📝کتاب تعارفبردار نیست
🖌#احمد_تقی_خانی نوشت:
🔹کتاب خواندن کار تعارفی و بفرمابفرما نیست و تا آدمی کتابی را دوست نداشته باشد یا مجبور به خواندنش نباشد نه میخرد و نه میخواند. شاید به تعارف غذایی بخوریم یا محصولی بخریم؛ ولی کتاب را با هر تعارفی دست نگیریم. کمتر کسی پیدا میشود که بگوید رفتم جایی و فروشنده این کتاب را توی پاچهام کرد. شکر خدا فروشندگان کتاب از این گناهان مبرا هستند. کتاب را هم نمیشود به هر کسی تعارف کرد. در تاریخ کم ذکر شده که کتابی تعارف یا امانت داده شده و پس آمده باشد و همگان میدانیم کتاب را نباید تعارف زد؛ چرا که تعارف همانا و رفتن کتاب به فهرست سیاه گمشدگان ابدی همانا.
🔹همه خبر داریم که اوضاع کتاب و کتابخوانی خراب است و بازار و صنعت این محصول فرهنگی، نحیف و استخوانی است و مشت نخورده روی زمین درازبهدراز افتاده. این است که جماعت بلادیده خبرنگار کتاب برای زنده نگه داشتن این محصول جای اینکه به همه ارکان وظیفهی اصلی و ذاتیاش عمل کند، فقط میشود مبلغ و مروج آن! جای اینکه نقد کند و دیدگاههایش را در بوق و کرنا کند فقط بهبه و چهچه میکند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#احمد_تقی_خانی نوشت:
🔹کتاب خواندن کار تعارفی و بفرمابفرما نیست و تا آدمی کتابی را دوست نداشته باشد یا مجبور به خواندنش نباشد نه میخرد و نه میخواند. شاید به تعارف غذایی بخوریم یا محصولی بخریم؛ ولی کتاب را با هر تعارفی دست نگیریم. کمتر کسی پیدا میشود که بگوید رفتم جایی و فروشنده این کتاب را توی پاچهام کرد. شکر خدا فروشندگان کتاب از این گناهان مبرا هستند. کتاب را هم نمیشود به هر کسی تعارف کرد. در تاریخ کم ذکر شده که کتابی تعارف یا امانت داده شده و پس آمده باشد و همگان میدانیم کتاب را نباید تعارف زد؛ چرا که تعارف همانا و رفتن کتاب به فهرست سیاه گمشدگان ابدی همانا.
🔹همه خبر داریم که اوضاع کتاب و کتابخوانی خراب است و بازار و صنعت این محصول فرهنگی، نحیف و استخوانی است و مشت نخورده روی زمین درازبهدراز افتاده. این است که جماعت بلادیده خبرنگار کتاب برای زنده نگه داشتن این محصول جای اینکه به همه ارکان وظیفهی اصلی و ذاتیاش عمل کند، فقط میشود مبلغ و مروج آن! جای اینکه نقد کند و دیدگاههایش را در بوق و کرنا کند فقط بهبه و چهچه میکند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝داستان سیاوش کُشان
🖌#لیلا_مهدوی نوشت:
🔹قهرمان قصه «خان کوه هزار مسجد»، هست و نیستش را بر سر پیمانی که با خود بسته است میبازد و مهمتر از همه عالیهاش را. عالیهای که وقتی عاشقانههایش را با بکتاشخان می خوانیم دوباره زمان از دستمان در میرود و حس میکنیم همین چند ماه پیش است که بکتاشی بر عالیهای عاشق شده است.
🔹داستان به لحاظ انتخاب سوژه جذابیتهای زیادی دارد. همینطور قلم بیان قصه نیز ضرباهنگ خوبی دارد و مخاطب را به دنبال خود میکشاند. بیبرو برگرد مخاطب پای قصه میماند و مینشیند تا بداند سرنوشت کوههای هزار مسجد چه میشود؟ آیا خان دوباره به خانه برمیگردد یا در پی سوبیتای میرود که میرود؟ جز این خان هزار مسجد در چالشی میافتد که میان قوم مادری و انتقام خون پدر باید یکی را انتخاب کند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#لیلا_مهدوی نوشت:
🔹قهرمان قصه «خان کوه هزار مسجد»، هست و نیستش را بر سر پیمانی که با خود بسته است میبازد و مهمتر از همه عالیهاش را. عالیهای که وقتی عاشقانههایش را با بکتاشخان می خوانیم دوباره زمان از دستمان در میرود و حس میکنیم همین چند ماه پیش است که بکتاشی بر عالیهای عاشق شده است.
🔹داستان به لحاظ انتخاب سوژه جذابیتهای زیادی دارد. همینطور قلم بیان قصه نیز ضرباهنگ خوبی دارد و مخاطب را به دنبال خود میکشاند. بیبرو برگرد مخاطب پای قصه میماند و مینشیند تا بداند سرنوشت کوههای هزار مسجد چه میشود؟ آیا خان دوباره به خانه برمیگردد یا در پی سوبیتای میرود که میرود؟ جز این خان هزار مسجد در چالشی میافتد که میان قوم مادری و انتقام خون پدر باید یکی را انتخاب کند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝نام تمام مبارزان آزادی «پیترو سپینا» است
🖌#لادن_عظیمی نوشت:
🔹نان و شراب داستان مبارزی سوسیالیست است که علیه حکومت موسولینی فعالیت میکند. قهرمان داستان «پیترو سپینا» نام دارد. سیلونه با گفتوگویی که در آغاز داستان میان دوستان و استاد سابق سپینا شکل میدهد خواننده را با او آشنا میکند و اطلاعات لازم را در مورد او به مخاطب ارائه میدهد. سپینا فردی است که از تبعید گریخته و با تغییر ظاهر و تبدیل شدن به یک کشیش وارد موطن خود میشود. او که رویای یک انقلاب را در سر دارد، در آنجا به فعالیتهای خود ادامه میدهد و در خلال تلاشهای مخفیانه سپینا برای یافتن دوستان حزبیاش ماجراهای اصلی داستان رخ میدهد.
🔹«نان و شراب» داستان مبارزه برای تحقق آرمانشهری است که همواره ذهن بشر را به خود مشغول داشته. داستان روشنفکران و مبارزان خستهای که برخی همچنان به راه خود ادامه میدهند و برخی نسبت به هدف خود دچار تردید میشوند. آنان که ادامه میدهند ایثار را برمیگزینند و آنان که مردد میشوند به ورطه انفعال گرفتار میآیند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#لادن_عظیمی نوشت:
🔹نان و شراب داستان مبارزی سوسیالیست است که علیه حکومت موسولینی فعالیت میکند. قهرمان داستان «پیترو سپینا» نام دارد. سیلونه با گفتوگویی که در آغاز داستان میان دوستان و استاد سابق سپینا شکل میدهد خواننده را با او آشنا میکند و اطلاعات لازم را در مورد او به مخاطب ارائه میدهد. سپینا فردی است که از تبعید گریخته و با تغییر ظاهر و تبدیل شدن به یک کشیش وارد موطن خود میشود. او که رویای یک انقلاب را در سر دارد، در آنجا به فعالیتهای خود ادامه میدهد و در خلال تلاشهای مخفیانه سپینا برای یافتن دوستان حزبیاش ماجراهای اصلی داستان رخ میدهد.
🔹«نان و شراب» داستان مبارزه برای تحقق آرمانشهری است که همواره ذهن بشر را به خود مشغول داشته. داستان روشنفکران و مبارزان خستهای که برخی همچنان به راه خود ادامه میدهند و برخی نسبت به هدف خود دچار تردید میشوند. آنان که ادامه میدهند ایثار را برمیگزینند و آنان که مردد میشوند به ورطه انفعال گرفتار میآیند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝باز کردن مُشت فلسفه برای زندگی
🖌#نگین_عظیمی نوشت:
🔹دوباتن در تشریح اینکه فلسفه برای تسکین و چهبسا درمان آلام و رنجهای ملالتبار زندگی چه در مشت بستهاش دارد، بسیار موفّق عمل کرده است. حلّاجی نظریات فلسفی از طریق بررسی همهجانبه و ذکر مصادیق ملموس که عمدتاً متعلّق به عصر خودمان است، حتّی مخاطب عامّی را نیز مشتاق فلسفه میکند و در ادامه او را تا اِعمال راهکارهای بیانشده در زندگیاش پیش میبَرد. در هر بخش از کتاب، یکی از فلاسفه، ما را در رویارویی با رنجشی، تسلای فیلسوفانه میدهد. رنجشی که تأثیری مستقیم بر روانمان دارد و در صورت برطرف نشدن، ادامه حیات را برایمان دشوار خواهد ساخت.
🔹«تسلّیبخشیهای فلسفه» همهفهم است و فلسفه را به زبانی ساده ارائه میکند، امّا کتابی برای آموزش فلسفه نیست. از این رو بهتر آن است که برای آغاز فلسفهآموزی به سراغش نروید، امّا اگر میخواهید از فلسفه لذّت ببرید و آن را در متن احوالات روزمرّه و هنگام مواجهه با فراز و فرودهای زندگی به کار ببرید، بدون شک یکی از بهترین انتخابهاست.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا خوانید.
🖌#نگین_عظیمی نوشت:
🔹دوباتن در تشریح اینکه فلسفه برای تسکین و چهبسا درمان آلام و رنجهای ملالتبار زندگی چه در مشت بستهاش دارد، بسیار موفّق عمل کرده است. حلّاجی نظریات فلسفی از طریق بررسی همهجانبه و ذکر مصادیق ملموس که عمدتاً متعلّق به عصر خودمان است، حتّی مخاطب عامّی را نیز مشتاق فلسفه میکند و در ادامه او را تا اِعمال راهکارهای بیانشده در زندگیاش پیش میبَرد. در هر بخش از کتاب، یکی از فلاسفه، ما را در رویارویی با رنجشی، تسلای فیلسوفانه میدهد. رنجشی که تأثیری مستقیم بر روانمان دارد و در صورت برطرف نشدن، ادامه حیات را برایمان دشوار خواهد ساخت.
🔹«تسلّیبخشیهای فلسفه» همهفهم است و فلسفه را به زبانی ساده ارائه میکند، امّا کتابی برای آموزش فلسفه نیست. از این رو بهتر آن است که برای آغاز فلسفهآموزی به سراغش نروید، امّا اگر میخواهید از فلسفه لذّت ببرید و آن را در متن احوالات روزمرّه و هنگام مواجهه با فراز و فرودهای زندگی به کار ببرید، بدون شک یکی از بهترین انتخابهاست.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا خوانید.
📝راز زبان سرخ
🖌#علیرضا_ملوندی درباره «سیدحسین فاطمی» نوشت:
🔹دکتر حسین فاطمی، از آن آدمهاست که تا سالها پس از مرگشان هم حرف و حدیث دربارهشان تمام نمیشود. مردی با سر سبز و زبانی سرخ. محمد چگینی به عنوان نویسنده کتاب «سیدحسین فاطمی» کوشیده در حدود ۲۰۰ صفحه که تقریبا حجم کمی برای کتابهای تاریخی به شمار میرود نگاهی سریع به سراسر زندگی دکتر فاطمی داشته باشد که به نظر میرسد وی در این کوشش تا حد زیادی موفق هم بوده است.
🔹یکی از آفتهایی که برخی کتابهای عمومی تاریخ به آن دچار میشوند شعارزدگی و یا هواداری و کینهتوزی علیه شخصیتهای تاریخی است. چگینی در این کتاب موفق شده تا حد زیادی به دامن شعار زدگی و بیانیهخوانی نیفتد و علیرغم علاقه شخصیاش به مرحوم دکتر فاطمی، صادقانه از اشتباهات او بگوید. اگر میخواهید در مورد دکتر حسین فاطمی بیشتر بدانید این کتاب، نقطه آغاز خوبی برای این کار است.
🔺 متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#علیرضا_ملوندی درباره «سیدحسین فاطمی» نوشت:
🔹دکتر حسین فاطمی، از آن آدمهاست که تا سالها پس از مرگشان هم حرف و حدیث دربارهشان تمام نمیشود. مردی با سر سبز و زبانی سرخ. محمد چگینی به عنوان نویسنده کتاب «سیدحسین فاطمی» کوشیده در حدود ۲۰۰ صفحه که تقریبا حجم کمی برای کتابهای تاریخی به شمار میرود نگاهی سریع به سراسر زندگی دکتر فاطمی داشته باشد که به نظر میرسد وی در این کوشش تا حد زیادی موفق هم بوده است.
🔹یکی از آفتهایی که برخی کتابهای عمومی تاریخ به آن دچار میشوند شعارزدگی و یا هواداری و کینهتوزی علیه شخصیتهای تاریخی است. چگینی در این کتاب موفق شده تا حد زیادی به دامن شعار زدگی و بیانیهخوانی نیفتد و علیرغم علاقه شخصیاش به مرحوم دکتر فاطمی، صادقانه از اشتباهات او بگوید. اگر میخواهید در مورد دکتر حسین فاطمی بیشتر بدانید این کتاب، نقطه آغاز خوبی برای این کار است.
🔺 متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝فریادِ سکوت
🖌#فاطمه_نخلی_زاده نوشت:
🔹ورکور در «سکوت دریا» نشان میدهد که چگونه پیرمردی فرانسوی همراه برادرزادهاش مقاومت خود را علیه اشغال کشور به شیوه حرف نزدن با افسر آلمانی(ورنر) که در خانهشان مستقرشده نشان میدهند. او که تمرکزش را معطوف به نوشتن از مقاومت کرده است. سکوت را چهرهای از مقاومت میداند؛ چرا که از سکوت، میتوان معانی مختلفی برداشت کرد.
🔹این کتاب به عنوان یکی از آثاری شناخته میشود که شرایط روانی حاکم بر جامعه فرانسه را در روزگار جنگ جهانی دوم بازتاب میدهد اما این یگانه نکته ارزشمند کتاب نیست. از برجستگیهای دیگر این اثر، توجه و اشاره نویسنده به مفاهیمی انسانیست که روابط آدمها را مورد بررسی قرار میدهد. ورنر، آن جوان آلمانی در ملاقات با دوستان و همرزمانش پی میبرد که هدف از اشغال فرانسه، نه تنها ساختن و آباد کردن نیست که هدف ارتش نازی، نابود کردن این سرزمین است؛ نابود کردن جسم و روحش. از این رو، تصمیم می گیرد تا به منظور جنگیدن در جبهه شرقی، فرانسه را ترک گوید و رهسپار راهی شود که خودش آن را «سفری به جهنم» مینامد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#فاطمه_نخلی_زاده نوشت:
🔹ورکور در «سکوت دریا» نشان میدهد که چگونه پیرمردی فرانسوی همراه برادرزادهاش مقاومت خود را علیه اشغال کشور به شیوه حرف نزدن با افسر آلمانی(ورنر) که در خانهشان مستقرشده نشان میدهند. او که تمرکزش را معطوف به نوشتن از مقاومت کرده است. سکوت را چهرهای از مقاومت میداند؛ چرا که از سکوت، میتوان معانی مختلفی برداشت کرد.
🔹این کتاب به عنوان یکی از آثاری شناخته میشود که شرایط روانی حاکم بر جامعه فرانسه را در روزگار جنگ جهانی دوم بازتاب میدهد اما این یگانه نکته ارزشمند کتاب نیست. از برجستگیهای دیگر این اثر، توجه و اشاره نویسنده به مفاهیمی انسانیست که روابط آدمها را مورد بررسی قرار میدهد. ورنر، آن جوان آلمانی در ملاقات با دوستان و همرزمانش پی میبرد که هدف از اشغال فرانسه، نه تنها ساختن و آباد کردن نیست که هدف ارتش نازی، نابود کردن این سرزمین است؛ نابود کردن جسم و روحش. از این رو، تصمیم می گیرد تا به منظور جنگیدن در جبهه شرقی، فرانسه را ترک گوید و رهسپار راهی شود که خودش آن را «سفری به جهنم» مینامد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝تاریخ، آمدن و رفتن پادشاهان نیست!
🖌#زینب_سادات_میرفخرایی نوشت:
🔹کتاب «ایران و جنگ جهانی اول» مجموعهای از مقالات درباره اوضاع و احوال ایران در جنگ جهانی اول است. در آغاز قرن بیستم و درست زمانی که همه جهان فکر میکردند قرار است زندگی آرامی داشته باشند، یکباره جنگی شروع شد که تمام معادلات قبل از خودش را عوض کرد. برای ایران جدای از درگیریها و منازعات سیاسی، زمانی بود که دوباره مردم با مفاهیم جدیدی آشنا شدند.
🔹در مقالات این کتاب به خوبی به این نکته توجه شده است که جنگ جهانی اول و تغییراتی که به واسطه آن در ادبیات سیاسی و اجتماعی کشور ایجاد شد و تغییر نگاه مردم به حاکمیت در نهایت سبب شد مردم خودشان هم به این باور برسند که نه تنها شاه جوان قاجار توانایی اداره کشور را ندارد، بلکه سایر قجرها و وابستگانشان هم نمیتوانند بیش از این کاری از پیش ببرند و نه طی یک حادثه بلکه در طولانی مدت بود که نخبگان جامعه از قاجارها ناامید شدند و به دنبال شخصی بودند که بتواند کشور را از بحران تجزیه نجات دهد؛ در آخرین مرحله کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ رضاخان را بر سر قدرت آورد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#زینب_سادات_میرفخرایی نوشت:
🔹کتاب «ایران و جنگ جهانی اول» مجموعهای از مقالات درباره اوضاع و احوال ایران در جنگ جهانی اول است. در آغاز قرن بیستم و درست زمانی که همه جهان فکر میکردند قرار است زندگی آرامی داشته باشند، یکباره جنگی شروع شد که تمام معادلات قبل از خودش را عوض کرد. برای ایران جدای از درگیریها و منازعات سیاسی، زمانی بود که دوباره مردم با مفاهیم جدیدی آشنا شدند.
🔹در مقالات این کتاب به خوبی به این نکته توجه شده است که جنگ جهانی اول و تغییراتی که به واسطه آن در ادبیات سیاسی و اجتماعی کشور ایجاد شد و تغییر نگاه مردم به حاکمیت در نهایت سبب شد مردم خودشان هم به این باور برسند که نه تنها شاه جوان قاجار توانایی اداره کشور را ندارد، بلکه سایر قجرها و وابستگانشان هم نمیتوانند بیش از این کاری از پیش ببرند و نه طی یک حادثه بلکه در طولانی مدت بود که نخبگان جامعه از قاجارها ناامید شدند و به دنبال شخصی بودند که بتواند کشور را از بحران تجزیه نجات دهد؛ در آخرین مرحله کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ رضاخان را بر سر قدرت آورد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝هستیِ ایستاده بر طول و عرض زمان
🖌#آزاده_جهان_احمدی نوشت:
🔹شخصیت اول «تشریف» از دل یک ماجرای شخصی و در پی یافتن نقطهای برای قرار و آرامش و یا لنگری برای ایستادن در شب عروسی از منزل خارج میشود و در یک سیرآفاقی و انفسی توامان در شهر همدان میایستد. «تشریف» در عین اینکه یک کل یکپارچه و منسجم و هدفمند است لکن دارای پردهها و لایههایی مجزا هم هست در واقع خواننده همراه شهریار در طول داستان با یک سیر و حرکت طولی و عرضی در زمان هر بار به یک لایه عمیقتر سفر میکند.
🔹«تشریف» در عین اینکه یک کل یکپارچه و منسجم و هدفمند است لکن دارای پردهها و لایههایی مجزا هم هست. در رمان «تشریف» شخصیتهای متعددی داریم که بعضی عمیقتر و مهمترند و برخی از شخصیتهای فرعی محسوب میشوند. اما موسیعیسی یا همان حاجموسی یکی از مهمترین و محوریترین شخصیتهاست.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#آزاده_جهان_احمدی نوشت:
🔹شخصیت اول «تشریف» از دل یک ماجرای شخصی و در پی یافتن نقطهای برای قرار و آرامش و یا لنگری برای ایستادن در شب عروسی از منزل خارج میشود و در یک سیرآفاقی و انفسی توامان در شهر همدان میایستد. «تشریف» در عین اینکه یک کل یکپارچه و منسجم و هدفمند است لکن دارای پردهها و لایههایی مجزا هم هست در واقع خواننده همراه شهریار در طول داستان با یک سیر و حرکت طولی و عرضی در زمان هر بار به یک لایه عمیقتر سفر میکند.
🔹«تشریف» در عین اینکه یک کل یکپارچه و منسجم و هدفمند است لکن دارای پردهها و لایههایی مجزا هم هست. در رمان «تشریف» شخصیتهای متعددی داریم که بعضی عمیقتر و مهمترند و برخی از شخصیتهای فرعی محسوب میشوند. اما موسیعیسی یا همان حاجموسی یکی از مهمترین و محوریترین شخصیتهاست.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝قصهای برای دختران وطن
🖌#محمد_یوسفی نوشت:
🔹نویسنده در کتاب «لالایی برای دختر مُرده» از فروختهشدن دختران قوچان به تاریخِ صد و اندی سال پیش از این، تا تبعیض رفتاری خانوادهها نسبت به دختران و فشارهای فرهنگی و اجتماعی که بر این دختران وجود دارد، سخن میگوید. اما این به معنای آن نیست که ما با اثری فمنیستی طرف باشیم. خیر. ما با کتابی مواجهیم که جایی میان ادبیات ژانر و رئال اجتماعی و رمان تاریخی در رفت و شد است و قصد دارد ما را بدون واسطه با حقیقتی موجود در متن زندگیهایمان روبهرو کند.
🔹ما در این اثر نیز همچون سایر آثار شاهآبادی ردپای تاریخ، آن هم از نوعِ قجریاش را بسیار پررنگ میبینیم. ردپایی که اکنون شاید بتوان آن را امضای شاهآبادی در آثار خود دانست. اهتمام ویژه او به تاریخ در این كتاب تاجایی پیش میرود که ما در قسمتهای از كتاب دفاعِ جانانهای از چرايی خواندن تاريخ از زبانِ شخصيتِ تاريخخوانده داستان مشاهده میكنيم. او حتی در فصلهایی از كتاب خود، عيناً از همان زبان رايج قجری استفاده میكند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#محمد_یوسفی نوشت:
🔹نویسنده در کتاب «لالایی برای دختر مُرده» از فروختهشدن دختران قوچان به تاریخِ صد و اندی سال پیش از این، تا تبعیض رفتاری خانوادهها نسبت به دختران و فشارهای فرهنگی و اجتماعی که بر این دختران وجود دارد، سخن میگوید. اما این به معنای آن نیست که ما با اثری فمنیستی طرف باشیم. خیر. ما با کتابی مواجهیم که جایی میان ادبیات ژانر و رئال اجتماعی و رمان تاریخی در رفت و شد است و قصد دارد ما را بدون واسطه با حقیقتی موجود در متن زندگیهایمان روبهرو کند.
🔹ما در این اثر نیز همچون سایر آثار شاهآبادی ردپای تاریخ، آن هم از نوعِ قجریاش را بسیار پررنگ میبینیم. ردپایی که اکنون شاید بتوان آن را امضای شاهآبادی در آثار خود دانست. اهتمام ویژه او به تاریخ در این كتاب تاجایی پیش میرود که ما در قسمتهای از كتاب دفاعِ جانانهای از چرايی خواندن تاريخ از زبانِ شخصيتِ تاريخخوانده داستان مشاهده میكنيم. او حتی در فصلهایی از كتاب خود، عيناً از همان زبان رايج قجری استفاده میكند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝کمالِ جنون
🖌#زهرا_پیری نوشت:
🔹«همزاد» بر محور حوادث نمیچرخد و این تحولات درونی و تدریجی آقای گالیادکین است که داستان را پیش میبرد. این کتاب شاید در قیاس با سایر آثار داستایوسکی، کمتر به چشم بیاید اما به یقین کتابی است که ارزش خواندن دارد. آنچه که این کتاب را خواندنیتر میکند، پرداخت متفاوت به موضوعاتی است که مدتهاست در ورطه تکرار گرفتار شدهاند. موضوعاتی همچون ظلم، بیعدالتی، رنج و تنهایی.
🔹این داستان، هیمنه انسان را میشکند و این شکنندگی را به رخ مخاطب میکشد. ما، روی سکوهای کلوسئوم نشستهایم و همزمان با تماشای تلاشهای بیهوده و نافرجام گالیادکین در نبرد با همزادش، بر سرش فریاد میکشیم و سرزنش و ملامتش میکنیم؛ و تمام اینها در حالی رخ میدهد که هیچ تضمینی برای اینکه ما در شرایط مشابه عملکرد بهتری از خود نشان دهیم، وجود ندارد. داستایفسکی با «همزاد» به شما فرصت تجربه کردن جنونی آگاهانه را میبخشد. او کشیدن مرز بین خیال و حقیقت را به مخاطبش واگذار میکند و این شمایید که تصمیم میگیرید داستان آقای گالیادکین را در زیر سقف کدام جهان تصور کنید.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#زهرا_پیری نوشت:
🔹«همزاد» بر محور حوادث نمیچرخد و این تحولات درونی و تدریجی آقای گالیادکین است که داستان را پیش میبرد. این کتاب شاید در قیاس با سایر آثار داستایوسکی، کمتر به چشم بیاید اما به یقین کتابی است که ارزش خواندن دارد. آنچه که این کتاب را خواندنیتر میکند، پرداخت متفاوت به موضوعاتی است که مدتهاست در ورطه تکرار گرفتار شدهاند. موضوعاتی همچون ظلم، بیعدالتی، رنج و تنهایی.
🔹این داستان، هیمنه انسان را میشکند و این شکنندگی را به رخ مخاطب میکشد. ما، روی سکوهای کلوسئوم نشستهایم و همزمان با تماشای تلاشهای بیهوده و نافرجام گالیادکین در نبرد با همزادش، بر سرش فریاد میکشیم و سرزنش و ملامتش میکنیم؛ و تمام اینها در حالی رخ میدهد که هیچ تضمینی برای اینکه ما در شرایط مشابه عملکرد بهتری از خود نشان دهیم، وجود ندارد. داستایفسکی با «همزاد» به شما فرصت تجربه کردن جنونی آگاهانه را میبخشد. او کشیدن مرز بین خیال و حقیقت را به مخاطبش واگذار میکند و این شمایید که تصمیم میگیرید داستان آقای گالیادکین را در زیر سقف کدام جهان تصور کنید.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝دانایی صرف نمیکند
🖌#کوثر_محبی نوشت:
🔹 دانایی مسئولیت دارد. امروزه با تبدیل شدن کتاب به کالای لوکس و با این قیمتهای کهکشانی، انصافا صرف در نادانی است. حالا مثلا انسان هیچ وقت نفهمد داستایفسکی بعد از چاق کردن چپقش چه آشی برای استپان تروفیموویچ ورخاوینسکی نیهیلیست پخته. چی از آدم کم میشود؟ هیچ. چی از آدم کم نمیشود؟ چیزی حدود دویست هزار تومان وجه رایج مملکت.
🔹کتابخوانها یک سری اسلوب و آیین نانوشته دارند که همه کتابخوانها تا آخرین قطره خون به آن پایبندند. اول آنکه کتابخوان حرفهای شدن به این راحتیها که فکر میکنید نیست و هر کسی نمیتواند از پیچ و خم این مسیر به سلامت عبور کند. دوم اینکه به هیچ عنوان نباید کتابی را که از دیگران به امانت گرفتهاید پس بدهید. شما باید کتاب امانتی را سالها نزد خود نگه دارید. خیلی سخیف و سبک است که آدم کتاب مردم را سریع پس بدهد. پس از رعایت این نکته میتوانید وارد مرحله اول بشوید که «کرم کتاب» یا «Book worm» شدن است.
#هفته_کتاب
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#کوثر_محبی نوشت:
🔹 دانایی مسئولیت دارد. امروزه با تبدیل شدن کتاب به کالای لوکس و با این قیمتهای کهکشانی، انصافا صرف در نادانی است. حالا مثلا انسان هیچ وقت نفهمد داستایفسکی بعد از چاق کردن چپقش چه آشی برای استپان تروفیموویچ ورخاوینسکی نیهیلیست پخته. چی از آدم کم میشود؟ هیچ. چی از آدم کم نمیشود؟ چیزی حدود دویست هزار تومان وجه رایج مملکت.
🔹کتابخوانها یک سری اسلوب و آیین نانوشته دارند که همه کتابخوانها تا آخرین قطره خون به آن پایبندند. اول آنکه کتابخوان حرفهای شدن به این راحتیها که فکر میکنید نیست و هر کسی نمیتواند از پیچ و خم این مسیر به سلامت عبور کند. دوم اینکه به هیچ عنوان نباید کتابی را که از دیگران به امانت گرفتهاید پس بدهید. شما باید کتاب امانتی را سالها نزد خود نگه دارید. خیلی سخیف و سبک است که آدم کتاب مردم را سریع پس بدهد. پس از رعایت این نکته میتوانید وارد مرحله اول بشوید که «کرم کتاب» یا «Book worm» شدن است.
#هفته_کتاب
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝این جعبه کادویی، خالی نیست!
🖌#علی_احمدی نوشت:
🔹شخصیت، در مجموعه «کوچ اصوات» فقط آدمها نیستند. انسان بخشی از شخصیتهاست. اشیا، عناصر و حتی صداها، خود شخصیت مستقلی هستند که نویسنده یا حتی کاراکتر از نظر چشم آنها به جهان داستانی مینگرد و میاندیشد. «آشنازدایی» در بستر شخصیت به خوبی اتفاق افتاده است. نویسنده به تمام اصوات روح و شخصیت مستقلی داده: صدای پرههای بینی، صدای موتور یخچال، یا به جای آنکه بگوید؛ همهجا خونی شد، مینویسد: «خون سفیدی ملافه را کنار زد، از تخت شره کرد و روی سرامیکهای خاکستری بخش ریخت. خون از صدای پای مریضهای رفته سیر نمیشد و همه چیز را اُ مثبت میکرد».
🔹با وجود تلخی و سنگینی بخشهایی از داستان اما باید گفت ناامیدانه نیست. در پایان اغلب داستانها نور امیدی، بشر را به زندگی باز میگرداند. نوری به نام عشق معجزهگونه و ناگهانی. اگر چه به نظر میرسد قهرمان داستانها به بن بست رسیده و چارهای ندارد اما با نگاه خاص نویسنده در خلق داستان در نهایت به امیدی جدید دست پیدا میکند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#علی_احمدی نوشت:
🔹شخصیت، در مجموعه «کوچ اصوات» فقط آدمها نیستند. انسان بخشی از شخصیتهاست. اشیا، عناصر و حتی صداها، خود شخصیت مستقلی هستند که نویسنده یا حتی کاراکتر از نظر چشم آنها به جهان داستانی مینگرد و میاندیشد. «آشنازدایی» در بستر شخصیت به خوبی اتفاق افتاده است. نویسنده به تمام اصوات روح و شخصیت مستقلی داده: صدای پرههای بینی، صدای موتور یخچال، یا به جای آنکه بگوید؛ همهجا خونی شد، مینویسد: «خون سفیدی ملافه را کنار زد، از تخت شره کرد و روی سرامیکهای خاکستری بخش ریخت. خون از صدای پای مریضهای رفته سیر نمیشد و همه چیز را اُ مثبت میکرد».
🔹با وجود تلخی و سنگینی بخشهایی از داستان اما باید گفت ناامیدانه نیست. در پایان اغلب داستانها نور امیدی، بشر را به زندگی باز میگرداند. نوری به نام عشق معجزهگونه و ناگهانی. اگر چه به نظر میرسد قهرمان داستانها به بن بست رسیده و چارهای ندارد اما با نگاه خاص نویسنده در خلق داستان در نهایت به امیدی جدید دست پیدا میکند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝راه و رسم پرواز عاشقانه
🖌#فاطمه_رستمی نوشت:
🔹«پاییز آمد» خواننده را با روحیات زنی مبارز و مجاهد، از کودکی تا بزرگسالی آشنا میکند. زن مسلمان در این روایت زنی منفعل نیست و مرد مسلمان هم در هیچ جای این زندگینامه نقش رئیس را بازی نمیکند. فخری در خانه محبوس نیست، آواز میخواند، برای شوهرش دلبری میکند و در عین حال نجیب است و نقش مادری را به بهترین شکل ایفا میکند. ما در این زندگینامه با شرح دو عشق در زندگی یک زن مواجه هستیم؛ عشق فخری به مبارزه در راه اسلام و عشق فخری به همسرش. این دو عشق برای او و احمد عزیزش یک معنا دارد و واضح است که فخری هیچوقت از دو عشقش دل نکنده است.
🔹لازم نیست ادای منورالفکرها را دربیاورید، اما بدون قضاوت، تصویر واقعگرایانه از رابطه یک زوج مسلمان مبارز را در «پاییز آمد» در ذهن مجسم کنید و بپذیرید که اسلام دین دست و پاگیری نیست. اسلامی که احمدها برای آن شهید شدند، دین پرواز کردنهاست؛ پرواز عاشقانهای که فخرالسادات موسوی خیلی زیبا راه و چاهش را به ما نشان داده است.
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#فاطمه_رستمی نوشت:
🔹«پاییز آمد» خواننده را با روحیات زنی مبارز و مجاهد، از کودکی تا بزرگسالی آشنا میکند. زن مسلمان در این روایت زنی منفعل نیست و مرد مسلمان هم در هیچ جای این زندگینامه نقش رئیس را بازی نمیکند. فخری در خانه محبوس نیست، آواز میخواند، برای شوهرش دلبری میکند و در عین حال نجیب است و نقش مادری را به بهترین شکل ایفا میکند. ما در این زندگینامه با شرح دو عشق در زندگی یک زن مواجه هستیم؛ عشق فخری به مبارزه در راه اسلام و عشق فخری به همسرش. این دو عشق برای او و احمد عزیزش یک معنا دارد و واضح است که فخری هیچوقت از دو عشقش دل نکنده است.
🔹لازم نیست ادای منورالفکرها را دربیاورید، اما بدون قضاوت، تصویر واقعگرایانه از رابطه یک زوج مسلمان مبارز را در «پاییز آمد» در ذهن مجسم کنید و بپذیرید که اسلام دین دست و پاگیری نیست. اسلامی که احمدها برای آن شهید شدند، دین پرواز کردنهاست؛ پرواز عاشقانهای که فخرالسادات موسوی خیلی زیبا راه و چاهش را به ما نشان داده است.
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝آن پسر با موهای کوتاه در کتابها گم شد
🖌#طاهره_آشیانی نوشت:
🔹کتابها برای ما بود که با پول تو جیبیمان کتاب میخریدیم و در کتابها با آدمهای نادیدهای دوست میشدیم که شبیه هم بودیم مثل هم فکر میکردیم. کتابها ما را به هم وصل میکرد بدون توجه به جغرافیایی که در آن زندگی میکردیم. ما با کتاب بزرگ شدیم با کتاب به دنیای بزرگان راه پیدا کردیم با کتاب هرگز تنها نبودیم. با کتاب به دنیایی وصل میشدیم که ته نداشت. پر بود از همهجور آدم با سرنوشتهای جورواجور. کتاب به ما که با پول توجیبیمان به این دنیا وارد میشدیم یاد داد که زندگی فراز و نشیب دارد.
🔹دنیای ما تغییر کرده، دیگر نمیتوانیم کتاب بخریم. راستش را بخواهید چندان هم مایل به کتاب خریدن نیستیم. در دنیای کتابهای گران و پرزرق و برق که تحت عنوان کتابسازی به فروش میرسند، آدمهایی زندگی نمیکنند که ما را کنجکاو کنند. کتابهایی که در آنها دیگر نشانی از پسری با موهای کوتاه و سر تراشیده نیست. تنگدستان از کتابها رفتند و ما فقیرتر از آن هستیم که بتوانیم کتاب بخریم.
#هفته_کتاب
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#طاهره_آشیانی نوشت:
🔹کتابها برای ما بود که با پول تو جیبیمان کتاب میخریدیم و در کتابها با آدمهای نادیدهای دوست میشدیم که شبیه هم بودیم مثل هم فکر میکردیم. کتابها ما را به هم وصل میکرد بدون توجه به جغرافیایی که در آن زندگی میکردیم. ما با کتاب بزرگ شدیم با کتاب به دنیای بزرگان راه پیدا کردیم با کتاب هرگز تنها نبودیم. با کتاب به دنیایی وصل میشدیم که ته نداشت. پر بود از همهجور آدم با سرنوشتهای جورواجور. کتاب به ما که با پول توجیبیمان به این دنیا وارد میشدیم یاد داد که زندگی فراز و نشیب دارد.
🔹دنیای ما تغییر کرده، دیگر نمیتوانیم کتاب بخریم. راستش را بخواهید چندان هم مایل به کتاب خریدن نیستیم. در دنیای کتابهای گران و پرزرق و برق که تحت عنوان کتابسازی به فروش میرسند، آدمهایی زندگی نمیکنند که ما را کنجکاو کنند. کتابهایی که در آنها دیگر نشانی از پسری با موهای کوتاه و سر تراشیده نیست. تنگدستان از کتابها رفتند و ما فقیرتر از آن هستیم که بتوانیم کتاب بخریم.
#هفته_کتاب
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝یک تصویر آشنای روشن
🖌#مصطفی_سلیمانی نوشت:
🔹«چپدستها» از آن دست رمانهایی است که موقع خواندن توصیفهاش، یک مرتبه به خودت میآیی و میبینی داری لبخند میزنی. حالا میخواهد صحنهای که توصیف شده، غم داشته باشد یا خوشی. تو پرت شدهای توی لحظهای در گذشته، که مثلاً بچه بودهای و سرت را از پنجره ماشین بیرون بردهای و گوشهایت را تیز کردهای به صدای زوزه ماشینها و صدای هومِ تیر برقها؛ وحالا میبینی چند کلمه ساده، کنار هم نشستهاند و تو را به همان سادگی پرت کردهاند به یک تصویر آشنای روشن.
🔹از جمله موفقیتهای «چپدستها» فضاسازی آن است. خواننده اصلاً حس نمیکند فضا از دست نویسنده خارج شده، یا توی توصیفِ ساختمانها، پرسنل و اصطلاحات سربازی لنگ میزند. فضاسازی آنقدر زنده است که میدانیم فلان شخصیت از کجا راه افتاده، کجا چرخید و دوباره میخواهد به کجا برگردد. همه این اتفاقها وقتی بیشتر توی چشم میآید که به بهانه «آصف» از پشت مونیتورِ دوربینهای مداربسته زندان این توصیف صورت میگیرد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#مصطفی_سلیمانی نوشت:
🔹«چپدستها» از آن دست رمانهایی است که موقع خواندن توصیفهاش، یک مرتبه به خودت میآیی و میبینی داری لبخند میزنی. حالا میخواهد صحنهای که توصیف شده، غم داشته باشد یا خوشی. تو پرت شدهای توی لحظهای در گذشته، که مثلاً بچه بودهای و سرت را از پنجره ماشین بیرون بردهای و گوشهایت را تیز کردهای به صدای زوزه ماشینها و صدای هومِ تیر برقها؛ وحالا میبینی چند کلمه ساده، کنار هم نشستهاند و تو را به همان سادگی پرت کردهاند به یک تصویر آشنای روشن.
🔹از جمله موفقیتهای «چپدستها» فضاسازی آن است. خواننده اصلاً حس نمیکند فضا از دست نویسنده خارج شده، یا توی توصیفِ ساختمانها، پرسنل و اصطلاحات سربازی لنگ میزند. فضاسازی آنقدر زنده است که میدانیم فلان شخصیت از کجا راه افتاده، کجا چرخید و دوباره میخواهد به کجا برگردد. همه این اتفاقها وقتی بیشتر توی چشم میآید که به بهانه «آصف» از پشت مونیتورِ دوربینهای مداربسته زندان این توصیف صورت میگیرد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝رگهای پرخون یک روایت
🖌#سحر_دانشور نوشت:
🔹«حوض خون» روایتی عکاسانه است. هنر «حوض خون»، حاضر کردن وجوه نامرئی عکس است، وجوهی که با حضورشان عکس را از تصویری کسالتبار و یکدست به تصویری متکثر، پر از تفاوت و تمایزات جزئی بدل میکنند. ترکیب تمایزات جزئی، عکس را زنده و پرشور میکند تا از قبل روحی که در آن دمیده میشود، یکسانانگاری وجوه دیدنی عکس شکسته شود. رویاها، نگرانیها، ترسها، امیدها، انگیزهها، انتظارها، دلشورهها، دعاها و… همگی در عین نامرئی و نادیدنی بودن، به عینیترین و ملموسترین وجوه عکس بدل میشوند.
🔹میتوان پرسید این عکس تکاندهنده را چه کسی خلق کرده است؟ ثبت و ضبط عکس روایی را میتوان به عکاس و یا جمع کننده روایتها و نویسنده نسبت داد، اما خلق این تصویر باز هم در گرو تنفس و حیات زنان و درآمیزیشان با رختشویخانه است. این آنها هستند که کارشان را کردهاند تا بعدها دوربینی با نزدیک شدن به ایشان بتواند تصویرشان را به خودش نسبت بدهد، اما واقعیت این است که خالق عکاس و نویسنده و خوانندگان و بینندگان عکس روایی هم خود زنان رختشویخانهاند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#سحر_دانشور نوشت:
🔹«حوض خون» روایتی عکاسانه است. هنر «حوض خون»، حاضر کردن وجوه نامرئی عکس است، وجوهی که با حضورشان عکس را از تصویری کسالتبار و یکدست به تصویری متکثر، پر از تفاوت و تمایزات جزئی بدل میکنند. ترکیب تمایزات جزئی، عکس را زنده و پرشور میکند تا از قبل روحی که در آن دمیده میشود، یکسانانگاری وجوه دیدنی عکس شکسته شود. رویاها، نگرانیها، ترسها، امیدها، انگیزهها، انتظارها، دلشورهها، دعاها و… همگی در عین نامرئی و نادیدنی بودن، به عینیترین و ملموسترین وجوه عکس بدل میشوند.
🔹میتوان پرسید این عکس تکاندهنده را چه کسی خلق کرده است؟ ثبت و ضبط عکس روایی را میتوان به عکاس و یا جمع کننده روایتها و نویسنده نسبت داد، اما خلق این تصویر باز هم در گرو تنفس و حیات زنان و درآمیزیشان با رختشویخانه است. این آنها هستند که کارشان را کردهاند تا بعدها دوربینی با نزدیک شدن به ایشان بتواند تصویرشان را به خودش نسبت بدهد، اما واقعیت این است که خالق عکاس و نویسنده و خوانندگان و بینندگان عکس روایی هم خود زنان رختشویخانهاند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝در اندرون من خستهدل ندانم کیست!
🖌#زینب_مرزوقی نوشت:
🔹در جهانی که انسان با تفاوتهای مشهود و از پیش معین شده مانند نژاد، زبان و جغرافیا متولد میشود امری که به طور ثابت با تار و پود تمام آدمیان عجین و در همان سالهای ابتدایی زندگی نیز در روحِ او جوانه میزند، حیرت و پرسش است. این حیرت و پرسش است که آدم را به کاوش در جهان وا میدارد و بر آن میشود که پاسخی برای پرسشهای خود پیدا کند تا این روحِ تشنه پاسخ و دانش را سیراب کند.
🔹 آنچه که در این چند دهه اخیر به دوستداران فلسفه در ایرانِ ما آموزش داده نمیشود دقیقا همین پرسشگری است. فلسفهای که خود یاغیگری و جرائت اندیشیدن در عالم ممکنات است در کلاسهای ما و میانِ کتاب هایمان به جهانی ساکت، خاموش، سرد و تکرارِ اندیشهها و سخنهای قدیمی تبدیل شده است. فلسفهای که در تمامِ این مدت گام به گامِ آن پرسش، تعالی و تکاپو است حالا محدود به پاسخ، خمودی و محکومِ به افول است.
#هفته_کتاب
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#زینب_مرزوقی نوشت:
🔹در جهانی که انسان با تفاوتهای مشهود و از پیش معین شده مانند نژاد، زبان و جغرافیا متولد میشود امری که به طور ثابت با تار و پود تمام آدمیان عجین و در همان سالهای ابتدایی زندگی نیز در روحِ او جوانه میزند، حیرت و پرسش است. این حیرت و پرسش است که آدم را به کاوش در جهان وا میدارد و بر آن میشود که پاسخی برای پرسشهای خود پیدا کند تا این روحِ تشنه پاسخ و دانش را سیراب کند.
🔹 آنچه که در این چند دهه اخیر به دوستداران فلسفه در ایرانِ ما آموزش داده نمیشود دقیقا همین پرسشگری است. فلسفهای که خود یاغیگری و جرائت اندیشیدن در عالم ممکنات است در کلاسهای ما و میانِ کتاب هایمان به جهانی ساکت، خاموش، سرد و تکرارِ اندیشهها و سخنهای قدیمی تبدیل شده است. فلسفهای که در تمامِ این مدت گام به گامِ آن پرسش، تعالی و تکاپو است حالا محدود به پاسخ، خمودی و محکومِ به افول است.
#هفته_کتاب
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝روایت یک سرنوشت شوم
🖌#فاطمه_سلیمانی نوشت:
🔹رمانِ دیوید کاپرفیلد سرگذشت یک پسربچه در قرن نوزدهم است که تا بزرگسالی اتفاقات تلخ و شیرین زیادی را پشت سر میگذارد. مثل بیشتر آثار دیکنز که شخصیتهای اصلی پسربچههایی هستند که هر کدام در یک دنیای خاکستری تیره زندگی میکنند: «خانم پرستار و گیسسفیدان محل که ماهها قبل از اینکه افتخار ملاقات و آشنایی با ایشان دست دهد، نسبت به من لطف خاصی ابراز میداشتند، چنین اظهارنظر میکردند گه اولاً سرنوشت و طالع من بسیار نامیمون است و ثانیاً افتخار دیدار اجنه و ارواح را خواهم داشت...»
🔹عده زیادی «سرگذشت دیوید کاپرفیلد» را به اشتباه دست گرفتند، اما نکته جالب این است که همه آنهایی که من از نزدیک دیدم با اینکه شاید فریب خورده بودند اما نتوانسته بودند کتاب را زمین بگذارند. حتی آنهایی که قبلاً اقتباس سینمایی و تلویزیونی این کتاب را دیده بودند. چون نه تنها این کتاب بلکه تقریباً همه کتابها جزئیاتی دارند که هیچ فیلمسازی قادر نیست آن جزئیات را به تصویر بکشد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#فاطمه_سلیمانی نوشت:
🔹رمانِ دیوید کاپرفیلد سرگذشت یک پسربچه در قرن نوزدهم است که تا بزرگسالی اتفاقات تلخ و شیرین زیادی را پشت سر میگذارد. مثل بیشتر آثار دیکنز که شخصیتهای اصلی پسربچههایی هستند که هر کدام در یک دنیای خاکستری تیره زندگی میکنند: «خانم پرستار و گیسسفیدان محل که ماهها قبل از اینکه افتخار ملاقات و آشنایی با ایشان دست دهد، نسبت به من لطف خاصی ابراز میداشتند، چنین اظهارنظر میکردند گه اولاً سرنوشت و طالع من بسیار نامیمون است و ثانیاً افتخار دیدار اجنه و ارواح را خواهم داشت...»
🔹عده زیادی «سرگذشت دیوید کاپرفیلد» را به اشتباه دست گرفتند، اما نکته جالب این است که همه آنهایی که من از نزدیک دیدم با اینکه شاید فریب خورده بودند اما نتوانسته بودند کتاب را زمین بگذارند. حتی آنهایی که قبلاً اقتباس سینمایی و تلویزیونی این کتاب را دیده بودند. چون نه تنها این کتاب بلکه تقریباً همه کتابها جزئیاتی دارند که هیچ فیلمسازی قادر نیست آن جزئیات را به تصویر بکشد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝اجاره بگیرها!
🖌#شیدا_اسلامی نوشت:
🔹معجزهای که خوابش را هم نمیدیدم، در بیداری رخ داده بود. خدا رسماً فرشتههایش را مأمور تیمارداری دل من کرده بود…؛ فرشتههای بخش کتاب! مبلغی که موجر محترم برای اجاره کتاب میگرفت، خیلی ناچیز بود. توی هوا زدمش. بیشتر از ودیعهای که میگفت، روی میز گذاشتم و گفتم: «خودتون رو بیچاره کردین. با بد آدمی طرف شدین.» خندید؛ ولی خنده نبود.
🔹یک روز آن فاجعه وحشتناکی که کابوسش را میدیدم، از راه رسید. وارد مغازه شدم و پسرها را دیدم که کتابها را جعبه میکنند. وا رفتم…
چرا؟! برای چی؟! کجا میرید؟! ای بابا… حالا من چکار کنم؟!…
نمیچرخه خانوم اسلامی. این مدت بهزور پول اجاره دراومده، اونهم به لطف بعضی مشتریهامون که مثل شما عشقکتابان. کتابها رو هم یهجا فروختیم. بالاخره باید ودیعه روز اول را پس میگرفتم؛ ولی نه با رضایت، نه با آسودگی. دلم میخواست همانجا وسط مغازه ولو بشوم و از ته دل زار بزنم.
#هفته_کتاب
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#شیدا_اسلامی نوشت:
🔹معجزهای که خوابش را هم نمیدیدم، در بیداری رخ داده بود. خدا رسماً فرشتههایش را مأمور تیمارداری دل من کرده بود…؛ فرشتههای بخش کتاب! مبلغی که موجر محترم برای اجاره کتاب میگرفت، خیلی ناچیز بود. توی هوا زدمش. بیشتر از ودیعهای که میگفت، روی میز گذاشتم و گفتم: «خودتون رو بیچاره کردین. با بد آدمی طرف شدین.» خندید؛ ولی خنده نبود.
🔹یک روز آن فاجعه وحشتناکی که کابوسش را میدیدم، از راه رسید. وارد مغازه شدم و پسرها را دیدم که کتابها را جعبه میکنند. وا رفتم…
چرا؟! برای چی؟! کجا میرید؟! ای بابا… حالا من چکار کنم؟!…
نمیچرخه خانوم اسلامی. این مدت بهزور پول اجاره دراومده، اونهم به لطف بعضی مشتریهامون که مثل شما عشقکتابان. کتابها رو هم یهجا فروختیم. بالاخره باید ودیعه روز اول را پس میگرفتم؛ ولی نه با رضایت، نه با آسودگی. دلم میخواست همانجا وسط مغازه ولو بشوم و از ته دل زار بزنم.
#هفته_کتاب
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝سعدی و کتابهای محبوبش
🖌#احسان_رضایی نوشت:
🔹سعدی بسیار کتابخوان است و یکی از بهترین اشعار در منع قرض دادن کتاب به دیگری را سروده:
کتاب از دست دادن سسترایی است
که اغلب خوی مردم بیوفایی است
گرو بستان، نه پایندان و سوگند
که پایندان نباشد همچو پابند
این، احوالات یک کتابدوست است که میگوید نباید کتاب عزیزتر از جان خود را به کسی امانت داد و احیاناً اگر هم بالاخره این اتفاق افتاد و کتابی به کسی دادید، حتماً به صورت متقابل از او چیزی بگیرید تا کتاب را پس بیاورید و قضیه را با من بمیرم و تو بمیری برگزار نکنید.
🔹سعدی در اشعارش بارها به شخصیتهای شاهنامه اشاره و ارجاع دارد. مظلومی را به سیاوش تشبیه میکند، اسفندیار را دشمن همیشگی رستم میداند، شغاد را عامل تقدیر، از تنهایی عاشق به چاه بیژن تعبیر کرده و … و میپرسد: «نوشیروان کجا شد و دارا و یزدگرد/ گُردانِ شاهنامه و خانان و قیصران؟» و همه اینها نشان از انس و آشنایی او با سروده فردوسی بزرگ دارد.
#هفته_کتاب
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#احسان_رضایی نوشت:
🔹سعدی بسیار کتابخوان است و یکی از بهترین اشعار در منع قرض دادن کتاب به دیگری را سروده:
کتاب از دست دادن سسترایی است
که اغلب خوی مردم بیوفایی است
گرو بستان، نه پایندان و سوگند
که پایندان نباشد همچو پابند
این، احوالات یک کتابدوست است که میگوید نباید کتاب عزیزتر از جان خود را به کسی امانت داد و احیاناً اگر هم بالاخره این اتفاق افتاد و کتابی به کسی دادید، حتماً به صورت متقابل از او چیزی بگیرید تا کتاب را پس بیاورید و قضیه را با من بمیرم و تو بمیری برگزار نکنید.
🔹سعدی در اشعارش بارها به شخصیتهای شاهنامه اشاره و ارجاع دارد. مظلومی را به سیاوش تشبیه میکند، اسفندیار را دشمن همیشگی رستم میداند، شغاد را عامل تقدیر، از تنهایی عاشق به چاه بیژن تعبیر کرده و … و میپرسد: «نوشیروان کجا شد و دارا و یزدگرد/ گُردانِ شاهنامه و خانان و قیصران؟» و همه اینها نشان از انس و آشنایی او با سروده فردوسی بزرگ دارد.
#هفته_کتاب
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝آمیختگی روایت و رویا
🖌#لیلا_مهدوی نوشت:
🔹روایت با گرمی و شیب ملایمی آغاز میشود. باید اعتراف کنم شروعش خواننده را خوب جذب میکند. معلوم است نویسنده قلم پختهای دارد.
ضرباهنگ قلم اگر چه دلنشین است اما یکدست نیست. ریتم روایت گاهی بیش از حد یکنواخت میشود و گاهی چنان به جان مینشیند که دوباره برمیگردی و عبارتی را میخوانی و گاهی هم تند و سریع از عبارتی عبور میکنی. من فکر میکنم این به همذاتپنداری راوی و نویسنده بر میگردد که گاهی شکل میگیرد و گاهی از دور میافتد. در مجموع ریتم، خسته کننده نیست و مخاطب را همراه میکند.
🔹باور دارم در حوزه دفاع مقدس ما بیش از خاطرهنگاری به رمانهای واقعگرایانه احتیاج داریم تا بتوانیم فرهنگ شهادت و فرهنگ مقاومت را زنده نگاه داریم. با این همه نگارش خاطرهها البته و صد البته با احترام تمام به ساحت مقدس شهید و خانواده عزیز شهدا، تنها چیزی که به چشم میخورد یک چهره دست نیافتنی و پیامبر گونه از شهید است که هیچ اشتباهی نداشته و بری از هر خطایی روبهسوی آسمان دارد.
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#لیلا_مهدوی نوشت:
🔹روایت با گرمی و شیب ملایمی آغاز میشود. باید اعتراف کنم شروعش خواننده را خوب جذب میکند. معلوم است نویسنده قلم پختهای دارد.
ضرباهنگ قلم اگر چه دلنشین است اما یکدست نیست. ریتم روایت گاهی بیش از حد یکنواخت میشود و گاهی چنان به جان مینشیند که دوباره برمیگردی و عبارتی را میخوانی و گاهی هم تند و سریع از عبارتی عبور میکنی. من فکر میکنم این به همذاتپنداری راوی و نویسنده بر میگردد که گاهی شکل میگیرد و گاهی از دور میافتد. در مجموع ریتم، خسته کننده نیست و مخاطب را همراه میکند.
🔹باور دارم در حوزه دفاع مقدس ما بیش از خاطرهنگاری به رمانهای واقعگرایانه احتیاج داریم تا بتوانیم فرهنگ شهادت و فرهنگ مقاومت را زنده نگاه داریم. با این همه نگارش خاطرهها البته و صد البته با احترام تمام به ساحت مقدس شهید و خانواده عزیز شهدا، تنها چیزی که به چشم میخورد یک چهره دست نیافتنی و پیامبر گونه از شهید است که هیچ اشتباهی نداشته و بری از هر خطایی روبهسوی آسمان دارد.
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.