با منه‌

همین روزا دل توام
به عشقم عادت می‌کنه
رابطه‌مون زخمیه که
داره عفونت می‌کنه

توی تموم ِ این مسیر
تنهایی پشت ِ پنجره‌ست
قطار ِ خوشبختی ِ ما
صندلیاش تک‌نفره‌ست

یه وقتایی عشق ُ باید
به‌دست خاطرات داد
گاهی باید یکی ُ کشت،
تا جونش ُ نجات داد

برو! که ته مونده‌ی این
علاقه از دست نره
جدا شدن در عین عشق
به یاد موندنی‌تره...

از هر کسی جدا شدم
مثل یه روح با منه
گریه نمی‌کنم ولی
طوفان ِ نوح با منه‌...

#احسان_رعیت
#میز_کناری
#نشرنیماژ

📚 📽 🎼 @ehsanrayat
از سال‌های دووور...

این‌جا یکی هنوز
چشم انتظارته
چند ساله که یه مرد
سر ِ قرارته...

گم کرده عطرت ُ
تو کوچه‌های باد
هی می‌گه با خودش:
پس کی می‌خواد بیاد

هی زیر لب می‌گه:
زودتر بیا عزیز
هر شب برات یه ظرف
می‌ذاره روی میز

می‌ترسه از تو یه
لحظه جدا بشه
هر شب لباس تو
تو رخت‌خوابشه

قول داده به خودش
هیچ‌وخ نره سفر
می‌ترسه تو بیای
بمونی پشت در...

#احسان_رعیت

«شب و روز در خیالی و ندانمت کجایی...»

📚 📽 🎼 @ehsanrayat
#روز_جهانی_بوسه...

بهم گفت اولین بوسه‌ست
بهم گفت اولین باره
ولی فهمیده بودم از
گذشته‌ش خاطره داره

مث شعله که می‌افته،
به جون چوب می‌بوسید
برای اولین بوسه
زیادی خوب می‌بوسید

بهم گفت تکیه‌گاهم باش
خودش ویرونه بود اما
بهم گفت بکره آغوشم
مسافرخونه بود اما ...

#احسان_رعیت

📚 📽 🎼 @ehsanrayat
Forwarded from ترانه گرافی
اگه وقتایی که لبخند می‌زنی
دیدی کم‌توجهم یا بی‌حواس
نگو پس دلت کجاس
« دل و جانم به تو مشغول و نظر بر چپ و راست
تا ندانند حریفان که تو منظور ِ منی »
می‌شه لبخند بزنی؟!
▶️ @TaraneGraphy
از دخترانه‌ها ...

با یه زخم ِ قدیمی رو قلبم
آخرین بازمونده‌ی بیشه‌م
اگه به دست ِ تو شکار نشم
توی تنهایی منقرض می‌شم

عطر مردونه‌ت ُ به باد نده
صید ِ زخمیت ُ بی‌قرار نکن
بذا[ر] توی چشات زل بزنم
من ُ از پشت سر شکار نکن

تو حصار ِ دلم یه آهو هست
توی چشمای تو دو تا «بِرنو»
از همین فاصله‌م می‌شه فهمید
بوی باروت می‌ده بوسه‌ی تو

می‌شه چشم تو رُ مسلح کرد
حتی پیش نگاه جنگل‌بان
با یه لبخند روبروی توام
شک نکن! ماشه‌رُ بکش قربان...

اگه آغوش تو قفس باشه،
نمی‌دونم دیگه فرار چیه
اگه دیدی بگو کدوم آهو
مثل من عاشق ِ شکارچیه...؟

پیش چشمت به خاک می‌افتم
تو که هستی چرا تپانچه و تیر
تو فقط دستت ُ دراز کن و
با یه انگشت، من ُ نشونه بگیر...

تو حصار ِ دلم یه آهو هست
توی چشمای تو دو تا «بِرنو ... »

#احسان_رعیت
#میز_کناری
#نشرنیماژ

📚 📽 🎼 @ehsanrayat
Forwarded from احسان
« تاکسی»
اجرای یکی از ترانه‌های نه چندان تازه‌م
با صداو موسیقی رفقای خوبم«پانیذ»عزیزو «حمید شجاعی» جان ❤️ ❤️

DL Mp3 : http://bit.do/Paniz_Taxi

RJ Link: https://www.radiojavan.com/mp3s/mp3/Paniz-Tax
چمدونت تموم زندگیمه
دلم لای لباسات گیر کرده
همین چند ثانیه واسم یه عمره
خدا رُ شکر تاکسی دیر کرده

درارُ بستم اما چاره‌ای نیست
تو هرجوری شده از خونه میری
محاله با بلیط توی ِ دستت
بخوای تصمیم دیگه‌ای بگیری

تو تنها دلخوشی ِ زندگیمی
بدون ِ تو برام آینده هیچه
پاشو چرخی بزن توی اتاقا
بذار عطرت توی خونه بپیچه

رفتنت پایان نیست
ولی فصل ِ آخره
خونه‌ی بی تو فقط
چندتا دیوار و دره

لحظه‌ی رفتن تو
نه به خاک افتادن
ولی حس اولین
ضربه‌های تبره

بذار تا می‌شه چشمات ُ ببینم
که دیگه دیدنت خیلی بعیده
شنیدم عادت جاده همینه
کسی ُ که بگیره پس نمی‌ده

چرا دائم به ساعت خیره می‌شی
کنارم بودن انقدرا که بد نیست
باید اشک ِ تو چشمام ُ ببخشی
چشای من دروغ گفتن بلد نیست


تو دنیای منی و داری می‌ری
می‌خوای ترکم کنی واسه همیشه
فقط می‌خوام ببینم که چه‌جوری
آخه دنیا تو تاکسی... جا نمی‌شه

رفتنت پایان نیست
ولی فصل ِ آخره
خونه‌ی بی تو فقط
چندتا دیوار و دره

لحظه‌ی رفتن تو
نه به خاک افتادن
ولی حس اولین
ضربه‌های تبره

#احسان_رعیت

📚 📽 🎼 @ehsanrayat