بعضی روزها نسبت به همهچیز احساس بهتری دارم. این مدل روزها رو دوست دارم.
(گوش شیطون کر البته)
(گوش شیطون کر البته)
Forwarded from بیگانه
حالا که بالای سر پروژه نشستم و نیمساعت یه بار اسکرول میکنم چون دچار فلج نوشتاری میشم، یه ویدئو دیدم از دختری که چهارزانو نشسته بود روی اپن و لیوان شیشهای رو انداخت و شکست و گفت گوش کن. گوش کن کسی داد نمیزنه. و من توی سرم فلشبک زدم به تمام دادهای ممکنی که مامان زده بود و اون سکوتی که اون من رو دعوت میکرد به تجربه کردن، چیزی بود که شاید توی محیط تجربهاش کنم اما سوالم اینه، آیا هرگز میشه توی سرم هم اتفاق بیفته؟ توی سرم کسی سر من داد نزنه؟ توی سر من کسی ازم جواب نخواد؟ توی سر من، کسی از من بدش نیاد؟
مثل اینکه برنامه دوشنبهها لست آو آس دیدن و گریه کردنه. خدایاشکرت. بینظیره.
قهوه و انرژیزا گرفتم که فیکس شم ولی متاسفانه جوابگو نیست. ❤️
Forwarded from Helter Skelter
Not gonna lie, I’m kinda done with being productive.
امیدوارم تپش قلب و معدهدرد و سرگیجه من رو رها کنن چون ببخشید دیگه از توانم خارجه.
نیاز دارم مغزم رو دربیارم و باهاش صحبت کنم بگم ببین عزیز من، قربونت بشم، انقدر فکر نکن. انقدر به همهچیز زیادی فکر نکن، انقدر کوچکترین مسائل رو زیر ذرهبین نبر و انقدر با جزئیات بررسی نکن. زیادی میبینی، زیادی فکر میکنی، زیادی ایراد میگیری، زیادی اذیتم میکنی. خواهش میکنم دو دقیقه آروم بگیر.