از قرصهای مسکن شاکیام. عذرمیخوام عزیزان مگه شما قرار نبود درد و مرضهای من رو تسکین بدید؟ چرا یار و یاور همیشگی ما که سردرد باشه، هنوز بار و بندیل سفر نبسته؟ چرا هنوز هست؟ کم کاری میکنیدها.
ساعت خوابم به حدی در سطل زباله به سر میبره که دیگه کوچکترین ایدهای نسبت به خواب مفید و سالم ندارم. چی هست اصلا؟
آآآاااااااااااااااااااااااااااااااااآاااااآااااآااآااآااااااآاآآآاااااآاااااا
بنظرم یک کمپین راه اندازی کنیم و به جینی نفرت پراکنی کنیم. دلایل خودم رو دارم.
باید در فیلم و سریالهایی که برای بهبودی سلامت روانم انتخاب میکنم تجدید نظر کنم. پیش به سوی رامکامهای شلکی آبکی. پیش به سوی سریالهای تینیجری و پایان خوش. پیش به سوی فرار از واقعیت و دنیای حقیقی که به درد جرز لای دیوار هم نمیخوره.
"yeah, well, that's what us lesbians do. we just stare at each other and nothing ever happens. and then we think about it forever."
گاهی وقتها بیش از حد به رفتن و تموم کردن همهچیز فکر میکنم
عزیزم هر از گاهی یادت میوفتم و به حماقت خودم میخندم. گاهی هم فحش میدم. بالاخره اشتباهه دیگه. پیش میاد.
من میخوام بخوابم اما صداها و شیاطین درونم این اجازه رو نمیدن.