من نمیخوام آدمیزاد باشم و اگر آدمیزاد هستم نمیخوام آدمیزاد بودنم رو در ایران سپری کنم و اگر دارم آدمیزاد بودنم رو در ایران سپری میکنم نمیخوام زنده باشم. ترجیحا مرده. داخل قبر. ممنون.
Forwarded from Chinawhite With Fully Mature Frontal Lobe
امکان نداره گالریم رو نگاه کنم، متنهای قبلی رو بخونم. تمام خاطرات زندگی عادی توهم بود، من هیچ وقت هیچ جایی جز اینجا نبودم و جایی جز اینجا قرار نیست برم. شیش سال disassociate من رو برای همین روزا آماده کرده، نه ناامیدم نه خوشبین، نه شجاعم نه ترسو، نه کم آوردم نه میتونم ادامه بدم. این بازی twisterـی از مراحل سوگواریه و من همزمان یه دست و پا توی هر مرحله دارم. همزمان انکار میکنم، خشمگینم، آماده معاملهام و قبولش کردم.
کی(زن-زندگی-آزادی)وان
از وقتی بزرگسالا شروع کردن خوندن کتاب کودک.
واقعا. یکی از کتابها رو باز کردم و انقدر تصویرسازیش غمگین و ناراحتکننده بود که میخواستم چهارزانو بشینم رو زمین غصه بخورم.
عاشق شخصیت مکس تو سریال جینی و جورجیا هستم. خیلی لزبین، سیمپ و نازه.
از قرصهای مسکن شاکیام. عذرمیخوام عزیزان مگه شما قرار نبود درد و مرضهای من رو تسکین بدید؟ چرا یار و یاور همیشگی ما که سردرد باشه، هنوز بار و بندیل سفر نبسته؟ چرا هنوز هست؟ کم کاری میکنیدها.
ساعت خوابم به حدی در سطل زباله به سر میبره که دیگه کوچکترین ایدهای نسبت به خواب مفید و سالم ندارم. چی هست اصلا؟