احسان رعیت – Telegram
احسان رعیت
941 subscribers
61 photos
12 videos
5 files
22 links
آبی تیره

@ehsan_rayat
Download Telegram
وقتی به تو خیانت می‌کنند
انگار بازوهایت را قطع کرده‌اند
می‌توانی آنها را ببخشی
اما
نمی‌توانی در آغوش‌شان بگیری...

#تولستوی

چه‌جوری باید بگذرم از تو و
به زندون تنهایی عادت کنم؟!
خودت بی‌وفایی‌رُ یادم بده
بگو من چه‌جوری خیانت کنم...؟!

#احسان_رعیت

📚 📽 🎼 @ehsanrayat
برای عزیزانی که پست مربوط در اینستاگرام را ندیده‌اند...

بعد از پایان چاپ اول مجموعه‌ ترانه‌ها و شعرهای محاوره‌ام در نمایش‌گاه کتاب ِ تهران، هفته‌ی گذشته چاپ دوم #میز_کناری توسط #نشرنیماژ منتشر شده و به زودی وارد بازار کتاب خواهد شد.
از تمامی ِ دوستانی که در این مدت با معرفی کتاب، از آن حمایت کرده‌اند بی‌اندازه سپاسگزارم.

در این سال‌های کوتاه ِ نوشتن، هدفی جز به زبان آوردن آن‌چه که در دلم می‌گذرد نداشته‌ام. تنها شادی‌ام، نه انتشار یا به چاپ‌های متعدد رسیدن ِ کتاب، بلکه یافتن دوستانی‌ست که جهانی مشابه جهان کوچک و خاکستری خودم دارند. چون *«لذتی بالاتر از این نیست که کسانی را بیابیم که جهان را مانند ما می‌بینند. این‌گونه می‌فهمیم که دیوانه نبوده‌ایم!»
اگرچه به دلیل عدم تمایلم به حضور در نشست‌‌ها و جمع‌های ادبی که میل و تصمیمی شخصی‌ست، اکثر قریب به اتفاق دوستانم را تا به امروز ندیده‌ام، اما هم‌چنان ترجیح می‌دم این دوستی‌ها، دور اما نزدیک باقی بماند...
به گمانم فضای مجازی بهانه‌ی خوبی‌ست برای دوستی‌های تازه‌تر.
که ادبیات و زبان جز برای نزدیکی ِ انسان‌ها به چه کار می‌آیند؟
اگر سوالی پیرامون نحوه‌ی تهیه‌ی کتاب دارید، و یا پیشنهاد یا انتقادی در مورد آن، اینجا در خدمتم:

@Ehsan_rayat

امیدوارم خواندن ِ آن‌‌چه که در این بیست و چند سال از سر گذرانده‌ام، مکدرتان نکرده باشد...
ارادتمند ❤️
احسان رعیت

*وامی‌ست از کریستین بوبن
تصویر، لطفی‌ست از فرشاد پارسای گرامی
1
ترانه‌ای از روزهای دور
که بر روی ملودی ِ ساده‌ای از یکی از دوستان نوشته‌ بودم. البته هرگز مجال اجرا نیافت...

من ُ از خاطره‌هایی
که ازت مونده نترسون
که دلم شکسته مثل،
قوزک پای #فریدون ...

از نبودنت تو خونه
دیگه وحشتی ندارم
تو با هرکسی که باشی
من شکایتی ندارم!

ابر جمعه‌های #فرهاد
آسمونم ُ گرفته
جای خالیت حتی مغز
استخونم ُ گرفته

انگار هیچی جز سکوتت
پشت بوق تلفن نیست
انگار هیچی غیر اسمت
تو صدای #جان_لنون نیست

بعد تو حتی چشامم
عکسم ُ تو آینه نشناخت
پریای #شاملو رُ
حال من به گریه انداخت!

قد آهنگای دنیا
من ازت خاطره دارم
تو تمام من ُ اما
من فقط...
خاطره دارم...

#احسان_رعیت
نفسای عمیق ِ من یعنی
بغض داره گلوم ُ می‌بوسه
من فقط آه ه ه ه می‌کشم وقتی
یه نفر آرزوم ُ می‌بوسه

تو همه آرزوی من هستی
آرزوی مــــحــــــــــــال یعنی تو
تــــوی تقویم ِ غم‌گرفته‌ی من
بــــهــــتـــرین روز سال یعنی تو ...

#احسان_رعیت

آدم چیست؟!
آه و دم...
آه از دمی
که این همه ساعت طول می‌کشد...

#شمس_لنگرودی

📚 📽 🎼 @ehsanrayat
از تو مرا امید ِ شفا نیست
شاید امام‌زاده‌ی بعدی
من زنده‌ام که دوست بدارم
لطفا حرام‌زاده‌ی بعدی...

#طاهره_خنیا

خدا وقتی عشق را آفرید
هوای خیلی‌ها را نداشت...

#چارلز_بوکوفسکی
ترجمه سینا کمال‌آبادی

📚 📽 🎼 @ehsanrayat
مردی که با لباس جنگی رفت
با یه ترکش تو استخون برگشت
با یه تخت و یه ماسک ِ اکسیژن
با یه مُشـ[ت] یادگاری از «#سردشت»

با غم و درد های «اردوگاه»
با یه دست بریده با ساطور
پدری که خلاصه شد توی
بیست درصد قبولی ِ #کنکور

مردی که دیدنش رو سفره‌ی عید
حسرت ِ مادر مریضش بود
هــــــشــــت سال ُ واسه کسی جنگید
که حواسش فـــــقـــــط به میزش بود

مردی که تیکه‌های #خمپاره
هنوزم توی کاسه‌ی سرشه
موج خمپاره‌ای که اون ُ گرفت
بیشتر از موج ِ موی دخترشه

به سرش می‌زنه یه وقتا و
خودش ُ تو نبرد می‌بینه
تخت چوبی‌شُ مثل یه #سنگر
پنکه‌رُ #بالگرد می‌بینه

ویلچرش مثل #تانک شخصی‌شه
خودنویسش شبیه ِ آر.پی.جی
اگه معنای زندگی اینه ؛
پس بگو دیگه #مرگ یعنی چی ؟

#احسان_رعیت
#میز_کناری
#نشرنیماژ

#جنگ‌، کشتارگاه کسانی‌ست که یک‌دیگر را نمی‌شناسند و به نفع کسانی‌ست که یک‌دیگر را می‌شناسند اما نمی‌کشند...

#کریستین_بوبن

📚 📽 🎼 @ehsanrayat
فردا، شانزده مهر
ساعت شانزده
به بهانه‌ی #میز_کناری
در نمایش‌گاه کتاب رشت در غرفه‌ی #نشرنیماژ خواهم بود.
به امید دیدار دوستان نازنینم در رشت ِ دوست‌داشتنی...❤️❤️

@ehsanrayat
یه بارم شده حرفم ُ گوش کن
من ِ لعنتی‌ُ فراموش کن!

کنارم کسی خوب و خوشبخت نیست
برو! رفتن انقدرائم سخت نیست

باید هرچی جا مونده از من؛ یه بار-
برای همیشه بذاری کنار

خرابم... شکسته‌م... مریضم... بدم
تا این‌جای راهم به زور اومدم

مث مرده‌هام پشت میدون ِ مین
من ُ از رو دوشت بذارم زمین

به فکر خودت باش از این‌جا برو
برام سخته تنهایی اما... برو

کسی نیس بپرسه: چرا زود رفت؟!
که قبل از توام هــرکسی بود،
رفت...

#احسان_رعیت

خودم خیلی رنج کشیده‌ام
و ترجیح می‌دهم تو «امروز خیلی» رنج بکشی تا این‌که همه‌ی عمرت، «همیشه کمی» رنج بکشی...

من او را دوست داشتم
آنا گاوالدا
ترجمه‌ی الهام دارچینیان
نشر قطره

📚 📽 🎼 @ehsanrayat
1)
دموکراسی این نیست که مرد
نظرش را درباره‌ی سیاست بگوید
و کسی هم به او اعتراض نکند.

دموکراسی این است
که زن
نظرش را درباره‌ی عشق بگوید
و کسی هم او را نکشد!

2)
خوب می‌دانم
که من اولین زن زندگی توام
اما
شیطانی که هر روز صبح
با ما قهوه می‌نوشد
همواره مرا تشویق می‌کند
تا از تو بپرسم
«دومی چه کسی‌ست؟!»

دو شعر از سعادالصباح
شاعر زن کویتی
از کتاب: در آغاز زن بود
ترجمه وحید امیری

📚 📽 🎼 @ehsanrayat
تو با حرفات متفاوت بودی
ولی از دور نمی‌شد فهمید
گاهی وقتا مرگ ِ یه رابطه‌ر ُ
باید از بدو ِ تولد فهمید

گاهی آدمی که دوسش داری
شکل ِ اون حرفایی که می‌زد نیست
وقتی نزدیک شدم فهمیدم
دوری انقدرا که می‌گن بد نیست...

عشق ُ باخته بودم و دل ِ تو خواست
من ُ باز وارد ِ این گود کنه
تو نشون دادی چه حسی داره که
سرطان ِ یک نفر عود کنه ...

تو نشون دادی که حس آدما
همیشه چیزایی که می‌گن نیست
رابطه‌م با تو بهم ثابت کرد
هرکسی لایق دوس داشتن نیست...

باید احساسم ُ پنهون کنم و
بی‌خودی علاقه‌م ُ بسط ندم
دست بذارم روی هرکس که می‌خوام
ولی تنهاییم ُ از دست ندم...

#احسان_رعیت
#میز_کناری
#نشرنیماژ

📚 📽 🎼 @ehsanrayat
👍1
چمدونت تموم زندگیمه
دلم لای لباسات گیر کرده
همین چند ثانیه واسم یه عمره
خدا رُ شکر تاکسی دیر کرده

درارُ بستم اما چاره‌ای نیست
تو هرجوری شده از خونه میری
محاله با بلیط توی ِ دستت
بخوای تصمیم دیگه‌ای بگیری

تو تنها دلخوشی ِ زندگیمی
بدون ِ تو برام آینده هیچه
پاشو چرخی بزن توی اتاقا
بذار عطرت توی خونه بپیچه

رفتنت پایان نیست
ولی فصل ِ آخره
خونه‌ی بی تو فقط
چندتا دیوار و دره

لحظه‌ی رفتن تو
نه به خاک افتادن
ولی حس اولین
ضربه‌های تبره

بذار تا می‌شه چشمات ُ ببینم
که دیگه دیدنت خیلی بعیده
شنیدم عادت جاده همینه
کسی ُ که بگیره پس نمی‌ده

چرا دائم به ساعت خیره می‌شی
کنارم بودن انقدرا که بد نیست
باید اشک ِ تو چشمام ُ ببخشی
چشای من دروغ گفتن بلد نیست


تو دنیای منی و داری می‌ری
می‌خوای ترکم کنی واسه همیشه
فقط می‌خوام ببینم که چه‌جوری
آخه دنیا تو تاکسی... جا نمی‌شه

رفتنت پایان نیست
ولی فصل ِ آخره
خونه‌ی بی تو فقط
چندتا دیوار و دره

لحظه‌ی رفتن تو
نه به خاک افتادن
ولی حس اولین
ضربه‌های تبره

#احسان_رعیت
#میز_کناری
#نشرنیماژ

لینک اجرای ترانه، با صدای پانیذ شهرستانی عزیز و موسیقی حمیدرضا شجاعی نازنین ❤️ :

لینک دانلود:
http://bit.do/Paniz_Taxi

📚 📽 🎼 @ehsanrayat
تو شبیه نسیمی تو موهام
مثل یه اتفاق ممنوعه
هیجان شنیدن آزیر
رد شدن از چراغ ممنوعه

تو مث طعم اولین رژ لب
توی دلشوره‌ی بلوغ منی
مث شعرای یه زن عاصی
مردی اما مث فروغ منی

تو شبیه
گل سرخی
تو خشاب
یه مسلسل
من ُ با چنتا بوسه کشتی
بکش دوباره، ببوس از اول
تو جهانی
که همیشه
عشقُ کشته
عاشقم باش
جهانی که تو اون جواب هر بوسه مشته... عاشقم باش

رویای منی
تو شب ِ بی فردا
یه ساحل ِ امن، وسط ِ
برمودا
من تو قفسم
حتی اونور ِ
پنجره
تو راه ِ فراری
توی این محاصره

عشق ممنوعه ت ُ نمیشه نخواست
مثل سیگاری واسه زندانی
بکر بکری مث لباس عروس
تن یه دختر دبستانی

واسه من که جهان یه سلوله
پره از لحظه های غیرمجاز
عشق تو یه دریچه رو قفسه
مث حس فرار از « آلکاتراز »

تو شبیه
گل سرخی
تو خشاب
یه مسلسل
من ُ با چنتا بوسه کشتی
بکش دوباره
ببوس از اول ...

#احسان_رعیت

#رویای_ممنوعه
با موسیقی بهروز جان ِ پایگان ♥️
و صدای دوست خوبم، سمیرا بازگیر

ترجیع‌بند را بر روی ملودی نوشته‌‌ام
ضمن اینکه سطرهایی از ترانه در اجرا و به نفع موسیقی تغییر کرده اما نسخه‌‌ای که این‌جا قرار داده‌ام، نسخه‌ی منتشر شده در کتاب ( #میز_کناری ) ست

#میز_کناری
#نشرنیماژ

📚 📽 🎼 @ehsanrayat
Forwarded from احسان
Audio
رویای ممنوعه
با صدای سمیرا بازگیر
موسیقیِ بهروز پایگان
و ترانه‌ی احسان رعیت

📚 📽 🎼 @ehsanrayat
Forwarded from احسان رعیت
حالم بده رفیق، واسه مردی که... نیستم
حالم بده رفیق، واسه آینده‌ای که نیست
می‌خواستم که گپ بزنم با یکی ولی
هی زل زدم به جای شنونده‌ای که نیست...

حالم بده شبیه یه مادر که بچه‌شُ
تو یه کفن می‌ذاره و داماد می‌کنه
حالم بده شبیه یه بچه که مادرش
هر شب یه شهرُ با تنش آباد می‌کنه ...
#احسان_رعیت

دکلمه‌ی متن کامل ترانه👇👇👇👇

📚 📽 🎼 @ehsanrayat
Forwarded from احسان
کانون ادبیات آهنگین
(تصنیف، ترانه، شعر محاوره)

درنگی در واژه، نوا، آوا

ابراهیم اسماعیلی اراضی


سلسله‌نشست‌های هفتگی
ارائه، نقد، پژوهش

یکشنبه‌ها از ساعت 16 تا 18

برنامه‌ی ویژه‌ی این هفته:
نقد کتاب "میز کناری" سروده‌ی احسان رعیت

منتقد مهمان:
امیر ارجینی


چهارراه جهان کودک، بزرگراه حقانی، کتابخانه‌ی ملی، باغ هنر، خانه‌ی شعر و ادبیات

ایستگاه متروی شهیدحقانی، پیاده‌راه موزه دفاع مقدس، پل روبه‌روی مرکز همایش‌ها، محوطه‌ی باغ هنر، خانه‌ی شعر و ادبیات

به امید دیدار دوستان...

📚📽🎼 @ehsanrayat
محاوره‌ای در دو اپیزود

یک:

موج موهات تو دستای پدرت
داره کم‌کم رسوب می بنده
رو تن ِ من به جای بوسه‌ی تو
جای دندون ِ یه کمربنده

نگرانم نباش صورت من
دیگه با سیلیا رفیق شده
آخرش می‌رسیم به هم مثل
لبه‌ی زخمی که عمیق شده

هر دفه توی خونه طوفان شد
تو دل ِ مادرت پناه بگیر
صورتت حیفه پشت ِ ابر اما
دستت‌و روبروی ماه بگیر

وقتی چشمت کبوده هیچ رنگی
واسه من مثل ارغوانی نیست
پدرت هم یه منطقی داره
فکر ِ آیندته! روانی نیست

ماها از نسل ِ دیگه‌ای هستیم
نسل آتیش و نسل خاکستر
پدر تو خراب ِ « فرمونه »
پدر من روانی ِ « قیصر »

می‌تونیم دل به جاده‌ها بزنیم
روی آینده‌مون قمار کنیم
هرجا می‌خوای بری میام اما
از حقیقت کجا فرار کنیم... ؟


دو :

بیست و چند سال رفته موهام
شب یلداس که گرگ و میش شده
دختری که تو عاشقش بودی
خیلی وقته روان پریش شده

همه‌ی عمر تو قفس بوده
مثل دیوونه‌های زنجیری
دو دهه تحت اختیار پدر
تخت بی اختیار تا پیری ...

پشت‌درهای بسته خوابیدم
بس که سقف اتاق کوتاهه
یه کلید مونده روی در اما
دست من از طلاق کوتاهه

سوختم روزای جوونیم‌و
تو تب انتظار آزادی
من‌و با چی به بردگی بردن؟
سکه‌های بهار آزادی

پشت هر زخم زخم بدتریه
گرگ‌زاده یه روزی گرگ میشه
عشق من عشق مادر مرگه
بچه با خون دل بزرگ میشه

گفته بودی باید تحمل کرد
بگو حالا باید چیکار کنم ؟
نه فقط از حقیقت تلخم
می‌خوام از زندگی فرار کنم...

#احسان_رعیت
#میز_کناری
#نشرنیماژ

25 نوامبر
«نه» به خشونت علیه زنان ...

📚 📽 🎼 @ehsanrayat
1
نگرانم. پدر آلزایمر گرفته، می‌ترسم من‌و دوباره به دنیا بیاره...

«راننده تاکسی»

نویسنده: پل شــِرِیــدر
کارگردان: مارتین اسکورسیزی

ترانه‌ای از روزهای دور...

آخرین باری که خندیدم‌و یادم رفته
بار آخر که خوشی دیدم‌و یادم رفته

آخرین باری که لبخند زدم یادم نیست
دیگه هیچی غیر روزای بدم یادم نیست

بی تو یه خاطره‌ی دور فراموش شدم
مثل یه مرده تو یه گور فراموش شدم

حتی از خاطره‌های خودمم خط خوردم
بی تو یه آدم آلزایمری ِ افسردم

همه چی جز تو برام مبهم و نامفهومه
کرم‌و کورم‌و لالم ! همه چی آرومه

شب و روزم دیگه مفهموم‌شو از دس داده
بی تو مهتاب تو حوض خونه گیر افتاده!

شب از این خونه‌ی تاریک نمی‌ره، برگرد
نذار آلزایمر من اوج بگیره ! برگرد...

#احسان_رعیت

📚 📽 🎼 @ehsanrayat
👍1