حاضرم دو دستی روحم رو به شیطان تقدیم کنم اما اینهمه درد رو تحمل نکنم
کوچکترین میل و یا علاقهای در من برای ادامه بقا وجود نداره. ترجیح میدم این عینک روشنبینی رو دربیارم بذارم یکگوشه تا خاک بخوره و خودم هم برم سر به بیابون و کوه و دشت بذارم.
شاید تنها راه موجود این باشه که سرم رو قطع کنم بلکه کمتر درد بگیره ❤️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چندبار دیدی؟ آره.
چیه این هوا دلانگیز و زیباست من نمیدونم. عزیزم داری زیر این خورشید میسوزی. حواست هست؟
Forwarded from داستایوفسکیِ دیوانه.
آدم های بدی که معلوم نیست آدم های بد هستند ، آدم های جالبی نیستند(خودم) از ارتباط باهاشون بپرهیزید
این زور زدن برای آدم بهتری بودن هم درنهایت به بنبست میخوره و دوباره وضعیت میشه همون آش و همون کاسه.
«والا من هم نمیدونم باید با زندگیم چهکار کنم. اصلا فکر نکنم کسی بدونه. آخه با زندگیت چهکار بکنی خوبه؟»
:جایی که ما تئاتر بازی میکنیم
:جایی که ما تئاتر بازی میکنیم