🔸روزبهروز به کارکرد ماشینها در فضای فیزیکی مشترک با انسان افزوده شده و از نظارت انسانی بر آنها کاسته میشود. کمپانیهای مختلف در حال توسعه روباتها برای محافظت و نگه داری از سالمندان در منزل هستند. روباتهای جاروبرقی و چمنزنی هماکنون در بازارهای جهانی در دسترس همگان می باشند. اتومبیلهای خودران هم از قافله عقب نماندهاند.کمپانی مرسدس بنز مدل های جدید خود را به سیستمی مجهزکرده که در ترافیکهای شهری میتوانند تا سقف مشخصی از سرعت را به صورت خودکار هدایت و راهبری شوند. اتوموبیل های خودران گوگل بدون حتی یک تصادف و در شرایط گوناگون محیطی٬ کیلومترها در ایالات و آزادراه های مختلف آمریکا به حرکت درآمده اند. گوگل تخمینی ارائهکرده که طبق آن این اتوموبیل ها با نرخ یکبار در هر هزار مایل نیازمند مداخله و کمک انسانی بودهاند. هدف بلند مدتتر امّا٬ کوچک و کوچک تر کردن نرخ مداخلهي انسانی در سازوکارِ این ماشینهای هوشمند است. آیا امکان دارد که روزی سارق یک بانک با استفاده از یک اتومبیل خودران از محل حادثه فرارکند؟
🔸البته چنین برداشتی از مفهوم استقلال و آزادیِ ماشینها از منظر مهندسی مطرح شده است؛ نه از دیدگاهی فلسفی. اینگونه اتومبیلها٬ احساسی گنگ و یا حتی توهمی کوچک از یک ارادهیِ آزاد را نخواهندداشت. آنها اکنون در انتخابِ مسیر تردد شهریشان توانا هستند، اما در یک آیندهای نزدیک٬ هرگز آنقدر توانا نخواهند بود تا مسیر طولانی زندگیشان از نمایندگی فروش تا گورستان ماشینها را به صورت خودکار انتخاب و طیکنند. هرگز نباید روزی فرارسد که اتومبیلها انسان را رهاکرده و به موسسات صلحطلب و حامی حقوق شهروندی محلقشده و در آنها فعالیت کنند. اما با اضافه شدن لایههای نرمافزاری بیشتر و پبیشرفتهتر بین انسان و ماشینها، استقلال آن ها از انسان بیشتر شده و از کنترل و مداخلهي مستقیم انسانی خارج میشوند. در محافل نظامی اصطلاح «انسانِ برفرازِ ماشین» جایگزین اصطلاح «انسانِ درونِ ماشین» شده است. این امر نشاندهندهيِ نقش کاستهشدهي نظارت انسانی در کنترل روباتها و جنگ افزارهایی است که هزاران مایل دورتر از پایگاه خود اقدام به عملیات میکنند. ضرورتا این ماشینها با سرعتی بیش از سرعت ارسال و پردازش سیگنال توسط اپراتورهای انسانی٬ خود را با شرایط متغیر محلی وفق می دهند. ودرحالیکه هنوز هیچکس توصیهنمیکند که اتخاذ چنین تصمیمات مهلک جنگی به نرمافزارها سپردهشود، وزارتدفاع آمریکا خود را متعهد به استفاده و حمایت از سیستمهای هوشمند و اتوماتیک کرده است. در این راستا از مهندسین و فیلسوفان خواسته شده تا طرح کلی استفادهيِ اخلاقی از اینگونه جنگ افزارهای مهلک را فراهمکنند.
🔸البته چنین برداشتی از مفهوم استقلال و آزادیِ ماشینها از منظر مهندسی مطرح شده است؛ نه از دیدگاهی فلسفی. اینگونه اتومبیلها٬ احساسی گنگ و یا حتی توهمی کوچک از یک ارادهیِ آزاد را نخواهندداشت. آنها اکنون در انتخابِ مسیر تردد شهریشان توانا هستند، اما در یک آیندهای نزدیک٬ هرگز آنقدر توانا نخواهند بود تا مسیر طولانی زندگیشان از نمایندگی فروش تا گورستان ماشینها را به صورت خودکار انتخاب و طیکنند. هرگز نباید روزی فرارسد که اتومبیلها انسان را رهاکرده و به موسسات صلحطلب و حامی حقوق شهروندی محلقشده و در آنها فعالیت کنند. اما با اضافه شدن لایههای نرمافزاری بیشتر و پبیشرفتهتر بین انسان و ماشینها، استقلال آن ها از انسان بیشتر شده و از کنترل و مداخلهي مستقیم انسانی خارج میشوند. در محافل نظامی اصطلاح «انسانِ برفرازِ ماشین» جایگزین اصطلاح «انسانِ درونِ ماشین» شده است. این امر نشاندهندهيِ نقش کاستهشدهي نظارت انسانی در کنترل روباتها و جنگ افزارهایی است که هزاران مایل دورتر از پایگاه خود اقدام به عملیات میکنند. ضرورتا این ماشینها با سرعتی بیش از سرعت ارسال و پردازش سیگنال توسط اپراتورهای انسانی٬ خود را با شرایط متغیر محلی وفق می دهند. ودرحالیکه هنوز هیچکس توصیهنمیکند که اتخاذ چنین تصمیمات مهلک جنگی به نرمافزارها سپردهشود، وزارتدفاع آمریکا خود را متعهد به استفاده و حمایت از سیستمهای هوشمند و اتوماتیک کرده است. در این راستا از مهندسین و فیلسوفان خواسته شده تا طرح کلی استفادهيِ اخلاقی از اینگونه جنگ افزارهای مهلک را فراهمکنند.
🔸چه خوشمان بیاید چه نه٬ موضوع ماشینهای اخلاقی موضوعیست که طفره رفتن از آن ممکن نیست. حتی خود-گردانی در سطوح نازل نیز ضرورتِ در نظر گرفتهشدن اهدافی مشخص برای طراحیِ اخلاقی اینگونه مصنوعات را ایجاب میکند. فعلا صحبت از سطوح نازل است چراکه سیستمهای تمام هوشمند همچون آنچه که در فیلم نابودگر به نمایش گذاشته شد٬ هنوز وجود خارجی ندارند. اما این امر امروزه ضروریست چراکه نقش و محیط های استفاده از ماشینهای خودگردان نسبت به گذشته گسترش چشمگیری داشته است. پس طراحی این گونه ماشین ها باید نسبت به ویژگیها و ارزشهای اخلاقیِ محیطی که در آن به کار گرفته میشوند حساس باشد. در واقع در قدم های اولیه و با توجه به سطح پایین خود-گردانی این ماشینها٬ صرفا باید به تنظیم هرچه بهتر اعمال آنها نسبت به ارزشهای محیطهای انسانی پرداخت. چنین اهدافی با توجه به چشمانداز رشد تکنولوژی در آیندههای نزدیک قابل حصول خواهد بود.
🔸پروژه طراحی و ساخت مصنوعاتِ اخلاقی هوشمند٬ واکنشهای منفی فراوانی را به همراه داشته است. مثلا اینکه چنین هدفی ذاتا مضحک، وحشتناک و حتی آشکارا دستنیافتنیاست. برخی از این اتهامات مبنی بر چرایی انسان-محور بودن اخلاقِ روباتیک٬ خوشبینی بیشاز اندازه نسبتبه تکنولوژي و راهحلهای پیشنهادیِآن٬ و درآخر تمرکز افراطی بر مهندسی اینگونه ماشینها به جای توجه به تمامی ابعاد درگیر در چنین پروژهیِ عظیمی است.
🔸اما باید توجه داشت که مشارکت جدی در پروژه طراحی چنین ماشینآلاتی از حوزه علمی-تخیلی فاصله قابل توجهای گرفته و پتانسیل آغاز انقلابی بزرگ در حوزهي فلسفه اخلاق را داراست. شاید بتوان از چگونگیِ معماریِ روباتها در استفاده از اصولِ اخلاقیِ توصیهشده در نظریههایِ اخلاقی٬ بینشهای جدید و ژرفی را بهدستآورد. شاید رابطهي اخلاق با یک مصنوع اخلاقمند همانند درک دانش فیزیک برای یک بازیکن بیسبال باشد: برای خوب بیسبال بازیکردن نباید فیزیکدان خوبی بود؛ اما دانشِ نظری میتواند در تحلیل٬ تنظیم و معماری چارچوب های آینده٬ راه گشا باشد.
حتی اگر موفقیت در ساخت مصنوعات هوشمند اخلاقی به کندی پیشرود٬ این تلاش میتواند از رشد همهجانبه و بیرویهیِ تکنولوژیهای کور از منظر اخلاقی ممانعتکند. اتومبیلها اکنون آنقدری هوشمند هستند که درطول ترافیک شهری بهینه ترین راه را پیداکنند. قطعا بهزودی بااستفاده از اینترنت و جیپیاس مدت زمانی را که درمقابل یک مشروبفروشی پارک بودهاند را نیز محاسبهمیکنند؛ از راننده قبل از روشن کردن ماشین خواهند پرسید که آیا شرایط رانندگی را دارا هست یا خیر؟ همچنان به نظر میرسد که حدالقل تا آیندهای نزدیک٬ به نظارت انسانی بر این اتومبیلهای هوشمند نیاز باشد. پس بهتر است که هنگام استفاده از آنها در هوشمندی کامل قرار داشته باشید.
🔸پروژه طراحی و ساخت مصنوعاتِ اخلاقی هوشمند٬ واکنشهای منفی فراوانی را به همراه داشته است. مثلا اینکه چنین هدفی ذاتا مضحک، وحشتناک و حتی آشکارا دستنیافتنیاست. برخی از این اتهامات مبنی بر چرایی انسان-محور بودن اخلاقِ روباتیک٬ خوشبینی بیشاز اندازه نسبتبه تکنولوژي و راهحلهای پیشنهادیِآن٬ و درآخر تمرکز افراطی بر مهندسی اینگونه ماشینها به جای توجه به تمامی ابعاد درگیر در چنین پروژهیِ عظیمی است.
🔸اما باید توجه داشت که مشارکت جدی در پروژه طراحی چنین ماشینآلاتی از حوزه علمی-تخیلی فاصله قابل توجهای گرفته و پتانسیل آغاز انقلابی بزرگ در حوزهي فلسفه اخلاق را داراست. شاید بتوان از چگونگیِ معماریِ روباتها در استفاده از اصولِ اخلاقیِ توصیهشده در نظریههایِ اخلاقی٬ بینشهای جدید و ژرفی را بهدستآورد. شاید رابطهي اخلاق با یک مصنوع اخلاقمند همانند درک دانش فیزیک برای یک بازیکن بیسبال باشد: برای خوب بیسبال بازیکردن نباید فیزیکدان خوبی بود؛ اما دانشِ نظری میتواند در تحلیل٬ تنظیم و معماری چارچوب های آینده٬ راه گشا باشد.
حتی اگر موفقیت در ساخت مصنوعات هوشمند اخلاقی به کندی پیشرود٬ این تلاش میتواند از رشد همهجانبه و بیرویهیِ تکنولوژیهای کور از منظر اخلاقی ممانعتکند. اتومبیلها اکنون آنقدری هوشمند هستند که درطول ترافیک شهری بهینه ترین راه را پیداکنند. قطعا بهزودی بااستفاده از اینترنت و جیپیاس مدت زمانی را که درمقابل یک مشروبفروشی پارک بودهاند را نیز محاسبهمیکنند؛ از راننده قبل از روشن کردن ماشین خواهند پرسید که آیا شرایط رانندگی را دارا هست یا خیر؟ همچنان به نظر میرسد که حدالقل تا آیندهای نزدیک٬ به نظارت انسانی بر این اتومبیلهای هوشمند نیاز باشد. پس بهتر است که هنگام استفاده از آنها در هوشمندی کامل قرار داشته باشید.
🔸اما آیا چنین هدفی واقعا نیازمند توسعهيِ اخلاقیِ مصنوعاتِ هوشمند است؟ آیا در عوض نمیتوان بین سوییچ و سیستم احتراق خودرو یک ورقه تست بازدم قرار داد؟ باید توجه کرد که چنین سیستمی از یک کد اخلاقی ساده و غیرمنعطف استفاده میکند. بنابر آن مهندسِ طراح تصمیمگرفته که اتومبیل توسط راننده ای که الکل خونش به میزان مشخصی رسیده است٬ هدایت نشود. اما این سازوکار از نظر اخلاقی کاملا کور و ناتوان است. در این روش٬ تفاوت رانندهای که میخواهد تا خانه خودش رانندگیکند و فردی که کمی نوشیدنی مصرف کرده٬ اما در حال رساندن یک کودک با وضعیت حاد پزشکی به بیمارستان است مشخص نمیشود.
🔸ظرفیتها و تواناییهایِ کنونی ما اجازهمیدهد تا اتوموبیلهایی بسازیم که قادرند برپایهی اطلاعات لحظهای از موقعیت ترافیکی و جداول آماری٬ احتمال وقوع تصادف را پیشبینی کنند. امّا این پاسخگویی به چالشِ اخلاقیِ ناشی از ارزیابی و محاسبهيِ پتانسیل آسیبرسانی در هریک از گزینههای پیش رو را صرفا به تعویق میاندازد. در عوض٬ یک سیستم خوشطرح از تعامل دوگانهي انسان و ماشین٬ همچون جعبهی سیاه هواپیماها٬ می تواند جزییات مسئولیتپذیری انسان و ماشین را ثبت و برای تحلیل های ثانویه در اختیار کارشنان قرار دهد. درمورد یک تصادف٬ مثل فردی با سطحِ الکلِ بالا در خون٬ این سیستم شواهدی مبنی بر مسئولیت پذیری عامل انسانی فراهم می کند. بنابراین٬ همانطور که میتوان انتظار ماشین هایی مستقل تر از نظارت انسانی را داشت٬ میتوانی ماشینهایی را تصور کرد که کنترل و راهبری آنها شامل حساسیت هایِ متعدد و بالا نسبت به مواردِ با اهمیت بالایِ اخلاقی باشند. هر چند چنین ماشینهایی ایدهآل نیستند٬ اما مطمئنا از کیفیت بالاتری برخوردار خواهند بود.
🔸آیا گسترش قابلیتها و تاثیراتِ روزافزونِ ماشینها٬ منجر به از دست رفتن شان و صفات انسانی از جمله استقلال و آزادی فردی٬ نخواهد شد؟ آیا با از میان برداشتن بسیاری از موانع٬ امکان بروز جنگ و نزاعهای گسترده در سرتاسر کرهي زمین افزایش نخواهد یافت؟ اگر پاسخ به سوال فوق مثبت است٬ آیا مسیر بهسوی آیندهای دهشتناک از جامعه انسانی هموارتر نخواهدشد؟ نگرانی نسبت به این احتمالات منطقی است، اما شاید دورهي اینگونه بدبینیها نسبت به تکنولوژی به سرآمده باشد. اکنون چالش پیش روی مهندسین و فیلسوفان٬ فهمیدن جایگاه و کارایی مناسب ماشینهای خودـگردان و حساس به ارزشهایِ اخلاقیست. برخیها چنین اکتشافی را خطرناک و غیر قابل قبول می دانند. طرفداران ممنوعیت و محدودیت این پروژهها قطعا در برخی از حوزهها موفق خواهند شود٬ اما مطمئنا نمی توان از گسترش و نفوذ روبهافزایش روباتهای خود-گردان به خانهها، فضاهای عمومی و آسایشگاهها جلوگیری کرد. تازه به این لیست باید فضای مجازی که در آن بسیاری از نرمافزارها بدون مداخلهي انسانی فعالیت میکنن را نیز اضافهکرد. انسان نیازمند ماشینهایی است که کارهای روزمرهي داخل و خارج خانهي وی را بدون نیاز به نظارتِ پیوسته٬ به خوبی انجامدهند. بسیاری از خرده فروشیها و فرایندهایِ نظام بانکی٬ وابسته به نرمافزارهایی هستند که فعالیتهایی همچون تراکنشهای مالی حسابها و کارتهای اعتباری را پیوسته رصد و عملیاتی می کنند. از این طریق٬ انسان برای انجام دادن کارهایی که هنوز ماشین ها و روبات ها قادر به انجام آن ها نیستند٬ وقت آزاد پیدا میکند.
🔸ممکن است که یک مهندس نرمافزار سوال کند که چالش مورد نظر دقیقا کجاست؟ آیا برنامهریزی و طراحیِ ماشینهای اخلاقی صرفا حلمساله در چارچوب قیود فراوان و پیجیده نیست؟ اگر ابهاماتی در زمینهی طبیعت این قیود وجود دارد٬ آیا این مساله بهجای یک چالش مهندسی بیشتر چالشی فلسفی نیست؟ علاوه بر این٬ چرا برای ایجاد یک استانداردِ اخلاقی برای ماشینها٬ باید به ارزشها و قوانین انسانی رجوع کنیم؟ شاید اگر مهندسین٬ پروژه را بهعهده فیلسوفان بگذارند٬ مدت زمان زیادی منتظر بمانند. همچنین اگر فیلسوفان مساله را بر عهدهی مهندسین بگذارند٬ احتمالا از منظر فلسفی از خروجی کار رضایت نخواهند داشت. بنابراین چالش اصلی٬ آشتیدادن و هماهنگکردن این دو گروه بهمنظور دستیابی به فهمی عمیق تر از چگونگی تعامل بین انسانها و محیط پیرامون آنهاست. چنین درکی ما را به سازشی معقولتر بین تقاضاهای مختلف و بعضا متناقض اخلاقیِ انسان رهنمود میکند. در مجموع باید اذعان داشت که ساختِ ماشینهایِ هوشمندِ اخلاقی٬ به دقت نظر توامان فلاسفه و مهندسین نیاز خواهد داشت. ماشینهایی که اگر درون سیستمهای خوشساخت از تعامل دوگانه بین انسان و ماشین قرار گرفته و برنامه ریزی شوند، حتی در موقعیت هایی که قوانین آیزاک آسیموف به تناقض منجر می شوند٬ تصمیمهایی اخلاقی خواهند گرفت.
🔸ظرفیتها و تواناییهایِ کنونی ما اجازهمیدهد تا اتوموبیلهایی بسازیم که قادرند برپایهی اطلاعات لحظهای از موقعیت ترافیکی و جداول آماری٬ احتمال وقوع تصادف را پیشبینی کنند. امّا این پاسخگویی به چالشِ اخلاقیِ ناشی از ارزیابی و محاسبهيِ پتانسیل آسیبرسانی در هریک از گزینههای پیش رو را صرفا به تعویق میاندازد. در عوض٬ یک سیستم خوشطرح از تعامل دوگانهي انسان و ماشین٬ همچون جعبهی سیاه هواپیماها٬ می تواند جزییات مسئولیتپذیری انسان و ماشین را ثبت و برای تحلیل های ثانویه در اختیار کارشنان قرار دهد. درمورد یک تصادف٬ مثل فردی با سطحِ الکلِ بالا در خون٬ این سیستم شواهدی مبنی بر مسئولیت پذیری عامل انسانی فراهم می کند. بنابراین٬ همانطور که میتوان انتظار ماشین هایی مستقل تر از نظارت انسانی را داشت٬ میتوانی ماشینهایی را تصور کرد که کنترل و راهبری آنها شامل حساسیت هایِ متعدد و بالا نسبت به مواردِ با اهمیت بالایِ اخلاقی باشند. هر چند چنین ماشینهایی ایدهآل نیستند٬ اما مطمئنا از کیفیت بالاتری برخوردار خواهند بود.
🔸آیا گسترش قابلیتها و تاثیراتِ روزافزونِ ماشینها٬ منجر به از دست رفتن شان و صفات انسانی از جمله استقلال و آزادی فردی٬ نخواهد شد؟ آیا با از میان برداشتن بسیاری از موانع٬ امکان بروز جنگ و نزاعهای گسترده در سرتاسر کرهي زمین افزایش نخواهد یافت؟ اگر پاسخ به سوال فوق مثبت است٬ آیا مسیر بهسوی آیندهای دهشتناک از جامعه انسانی هموارتر نخواهدشد؟ نگرانی نسبت به این احتمالات منطقی است، اما شاید دورهي اینگونه بدبینیها نسبت به تکنولوژی به سرآمده باشد. اکنون چالش پیش روی مهندسین و فیلسوفان٬ فهمیدن جایگاه و کارایی مناسب ماشینهای خودـگردان و حساس به ارزشهایِ اخلاقیست. برخیها چنین اکتشافی را خطرناک و غیر قابل قبول می دانند. طرفداران ممنوعیت و محدودیت این پروژهها قطعا در برخی از حوزهها موفق خواهند شود٬ اما مطمئنا نمی توان از گسترش و نفوذ روبهافزایش روباتهای خود-گردان به خانهها، فضاهای عمومی و آسایشگاهها جلوگیری کرد. تازه به این لیست باید فضای مجازی که در آن بسیاری از نرمافزارها بدون مداخلهي انسانی فعالیت میکنن را نیز اضافهکرد. انسان نیازمند ماشینهایی است که کارهای روزمرهي داخل و خارج خانهي وی را بدون نیاز به نظارتِ پیوسته٬ به خوبی انجامدهند. بسیاری از خرده فروشیها و فرایندهایِ نظام بانکی٬ وابسته به نرمافزارهایی هستند که فعالیتهایی همچون تراکنشهای مالی حسابها و کارتهای اعتباری را پیوسته رصد و عملیاتی می کنند. از این طریق٬ انسان برای انجام دادن کارهایی که هنوز ماشین ها و روبات ها قادر به انجام آن ها نیستند٬ وقت آزاد پیدا میکند.
🔸ممکن است که یک مهندس نرمافزار سوال کند که چالش مورد نظر دقیقا کجاست؟ آیا برنامهریزی و طراحیِ ماشینهای اخلاقی صرفا حلمساله در چارچوب قیود فراوان و پیجیده نیست؟ اگر ابهاماتی در زمینهی طبیعت این قیود وجود دارد٬ آیا این مساله بهجای یک چالش مهندسی بیشتر چالشی فلسفی نیست؟ علاوه بر این٬ چرا برای ایجاد یک استانداردِ اخلاقی برای ماشینها٬ باید به ارزشها و قوانین انسانی رجوع کنیم؟ شاید اگر مهندسین٬ پروژه را بهعهده فیلسوفان بگذارند٬ مدت زمان زیادی منتظر بمانند. همچنین اگر فیلسوفان مساله را بر عهدهی مهندسین بگذارند٬ احتمالا از منظر فلسفی از خروجی کار رضایت نخواهند داشت. بنابراین چالش اصلی٬ آشتیدادن و هماهنگکردن این دو گروه بهمنظور دستیابی به فهمی عمیق تر از چگونگی تعامل بین انسانها و محیط پیرامون آنهاست. چنین درکی ما را به سازشی معقولتر بین تقاضاهای مختلف و بعضا متناقض اخلاقیِ انسان رهنمود میکند. در مجموع باید اذعان داشت که ساختِ ماشینهایِ هوشمندِ اخلاقی٬ به دقت نظر توامان فلاسفه و مهندسین نیاز خواهد داشت. ماشینهایی که اگر درون سیستمهای خوشساخت از تعامل دوگانه بین انسان و ماشین قرار گرفته و برنامه ریزی شوند، حتی در موقعیت هایی که قوانین آیزاک آسیموف به تناقض منجر می شوند٬ تصمیمهایی اخلاقی خواهند گرفت.
📻طراحی و ارزشهای اخلاقی
🔸آیا مصنوعات فناورانه (فناوریها) از نظر ارزشی بیطرف اند؟ یا ذاتی غیرقابل تغییر دارند؟
🔸مصنوعات چگونه ارزشها را تغییر میدهند و چگونه تحت تاثیر آنها قرار میگیرند؟
🔸آیا میتوان ارزشهای اخلاقی را در طی فرآيند طراحی در مصنوعات تکنیکی نهادینه کرد؟
🔸اگر آری، چه الگوها و چارچوبهایی برای چنین کاری پیشنهاد شده است؟ کدام قابل دفاع تر است؟
🔸با توسعه فناوریها چه ارزشهای اخلاقی با مشکل مواجه شده اند و بالعکس، در توسعه فناوریها وظیفه داریم چه ارزشهایی را وارد کنیم؟
🔸وضعیت ایران از این چهت چگونه است؟ آیا ایده پیوست فرهنگی قابل دفاع است؟
🔸آیا مصنوعات فناورانه (فناوریها) از نظر ارزشی بیطرف اند؟ یا ذاتی غیرقابل تغییر دارند؟
🔸مصنوعات چگونه ارزشها را تغییر میدهند و چگونه تحت تاثیر آنها قرار میگیرند؟
🔸آیا میتوان ارزشهای اخلاقی را در طی فرآيند طراحی در مصنوعات تکنیکی نهادینه کرد؟
🔸اگر آری، چه الگوها و چارچوبهایی برای چنین کاری پیشنهاد شده است؟ کدام قابل دفاع تر است؟
🔸با توسعه فناوریها چه ارزشهای اخلاقی با مشکل مواجه شده اند و بالعکس، در توسعه فناوریها وظیفه داریم چه ارزشهایی را وارد کنیم؟
🔸وضعیت ایران از این چهت چگونه است؟ آیا ایده پیوست فرهنگی قابل دفاع است؟
Audio
رادیو گفتگو : طراحی و ارزشهای اخلاقی
با حضور علی دیزانی، یاسر خوشنویس، و ابوطالب صفدری
مجری مهدی خلیلی
با حضور علی دیزانی، یاسر خوشنویس، و ابوطالب صفدری
مجری مهدی خلیلی
✏️گام به گام تا فوتبال دستی
ابوطالب صفدری
🔸در جام جهانی امسال شاهد یک اتفاق تازه بودیم: ورودِ تعیینکنندۀ تکنولوژی به عرصۀ فوتبال. VAR (Video assistant referee= کمک داورِ ویدئویی) بخشی از هیجان فوتبال را از میان برده است. هیجانی که ناشی از خطاهای داوریِ این مسابقات بوده است و سالها همۀ علاقهمندانِ به این بازی آنها را "جزئی" از فوتبال میدانند. اما البته هیجان تازهای هم بدان افزوده است. ثانیههای پرالتهابی که همه چشمانتظارِ صدورِ حکم داور براساس ویدئو چک هستند، و همۀ ما این ثانیههای ملتهب را در بازی ایران – پرتقال به یاد داریم. از نظر نگارنده اما مسئلۀ اصلی این نیست، مسئلۀ اصلی ادامۀ روندِ دخالت فناوری در مسابقات فوتبال است. برای روشن تر شدن موضوع، سناریوی احتمالیِ زیر را در نظر بگیرید:
🔸جام جهانی 2070 (نیم قرن پس از جام جهانی 2018) در حال برگزاری است. کمپانی نایک با تیم ملی ایران به توافق نرسیده و کفشهای تولیدیِ خود را در اختیار این تیم قرار نمیدهد، و این احتمالِ باختِ ایران در تمام بازیها را 99 درصد افزایش میدهد. چرا که تمام تیمهای دیگر از این کفشها استفاده خواهند کرد و استفاده از کفشهای نسل جدید نایک باعث افزایش سرعتِ بازیکنان، کاهشِ تعریق و خستگیِ آنها و نیز افزایش چشمگیرِ دقتِ ضرباتِ فوتبالیستها میشود.
🔸شاید پیش خود بگویید که این سناریو اصلاً محتمل نیست و امکانِ چنین پیشامدی وجود ندارد. اما اگر به لابیِ بسیار پرنفوذ و بینهایت ثروتمندی که کمپانیهای بزرگ فناوری در حوزههای مختلف در اختیار دارند توجه کنید، سناریوهایی از این دست چندان هم نامحتمل نیستند. اما این روند نفوذِ فناوری در فوتبال، آن را عملاً تبدیل به فوتبال دستی میکند! همه چیز پیشبینیپذیر شده و وابستگیِ شدید به فناوری پیدا میکند. نقش خلاقیتهای فردی بازیکنان که یکی از اصلیترین منابع جذابیت فوتبال است از بین رفته و جای آن را خلاقیت دانشمندان در تولید کفشها و لباسهای ورزشیِ پیشرفتهای میگیرد که قادرند هر کسی را با کمترین استعداد تبدیل به یک فوتبالیست کنند. این سناریو را باز هم میتوان ادامه داد. میتوان تصور کرد که کشورهای پیشرفته و ثروتمند، با سرمایهگذاریِ کلان در حوزۀ مهندسی ژنتیک، اقدام به تولید نسلی از فوتبالیستهای فوقستاره کنند که فوتبال در ذاتاشان است!
ابوطالب صفدری
🔸در جام جهانی امسال شاهد یک اتفاق تازه بودیم: ورودِ تعیینکنندۀ تکنولوژی به عرصۀ فوتبال. VAR (Video assistant referee= کمک داورِ ویدئویی) بخشی از هیجان فوتبال را از میان برده است. هیجانی که ناشی از خطاهای داوریِ این مسابقات بوده است و سالها همۀ علاقهمندانِ به این بازی آنها را "جزئی" از فوتبال میدانند. اما البته هیجان تازهای هم بدان افزوده است. ثانیههای پرالتهابی که همه چشمانتظارِ صدورِ حکم داور براساس ویدئو چک هستند، و همۀ ما این ثانیههای ملتهب را در بازی ایران – پرتقال به یاد داریم. از نظر نگارنده اما مسئلۀ اصلی این نیست، مسئلۀ اصلی ادامۀ روندِ دخالت فناوری در مسابقات فوتبال است. برای روشن تر شدن موضوع، سناریوی احتمالیِ زیر را در نظر بگیرید:
🔸جام جهانی 2070 (نیم قرن پس از جام جهانی 2018) در حال برگزاری است. کمپانی نایک با تیم ملی ایران به توافق نرسیده و کفشهای تولیدیِ خود را در اختیار این تیم قرار نمیدهد، و این احتمالِ باختِ ایران در تمام بازیها را 99 درصد افزایش میدهد. چرا که تمام تیمهای دیگر از این کفشها استفاده خواهند کرد و استفاده از کفشهای نسل جدید نایک باعث افزایش سرعتِ بازیکنان، کاهشِ تعریق و خستگیِ آنها و نیز افزایش چشمگیرِ دقتِ ضرباتِ فوتبالیستها میشود.
🔸شاید پیش خود بگویید که این سناریو اصلاً محتمل نیست و امکانِ چنین پیشامدی وجود ندارد. اما اگر به لابیِ بسیار پرنفوذ و بینهایت ثروتمندی که کمپانیهای بزرگ فناوری در حوزههای مختلف در اختیار دارند توجه کنید، سناریوهایی از این دست چندان هم نامحتمل نیستند. اما این روند نفوذِ فناوری در فوتبال، آن را عملاً تبدیل به فوتبال دستی میکند! همه چیز پیشبینیپذیر شده و وابستگیِ شدید به فناوری پیدا میکند. نقش خلاقیتهای فردی بازیکنان که یکی از اصلیترین منابع جذابیت فوتبال است از بین رفته و جای آن را خلاقیت دانشمندان در تولید کفشها و لباسهای ورزشیِ پیشرفتهای میگیرد که قادرند هر کسی را با کمترین استعداد تبدیل به یک فوتبالیست کنند. این سناریو را باز هم میتوان ادامه داد. میتوان تصور کرد که کشورهای پیشرفته و ثروتمند، با سرمایهگذاریِ کلان در حوزۀ مهندسی ژنتیک، اقدام به تولید نسلی از فوتبالیستهای فوقستاره کنند که فوتبال در ذاتاشان است!
پادکست تقاطع را میتوانید از شنوتو بشنوید یا از همین کانال دانلود کنید
https://shenoto.com/podcast/25244
https://shenoto.com/podcast/25244
بسیاری برای روشهای علمی چارچوبی محدود در نظر میگیرند و معتقدند که علم نمی تونه و نباید درباره بسیاری از جنبه های زندگی انسان صحبت کنه. مثلا بعضیا معتقدن علم نمیتونه در مورد خدا، اخلاق، عشق، دین، روح، خلاقیت آدم و یا قدرت تفکر انسان اظهار نظر کنه، چرا که بررسی این حوزه ها خارج از توانایی تئوریها و ابزارآلات کاوش علمیه. در این قسمت سعی داریم تا به این سوال پاسخ بدیم که جهان ذهنی و روحی انسان واقعا چیه؟ و این جهان چطور کار میکنه؟ آیا ممکنه بشر روزی چیزی شبیه به ذهن انسان بسازه؟ رابطه طبیعت و دنیای فیزیکی با ذهن انسان چیه؟ آیا دنیای ذهنی انسان کاملا مادیه؟ یا اینکه ویژگی هایی غیرطبیعی ای داره که علم تجربی از درک صحیح و توصیف کاملش عاجزه؟
پادکست تقاطع را میتوانید از شنوتو بشنوید یا از همین کانال دانلود کنید.
https://shenoto.com/podcast/25244
پادکست تقاطع را میتوانید از شنوتو بشنوید یا از همین کانال دانلود کنید.
https://shenoto.com/podcast/25244
https://shenoto.com
شنوتو | پیش خوانی مجالس شبیه خوانی
شنوتو | پادکست، کتاب صوتی، موسیقی. هزاران فایل صوتی مثل پادکست، کتاب صوتی و موسیقی در شنوتو وجود دارد و هر روز تعداد زیادی پادکست در شنوتو منتشر می شوند. پادکست خود را در شنوتو آپلود کرده و در همه پادکچرها مانند کست باکس، اپل پادکست، گوگل پادکست شنیده شوید.
📝 بحران دیالوگ؛ رسانه ملّی، فیلترینگ و دوقطبیهای آشتیناپذیر
✏️حسین حقیقت
(کارشناسی ارشد فلسفه علم، دانشگاه شریف)
🔸 این روزها در حال گذراندن یکی از مهمترین مقاطع تاریخ بعد از انقلاب 57 هستیم. تقریبا هر چند روز یکبار، افکار عمومی با یک تنش اجتماعی درحوزهی سیاست، اقتصاد یا فرهنگ مواجه میشود که اکثر مردم با آن درگیر میشوند و در کوچه و خیابان و محل کارشان در باب آن صحبت میکنند. در این نوشتار کوتاه قصد داریم تا در این باب تامّل کنیم که چطور یک راهکار صرفا تکنولوژیک مثل فیلترینگ (بدون توجه به الزامات اجتماعی آن) در کنار کژکارکردی یک سیستم اجتماعی-تکنیکی (صداوسیما)، به هرجومرج رسانهای منتهی میشود.
🔸 تقریبا با بروز هر تنش اجتماعی، مردم به دو دستهی اساسی تقسیم میشوند که در مقابل هم صفآرایی میکنند. در جامعهای که بسیار بیشتر از همیشه احتیاج به بهنجار شدن (normalized) دارد، بحثهای بین مردم هرروز رادیکالتر میشود و به مرحلهای میرسد که غیرقابل حل مینماید. مردم عادی گاهی تعمدا از بحثهای سیاسی کناره میگیرند چرا که نمیتوانند حرفشان را با ارائهی شواهد و یا استدلالی به طرف مقابل بفهمانند. شاید بتوان گفت که به نوعی این فرآیند ذیل روند کلی سیاستزدایی از جامعه اتفاق می افتد. اما چرا این اتفاقها می افتد؟
🔹فیلترینگ سخت
🔸مدیریت رسانههای آزاد که وقت قابل توجهی از شبانه روز مردم را به خود اختصاص میدهند با چالشهای عمیقی مواجه است. مثالهای زیادی از بحران امنیتی یا حتی اقتصادی مربوط به تلگرام، چالش فرهنگی پیش آمده حول اینستاگرام و مسایل سیاسی توییتری وجود دارد که همهمان از آنها مطلعیم. اما تصمیمگیران نهایی صورت مساله را پاک میکنند و دست به فیلترینگ بعضی از این رسانه ها میزنند. (فیلتر نشدن اینستاگرام البته نشان از آن دارد که در این بازی، فرهنگ پایینترین اولویت را دارد). در باب سوءمدیریت رسانهای همین بس که در انتهای ماجرای فیلترینگ تلگرام معلوم نشد که مسئولیت این تصمیم بر دوش قوه قضاییه است، یا شورای عالی فضای مجازی و یا تصمیم گیران دولتی. اگر از هزینههای مهیا کردن بستر نرمافزاریِ فیلترینگِ پیچیدهی تلگرام را بگذریم، فیلتر کردن اینچنینیِ یک رسانه بعد از همهگیرشدن آن در این ابعاد، مثالی است از تولید حجم زیادی از هزینههای انسانی که منجر نارضایتی عمومی میشود. با این کار فیلترشکنها مشروعیت میابند و تعداد آنها به نحو قابل توجهی زیاد میشود. یک قانون تبدیل به ضد خودش میشود و مردم به این سمت سوق پیدا میکنند که قوانین را دور بزنند. درست مانند وقتی که تصمیمگیران با قوانین سخت سعی در حذف چیزی دارند ولی به مدد رسانه های آزاد، آن مساله بیشتر مورد توجه قرار میگیرد.
🔻🔻
✏️حسین حقیقت
(کارشناسی ارشد فلسفه علم، دانشگاه شریف)
🔸 این روزها در حال گذراندن یکی از مهمترین مقاطع تاریخ بعد از انقلاب 57 هستیم. تقریبا هر چند روز یکبار، افکار عمومی با یک تنش اجتماعی درحوزهی سیاست، اقتصاد یا فرهنگ مواجه میشود که اکثر مردم با آن درگیر میشوند و در کوچه و خیابان و محل کارشان در باب آن صحبت میکنند. در این نوشتار کوتاه قصد داریم تا در این باب تامّل کنیم که چطور یک راهکار صرفا تکنولوژیک مثل فیلترینگ (بدون توجه به الزامات اجتماعی آن) در کنار کژکارکردی یک سیستم اجتماعی-تکنیکی (صداوسیما)، به هرجومرج رسانهای منتهی میشود.
🔸 تقریبا با بروز هر تنش اجتماعی، مردم به دو دستهی اساسی تقسیم میشوند که در مقابل هم صفآرایی میکنند. در جامعهای که بسیار بیشتر از همیشه احتیاج به بهنجار شدن (normalized) دارد، بحثهای بین مردم هرروز رادیکالتر میشود و به مرحلهای میرسد که غیرقابل حل مینماید. مردم عادی گاهی تعمدا از بحثهای سیاسی کناره میگیرند چرا که نمیتوانند حرفشان را با ارائهی شواهد و یا استدلالی به طرف مقابل بفهمانند. شاید بتوان گفت که به نوعی این فرآیند ذیل روند کلی سیاستزدایی از جامعه اتفاق می افتد. اما چرا این اتفاقها می افتد؟
🔹فیلترینگ سخت
🔸مدیریت رسانههای آزاد که وقت قابل توجهی از شبانه روز مردم را به خود اختصاص میدهند با چالشهای عمیقی مواجه است. مثالهای زیادی از بحران امنیتی یا حتی اقتصادی مربوط به تلگرام، چالش فرهنگی پیش آمده حول اینستاگرام و مسایل سیاسی توییتری وجود دارد که همهمان از آنها مطلعیم. اما تصمیمگیران نهایی صورت مساله را پاک میکنند و دست به فیلترینگ بعضی از این رسانه ها میزنند. (فیلتر نشدن اینستاگرام البته نشان از آن دارد که در این بازی، فرهنگ پایینترین اولویت را دارد). در باب سوءمدیریت رسانهای همین بس که در انتهای ماجرای فیلترینگ تلگرام معلوم نشد که مسئولیت این تصمیم بر دوش قوه قضاییه است، یا شورای عالی فضای مجازی و یا تصمیم گیران دولتی. اگر از هزینههای مهیا کردن بستر نرمافزاریِ فیلترینگِ پیچیدهی تلگرام را بگذریم، فیلتر کردن اینچنینیِ یک رسانه بعد از همهگیرشدن آن در این ابعاد، مثالی است از تولید حجم زیادی از هزینههای انسانی که منجر نارضایتی عمومی میشود. با این کار فیلترشکنها مشروعیت میابند و تعداد آنها به نحو قابل توجهی زیاد میشود. یک قانون تبدیل به ضد خودش میشود و مردم به این سمت سوق پیدا میکنند که قوانین را دور بزنند. درست مانند وقتی که تصمیمگیران با قوانین سخت سعی در حذف چیزی دارند ولی به مدد رسانه های آزاد، آن مساله بیشتر مورد توجه قرار میگیرد.
🔻🔻
🔺🔺
🔹 رسانهی ملّی، بزرگترین کارخانه تولید نارضایتی از نظام
🔸در این میان اما صدا و سیمای دولتی که باید نقش یک مدیای مطمین را برای مردم بازی کند، کاملا کارکرد خود را از دست داده است. جهتگیریهای واضح در فرآیندهای سیاسی، استانداردهای دوگانهی فرهنگی، عدم مطابقت بسیاری از برنامه ها با سلیقهی عمومی مردم، عدم پرداختن به مطالبات مردم، عدم شفافیت در باب بعضی مسایل و دهها مساله دیگر، در مجموع بدنه مردم را به صداوسیما بیاعتماد کرده است. قصد نادیده گرفتن اصلاحات جزیی در چندسال اخیر را ندارم، ولی جهتگیری کلی هنوز هم کاهش اعتماد عمومی را در پی دارد. دهها مورد میتوان نام برد که رسانهی ملّی در آنها مردود شده است.
🔸«صدا و سیما باید دانشگاه باشد» ، اما همانطور که گاهی دانشگاهها به منبرهای یکطرفه فروکاسته میشوند، رسانهی ملّی هم رو به انحطاط است و بازتابندهی مسایل اصل جامعه نیست. حدس زدن میزان مراجعه حداقلی مردم به تلویزیون (البته به جز سریالهای زردِ عامهپسند) احتیاج به نظرسنجی ندارد و کار چندان سختی نیست. با کمی نظر به مطالعات رسانه، مشخص است که نبود یک رسانه چاپی مطمئن و غیرجناحی، بدنهی مردم را به سمت رسانه های غیررسمی سوق میدهد. کارکردی که لوموند و نیویورکتایمز در کشورشان دارند (فارغ از صحت ادعای رسانه آزاد بودن) هیچکدام از روزنامه های ما ندارند. شبیه همین مساله هم برای رسانه ملّی رخ داده است.
🔸در چنین فضایی که جایگاه رسانهی ملّی متزلزل شده است، بازار شایعات داغ میشود و رسانه های غیررسمی قوت میگیرند. سلبریتیهای رسانهای مرجع شناخته میشوند. آزادی بیان ستوده شده و در قالبهای غیررسمی پیش میرود. مثال آن را میتوان در فراواقعیتها و مسائل مخدوش در رسانه های غیررسمی دید. (مثلا توصیه های پزشکی بی مبنای تلگرامی که بیشتر حالت خرافه دارند تا علم، ثمرهی مستقیم همین فضا هستند) در عین حالیکه رسانه هایی مثل توییتر و تلگرام علی الظاهر به دموکراتیزه کردن فضا کمک میکنند، مسئولیت رادیکال شدن جامعه در نهایت بر دوش صدا و سیما می افتد. بحثهای سیاسی هرروز بنیادیتر میشوند و در لایههای عمیق خود تبدیل به دوگانههای آشتیناپذیر و حلناشدنی میشوند.
🔸بعنوان مثال وقتی خبر اعتراض اقتصادی دستهای از مردم درست پوشش داده نمیشود و در هیچکدام از بخشهای خبری به آن پرداخته نمیشود، مردم فورا به رسانه های غیررسمی پناه میبرند و اینجاست که امکان بروز مشکلات دیگری پدید می آید. در این میان فرصت ترکیب اخبار صحیح و کذب برای برخی رسانهها با منافع خاص پدید میاید. مثلا بسیاری از کسانی که بعضی دروغهای استراتژیک آمدنیوز را در برهههای مختلف به چشم دیدهاند، هنوز برای شنیدن بعضی خبرهای صحیح که جایی پخش نمیشوند، این رسانه را دنبال میکنند. مثال دیگر فیلمهای مبهم از تیراندازی در پی بحران اخیر آب در خوزستان بود که عدهای تیراندازان را پلیس فرض کرده بودند و عدهای مسلحین اغتشاشگر. صداوسیما اما مثل همیشه از مردم عقب مانده و بعد از چند روز یک گزارش ضعیف از ماجرا پخش میکند. در وضعیت بحرانی، خبرهای تکمنبعیِ تاییدنشده پخش میشوند. گزارشهای میدانی از محل تنش وجود ندارد و همین مسایل خود بر آتش بحران میدمد.
🔸سوءمدیریت رسانهای به بسیاری ازنهادهای اثرگذار سیاسی هم سریان پیدا کرده است. البته این موضوع با عدم شفافیتِ سیاسی نیز درهمتنیدگیِ بنیادی دارد که قصد پرداختن به آن را ندارم. از جلسات بعضی شوراهای تصمیمگیرنده هیچ اطلاعاتی به بیرون درز نمیکند. از ریز مصوبات مجلس و آرای نمایندگان اطلاعی در دست نیست. از بسیاری از پرونده های قضایی عمومی خبری به بیرون نمیاید. تمام اینها به بی اعتمادی عمومی مردم دامن میزند. روابط عمومی نهادهای حاکمیتی میتوانند نقش مفیدی در اقناع افکار عمومی از طریق رسانهی ملّی داشته باشند که البته بالکل از آن غافلند. بعنوان مثال همین سومدیریت رسانهای است که باعث میشود هر مساله ریز و درشت اجتماعی در قوه قضاییه تبدیل به یک تنش عمومی شود. تجاوز، اعدام، اختلاس، بازداشت و ... هر کدامشان در طرف ظالم یا مظلوم دارای دوقطبیهایی میشوند که با بحث حل نمیشود و با پیگیریهای قضایی هم منحل نمیشود. مثلا اعتراف یک نفر به جاسوسی، برای عدهای حجت نهایی محسوب شده و برای عدهای صرفا مهملگوییهای تحت شکنجه حساب میشود. دعوایی که هیچوقت در افکار عمومی حل نمیشود و در اذهان رسوب میکند تا کی و کجا دوباره سر باز کند.
🔻🔻
🔹 رسانهی ملّی، بزرگترین کارخانه تولید نارضایتی از نظام
🔸در این میان اما صدا و سیمای دولتی که باید نقش یک مدیای مطمین را برای مردم بازی کند، کاملا کارکرد خود را از دست داده است. جهتگیریهای واضح در فرآیندهای سیاسی، استانداردهای دوگانهی فرهنگی، عدم مطابقت بسیاری از برنامه ها با سلیقهی عمومی مردم، عدم پرداختن به مطالبات مردم، عدم شفافیت در باب بعضی مسایل و دهها مساله دیگر، در مجموع بدنه مردم را به صداوسیما بیاعتماد کرده است. قصد نادیده گرفتن اصلاحات جزیی در چندسال اخیر را ندارم، ولی جهتگیری کلی هنوز هم کاهش اعتماد عمومی را در پی دارد. دهها مورد میتوان نام برد که رسانهی ملّی در آنها مردود شده است.
🔸«صدا و سیما باید دانشگاه باشد» ، اما همانطور که گاهی دانشگاهها به منبرهای یکطرفه فروکاسته میشوند، رسانهی ملّی هم رو به انحطاط است و بازتابندهی مسایل اصل جامعه نیست. حدس زدن میزان مراجعه حداقلی مردم به تلویزیون (البته به جز سریالهای زردِ عامهپسند) احتیاج به نظرسنجی ندارد و کار چندان سختی نیست. با کمی نظر به مطالعات رسانه، مشخص است که نبود یک رسانه چاپی مطمئن و غیرجناحی، بدنهی مردم را به سمت رسانه های غیررسمی سوق میدهد. کارکردی که لوموند و نیویورکتایمز در کشورشان دارند (فارغ از صحت ادعای رسانه آزاد بودن) هیچکدام از روزنامه های ما ندارند. شبیه همین مساله هم برای رسانه ملّی رخ داده است.
🔸در چنین فضایی که جایگاه رسانهی ملّی متزلزل شده است، بازار شایعات داغ میشود و رسانه های غیررسمی قوت میگیرند. سلبریتیهای رسانهای مرجع شناخته میشوند. آزادی بیان ستوده شده و در قالبهای غیررسمی پیش میرود. مثال آن را میتوان در فراواقعیتها و مسائل مخدوش در رسانه های غیررسمی دید. (مثلا توصیه های پزشکی بی مبنای تلگرامی که بیشتر حالت خرافه دارند تا علم، ثمرهی مستقیم همین فضا هستند) در عین حالیکه رسانه هایی مثل توییتر و تلگرام علی الظاهر به دموکراتیزه کردن فضا کمک میکنند، مسئولیت رادیکال شدن جامعه در نهایت بر دوش صدا و سیما می افتد. بحثهای سیاسی هرروز بنیادیتر میشوند و در لایههای عمیق خود تبدیل به دوگانههای آشتیناپذیر و حلناشدنی میشوند.
🔸بعنوان مثال وقتی خبر اعتراض اقتصادی دستهای از مردم درست پوشش داده نمیشود و در هیچکدام از بخشهای خبری به آن پرداخته نمیشود، مردم فورا به رسانه های غیررسمی پناه میبرند و اینجاست که امکان بروز مشکلات دیگری پدید می آید. در این میان فرصت ترکیب اخبار صحیح و کذب برای برخی رسانهها با منافع خاص پدید میاید. مثلا بسیاری از کسانی که بعضی دروغهای استراتژیک آمدنیوز را در برهههای مختلف به چشم دیدهاند، هنوز برای شنیدن بعضی خبرهای صحیح که جایی پخش نمیشوند، این رسانه را دنبال میکنند. مثال دیگر فیلمهای مبهم از تیراندازی در پی بحران اخیر آب در خوزستان بود که عدهای تیراندازان را پلیس فرض کرده بودند و عدهای مسلحین اغتشاشگر. صداوسیما اما مثل همیشه از مردم عقب مانده و بعد از چند روز یک گزارش ضعیف از ماجرا پخش میکند. در وضعیت بحرانی، خبرهای تکمنبعیِ تاییدنشده پخش میشوند. گزارشهای میدانی از محل تنش وجود ندارد و همین مسایل خود بر آتش بحران میدمد.
🔸سوءمدیریت رسانهای به بسیاری ازنهادهای اثرگذار سیاسی هم سریان پیدا کرده است. البته این موضوع با عدم شفافیتِ سیاسی نیز درهمتنیدگیِ بنیادی دارد که قصد پرداختن به آن را ندارم. از جلسات بعضی شوراهای تصمیمگیرنده هیچ اطلاعاتی به بیرون درز نمیکند. از ریز مصوبات مجلس و آرای نمایندگان اطلاعی در دست نیست. از بسیاری از پرونده های قضایی عمومی خبری به بیرون نمیاید. تمام اینها به بی اعتمادی عمومی مردم دامن میزند. روابط عمومی نهادهای حاکمیتی میتوانند نقش مفیدی در اقناع افکار عمومی از طریق رسانهی ملّی داشته باشند که البته بالکل از آن غافلند. بعنوان مثال همین سومدیریت رسانهای است که باعث میشود هر مساله ریز و درشت اجتماعی در قوه قضاییه تبدیل به یک تنش عمومی شود. تجاوز، اعدام، اختلاس، بازداشت و ... هر کدامشان در طرف ظالم یا مظلوم دارای دوقطبیهایی میشوند که با بحث حل نمیشود و با پیگیریهای قضایی هم منحل نمیشود. مثلا اعتراف یک نفر به جاسوسی، برای عدهای حجت نهایی محسوب شده و برای عدهای صرفا مهملگوییهای تحت شکنجه حساب میشود. دعوایی که هیچوقت در افکار عمومی حل نمیشود و در اذهان رسوب میکند تا کی و کجا دوباره سر باز کند.
🔻🔻
🔺🔺
🔹آنارشیسم رسانهای
🔸زمانی نتیجه بررسیهای چند پژوهشگر رسانهای را دیده بودم که متوجه شده بودند در ابعاد کلان، گرایشی در عموم مردم وجود دارد که به شایعاتی که علاقه دارند اتفاق بیفتد دامن میزنند و یا اینکه اخباری را بیشتر پیگیری میکنند که دوست دارند واقعی باشد. مشاهدات رسانه ای هر فردی ذاتا ارزشبار هستند و هرکسی از پسِ عینک خودش اخبار را دنبال میکند. اما مساله چیز دیگریست. یکی از کارکردهای رسانهی مطمئن همین است که خوراک مناسبی برای تمام سلائق مهیا کند؛ کاری که رسانهی ملّی نمیتواند انجام دهد.
🔸مسایل مناقشهبرانگیز (که در رسانهی ملّی حلوفصل نشده اند) بعد از ورود به فضای رسانههای آزاد تبدیل به دوقطبیسازهایی میشوند که گسستهای برطرف نشدنی اجتماعی را رقم میزنند. پیگیری دقیق و راستیآزمایی خبرها و تحلیلها از عهدهی عموم مردم خارج است و هر کدام از طرفین مناقشاتِ روز، شواهد رسانهای برای ادعای خود دارند. بنابراین اینکه چه کسی از کدام مرجع خبر میگیرد تعیین کنندهی نظر نهایی یک فرد میباشد. مساله عموم مردمی هستند که هرکدام شواهدی برای طرف مورد حمایتشان دارند و در بحثهای سیاسی تعصب به خرج میدهند. جهتگیری سیاسی یک فرد نهچندانآگاه را میتوان با پیشنهاد چند کانال رسانهای، در آینده ای نه چندان دور مشخص کرد.
🔸افراد با جهتگیریهای سیاسی متفاوت، به رسانه های همجهت با خودشان بیشتر مراجعه میکنند. اما با هربار مراجعه در واقع طی یک همافزایی موضع خود را تقویت میکنند. یکی از فعّالین توییتری تشریح میکرد که در شبکههای اجتماعی تعاملّیتر، افراد در خردهشبکههای همجهت با افکار و علائقشان گیر میافتند و به این وسیله توهم اکثریت بودن به آنها دست میدهد. بعنوان مثال در لوپهای توییتری با بازنشر لایک و ریتوییت همفکران فرد، فقط اشتراکات آن فرد با بقیهی افراد شبکه برایش به نمایش گذاشته میشود و در این حالت فرد در هالهای از مویّدات فرو میرود که خروج از آن احتیاج به کنشهای جدیتر رسانهای دارد.
🔻🔻
🔹آنارشیسم رسانهای
🔸زمانی نتیجه بررسیهای چند پژوهشگر رسانهای را دیده بودم که متوجه شده بودند در ابعاد کلان، گرایشی در عموم مردم وجود دارد که به شایعاتی که علاقه دارند اتفاق بیفتد دامن میزنند و یا اینکه اخباری را بیشتر پیگیری میکنند که دوست دارند واقعی باشد. مشاهدات رسانه ای هر فردی ذاتا ارزشبار هستند و هرکسی از پسِ عینک خودش اخبار را دنبال میکند. اما مساله چیز دیگریست. یکی از کارکردهای رسانهی مطمئن همین است که خوراک مناسبی برای تمام سلائق مهیا کند؛ کاری که رسانهی ملّی نمیتواند انجام دهد.
🔸مسایل مناقشهبرانگیز (که در رسانهی ملّی حلوفصل نشده اند) بعد از ورود به فضای رسانههای آزاد تبدیل به دوقطبیسازهایی میشوند که گسستهای برطرف نشدنی اجتماعی را رقم میزنند. پیگیری دقیق و راستیآزمایی خبرها و تحلیلها از عهدهی عموم مردم خارج است و هر کدام از طرفین مناقشاتِ روز، شواهد رسانهای برای ادعای خود دارند. بنابراین اینکه چه کسی از کدام مرجع خبر میگیرد تعیین کنندهی نظر نهایی یک فرد میباشد. مساله عموم مردمی هستند که هرکدام شواهدی برای طرف مورد حمایتشان دارند و در بحثهای سیاسی تعصب به خرج میدهند. جهتگیری سیاسی یک فرد نهچندانآگاه را میتوان با پیشنهاد چند کانال رسانهای، در آینده ای نه چندان دور مشخص کرد.
🔸افراد با جهتگیریهای سیاسی متفاوت، به رسانه های همجهت با خودشان بیشتر مراجعه میکنند. اما با هربار مراجعه در واقع طی یک همافزایی موضع خود را تقویت میکنند. یکی از فعّالین توییتری تشریح میکرد که در شبکههای اجتماعی تعاملّیتر، افراد در خردهشبکههای همجهت با افکار و علائقشان گیر میافتند و به این وسیله توهم اکثریت بودن به آنها دست میدهد. بعنوان مثال در لوپهای توییتری با بازنشر لایک و ریتوییت همفکران فرد، فقط اشتراکات آن فرد با بقیهی افراد شبکه برایش به نمایش گذاشته میشود و در این حالت فرد در هالهای از مویّدات فرو میرود که خروج از آن احتیاج به کنشهای جدیتر رسانهای دارد.
🔻🔻
🔺🔺
🔹قیچی دولبه
🔸دیدیم که چطور با دستزدن به فیلترینگ سخت از طرفی و کژکارکردی صداوسیمای انحصارگرا از طرف دیگر، مردم به یک حالت جدید وارد میشوند که مشکلات جدیدی در آن حالت پدید میاید. مشکلاتی که در عرصه اجتماعی بسیار اثرگذار هستند. یکی از بازیگران اصلی چالشهای اقتصادی و سیاسی این روزهای کشورمان، همین معضل رسانهای است. بعضی رسانههای اثرگذار خارجی دست از عملّیات روانی علیه ایران نمیکشند. هر مسالهی داخلی را تبدیل به یک معضل میکنند و واضحا سعی در فعال کردن گسلهای اجتماعی بین مردم دارند. اما مساله اینجاست که همانطور که به قولی «استعمار خارجی و استبداد داخلی مانند دو لبه یک قیچی در کشورها عمل میکنند»، اشتباهات رسانهای داخلی ما میتوانند پاشنهی آشیلی شوند که راه را برای تاثیرگذاری عملّیات روانی طرف مقابلمان بر مردم هموار کنند. در واقع این سوءمدیریت رسانهای است که بستری برای عملّیات روانی میشود.
🔸در چنین فضایی امکان قلب حقیقت به راحتی فراهم میشود. پای تشبیه و استعاره به عرصه سیاست باز میشود و فروریختن یک ساختمان یا غرق شدن کشتی به موضعیت کل کشور تشبیه میشود. عموم مردم در یک فرآیند خودتخریبی رسانهای، عزت و هویت ملّیشان را از دست میدهند. از طرف دیگر، وقتی با گذشت این همه سال، هنوز یک پژوهش ساختارمند در باب بعضی مسایل تاریخ انقلاب وجود ندارد و هنوز بعضی مسایل را به صورت سربسته مطرح میکنیم، ناگهان یک مستند از بیبیسی در موضوعی تاریخی مورد ارجاع عموم مردم قرار میگیرد و به طور کلی زمین بازی به نفع یک رسانهی بیگانه تغییر میکند.
🔸خبرها و تحلیلهای جهتدار مانند یک پیش بینی خودتحقّق بخش (Self-fulfilling prophecy ) عمل میکنند و تاثیرات سوء اقتصادی و فرهنگی بر جای میگذارند. مانند اتفاقی که هربار در نوسانات دلار و طلا با هجوم مردم نگران به بازار رخ میدهد. بعنوان مثال جملهی «وضع خرابه همه دارن از کشور میرن» فارغ از صحت آن، به انحایی باعث خروج سرمایه از کشور (سرمایه داران به خروج از کشور ترغیب میشوند و یا از انجام سرمایه گذاری ریسکی میپرهیزند) میشود و این بهخودیخود بحرانآفرین است. مثال دیگر، موج خبرهای کذبی است که در هر حادثهای تولید میشود، که حتی بعد از تکذیب خبر هم اثرات اجتماعیشان به طور کامل محو نمیشود.
🔸صدا و سیمای ملّی به نحوی پدر معنوی دوقطبی بوجود آمده در جامعه است. در ماههای آینده احتمالا با چالشهایی روبرو خواهیم بود که این دوقطبی اجتماعی نقش مهمی در آن بازی خواهد کرد. از طرفی قاطبهی مسئولین به مقاومت یکپارچهی مردم در برابر مشکلات امید دارند، اما از طرف دیگر عملّیات روانی و سوءمدیریت داخلی دستدردست هم دادهاند تا شکاف بین مردم را عمیقتر کنند. مگر کسی مثل ترامپ پیدا شود و با تندروی در یک توییت تهدیدآمیز، کمی باعث همدلی عمومی شود.
🔹قیچی دولبه
🔸دیدیم که چطور با دستزدن به فیلترینگ سخت از طرفی و کژکارکردی صداوسیمای انحصارگرا از طرف دیگر، مردم به یک حالت جدید وارد میشوند که مشکلات جدیدی در آن حالت پدید میاید. مشکلاتی که در عرصه اجتماعی بسیار اثرگذار هستند. یکی از بازیگران اصلی چالشهای اقتصادی و سیاسی این روزهای کشورمان، همین معضل رسانهای است. بعضی رسانههای اثرگذار خارجی دست از عملّیات روانی علیه ایران نمیکشند. هر مسالهی داخلی را تبدیل به یک معضل میکنند و واضحا سعی در فعال کردن گسلهای اجتماعی بین مردم دارند. اما مساله اینجاست که همانطور که به قولی «استعمار خارجی و استبداد داخلی مانند دو لبه یک قیچی در کشورها عمل میکنند»، اشتباهات رسانهای داخلی ما میتوانند پاشنهی آشیلی شوند که راه را برای تاثیرگذاری عملّیات روانی طرف مقابلمان بر مردم هموار کنند. در واقع این سوءمدیریت رسانهای است که بستری برای عملّیات روانی میشود.
🔸در چنین فضایی امکان قلب حقیقت به راحتی فراهم میشود. پای تشبیه و استعاره به عرصه سیاست باز میشود و فروریختن یک ساختمان یا غرق شدن کشتی به موضعیت کل کشور تشبیه میشود. عموم مردم در یک فرآیند خودتخریبی رسانهای، عزت و هویت ملّیشان را از دست میدهند. از طرف دیگر، وقتی با گذشت این همه سال، هنوز یک پژوهش ساختارمند در باب بعضی مسایل تاریخ انقلاب وجود ندارد و هنوز بعضی مسایل را به صورت سربسته مطرح میکنیم، ناگهان یک مستند از بیبیسی در موضوعی تاریخی مورد ارجاع عموم مردم قرار میگیرد و به طور کلی زمین بازی به نفع یک رسانهی بیگانه تغییر میکند.
🔸خبرها و تحلیلهای جهتدار مانند یک پیش بینی خودتحقّق بخش (Self-fulfilling prophecy ) عمل میکنند و تاثیرات سوء اقتصادی و فرهنگی بر جای میگذارند. مانند اتفاقی که هربار در نوسانات دلار و طلا با هجوم مردم نگران به بازار رخ میدهد. بعنوان مثال جملهی «وضع خرابه همه دارن از کشور میرن» فارغ از صحت آن، به انحایی باعث خروج سرمایه از کشور (سرمایه داران به خروج از کشور ترغیب میشوند و یا از انجام سرمایه گذاری ریسکی میپرهیزند) میشود و این بهخودیخود بحرانآفرین است. مثال دیگر، موج خبرهای کذبی است که در هر حادثهای تولید میشود، که حتی بعد از تکذیب خبر هم اثرات اجتماعیشان به طور کامل محو نمیشود.
🔸صدا و سیمای ملّی به نحوی پدر معنوی دوقطبی بوجود آمده در جامعه است. در ماههای آینده احتمالا با چالشهایی روبرو خواهیم بود که این دوقطبی اجتماعی نقش مهمی در آن بازی خواهد کرد. از طرفی قاطبهی مسئولین به مقاومت یکپارچهی مردم در برابر مشکلات امید دارند، اما از طرف دیگر عملّیات روانی و سوءمدیریت داخلی دستدردست هم دادهاند تا شکاف بین مردم را عمیقتر کنند. مگر کسی مثل ترامپ پیدا شود و با تندروی در یک توییت تهدیدآمیز، کمی باعث همدلی عمومی شود.
Forwarded from مدرسه طبیعت گرایی علمی
#اطلاعیه
مهلت #ثبت_نام تا 30 مرداد تمدید شد
⚡️مدرسه ی تابستانی طبیعت گرایی علمی
🔸مکان:دانشگاه صنعتی شریف
🔹زمان:10تا14شهریور
📌ثبت نام از طریق:
https://goo.gl/Kptth9
@scientificnaturalism
مهلت #ثبت_نام تا 30 مرداد تمدید شد
⚡️مدرسه ی تابستانی طبیعت گرایی علمی
🔸مکان:دانشگاه صنعتی شریف
🔹زمان:10تا14شهریور
📌ثبت نام از طریق:
https://goo.gl/Kptth9
@scientificnaturalism
♦️ سلسله نشستهای هنر و تکنولوژی در دانشگاه صنعتی شریف (نشست سوم)
♦️ با حضور مسعود فراستی
♦️ سه شنبه ساعت 15 الی 19, آمفی تئاتر مرکزی
@ethics_technology
@philsharif
♦️ با حضور مسعود فراستی
♦️ سه شنبه ساعت 15 الی 19, آمفی تئاتر مرکزی
@ethics_technology
@philsharif
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نشست اخلاق و فناوری
گفت و گویی فلسفی در مورد فیلم Blade Ranner
با حضور مسعود فراستی
ارائه ی ابوطالب صفدری
گفت و گویی فلسفی در مورد فیلم Blade Ranner
با حضور مسعود فراستی
ارائه ی ابوطالب صفدری
🔖 آیا مصنوعات فناورانه میتوانند خوب یا بد باشند؟
✏️ مهدی خلیلی (پژوهشگر اندیشکده مهاجر، دانشجوی دکتری فلسفه علم و فناوری دانشگاه صنعتی شریف)
📒 چاپ شده در فصلنامه سیاست علم و فناوری (دارای امتیاز علمی-پژوهشی)، سال 1397,دوره10 شماره 3
https://goo.gl/ZQE3V2
🔸چکیده: هدف مقاله حاضر این است که نسبت فناوری با ارزشهای اخلاقی را کاویده و به این پرسش پاسخ دهد که آیا مصنوعات فناورانه به لحاظ اخلاقی بیطرف هستند یا خیر. برای این مقصود به آراء دو تن از فیلسوفان هلندی فناوری، یعنی (ایبو)فندی پول و پیترپائول فربیک ارجاع داده میشود. بر اساس آراء پول، کارکرد یا تأثیرات جانبی مصنوعات میتوانند با ارزشهای اخلاقی در ارتباط باشند و از اینرو، مصنوعات میتوانند ارزشی را مجسم کنند یا در عمل موجب ظهور ارزشی خاص شوند. بر اساس آراء فربیک مصنوعات، عمل و درک انسان را تحت تأثیر قرار میدهند و میتوان این تأثیر را ارزیابی اخلاقی و طراحی فناورانهای را پیشنهاد کرد که زندگی فضیلتمندانهای را برای انسان به ارمغان آورد. در انتها نیز با نگاهی انتقادی تلاش شده طرحی سازوار ارائه شود تا ذیل آن بتوان به یک معنا مصنوعات فناورانه را (اخلاقاً) خوب یا بد دانست و از اخلاق طراحی دفاع کرد.
📌دانلود مقاله:
https://goo.gl/1x1nRp
✏️ مهدی خلیلی (پژوهشگر اندیشکده مهاجر، دانشجوی دکتری فلسفه علم و فناوری دانشگاه صنعتی شریف)
📒 چاپ شده در فصلنامه سیاست علم و فناوری (دارای امتیاز علمی-پژوهشی)، سال 1397,دوره10 شماره 3
https://goo.gl/ZQE3V2
🔸چکیده: هدف مقاله حاضر این است که نسبت فناوری با ارزشهای اخلاقی را کاویده و به این پرسش پاسخ دهد که آیا مصنوعات فناورانه به لحاظ اخلاقی بیطرف هستند یا خیر. برای این مقصود به آراء دو تن از فیلسوفان هلندی فناوری، یعنی (ایبو)فندی پول و پیترپائول فربیک ارجاع داده میشود. بر اساس آراء پول، کارکرد یا تأثیرات جانبی مصنوعات میتوانند با ارزشهای اخلاقی در ارتباط باشند و از اینرو، مصنوعات میتوانند ارزشی را مجسم کنند یا در عمل موجب ظهور ارزشی خاص شوند. بر اساس آراء فربیک مصنوعات، عمل و درک انسان را تحت تأثیر قرار میدهند و میتوان این تأثیر را ارزیابی اخلاقی و طراحی فناورانهای را پیشنهاد کرد که زندگی فضیلتمندانهای را برای انسان به ارمغان آورد. در انتها نیز با نگاهی انتقادی تلاش شده طرحی سازوار ارائه شود تا ذیل آن بتوان به یک معنا مصنوعات فناورانه را (اخلاقاً) خوب یا بد دانست و از اخلاق طراحی دفاع کرد.
📌دانلود مقاله:
https://goo.gl/1x1nRp
❗️❕حلقه مطالعاتی پدیدارشناسی❕❗️
با حضور دکتر محمد شفیعی از سوربن فرانسه
🔻 جهت هماهنگی و کسب اطلاعات بیشتر با شماره یا آیدی زیر تماس بگیرید:
🆔 @Abootalebsaf
📱 0919-2644172
——————————
@ethics_technology
@philsharif
با حضور دکتر محمد شفیعی از سوربن فرانسه
🔻 جهت هماهنگی و کسب اطلاعات بیشتر با شماره یا آیدی زیر تماس بگیرید:
🆔 @Abootalebsaf
📱 0919-2644172
——————————
@ethics_technology
@philsharif