Forwarded from روزنامهٔ مهرزاد
اکنون انسان بودن برایم از همیشه سختتر است. چه میدانم دوست دارم به گوشه بینور اتاق پناه ببرم و سعی کنم باور کنم که به گلدان تبدیل شدهام. اگر دیگران هم باورم نکنند اهمیتی ندارد؛ من که میدانم گلدانم! آن لحظه که دیدند سبز نمیشوم و برگ نمیدهم هم میآیند و من را دور میاندازنند و آن لحظه است که از انسان بودن نجات مییابم.
فردا اولین روز کاریای هست که قراره داشته باشم و نمیدونم از شدت اضطراب میخوام سر به کوه و دشت و بیابون بذارم یا اینکه فقط پنجمین لیوان چای رو بخورم و امیدوار باشم که فردا قرار نیست از شدت استرس درجا سکته کنم.
جدی واقعا I was looking for a job, and then I found a job
And heaven knows I'm miserable now
And heaven knows I'm miserable now
اولین روز کاری جوری بود که الان میخوام بخاطر تمام تغییراتی که ممکنه بوجود بیاد گریه کنم و فروپاشی روانی رو در آغوش بگیرم
یکجوری اشکم دم مشکمه که خاک بر سرت عسل جون داری چه غلطی میکنی❤️
احساس میکنم یکبازه از زمان هست هرسال که من باید به یقین حتما در گا باشم، منظورم تمام سال هست البته.
نیاز دارم شخصی رو به عنوان مسئول روابط انسانیم انتخاب کنم چون این افتضاحی که من میبینم حالا حالاها درست بشو نیست
Forwarded from everything i wanted (paniz)
خشمی که هر روز با خودم حمل میکنم به زودی قراره مادرمو بگاد. حتا خودم هم از اون روز میترسم که انگر ایشوزمو بالا بیارم روی کسی.
Forwarded from no one knows about persian cats. (را)
بی مسئولیتی آدما روانیم میکنه