نیاز دارم یک نسخه دیگه از من وجود داشته باشه که بره امتحان بده و من مثل یک سیب زمینی یه گوشه لم بدم و از دنیای واقعی فرار و به سریالها و کتابهام پناه ببرم.
همین که از خواب بیدار میشی و میبینی هنوز تو این خراب شدهای مگه بس نیست؟ این گرما چه جهنمیه دیگه.
🆒1
احساس اون بچه کوچیکی که تو بیمارستان بستریه و هیچ ایدهای نداره کی مرخص میشه، نمیدونه چرا این مقدار خون ازش رفته و زخماش ناشی از چیه، کسی نمیاد دنبالش و داروهاش دارن بیهوشش میکنن. امیدی به خوب شدن هم نداره.
🆒2
از اون روزاست که باید تریلی از روت رد شه تا دل و رودت بریزه کف زمین.
«گاهی آمادهام همه چیزم را بدهم تا هیچ پیوندی با جهان انسانها نداشته باشم.»
🆒6