از میزان تنفری که نسبت به خودم دارم میشه برق تولید کرد.
ببینید بنظرم آدم باید تا ده بشماره و اگر دید همچنان میخواد وجود نداشته باشه دیگه لابد مصلحت همین بوده.
Forwarded from Eternity and a day
«هنوز فکر میکنم تعمیرکار جهانم و قرار است همه چیز را درست کنم. هنوز هم هدفم این است که همه را راضی نگه دارم. چون که اصلاً نمیدانم راضی بودن یعنی چه، فقط میدوم، میدوم، میدوم و تلاش میکنم. چون که همیشه دلم برای یک چیزی تنگ شده است که نیست؛ بینقص بودنی که وجود ندارد.»
فعالیتم در اینجا به این صورت شده که هربار که کلم کیریه میام چهارتا غر میزنم و بعد برای چند روز میرم تو غارم. راستی دوباره کلم کیریه.
Forwarded from داستایوفسکیِ دیوانه.
انگار دارم توی همهچیز درجا میزنم ، هیچ قدمی به جلو برنمیدارم و فقط عقب و عقب تر میروم.
نیاز دارم از زیر بار تمام مسئولیتهایی که دارم شونه خالی کنم و برای مدتی در جامعه و جمع انسانها حضور نداشته باشم
Forwarded from داستایوفسکیِ دیوانه.
روز به روز وضعیتم بیشتر شبیه چیزی شده که زمانی ازش نفرت داشتم.
نسبت به همهچیز یک حس کثافتی دارم که نمیدونم چطور با کلمات بیانش کنم راستش.
عزیزم حتی فکر کردن بهت هم باعث میشه بخوام بالا بیارم. تو چرا وجود داری آخه.