✅سامانه موقعیت یابی جهانی:
سامانه موقعیتیابی جهانی یا جیپیاس (GPS: Global Positioning System) منظومهای از ۲۴ ماهواره است که زمین را دور میزند و در هر مدار ۴ ماهواره قرار دارد. راکتهای کوچکی نیز ماهوارهها را در مسیر صحیح نگاه میدارد. به این ماهوارهها نوستار(NAVSTAR) نیز گفته میشود. جهت شناسایی موقعیت جغرافیایی آنها بین ۱۰ تا ۱۰۰ متر امکانپذیر میسازد. این ماهوارهها از محاسبات ریاضی سادهای برای پخش اطلاعات استفاده میکنند که به عنوان طول و عرض و ارتفاع جغرافیایی، توسط گیرندههای زمین ترجمه میشوند.
سیستم جیپیاس بدون وابستگی به گیرندههای تلفن یا اینترنت عمل میکند، اگر چه با دسترسی به این منابع میتوان اطلاعات دریافتی از این سیستم موقعیت یابی را مناسب تر وکاربردی تر کرد. سیستم جیپیاس میتواند تواناییهای حیاتی در زمینه موقعیت یابی برای کاربرد انتظامی، مدنی و یا کاربران عادی در سراسر جهان فراهم کند. پروژه جیپیاس در سال ۱۹۷۳ و توسط ایالات متحده، برای غلبه بر محدودیتهای سیستمهای موقعیت یابی پیشین، شروع شد. وزارت دفاع آمریکا سیستمی را توسعه داد که به شکل پیش فرض ۲۴ ماهواره را به کار میبرد. طراحی و توسعه و پشتیبانی این سیستم بر عهده وزارت دفاع ایالات متحده است.
جیپیاس در تمام شرایط بهصورت ۲۴ ساعت در شبانهروز و در تمام دنیا قابل استفادهاست، و هیچگونه بهایی بابت این خدمات اخذ نمیشود. ماهوارههای جیپیاس، هر روز دو بار در یک مدار دقیق دور زمین میگردند و سیگنالهای حاوی اطلاعات را به زمین میفرستند. سیستمهای مشابهی نیز وجود دارند که در حال استفاده یا طراحی هستند. سیستم روسی گلوناس مهمترین آنهاست که تقریباً همزمان با جیپیاس تکامل یافته اما از سال ۲۰۰۸ به بهرهبرداری کامل رسیده است. اتحادیه اروپا، هند و چین نیز هر یک سیستمهای مشابهی را در دست توسعه دارند. در پستهای بعدی آموزش نحوه کار با یک ماژول GPS گفته خواهد شد.
منبع: ویکی
@electroscience
سامانه موقعیتیابی جهانی یا جیپیاس (GPS: Global Positioning System) منظومهای از ۲۴ ماهواره است که زمین را دور میزند و در هر مدار ۴ ماهواره قرار دارد. راکتهای کوچکی نیز ماهوارهها را در مسیر صحیح نگاه میدارد. به این ماهوارهها نوستار(NAVSTAR) نیز گفته میشود. جهت شناسایی موقعیت جغرافیایی آنها بین ۱۰ تا ۱۰۰ متر امکانپذیر میسازد. این ماهوارهها از محاسبات ریاضی سادهای برای پخش اطلاعات استفاده میکنند که به عنوان طول و عرض و ارتفاع جغرافیایی، توسط گیرندههای زمین ترجمه میشوند.
سیستم جیپیاس بدون وابستگی به گیرندههای تلفن یا اینترنت عمل میکند، اگر چه با دسترسی به این منابع میتوان اطلاعات دریافتی از این سیستم موقعیت یابی را مناسب تر وکاربردی تر کرد. سیستم جیپیاس میتواند تواناییهای حیاتی در زمینه موقعیت یابی برای کاربرد انتظامی، مدنی و یا کاربران عادی در سراسر جهان فراهم کند. پروژه جیپیاس در سال ۱۹۷۳ و توسط ایالات متحده، برای غلبه بر محدودیتهای سیستمهای موقعیت یابی پیشین، شروع شد. وزارت دفاع آمریکا سیستمی را توسعه داد که به شکل پیش فرض ۲۴ ماهواره را به کار میبرد. طراحی و توسعه و پشتیبانی این سیستم بر عهده وزارت دفاع ایالات متحده است.
جیپیاس در تمام شرایط بهصورت ۲۴ ساعت در شبانهروز و در تمام دنیا قابل استفادهاست، و هیچگونه بهایی بابت این خدمات اخذ نمیشود. ماهوارههای جیپیاس، هر روز دو بار در یک مدار دقیق دور زمین میگردند و سیگنالهای حاوی اطلاعات را به زمین میفرستند. سیستمهای مشابهی نیز وجود دارند که در حال استفاده یا طراحی هستند. سیستم روسی گلوناس مهمترین آنهاست که تقریباً همزمان با جیپیاس تکامل یافته اما از سال ۲۰۰۸ به بهرهبرداری کامل رسیده است. اتحادیه اروپا، هند و چین نیز هر یک سیستمهای مشابهی را در دست توسعه دارند. در پستهای بعدی آموزش نحوه کار با یک ماژول GPS گفته خواهد شد.
منبع: ویکی
@electroscience
معرفی_پارامترهای_یک_انکودر_افزایشی.pdf
3.1 MB
معرفی پارامترهای یک انکودر افزایشی صنعتی @electroscience
✅مقایسه DSP و FPGA؟
پردازنده DSP یک ریزپردازنده تخصصی است که معمولاً با زبان C برنامه نویسی می شود. DSP برای کاربردهایی که شامل وظایف بسیار پیچیده ریاضی با پردازش شرطی است، بسیار مناسب میباشد. DSP ها از لحاظ فرکانس کلاک دارای محدودیت هستند و تعداد عملیات مفید محدودی را می تواند در هر کلاک انجام دهد. به عنوان مثال، یک DSP مدل TMS320C6201 دارای دو ضرب کننده و فرکانس کاری 200 مگاهرتز است، بنابراین می تواند 400 میلیون ضرب را در هر ثانیه به دست آورد.
در مقابل DSP، یک FPGA "دریایی از گیتهای منطقی " است. FPGA با اتصال گیت ها برای ایجاد واحدهای مختلف مانند ضرب، رجیستر، جمعکننده ها و غیره برنامه ریزی شده است. با استفاده از هسته Xilinx میتوانیم یک بلوک دیجیتالی را طراحی کنیم. طراحی ما میتواند بسیار سطح بالا و پیشرفته باشد مانند یک فیلتر FIR یا FFT. عملکرد واحد طراحی شده محدود به تعداد گیتهای منطقی و سرعت کلاک آن است. FPGA های جدید شامل واحد ضرب کننده زیادی هستند. برای مثال، یک FPGA مدل 1M-gate Virtex-II™ دارای 40 ضرب کننده است که می توانند با فرکانس بیش از 100 مگاهرتز کار کند. در مقایسه با DSP این مدل FPGA میتواند، 4000 میلیون ضرب را در هر ثانیه انجام می دهد.
زمانیکه نرخ نمونهبرداری به بیش از چند مگاهرتز افزایش می یابد، کار DSP برای انتقال داده ها، برای اینکه هیچ داده ای از دست نرود ، سخت میشود زیرا پردازنده باید از منابع مشترک مانند باسهای حافظه یا حتی هسته پردازنده استفاده کند که می تواند از زمان وقوع وقفه ها جلوگیری شود. در مقابل FPGA با اختصاص دادن یک گیت منطقی مخصوص برای دریافت دادهها میتواند نرخ های بالای تبادل داده را حفظ کند. DSP برای استفاده از حافظه خارجی بهینه سازی شده است، بنابراین مجموعه داده های بزرگ را می تواند به راحتی در پردازش مورد استفاده قرار دهد. اما FPGA ها مقدار محدودی حافظه داخلی دارند بنابراین برای کار با مجموعه داده های کوچک تر مناسبتر هستند. با این حال استفاده از ماژول های FPGA با حافظه خارجی می تواند این محدودیت را از بین ببرد. DSP برای کاربردهای ریاضی پیچیده بسیار مناسبتر است و اگر بخواهیم یک کار پیچیده ریاضی را با DSP انجام دهیم، کدنویسی آن بسیار سخت و پیچیده خواهد شد. DSP در کاربردهایی که نیاز به وقفه است بسیار مناسبتر است در حالیکه FPGA برای کاربردهایی که نیاز به پردازش موازی است بسیار مناسب است. DSP می تواند با زبان برنامه نویسی استاندارد C برنامهریزی شود و این کد C می تواند سطح بالایی از منطق و تصمیم گیری را داشته باشد - به عنوان مثال، مجموعه پروتکل های ارتباطی مثل ارتباط سریال به راحتی میتواند به زبان C نوشته شود. اما پیادهسازی یک پروتکل ارتباطی مثل سریال بر روی FPGA بسیار پیچیده خواهد بود.
@electroscience
پردازنده DSP یک ریزپردازنده تخصصی است که معمولاً با زبان C برنامه نویسی می شود. DSP برای کاربردهایی که شامل وظایف بسیار پیچیده ریاضی با پردازش شرطی است، بسیار مناسب میباشد. DSP ها از لحاظ فرکانس کلاک دارای محدودیت هستند و تعداد عملیات مفید محدودی را می تواند در هر کلاک انجام دهد. به عنوان مثال، یک DSP مدل TMS320C6201 دارای دو ضرب کننده و فرکانس کاری 200 مگاهرتز است، بنابراین می تواند 400 میلیون ضرب را در هر ثانیه به دست آورد.
در مقابل DSP، یک FPGA "دریایی از گیتهای منطقی " است. FPGA با اتصال گیت ها برای ایجاد واحدهای مختلف مانند ضرب، رجیستر، جمعکننده ها و غیره برنامه ریزی شده است. با استفاده از هسته Xilinx میتوانیم یک بلوک دیجیتالی را طراحی کنیم. طراحی ما میتواند بسیار سطح بالا و پیشرفته باشد مانند یک فیلتر FIR یا FFT. عملکرد واحد طراحی شده محدود به تعداد گیتهای منطقی و سرعت کلاک آن است. FPGA های جدید شامل واحد ضرب کننده زیادی هستند. برای مثال، یک FPGA مدل 1M-gate Virtex-II™ دارای 40 ضرب کننده است که می توانند با فرکانس بیش از 100 مگاهرتز کار کند. در مقایسه با DSP این مدل FPGA میتواند، 4000 میلیون ضرب را در هر ثانیه انجام می دهد.
زمانیکه نرخ نمونهبرداری به بیش از چند مگاهرتز افزایش می یابد، کار DSP برای انتقال داده ها، برای اینکه هیچ داده ای از دست نرود ، سخت میشود زیرا پردازنده باید از منابع مشترک مانند باسهای حافظه یا حتی هسته پردازنده استفاده کند که می تواند از زمان وقوع وقفه ها جلوگیری شود. در مقابل FPGA با اختصاص دادن یک گیت منطقی مخصوص برای دریافت دادهها میتواند نرخ های بالای تبادل داده را حفظ کند. DSP برای استفاده از حافظه خارجی بهینه سازی شده است، بنابراین مجموعه داده های بزرگ را می تواند به راحتی در پردازش مورد استفاده قرار دهد. اما FPGA ها مقدار محدودی حافظه داخلی دارند بنابراین برای کار با مجموعه داده های کوچک تر مناسبتر هستند. با این حال استفاده از ماژول های FPGA با حافظه خارجی می تواند این محدودیت را از بین ببرد. DSP برای کاربردهای ریاضی پیچیده بسیار مناسبتر است و اگر بخواهیم یک کار پیچیده ریاضی را با DSP انجام دهیم، کدنویسی آن بسیار سخت و پیچیده خواهد شد. DSP در کاربردهایی که نیاز به وقفه است بسیار مناسبتر است در حالیکه FPGA برای کاربردهایی که نیاز به پردازش موازی است بسیار مناسب است. DSP می تواند با زبان برنامه نویسی استاندارد C برنامهریزی شود و این کد C می تواند سطح بالایی از منطق و تصمیم گیری را داشته باشد - به عنوان مثال، مجموعه پروتکل های ارتباطی مثل ارتباط سریال به راحتی میتواند به زبان C نوشته شود. اما پیادهسازی یک پروتکل ارتباطی مثل سریال بر روی FPGA بسیار پیچیده خواهد بود.
@electroscience
arduino programmig notebook.pdf
381.6 KB
نوت بوک برنامه نویسی آردینو @electroscience
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نحوه کارکرد انکودر مطلق @electroscience
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فیبر مدار چاپی با سی ان سی @electroscience
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🚨 هنگام عزاداری مراقب سیمهای برق باشید
@electroscience
@electroscience
✅ قفس فارادی:
قفس فارادی یک ققس یا فضای بسته ساختهشده از فلز یا رسانای الکتریکی دیگر است. در سال ۱۸۷۳ میلادی مایکل فارادی در آزمایشی فردی را در یک قفس رسانای بزرگ قرار داد و قفس را تا حدی شارژ کرد که بارهای الکتریکی به صورت جرقه از گوشههای آن جریان پیدا کردند. در هنگام نمایش کارکرد این قفس، معمولاً از سیمپیچ تسلا یا مولد وان دو گراف در کنار آن استفاده میشود و نشان میدهند که با وجود جرقههایی که بین قفس و مولد یا سیمپیچ زده میشود، فرد درون قفس هیچ آسیبی نمیبیند. برای حفظ امنیت افرادی که در خارج از قفس قرار دارند قفس را به زمین متصل میکنند، ولی این کار برای حفظ امنیت فرد درون قفس ضرورتی ندارد.
قفس فارادی علاوه بر اینکه محافظی در برابر امواج بیرونی است، به امواج درون خود نیز اجازه خروج نمیدهد. در این حالت الکترونهای سطح رسانا به گونهای روی سطح داخلی آن آرایش مییابند که اثر بارهای الکتریکی درون قفس را خنثی کنند. با این وجود بر اثر جابجایی بارها سطح خارجی قفس نیز باردار میشود؛ برای جمعآوری بارهای الکتریکی سطح بیرونی قفس آن را زمین میکنند. یک میدان الکتریکی بیرونی باعث بازآرایی بارهای الکتریکی میشود که در نتیجه آن میدان الکتریکی درون قفس بدون تغییر میماند.
هنگامی که یک جسم باردار درون قفس فارادی قرار داده میشود، باری روی بدنه قفس القا میکند که دارای پلاریته مخالف اما هماندازه بار درون قفس است. با اتصال قفس به یک دستگاه اندازهگیری الکتریکی میتوان بار الکتریکی درون آن را اندازه گرفت، از این رو قفس فارده یکی از راههای اندازهگیری بارهای الکتریکی ساکن است. البته پیش از انجام این کار باید قفس را به زمین متصل کرد تا بارهای الکتریکی روی آن تخلیه شود و سپس پیش از قراردادن جسم باردار درون آن، باید آن را از زمین جدا نمود. در عمل برای جلوگیری از تداخل میدانهای ناشی از بارهای خارجی لازم است قفس اصلی در درون یک قفس فاراده دیگر قرار بگیرد. در این آزمایش اگر ژرفای قفس اصلی خیلی بیشتر از پهنای آن باشد، بدون نیاز به بستن در قفس میتوان به نتایج نسبتاً دقیقی دست یافت. از مزیتهای این روش اندازهگیری این است که میتواند بار کل یک جسم رسانا یا نارسانا را اندازه بگیرد. محدودیت آن نیز این است که قفس باید تواند کل جسم مورد آزمایش را در بر بگیرد.
قفس فارادی در برابر نفوذ امواج رادیویی و تابش الکترومغناطیسی نیز مقاوم است و این امواج نمیتوانند به داخل آن نفوذ کنند
@electroscience
قفس فارادی یک ققس یا فضای بسته ساختهشده از فلز یا رسانای الکتریکی دیگر است. در سال ۱۸۷۳ میلادی مایکل فارادی در آزمایشی فردی را در یک قفس رسانای بزرگ قرار داد و قفس را تا حدی شارژ کرد که بارهای الکتریکی به صورت جرقه از گوشههای آن جریان پیدا کردند. در هنگام نمایش کارکرد این قفس، معمولاً از سیمپیچ تسلا یا مولد وان دو گراف در کنار آن استفاده میشود و نشان میدهند که با وجود جرقههایی که بین قفس و مولد یا سیمپیچ زده میشود، فرد درون قفس هیچ آسیبی نمیبیند. برای حفظ امنیت افرادی که در خارج از قفس قرار دارند قفس را به زمین متصل میکنند، ولی این کار برای حفظ امنیت فرد درون قفس ضرورتی ندارد.
قفس فارادی علاوه بر اینکه محافظی در برابر امواج بیرونی است، به امواج درون خود نیز اجازه خروج نمیدهد. در این حالت الکترونهای سطح رسانا به گونهای روی سطح داخلی آن آرایش مییابند که اثر بارهای الکتریکی درون قفس را خنثی کنند. با این وجود بر اثر جابجایی بارها سطح خارجی قفس نیز باردار میشود؛ برای جمعآوری بارهای الکتریکی سطح بیرونی قفس آن را زمین میکنند. یک میدان الکتریکی بیرونی باعث بازآرایی بارهای الکتریکی میشود که در نتیجه آن میدان الکتریکی درون قفس بدون تغییر میماند.
هنگامی که یک جسم باردار درون قفس فارادی قرار داده میشود، باری روی بدنه قفس القا میکند که دارای پلاریته مخالف اما هماندازه بار درون قفس است. با اتصال قفس به یک دستگاه اندازهگیری الکتریکی میتوان بار الکتریکی درون آن را اندازه گرفت، از این رو قفس فارده یکی از راههای اندازهگیری بارهای الکتریکی ساکن است. البته پیش از انجام این کار باید قفس را به زمین متصل کرد تا بارهای الکتریکی روی آن تخلیه شود و سپس پیش از قراردادن جسم باردار درون آن، باید آن را از زمین جدا نمود. در عمل برای جلوگیری از تداخل میدانهای ناشی از بارهای خارجی لازم است قفس اصلی در درون یک قفس فاراده دیگر قرار بگیرد. در این آزمایش اگر ژرفای قفس اصلی خیلی بیشتر از پهنای آن باشد، بدون نیاز به بستن در قفس میتوان به نتایج نسبتاً دقیقی دست یافت. از مزیتهای این روش اندازهگیری این است که میتواند بار کل یک جسم رسانا یا نارسانا را اندازه بگیرد. محدودیت آن نیز این است که قفس باید تواند کل جسم مورد آزمایش را در بر بگیرد.
قفس فارادی در برابر نفوذ امواج رادیویی و تابش الکترومغناطیسی نیز مقاوم است و این امواج نمیتوانند به داخل آن نفوذ کنند
@electroscience
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فیلمی از نحوه عملکرد قفس فارادی @electroscience
✅تصفیه آب با سیستم توان پالسی
مهمترين جنبه كيفي آب آشاميدني كيفيت ميكروبي آن و ضدعفونی آب است. در حال حاضر در اكثر شهرهاي ايران گندزدايي آب آشاميدني با كلر و مشتقات آن انجام ميگيرد، اين در حالي است كه تصفيه پيشرفته جهت حذف مواد آلي انجام نميگيرد و درنتيجه با توجه به احتمال تشكيل مواد سرطانزا مانند تريهالومتانها، تحقيق و بكارگيري روشهاي نوین و ایمن ضروری است. با وجود اينكه ضدعفونی آب به وسيله كلر روشي كاملاً عموميت يافته و مورد قبول در بيشتر جوامع توسعه يافته و در حال توسعه به شمار ميرود، ولي با توجه به تجربيات علمي فزاينده به دست آمده در مورد تشكيل احتمالي محصولات جانبي سرطانزاي ناشي از گندزدايي با كلر، احتمال مصون شدن ميكروبها در مقابل گندزداهاي شيميايي مشابه كلر و بالا رفتن آگاهي و حساسيت مردم در مورد سلامتي، ايمني، هزينه و مسائل زيست محيطي، نياز به يافتن فرايندهاي پيشرفته تصفيه و ضدعفونی آب با به كارگيري ديگر روشهاي گندزدايي و حذف كامل آلايندهها و عوامل بيماريزا از آب بيش از پيش ضروري گرديده است.
يكي از روشهاي نويني كه اخيراً تحقيقات زيادي براي بهكارگيري آن در ضدعفوني آب و پساب انجام گرفته است، استفاده از ميدانهاي الكتريكي پالسي در ولتاژهاي بالا ميباشد. در ضدعفوني آب به روش ميدان الكتريكي پالسي، به جاي استفاده از تركيبات و مواد شيميايي كه باعث توليد محصولات جانبي ميشوند، از ولتاژ بالا استفاده ميشود. اين روش از لحاظ اقتصادي راندمان بالايي دارد زیرا این سیستمها توان بالایی را نیاز ندارند و یک ولتاژ با دامنه بالا و عرض پالس کم را اعمال میکنند. مزيتهايي مانند انهدام كامل ميكروبها، عدم توليد محصولات جانبي مضر براي سلامتي انسان، بازده بسيار بالا و هزينه كم در مقايسه با ساير روشهاي ضدعفوني، سالم بودن روش تصفيه و كاربرد گسترده در صنعت، قابل استفاده در سرعت جريانهاي بالا، قابل استفاده براي جريان پيوسته آب و حجمهاي دلخواه و … همگي باعث ميشود كه ضدعفوني آب با ميدان الكتريكي پالسي در مقايسه با روشهاي ديگر ارجحتر باشد.
در گندزدايي به روش ميدان الكتريكي پالسي،آب از بين دو الكترود كه در اختلاف پتانسيل بالايي قرار دارند، عبور داده شده و ميدان الكتريكي با شدت بالا به ميكروبهاي موجود در آب وارد ميشود و آنها را غيرفعال ميكند. براثر ولتاژ بالا، سوراخهاي ريزي در غشاء سلول (باكتري) ايجاد ميشود. اين سوراخها باعث تخريب دي الكتريك غشاء سلول ميشود. تخريب زماني صورت ميگيرد كه باعث ايجاد تعداد بسيار زيادي سوراخ در غشاء سلول شده و لذا باكتري قابليت زنده ماندن خود را از دست بدهد. شکل پست آسيب ديدن غشاء سلول باسيلوس سرئوس را تحت اثر ميدان الكتريكي پالسي نشان ميدهد.
@electroscience
مهمترين جنبه كيفي آب آشاميدني كيفيت ميكروبي آن و ضدعفونی آب است. در حال حاضر در اكثر شهرهاي ايران گندزدايي آب آشاميدني با كلر و مشتقات آن انجام ميگيرد، اين در حالي است كه تصفيه پيشرفته جهت حذف مواد آلي انجام نميگيرد و درنتيجه با توجه به احتمال تشكيل مواد سرطانزا مانند تريهالومتانها، تحقيق و بكارگيري روشهاي نوین و ایمن ضروری است. با وجود اينكه ضدعفونی آب به وسيله كلر روشي كاملاً عموميت يافته و مورد قبول در بيشتر جوامع توسعه يافته و در حال توسعه به شمار ميرود، ولي با توجه به تجربيات علمي فزاينده به دست آمده در مورد تشكيل احتمالي محصولات جانبي سرطانزاي ناشي از گندزدايي با كلر، احتمال مصون شدن ميكروبها در مقابل گندزداهاي شيميايي مشابه كلر و بالا رفتن آگاهي و حساسيت مردم در مورد سلامتي، ايمني، هزينه و مسائل زيست محيطي، نياز به يافتن فرايندهاي پيشرفته تصفيه و ضدعفونی آب با به كارگيري ديگر روشهاي گندزدايي و حذف كامل آلايندهها و عوامل بيماريزا از آب بيش از پيش ضروري گرديده است.
يكي از روشهاي نويني كه اخيراً تحقيقات زيادي براي بهكارگيري آن در ضدعفوني آب و پساب انجام گرفته است، استفاده از ميدانهاي الكتريكي پالسي در ولتاژهاي بالا ميباشد. در ضدعفوني آب به روش ميدان الكتريكي پالسي، به جاي استفاده از تركيبات و مواد شيميايي كه باعث توليد محصولات جانبي ميشوند، از ولتاژ بالا استفاده ميشود. اين روش از لحاظ اقتصادي راندمان بالايي دارد زیرا این سیستمها توان بالایی را نیاز ندارند و یک ولتاژ با دامنه بالا و عرض پالس کم را اعمال میکنند. مزيتهايي مانند انهدام كامل ميكروبها، عدم توليد محصولات جانبي مضر براي سلامتي انسان، بازده بسيار بالا و هزينه كم در مقايسه با ساير روشهاي ضدعفوني، سالم بودن روش تصفيه و كاربرد گسترده در صنعت، قابل استفاده در سرعت جريانهاي بالا، قابل استفاده براي جريان پيوسته آب و حجمهاي دلخواه و … همگي باعث ميشود كه ضدعفوني آب با ميدان الكتريكي پالسي در مقايسه با روشهاي ديگر ارجحتر باشد.
در گندزدايي به روش ميدان الكتريكي پالسي،آب از بين دو الكترود كه در اختلاف پتانسيل بالايي قرار دارند، عبور داده شده و ميدان الكتريكي با شدت بالا به ميكروبهاي موجود در آب وارد ميشود و آنها را غيرفعال ميكند. براثر ولتاژ بالا، سوراخهاي ريزي در غشاء سلول (باكتري) ايجاد ميشود. اين سوراخها باعث تخريب دي الكتريك غشاء سلول ميشود. تخريب زماني صورت ميگيرد كه باعث ايجاد تعداد بسيار زيادي سوراخ در غشاء سلول شده و لذا باكتري قابليت زنده ماندن خود را از دست بدهد. شکل پست آسيب ديدن غشاء سلول باسيلوس سرئوس را تحت اثر ميدان الكتريكي پالسي نشان ميدهد.
@electroscience
وستینگهاوس مردی که از تسلا حمایت کرد
در این پست قصد داریم در مورد مردی که نیکولا تسلا را کمک کرد تا طرحش در مورد شبکه الکتریکی AC در ایالات متحده و پس از آن در جهان مورد پذیرش قرار گیرد، آشنا شویم. جورج وستینگهاوس اغلب به خاطر کارهایش در زمینه بهبود راه آهن و شرکت Westinghouse شناخته میشود. با این حال، مهندسان برق، او را به عنوان پشتیبان مالی برای بسیاری از اختراعات نیکولا تسلا به یاد می آورند. تسلا و وستینگهاوس بیشتر با دعوا و درگیریهایشان در زمینه برق DC یا AC با توماس ادیسون شناخته میشوند. همکاری بین این دو فرد موجب بهبود در سیستمهای توزیع و زیرساخت مدرن شبکه برق شد.
برخی ممکن است از وستینگهاوس به عنوان فردی که تنها حامی مالی پشت اختراعات بزرگ بود، یاد کنند اما جالب است که بدانیم مقدار قابل توجهی از اختراعات ثبت شده توسط وستینگهاوس به نام خود او ثبت شده است. وستینگهاوس نخستین اختراع خود را در مورد موتور بخار دوار در سن 19 سالگی ثبت کرد. در 21 سالگی، موتور مزرعه وستینگهاوس (یکه ک تراکتور بخار بود) را ثبت کرد. بزرگترین سهم او در صنعت راه آهن، ترمز هوا برای قطارها بود که او در سن 22 سالگی آن را اختراع کرد. قبل از ترمزهای هوا، واگنهایی فردی در هر کابین بود که اهرم ترمز را بایستی میکشیدند تا ترمز صورت گیرد و بهترین کار برای ترمز، کشیدن اهرمها به صورت همزمان بود و این موضوع احتمال خطا را بالا میبرد و منجر به بسیاری از خسارات قطارها میشد. سیستم وستینگهاوس از یک کمپرسور در لوکوموتیو استفاده میکرد، که به مهندسین قطار اجازه داد تا به طور همزمان بر روی هر ترمز حرکت کنند. این اختراع بسیاری از جان انسانها را نجات داد و حجم خدمه مورد نیاز برای ایمن کردن قطارها را کاهش داد.
سپس وستینگهاوس از راه آهن نقل مکان کرد و به فیلادلفیا رفت. این محل مناسب، به او شرایط لازم برای تست اختراع بعدی را داد. این اختراع یک ولو گازی بود، شیری که اجازه میداد گاز طبیعی به طور ایمن توزیع شود. در آن زمان، گاز طبیعی به شدت تحت فشار قرار میگرفت تا به مناطق دوردست ارسال شود. هنگامی که گاز به مقصد میرسید، تحت فشار بیش از حد بود که برای استفاده در خانهها ناامن بود. وستینگهاوس یک ولو کاهش فشار را اختراع کرد که گاز طبیعی را از طریق لوله های کم فشار تحت فشار میگذاشت.
وستینگهاوس پس از اختراع خود در حوزه توزیع گاز طبیعی، تمرکز خود را بر روی توزیع برق معطوف کرد. در آن زمان، شبکه برق DC توماس ادیسون مدل محبوبی بود که فکر میکرد انقلابی در جامعه مدرن باشد. با این حال شبکه ادیسون نقص عمده ای داشت. شبکه برق DC ادیسون تنها میتوانست برق را در حدود 2 کیلومتر از منبع برق خود پخش کند. وستینگهاوس تقریبا از لحاظ شخصیتی نیز کاملا با ادیسون در تضاد بود. در حالی که ادیسون یک نمایشنامه نویس بود که دوست داشت از خودش و اختراعش بگوید، وستینگهاوس حتی دوست نداشت عکسبرداری کند و به بیشتر علاقهمند به زمینه پشتیبانی از اختراعات بود. زمانی که ادیسون از راه و روش خود برای بی اعتبار کردن ایده جریان متناوب تسلا فعالیت میکرد در حالیکه تسلا کارمند خود ادیسون بود، وستینگهاوس، تسلا را به شرکت برق خود یعنی شرکت وستینگهاوس برد. با مشاهده محدودیت های شبکه الکتریکی DC، وستینگهاوس حق اختراعات نیکولا تسلا در زمینه ترانسفورماتور AC را با موتور الکتریکی AC Tesla را خریداری کرد تا شبکه برق AC را برای انتقال توان تا هزاران مایل دورتر با استفاده از یک مفهوم شبیه به مفهوم اختراع ولو گاز طبیعی خود مجهز کند. ترانسفورماتور به عنوان یک ولو برای کاهش جریان برق کار میکرد که موجب کاهش تلفات میشد. به این ترتیب وستینگهاوس با ابتکار و حمایتهای خود از تسلا به پدید آوردن شبکه امروزی به صورت AC نقش به سزایی را ایفاد کرد.
@electroscience
در این پست قصد داریم در مورد مردی که نیکولا تسلا را کمک کرد تا طرحش در مورد شبکه الکتریکی AC در ایالات متحده و پس از آن در جهان مورد پذیرش قرار گیرد، آشنا شویم. جورج وستینگهاوس اغلب به خاطر کارهایش در زمینه بهبود راه آهن و شرکت Westinghouse شناخته میشود. با این حال، مهندسان برق، او را به عنوان پشتیبان مالی برای بسیاری از اختراعات نیکولا تسلا به یاد می آورند. تسلا و وستینگهاوس بیشتر با دعوا و درگیریهایشان در زمینه برق DC یا AC با توماس ادیسون شناخته میشوند. همکاری بین این دو فرد موجب بهبود در سیستمهای توزیع و زیرساخت مدرن شبکه برق شد.
برخی ممکن است از وستینگهاوس به عنوان فردی که تنها حامی مالی پشت اختراعات بزرگ بود، یاد کنند اما جالب است که بدانیم مقدار قابل توجهی از اختراعات ثبت شده توسط وستینگهاوس به نام خود او ثبت شده است. وستینگهاوس نخستین اختراع خود را در مورد موتور بخار دوار در سن 19 سالگی ثبت کرد. در 21 سالگی، موتور مزرعه وستینگهاوس (یکه ک تراکتور بخار بود) را ثبت کرد. بزرگترین سهم او در صنعت راه آهن، ترمز هوا برای قطارها بود که او در سن 22 سالگی آن را اختراع کرد. قبل از ترمزهای هوا، واگنهایی فردی در هر کابین بود که اهرم ترمز را بایستی میکشیدند تا ترمز صورت گیرد و بهترین کار برای ترمز، کشیدن اهرمها به صورت همزمان بود و این موضوع احتمال خطا را بالا میبرد و منجر به بسیاری از خسارات قطارها میشد. سیستم وستینگهاوس از یک کمپرسور در لوکوموتیو استفاده میکرد، که به مهندسین قطار اجازه داد تا به طور همزمان بر روی هر ترمز حرکت کنند. این اختراع بسیاری از جان انسانها را نجات داد و حجم خدمه مورد نیاز برای ایمن کردن قطارها را کاهش داد.
سپس وستینگهاوس از راه آهن نقل مکان کرد و به فیلادلفیا رفت. این محل مناسب، به او شرایط لازم برای تست اختراع بعدی را داد. این اختراع یک ولو گازی بود، شیری که اجازه میداد گاز طبیعی به طور ایمن توزیع شود. در آن زمان، گاز طبیعی به شدت تحت فشار قرار میگرفت تا به مناطق دوردست ارسال شود. هنگامی که گاز به مقصد میرسید، تحت فشار بیش از حد بود که برای استفاده در خانهها ناامن بود. وستینگهاوس یک ولو کاهش فشار را اختراع کرد که گاز طبیعی را از طریق لوله های کم فشار تحت فشار میگذاشت.
وستینگهاوس پس از اختراع خود در حوزه توزیع گاز طبیعی، تمرکز خود را بر روی توزیع برق معطوف کرد. در آن زمان، شبکه برق DC توماس ادیسون مدل محبوبی بود که فکر میکرد انقلابی در جامعه مدرن باشد. با این حال شبکه ادیسون نقص عمده ای داشت. شبکه برق DC ادیسون تنها میتوانست برق را در حدود 2 کیلومتر از منبع برق خود پخش کند. وستینگهاوس تقریبا از لحاظ شخصیتی نیز کاملا با ادیسون در تضاد بود. در حالی که ادیسون یک نمایشنامه نویس بود که دوست داشت از خودش و اختراعش بگوید، وستینگهاوس حتی دوست نداشت عکسبرداری کند و به بیشتر علاقهمند به زمینه پشتیبانی از اختراعات بود. زمانی که ادیسون از راه و روش خود برای بی اعتبار کردن ایده جریان متناوب تسلا فعالیت میکرد در حالیکه تسلا کارمند خود ادیسون بود، وستینگهاوس، تسلا را به شرکت برق خود یعنی شرکت وستینگهاوس برد. با مشاهده محدودیت های شبکه الکتریکی DC، وستینگهاوس حق اختراعات نیکولا تسلا در زمینه ترانسفورماتور AC را با موتور الکتریکی AC Tesla را خریداری کرد تا شبکه برق AC را برای انتقال توان تا هزاران مایل دورتر با استفاده از یک مفهوم شبیه به مفهوم اختراع ولو گاز طبیعی خود مجهز کند. ترانسفورماتور به عنوان یک ولو برای کاهش جریان برق کار میکرد که موجب کاهش تلفات میشد. به این ترتیب وستینگهاوس با ابتکار و حمایتهای خود از تسلا به پدید آوردن شبکه امروزی به صورت AC نقش به سزایی را ایفاد کرد.
@electroscience
✅تاریخچه قطارهای برقی (بخش اول):
راهآهن برقی بهعنوان یک سیستم کششی در اواخر قرن 19 میلادی پدید آمد، هرچند که آزمایشهای مربوط به آن به اواسط قرن 19 بازمیگردد. اولین آزمایش عملی از راهآهن برقی در جهان در سال 1835 میلادی به توماس داونپورت آهنگر آمریکایی نسبت داده شده است، که یک راهآهن کوچک مینیاتوری را با موتور الکتریکی به حرکت درآورد. پس از آن لوکوموتیو رابرت دیویدسون در سال 1837 میلادی بهعنوان اولین لوکوموتیو شناخته شده در جهان بود. این سیستم با باتری تغذیه میشد. بعد از آن آقای دیویدسون لوکوموتیو بزرگتری به نام گالوانی ساخت که در سال 1841 در نمایشگاه انجمن سلطنتی اسکاتلند به نمایش درآمد. همزمان در انگلستان حق ثبت اختراع به طرحی داده شد که بیان میکرد از ریلهای قطار بهعنوان هادی جریان الکتریکی استفاده شود.
استفاده از تغذیه مستقیم (DC) در قطار برقی: اولین قطار برقی با مسافر، توسط ورنر ون زیمنس در سال 1879 در یک نمایشگاه در برلین ارائه شد (تصویر مربوط به آن در پست نشان داده شده است). لوکوموتیو توسط یک موتور سیمپیچی شده سری با توان 2.2kW کشیده میشد و قطار، شامل یک لوکوموتیو و سه عدد ماشین بود که با سرعت 13 کیلومتر بر ساعت حرکت میکرد. طی 4 ماه، قطار 90 هزار مسافر را در یک مسیر دایروی به طول 300 متر حمل کرد. ولتاژ 150 ولت DC توسط ریل سوم در مسیر تأمین میشد که توسط یک چرخنده هادی انرژی الکتریکی جمع آورده میشد. زیمنس پس از آن خطی در نزدیکی برلین به طول 5/1 مایل کشید، این خط که برای حملونقل عمومی در سال 1881 ساخته شد اولین راهآهن برقی بهصورت عمومی در جهان بود. در این سیستم از یک ریل سوم با ولتاژ 100 ولت مستقیم که بین دو ریل دیگر قرار داشت برای تغذیه قطار استفاده شد؛ که بعد از پی بردن به خطرات بسیار زیاد آن، به خط تغذیهی هوایی روی آورده شد.
در سال 1888 نخستین تراموا الکتریکی توسط اسپراگ طراحی و در راهآهن مسافربری ریچموند در آمریکا به کار گرفته شد. بخش عمدهای از توسعه زود هنگام حرکت الکتریکی بهوسیله افزایش تونلها بود؛ بهخصوص در مناطق شهری. دود حاصل از قطارهای بخار، سمی بود و شهرداریها استفاده از آن در شهر را ممنوع کردند. اولین خط راهآهن زیرزمینی برقی در جنوب لندن بهموجب یک بند از قانون که استفاده از قدرت بخار را ممنوع کرده بود، به وجود آمد. این مترو در سال 1890 با استفاده از قطارهای الکتریکی راهاندازی شد.
این پست ادامه دارد...
@electroscience
راهآهن برقی بهعنوان یک سیستم کششی در اواخر قرن 19 میلادی پدید آمد، هرچند که آزمایشهای مربوط به آن به اواسط قرن 19 بازمیگردد. اولین آزمایش عملی از راهآهن برقی در جهان در سال 1835 میلادی به توماس داونپورت آهنگر آمریکایی نسبت داده شده است، که یک راهآهن کوچک مینیاتوری را با موتور الکتریکی به حرکت درآورد. پس از آن لوکوموتیو رابرت دیویدسون در سال 1837 میلادی بهعنوان اولین لوکوموتیو شناخته شده در جهان بود. این سیستم با باتری تغذیه میشد. بعد از آن آقای دیویدسون لوکوموتیو بزرگتری به نام گالوانی ساخت که در سال 1841 در نمایشگاه انجمن سلطنتی اسکاتلند به نمایش درآمد. همزمان در انگلستان حق ثبت اختراع به طرحی داده شد که بیان میکرد از ریلهای قطار بهعنوان هادی جریان الکتریکی استفاده شود.
استفاده از تغذیه مستقیم (DC) در قطار برقی: اولین قطار برقی با مسافر، توسط ورنر ون زیمنس در سال 1879 در یک نمایشگاه در برلین ارائه شد (تصویر مربوط به آن در پست نشان داده شده است). لوکوموتیو توسط یک موتور سیمپیچی شده سری با توان 2.2kW کشیده میشد و قطار، شامل یک لوکوموتیو و سه عدد ماشین بود که با سرعت 13 کیلومتر بر ساعت حرکت میکرد. طی 4 ماه، قطار 90 هزار مسافر را در یک مسیر دایروی به طول 300 متر حمل کرد. ولتاژ 150 ولت DC توسط ریل سوم در مسیر تأمین میشد که توسط یک چرخنده هادی انرژی الکتریکی جمع آورده میشد. زیمنس پس از آن خطی در نزدیکی برلین به طول 5/1 مایل کشید، این خط که برای حملونقل عمومی در سال 1881 ساخته شد اولین راهآهن برقی بهصورت عمومی در جهان بود. در این سیستم از یک ریل سوم با ولتاژ 100 ولت مستقیم که بین دو ریل دیگر قرار داشت برای تغذیه قطار استفاده شد؛ که بعد از پی بردن به خطرات بسیار زیاد آن، به خط تغذیهی هوایی روی آورده شد.
در سال 1888 نخستین تراموا الکتریکی توسط اسپراگ طراحی و در راهآهن مسافربری ریچموند در آمریکا به کار گرفته شد. بخش عمدهای از توسعه زود هنگام حرکت الکتریکی بهوسیله افزایش تونلها بود؛ بهخصوص در مناطق شهری. دود حاصل از قطارهای بخار، سمی بود و شهرداریها استفاده از آن در شهر را ممنوع کردند. اولین خط راهآهن زیرزمینی برقی در جنوب لندن بهموجب یک بند از قانون که استفاده از قدرت بخار را ممنوع کرده بود، به وجود آمد. این مترو در سال 1890 با استفاده از قطارهای الکتریکی راهاندازی شد.
این پست ادامه دارد...
@electroscience