هفت روز دیگه کنکور عملی دارم و نه تنها آمادگی کافی ندارم بلکه کوچکترین امیدی هم ندارم.
ذرهای توان و انرژی برای بلند شدن و انجام کارهام رو ندارم. میخوام انقدر تو تخت بمونم تا بپوسم.
خیلی بیمار هستم که میخوام برم ببینم چه گندی زدم و بابتش خودم رو از پنجره به بیرون پرتاب کنم
از وقتی یادم میآد همیشه وضع همین بوده، هیچ وقت هیچ کدوم از کارهایی که میکردم کافی به حساب نمیومدن و من تمام تلاشم رو میکردم که کافی باشه، که کافی باشم، که به اندازه کافی خوب باشم اما نمیتونستم. اون موقع ۸ ۷ سالم بود و نمیتونستم اما الان ۱۸ سالمه و هنوز هم نمیتونم.
Forwarded from Indigo! (Nila)
چایی واقعاً هرچی غم و خستگی و بدبختی هست رو میشوره میبره.
نمیدونم دارم با زندگیم چیکار میکنم، نمیدونم قراره در آینده با زندگیم چیکار کنم و حتی نمیدونم دوست دارم با زندگیم چیکار کنم.