Forwarded from داستایوفسکیِ دیوانه.
انگار دارم توی همهچیز درجا میزنم ، هیچ قدمی به جلو برنمیدارم و فقط عقب و عقب تر میروم.
نیاز دارم از زیر بار تمام مسئولیتهایی که دارم شونه خالی کنم و برای مدتی در جامعه و جمع انسانها حضور نداشته باشم
Forwarded from داستایوفسکیِ دیوانه.
روز به روز وضعیتم بیشتر شبیه چیزی شده که زمانی ازش نفرت داشتم.
نسبت به همهچیز یک حس کثافتی دارم که نمیدونم چطور با کلمات بیانش کنم راستش.
عزیزم حتی فکر کردن بهت هم باعث میشه بخوام بالا بیارم. تو چرا وجود داری آخه.
نمیدونم چطور بگم ولی نیاز دارم از محیط کاریم بیام بیرون. از روابطم با آدما بیام بیرون. از پوستم بیام بیرون. کلا از زندگی کردن خارج شم. چمیدونم والا.
گاهی وقتها آرزو میکنم کاش در اولین اقدام به خودکشی میتونستم موفق واقع شم ولی خیر. حتی در این کار هم کافی نبودم.