شاید حد وسط داشتن درستم میکرد. ندارم. نمیتونم هم داشته باشم. از توانم خارجه. یا بیاندازه عاشق زنده بودن و تجربیات جدیدم یا مشتاق به تموم کردن زندگیم در زودترین حالت ممکن.
باورم نمیشه به مرحلهای رسیدم که دارم توایلایت ریواچ میکنم. خدایا شکرت.
Forwarded from •catra's disorders• (•نورا•)
I was looking for a job and then I got a job and heavens know I’m miserable now.