This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گزارش تصویری از نشست هنر و تکنولوژیhttps://news.1rj.ru/str/ethics_technology
👆👆👆 گفتگوی محمدرضا شهیدی فرد و رضا امیرخانی درباره «تلویزیون»، سال ۱۳۹۰
نگاهی به رمان ر-ه-ش
با حضور:
رضا امیرخانی (مولف رمان)
دکتر پرویز پیران
دکتر عبدالحسین کلانتری
@ethics_technology
با حضور:
رضا امیرخانی (مولف رمان)
دکتر پرویز پیران
دکتر عبدالحسین کلانتری
@ethics_technology
📝 رهش و رهایی ویران شهرانه
✏️ مهدی خلیلی
🔸 #ر_ه_ش امیرخانی حرف جدیدی ندارد. نه این که حرف کهنه بزند، منظور این که همه حرف هایی را که میزند فقط به این شرط که در تهران یکی دو سالی زیسته باشی تصدیق خواهی کرد و تجربه ی مشابهی را به ذهن خواهی آورد. تصدیق خواهی کرد که هوای تهران آلوده است، که مشکل پارکینگ در تهران از حد بحرانی گذشته، که ترافیک تهران سرسامآور است، که تراکم در تهران چند برابر حد استاندارد است، که سایه ی ساختمانهای بدشکل و بیروح بر تمام شهر مستولی شده، که هر روز بخشی از طبیعتِ تهرانِ قدیم بدل به ساختمان میشود و حرفهای بدیهی دیگری که وقتی در کنار هم بیان میشوند تهران را بدل به کابوسی میکنند که شاید فقط یک زلزله هفت هشت ریشتری آن را از این کابوس خارج کند. اما این که زلزله بیاید یا نیاید فعلا و با توجه به قدرت پیشبینی اندک بشر و ناتوانی در کنترل لایههای زیرزمینی دست ما نیست، پس باید به چه دل خوش کرد؟ به دولتمردان و حاکمان یا به ساختمان سازان و بساز بفروش ها که هر یک به نوعی نقشی بیبدیل در بدل کردن این شهر به معکوس آن، یعنی ر ه ش، داشتهاند.
🔸جایی از رمان میخوانیم «چه فرقی دارد فرزندِ من با جانباز شیمیایی که در جنگ آسیب دیده است؟ حالا گیرم با رزمنده ی داوطلب یکی نباشد، چه تفاوتی دارد با کودک حلبچه ای؟ -- آنها را صدام به این روز انداخت، صدامِ فرزند من کیست؟ ایلیا را چه کسی به این روز انداخت؟ آن صدام گوشت داشت و پوست و استخوان، اما این صدام کاغد است و آیین نامه شهرسازی و قانون ترافیک و شماره گذاری پلاک و معاینه ی فنی و این شهر آلوده». کمی که داستان جلوتر میرود، به داستان فاحشهای اشاره میشود که متهم است و مجازاتش خودبس، که طبق آن باید از جسمش ببرنند و به جانش بخورانند تا این چنین هم بیشتر جان بکند هم افتخاری باشد برای دربار صفوی که رکوردِ مدت زمان چنین مجازاتی را به اسم خود ثبت کند. به نظر می رسد، این درست ترین تمثیلی ست که نویسنده برای بیان وضع و حال توسعهی شهر تهران از آن استفاده کرده، شهری که ناسیاست های متوالی و توسعههای شهری کوتهنگرانه هر یک به نوعی به آن تجاوز کرده اند، و حال برای زنده نگه داشتنش به این نتیجه رسیدهاند که باید از جسمش ببرند و به جانش بخوراند، یعنی فی المثل از تراکم بفروشند و از درآمدش اتوبان صدر را دو طبقه کنند، و با این کار تنها مدت زمان شکنجه ی تهران طولانی تر شود و چه باک که همین طولانی تر شدن میتواند مایهی افتخار زمامداران باشد.
🔸شاید بعضی بر آن باشند که رهش را داستانی نمادین بدانند، که لیا را نماد مامِ وطن یا لااقل فعالان محیط زیست و توسعه پایدار معرفی کنند، که علا را نماد دولتیان ریاکار تصویر کنند، که ایلیا را نماد آینده بدانند، آیندهای مسلول، و فرازنده را نماد بساز بفروش ها، و صفورا را نماد نسل جوانِ تحصیل کرده ای که درنهایت باید پادوِ امثال فرازنده باشند، و پیشنماز مسجد –آن پیش نمازی که جای پارک پیدا نمی کرد- را نماد روحانیت که خواه ناخواه این نحوه از توسعه را پذیرفته و خود نیز اسیر تنگاهای آن است، و معاون بسیج را نماینده ی نسل جنگی که حال در نسبت با سیاست و اقتصاد عمل میکنند و بیم و امیدی توامان نسبت به کنش آنها وجود دارد، و ارمیا که از نسل اصیل جنگ است، و با پیامبران و صالحان نسبتی عمیق دارد و اگرچه نتوانسته تاب شهر را بیاورد و به کوه پناه برده، ضدتمدن هم نیست و همان بالا برای خودش دم و دستگاه تکنولوژیک راه انداخته، را لابد نماد روحِ انسانی که به کلی از شهر تهران طرد شده و تابِ ماندن ندارد. اگر این نمادها را قبول کنیم لابد تنها راه پیشنهادیِ رمان برای رهایی همان راه ارمیاست که از دود و دم شهر به کوه و کمر فرار کرده، یا شاید راه پیشنهادی لیاست که میگوید شهردار باید کسی باشد که مادربزرگش هم در تهران قدیم بوده است و میداند شهر یعنی چه و از این حرف ها.
🔻🔻🔻
✏️ مهدی خلیلی
🔸 #ر_ه_ش امیرخانی حرف جدیدی ندارد. نه این که حرف کهنه بزند، منظور این که همه حرف هایی را که میزند فقط به این شرط که در تهران یکی دو سالی زیسته باشی تصدیق خواهی کرد و تجربه ی مشابهی را به ذهن خواهی آورد. تصدیق خواهی کرد که هوای تهران آلوده است، که مشکل پارکینگ در تهران از حد بحرانی گذشته، که ترافیک تهران سرسامآور است، که تراکم در تهران چند برابر حد استاندارد است، که سایه ی ساختمانهای بدشکل و بیروح بر تمام شهر مستولی شده، که هر روز بخشی از طبیعتِ تهرانِ قدیم بدل به ساختمان میشود و حرفهای بدیهی دیگری که وقتی در کنار هم بیان میشوند تهران را بدل به کابوسی میکنند که شاید فقط یک زلزله هفت هشت ریشتری آن را از این کابوس خارج کند. اما این که زلزله بیاید یا نیاید فعلا و با توجه به قدرت پیشبینی اندک بشر و ناتوانی در کنترل لایههای زیرزمینی دست ما نیست، پس باید به چه دل خوش کرد؟ به دولتمردان و حاکمان یا به ساختمان سازان و بساز بفروش ها که هر یک به نوعی نقشی بیبدیل در بدل کردن این شهر به معکوس آن، یعنی ر ه ش، داشتهاند.
🔸جایی از رمان میخوانیم «چه فرقی دارد فرزندِ من با جانباز شیمیایی که در جنگ آسیب دیده است؟ حالا گیرم با رزمنده ی داوطلب یکی نباشد، چه تفاوتی دارد با کودک حلبچه ای؟ -- آنها را صدام به این روز انداخت، صدامِ فرزند من کیست؟ ایلیا را چه کسی به این روز انداخت؟ آن صدام گوشت داشت و پوست و استخوان، اما این صدام کاغد است و آیین نامه شهرسازی و قانون ترافیک و شماره گذاری پلاک و معاینه ی فنی و این شهر آلوده». کمی که داستان جلوتر میرود، به داستان فاحشهای اشاره میشود که متهم است و مجازاتش خودبس، که طبق آن باید از جسمش ببرنند و به جانش بخورانند تا این چنین هم بیشتر جان بکند هم افتخاری باشد برای دربار صفوی که رکوردِ مدت زمان چنین مجازاتی را به اسم خود ثبت کند. به نظر می رسد، این درست ترین تمثیلی ست که نویسنده برای بیان وضع و حال توسعهی شهر تهران از آن استفاده کرده، شهری که ناسیاست های متوالی و توسعههای شهری کوتهنگرانه هر یک به نوعی به آن تجاوز کرده اند، و حال برای زنده نگه داشتنش به این نتیجه رسیدهاند که باید از جسمش ببرند و به جانش بخوراند، یعنی فی المثل از تراکم بفروشند و از درآمدش اتوبان صدر را دو طبقه کنند، و با این کار تنها مدت زمان شکنجه ی تهران طولانی تر شود و چه باک که همین طولانی تر شدن میتواند مایهی افتخار زمامداران باشد.
🔸شاید بعضی بر آن باشند که رهش را داستانی نمادین بدانند، که لیا را نماد مامِ وطن یا لااقل فعالان محیط زیست و توسعه پایدار معرفی کنند، که علا را نماد دولتیان ریاکار تصویر کنند، که ایلیا را نماد آینده بدانند، آیندهای مسلول، و فرازنده را نماد بساز بفروش ها، و صفورا را نماد نسل جوانِ تحصیل کرده ای که درنهایت باید پادوِ امثال فرازنده باشند، و پیشنماز مسجد –آن پیش نمازی که جای پارک پیدا نمی کرد- را نماد روحانیت که خواه ناخواه این نحوه از توسعه را پذیرفته و خود نیز اسیر تنگاهای آن است، و معاون بسیج را نماینده ی نسل جنگی که حال در نسبت با سیاست و اقتصاد عمل میکنند و بیم و امیدی توامان نسبت به کنش آنها وجود دارد، و ارمیا که از نسل اصیل جنگ است، و با پیامبران و صالحان نسبتی عمیق دارد و اگرچه نتوانسته تاب شهر را بیاورد و به کوه پناه برده، ضدتمدن هم نیست و همان بالا برای خودش دم و دستگاه تکنولوژیک راه انداخته، را لابد نماد روحِ انسانی که به کلی از شهر تهران طرد شده و تابِ ماندن ندارد. اگر این نمادها را قبول کنیم لابد تنها راه پیشنهادیِ رمان برای رهایی همان راه ارمیاست که از دود و دم شهر به کوه و کمر فرار کرده، یا شاید راه پیشنهادی لیاست که میگوید شهردار باید کسی باشد که مادربزرگش هم در تهران قدیم بوده است و میداند شهر یعنی چه و از این حرف ها.
🔻🔻🔻
🔺🔺🔺
🔸اما این نمادیابی ها و قفل شکنی ها از شخصیتهای داستان اگرچه کاملا بی راه نیست و داستان نسبت به چنین خوانشی کاملا گشودهاست، قصه را بدل به کلیشهای میکند عاری از رمز و راز. در مقابل، من مایلم رهش را صرفا ویران شهرانه بخوانم، مایلم رهش را داستانِ شهری بدانم که دچار فروبستگی است، که راه رهایی و رستگاری از آن رخت بربسته، و اگر هم لیا خیالی میپروراند و اگر ارمیا به کوه و کمر پناه می برد، در پی پیشنهاد و راه حل نیستند بل چه بسا راهحلها را در عمل به سخره میگیرند و معضل را برجستهتر و ویرانشهر را ویران تر می نمایند. من مایلم رهش را کاملا ویران شهرانه و کاملا اعتراضی و تخریبی بخوانم. چه بسا راه رهایی و رستگاری، اگر وجود داشته باشد، از همین تخریب و ویران کردن آغاز شود. مگر نه اینکه «1984» و «دنیای قشنگ نو» هم برای ما ویرانه ای را ترسیم میکنند تا ما را از رفتن بدان سو باز دارند و چه بسا همین است افقی که ادبیاتِ ویران شهرانه بر ما می گشاید، همین که افقِ بسته را با اغراقی باورپذیر بر ما می نمایاند. چه بسا راهِ رهایی از خیره شدن در ویرانه ها آغاز شود.
https://goo.gl/GtHWaT
🔸اما این نمادیابی ها و قفل شکنی ها از شخصیتهای داستان اگرچه کاملا بی راه نیست و داستان نسبت به چنین خوانشی کاملا گشودهاست، قصه را بدل به کلیشهای میکند عاری از رمز و راز. در مقابل، من مایلم رهش را صرفا ویران شهرانه بخوانم، مایلم رهش را داستانِ شهری بدانم که دچار فروبستگی است، که راه رهایی و رستگاری از آن رخت بربسته، و اگر هم لیا خیالی میپروراند و اگر ارمیا به کوه و کمر پناه می برد، در پی پیشنهاد و راه حل نیستند بل چه بسا راهحلها را در عمل به سخره میگیرند و معضل را برجستهتر و ویرانشهر را ویران تر می نمایند. من مایلم رهش را کاملا ویران شهرانه و کاملا اعتراضی و تخریبی بخوانم. چه بسا راه رهایی و رستگاری، اگر وجود داشته باشد، از همین تخریب و ویران کردن آغاز شود. مگر نه اینکه «1984» و «دنیای قشنگ نو» هم برای ما ویرانه ای را ترسیم میکنند تا ما را از رفتن بدان سو باز دارند و چه بسا همین است افقی که ادبیاتِ ویران شهرانه بر ما می گشاید، همین که افقِ بسته را با اغراقی باورپذیر بر ما می نمایاند. چه بسا راهِ رهایی از خیره شدن در ویرانه ها آغاز شود.
https://goo.gl/GtHWaT
نگاهی به رمان ر-ه-ش
با حضور:
رضا امیرخانی (مولف رمان) زمان: یکشنبه، 2 اردیبهشت ساعت 16 الی 18 دانشگاه صنعتی شریف
@ethics_technology
با حضور:
رضا امیرخانی (مولف رمان) زمان: یکشنبه، 2 اردیبهشت ساعت 16 الی 18 دانشگاه صنعتی شریف
@ethics_technology
📣 گزارشی از سخنرانی دکتر پرویز پیران
🔸دومین جلسه از سلسله نشستهای هنر و تکنولوژي در روز یکشنبه دوم اردیبهشت در آمفیتئاتر مرکزی دانشگاه صنعتی شریف برگزار شد. این جلسه با عنوان "تهران آشفته، نگاهی به رمان رـهـش"، با حضور نویسنده رُمان، رضا امیرخانی، و دکتر پرویز پیران، استاد برجسته جامعه شناسی از دانشگاه علامه طباطبایی، در حضور دانشجویان و علاقهمندان برگزار شد. این برنامه که پیشنشست اولِ همایش «علوم مهندسی در فرهنگ و تمدن ایران و اسلام» است به همت پژوهشکدهی سیاستگذاری علم فناوری و صنعت دانشگاه شریف و همچنین کارگروه اخلاق و فناوری اندیشکده مهاجر، برگزار گردید.
🔸دکتر پرویز پیران به لزوم شکلگیری علوم انسانی منسجم برای بررسی مسائل و مشکلات مرتبط با زندگی انسان پرداخت. وی معتقد است که علوم انسانی در وضعیت فعلی دچار از هم گسیختگی ساختاری شده و به همین دلیل در حل معضلات و مشکلات بومی و داخلی ناکارآمد جلوه میکند. وی همچنین به اهمیت نقدکردن و نقدپذیری برای پیشرفت و توسعه ساختارهای سیاسی و اجتماعی کشور اشاره کرد و کلید حل بسیاری از مشکلات فعلی کشور را در تحلیل و نقد صحیح آنها دانست.
🔸دکتر پیران شهر به معنای امروزی را نتیجه و نماد ورود مدرنیته به کشور میداند اما معتقد است که این انتقال به دلایل متعدد ناموفق و نامناسب بودهاست. یکی از دلایل عدم موفقیت ترجمه ناصحیح مفاهیم، ساختارها، و ملزومات مدرنیته به زبان و فرهنگ فارسی است. چنین انتقالی نیازمند شناخت صحیح و کامل هر دو فرهنگ مبدا و مقصد میباشد که متاسفانه در انتقال چارچوب مدرنیته به ایران چنین حالتی رخ ندادهاست. به عنوان نمونه، در جریان انتقال مدرنیته به ایران، به ویژگیهای فرهنگی و بومی دقت نشده و این سبب بنا شدن شهرها در موقعیتهای نامناسب جغرافیایی شده است. این امر سبب ایجاد عدم تعادل بین منابع در دسترس شهری و نیازهای ساکنین شهر خواهد شد که خود به مشکلات عظیمتر فرهنگی، سیاسی و اقتصادی منجر خواهد شد.
🔸وی در تعریف فاجعه در نظام شهری به المانهای متعددی همچون ناامیدی در حل مشکلات شهری، شدت گرفتن روزافزون مشکلات، ناپایداریهای سیاسی ـ اجتماعی، اقتصادی و زیستمحیطی، و عدم توسعه هماهنگ ساختارها و نهادهای اجتماعی اشاره میکند. در چنین شرایطی، زندگی قابل قبول ناممکن جلوه میکند; قانونمندی زیر سوال میرود; منابع ملی به تاراج میرود; و اکثریت جامعه تبدیل به تماشاگرانی منفعل درقبال مشکلات کوچک و بزرگ شهری میشوند. با شدت گرفتن مشکلات علائم حیاتی شهر رو به ضعف و خاموشی کامل میرود.
🔸دکتر پیران در بخش پایانی صحبت خویش به چهار فرایند و پیامد استقرار و توسعه نامناسب شهرها در ایران اشاره کرد. اولآنکه، رشد بی رویه درآمدهای نفتی در دهه پنجاه سبب گسترش بیرویه کانونهای جمعیتی در ایران شد. در مرحله دوم، این رشد بی رویه سبب ایجاد عدم تعادل در ساختارهای اجتماعی ایران شد. چنین رویدادهایی با تغییر فرهنگ عمومی مردم، مصرف گرایی و فسادهای داخلی و فشارهای خارجی همراه شد و به دلیل نبود زیرساختها و آمادگیهای مورد نیاز تبعات جدی برای کشور و مردم به بارآورد. در فاز سوم، افزایش قیمت زمین و مسکن در این کانونهای جمعیتی سبب ایجاد حومه نشینی ها و طبقه بندی های شهری در چارچوب مفهوم کلانشهر شد. در نهایت به دلیل عدم کنترل ساختارهای سیاسی و اقتصادی، کلانشهر تبدیل به منطقه شهری میشود. درواقع مشکلات اقتصادی در این مرحله سبب دورشدن و پخششدن قشر ضعیف مردم در اطراف گستره وسیع پیرامون کلانشهرها و ایجاد منطقه شهری خواهد شد.
🔸در چنین حالتی، به دلیل فشار بیش از حد به منابع طبیعی این ذخایر طبیعی آسیب دیده و به یغما میرود. منابعی که قرار بود برای نسلهای آينده مورد استفاده باشد اکنون یهشدت آسیب دیده و به تبع آن ساختارها و نهادهای اجتماعی فعلی و آینده به شدت متضرر خواهندشد. وی صحبتهای خود را با پرسش و پاسخ پیرامون چگونگی برقراری تعادل بین خواستههای مردم و ایجاد ساختارهای مناسب و بهینه شهری به پایان رساند.
🔸دومین جلسه از سلسله نشستهای هنر و تکنولوژي در روز یکشنبه دوم اردیبهشت در آمفیتئاتر مرکزی دانشگاه صنعتی شریف برگزار شد. این جلسه با عنوان "تهران آشفته، نگاهی به رمان رـهـش"، با حضور نویسنده رُمان، رضا امیرخانی، و دکتر پرویز پیران، استاد برجسته جامعه شناسی از دانشگاه علامه طباطبایی، در حضور دانشجویان و علاقهمندان برگزار شد. این برنامه که پیشنشست اولِ همایش «علوم مهندسی در فرهنگ و تمدن ایران و اسلام» است به همت پژوهشکدهی سیاستگذاری علم فناوری و صنعت دانشگاه شریف و همچنین کارگروه اخلاق و فناوری اندیشکده مهاجر، برگزار گردید.
🔸دکتر پرویز پیران به لزوم شکلگیری علوم انسانی منسجم برای بررسی مسائل و مشکلات مرتبط با زندگی انسان پرداخت. وی معتقد است که علوم انسانی در وضعیت فعلی دچار از هم گسیختگی ساختاری شده و به همین دلیل در حل معضلات و مشکلات بومی و داخلی ناکارآمد جلوه میکند. وی همچنین به اهمیت نقدکردن و نقدپذیری برای پیشرفت و توسعه ساختارهای سیاسی و اجتماعی کشور اشاره کرد و کلید حل بسیاری از مشکلات فعلی کشور را در تحلیل و نقد صحیح آنها دانست.
🔸دکتر پیران شهر به معنای امروزی را نتیجه و نماد ورود مدرنیته به کشور میداند اما معتقد است که این انتقال به دلایل متعدد ناموفق و نامناسب بودهاست. یکی از دلایل عدم موفقیت ترجمه ناصحیح مفاهیم، ساختارها، و ملزومات مدرنیته به زبان و فرهنگ فارسی است. چنین انتقالی نیازمند شناخت صحیح و کامل هر دو فرهنگ مبدا و مقصد میباشد که متاسفانه در انتقال چارچوب مدرنیته به ایران چنین حالتی رخ ندادهاست. به عنوان نمونه، در جریان انتقال مدرنیته به ایران، به ویژگیهای فرهنگی و بومی دقت نشده و این سبب بنا شدن شهرها در موقعیتهای نامناسب جغرافیایی شده است. این امر سبب ایجاد عدم تعادل بین منابع در دسترس شهری و نیازهای ساکنین شهر خواهد شد که خود به مشکلات عظیمتر فرهنگی، سیاسی و اقتصادی منجر خواهد شد.
🔸وی در تعریف فاجعه در نظام شهری به المانهای متعددی همچون ناامیدی در حل مشکلات شهری، شدت گرفتن روزافزون مشکلات، ناپایداریهای سیاسی ـ اجتماعی، اقتصادی و زیستمحیطی، و عدم توسعه هماهنگ ساختارها و نهادهای اجتماعی اشاره میکند. در چنین شرایطی، زندگی قابل قبول ناممکن جلوه میکند; قانونمندی زیر سوال میرود; منابع ملی به تاراج میرود; و اکثریت جامعه تبدیل به تماشاگرانی منفعل درقبال مشکلات کوچک و بزرگ شهری میشوند. با شدت گرفتن مشکلات علائم حیاتی شهر رو به ضعف و خاموشی کامل میرود.
🔸دکتر پیران در بخش پایانی صحبت خویش به چهار فرایند و پیامد استقرار و توسعه نامناسب شهرها در ایران اشاره کرد. اولآنکه، رشد بی رویه درآمدهای نفتی در دهه پنجاه سبب گسترش بیرویه کانونهای جمعیتی در ایران شد. در مرحله دوم، این رشد بی رویه سبب ایجاد عدم تعادل در ساختارهای اجتماعی ایران شد. چنین رویدادهایی با تغییر فرهنگ عمومی مردم، مصرف گرایی و فسادهای داخلی و فشارهای خارجی همراه شد و به دلیل نبود زیرساختها و آمادگیهای مورد نیاز تبعات جدی برای کشور و مردم به بارآورد. در فاز سوم، افزایش قیمت زمین و مسکن در این کانونهای جمعیتی سبب ایجاد حومه نشینی ها و طبقه بندی های شهری در چارچوب مفهوم کلانشهر شد. در نهایت به دلیل عدم کنترل ساختارهای سیاسی و اقتصادی، کلانشهر تبدیل به منطقه شهری میشود. درواقع مشکلات اقتصادی در این مرحله سبب دورشدن و پخششدن قشر ضعیف مردم در اطراف گستره وسیع پیرامون کلانشهرها و ایجاد منطقه شهری خواهد شد.
🔸در چنین حالتی، به دلیل فشار بیش از حد به منابع طبیعی این ذخایر طبیعی آسیب دیده و به یغما میرود. منابعی که قرار بود برای نسلهای آينده مورد استفاده باشد اکنون یهشدت آسیب دیده و به تبع آن ساختارها و نهادهای اجتماعی فعلی و آینده به شدت متضرر خواهندشد. وی صحبتهای خود را با پرسش و پاسخ پیرامون چگونگی برقراری تعادل بین خواستههای مردم و ایجاد ساختارهای مناسب و بهینه شهری به پایان رساند.
Audio
سخنرانی پرویز پیران، پیشنشست اولِ همایش «علوم مهندسی در فرهنگ و تمدن ایران و اسلام»
📣📣 گزارشی از گفتگو با رضا امیرخانی
🔸دومین جلسه از سلسله نشستهای هنر و تکنولوژي در روز یکشنبه دوم اردیبهشت در آمفیتئاتر مرکزی دانشگاه صنعتی شریف برگزار شد. این جلسه با عنوان "تهران آشفته، نگاهی به رمان رهش"، با حضور نویسنده رُمان، رضا امیرخانی، و دکتر پرویز پیران، استاد برجسته جامعه شناسی از دانشگاه علامه طباطبایی، در حضور دانشجویان و علاقهمندان برگزار شد. این برنامه که پیش نشست اولِ همایش «علوم مهندسی در فرهنگ و تمدن ایران و اسلام» است به همت پژوهشکده ی سیاست گذاری علم فناوری و صنعت دانشگاه شریف و همچنین کارگروه اخلاق و فناوری اندیشکده مهاجر، برگزار گردید.
🔸در بخش دوم با رضا امیرخانی پیرامون رمان رـهـش گفتگوشد و وی به سوالات و پرسشهای مطرح شده پاسخ داد. امیرخانی در ابتدا، داستان را برآمده از ناخودآگاه نویسنده دانست و برگزاری چنین جلسات تحلیلی را برای آشکار شدن ناخودآگاه نویسنده مفید ارزیابی کرد.
🔸وی برای نوشتن این کتاب سعی داشته تا از چارچوبی متفاوت و کلینگر به شهر همچون یک موجود زنده و دارای شخصیت نگاه کند. از این منظر، شهر همچون انسان ناراحت و یا بیمار شده و نیازمند توجه و رسیدگی خواهد بود. وی در همین راستا، از مشکلات وسیع تهران با عنوان زلزله پنهان یاد میکند که پیامدهای منفی و دردناک آن کمتر از زلزله به معنای معمول آن نیست.
🔸در ادامه، وی از لزوم مراقبت و رسیدگی به شهرها، در یک چارچوب و نگاه زنانه ـ مادرانه، صحبت میکند. در داستان وی شهر تهران از نبود چنین نگاه و رسیدگی مادرانهای به شدت رنج میبرد. از نظر وی مدیریت شهری دچار این آسیبشده که بیش از آنکه به ساختارهای انسانیـاجتماعی توجه شود به ساختارها و زیرساختارهای بیجان و مکانیکی شهری توجه میشود.
🔸امیرخانی اشاره می کند که همواره به خوب تمام کردن داستانهایش علاقهمند است اما در این مورد خاص احساس می کند که هیچ راه فراری برای نجات تهران ممکن نیست. از نظر وی تهران به کلی از کنترل خارج شده و از دست رفته است. این ایده در داستان وی به این شکل تبلور داشته که هیچیک از شخصیتهای داستان توان نجات شهر را در خود نمی بیند و تنها راه حلهای موضعی برای مشکلات شخصی پیدا میشوند.
🔸وی در ادامه از تهران به عنوان یک "ویران شهر" نام میبرد که دچار سرطانی شده که بهبود از آن ممکن است. نگرانی وی اما متوجه شبیه شدن دیگر شهرهای کشور به تهران و مبتلا شدن به مشکلات مشابه با آن است. امیرخانی ادعا میکند که یکی از اهدف این رمان جلب توجه مدیریت شهرستانها به این نکته بوده که تهران الگوی مناسبی برای توسعه و پیشرفت شهری نیست. از دست رفتن شهرها اما پدیدهای خاص تهران و ایران نیست و امیرخانی از لوسآنجلس به عنوان چنین شهری یاد میکند که معمولا نمایشگر فضاهای منفی اجتماعی در آمریکا است.
🔸امیرخانی حرف برخی از منتقدانش را که فضای رمانش را برخلاف بسیاری از نوشتههای پیشیناش و حتی در تضاد با آن¬ها تفسیر می¬کنند قبول ندارد. به نظر او در مساله شهر طبیعی است که تقابل بین زندگی ماشینی و طبیعت باشد. این تقابل کم و بیش در آراء آل احمد هم بیان شده است اما به نظر امیرخانی، نگاه و جنس قلم رهش همچنان خاص امیرخانی است هرچند که با جلال آل احمد شباهتهایی نیز دارد.
🔸در بخش پرسش و پاسخ و در جواب به سوال یکی از حاضرین، امیرخانی شهر را مهم تر از انقلاب ارزیابی میکند چراکه انقلاب باید منجر به تمدنسازی شود و شهر نماد تمدن ما خواهد بود. وی در پایان توسعه پایدار را در تمدنسازی، انسانسازی و توسعه فرهنگی ساختارهای اجتماعی ارزیابی میکند و توسعه ماشینی را در اولویت دوم قرار میدهد. راه کار شخصی وی توسعه و خودکفا کردن مناطق روستایی و کوچکتر از طریق آموزش صحیح کودکان و جوانان آنان است; در انتها، امیرخانی مجددا تهران را از دست رفته و تصحیح ناشدنی توصیف و ارزیابی میکند و بیان مکند که باید به فکر توسعه مناسب شهرهای دیگر کشور بود که آن ها به سرنوشت تهران دچار نشوند.
🔸دومین جلسه از سلسله نشستهای هنر و تکنولوژي در روز یکشنبه دوم اردیبهشت در آمفیتئاتر مرکزی دانشگاه صنعتی شریف برگزار شد. این جلسه با عنوان "تهران آشفته، نگاهی به رمان رهش"، با حضور نویسنده رُمان، رضا امیرخانی، و دکتر پرویز پیران، استاد برجسته جامعه شناسی از دانشگاه علامه طباطبایی، در حضور دانشجویان و علاقهمندان برگزار شد. این برنامه که پیش نشست اولِ همایش «علوم مهندسی در فرهنگ و تمدن ایران و اسلام» است به همت پژوهشکده ی سیاست گذاری علم فناوری و صنعت دانشگاه شریف و همچنین کارگروه اخلاق و فناوری اندیشکده مهاجر، برگزار گردید.
🔸در بخش دوم با رضا امیرخانی پیرامون رمان رـهـش گفتگوشد و وی به سوالات و پرسشهای مطرح شده پاسخ داد. امیرخانی در ابتدا، داستان را برآمده از ناخودآگاه نویسنده دانست و برگزاری چنین جلسات تحلیلی را برای آشکار شدن ناخودآگاه نویسنده مفید ارزیابی کرد.
🔸وی برای نوشتن این کتاب سعی داشته تا از چارچوبی متفاوت و کلینگر به شهر همچون یک موجود زنده و دارای شخصیت نگاه کند. از این منظر، شهر همچون انسان ناراحت و یا بیمار شده و نیازمند توجه و رسیدگی خواهد بود. وی در همین راستا، از مشکلات وسیع تهران با عنوان زلزله پنهان یاد میکند که پیامدهای منفی و دردناک آن کمتر از زلزله به معنای معمول آن نیست.
🔸در ادامه، وی از لزوم مراقبت و رسیدگی به شهرها، در یک چارچوب و نگاه زنانه ـ مادرانه، صحبت میکند. در داستان وی شهر تهران از نبود چنین نگاه و رسیدگی مادرانهای به شدت رنج میبرد. از نظر وی مدیریت شهری دچار این آسیبشده که بیش از آنکه به ساختارهای انسانیـاجتماعی توجه شود به ساختارها و زیرساختارهای بیجان و مکانیکی شهری توجه میشود.
🔸امیرخانی اشاره می کند که همواره به خوب تمام کردن داستانهایش علاقهمند است اما در این مورد خاص احساس می کند که هیچ راه فراری برای نجات تهران ممکن نیست. از نظر وی تهران به کلی از کنترل خارج شده و از دست رفته است. این ایده در داستان وی به این شکل تبلور داشته که هیچیک از شخصیتهای داستان توان نجات شهر را در خود نمی بیند و تنها راه حلهای موضعی برای مشکلات شخصی پیدا میشوند.
🔸وی در ادامه از تهران به عنوان یک "ویران شهر" نام میبرد که دچار سرطانی شده که بهبود از آن ممکن است. نگرانی وی اما متوجه شبیه شدن دیگر شهرهای کشور به تهران و مبتلا شدن به مشکلات مشابه با آن است. امیرخانی ادعا میکند که یکی از اهدف این رمان جلب توجه مدیریت شهرستانها به این نکته بوده که تهران الگوی مناسبی برای توسعه و پیشرفت شهری نیست. از دست رفتن شهرها اما پدیدهای خاص تهران و ایران نیست و امیرخانی از لوسآنجلس به عنوان چنین شهری یاد میکند که معمولا نمایشگر فضاهای منفی اجتماعی در آمریکا است.
🔸امیرخانی حرف برخی از منتقدانش را که فضای رمانش را برخلاف بسیاری از نوشتههای پیشیناش و حتی در تضاد با آن¬ها تفسیر می¬کنند قبول ندارد. به نظر او در مساله شهر طبیعی است که تقابل بین زندگی ماشینی و طبیعت باشد. این تقابل کم و بیش در آراء آل احمد هم بیان شده است اما به نظر امیرخانی، نگاه و جنس قلم رهش همچنان خاص امیرخانی است هرچند که با جلال آل احمد شباهتهایی نیز دارد.
🔸در بخش پرسش و پاسخ و در جواب به سوال یکی از حاضرین، امیرخانی شهر را مهم تر از انقلاب ارزیابی میکند چراکه انقلاب باید منجر به تمدنسازی شود و شهر نماد تمدن ما خواهد بود. وی در پایان توسعه پایدار را در تمدنسازی، انسانسازی و توسعه فرهنگی ساختارهای اجتماعی ارزیابی میکند و توسعه ماشینی را در اولویت دوم قرار میدهد. راه کار شخصی وی توسعه و خودکفا کردن مناطق روستایی و کوچکتر از طریق آموزش صحیح کودکان و جوانان آنان است; در انتها، امیرخانی مجددا تهران را از دست رفته و تصحیح ناشدنی توصیف و ارزیابی میکند و بیان مکند که باید به فکر توسعه مناسب شهرهای دیگر کشور بود که آن ها به سرنوشت تهران دچار نشوند.
Audio
گفتگو با رضا امیرخانی، پیشنشست اولِ همایش «علوم مهندسی در فرهنگ و تمدن ایران و اسلام»
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎬 شهر یا رهش؟
گزارش تصویری از اولین پیش نشست همایش "علوم مهندسی در فرهنگ و تمدن ایران و اسلام"
گزارش تصویری از اولین پیش نشست همایش "علوم مهندسی در فرهنگ و تمدن ایران و اسلام"
✏️ انسان شناسی فیلترینگ تلگرام
مهدی خلیلی
🔸رفتارهای حاکمیت در فیلترینگ تلگرام و تشویق عموم به استفاده از پیام رسانهای داخلی را می توان از منظرهای مختلف بررسی کرد. من به منظری خاص از این ماجرا بیش از همه علاقه مندم: حاکمیت در این سیاست چه پیش فرض انسان شناسانه ای دارد، به عبارت دیگر، چه تلقی ای از انسان، او را به اتخاذ اقدام های فعلی می کشاند؟ برای پاسخ به این پرسش باید اول بررسی کرد که مجموعه حاکمیت در این باره چه کرد و بعد درباره ی پیش فرض انسان شناسانه اش قضاوت کرد. سپس می توان انسانی که مد نظر حاکمیت است را با انسان واقعی ایرانی مقایسه کرد و به این پرسش پاسخ داد که این دو انسان چقدر با هم تطابق دارند، و سیاستِ مبتنی بر انسان مورد نظرِ حاکمیت چقدر در مورد انسان واقعی ایرانی موفق خواهد بود.
🔸در بین اقدام های حاکمیت برای کشاندن مردم از تلگرام به سمت پیام رسان های داخلی چهار اقدام بیش از همه به چشم می خورد؛ یکی تهدید به فیلتر کردن تلگرام که مدام زمزمه می شود و همه را آماده و منتظر اجرای این حکم کرده و به احتمال زیاد تا چند وقت آینده عملیاتی خواهد شد. دیگری تعبیه ی مشوق هایی در استفاده از پیام رسان های داخلی، مشوق هایی چون استفاده از تلفن و اینترنت رایگان در پیام رسان سروش که قطعا برای بخش عظیمی از مردم جذاب و تحریک کننده است. سوم، قول و قرار و اطمینان های شفاهی مسئولین درباره ی اینکه در پیام رسان های داخلی حریم خصوصی رعایت می شود و جای هیچ نگرانی نیست، و نهایتا تبیین هایی که عموما با محور قرار دادن اهیمت امنیت، می خواهد مردم را متقاعد کند که اگر از تلگرام به پیام رسان های داخلی کوچ نکنند امکان دارد مثلا شورش گران از طریق تلگرام که نظارت پذیر نیست شبکه سازی و اقدام کنند و در نتیجه امنیت کشور خدشه دار شود.
🔸مجموعه ی سیاست های اخیر، این تلقی را به ذهن می آورد که از دید حاکمیت انسان های ایرانی را می شود با اجبار (فیلترینگ تلگرام)، تشویق (مشوق های اقتصادی)، وعده دادن (در حفظ حریم خصوصی)، و نهایتا نگران کردن (که تلگرام اقدامات ضدامنتی را تسهیل می کند) به نحوه ی خاصی از رفتار کشاند. حال سوال این جاست که چه موجودی است که صرفا با اجبار و تشویق و وعده و نگرانی عملی را انجام می دهد. می توان پاسخ این سوال را با تدقیق بیش تر ارائه کرد، و مثلا انسانِ مد نظر داروین، ارسطو، هابز، کانت، هایدگر، عرفا، فقها و خلاصه همه را به صف کرد و دید کدام با آدمی که اینجا پیش فرض گرفته شده است هم قد و اندازه است، اما می شود بی نیاز از این قدر دقت به این نتیجه رسید که اجبار و تشویق و وعده و نگرانی نهایتا ویژگی های اند که بر موجودی که از عقلانیت، وجه سیاسی، وجه معنوی و اخلاقی، و قدرت تصمیم گیری بهره ای اندک برده باشد دلالت دارد. این موجود یا سوژه را «انسان حاکمیت» می نامیم. انسان حاکمیت بیش از هر چیز اقتصادی است و نگران امنیت است، با قانون اجباری رفتارش تغییر می کند و با وعید و وعده متقاعد می شود.
🔸بر اساس شناخت اخیر می توان این سوال را طرح کرد: آیا اقدام های حاکمیت برای کشاندن انسان ایرانی به سمت پیام رسان های داخلی موفق خواهد بود؟ به نظر من، پاسخِ این پرسش به این برمی گردد که آیا انسانی که مخاطب سیاست ها و اقدامات یادشده قرار گرفته، یا همان «انسان حاکمیت»، با انسان ایرانی قرابت دارد یا نه. هر چقدر شکاف بین انسان حاکمیت و انسان ایرانی کم تر باشد سیاست های پیشین موفق تر خواهد بود و بالعکس. در ادامه تلاش می کنم قرابت ها و غرابت های انسان حاکمیت و انسان ایرانی را بررسی کنم.
🔸شکی نیست که انسان ایرانی، چون هر انسان دیگری، تمایل اقتصادی دارد پس مشوق های اقتصادی می تواند او را در جهت استفاده از پیام رسان های داخلی تحریک کند. شکی نیست او به داشتن امنیت و کشوری مستقل متمایل است و امنیت و استقلال را جزء داشته های کشورش به حساب می آورد و ستایش می کند. از این رو تا حدی که انسان ایرانی با انسان حاکمیت اشتراک دارد می تواند به موفق شدن سیاستِ بازگرداندن مردم به پیام رسان های داخلی خوش بین بود. اما این ماجرا سوی دیگری نیز دارد؛ انسان ایرانی، تا حدی که از طبیعت فرا می رود و اراده ی آزادش را جدی می گیرد با سیاست های مبتنی بر اجبار، یا سیاست هایی که بر اساس رای جمهور برنیامده اند مخالفت، و آزادیِ تعیین سرنوشت خود را جستجو می کند. انسان ایرانی تا حدی که عقلانیت دارد به وعده و وعید درباره ی حریم خصوصی اش اکتفا نمی کند و تا وقتی که سازوکارهای روشنی برای حفظ این حریم به او معرفی نشود قانع نخواهد شد. در نهایت، انسان ایرانی در حدی که سیاسی است از حق نظارتش بر مسئولین حکومتی و دولتی نخواهد گذشت و راه های دیگری برای نظارت بر رخداد های کشورش کشف خواهد کرد.
مهدی خلیلی
🔸رفتارهای حاکمیت در فیلترینگ تلگرام و تشویق عموم به استفاده از پیام رسانهای داخلی را می توان از منظرهای مختلف بررسی کرد. من به منظری خاص از این ماجرا بیش از همه علاقه مندم: حاکمیت در این سیاست چه پیش فرض انسان شناسانه ای دارد، به عبارت دیگر، چه تلقی ای از انسان، او را به اتخاذ اقدام های فعلی می کشاند؟ برای پاسخ به این پرسش باید اول بررسی کرد که مجموعه حاکمیت در این باره چه کرد و بعد درباره ی پیش فرض انسان شناسانه اش قضاوت کرد. سپس می توان انسانی که مد نظر حاکمیت است را با انسان واقعی ایرانی مقایسه کرد و به این پرسش پاسخ داد که این دو انسان چقدر با هم تطابق دارند، و سیاستِ مبتنی بر انسان مورد نظرِ حاکمیت چقدر در مورد انسان واقعی ایرانی موفق خواهد بود.
🔸در بین اقدام های حاکمیت برای کشاندن مردم از تلگرام به سمت پیام رسان های داخلی چهار اقدام بیش از همه به چشم می خورد؛ یکی تهدید به فیلتر کردن تلگرام که مدام زمزمه می شود و همه را آماده و منتظر اجرای این حکم کرده و به احتمال زیاد تا چند وقت آینده عملیاتی خواهد شد. دیگری تعبیه ی مشوق هایی در استفاده از پیام رسان های داخلی، مشوق هایی چون استفاده از تلفن و اینترنت رایگان در پیام رسان سروش که قطعا برای بخش عظیمی از مردم جذاب و تحریک کننده است. سوم، قول و قرار و اطمینان های شفاهی مسئولین درباره ی اینکه در پیام رسان های داخلی حریم خصوصی رعایت می شود و جای هیچ نگرانی نیست، و نهایتا تبیین هایی که عموما با محور قرار دادن اهیمت امنیت، می خواهد مردم را متقاعد کند که اگر از تلگرام به پیام رسان های داخلی کوچ نکنند امکان دارد مثلا شورش گران از طریق تلگرام که نظارت پذیر نیست شبکه سازی و اقدام کنند و در نتیجه امنیت کشور خدشه دار شود.
🔸مجموعه ی سیاست های اخیر، این تلقی را به ذهن می آورد که از دید حاکمیت انسان های ایرانی را می شود با اجبار (فیلترینگ تلگرام)، تشویق (مشوق های اقتصادی)، وعده دادن (در حفظ حریم خصوصی)، و نهایتا نگران کردن (که تلگرام اقدامات ضدامنتی را تسهیل می کند) به نحوه ی خاصی از رفتار کشاند. حال سوال این جاست که چه موجودی است که صرفا با اجبار و تشویق و وعده و نگرانی عملی را انجام می دهد. می توان پاسخ این سوال را با تدقیق بیش تر ارائه کرد، و مثلا انسانِ مد نظر داروین، ارسطو، هابز، کانت، هایدگر، عرفا، فقها و خلاصه همه را به صف کرد و دید کدام با آدمی که اینجا پیش فرض گرفته شده است هم قد و اندازه است، اما می شود بی نیاز از این قدر دقت به این نتیجه رسید که اجبار و تشویق و وعده و نگرانی نهایتا ویژگی های اند که بر موجودی که از عقلانیت، وجه سیاسی، وجه معنوی و اخلاقی، و قدرت تصمیم گیری بهره ای اندک برده باشد دلالت دارد. این موجود یا سوژه را «انسان حاکمیت» می نامیم. انسان حاکمیت بیش از هر چیز اقتصادی است و نگران امنیت است، با قانون اجباری رفتارش تغییر می کند و با وعید و وعده متقاعد می شود.
🔸بر اساس شناخت اخیر می توان این سوال را طرح کرد: آیا اقدام های حاکمیت برای کشاندن انسان ایرانی به سمت پیام رسان های داخلی موفق خواهد بود؟ به نظر من، پاسخِ این پرسش به این برمی گردد که آیا انسانی که مخاطب سیاست ها و اقدامات یادشده قرار گرفته، یا همان «انسان حاکمیت»، با انسان ایرانی قرابت دارد یا نه. هر چقدر شکاف بین انسان حاکمیت و انسان ایرانی کم تر باشد سیاست های پیشین موفق تر خواهد بود و بالعکس. در ادامه تلاش می کنم قرابت ها و غرابت های انسان حاکمیت و انسان ایرانی را بررسی کنم.
🔸شکی نیست که انسان ایرانی، چون هر انسان دیگری، تمایل اقتصادی دارد پس مشوق های اقتصادی می تواند او را در جهت استفاده از پیام رسان های داخلی تحریک کند. شکی نیست او به داشتن امنیت و کشوری مستقل متمایل است و امنیت و استقلال را جزء داشته های کشورش به حساب می آورد و ستایش می کند. از این رو تا حدی که انسان ایرانی با انسان حاکمیت اشتراک دارد می تواند به موفق شدن سیاستِ بازگرداندن مردم به پیام رسان های داخلی خوش بین بود. اما این ماجرا سوی دیگری نیز دارد؛ انسان ایرانی، تا حدی که از طبیعت فرا می رود و اراده ی آزادش را جدی می گیرد با سیاست های مبتنی بر اجبار، یا سیاست هایی که بر اساس رای جمهور برنیامده اند مخالفت، و آزادیِ تعیین سرنوشت خود را جستجو می کند. انسان ایرانی تا حدی که عقلانیت دارد به وعده و وعید درباره ی حریم خصوصی اش اکتفا نمی کند و تا وقتی که سازوکارهای روشنی برای حفظ این حریم به او معرفی نشود قانع نخواهد شد. در نهایت، انسان ایرانی در حدی که سیاسی است از حق نظارتش بر مسئولین حکومتی و دولتی نخواهد گذشت و راه های دیگری برای نظارت بر رخداد های کشورش کشف خواهد کرد.
🔸در ادامه می خواهم بر یکی از غرابت های انسان ایرانی و انسان حاکمیت تاکید بیشتری داشته باشم و آن وجه سیاسی انسان ایرانی است، انسانی که یکی از جذابیت هایی که تلگرام برایش فراهم آورد امکان زیست سیاسی، و به طور خاص، امکان نظارت بر مسئولان دولتی و حکومتی بود. نظارتی که تا بیش از این عموما از طریق حاکمیت بر مردم اعمال می شد با تلگرام وجهی دیگر پیدا کرد: مردم نیز امکان نظارت بر حاکمیت را بدست آوردند؛ از فیش های حقوق نجومی مسئولان عکس می گرفتند و منتشر می کردند، اشرافی گری و ریاکاری را به هم نشان می دادند و مذمت می کردند و این هزینه ی فساد را افزایش داده بود؛ فساد برای مسئولان همچنان ممکن است اما هزینه ای بیش از پیش دارد: ممکن است مدرکی از فساد آن ها در تلگرام منتشر شود. اما به نظر می رسد بازگشت از تلگرام به پیام رسان های داخلی برای انسان ایرانی هزینه ای سنگین به بار می آورد: نظارتی که حال دو سویه شده باز بیم آن می رود که یک سویه شود و با شدت بیش تری از طریق حاکمیت بر مردم اعمال شود. بیم آن می رود که مسئول دولتی یا حکومتی که به مدد تلگرام مردم را ناظر بر اعمالش می دید، دوباره بی باک شود و با خیال راحت عمل کند و صرفا سیستم های نظارتیِ معیوب خود حکومت در کنارِ وجدان خواب آلودش را ناظر بر اعمالش بیابد. پیام رسان های ایرانی قوانین حاکمیت را اجرا می کنند و به راحتی محتوای نامطلوبِ حاکمیت را حذف می کنند و اینجا ظنّ آن می رود که هر گونه نظارت دموکراتیک بر حاکمیت منتفی شود. انسان ایرانی نگران است که مراقبت و شفافیتی که به حاکمیت تحمیل کرده بود دیگر وجهی نداشته باشد. انسان ایرانی که محلی برای ظهور وجه سیاسی اش یافته بود احساس می کند با بازگشت به پیام رسان داخلی قدرت سیاست ورزی و نظارتش را از دست خواهد داد و در یک کلام بدل به همان «انسان حاکمیت» خواهد شد.
🔸سیاست کشاندن ایرانی ها به پیام رسان های داخلی تا آن جا موفق خواهد بود که انسان ایرانی و انسان حاکمیت به هم شباهت دارند، و تا حدی که این دو تصویر با هم اختلاف دارند ناموفق خواهد بود مگر اینکه تلقی حاکمیت از انسان با انسان ایرانی سازگارتر شود و راهبردهای واقع بینانه تری در این رابطه اتخاذ کند.
🔸سیاست کشاندن ایرانی ها به پیام رسان های داخلی تا آن جا موفق خواهد بود که انسان ایرانی و انسان حاکمیت به هم شباهت دارند، و تا حدی که این دو تصویر با هم اختلاف دارند ناموفق خواهد بود مگر اینکه تلقی حاکمیت از انسان با انسان ایرانی سازگارتر شود و راهبردهای واقع بینانه تری در این رابطه اتخاذ کند.
Audio
سخنرانی دکتر مهدی گلشنی
دانشگاه صنعتی شریف
“علم، فناوری و ارزش های اخلاقی”
دانشگاه صنعتی شریف
“علم، فناوری و ارزش های اخلاقی”