🔺🔺🔺
🖍وجه اول، مربوط به مفهوم "شرّ"ی است که پیشفرضِ انجام رفتارهای پدرسالارانه است. آیا اساسا میتوان به نحو آفاقی ثابت کرد رفتاری ضرورتا شرّ است؟ اگر کسی تشخیص داد که رفتاری شرّ نیست، اما دولت یا حاکمیت تشخیص داد که آن رفتار شرّ است، چه باید کرد؟ مثلا اگر بخشی از جامعه استفاده از محتوای جنسی یا ضد دینِ رسمی یا ضدحاکمیتی را خیر تفسیر کردند در حالی که حاکمیت این محتوا را شرّ دانست، چگونه میتوان از موضعی بیطرف دست بالا را به حاکمیت داد و به رفتار پدرسالارانه راضی شد؟
🖍به فرض که حاکمیت با رفتار پدرسالارانه جلوی انجام عمل شرّ را بگیرد، آیا این به تنبلی اخلاقی اشخاص جامعه نمیانجامد؟ وقتی ارادۀ شخصی در انجام کار خیر یا انجام ندادنِ کار شرّ دخیل نیست، ارادۀ شخص روز به روز تضعیف میشود، و بالعکس، تنها در صورتی ارادۀ اخلاقی شخص رشد میکند که با وجودِ امکانِ انجام دادنِ کار غیراخلاقی از آن اجتناب کند.
🖍سوال دیگر این است که حاکمیت در چه صورت حق دارد حق تصمیمگیری و ارادۀ انسانها را محدود کند؟ به عبارت دیگر، به فرضِ اینکه شخصی مرتکب رفتاری غیراخلاقی شود، آیا این امر به حاکمیت این حق را میدهد که مداخله کرده و آزادی شخصی را نفی کند؟ و مهمتر این که آیا نفیِ آزادی و ارادۀ شخص، که از پایهایترین حقوق اجتماعی اوست، خود کاری غیراخلاقی نیست؟ اگر آری، در چه صورت میتوان با انجام کاری غیراخلاقی جلوی رفتار غیراخلاقی دیگری را گرفت؟
🔸پرسشهای اخیر تنها بخشی از پیچیدگی اخلاقیِ بحث فیلترینگ را روشن میکند، و اهمیت پرداختن به این موضوع را روشن میسازد. جا دارد اندیشمندان اخلاق و علوم انسانی به این وجوه بیندیشند تا بتوان به رفتاری اندیشیده و قابل دفاع در این زمینه دست یافت.
🖍وجه اول، مربوط به مفهوم "شرّ"ی است که پیشفرضِ انجام رفتارهای پدرسالارانه است. آیا اساسا میتوان به نحو آفاقی ثابت کرد رفتاری ضرورتا شرّ است؟ اگر کسی تشخیص داد که رفتاری شرّ نیست، اما دولت یا حاکمیت تشخیص داد که آن رفتار شرّ است، چه باید کرد؟ مثلا اگر بخشی از جامعه استفاده از محتوای جنسی یا ضد دینِ رسمی یا ضدحاکمیتی را خیر تفسیر کردند در حالی که حاکمیت این محتوا را شرّ دانست، چگونه میتوان از موضعی بیطرف دست بالا را به حاکمیت داد و به رفتار پدرسالارانه راضی شد؟
🖍به فرض که حاکمیت با رفتار پدرسالارانه جلوی انجام عمل شرّ را بگیرد، آیا این به تنبلی اخلاقی اشخاص جامعه نمیانجامد؟ وقتی ارادۀ شخصی در انجام کار خیر یا انجام ندادنِ کار شرّ دخیل نیست، ارادۀ شخص روز به روز تضعیف میشود، و بالعکس، تنها در صورتی ارادۀ اخلاقی شخص رشد میکند که با وجودِ امکانِ انجام دادنِ کار غیراخلاقی از آن اجتناب کند.
🖍سوال دیگر این است که حاکمیت در چه صورت حق دارد حق تصمیمگیری و ارادۀ انسانها را محدود کند؟ به عبارت دیگر، به فرضِ اینکه شخصی مرتکب رفتاری غیراخلاقی شود، آیا این امر به حاکمیت این حق را میدهد که مداخله کرده و آزادی شخصی را نفی کند؟ و مهمتر این که آیا نفیِ آزادی و ارادۀ شخص، که از پایهایترین حقوق اجتماعی اوست، خود کاری غیراخلاقی نیست؟ اگر آری، در چه صورت میتوان با انجام کاری غیراخلاقی جلوی رفتار غیراخلاقی دیگری را گرفت؟
🔸پرسشهای اخیر تنها بخشی از پیچیدگی اخلاقیِ بحث فیلترینگ را روشن میکند، و اهمیت پرداختن به این موضوع را روشن میسازد. جا دارد اندیشمندان اخلاق و علوم انسانی به این وجوه بیندیشند تا بتوان به رفتاری اندیشیده و قابل دفاع در این زمینه دست یافت.
📝 یادداشت
✏️ عنوان: «پرسپکتیو، تکنولوژیِ کفرآمیز؛نگاهی به رمانِ نام من سرخ از منظر فلسفۀ تکنولوژی»
✏️ نویسنده: ابوطالب صفدری
🔸قصه از آنجایی آغاز میشود که پادشاه عثمانی تصمیم میگیرد برای نشان دادن قدرت و عظمت امپراطوری خود یک کتابِ مصوّر به دوکِ ونیز اهدا کند. کتابی که با اصول نقاشیِ خود ونیزیها کشیده شده و نشان میدهد مسلمانان قادرند حتی بهتر از خودِ فرنگیها از این اصول استفاده کنند. و همین اصول است که مشکلساز شده و سایرِ وقایع داستان را موجب میشود. این، خلاصۀ بیش از حد فشردهای بود از رمانِ نام من سرخ. رمانی که برای اولین بار در سال 1998 منتشر شد و در سال 2006 جایزۀ نوبلِ ادبی را برای نویسندۀ ترکاش، اورهان پاموک به ارمغان آورد.
میتوان حدس زد که این رمان از وجوه مختلف مورد بررسی و نقد واقع شده است و در این نوشتار، وجه دیگری از آن را مورد بررسی قرار خواهم داد. احتمالاً عنوانِ نوشتار اندکی غریب به نظر برسد، لذا در ادامه سعی میکنم تا آن را روشنتر کنم. به همین منظور پیش از همه دو نکتۀ اساسی را باید مورد مداقه قرار دهیم:
❓آیا پرسپکتیو، فناوری است؟
❓آیا فناوری، میتواند کفرآمیز باشد؟ و اساساً، فناوریِ کفرآمیز چه معنایی میدهد؟
با روشن شدن این دو پرسش، ابهامی که در عنوان وجود دارد برطرف خواهد شد.
✅پرسش اول
تا کنون تعاریف مختلفی از فناوری ارائه شده است که هر یک وجهی از وجوه بیشمار این پدیده را روشن میکنند. من در این مقام قصد ورود به این تعاریف و جزئیاتشان را ندارم و فقط به یک نکتۀ کلی اشاره خواهم کرد و آن عبارت است از وجه تمایز و تفاوتِ اصلیِ فناوری و معرفت: فناوری، معطوف به نیازهای غیرمعرفتی است و برای رفع نیازهای عملیِ آدمیان به وجود آمده است. حال آنکه معرفت / علم، معطوف به شناختِ جهان واقع است. برای مثال کتاب به عنوان یک مصنوع تکنیکی، معطوف است به رفع نیازِ عملیِ انسان به ثبت و ضبط اطلاعات؛ اما اطلاعاتی که در کتاب ثبت شدهاند به شرط آنکه توصیفِ صادقی از جهان واقع به دست دهند، معرفت / علم محسوب میشوند.
🔹از این منظر، فناوریها به انوع گوناگونی تقسیم میشوند: فناوریهای سخت (خودرو، بیل مکانیکی و ..) و فناوریهای نرم / اجتماعی (قوانین، سازمانها و ادارات و ...). از این منظر، پرسپکتیو را میتوان نوعی فناوری نرم محسوب کرد که برای ثبتِ رئالیستیِ مناظر ابداع شده است. به عبارت دیگر پرسپکتیو، به هیچ عنوان کارکردِ معرفتی نداشته و کاشف از واقع نیست، بلکه تکنیکیست برای حل یک مسئلۀ عملی.
✅پرسش دوم
برای پاسخ به این پرسش، به توصیف مختصر یکی از آموزههای اساسیِ فلسفۀ تکنولوژی میپردازیم: آموزۀ ارزشباری. وفقِ این آموزه، مصنوعات تکنیکی صرفاً ابزارهایی خنثی نبوده و دارای اقتضائاتی هستند. به بیان دیگر این مصنوعات، برخی ارزشها را در خودشان جاسازی کرده و به این ترتیب میتوانند ارزش یا ارزشهایی را تقویت و ارزش یا ارزشهای دیگری را تضعیف کنند. برای مثال خودروهای برقی یا هیبریدی، یک ارزش اخلاقی – اجتماعی، یعنی ارزشهای محیط زیستی – احترام به محیط زیست – را تقویت میکنند. در واقع میتوان چنین گفت که مصنوعات تکنیکی به واسطۀ طراحیِ خاصی که دارند از طریق طراحانِ انسانیِ خود، حاملِ برخی ارزشها میشوند.
متعاقباً میتوان پذیرفت که نقاشی هم به مثابه یک امر مصنوع میتواند تحت تأثیر ارزشهای مختلف، گونههای مختلفی پیدا کند. لازم به ذکر است که منظور من از گونههای مختلف، به هیچ وجه محتوایِ نقاشی نیست؛ بدیهیست که انسانهای مختلف با علائق مختلف، نقاشیهای مختلف و گوناگونی ترسیم میکنند. منظور من، فرمِ نقاشی و نوع نگاهِ به این مصنوع است که با تغییر دیدگاهها و جهانبینیها میتواند تغییر کند. با این دو مقدمه، به سراغ تحلیل وقایع رمان میرویم.
🔸نام من سرخ
همان طور که در ابتدای این نوشتار اشاره شد روایتِ محوریِ این رمان، کشمکشیست که در اثر مواجهه با سبکِ نقاشیِ غربیانِ کافر –به تعبیر شخصیتهای رمان- بین نقاشانِ مسلمان به وجود آمده است. پادشاه عثمانی دستور داده تا نقاشانِ دربار، یک کتاب نقاشیِ فاخر آماده کنند تا آن را در شب سال نو به عنوان هدیه به دوک ونیزیها هدیه کند. اما این کتاب باید به سبکِ خود ونیزیها و نه سبک مسلمانان آماده شود تا نشان دهد که پادشاه بر هر کاری تواناست. دقیقاً به همین دلیل هم کلِ پروژه باید مخفیانه انجام شود:
«یه سال پیش پادشاه دستور تدارک کتابی رو دادن که قرار بود هدیۀ سال نو برای دوک ونیز باشه و چون سبک و سیاقش یه کم متفاوت بود قرار شد همۀ کاراش مخفیانه انجام بشه (ص 391).»
🔻🔻🔻
✏️ عنوان: «پرسپکتیو، تکنولوژیِ کفرآمیز؛نگاهی به رمانِ نام من سرخ از منظر فلسفۀ تکنولوژی»
✏️ نویسنده: ابوطالب صفدری
🔸قصه از آنجایی آغاز میشود که پادشاه عثمانی تصمیم میگیرد برای نشان دادن قدرت و عظمت امپراطوری خود یک کتابِ مصوّر به دوکِ ونیز اهدا کند. کتابی که با اصول نقاشیِ خود ونیزیها کشیده شده و نشان میدهد مسلمانان قادرند حتی بهتر از خودِ فرنگیها از این اصول استفاده کنند. و همین اصول است که مشکلساز شده و سایرِ وقایع داستان را موجب میشود. این، خلاصۀ بیش از حد فشردهای بود از رمانِ نام من سرخ. رمانی که برای اولین بار در سال 1998 منتشر شد و در سال 2006 جایزۀ نوبلِ ادبی را برای نویسندۀ ترکاش، اورهان پاموک به ارمغان آورد.
میتوان حدس زد که این رمان از وجوه مختلف مورد بررسی و نقد واقع شده است و در این نوشتار، وجه دیگری از آن را مورد بررسی قرار خواهم داد. احتمالاً عنوانِ نوشتار اندکی غریب به نظر برسد، لذا در ادامه سعی میکنم تا آن را روشنتر کنم. به همین منظور پیش از همه دو نکتۀ اساسی را باید مورد مداقه قرار دهیم:
❓آیا پرسپکتیو، فناوری است؟
❓آیا فناوری، میتواند کفرآمیز باشد؟ و اساساً، فناوریِ کفرآمیز چه معنایی میدهد؟
با روشن شدن این دو پرسش، ابهامی که در عنوان وجود دارد برطرف خواهد شد.
✅پرسش اول
تا کنون تعاریف مختلفی از فناوری ارائه شده است که هر یک وجهی از وجوه بیشمار این پدیده را روشن میکنند. من در این مقام قصد ورود به این تعاریف و جزئیاتشان را ندارم و فقط به یک نکتۀ کلی اشاره خواهم کرد و آن عبارت است از وجه تمایز و تفاوتِ اصلیِ فناوری و معرفت: فناوری، معطوف به نیازهای غیرمعرفتی است و برای رفع نیازهای عملیِ آدمیان به وجود آمده است. حال آنکه معرفت / علم، معطوف به شناختِ جهان واقع است. برای مثال کتاب به عنوان یک مصنوع تکنیکی، معطوف است به رفع نیازِ عملیِ انسان به ثبت و ضبط اطلاعات؛ اما اطلاعاتی که در کتاب ثبت شدهاند به شرط آنکه توصیفِ صادقی از جهان واقع به دست دهند، معرفت / علم محسوب میشوند.
🔹از این منظر، فناوریها به انوع گوناگونی تقسیم میشوند: فناوریهای سخت (خودرو، بیل مکانیکی و ..) و فناوریهای نرم / اجتماعی (قوانین، سازمانها و ادارات و ...). از این منظر، پرسپکتیو را میتوان نوعی فناوری نرم محسوب کرد که برای ثبتِ رئالیستیِ مناظر ابداع شده است. به عبارت دیگر پرسپکتیو، به هیچ عنوان کارکردِ معرفتی نداشته و کاشف از واقع نیست، بلکه تکنیکیست برای حل یک مسئلۀ عملی.
✅پرسش دوم
برای پاسخ به این پرسش، به توصیف مختصر یکی از آموزههای اساسیِ فلسفۀ تکنولوژی میپردازیم: آموزۀ ارزشباری. وفقِ این آموزه، مصنوعات تکنیکی صرفاً ابزارهایی خنثی نبوده و دارای اقتضائاتی هستند. به بیان دیگر این مصنوعات، برخی ارزشها را در خودشان جاسازی کرده و به این ترتیب میتوانند ارزش یا ارزشهایی را تقویت و ارزش یا ارزشهای دیگری را تضعیف کنند. برای مثال خودروهای برقی یا هیبریدی، یک ارزش اخلاقی – اجتماعی، یعنی ارزشهای محیط زیستی – احترام به محیط زیست – را تقویت میکنند. در واقع میتوان چنین گفت که مصنوعات تکنیکی به واسطۀ طراحیِ خاصی که دارند از طریق طراحانِ انسانیِ خود، حاملِ برخی ارزشها میشوند.
متعاقباً میتوان پذیرفت که نقاشی هم به مثابه یک امر مصنوع میتواند تحت تأثیر ارزشهای مختلف، گونههای مختلفی پیدا کند. لازم به ذکر است که منظور من از گونههای مختلف، به هیچ وجه محتوایِ نقاشی نیست؛ بدیهیست که انسانهای مختلف با علائق مختلف، نقاشیهای مختلف و گوناگونی ترسیم میکنند. منظور من، فرمِ نقاشی و نوع نگاهِ به این مصنوع است که با تغییر دیدگاهها و جهانبینیها میتواند تغییر کند. با این دو مقدمه، به سراغ تحلیل وقایع رمان میرویم.
🔸نام من سرخ
همان طور که در ابتدای این نوشتار اشاره شد روایتِ محوریِ این رمان، کشمکشیست که در اثر مواجهه با سبکِ نقاشیِ غربیانِ کافر –به تعبیر شخصیتهای رمان- بین نقاشانِ مسلمان به وجود آمده است. پادشاه عثمانی دستور داده تا نقاشانِ دربار، یک کتاب نقاشیِ فاخر آماده کنند تا آن را در شب سال نو به عنوان هدیه به دوک ونیزیها هدیه کند. اما این کتاب باید به سبکِ خود ونیزیها و نه سبک مسلمانان آماده شود تا نشان دهد که پادشاه بر هر کاری تواناست. دقیقاً به همین دلیل هم کلِ پروژه باید مخفیانه انجام شود:
«یه سال پیش پادشاه دستور تدارک کتابی رو دادن که قرار بود هدیۀ سال نو برای دوک ونیز باشه و چون سبک و سیاقش یه کم متفاوت بود قرار شد همۀ کاراش مخفیانه انجام بشه (ص 391).»
🔻🔻🔻
🔺🔺🔺
🔹اما چرا؟ چرا این پروژه که به دستورِ شخصِ پادشاه آغاز شده باید مخفیانه انجام شود؟
«قرار بود این کتاب مخفیانه کار بشه در حالی که همه ازش خبر دارن. اگه میگفتن که دستور پادشاهه باز یه چیزی، ولی اینو نمیگن که. همه میگن ما چند نفر با علاقهای که به اصول اون نقاشهای کافرِ فرنگی داریم، داریم رو کتابی کار میکنیم که نقاشیهاش هم به پادشاه و هم به دین و مذهب و فرهنگمون توهین میکنه. میگن این کتاب کتابی که فقط شیطون ازش خوشش میآید. میگن دنیا رو با پرسپکتیوی دیدیم که از نگاهِ سگِ نجسِ تویِ کوچه سرچشمه گرفته...شبها از فکر این حرفها خوابم نمیبره... (ص 268)»
پس به نظر میرسد که این کتاب به واسطۀ سبک و سیاقِ تازهای که دارد کفرآمیز است. آنچنان که یکی از نقاشان و تهذیبکاران اصلیِ نقاشخانۀ دربار، با دیدن آنها دچار تردید جدی میشود:
«ظریف افندی نمیدونست که موضوع اون کتاب چیه، فکر میکرد لابد مثل همیشه چند صفحۀ نقاشی شده بهش میدن و ازش میخوان تذهیبش کنه دیگه. ولی بعد که نقاشیها رو دید و فهمید که موضوع اون کتاب کفر و بی دینیه موند بین آب و آتیش (ص 405).»
🔹اصل موضوعی که باعث ایجاد این مشکل شده چیست؟ استفاده از تکنیک پرسپکتیو. به نظر نقاشان مسلمان، پرسکتیو میتواند حاصل کافر بودنِ ونیزیها باشد:
«...از پرسپکتیو صحبت کردیم و اینکه تو نقاشیهای ونیزیها هر چی که عقبتر میریم اشیا کوچیکتر و بالاتر از افق کشیده میشن و اینکه این موضوع به کافر بودنشون ربطی داره یا نه... (ص 210)»
🔹پیش از ادامۀ این بحث بهتر است ببینیم که رویکرد نقاشان مسلمان به نقاشی چه بوده است. نقاشان مسلمان، کوچکی و بزرگیِ موضوعات نقاشیاشان را نه برحسب دوری و نزدکیِ آنها که براساسِ شأن و منزلتِ دینی یا اجتماعیشان تصویر میکردند. برای مثال، نقاشی زیر را در نظر میگیریم.
▪️این نقاشی اثر کمالالدین بهزاد، بزرگترین نقاش مکتب هرات است که در حدود سال هشتصد و هشتاد و شش هجری شمسی کشیده شده است و نمایشگر صحنۀ اعدام یک پادشاه شکستخورده در حضور سلطان حسین بایقرا است. همان طور که مشاهده میشود، اگرچه سلطان حسین دورتر از جلاد و قربانیست، ولی بزرگتر تصویر شده است چرا که اهمیت بیشتری دارد. نقاشی کاملاً تخت است و هیچ پرسپکتیوی در آن دیده نمیشود. اما نقاشان ونیزی با استفاده از تکنیک پرسپکتیو به تصاویر رئالتری دست پیدا میکنند و همین امر باعث اختلافِ آنان با نقاشان مسلمان است:
«اونا هر چیزی رو همون طوری که میبینن، ینی همون طوری که هست میکشن و ما میخوایم طوری بکشیم که باید میبود (ص 287).»
🔹در اثر این مواجه و درگیری، نقاشان مسلمان هم به دو گروه مخالف تقسیم میشوند: گروهی که باور به کفرآمیز بودنِ پرسکتیو دارند و گروهی که چنین باوری ندارد. اما استدلالِ اصلیِ گروه اول چیست؟ این گروه باور دارد که استفاده از این سبک و سیاق نقاشی، دیدگاه آنها را به جهان عوض میکند:
«این نقاشیها سلیقۀ ما رو عوض میکنن ... و در نهایت باعث میشن که ما دنیا رو اصلاً یه جور دیگه ببینیم (ص 274).»
که این تعبیر جالبیست از اینکه فناوری و مصنوعات تکنیکی، اساساً جهانبینی کاربرانشان را عوض میکنند. به واقع میتوان گفت این طور نیست که جهان بعد از ظهور یک فناوریِ جدید، مساوی باشد با جهانِ پیش از آن فناوری به اضافۀ خودِ آن فناوری. به عبارت دیگر یک تجمیع ساده و مکانیکی روی نمیدهد بلکه جهانْ بعد از ظهور یک فناوری اساساً تبدیل به جهانی دیگر میشود.
🔹برای مثال مارشال مکلوهان به لامپ اشاره میکند واینکه این وسیله به هیچ وجه صرفاً یک ابزار ساده برای ایجاد روشنایی نیست بلکه شکل و مقیاسِ کنشها و اجتماعات انسانی را تغییر داده و کنترل میکند (McLuhan, 1994, p. 9) . توضیح آنکه معنایِ شب و روز، به عنوان زمانهای مناسب برای کار و فعالیت، پیش و پس از اختراع لامپ تفاوت کامل میکند. قبل از لامپ، شب، زمان مناسبی برای بسیاری از فعالیتها – مثلاً مطالعه- نبوده است، حال آنکه پس از ظهور این مصنوع تکنیکی، شب و روز، از این جهت با هم برابر شدند. بنابراین به یک تعبیر، انسانها پیش و پس از اختراع لامپ درک متفاوتی از شب و روز و متعاقباً درک متفاوتی از جهان داشتهاند.
https://goo.gl/UXt2ST
🔻🔻🔻
🔹اما چرا؟ چرا این پروژه که به دستورِ شخصِ پادشاه آغاز شده باید مخفیانه انجام شود؟
«قرار بود این کتاب مخفیانه کار بشه در حالی که همه ازش خبر دارن. اگه میگفتن که دستور پادشاهه باز یه چیزی، ولی اینو نمیگن که. همه میگن ما چند نفر با علاقهای که به اصول اون نقاشهای کافرِ فرنگی داریم، داریم رو کتابی کار میکنیم که نقاشیهاش هم به پادشاه و هم به دین و مذهب و فرهنگمون توهین میکنه. میگن این کتاب کتابی که فقط شیطون ازش خوشش میآید. میگن دنیا رو با پرسپکتیوی دیدیم که از نگاهِ سگِ نجسِ تویِ کوچه سرچشمه گرفته...شبها از فکر این حرفها خوابم نمیبره... (ص 268)»
پس به نظر میرسد که این کتاب به واسطۀ سبک و سیاقِ تازهای که دارد کفرآمیز است. آنچنان که یکی از نقاشان و تهذیبکاران اصلیِ نقاشخانۀ دربار، با دیدن آنها دچار تردید جدی میشود:
«ظریف افندی نمیدونست که موضوع اون کتاب چیه، فکر میکرد لابد مثل همیشه چند صفحۀ نقاشی شده بهش میدن و ازش میخوان تذهیبش کنه دیگه. ولی بعد که نقاشیها رو دید و فهمید که موضوع اون کتاب کفر و بی دینیه موند بین آب و آتیش (ص 405).»
🔹اصل موضوعی که باعث ایجاد این مشکل شده چیست؟ استفاده از تکنیک پرسپکتیو. به نظر نقاشان مسلمان، پرسکتیو میتواند حاصل کافر بودنِ ونیزیها باشد:
«...از پرسپکتیو صحبت کردیم و اینکه تو نقاشیهای ونیزیها هر چی که عقبتر میریم اشیا کوچیکتر و بالاتر از افق کشیده میشن و اینکه این موضوع به کافر بودنشون ربطی داره یا نه... (ص 210)»
🔹پیش از ادامۀ این بحث بهتر است ببینیم که رویکرد نقاشان مسلمان به نقاشی چه بوده است. نقاشان مسلمان، کوچکی و بزرگیِ موضوعات نقاشیاشان را نه برحسب دوری و نزدکیِ آنها که براساسِ شأن و منزلتِ دینی یا اجتماعیشان تصویر میکردند. برای مثال، نقاشی زیر را در نظر میگیریم.
▪️این نقاشی اثر کمالالدین بهزاد، بزرگترین نقاش مکتب هرات است که در حدود سال هشتصد و هشتاد و شش هجری شمسی کشیده شده است و نمایشگر صحنۀ اعدام یک پادشاه شکستخورده در حضور سلطان حسین بایقرا است. همان طور که مشاهده میشود، اگرچه سلطان حسین دورتر از جلاد و قربانیست، ولی بزرگتر تصویر شده است چرا که اهمیت بیشتری دارد. نقاشی کاملاً تخت است و هیچ پرسپکتیوی در آن دیده نمیشود. اما نقاشان ونیزی با استفاده از تکنیک پرسپکتیو به تصاویر رئالتری دست پیدا میکنند و همین امر باعث اختلافِ آنان با نقاشان مسلمان است:
«اونا هر چیزی رو همون طوری که میبینن، ینی همون طوری که هست میکشن و ما میخوایم طوری بکشیم که باید میبود (ص 287).»
🔹در اثر این مواجه و درگیری، نقاشان مسلمان هم به دو گروه مخالف تقسیم میشوند: گروهی که باور به کفرآمیز بودنِ پرسکتیو دارند و گروهی که چنین باوری ندارد. اما استدلالِ اصلیِ گروه اول چیست؟ این گروه باور دارد که استفاده از این سبک و سیاق نقاشی، دیدگاه آنها را به جهان عوض میکند:
«این نقاشیها سلیقۀ ما رو عوض میکنن ... و در نهایت باعث میشن که ما دنیا رو اصلاً یه جور دیگه ببینیم (ص 274).»
که این تعبیر جالبیست از اینکه فناوری و مصنوعات تکنیکی، اساساً جهانبینی کاربرانشان را عوض میکنند. به واقع میتوان گفت این طور نیست که جهان بعد از ظهور یک فناوریِ جدید، مساوی باشد با جهانِ پیش از آن فناوری به اضافۀ خودِ آن فناوری. به عبارت دیگر یک تجمیع ساده و مکانیکی روی نمیدهد بلکه جهانْ بعد از ظهور یک فناوری اساساً تبدیل به جهانی دیگر میشود.
🔹برای مثال مارشال مکلوهان به لامپ اشاره میکند واینکه این وسیله به هیچ وجه صرفاً یک ابزار ساده برای ایجاد روشنایی نیست بلکه شکل و مقیاسِ کنشها و اجتماعات انسانی را تغییر داده و کنترل میکند (McLuhan, 1994, p. 9) . توضیح آنکه معنایِ شب و روز، به عنوان زمانهای مناسب برای کار و فعالیت، پیش و پس از اختراع لامپ تفاوت کامل میکند. قبل از لامپ، شب، زمان مناسبی برای بسیاری از فعالیتها – مثلاً مطالعه- نبوده است، حال آنکه پس از ظهور این مصنوع تکنیکی، شب و روز، از این جهت با هم برابر شدند. بنابراین به یک تعبیر، انسانها پیش و پس از اختراع لامپ درک متفاوتی از شب و روز و متعاقباً درک متفاوتی از جهان داشتهاند.
https://goo.gl/UXt2ST
🔻🔻🔻
🔺🔺🔺
🔸بازمیگردیم به رمانِ نام من سرخ. مخالفان پرسپکتیو عقیده دارند که پرسپکتیو همه چیز را یکسان نشان میدهد:
«این فرنگیها میگن همه چیز، زشت و زیبا مخلوق خداست و به یه اندازه اهمیت داره و براشون هیچ فرقی نمیکنه موضوع نقاشیشون چی باشه؛ یه پل، یه صندلی، یه شمعدون، یه کلیسا، یه آخور، یه گاو یا یه مرد، فقط با این اصول جدیدشون – پرسپکتیو و سایهروشن – سعی میکنن اونقدر واقعی بکشن که هر بینندهای به عظمت و قدرت نقاشی اونا پی ببره (ص 429).»
و همین هم منجر به نگاهی کاملاً زمینی و غیرالهی به هستی میشود:
«حتی گفته که با این فن پرسپکتیو، نقاش دیگه موضوع رو با نگاه و نیرویی که خدا در دل بندگان خاصش قرار داده نمیبینه بلکه خیلی زمینی و پست مثل سگی میبینه که یه گوشه تو کوچه افتاده (ص272). »
که کاملاً در ضدیتِ با سنتِ نقاشانِ مسلمان قرار میگیرد. این نگاهِ منفی به تکنیک پرسپکتیو در مورد صفحۀ آخرِ کتاب نقاشیِ مذکور به اوج خود میرسد:
«تازه میگن یه نقاشی آخری هم هست که برخلاف سایر نقاشیهای این کتاب که هرکدومشون مخفیانه کفر رو تبلیغ میکنه، این یکی دیگه آشکارا و علنی به دینمون توهین کرده و کفر محضه (ص 276).»
اما موضوع این نقاشی چیست که این چنین کفرآمیز تلقی میشود؟
«گفت که اون نقاشیِ آخری رو دیده. گفت که هر خطی که تو اون صفحه کشیده شده حرامه و گناه داره و همهمون جهنمی شدیم و از این حرفها دیگه...گفت که اون نقاشی سرتاپاش با اصول فرنگیها کار شده، پرسپکتیو و سایهروشن و ... گفت که تو اون نقاشی خلیفۀ همۀ مسلمین جهان حضرت پادشاهمون با سگ ولگرد هاری که تو کوچه لم داده به یه بزرگی کشیده شدن (ص 654).»
🔹همان طور که میبینیم صفحۀ آخر هیج محتوایِ ضد دینی و کفرآمیزی ندارد، بلکه صرفاً به واسطۀ استفاده از فنون ونیزی و غربیست که چنین مورد اتهام واقع میشود. اما همان طور که گفتیم، در این مواجه نقاشان مسلمان به دو گروه تقسیم شدند. گروه مخالفان که شرحشان رفت و گروه موافقان:
«حالا که بحث به اینجا کشید بذارید بگم دیگه، این اصول جدید فرنگیا کفر که نیست هیچ، اتفاقاً خیلی هم به دین ما میآد (ص 359).»
حتی در بخشی از رمان که روح یکی از نقاشهای کشته شده در حال سیرِ آسمانهاست، چنین گزارشی از مشاهدات خود ارائه میدهد:
«موندم با چه زبونی بهتون بگم که دیدن کائنات از اون بالا چه لذتی داشت، چه رنگبندیِ خوبی، چه ترکیببندیِ شاهکاری، حتی پرسپکتیو هم توش رعایت شده، واقعاً که خدا بهترین نقاشهاست (ص 382).»
خدا بهترین نقاش است چون پرسپکتیو را هم رعایت کرده! اما استدلال اصلیِ این گروه نیز جالب توجه است:
«...اصلاً من از حضرت شیخ یه سوالی دارم، آقا قربونت برم، این کارِ اینا کفر نیست؟ دخالت تو کار خدا نیست؟...شما رو به خدا این اسبها رو واقعی بکشین و این همه مردم رو تو دردسر نندازین (ص 360).»
🔹استدلال اصلیِ آنها این است که اتفاقاً سبک و سیاقِ نقاشان مسلمان است که کفرآمیز است، چرا که دست در صنع الهی بردهاند و مناظر و اشیا را آنچنان که خدا خلق کرده است نشان نمیدهند:
«خدایا خودت ما رو از شر کسانی که دنیا رو صاف و تخت و بدون پرسپکتیو میبینن حفظ کن (ص 273).»
🔸به این ترتیب میبینیم که رمان نام من سرخ، به خوبی یکی از مسائل مهمِ مطرح در حوزۀ فلسفۀ تکنولوزی را در قالب یک رمان بسیار گیرا و جذاب طرح کرده است.
🖍 به نظر نگارنده جایِ آن است که یک تحقیق علمیِ دقیق و تاریخی در این مورد صورت گرفته و مواجهۀ نقاشان مسلمان با پرسپکتیو و سبک نقاشی غربی مورد مداقه واقع شود. این مسئله میتواند یک موردکاویِ بکر و مناسب برای تحلیلهای فلسفه و جامعه شناسیِ تکنولوژی فراهم آورد.
1. McLuhan, M. (1994). Understanding Media The Extensions of Man. The MIT Press.
🔸بازمیگردیم به رمانِ نام من سرخ. مخالفان پرسپکتیو عقیده دارند که پرسپکتیو همه چیز را یکسان نشان میدهد:
«این فرنگیها میگن همه چیز، زشت و زیبا مخلوق خداست و به یه اندازه اهمیت داره و براشون هیچ فرقی نمیکنه موضوع نقاشیشون چی باشه؛ یه پل، یه صندلی، یه شمعدون، یه کلیسا، یه آخور، یه گاو یا یه مرد، فقط با این اصول جدیدشون – پرسپکتیو و سایهروشن – سعی میکنن اونقدر واقعی بکشن که هر بینندهای به عظمت و قدرت نقاشی اونا پی ببره (ص 429).»
و همین هم منجر به نگاهی کاملاً زمینی و غیرالهی به هستی میشود:
«حتی گفته که با این فن پرسپکتیو، نقاش دیگه موضوع رو با نگاه و نیرویی که خدا در دل بندگان خاصش قرار داده نمیبینه بلکه خیلی زمینی و پست مثل سگی میبینه که یه گوشه تو کوچه افتاده (ص272). »
که کاملاً در ضدیتِ با سنتِ نقاشانِ مسلمان قرار میگیرد. این نگاهِ منفی به تکنیک پرسپکتیو در مورد صفحۀ آخرِ کتاب نقاشیِ مذکور به اوج خود میرسد:
«تازه میگن یه نقاشی آخری هم هست که برخلاف سایر نقاشیهای این کتاب که هرکدومشون مخفیانه کفر رو تبلیغ میکنه، این یکی دیگه آشکارا و علنی به دینمون توهین کرده و کفر محضه (ص 276).»
اما موضوع این نقاشی چیست که این چنین کفرآمیز تلقی میشود؟
«گفت که اون نقاشیِ آخری رو دیده. گفت که هر خطی که تو اون صفحه کشیده شده حرامه و گناه داره و همهمون جهنمی شدیم و از این حرفها دیگه...گفت که اون نقاشی سرتاپاش با اصول فرنگیها کار شده، پرسپکتیو و سایهروشن و ... گفت که تو اون نقاشی خلیفۀ همۀ مسلمین جهان حضرت پادشاهمون با سگ ولگرد هاری که تو کوچه لم داده به یه بزرگی کشیده شدن (ص 654).»
🔹همان طور که میبینیم صفحۀ آخر هیج محتوایِ ضد دینی و کفرآمیزی ندارد، بلکه صرفاً به واسطۀ استفاده از فنون ونیزی و غربیست که چنین مورد اتهام واقع میشود. اما همان طور که گفتیم، در این مواجه نقاشان مسلمان به دو گروه تقسیم شدند. گروه مخالفان که شرحشان رفت و گروه موافقان:
«حالا که بحث به اینجا کشید بذارید بگم دیگه، این اصول جدید فرنگیا کفر که نیست هیچ، اتفاقاً خیلی هم به دین ما میآد (ص 359).»
حتی در بخشی از رمان که روح یکی از نقاشهای کشته شده در حال سیرِ آسمانهاست، چنین گزارشی از مشاهدات خود ارائه میدهد:
«موندم با چه زبونی بهتون بگم که دیدن کائنات از اون بالا چه لذتی داشت، چه رنگبندیِ خوبی، چه ترکیببندیِ شاهکاری، حتی پرسپکتیو هم توش رعایت شده، واقعاً که خدا بهترین نقاشهاست (ص 382).»
خدا بهترین نقاش است چون پرسپکتیو را هم رعایت کرده! اما استدلال اصلیِ این گروه نیز جالب توجه است:
«...اصلاً من از حضرت شیخ یه سوالی دارم، آقا قربونت برم، این کارِ اینا کفر نیست؟ دخالت تو کار خدا نیست؟...شما رو به خدا این اسبها رو واقعی بکشین و این همه مردم رو تو دردسر نندازین (ص 360).»
🔹استدلال اصلیِ آنها این است که اتفاقاً سبک و سیاقِ نقاشان مسلمان است که کفرآمیز است، چرا که دست در صنع الهی بردهاند و مناظر و اشیا را آنچنان که خدا خلق کرده است نشان نمیدهند:
«خدایا خودت ما رو از شر کسانی که دنیا رو صاف و تخت و بدون پرسپکتیو میبینن حفظ کن (ص 273).»
🔸به این ترتیب میبینیم که رمان نام من سرخ، به خوبی یکی از مسائل مهمِ مطرح در حوزۀ فلسفۀ تکنولوزی را در قالب یک رمان بسیار گیرا و جذاب طرح کرده است.
🖍 به نظر نگارنده جایِ آن است که یک تحقیق علمیِ دقیق و تاریخی در این مورد صورت گرفته و مواجهۀ نقاشان مسلمان با پرسپکتیو و سبک نقاشی غربی مورد مداقه واقع شود. این مسئله میتواند یک موردکاویِ بکر و مناسب برای تحلیلهای فلسفه و جامعه شناسیِ تکنولوژی فراهم آورد.
1. McLuhan, M. (1994). Understanding Media The Extensions of Man. The MIT Press.
👆👆👆
🎬#آیندۀ_فناوری
🗂#تازه_های_بیولوژی_مغر
🔴رِی کورزویل، دانشمند علوم رایانه، نویسنده، مخترع، و آیندهپژوه در این سخنرانی توضیح میدهد که مغز پستانداران در طی هزاران سال چه فرآیند بیولوژیکی تکاملیای را طی کرده و اینکه چگونه در آینده، انسان به کمک نانورباتها دارای تفکری تلفیقی، حاصل از فرآیندهای بیولوژیکی و فرآیندهای غیربیولوژیکی خواهد بود.
کورزویل مدافع حرکتهای حول آیندهپژوهی و ترابشریت است و نگاهی خوشبینانه به تمدید حیات، آیندۀ فناوری نانو، رباتیک و زیستفناوری دارد.
#نانوفناوری
#نانورباتها
#Ray_Kurzweil
#Ted_Talk
🎬#آیندۀ_فناوری
🗂#تازه_های_بیولوژی_مغر
🔴رِی کورزویل، دانشمند علوم رایانه، نویسنده، مخترع، و آیندهپژوه در این سخنرانی توضیح میدهد که مغز پستانداران در طی هزاران سال چه فرآیند بیولوژیکی تکاملیای را طی کرده و اینکه چگونه در آینده، انسان به کمک نانورباتها دارای تفکری تلفیقی، حاصل از فرآیندهای بیولوژیکی و فرآیندهای غیربیولوژیکی خواهد بود.
کورزویل مدافع حرکتهای حول آیندهپژوهی و ترابشریت است و نگاهی خوشبینانه به تمدید حیات، آیندۀ فناوری نانو، رباتیک و زیستفناوری دارد.
#نانوفناوری
#نانورباتها
#Ray_Kurzweil
#Ted_Talk
☺️ طنز
#حکایت_تکنولوژی
✏️مهدی خلیلی
🔸به جمعی از دوستان سابق که روزگاری مرا رفیق موافق بودند وارد شدم، مگر همصحبتی بیابم تا مجالی در کنارش بیارامم. یکی سر به جَیب موبایلش فروبرده بود و هندزفری به گوش سپرده بود. دیگری تبلتی در دست داشت و تخم بازی در آن میکاشت. وان یکی لبتابی به دست گرفته و به تلگرام رفته، و استیکر و گیف برای یکان یکان محبانش میفرستاد. دیگری پیوسته صفحهی اینستاگرامش را باز و شمایل یارانش را ورانداز میکرد. هیچ کدامشان را التفاتی به بنده نبود. با مشقت یکیشان را به حرف گرفتم و به نصیحت گفتم:
دوستی، همدلی و غمخواری
شده له در مسیر تکنولوژی
نیک بنگر که اوست بندهی تو؟
یا تو گشتی اسیر تکنولوژی؟!
🔸آن رفیق سری تکان داد و به تایید چنین مضمونی را ادا کرد: «اگر در کنار گوشَت تکمهی "لایک" بود آن را میفشردم که خوش گفتی و دُر سفتی» و پس از آن دوباره آلتی که از آن مست شده بود را به دست، و کار خویش در پیش گرفت.
آن شنیدی که در زمانهی ما
یک نفر این چنین به من میگفت:
«لایک اگر در کنار گوشت بود-
میفشردم، که نیست حرفت مفت»
باید از دست این چنین خلقی
پتک بر روی کلهی خود کُفت!
#حکایت_تکنولوژی
✏️مهدی خلیلی
🔸به جمعی از دوستان سابق که روزگاری مرا رفیق موافق بودند وارد شدم، مگر همصحبتی بیابم تا مجالی در کنارش بیارامم. یکی سر به جَیب موبایلش فروبرده بود و هندزفری به گوش سپرده بود. دیگری تبلتی در دست داشت و تخم بازی در آن میکاشت. وان یکی لبتابی به دست گرفته و به تلگرام رفته، و استیکر و گیف برای یکان یکان محبانش میفرستاد. دیگری پیوسته صفحهی اینستاگرامش را باز و شمایل یارانش را ورانداز میکرد. هیچ کدامشان را التفاتی به بنده نبود. با مشقت یکیشان را به حرف گرفتم و به نصیحت گفتم:
دوستی، همدلی و غمخواری
شده له در مسیر تکنولوژی
نیک بنگر که اوست بندهی تو؟
یا تو گشتی اسیر تکنولوژی؟!
🔸آن رفیق سری تکان داد و به تایید چنین مضمونی را ادا کرد: «اگر در کنار گوشَت تکمهی "لایک" بود آن را میفشردم که خوش گفتی و دُر سفتی» و پس از آن دوباره آلتی که از آن مست شده بود را به دست، و کار خویش در پیش گرفت.
آن شنیدی که در زمانهی ما
یک نفر این چنین به من میگفت:
«لایک اگر در کنار گوشت بود-
میفشردم، که نیست حرفت مفت»
باید از دست این چنین خلقی
پتک بر روی کلهی خود کُفت!
آیا استفاده ی شما از تلگرام باعث شده شما وقت کمتری را صرف مطالعه کتاب کنید؟
بله و این برایم خوش آیند نیست. – 69
👍👍👍👍👍👍👍 87%
خیر، برای من استفاده از تلگرام خللی در مطالعه کتاب ایجاد نکرده – 6
👍 8%
بله ولی مطالبی که قبلا در کتابها می خواندم را الان در تلگرام مطالعه می کنم. – 4
▫️ 5%
👥 79 people voted so far.
بله و این برایم خوش آیند نیست. – 69
👍👍👍👍👍👍👍 87%
خیر، برای من استفاده از تلگرام خللی در مطالعه کتاب ایجاد نکرده – 6
👍 8%
بله ولی مطالبی که قبلا در کتابها می خواندم را الان در تلگرام مطالعه می کنم. – 4
▫️ 5%
👥 79 people voted so far.
📝 یادداشت
✏️ عنوان: «آیا نمیتوانیم بگوییم فلان خودرو اسلامی است و آن یکی نیست؟»
✏️ نویسنده: مهدی خلیلی (دانشجوی دکتری دانشگاه صنعتی شریف)
🔸 #رئیس_جمهور چند روز پیش در سیویکمین #جشنواره_خوارزمی درباره علم، فناوری و دانشگاه سخنرانی کرد. این سخنرانی، که می توان آن را بیانگر موضع رسمی دولت (و چه بسا حاکمیت) درباره موضوعات طرح شده دانست، وجوه مختلفی داشت که شاملِ اقتصاد دانش، رابطه دانش و آزادی، رابطه علم و فناوری و دین و غیره می شدند. در اینجا بنادارم به بخشی از مطالب ایشان که متناسب با نسبت فناوری و دین است بپردازم. آن بخشی از این سخنان که مد نظر است به قرار زیر است:
«قطعاً علم اسلامی و غیراسلامی شبیه همدیگر است و تفاوتی میان آنها وجود ندارد، بلکه اهداف فرق دارد. ما نمیتوانیم بگوییم فلان خودرو اسلامی است و آن یکی نیست. اینکه شما یک قرآن در داشبورد خودرو بگذارید که خودروی اسلامی نمیشود. اما اینکه چگونه از این خودرو به نحو احسن استفاده کنیم، میتواند در این تقسیمبندی موثر بوده و تاثیر بگذارد. این نحوه استفاده نشاندهنده فردی است که دارای آرمانهای بلند است»
https://goo.gl/TMy8m4
🔸 رئیس جمهور در این بخش حکمی درباره #علم صادر می کند و می گوید علم نمی تواند اسلامی یا غیراسلامی باشد، و بعد برای تایید حرفش به مثال #خودرو اشاره می کند و تاکید می کند که خودرو نمی تواند اسلامی یا غیراسلامی باشد. اما اینجا مغالطه ای رخ داده؛ خودرو مصداقی از #فناوری ست و نمی تواند به عنوان تاییدی بر ادعایی باشد که درباره علم طرح می شود. توضیح اینکه هدف علم هدفی معرفت شناسانه است، یعنی علم بنا دارد پدیده ها را بشناسد و به همین خاطر معطوف به صدق یا کفایت تجربی ست. اما فناوری هدفی بکلی متفاوت دارد؛ هدف فناوری حل مشکلات عملی ست، فناوری ها کارکرد دارند، و ساخته می شوند تا در جهت تامین آن کارکرد عمل کنند. از این رو، نظریه مکانیک نیوتن که از واقعیت حکایت می کند علم است، اما خودرو که برای برآوردن کارکردی خاص ساخته شده فناوری ست. پس علم و فناوری دو مقوله متفاوت اند و نباید آنها را با هم خلط کرد.
🔸اما ممکن است رئیس جمهور بین علم و فناوری خلط نکرده باشد بلکه چنین فکر کرده که چون علم نمی تواند دینی یا غیردینی باشد، پس فناوری (که یکی از مصادیق آن خودرو است) هم نمی تواند دینی یا غیردینی شود. اما این استدلال نیز اشتباه است؛ چه بسا بتوان بی آنکه به علم دینی قائل شد از نسبت فناوری و دین دفاع کرد. یعنی چه بسا نظریه نیوتن دینی یا غیردینی نباشد ولی بتوان این جمله رئیس جمهور را که «ما نمیتوانیم بگوییم فلان خودرو اسلامی است و آن یکی نیست» نقد کرد و خودرو را دینی و غیر دینی دانست. من در ادامه، بدون اینکه موضعی درباره علم دینی بگیرم از نسبت ارزش و فناوری دفاع خواهم کرد.
🔸همان طور که آمد فناوری کارکردی دارد. حال، آیا نمی توان حالتی را تصور کرد که کارکرد آن فناوری در ارتباط مستقیم یا معکوس با یک ارزش اخلاقی باشد؟ برای پاسخ به این پرسش لازم است پیشاپیش این توضیح داده شود که کارکرد یک فناوری در بستری خاص معنا پیدا می کند؛ مثلا ممکن است قاشق که کارکردش انتقال غذا یا مواد غذایی ست در بستری بعنوان سفت کننده پیچ –پیچ گشتی- استفاده شود، یا ممکن است پلاستیک فریزر وقتی باران می آید بیشتر ابزاری باشد شبیه چتر. با این توضیح، استفاده معمول در بستری خاص از یک فناوری را #کارکرد آن می دانیم. حال می توان دو پرسش اساسی پرسید: آیا نمی توان فرض کرد بین کارکرد معمول یک فناوری (در بستری خاص) و ارزشی اخلاقی رابطه باشد؟ مثالهایی وجود دارد که این رابطه را تصدیق می کنند. مثلا کوره انسان سوزی هیتلر، که در بستر استفاده اش کارکردی جز کشتن انسانها نداشته، با (ضد)ارزش نژادپرستی در ارتباط مستقیم بوده است. بمب اتم هم چنین ابزاری ست که خواه ناخواه کارکردش تخریب وسیع است و لاجرم با ارزشهای اخلاقی در ارتباط است. به همین قیاس، کارکرد ابزارهای شکنجه با صلح طلبی در تضاد است، کارکرد خیلی از اسباب(بازی)های جنسی با ارزش حیا در تضاد است. کارکرد سرعت گیر با ارزش ایمنی در نسبت مستقیم است، کارکرد فیلتر هوا (که در مسیر اگزوز خودروها نصب می شود) با ارزش های محیط زیستی در تناسب اند، همین طور الی آخر.
🔻🔻🔻
✏️ عنوان: «آیا نمیتوانیم بگوییم فلان خودرو اسلامی است و آن یکی نیست؟»
✏️ نویسنده: مهدی خلیلی (دانشجوی دکتری دانشگاه صنعتی شریف)
🔸 #رئیس_جمهور چند روز پیش در سیویکمین #جشنواره_خوارزمی درباره علم، فناوری و دانشگاه سخنرانی کرد. این سخنرانی، که می توان آن را بیانگر موضع رسمی دولت (و چه بسا حاکمیت) درباره موضوعات طرح شده دانست، وجوه مختلفی داشت که شاملِ اقتصاد دانش، رابطه دانش و آزادی، رابطه علم و فناوری و دین و غیره می شدند. در اینجا بنادارم به بخشی از مطالب ایشان که متناسب با نسبت فناوری و دین است بپردازم. آن بخشی از این سخنان که مد نظر است به قرار زیر است:
«قطعاً علم اسلامی و غیراسلامی شبیه همدیگر است و تفاوتی میان آنها وجود ندارد، بلکه اهداف فرق دارد. ما نمیتوانیم بگوییم فلان خودرو اسلامی است و آن یکی نیست. اینکه شما یک قرآن در داشبورد خودرو بگذارید که خودروی اسلامی نمیشود. اما اینکه چگونه از این خودرو به نحو احسن استفاده کنیم، میتواند در این تقسیمبندی موثر بوده و تاثیر بگذارد. این نحوه استفاده نشاندهنده فردی است که دارای آرمانهای بلند است»
https://goo.gl/TMy8m4
🔸 رئیس جمهور در این بخش حکمی درباره #علم صادر می کند و می گوید علم نمی تواند اسلامی یا غیراسلامی باشد، و بعد برای تایید حرفش به مثال #خودرو اشاره می کند و تاکید می کند که خودرو نمی تواند اسلامی یا غیراسلامی باشد. اما اینجا مغالطه ای رخ داده؛ خودرو مصداقی از #فناوری ست و نمی تواند به عنوان تاییدی بر ادعایی باشد که درباره علم طرح می شود. توضیح اینکه هدف علم هدفی معرفت شناسانه است، یعنی علم بنا دارد پدیده ها را بشناسد و به همین خاطر معطوف به صدق یا کفایت تجربی ست. اما فناوری هدفی بکلی متفاوت دارد؛ هدف فناوری حل مشکلات عملی ست، فناوری ها کارکرد دارند، و ساخته می شوند تا در جهت تامین آن کارکرد عمل کنند. از این رو، نظریه مکانیک نیوتن که از واقعیت حکایت می کند علم است، اما خودرو که برای برآوردن کارکردی خاص ساخته شده فناوری ست. پس علم و فناوری دو مقوله متفاوت اند و نباید آنها را با هم خلط کرد.
🔸اما ممکن است رئیس جمهور بین علم و فناوری خلط نکرده باشد بلکه چنین فکر کرده که چون علم نمی تواند دینی یا غیردینی باشد، پس فناوری (که یکی از مصادیق آن خودرو است) هم نمی تواند دینی یا غیردینی شود. اما این استدلال نیز اشتباه است؛ چه بسا بتوان بی آنکه به علم دینی قائل شد از نسبت فناوری و دین دفاع کرد. یعنی چه بسا نظریه نیوتن دینی یا غیردینی نباشد ولی بتوان این جمله رئیس جمهور را که «ما نمیتوانیم بگوییم فلان خودرو اسلامی است و آن یکی نیست» نقد کرد و خودرو را دینی و غیر دینی دانست. من در ادامه، بدون اینکه موضعی درباره علم دینی بگیرم از نسبت ارزش و فناوری دفاع خواهم کرد.
🔸همان طور که آمد فناوری کارکردی دارد. حال، آیا نمی توان حالتی را تصور کرد که کارکرد آن فناوری در ارتباط مستقیم یا معکوس با یک ارزش اخلاقی باشد؟ برای پاسخ به این پرسش لازم است پیشاپیش این توضیح داده شود که کارکرد یک فناوری در بستری خاص معنا پیدا می کند؛ مثلا ممکن است قاشق که کارکردش انتقال غذا یا مواد غذایی ست در بستری بعنوان سفت کننده پیچ –پیچ گشتی- استفاده شود، یا ممکن است پلاستیک فریزر وقتی باران می آید بیشتر ابزاری باشد شبیه چتر. با این توضیح، استفاده معمول در بستری خاص از یک فناوری را #کارکرد آن می دانیم. حال می توان دو پرسش اساسی پرسید: آیا نمی توان فرض کرد بین کارکرد معمول یک فناوری (در بستری خاص) و ارزشی اخلاقی رابطه باشد؟ مثالهایی وجود دارد که این رابطه را تصدیق می کنند. مثلا کوره انسان سوزی هیتلر، که در بستر استفاده اش کارکردی جز کشتن انسانها نداشته، با (ضد)ارزش نژادپرستی در ارتباط مستقیم بوده است. بمب اتم هم چنین ابزاری ست که خواه ناخواه کارکردش تخریب وسیع است و لاجرم با ارزشهای اخلاقی در ارتباط است. به همین قیاس، کارکرد ابزارهای شکنجه با صلح طلبی در تضاد است، کارکرد خیلی از اسباب(بازی)های جنسی با ارزش حیا در تضاد است. کارکرد سرعت گیر با ارزش ایمنی در نسبت مستقیم است، کارکرد فیلتر هوا (که در مسیر اگزوز خودروها نصب می شود) با ارزش های محیط زیستی در تناسب اند، همین طور الی آخر.
🔻🔻🔻
🔺🔺🔺
🔸اما بجز "کارکرد" می توان از نسبت #تاثیرات_جانبی فناوی و ارزشهای اخلاقی هم بحث کرد. توضیح اینکه، استفاده از یک فناوری اثراتی روی زندگی انسان می گذارد. این تاثیرات ربط مستقیمی به کارکرد آن فناوری ندارند، به همین خاطر تاثیرات جانبی آن فناوری شمرده می شوند. مثلا کارکرد معمول خودرو منتقل کردن سرنشینان یا بار و غیره است اما همین خودرو می تواند بحران زیست محیطی به بار بیاورد و از این جهت با ارزش های محیط زیستی در تضاد باشد. یا می تواند طراحی ایمنی نداشته باشد و درنتیجه موجب تلفات انسانی شود. یا طراحی اش طوری باشد که افراد معلول نتوانند از آن استفاده کنند، که در این صورت با ارزش شمول انسانی یا عدالت در تضاد باشد. یا می تواند طوری طراحی شود که محدودیت های بی شماری برای راننده اش در نظر بگیرد (مثلا حرکت کردن را منوط به بستن کمربند ایمنی و هوشیار بودن راننده کند –فرض کنید مثلا با یک دوربین یا ضربان سنج بتوان هوشیاری را سنجید) و بدین شکل با آزادی مطلق فرد در تضاد باشد. یا مثلا فرض کنید شیشه خودرو طوری باشد که از بیرون نتوان داخل ماشین را دید، در این صورت با تبدیل کردن داخلِ ماشین به حریم خصوصی عملا در بستر اجتماعی یک کشور مسلمان و معتقد به حجاب، این اثر را ایجاد کند که زنانی که داخل ماشین حجاب نمی کنند آشکارا دیده نشوند و در این صورت به نظر می رسد این با ارزش دینی حجاب و حیا در ارتباط باشد.
🔸در همه مثال های بالا (چه کارکرد فناوری در ارتباط با یک ارزش باشد، چه اثرات و نتایجی ایجاد شود که در نسبت با یک ارزش اخلاقی باشند) می توان فناوری را با ارزش های اخلاقی سنجید و این دلیلی ست بر اینکه فناوری می تواند اخلاقی یا غیراخلاقی باشد. حال اگر دین را مبنای اخلاق بدانیم، می توان بر اساس ارزش های اخلاقِ دینی فناوری ها را #ارزیابی_اخلاقی کرد، و از این دفاع کرد که فناوری می تواند دینی، غیردینی، یا ضددینی باشد: فناوری هایی که "کارکرد" یا "اثرات جانبی" شان در بستری خاص در نسبت مستقیم با ارزش های دینی باشند دینی اند، اگر در تضاد با ارزش های دینی باشند ضددینی اند، در غیر این دو صورت غیردینی اند. به طور مثال، اگر فرض بگیریم دین اسلام حامی محیط زیست، حامی کرامت انسان، حامی عدالت و حامی حجاب است، متناسب با این ارزش ها می توان خودروهایی را که برقی اند و به محیط زیست کمتر آسیب می زنند، خودروهایی را که ایمن تر اند و جان انسانها را محترم می شمرند، خودروهایی را که امکان استفاده ی انسانهای مختلف –اعم از معلول و غیر معلول- را فراهم می کنند، و خودروهایی را که فضای داخلشان را بدل به حریم خصوصی می کنند، اسلامی تر از دیگر خودروها دانست.
🔸در نتیجه، خودرو و دیگر فناوری ها را می توان با ارزش های اخلاقی و دینی ارزیابی کرد، لذا خودرو و دیگر فناوری ها می توانند متصف به صفت اخلاقی و دینی شوند. همچنین بر اساس ارزش های دینی و اخلاقی می توان پیشنهادهایی برای طراحی فناوری ها داد که کارکردشان با ارزش های مطلوب در تناسب است و اثرات جانبی خوبی به بار می آورند. این بحث ما را به #اخلاق_طراحی می کشاند که در کنار #اخلاق_استفاده (که در سخنرانی رئیس جمهور به درستی به آن اشاره شد) دو رکن مهم از #اخلاق_فناروی را می سازند. در این راستا، سیاست ورزان و سیاستگذاران کشور لازم است طوری عمل کنند که ارزشهای دینی و اخلاقی در اقدامات ملی نمایان شوند. البته روشن است که چنین اتفاقی باید بدون تحمیل به مردم، در بستری دموکراتیک و با رضایت عمومی اتفاق بیفتد، وگرنه مصداق تحمیل است و خود رفتاری ست غیراخلاقی و غیردینی.
در نهایت، از رئیس جمهور و مشاوران ایشان انتظار می رود در بحث های تخصصی درباره علم و فناوری اولا دقیق تر به بیان مطالب بپردازند، ثانیا از مشورت پژوهشگران به روز، متعهد و جوانی که در این زمینه ها مشغول به فعالیت اند استفاده کنند تا سیاست های دقیق تری درباره علم و فناوری اتخاذ شود.
🔸اما بجز "کارکرد" می توان از نسبت #تاثیرات_جانبی فناوی و ارزشهای اخلاقی هم بحث کرد. توضیح اینکه، استفاده از یک فناوری اثراتی روی زندگی انسان می گذارد. این تاثیرات ربط مستقیمی به کارکرد آن فناوری ندارند، به همین خاطر تاثیرات جانبی آن فناوری شمرده می شوند. مثلا کارکرد معمول خودرو منتقل کردن سرنشینان یا بار و غیره است اما همین خودرو می تواند بحران زیست محیطی به بار بیاورد و از این جهت با ارزش های محیط زیستی در تضاد باشد. یا می تواند طراحی ایمنی نداشته باشد و درنتیجه موجب تلفات انسانی شود. یا طراحی اش طوری باشد که افراد معلول نتوانند از آن استفاده کنند، که در این صورت با ارزش شمول انسانی یا عدالت در تضاد باشد. یا می تواند طوری طراحی شود که محدودیت های بی شماری برای راننده اش در نظر بگیرد (مثلا حرکت کردن را منوط به بستن کمربند ایمنی و هوشیار بودن راننده کند –فرض کنید مثلا با یک دوربین یا ضربان سنج بتوان هوشیاری را سنجید) و بدین شکل با آزادی مطلق فرد در تضاد باشد. یا مثلا فرض کنید شیشه خودرو طوری باشد که از بیرون نتوان داخل ماشین را دید، در این صورت با تبدیل کردن داخلِ ماشین به حریم خصوصی عملا در بستر اجتماعی یک کشور مسلمان و معتقد به حجاب، این اثر را ایجاد کند که زنانی که داخل ماشین حجاب نمی کنند آشکارا دیده نشوند و در این صورت به نظر می رسد این با ارزش دینی حجاب و حیا در ارتباط باشد.
🔸در همه مثال های بالا (چه کارکرد فناوری در ارتباط با یک ارزش باشد، چه اثرات و نتایجی ایجاد شود که در نسبت با یک ارزش اخلاقی باشند) می توان فناوری را با ارزش های اخلاقی سنجید و این دلیلی ست بر اینکه فناوری می تواند اخلاقی یا غیراخلاقی باشد. حال اگر دین را مبنای اخلاق بدانیم، می توان بر اساس ارزش های اخلاقِ دینی فناوری ها را #ارزیابی_اخلاقی کرد، و از این دفاع کرد که فناوری می تواند دینی، غیردینی، یا ضددینی باشد: فناوری هایی که "کارکرد" یا "اثرات جانبی" شان در بستری خاص در نسبت مستقیم با ارزش های دینی باشند دینی اند، اگر در تضاد با ارزش های دینی باشند ضددینی اند، در غیر این دو صورت غیردینی اند. به طور مثال، اگر فرض بگیریم دین اسلام حامی محیط زیست، حامی کرامت انسان، حامی عدالت و حامی حجاب است، متناسب با این ارزش ها می توان خودروهایی را که برقی اند و به محیط زیست کمتر آسیب می زنند، خودروهایی را که ایمن تر اند و جان انسانها را محترم می شمرند، خودروهایی را که امکان استفاده ی انسانهای مختلف –اعم از معلول و غیر معلول- را فراهم می کنند، و خودروهایی را که فضای داخلشان را بدل به حریم خصوصی می کنند، اسلامی تر از دیگر خودروها دانست.
🔸در نتیجه، خودرو و دیگر فناوری ها را می توان با ارزش های اخلاقی و دینی ارزیابی کرد، لذا خودرو و دیگر فناوری ها می توانند متصف به صفت اخلاقی و دینی شوند. همچنین بر اساس ارزش های دینی و اخلاقی می توان پیشنهادهایی برای طراحی فناوری ها داد که کارکردشان با ارزش های مطلوب در تناسب است و اثرات جانبی خوبی به بار می آورند. این بحث ما را به #اخلاق_طراحی می کشاند که در کنار #اخلاق_استفاده (که در سخنرانی رئیس جمهور به درستی به آن اشاره شد) دو رکن مهم از #اخلاق_فناروی را می سازند. در این راستا، سیاست ورزان و سیاستگذاران کشور لازم است طوری عمل کنند که ارزشهای دینی و اخلاقی در اقدامات ملی نمایان شوند. البته روشن است که چنین اتفاقی باید بدون تحمیل به مردم، در بستری دموکراتیک و با رضایت عمومی اتفاق بیفتد، وگرنه مصداق تحمیل است و خود رفتاری ست غیراخلاقی و غیردینی.
در نهایت، از رئیس جمهور و مشاوران ایشان انتظار می رود در بحث های تخصصی درباره علم و فناوری اولا دقیق تر به بیان مطالب بپردازند، ثانیا از مشورت پژوهشگران به روز، متعهد و جوانی که در این زمینه ها مشغول به فعالیت اند استفاده کنند تا سیاست های دقیق تری درباره علم و فناوری اتخاذ شود.
📚 ارائه کتاب
🔸از این به بعد در کانال «تقاطع اخلاق و فناوری»، محتوای برخی کتابهای حوزه فلسفه و اخلاق فناوری به طور فصل به فصل و در فایلهای تصویری کوتاه ارائه خواهند شد. برای شروع از کتاب «#انقلاب_چهارم: چطور سپهرِ اطلاعات واقعیت انسانی را دوباره شکل می دهد؟» اثر #لوچیانو_فلوریدی شروع کرده ایم. محتوای این کتاب توسط #ابوطالب_صفدری تهیه شده است. ایشان، که پایان نامه ارشد خود را به بررسی آراء فلوریدی اختصاص داده است، در حلقه مطالعاتی اندیشکده مهاجر نیز همین کتاب را ارائه می کند و به بحث می گذارد. راوی این فایل ها #سبحان_جلیلیان، و طراح فایل ها #حمید_شادمانی ست. در ادامه مقدمه این کتاب ارائه می شود.
🔻🔻🔻
🔸از این به بعد در کانال «تقاطع اخلاق و فناوری»، محتوای برخی کتابهای حوزه فلسفه و اخلاق فناوری به طور فصل به فصل و در فایلهای تصویری کوتاه ارائه خواهند شد. برای شروع از کتاب «#انقلاب_چهارم: چطور سپهرِ اطلاعات واقعیت انسانی را دوباره شکل می دهد؟» اثر #لوچیانو_فلوریدی شروع کرده ایم. محتوای این کتاب توسط #ابوطالب_صفدری تهیه شده است. ایشان، که پایان نامه ارشد خود را به بررسی آراء فلوریدی اختصاص داده است، در حلقه مطالعاتی اندیشکده مهاجر نیز همین کتاب را ارائه می کند و به بحث می گذارد. راوی این فایل ها #سبحان_جلیلیان، و طراح فایل ها #حمید_شادمانی ست. در ادامه مقدمه این کتاب ارائه می شود.
🔻🔻🔻
کارگروه اخلاق و فناوری اندیشکدۀ مهاجر دانشگاه صنعتی شریف برگزار میکند:
سلسله نشست های هنر و تکنولوژی
نشست اول: از چرخدنده تا دریاچه
نگاهی به اثر ادبی "والدن" اثر هنری دیوید ثورو
@ethics_technology
سلسله نشست های هنر و تکنولوژی
نشست اول: از چرخدنده تا دریاچه
نگاهی به اثر ادبی "والدن" اثر هنری دیوید ثورو
@ethics_technology
Forwarded from Deleted Account
اندیشکده هاتف برگزار می کند:
سلسله نشست های «آغازنامه»
نشست نخست: اخلاق اطلاعات؛ امکان سنجی ارزیابی اخلاقی بیت کوین
زمان: یکشنبه 20 اسفند، ساعت 15
@hatef_tt
سلسله نشست های «آغازنامه»
نشست نخست: اخلاق اطلاعات؛ امکان سنجی ارزیابی اخلاقی بیت کوین
زمان: یکشنبه 20 اسفند، ساعت 15
@hatef_tt