احسان رعیت – Telegram
احسان رعیت
942 subscribers
61 photos
12 videos
5 files
22 links
آبی تیره

@ehsan_rayat
Download Telegram
متن ترانه‌ی 2/9 از آلبوم #هیپوکمپ:

تو بوی صلح می‌دی
تو زمونه‌ی خون
تو روزگار جنگ
طعم بارون داری
رو زبون باروت
تو گلوی تفنگ

تو
یه والسی از شوپن
تــو گلوله‌بارون
با تو رد می‌شم از خون
از قرق تو خیابون

اما تو نیستی
دستات این‌جا نیست
*آی عشق!
آی عشق!
چهره‌ی آبی‌ات پیدا نیست...

تو نیستی
تو نیستی و خون می‌چکه
از ویرونه‌ها
تو نیستی و قد می‌کشن
اسلحه‌خونه‌ها...

تو
نیستی و جای نفت
خون تو چراغ می‌سوزه
تو
نیستی و تخت
از فراق می‌سوزه
*ناز انگشتای بارون تو باغم می‌کنه...
تو نیستی
تو نیستی و
باغ
می‌سوزه...

تو نیستی و شب
استعاره‌ی روزگار منه
تو
نیستی و «*مرگ
کسب و کار منه»...

با تو
سربازخونه‌ها رو
تعطیل می‌کنم
سر قرارم با مرگ
همیشه دیر می‌رسم
تاخیر می‌کنم...

اما تو نیستی
دستات این‌جا نیست
*آی عشق
آی عشق
چهره‌ی آبی‌ات
پیدا نیست...

لینک شنیدن آنلاین این قطعه:

https://m.soundcloud.com/paygan/04-paygan-2-9?in=%2Fpaygan%2Fsets%2Fhippocampus

@ehsanrayat
احسان رعیت
متن ترانه‌ی 2/9 از آلبوم #هیپوکمپ: تو بوی صلح می‌دی تو زمونه‌ی خون تو روزگار جنگ طعم بارون داری رو زبون باروت تو گلوی تفنگ تو یه والسی از شوپن تــو گلوله‌بارون با تو رد می‌شم از خون از قرق تو خیابون اما تو نیستی دستات این‌جا نیست *آی عشق! آی عشق! چهره‌ی…
پ.ن:
اسم ترانه (2/9) به دوم سپتامبر سال 1945 اشاره داره، پایان جنگ جهانی دوم.

*مصرع‌های ستاده‌دار وامی از #احمد_شاملو

*«مرگ کسب و کار من است» رمانی نوشته‌ی #روبر_مرل و ترجمه‌ی احمد شاملو که سرگذشت #رودلف_هوس یکی از افسران ارتش نازی و رئیس اردوگاه #آشویتس رو بازگو می‌کنه. رودلف هوس به قتل بیش از سه و نیم میلیون نفر متهم شد و در دادگاه گفت: «نه! فقط ۲/۵ میلیون نفرو کشتیم! بقیه از گرسنگی و بیماری مردن...»

سطرهایی از ترانه در اجرای نهایی حذف شده‌ن.

تصویر: زنی ناشناس در تظاهرات پورتلند آمریکا
عکاس:
Dave Killen
احسان رعیت pinned «سلام وقت به خیر تصمیم گرفتم در حد سواد و فرصتی که دارم هر هفته جمعه‌ها در مورد تعدادی از ترانه‌های اعضای کانال صحبت کنم. دوستانی که تمایل دارن این اتفاق در مورد آثارشون بیفته، لطفاً ترانه‌هاشون‌و به این آی‌دی بفرستن: @ehsan_rayat * فرصت ارسال ترانه‌ها پنج‌شنبه‌ی…»
«*غروب بت‌ها» رو تو یک پست سه ساعته‌ی نگهبانی در پادگان نوشته‌م؛ پوتین به پا، کلاه به سر، روی کاغذ باطله و رسید خرید از سوپر مارکت...
فکر نمی‌کنم بتونم دوباره و تو یه ترانه‌ی دیگه، این‌جوری از مرگ، انسان، دین، تاریخ، سکس و زخم ابدی خاورمیانه چیزی بنویسم...
این یکی از عزیزترین و شخصی‌ترین ترانه‌هاییه که تا امروز نوشته‌م. راستش من ترانه‌های زیادی ندارم که برام عزیز باشن...

زندگی نه، انتحاره
تانگو رو طناب داره
خوب برقص ادامه داره
تازه اول نواره
اون‌ورش فقط سکوته!

تلخ تلخ تلخ تلخم
زیر دندون دو عالم
داره یادم می‌ره کم‌کم
که گوریلم یا یه آدم
تو بگو چی روبروته؟

ته تالار مفاخر
تو یه عصر متظاهر
خودم‌و گم کردم
یه روزی تو قلب جنگل
یه روزی تو دل شهر
حالا تو یه کامپیوتر
خودم‌و گم کردم!

جنگ‌های محرمانه!
دوستی وحشیانه!
غارت مودبانه!
زخم خاورِ میانه...
جابه‌جا شو، «تنگه» تنگه!

قتل عام باستانی،
ده عذاب آسمانی،
هی تکرر معانی!
جنگ سوم جهانی
جنگ بعد با چوب و سنگه!

ته تالار مفاخر
تو یه عصر متظاهر
خودم‌و گم کردم
یه روزی تو قلب جنگل
یه روزی تو دل شهر
حالا تو یه کامپیوتر
خودم‌و گم کردم!

از درون پلاسیدم
یه گرایش جدیدم!
تازه از فرنگ رسیدم!
زرد ِ قرمزِ سفیدم!
رنگ‌ تازه‌ی کمانم!

یه جواب بی‌سوالم
وجــود دارم و محالم!
واقعیت خیالم!
خط مرزی زوالم
باگ خلقت جهانم!

ته تالار مفاخر
تو یه عصر متظاهر
خودم‌و گم کردم
یه روزی تو قلب جنگل
یه روزی تو دل شهر
حالا تو یه کامپیوتر
خودم‌و گم کردم!

پ.ن:
بخش‌هایی از ترانه در اجرا حذف شده‌ن.
لینک خرید آلبوم هیپوکمپ:

paygan.net

هزینه‌ی خرید آلبوم، به مراکز نگهداری از حیوانات بی‌سرپرست اهدا خواهد شد. ضمن این‌که می‌تونین از طریق لینک زیر آلبوم را به‌صورت رایگان بشنوین:

https://m.soundcloud.com/paygan/sets/hippocampus

«غروب بت‌ها یا فلسفیدن با پتک» اسم کتابیه از فردریش نیچه با ترجمه‌ی داریوش آشوری

@ehsanrayat
محاوره‌ای از سال ۹۴:

حس می‌کنم عمرم به دنیا نیست
اون رفته و روح من این‌جا نیست
گفته بهم تنهاست اما... نیست
هرکی یه سایه با خودش داره!

من شک ندارم با یکی دیگه...
از من گذشته تا یکی دیگه...
عشق ِ منه اما یکی دیگه...
بغضم نمی‌ذاره بگم چی شد

عطر غریب تو شب ِ موهاش...
چلچله‌های طاق ابروهاش...
چشماش، اون دو تا پرستوهاش...
کوچیده‌ن از من! بر نمی‌گردن

عین ِ خوره افتاده به جونم
این‌که من عشق چندم اونم؟
با این‌که می‌دونم... نمی‌دونم
این گله ر‌و تا چند بشمارم؟

موهاش انگشتام‌و دزدیده
سایه‌ش، دو تّا پام‌و دزدیده
با بوسه‌هاش، صدام‌و دزدیده!
بغضم بذاره حرف‌ها دارم

▪️

لعنت به من! فکر خیانت باش
من دوستت دارم، تو راحت باش!
اما فقط با دوستام ای کاش...
هر آرزو یه حسرت تازه‌ست...

#احسان_رعیت
از کتاب #میز_کناری

@ehsanrayat
1👍1
محاوره‌ای از سال ۹۳:

عین بچه‌های مادرمرده‌م
گریه می‌کنم همه‌ش افسرده‌م
آبروی هرچی مَرده برده‌م

کودک درونم‌و ساکت کن!

درد نسخه‌ی من‌و پیچیده
تو رو مثل سم به خوردم می‌ده
دیگه «نقطه» ضعفم‌و فهمیده

«خال ِ تو» سیاهچاله‌ی منه!

پشت شادیام یه اما... مونده
زخم من که بی‌مداوا مونده،
تو رو دیده دهنش وا مونده

خنده‌های نمکیت شیرینن

تو دلم یه غم ِ حاصل‌خیزه
شهر ِ بعد ِ حمله‌ی چنگیزه
دس به هرجاش بزنی می‌ریزه

بغلم کن ولی نزدیک نشو!

غم من مسریه... برگرد عقب
عشق اصلا چیه؟ برگرد عقب
همه چی بازیه... برگرد عقب

من صدای دُهلم دور بمون!

زندگیم یه جرم وحشتناکه
تف به گور پدر دنیا که
من‌و کشته اما دستاش پاکه

آلت ِ قتل تویی! قایم شو

وقتی که دست تو رو در مونده
رو دلم دسته‌ی خنجر مونده
فقط اون نگاه آخر مونده

باز کن پشت دره تنهاییم...

#احسان_رعیت

@ehsanrayat
2👍2
سلام
وقت به خیر
پیرامون پنج‌شنبه‌ها و نقد ترانه‌ها، در این مدت دوستان سوالات و موضوعاتی رو مطرح کردن که بهتر دیدم این‌جا جواب بدم تا اگه این سوالات برای شخص دیگه‌ای هم پیش اومده به جواب برسه:

*برای حفظ حریم خصوصی و جلوگیری از کپی‌شدن‌های احتمالی، ترانه‌های ارسالی دوستان رو در این کانال منتشر نمی‌کنم. در مورد هر ترانه‌ای که به این آی‌دی:
@ehsan_rayat
ارسال بشه، در همون پیغام خصوصی صحبت خواهم کرد. فقط کافیه ترانه‌تون رو بفرستین، همین.

*در مورد هیچ اثری غیر از ترانه صحبت خاصی ندارم. در حیطه‌ی دلنوشته، شعر کلاسیک، داستان کوتاه و... تخصصی ندارم. بنابراین لطف می‌کنین اگه فقط ترانه یا شعر محاوره بفرستین.

*فعلا برنامه‌ای برای برگزاری کارگاه ترانه ندارم. هدفم از این گفت‌وگوها، کمک به دوستانی بوده که بنا به هر دلیلی امکان شرکت در کارگاه‌های ترانه رو ندارن و تلاش می‌کنم این برنامه‌ی هفتگی ادامه داشته باشه.

*بعضی از عزیزان با ساعت ارسال آثار مشکل داشتن. از این هفته هر ساعتی از پنج‌شنبه‌ها می‌تونین ترانه‌تون‌و ارسال کنین. تاکید می‌کنم که فقط روزهای پنج‌شنبه و فقط یک اثر. حتما پیام‌ها رو می‌خونم و در اسرع وقت جواب می‌دم.

ارادتمند

@ehsanrayat
احسان رعیت
سلام وقت به خیر تصمیم گرفتم در حد سواد و فرصتی که دارم هر هفته جمعه‌ها در مورد تعدادی از ترانه‌های اعضای کانال صحبت کنم. دوستانی که تمایل دارن این اتفاق در مورد آثارشون بیفته، لطفاً ترانه‌هاشون‌و به این آی‌دی بفرستن: @ehsan_rayat * فرصت ارسال ترانه‌ها پنج‌شنبه‌ی…
سلام
وقت به خیر
متاسفانه به‌دلیل مشغله‌های کاری و تعداد زیاد ترانه‌های دوستان، ادامه‌ی این گفت‌وگوها فعلا برام مقدور نیست.
امیدوارم در آینده‌ی نزدیک فرصتی پیش بیاد و مجددا در خدمت دوستان باشم.
ارادتمند
@ehsanrayat
احسان رعیت pinned «سلام وقت به خیر متاسفانه به‌دلیل مشغله‌های کاری و تعداد زیاد ترانه‌های دوستان، ادامه‌ی این گفت‌وگوها فعلا برام مقدور نیست. امیدوارم در آینده‌ی نزدیک فرصتی پیش بیاد و مجددا در خدمت دوستان باشم. ارادتمند @ehsanrayat»
چه غم‌انگیز شدم
فک می‌کردم یه درختم که خودم طعمه‌ی پاییز شدم
ولی پاییز منم
خبر فاجعه نه
خود من یه فاجعه‌م
وحشت‌انگیز منم
عزیزم فرار کن
تو نحیفی مث گل
مث خواب دخترا شب رسیدن مغول
کشته‌ی غارت چنگیز تو، چنگیز منم!

تو که دیدی قفسم هزار تا در داره گلم
پشت هر در یه غمِ هزارسر داره گلم
این پرنده توی حنجره‌ش تبر داره گلم
#ونگوگ خوش خط و خالیه ولی
گوش نده بهش! خطر داره گلم!
تو که سهله
اون برای خودشم دیگه ضرر داره گلم

یکی توی مغزمه که از درون می‌خورَدم
روزا دلرحمه! فقط تا استخون می‌خوردم!
ولی شب
تا آخرین قطره‌ی خون می‌خوردم!
غم تفم می‌کنه و سگ جنون می‌خوردم!

تنها باورم حالا باورِ ناباوریه!
دنیا دیوونه‌خونه‌س که تو سرم بستریه
گوش تا گوش صدای ضجه‌های جن و پریه
لابد آتیش توی جمجمه‌مه
که موهام یک‌سره خاکستریه

صورتم کهنه شده
داره فرو می‌ریزه!
ریختن عاقبت پاییزه
گفته بودم «تو دلم یه غم‌ حاصل‌خیزه»
ولی دیدی که!
دروغه!
یه دروغ
هیچی رو خاک دلم سبز نمی‌شه
حتی غم
*حتی دستای «فروغ!»
برو فصل سرد یکی دیگه رو بهار کن
عزیزم!
فرار کن...

#احسان_رعیت

پ.ن:

*دست‌هایم را در باغچه می‌کارم
سبز خواهد شد!
می‌دانم
می‌دانم...

و این منم
زنی تنها
در آستانه‌ی فصلی سرد...

#فروغ_فرخزاد

@ehsanrayat
Audio
«چنگیز»
شعر و صدا: احسان رعیت
موسیقی: هومن راد

@ehsanrayat
کمک کن که یادم بمونه
با قلب و غرورم چه کردی
یه کاری بکن تا بتونم
یه کاری کنم برنگردی

کمک کن که یادم نمونه
چه آهنگی داشت خنده‌هات
کمک کن...
کمک کن...
کمک کن...
که دیگه نمیرم بـــرات

«دوری از تو واسه من ممکن نیست
تو که دیدی چه تلاشی کردم
تو باید خودت من‌و ترک کنی
من برم دوباره برمی‌گردم...»

به لبخندی که رو لبامه
به حالم که آرومه شک کن
من‌و ظالمانه برنجون
به پایان قصه کمک کن

کمک کن که یادم بمونه
که عشقت چه تلخ و کشنده‌ست
بکش قلبم‌و تا بفهمم
که ظالم همیشه برنده‌ست...

«دوری از تو واسه من ممکن نیست
تو که دیدی چه تلاشی کردم
تو باید خودت من‌و ترک کنی
من برم دوباره برمی‌گردم...»

#احسان_رعیت
@ehsanrayat
Audio
چیزکی نوشته‌م که با صدای یکی از دوستانم می‌تونین بشنوین. البته حرف تازه‌ای نیست. بیشتر ور رفتن با زخمه...

اشتباه
متن: احسان رعیت
صدا: فائزه کارگر

@ehsanrayat
احسان رعیت
چیزکی نوشته‌م که با صدای یکی از دوستانم می‌تونین بشنوین. البته حرف تازه‌ای نیست. بیشتر ور رفتن با زخمه... اشتباه متن: احسان رعیت صدا: فائزه کارگر @ehsanrayat
زندگی من پُرِ لکه‌ست، پر غلط‌غلوطه، همه‌شم با خودکار! روزگارم که هیچ‌وقت پاک‌کن نمی‌ده دستت. منم از اون آدمام که سر کلاس یاد نمی‌گیرن، از اونا که دو دو تا 4 تا بلد نیستن.
هرجای زندگیم‌و نگاه کنی یه تتوی زشت روشه! هر جای دلم‌و ببینی، یه زخمی، کبودی‌ای چیزی بلاخره پیدا می‌کنی. از غریبه، آشنا، رفیق، عشق... عشق...

اگه کلمه بودم سه حرف بیشتر نداشتم: ت، لام، ف؛ تلف شدم دست آدمای اشتباه، آدمای الکی، آدمای غلط. درس نگرفتم. بچه مردودیِ کلاس بودم من. جوابِ درست جلو چشَم بودا، باز می‌رفتم سراغ اونی که می‌دونستم یه جای کارش می‌لنگه! بعدتر می‌فهمیدم که آره! اشتباه زدم! چوب‌شو کی می‌خورد؟ خودم، دلم... این قدر اشتباه زدم که مُرد دلم...

از یه جایی به بعد عوض شد همه چی. آدم عوض می‌شه دیگه، دیوار که نیست. دیوارم اگه بودم با این همه فحش و لطفا پارک نکنین و مرگ بر دیکتاتور بلاخره عوض می‌شدم دیگه. شدم...
عشق شد قصۀ چوپان دروغگو! هر کی اومد گفتم نه! اینم مثل اونه! رد شدم. این‌قدر رد شدم که وقتی به خودم اومدم دیدم تک و تنها نشستم وسط بیابون و هیشکی نیست یه لیوان آب بده دستم.
تنهایی همین شکلیه؛ هیشکی نیست که چراغ‌و خاموش کنه برات. هیشکی نیست که نمکدون‌و بده دستت. خودتی و زخمات؛ که هرچی می‌کَنی تموم نمی‌شن. تمومم بشن «از جای جراحت نتوان برد نشان را...¹»

از یه جایی به بعد دیگه فقط از خودت ناراحتی؛ که یاد نگرفتی. عبرت نشد برات، نفهمیدی! بَدی با خودت! یه کسی نشسته تو سرت، هی می‌گه خاک! خاک... مثل آلارم گوشی یادآوری می کنه بهت! روزی ده بار! دونه به دونه زخمات‌و می‌شمره میاره جلو چشمت. کارایی که نکردی و باید می‌کردی، کارایی که کردی و نباید می‌کردی، غلطا، غلطای اضافی...
یه روز میای به خودت می‌بینی که بله: «به هرزه، بی می و معشوق، عمر می گذرد...²»

چی کار می‌شه کرد؟ زندگی فقط یه دفتر می‌ده دستت با یه خودکار. حتی نمی‌ذاره برگردی صفحه قبل ببینی چی نوشتی!
من؟ من از یه جایی به بعد دیگه ننوشتم...

#احسان_رعیت

¹مصرعی از سعدی
²مصرعی از حافظ

@ehsanrayat
👍2
شک دارم آغوشت برام
آغوشه یا کشتارگاه
ایمانم‌و محک بزن
از من یه قربانی بخواه

از من بخواه که قلبم‌و
واسه تو قربانی کنم
هر شب توی آغوش تو
خودم‌و زندانی کنم

وقتی معطل می‌کنی
واسه خلاص کردنم
معلومه لذت می‌بری
از التماس کردنم

هرکاری که با من کنی
بنده‌ی راضی توام
بی‌اختیارم پیش تو
اسباب‌بازیِ توام

روحم‌و می‌فروشم بهت
از وحشت عذاب تو
از لذت وسوسه‌ی
بهشتِ تخت خواب تو

حالا که می‌پرستمت
پنهون بمون و وهم باش
خاورمیانه‌ی توام
خدای من! بی‌رحم باش!

هر روز با یه زخم نو
روح من‌و تنبیه کن
بی‌وقفه آزارم بده
سرگرم شو! تفریح کن!

هرکاری که با من کنی
بنده‌ی راضی توام
بی‌اختیارم پیش تو
اسباب‌بازیِ توام...

#احسان_رعیت

@ehsanrayat
یلداتون مبارک...

مثل یه پرنده می‌خوام با لبم
وا کنم دکمه‌ی پیراهنت‌و
آخه دستم دیگه از حفظ شده
قله‌ها و دره‌های تنت‌و

راه سختیه واسه مکاشفه
از نوک پا تا سرت برف اومده
ولی بی‌تابی نکن که کاشفت
راه اون دره‌ی سرخ‌و بلده!

تو یه آهویی تو دشت تن من
که از اعماق خطر بی‌خبری
بگو با چی تو رو تنبیه کنم
که سراغ قفس شیر نری؟!

حواست به انتخابت باشه
که دیگه فرصت جبرانش نیست
بوسه‌های تو شروع ماجراست
ولی بوسه‌هات، پایانش نیست...!

جای بوسه‌م روی گردنت می‌گه
امشب از همیشه بی‌رحم‌ترم
تو اگه آهوی دشتم باشی
شب به شب گرگم‌و گله می‌برم!

آه اگه با شعله‌ی دستای من
برف پشت دامنت آب نشه
می‌ندازم دور دو تا دستی‌و که
برای اوج تو قلاب نشه

همه‌ی امیدم اینه آخرش
ته اون دره یه دریا باشه
کاش عمر هر شبی که با همیم
قد صد تا شب یلدا باشه...

#احسان_رعیت

@ehsanrayat
بغل کن من‌و
شاید این آخرین‌بار باشه
سیاهی تمومی نداره
سیاهی ستاره‌ست که دنباله‌داره
محاله که این آسمون نوری از شب طلب‌کار باشه
محاله پس کــوه خورشیدی بیدار باشه
-اگه کوهی در کار باشه-

خدا بارش‌و بسته، رفته
ولی تو دعا کن
شاید پشت ابرا خدایی واسه ما خراباتیای گرفتار باشه

به تلخی به پایان رسیدم
مث جرعه‌های تو بطری
فقط ریختم، سر کشیدم
ببینم من‌و تا کجا می‌بره
ناخدای تو بطری
نفهمیدم عطر توئه یا هوای تو بطری
شناور شدم
پر کشیدم

سقوطم یه عکسه که پایان نداره
یه قطره‌ست که خونه ولی دیگه جریان نداره
یه فیلم از یه سربازه تو پادگان که
ســـه روزه همــــه می‌گن امکان نداره

تو دیدی
زمین خوردم و تو صداش‌و شنیدی

شبونه من‌و سایه‌ها خاک کردن
خیال کردن این لخته‌خون‌و دیگه پاک کردن
همون شب که ماهم تو بودی
گواهم تو بودی
من‌و توی قلب خودم دفن کردن
چراغ تو آرامگاهم تو بودی
چه چیزایی دیدی و رسوا نکردی
چه رازا شنیدی و لب وا نکردی
که جعبه‌سیاهم تو بودی

توام پر شدی از غم جاری من
به تو زخم می‌زد خودآزاری من
غمام‌و می‌ذاشتی رو کــوه آب می‌شد
پشیمون شدی از نگهداری من

شب گریه تو غربت پادگانه
شب رفتن تو
نگاه کن کی بعد از تو بی‌خانمانه
منِ تو
عجیبه تا اینجاش‌و موندی کنارم
منی که تو هفت‌آسمون یه ستاره‌م ندارم
سیاهم
مث روزگارم
یه ابرم رو آینده‌ی روشن تو
نه زیباست نه شاعرانه
یه لکه روی پوست رنگین‌کمانه
تنم
رو تن تو

به‌فرضم چراغی پس مرگ در کار باشه
محاله خدایی -اگه هست- بیدار باشه
یا گوشش بدهکار باشه
ولی تو بغل کن من‌و
دعا کن
دعا کن که این آخرین بار باشه...

#احسان_رعیت

@ehsanrayat
1
سلام.
سال نوتون مبارک.❤️
امیدوارم سال خوبی باشه برای همه‌مون.
یا اگه خوب نبود لااقل غم‌های متفاوتی رو تجربه کنیم. :)

راستش دنبال بهانه‌ای بودم که از همه‌ی اعضای کانال تشکر کنم.❤️
چه دوستان تازه و چه رفقایی که سال‌هاست این‌جا حضور دارن. قلبا و عمیقا ارادتمندم و سپاسگزار که همراهید. با این‌که کانال به‌ندرت به‌روز می‌شه، حرف تازه‌ای نیست یا اگه هم هست ادامه‌ی اندوهه؛ این‌که هستید و این روزهای خاکستری رو با من تحمل می‌کنید، باعث دلگرمیه.❤️
اکثر اعضا رو به اسم و تصویر پروفایل‌شون می‌شناسم و قدردان و سپاسگزار مهر تک‌تک‌تونم.❤️
امیدوارم با هم روزهای بهتری رو تجربه کنیم.❤️

امشب و به بهانه‌ی سال جدید برای عزیزانی که دوست داشته باشن فال حافظ می‌گیرم.
کافیه یک پیام شخصی بدید به:
@ehsan_rayat

مجددا سال نوتون مبارک و ارادتمند.❤️
1
محاوره‌ی تازه...

هــر کجا با هــر کسی نشسته بودم
غرق مستی‌ام به فکر آدمای خسته بودم
من که زخم خیلیا رو بسته بودم،
هر دفعه تو آینه دیدم خودم‌و
شکسته بودم

بی‌صدا
به هر بهونه گریه کردم
با تماشای زمونه گریه کردم
واسه همسایه همیشه غصه خوردم
واسه درد خونگی اگه نمردم،
مث مادری که چش‌به‌راه یه نعش جوونه گریه کردم
شب به شب
برای خونه گریه کردم

من واسه درختای خشک خیابون نگرانم
واسه جون دخترامون نگرانم
واسه زندونی که سهله
واسه هرچی تو قفس هست
واسه دیوارای زندون نگرانم
نگرانم واسه خونه
واسه تهرون
نگرانم

حس خوشبختی واسه من
تک و تنهایی محاله
روشنم
ولی چه نوری
وسط سیاه‌چاله
قصر تو بو نگرفته
توی این سطل زباله؟
ظاهراً دنیا واسه تو ایده‌آله
ظاهراً
دنیا واسه تو ایده‌آله...

#احسان_رعیت

«مسئله‌ی بزرگی که باید عملاً حل کرد:
آیا می‌توان به تنهایی خوشبخت بود؟»

#آلبر_کامو
#یادداشت_ها
@ehsanrayat
4
Cigarette
Ou Podcast
تو هیچ‌وقت نمی‌فهمی که دلم می‌خواست واسه همه معمولی باشم اما برا تو نه.
دلم می‌خواست...
اما
«هستی خسیس‌تر از این‌هاست...»

پادکست «او»
اپیزود یک

نریشن: فائزه
نویسنده متن: احسان رعیت

@ehsanrayat
1
سلام.
وقت‌تون به‌خیر.
می‌تونید کتاب ترانه‌های من‌و در نمایشگاه کتاب تهران و غرفه‌ی نشر نیماژ تهیه کنید. آدرس غرفه:
سالن شبستان، انتهای راهروی ۲۵

خودمم پنج‌شنبه در نمایشگاه خواهم بود. البته نه در غرفه‌ی نیماژ. اگه اومدین اطلاع بدین:
@ehsan_rayat

از دیدن‌تون خوشحال می‌شم :)♥️
ارادتمند
@ehsanrayat
1