احسان رعیت – Telegram
احسان رعیت
942 subscribers
61 photos
12 videos
5 files
22 links
آبی تیره

@ehsan_rayat
Download Telegram
لایک‌ها و هشتگ‌هایمان به دردشان نمی‌خورد، کار مفیدتری انجام بدهیم...
شماره کارت کمک‌های مردمی جمعیت هلال احمر:
6104-3377-7006-4606
بانک ملت

اومدم خونه ولی کو خونه ؟
تنها چیزه باقی مونده خاکه
دیدن روسری خونی تو
نمی‌دونی که چه وحشتناکه!

اومدم خونه ولی خونه که نیست
اینجا مثل گور دسته جمعیه
اون که خوابیده رو دامن تو و
صورتش له شده بچهی کیه ؟

صورت بچه‌ی ما که خونی و
پر زخم و گرد و خاک و خُل نبود
روی دست و صورتش ورم نداشت
بچه مون که انقده تپل نبود!

خالی و سرده ولی دلم می‌خواد
شبا گهواره‌شو هی تاب بدم
دوس دارم حتی روزای بارونی
قبر هردوتاتونو آب بدم!

دوس دارم زندگی‌و ترک کنم
که دلیل این همه فاصله شد
زیر تابوت پاهام لرزید
همه گفتن دوباره زلزله شد!

بعد تو محاله حتی خودم‌و
بتونم تو آینه تشخیص بدم
جای خالی‌تو که غیر ممکنه
به کسی که شکل تو نیس بدم...

#احسان_رعیت

ترانه تازه نیست و به #زلزله‌زدگان #ورزقان تقدیم شده اما مهم نیست، ما همیشه از غمی به غمی تازه‌تر کوچ می‌کنیم...

🎼 🎬 📚 @ehsanrayat
👍1
من‌و ببر به اون روزایی که جهان هنوز به اسلحه عادت نکرده بود
روزایی که هنوز کسی به جرم عشق مردی‌و به دوئل دعوت نکرده بود!

به اون زمونه‌ای که تو خیابونا هرشب نمایش قتل و ترور نبود
به روزگاری که شقیقه‌ی جهان زیر ِ تپانچه‌ی یه دیکتاتور نبود!

تو روزگار خون منتظرم نمون، ساعتا رو ببر به لحظه‌های شاد
قرار ما دوتا یه کافه تو شب ِ شکست نازیا تو استالین‌گراد!

با من شریک شو، تو خوابی که خدا کبریت اولین باروت‌و فوت کرد
من‌و ببر به اون لحظه که رادیو با اشک شوق گفت: «هیتلر سقوط کرد»

از قلعه‌ی نرون
از قصر آل کاپن
از قتل جان لنون
راه ِ فرار نیست

هرجا فشنگ هست
توپ و تفنگ هست
هر جا که جنگ هست
عشقی تو کار نیست

آتش بس بده
مرگ‌و شکس بده
تابوت‌و پس بده
قبرستونا پرن

ما هر دو عابریم
امشب مسافریم
حاضر شو تا بریم
به رویاهای من

تو عصری که هنوز کوچه‌ها خاکین با من قدم بزن، رو فرش سنگلاخ!
یا تو جهانی که زبان رایج ِ هر کشوری شده آهنگ‌های باخ!

تجربه کن باهام آینده‌ای رو که بازی ِ بچه‌هاش مسلحانه نیست
روزی‌و که دیگه رو صورت زمین زخمی به وسعت ِ خاورمیانه نیست!

عصری که گولّه‌رو تنها تو موزه‌و فیلمای کهنه‌ی وسترن می‌شه دید
جنگ ِ ستارگان خوابیه که فقط توی کتابای ژول ورن می‌شه دید

بیا سفر کنیم جایی که توپ و تانک، به جای گولّه گل شلیک می‌کنن
به اون زمونه‌ای که خون آدم‌و از بشکه‌های نفت، تفکیک می‌کنن!

از قلعه‌ی نرون
از قصر آل کاپن
از قتل جان لنون
راه ِ فرار نیست

هرجا فشنگ هست
توپ و تفنگ هست
هر جا که جنگ هست
عشقی تو کار نیست

آتش بس بده
مرگ‌و شکس بده
تابوت‌و پس بده
قبرستونا پُرن

ما هر دو عابریم
امشب مسافریم
حاضرشو تا بریم
به رویاهای من


#آتش_بس
با موزیک و تنظیم #بهروز_پایگان
صدای #رضا_یزدانی
ترانه‌ی #احسان_رعیت

🎼 📽 📚 @ehsanrayat
Atash bas
Reza Yazdani
آتش بس
موزیک و تنظیم: بهروز پایگان
خواننده: رضا یزدانی
ترانه: احسان رعیت

🎼 📽 📚 @ehsanrayat
پی‌نوشت یک:
نسخه‌ی اجرا شده در موزیک، نسبت به نسخه‌ی منتشر شده در #میز_کناری متفاوت و کامل‌تر است.

پی‌نوشت دو:
در انتهای موزیک، یک مکالمه‌ی چند ثانیه‌ای به زبان انگلیسی به گوش می‌رسد. توضیح اینکه در جولای سال 2007، یک خلبان نیروی هوایی آمریکا در حال گشت‌زنی بر فراز شهر بغداد بوده که به تجمع چند نفر مشکوک می‌شود و از پایگاه می‌خواهد که به او اجازه‌ی شلیک داده شود! فرماندگان ِ حاضر در پایگاه از خلبان می‌خواهند تا قبل از شلیک، از تهدیدآمیز بودن این تجمع مطمئن شود اما خلبان اصرار دارد (!) که اجازه‌ی شلیک صادر گردد. در نهایت اجازه صادر می‌شود و خلبان مشتاقانه به محل مورد نظر شلیک کرده و افراد حاضر در جمع کشته می‌شوند.
پس از حادثه مشخص می‌شود که آن اشخاص #خبرنگار شبکه‌ی خبری رویترز بوده‌اند! همچنین آنچه که خلبان اصرار داشته مهمات نظامی‌ست، دوربین‌های فیلم‌برداری و وسائل مربوط به خبرنگاران بوده است!
این حادثه با نام Collateral Murder شناخته می‌شود و ویدئوی آن در سایت یوتیوب موجود است.
چندثانیه‌ی پایانی موزیک #آتیش_بس، حاوی مکالمات خلبان و پایگاه نیروی هوایی ارتش آمریکاست که با صدای شلیک و مرگ چند انسان بی‌گناه خاتمه می‌یابد...

🎼 📽 📚 @ehsanrayat
Forwarded from احسان رعیت
محاوره‌ای در دو اپیزود

یک:

موج موهات تو دستای پدرت
داره کم‌کم رسوب می بنده
رو تن ِ من به جای بوسه‌ی تو
جای دندون ِ یه کمربنده

نگرانم نباش صورت من
دیگه با سیلیا رفیق شده
آخرش می‌رسیم به هم مثل
لبه‌ی زخمی که عمیق شده

هر دفه توی خونه طوفان شد
تو دل ِ مادرت پناه بگیر
صورتت حیفه پشت ِ ابر اما
دستت‌و روبروی ماه بگیر

وقتی چشمت کبوده هیچ رنگی
واسه من مثل ارغوانی نیست
پدرت هم یه منطقی داره
فکر ِ آیندته! روانی نیست

ماها از نسل ِ دیگه‌ای هستیم
نسل آتیش و نسل خاکستر
پدر تو خراب ِ « فرمونه »
پدر من روانی ِ « قیصر »

می‌تونیم دل به جاده‌ها بزنیم
روی آینده‌مون قمار کنیم
هرجا می‌خوای بری میام اما
از حقیقت کجا فرار کنیم... ؟


دو :

بیست و چند سال رفته موهام
شب یلداس که گرگ و میش شده
دختری که تو عاشقش بودی
خیلی وقته روان پریش شده

همه‌ی عمر تو قفس بوده
مثل دیوونه‌های زنجیری
دو دهه تحت اختیار پدر
تخت بی اختیار تا پیری ...

پشت‌درهای بسته خوابیدم
بس که سقف اتاق کوتاهه
یه کلید مونده روی در اما
دست من از طلاق کوتاهه

سوختم روزای جوونیم‌و
تو تب انتظار آزادی
من‌و با چی به بردگی بردن؟
سکه‌های بهار آزادی

پشت هر زخم زخم بدتریه
گرگ‌زاده یه روزی گرگ میشه
عشق من عشق مادر مرگه
بچه با خون دل بزرگ میشه

گفته بودی باید تحمل کرد
بگو حالا باید چیکار کنم ؟
نه فقط از حقیقت تلخم
می‌خوام از زندگی فرار کنم...

#احسان_رعیت
#میز_کناری
#نشرنیماژ

25 نوامبر
«نه» به خشونت علیه زنان ...

📚 📽 🎼 @ehsanrayat
¹«تو نقطه ضعفی نداشتی
من داشتم
من عاشق بودم...»

تو قصد برگشتن نداری
این آخرین دیدارمونه
پک میزنم سیگارو اما
دودی که بر میگرده خون‌ــه

نه! برنمی‌گردی! محاله
دنیات به من راهی نداره
این عشق هرچی داشته باشه
پایان دلخواهی نداره

شب رفتن تو انگار
شب آخرالزمون بود
دل من ماهی ِ مرده
تو یه تنگ ِ پر خون بود

شب رفتن تو چشمام
از نگات خسته نمی‌شد
چمدون گریه می‌کرد و
دهنش بسته نمی‌شد

رفتی و این دیوونه رو با
خاطره‌ها تنها گذاشتی
رفتی و پیش این خودآزار
چاقوی کندو جا گذاشتی

هی فال می‌گیرم با زخمام
هی دوستم داری؟ نداری؟
توام به یادمی مگه نه؟
نه تو خودآزاری نداری

شب رفتن تو انگار
شب آخرالزمون بود
دل من ماهی مرده
که یه تنگ ِ پر خون بود

شب رفتن تو چشمام
از نگات خسته نمی‌شد
چمدون گریه می‌کرد و
دهنش بسته نمی‌شد...

#احسان_رعیت

¹برتولت برشت
ترجمه‌ی علی عبداللهی

🎼 📽 📚 @ehsanrayat
1👍1
تلوزیون تا خرخره تو برفه
رادیومون ذات‌الریه گرفته
آنتن گوشی رفته گل بچینه
جونم ُ جای مهریه گرفته

به دنیای تو دسترسی ندارم
دستام ُ تو موی تو جا گذاشتم
نیستی و این خونه زمستون شده
کبریت کوفتی‌رو کجا گذاشتم؟

پرده‌ها دیگه جابجا نمی‌شن
آبشارای منجمدن رو دیوار
جهان من همیشه زیر صفره
خورشیدم انگار نمیره سر کار!

یخچالمون وایساده اما مرده
حتی دیگه استخوناش ُ خوردم
انقده دوریت ُ نفس کشیدم
قندیل خون و یخ بالا آوردم

منتظرم بیای نجاتم بدی
منتظرم میون برف و بوران
چقد دیگه مونده بیای سراغم
بانوی زیبای ستاد بحران

شعله شومینه رو یخ گرفته
آب شه دنیام ُ بهم می‌ریزه
سرده ولی برای من که تنهام
قطب شمال قشنگ‌تر از ونیزه

خونه‌ی بی تو خونه نیست آلاسکاس
پنجره واشه دنیا یخ می‌زنه
نپرس ازم چه جوری زنده موندم
چشای تو راز بقای منه

خونه پر از جونور وحشیه
شبیه قطبه توی مازندران
یه ببر سیبری رو پتو نشسته
یه شیر دریایی تهِ استکان

روزا یه پنگوئن میاد سراغم
تا واسه‌ی صبونه یخ دم کنه!
خرسای توی مغزم ُ خوابوندم
زوزه‌ی گرگا رو یکی کم کنه

منتظرم بیای نجاتم بدی
منتظرم میون برف و بوران
چقد دیگه مونده بیای سراغم
بانوی زیبای ستاد بحران...

#احسان_رعیت
#میزکناری
#نشرنیماژ

🎼 📽 📚 @ehsanrayat
به بیداری‌های هانی ملک زاده...

کاشکی خوابم ببره
امشب انگار غمت از همیشه بی‌حیاتره
دلم از رخت عزا و چرک شب سیاتره
انگاری داغ جوون دیده دلم
توی پیشونی‌نوشتش
لخته‌خون دیده دلم...

دل من کباب یخ‌کرده لای نون شبه
عین تیکه گوشت مونده لای دندون شبه
اونکه از ابرا می‌افته گریه نیس، خون شبه
که رو صورت منه
"آخ...
اگه بارون بزنه"

نگا کن! شب ماه‌و لای ابرا خوابونده و بیداره خودش
ولی قلب من دو تا هلال ماه داره خودش!
چشم سگ‌مست تو
سرمه نمی‌خواد هاره خودش!
دلم‌و نگا کنی میـــره پی ‌کار خودش!
امشب انگار چشات از همیشه زنجیری‌تره
کاشکی خوابم ببره...

کاش می‌شد مسئله‌ی نبودن‌تو حل کنم
لای موهای تو جا مونده، بگو
چه جوری بدون دستام خودمو بغل کنم؟

تو که رفتی از خودم جا موندم
عمر من شیشه‌ی الکل بود و
بعد تو وا موندم
خاطرات وحشی تو هوس خون‌مو کرد
منم عین بره تو گله‌ی گرگا موندم
تا شب از سرم گذشت
شبی که سر نمی‌شد
شبی که گشنه بود و
دل من تو دهنش قد یه کفتر نمی‌شد!

نگا کن اون بالاها
چه گرگ و میش‌یه هوا

حالا که کلاغ شب
دیگه داره می‌پره
حالا که شب توی مشت سحره
حالا که فانوس روز پشت دره
داره خوابم می‌بره
آخ اگه خوابم ببره
آخ اگه خوابم بـــ...

#احسان_رعیت

🎼 📽 📚 @ehsanrayat
1
Forwarded from احسان رعیت
معشوقه‌ی ما حلال ِ ما نیست رفیق
خانوم ِ بهار مال ِ ما نیست رفیق
«سالی که نکوست از بهارش پیداست»
سالی که نکوست... سال ِ ما نیست رفیق

#احسان_رعیت

سال نو مبارک 🌹🌸💐🍃

📚 📽 🎼 @ehsanrayat
من‌و ببر به اون روزایی که جهان هنوز به اسلحه عادت نکرده بود
روزایی که هنوز کسی به جرم عشق مردی‌و به دوئل دعوت نکرده بود

به اون زمونه‌ای که تو خیابونا هرشب نمایش قتل و ترور نبود
به روزگاری که شقیقه‌ی جهان زیر ِ تپانچه‌ی یه دیکتاتور نبود

تو روزگار خون منتظرم نمون، ساعتا رو ببر به لحظه‌های شاد
قرار ما دوتا یه کافه تو شب ِ شکست نازیا تو استالین‌گراد

با من شریک شو، تو خوابی که خدا کبریت اولین باروت‌و فوت کرد
من‌و ببر به اون لحظه که رادیو با اشک شوق گفت: «هیتلر سقوط کرد»

از قلعه‌ی نرون
از قصر آل کاپن
از قتل جان لنون
راه ِ فرار نیست

هرجا فشنگ هست
توپ و تفنگ هست
هر جا که جنگ هست
عشقی تو کار نیست

آتش بس بده
مرگ‌و شکس بده
تابوتو پس بده
قبرستونا پرن

ما هر دو عابریم
امشب مسافریم
حاضر شو تا بریم
به رویاهای من

تو عصری که هنوز کوچه‌ها خاکین با من قدم بزن، رو فرش سنگلاخ
یا تو جهانی که زبان رایج ِ هر کشوری شده آهنگ‌های باخ

تجربه کن باهام آینده ای رو که بازی ِ بچه هاش مسلحانه نیست
روزی‌و که دیگه رو صورت زمین زخمی به وسعت ِ خاورمیانه نیست

عصری که گولّه‌رو تنها تو موزه‌و فیلمای کهنه‌ی وسترن می‌شه دید
جنگ ِ ستارگان خوابیه که فقط توی کتابای ژول ورن می‌شه دید

بیا سفر کنیم جایی که توپ و تانک، به جای گولّه گل شلیک می‌کنن
به اون زمونه‌ای که خون آدم‌و از بشکه‌های نفت، تفکیک می‌کنن...

از قلعه ی نرون...

#آتش_بس از آلبوم #درهم
موزیک و تنظیم #بهروز_پایگان
صدای #رضا_یزدانی
ترانه‌ی من از کتاب #میزکناری
#نشرنیماژ

پ.ن:
امروز و فردا در نمایشگاه کتاب تهران حضور دارم.
آدرس غرفه ی نشر نیماژ:
شبستان. انتهای راهروی هجده. نشر نیماژ

📚 📽 🎼 @ehsanrayat
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ویدئوی ترانه ی #آتش_بس در کنسرت رضا یزدانی


موزیک: بهروز پایگان
خواننده: رضا یزدانی
ترانه: احسان رعیت

📚 📽 🎼 @ehsanrayat
احسان
Audio
کنارش نشستی تو یه کافه و
هوا سرده گونه‌ت اناری شده
یکی با تو می‌شینه و سهم ِ من
حالا دیگه میز ِ کناری شده

کنارت نشسته بهت زل زده
درست از همون‌جا که جای ِ منه
هوا سرده! قهوه سفارش بدین
حساب دوتاتون به پای منه

می‌خوام جفتتونو واسه اولین؛
قراری که داریـــد مهمون کنم
اگه عشق بازی باهاش سخت‌ته
بگو مشتری‌هارو بیرون کنم

تا نزدیک می‌شی به دستای اون
هوا سرد می‌شه تو پیراهنم
تا شالتو می‌بندی به گردنش
یه دردی می‌پیچه توی گردنم

همین‌که بهت زل زده کافیه
دیگه روسریتو عقب‌تر نکش
عزیز دلم! لااقل پیش من
تو ته مونده قهوه‌شو سر نکش

دیگه جای من توی این کافه نیست
باید بی تو راهی بشم سمت ِ در
به گارسون سپردم مزاحم نشه
تا می‌تونی از کافه لذت ببر ...

#احسان_رعیت
#میز_کناری
#نشرنیماژ

آدرس غرفه‌ی نیماژ در نمایشگاه کتاب:
شبستان. انتهای راهروی هجدهم. نشر نیماژ

فایل دکلمه با صدای سعید پورمحمودی عزیز ریپلای شده است.

📚 📽 🎼 @ehsanrayat
3
پی‌نوشت:
کمرنگی این روزهایم به دلیل خدمت سربازی‌ست. می‌بخشید اگر کانال به ندرت به‌روز می‌شود و ممنونم از اینکه بی‌منت همراهید❤️
احتمالا پیش از این ویدئو را دیده‌اید اما نگاه خیس و سرتکان‌دادن‌های پرحسرت این مرد میان‌سال برایم یادآور خاطراتی‌ست که...
دلم می‌خواست اینجا بماند، برای روز مبادا! روزی که دیگر یادم نمانده بود چه شد که «خالی شدم از عاطفه و خشم...»
تا ببینمش و با خودم بگویم: هان، «این‌چنین بود برادر!»

درباره‌ی ویدئو:
#مارینا_آبراموویچ هنرمند صربستانی که به مادر هنر #پرفورمنس معروف است، در دهه‌ی هفتاد با «فرانک اووِه لایزیپن» ملقب به «اولای» که هنرمندی‌ست آلمانی‌تبار رابطه‌ای عاشقانه دارد. اما دو هنرمند، پس از سیزده سال به این نتیجه می‌رسند که باید از یکدیگر جدا شوند. برای آخرین دیدار و در جریان پروژه‌ی هنری #عشاق هرکدام از یک سوی دیوار چین به سمت یکدیگر راه می‌افتند و در میانه‌ی دیوار به یکدیگر می‌رسندو برای همیشه با هم وداع می‌کنند...
در سال ۲۰۱۰، مارینا که اکنون هنرمند شهیری‌ست نمایش «هنرمند حضور دارد» یا «یک دقیقه سکوت» را اجرا می‌کند که در آن مخاطبان ناشناس می‌توانند به‌مدت یک دقیقه با این هنرمند ارتباط چشمی برقرار کنند.
در نخستین روز اجرا، «اولای» بدون اطلاع «مارینا» وارد صحنه می‌شود و #عشاق پس از سی سال با یکدیگر روبرو می‌شوند...

اینک این منم
کنارِ مزارت «هرمنگادا»
تا بر جسم فقیر و نابت بگریم
که هیچ‌یک از ما
تباهی‌اش را ندید.
هشیار و عزادار می‌آیند دیگران
ولی من مست می‌آیم «هرمنگادا»
من مست می‌آیم!
و اگر فردا صلیب مزارت را
بر خاک، افتاده یافتند
نه شب بود «هرمنگادا»
نه باد
من بودم!

می‌خواستم صلیب‌ات را تکیه‌گاه مستی‌ام بگیرم
بر خاک افتادم
آن‌جا که تو آرام گرفته‌ای
پوشیده به گلهای آفتاب‌گردان
غمگنانه هرچند.

اینک این منم،
کنار مزارت «هرمنگادا»
تا بر عشق همیشه‌مان بگریم
شب نیست «هرمنگادا»
باد نیست
منم...

شعر از #لدو_ایوو
#محسن_عمادی

📚 📽 🎼 @ehsanrayat
Forwarded from احسان رعیت
همه می‌خوان که تو رُ ترک کنم
مثل معتادی که بستنش به تخت
همه‌ی عکسات ُ بردن از اتاق
که من ُ یاد تو نندازه یه وقت

همه می‌گن که وخیمه حال ِ من
قطره‌های خونم از تو پر شده
زنده موندنم شبیه معجزه‌ست
مغز ِ استخونم از تو پر شده

همه می‌گن آدمایی مثل من
حال‌شون تا آخرالزمون بده
هر شب از کوچه صدای پات می‌آد
مامانم می‌گه که به سرم زده

نگران ِ بسته‌های قرصمه
که یه وخ خوردن‌شون یادم نره
همه‌شون ُ می‌خورم اما هنوز
تو شبا نشستی پشت پنجره...

دکترم می‌گه اهمیت ندم
می‌گه اینا همه‌شون توهمه
خواسته مامانم یه هفته در میون
بی‌هوا بپرسه امروز چندمه؟

دیگه روزام ُ با قرصا می‌شناسم
جمعه زرد و شنبه خاکستریه
مامانم همه‌ش دروغکی می‌گه:
پسرم! اینم بخور... آخریه

ولی من هنوز شبا می‌بینمت
نمی‌دونم خودتی یا یه سراب
عزیزم! زمستونا سرده هوا
پشت ِ پنجره نمون... برو بخواب...

#احسان_رعیت
#میز_کناری
#نشرنیماژ

📚 📽 🎼 @ehsanrayat
3
Ravani - Mohammad Nobahar.VelshodeGan_Lyrics Ehsan Rayat.mp3
15.6 MB
دکلمه‌ی ترانه‌ی #روانی با صدای خواننده‌ی گروه #ول‌شدگان، محمد نوبهار عزیز ❤️

📚 📽 🎼 @ehsanrayat
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«پرنده‌ی آبی»
شعر و صدای چارلز بوکوفسکی

📚 📽 🎼 @ehsanrayat
احسان رعیت
«پرنده‌ی آبی» شعر و صدای چارلز بوکوفسکی 📚 📽 🎼 @ehsanrayat
یه پرنده‌ی آبی تو قلب منه
که می‌خواد بزنه بیرون
اما من خیلی بهش سخت می‌گیرم
می‌گم: «همون‌جا بمون! قرار نیست بذارم کسی تو رو ببینه.»

یه پرنده‌ی آبی تو قلب منه
که می‌خواد بزنه بیرون
اما من تو ویسکی غرقش می‌کنم
و دود سیگار به خوردش می‌دم
اون‌وقت فاحشه‌ها
و ساقیا
و بَقالا
هیچ‌وقت نمی‌فهمن که اون اون‌جاست.

یه پرنده‌ی آبی تو قلب منه
که می‌خواد بزنه بیرون
اما من خیلی بهش سخت می‌گیرم
می‌گم: «آروم بگیر! می‌خوای منو بریزی به‌هم؟! می‌خوای کارارو خراب کنی؟! می‌خوای گند بزنی به فروش کتابام تو اروپا؟!»

یه پرنده‌ی آبی تو قلب منه
که می‌خواد بزنه بیرون
اما من خیلی زرنگم
فقط بعضی شبا می‌ذارم بیاد بیرون
وقتی همه خوابن
بهش می‌گم: «می‌دونم که تــو قلب منی
پس این‌قدر غمگین نباش.»
بعد برش می‌گردونم سر جاش
اما
اون تـو یکمی آواز می‌خونه!
نذاشتم کاملا بمیره!
و همین‌جوری باهم می‌خوابیم
با توافق محرمانه‌مون!
که این‌قدر قشنگ هست
که بتونه یه مردو به گریه بندازه
اما من گریه نمی‌کنم
تو می‌کنی؟!

«پرنده‌ی آبی»
چارلز بوکوفسکی

📚 📽 🎼 @ehsanrayat
کی گفته مرزای جهان
جایی که مردم می‌گنه؟
جغرافیای من تویی
چشم تو ایران منه

دریا توی موهاته و
شال تو مرز روسیه
خنده‌ت یه دختربچه با
ته‌لهجه‌ی چالوسیه

دریا حسادت می‌کنه
به سرنوشت عطر تو
مازندران گم شده تــو
اردیبهشت عطر تو

هر موی مشکیت یه شبه
هر شب یه عمر آزگار
هر تار موی روشنت
ستاره‌ی دنباله‌دار

لباس آبی بپوش
تا ماهیای خزر
دوباره مست بشن

موهات‌و شونه بزن
تا جنگلای شمال
بازم یه‌دست بشن

بگو چطور برسم
به ساحل داغــی
که پشت پیرهنته

مسیر ابریشم
از انحنای لبت
تا چین دامنته...

وقتی که غمگین می‌شی و
می‌ری توی فکر و خیال
انگار یه آهو گم شده
تو جاده‌ی تهران-شمال

می‌خوابی و خورشیدِ تــو
چشمات‌و می‌بری سفر
خماره مثل چشم تو
صبح مه‌آلود خزر

سخته برام باور کنم
چشمات یه اقیانوس نیست
موهای آشفته‌ت تــو باد
جاده‌های چالوس نیست

لباس آبی بپوش
تا ماهیای خزر
دوباره مست بشن

موهات‌و شونه بزن
تا جنگلای شمال
بازم یه‌دست بشن...

#احسان_رعیت

سطرهایی از ترانه، در اجرای نهایی حذف شده‌اند.

📚 📽 🎼 @ehsanrayat
Audio
شمال
خواننده و آهنگ‌ساز: حمید شجاعی
ترانه‌سرا: احسان رعیت

📚 📽 🎼 @ehsanrayat