-راستش، سعی نمیکنم بمیرم. فقط چشمبراه آمدن مرگم. مثل اینکه در ایستگاه به انتظار آمدن قطار روی نیمکتی بنشینی.
+و میدانید که قطار کی میآید؟
«کافکا، از زندگی خودم خیلی فرسوده شدهام، خودم را فرسودهام. یک وقتی باید از زندگی دست میکشیدم، اما نتوانستم. میدانستم زندگی بیهوده است، اما نتوانستم رهایش کنم. پس کارم به جایی رسید که به زمان نقش و نگار بزنم و عمرم را به جست و جوی بیهوده تلف کنم. از صدمه زدن به خودم سرپیچیدم، و همین به دور و بریهایم صدمه رساند. به همین دلیل حالا مجازات شدهام و گرفتار یک جور نفرینم. زمانی چیزی بیش از حد کامل و بینقص داشتم و بعد از آن فقط از خودم کینه به دل گرفتم. این نفرینی است که هرگز نمیتوانم از آن بگریزم. بنابراین از مرگ نمیترسم. و برای آنکه به سوالت جواب بدهم- بله برایم روشن است که زمانش کی میرسد.»
+و میدانید که قطار کی میآید؟
«کافکا، از زندگی خودم خیلی فرسوده شدهام، خودم را فرسودهام. یک وقتی باید از زندگی دست میکشیدم، اما نتوانستم. میدانستم زندگی بیهوده است، اما نتوانستم رهایش کنم. پس کارم به جایی رسید که به زمان نقش و نگار بزنم و عمرم را به جست و جوی بیهوده تلف کنم. از صدمه زدن به خودم سرپیچیدم، و همین به دور و بریهایم صدمه رساند. به همین دلیل حالا مجازات شدهام و گرفتار یک جور نفرینم. زمانی چیزی بیش از حد کامل و بینقص داشتم و بعد از آن فقط از خودم کینه به دل گرفتم. این نفرینی است که هرگز نمیتوانم از آن بگریزم. بنابراین از مرگ نمیترسم. و برای آنکه به سوالت جواب بدهم- بله برایم روشن است که زمانش کی میرسد.»
Forwarded from hakuku🪞
i wonder how it feels to not be tired all the time
اگر امشب تموم شه و من زنده بمونم به این معنی هستش که نامیرا خواهم شد.
تمام انرژیای که جمع کرده بودم رو به لطف اثاث کشی عزیز از دست دادم. حالا لطفا قبر من رو بدید برم.
واقعا از شدت خستگی و شلوغی میخوام گالون گالون اشک بریزم.