بنظرم یک کمپین راه اندازی کنیم و به جینی نفرت پراکنی کنیم. دلایل خودم رو دارم.
باید در فیلم و سریالهایی که برای بهبودی سلامت روانم انتخاب میکنم تجدید نظر کنم. پیش به سوی رامکامهای شلکی آبکی. پیش به سوی سریالهای تینیجری و پایان خوش. پیش به سوی فرار از واقعیت و دنیای حقیقی که به درد جرز لای دیوار هم نمیخوره.
"yeah, well, that's what us lesbians do. we just stare at each other and nothing ever happens. and then we think about it forever."
گاهی وقتها بیش از حد به رفتن و تموم کردن همهچیز فکر میکنم
عزیزم هر از گاهی یادت میوفتم و به حماقت خودم میخندم. گاهی هم فحش میدم. بالاخره اشتباهه دیگه. پیش میاد.
من میخوام بخوابم اما صداها و شیاطین درونم این اجازه رو نمیدن.
این ساعت از شب دو حالت بیشتر نداره. یا به این فکر میکنی که باید هرچه زودتر زندگیت رو جمع و جور کنی و هرروز شیش صبح بیدار شی، باشگاه بری، درس بخونی، سرکار بری، روتین پوستی داشته باشی، با دوستات وقت بگذرونی، کارهای مفید کنی، تلاش کنی به خواستهها و آرزوهات برسی و اینجورچیزها. و حالت دوم؟ درحالی که داری فروپاشی روانی رو میگذرونی، به این فکر میکنی که هرچه زودتر باید به زندگیت خاتمه بدی.
راستش فکر نمیکردم دوباره به همون نقطهای برگردم که مدتهاست ازش گذر کرده بودم.