You died in my kitchen, Alana, when you chose to be brave. Every moment since is borrowed. Your wife, your child, they belong to me. We made a bargain for Will’s life, and then I spun you gold.
little reminder :
از آدما خوشم نمیاد
از آدمای پر سروصدا اصلا خوشم نمیاد
از آدما خوشم نمیاد
از آدمای پر سروصدا اصلا خوشم نمیاد
یه روزی میبندمت به صندلی ، بدون اینکه بخوام ذرهای بیهوشت کنم چاقوم رو آروم تو پوست نرم گردنت فرو میکنم ، چشمایی که همیشه گفته بودم لیاقتشون رو نداری رو با دست از کاسه درمیارم و بعد ، فقط اجازه میدم بوی خونت ، تمام فضای اتاق رو پر کنه و قطرات وجودت رو میبینم که ذره ذره میچکه و تو داری به پایان خودت نزدیک میشی.
خستم ، سرم درد میکنه ، کلاس حوصله سربره ، صدای پچپچ بچها آزاردهندست ، سردمه و خوابم میاد
یکی منو از اینجا ببره
یکی منو از اینجا ببره
ولی واقعا من اونقدری از خودم متنفرم که مجموع تنفر بقیه بنظرم شوخیه
گاهی اوقات آدم به خودش میاد و میبینه چقدر همه چیز غیرقابل تحمل شده
از گربههای ولگرد گوشه کنار خیابون گرفته تا همسایه پر سروصدا ، به خون تمام موجودات زنده اطرافت تشنهای اما تنها کاری که میتونی انجام بدی نگاه پر از تنفر ایه که بهشون میندازی و امیدواری بتونن بخونن که چقدر "نفرت انگیز" بنظر میرسن
از گربههای ولگرد گوشه کنار خیابون گرفته تا همسایه پر سروصدا ، به خون تمام موجودات زنده اطرافت تشنهای اما تنها کاری که میتونی انجام بدی نگاه پر از تنفر ایه که بهشون میندازی و امیدواری بتونن بخونن که چقدر "نفرت انگیز" بنظر میرسن
و اگر هر زمان خواستی نصفه شب سرزده بیای دم در آپارتمان کسی که کمکت کنه از شر یک جنازه خلاص شی ، من هستم.