مجله الکترونیک واو – Telegram
مجله الکترونیک واو
236 subscribers
845 photos
839 links
با «واو» می‌خواهیم همه وقتمان را با کتاب‌ها سپری کنیم، فارغ از هیاهوی جهان!
Download Telegram
📝کمالِ جنون

🖌#زهرا_پیری نوشت:

🔹«همزاد» بر محور حوادث نمی‌چرخد و این تحولات درونی و تدریجی آقای گالیادکین است که داستان را پیش می‌برد. این کتاب شاید در قیاس با سایر آثار داستایوسکی، کم‌تر به چشم بیاید اما به یقین کتابی است که ارزش خواندن دارد. آنچه که این کتاب را خواندنی‌تر می‌کند، پرداخت متفاوت به موضوعاتی است که مدت‌هاست در ورطه تکرار گرفتار شده‌اند. موضوعاتی همچون ظلم، بی‌عدالتی، رنج و تنهایی.

🔹این داستان، هیمنه انسان را می‌شکند و این شکنندگی را به رخ مخاطب می‌کشد. ما، روی سکوهای کلوسئوم نشسته‌ایم و همزمان با تماشای تلاش‌های بیهوده و نافرجام گالیادکین در نبرد با همزادش، بر سرش فریاد می‌کشیم و سرزنش و ملامتش می‌کنیم؛ و تمام این‌ها در حالی رخ می‌دهد که هیچ تضمینی برای این‌که ما در شرایط مشابه عملکرد بهتری از خود نشان دهیم، وجود ندارد. داستایفسکی با «همزاد» به شما فرصت تجربه کردن جنونی آگاهانه را می‌بخشد. او کشیدن مرز بین خیال و حقیقت را به مخاطبش واگذار می‌کند و این شمایید که تصمیم می‌گیرید داستان آقای گالیادکین را در زیر سقف کدام جهان تصور کنید.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝دانایی صرف نمی‌کند

🖌#کوثر_محبی نوشت:

🔹 دانایی مسئولیت دارد. امروزه با تبدیل شدن کتاب به کالای لوکس و با این قیمت‌های کهکشانی، انصافا صرف در نادانی است. حالا مثلا انسان هیچ وقت نفهمد داستایفسکی بعد از چاق کردن چپقش چه آشی برای استپان تروفیموویچ ورخاوینسکی نیهیلیست پخته. چی از آدم کم می‌شود؟ هیچ. چی از آدم کم نمی‌شود؟ چیزی حدود دویست هزار تومان وجه رایج مملکت.

🔹کتاب‌خوان‌ها یک سری اسلوب و آیین نانوشته دارند که همه کتاب‌خوان‌ها تا آخرین قطره خون به آن پایبندند. اول آنکه کتاب‌خوان حرفه‌ای شدن به این راحتی‌ها که فکر می‌کنید نیست و هر کسی نمی‌تواند از پیچ و خم این مسیر به سلامت عبور کند. دوم اینکه به هیچ عنوان نباید کتابی را که از دیگران به امانت گرفته‌اید پس بدهید. شما باید کتاب امانتی را سال‌ها نزد خود نگه دارید. خیلی سخیف و سبک است که آدم کتاب مردم را سریع پس بدهد. پس از رعایت این نکته می‌توانید وارد مرحله اول بشوید که «کرم کتاب» یا «Book worm» شدن است.
#هفته_کتاب

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝این جعبه کادویی، خالی نیست!


🖌#علی_احمدی نوشت:

🔹شخصیت، در مجموعه «کوچ اصوات» فقط آدم‌ها نیستند. انسان بخشی از شخصیت‌هاست. اشیا، عناصر و حتی صداها، خود شخصیت مستقلی هستند که نویسنده یا حتی کاراکتر از نظر چشم آنها به جهان داستانی می‌نگرد و می‌اندیشد. «آشنازدایی» در بستر شخصیت به خوبی اتفاق افتاده است. نویسنده به تمام اصوات روح و شخصیت مستقلی داده: صدای پره‌های بینی، صدای موتور یخچال، یا به جای آنکه بگوید؛ همه‌جا خونی شد، می‌نویسد: «خون سفیدی ملافه را کنار زد، از تخت شره کرد و روی سرامیک‌های خاکستری بخش ریخت. خون از صدای پای مریض‌های رفته سیر نمی‌شد و همه چیز را اُ مثبت می‌کرد».

🔹با وجود تلخی و سنگینی بخش‌هایی از داستان اما باید گفت ناامیدانه نیست. در پایان اغلب داستان‌ها نور امیدی، بشر را به زندگی باز می‌گرداند. نوری به نام عشق معجزه‌گونه و ناگهانی. اگر چه به نظر می‌رسد قهرمان داستان‌ها به بن بست رسیده و چاره‌ای ندارد اما با نگاه خاص نویسنده در خلق داستان در نهایت به امیدی جدید دست پیدا می‌کند.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝راه و رسم پرواز عاشقانه

🖌#فاطمه_رستمی نوشت:

🔹«پاییز آمد» خواننده را با روحیات زنی مبارز و مجاهد، از کودکی تا بزرگسالی آشنا می‌کند. زن مسلمان در این روایت زنی منفعل نیست و مرد مسلمان هم در هیچ جای این زندگی‌نامه نقش رئیس را بازی نمی‌کند. فخری در خانه محبوس نیست، آواز می‌خواند، برای شوهرش دلبری می‌کند و در عین حال نجیب است و نقش مادری را به بهترین شکل ایفا می‌کند. ما در این زندگی‌نامه با شرح دو عشق در زندگی یک زن مواجه هستیم؛ عشق فخری به مبارزه در راه اسلام و عشق فخری به همسرش. این دو عشق برای او و احمد عزیزش یک معنا دارد و واضح است که فخری هیچ‌وقت از دو عشقش دل نکنده است.

🔹لازم نیست ادای منورالفکرها را دربیاورید، اما بدون قضاوت، تصویر واقع‌گرایانه از رابطه یک زوج مسلمان مبارز را در «پاییز آمد» در ذهن مجسم کنید و بپذیرید که اسلام دین دست و پاگیری نیست. اسلامی که احمدها برای آن شهید شدند، دین پرواز کردن‌هاست؛ پرواز عاشقانه‌ای که فخرالسادات موسوی خیلی زیبا راه و چاهش را به ما نشان داده است.
#کتاب_ماه

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝آن پسر با موهای کوتاه در کتاب‌ها گم شد

🖌#طاهره_آشیانی نوشت:

🔹کتاب‌ها برای ما بود که با پول تو جیبی‌مان کتاب می‌خریدیم و در کتاب‌ها با آدم‌های نادیده‌ای دوست می‌شدیم که شبیه هم بودیم مثل هم فکر می‌کردیم. کتاب‌ها ما را به هم وصل می‌کرد بدون توجه به جغرافیایی که در آن زندگی می‌کردیم. ما با کتاب بزرگ شدیم با کتاب به دنیای بزرگان راه پیدا کردیم با کتاب هرگز تنها نبودیم. با کتاب به دنیایی وصل می‌شدیم که ته نداشت. پر بود از همه‌جور آدم با سرنوشت‌‌های جورواجور. کتاب به ما که با پول توجیبی‌مان به این دنیا وارد می‌شدیم یاد داد که زندگی فراز و نشیب دارد.

🔹دنیای ما تغییر کرده، دیگر نمی‌توانیم کتاب بخریم. راستش را بخواهید چندان هم مایل به کتاب خریدن نیستیم. در دنیای کتاب‌های گران و پرزرق و برق که تحت عنوان کتاب‌سازی به فروش می‌رسند، آدم‌هایی زندگی نمی‌کنند که ما را کنجکاو کنند. کتاب‌هایی که در آن‌ها دیگر نشانی از پسری با موهای کوتاه و سر تراشیده نیست. تنگدستان از کتاب‌ها رفتند و ما فقیرتر از آن هستیم که بتوانیم کتاب بخریم.
#هفته_کتاب

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝یک تصویر آشنای روشن

🖌#مصطفی_سلیمانی نوشت:

🔹«چپ‌دست‌ها» از آن دست رمان‌هایی است که موقع خواندن توصیف‌هاش، یک مرتبه به خودت می‌آیی و می‌بینی داری لبخند می‌زنی. حالا می‌خواهد صحنه‌ای که توصیف شده، غم داشته باشد یا خوشی. تو پرت شده‌ای توی لحظه‌ای در گذشته، که مثلاً بچه بوده‌ای و سرت را از پنجره ماشین بیرون برده‌ای و گوش‌هایت را تیز کرده‌ای به صدای زوزه ماشین‌ها و صدای هومِ تیر برق‌ها؛ وحالا می‌بینی چند کلمه ساده، کنار هم نشسته‌اند و تو را به همان سادگی پرت کرده‌اند به یک تصویر آشنای روشن.

🔹از جمله موفقیت‌های «چپ‌دست‌ها» فضاسازی آن است. خواننده اصلاً حس نمی‌کند فضا از دست نویسنده خارج شده، یا توی توصیفِ ساختمان‌ها، پرسنل و اصطلاحات سربازی لنگ می‌زند. فضاسازی آنقدر زنده است که می‌دانیم فلان شخصیت از کجا راه افتاده، کجا چرخید و دوباره می‌خواهد به کجا برگردد. همه این اتفاق‌ها وقتی بیشتر توی چشم می‌آید که به بهانه «آصف» از پشت مونیتورِ دوربین‌های مداربسته زندان این توصیف صورت می‌گیرد.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝رگ‌های پرخون یک روایت

🖌#سحر_دانشور نوشت:

🔹«حوض خون» روایتی عکاسانه است. هنر «حوض خون»، حاضر کردن وجوه نامرئی عکس است، وجوهی که با حضورشان عکس را از تصویری کسالت‌بار و یکدست به تصویری متکثر، پر از تفاوت و تمایزات جزئی بدل می‌کنند. ترکیب تمایزات جزئی، عکس را زنده و پرشور می‌کند تا از قبل روحی که در آن دمیده می‌شود، یکسان‌انگاری وجوه دیدنی عکس شکسته شود. رویاها، نگرانی‌ها، ترس‌ها، امیدها، انگیزه‌ها، انتظارها، دلشوره‌ها، دعاها و… همگی در عین نامرئی و نادیدنی بودن، به عینی‌ترین و ملموس‌ترین وجوه عکس بدل می‌شوند.

🔹می‌توان پرسید این عکس تکان‌دهنده را چه کسی خلق کرده است؟ ثبت و ضبط عکس روایی را می‌توان به عکاس و یا جمع کننده روایت‌ها و نویسنده نسبت داد، اما خلق این تصویر باز هم در گرو تنفس و حیات زنان و درآمیزی‌شان با رختشویخانه است. این آنها هستند که کارشان را کرده‌اند تا بعدها دوربینی با نزدیک شدن به ایشان بتواند تصویرشان را به خودش نسبت بدهد، اما واقعیت این است که خالق عکاس و نویسنده و خوانندگان و بینندگان عکس روایی هم خود زنان رختشویخانه‌اند.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝در اندرون من خسته‌دل ندانم کیست!

🖌#زینب_مرزوقی نوشت:

🔹در جهانی که انسان با تفاوت‌های مشهود و از پیش معین شده مانند نژاد، زبان و جغرافیا متولد می‌شود امری که به طور ثابت با تار و پود تمام آدمیان عجین و در همان سال‌های ابتدایی زندگی نیز در روحِ او جوانه می‌زند، حیرت و پرسش است. این حیرت و پرسش است که آدم را به کاوش در جهان وا می‌دارد و بر آن می‌شود که پاسخی برای پرسش‌های خود پیدا کند تا این روحِ تشنه پاسخ و دانش را سیراب کند.

🔹 آنچه که در این چند دهه اخیر به دوستداران فلسفه در ایرانِ ما آموزش داده نمی‌شود دقیقا همین پرسشگری است. فلسفه‌ای که خود یاغی‌گری و جرائت اندیشیدن در عالم ممکنات است در کلاس‌های ما و میانِ کتاب هایمان به جهانی ساکت، خاموش، سرد و تکرارِ اندیشه‌ها و سخن‌های قدیمی تبدیل شده است. فلسفه‌ای که در تمامِ این مدت گام به گامِ آن پرسش، تعالی و تکاپو است حالا محدود به پاسخ، خمودی و محکومِ به افول است.
#هفته_کتاب

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝روایت یک سرنوشت شوم

🖌#فاطمه_سلیمانی نوشت:

🔹رمانِ دیوید کاپرفیلد سرگذشت یک پسربچه در قرن نوزدهم است که تا بزرگسالی اتفاقات تلخ و شیرین زیادی را پشت سر می­‌گذارد. مثل بیشتر آثار دیکنز که شخصیت‌­های اصلی­ پسربچه‌­هایی هستند که هر کدام در یک دنیای خاکستری تیره زندگی می‌کنند: «خانم پرستار و گیس‌­سفیدان محل که ماه­‌ها قبل از اینکه افتخار ملاقات و آشنایی با ایشان دست دهد، نسبت به من لطف خاصی ابراز می‌­داشتند، چنین اظهارنظر می­‌کردند گه اولاً سرنوشت و طالع من بسیار نامیمون است و ثانیاً افتخار دیدار اجنه و ارواح را خواهم داشت...»

🔹عده­ زیادی «سرگذشت دیوید کاپرفیلد» را به اشتباه دست گرفتند، اما نکته جالب این است که همه آنهایی که من از نزدیک دیدم با اینکه شاید فریب خورده بودند اما نتوانسته بودند کتاب را زمین بگذارند. حتی آنهایی که قبلاً اقتباس سینمایی و تلویزیونی این کتاب را دیده بودند. چون نه تنها این کتاب بلکه تقریباً همه کتاب‌­ها جزئیاتی دارند که هیچ فیلم­‌سازی قادر نیست آن جزئیات را به تصویر بکشد.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝اجاره بگیرها!

🖌#شیدا_اسلامی نوشت:

🔹معجزه‌ای که خوابش را هم نمی‌دیدم، در بیداری رخ داده بود. خدا رسماً فرشته‌هایش را مأمور تیمارداری دل من کرده بود…؛ فرشته‌های بخش کتاب! مبلغی که موجر محترم برای اجاره کتاب می‌گرفت، خیلی ناچیز بود. توی هوا زدمش. بیشتر از ودیعه‌ای که می‌گفت، روی میز گذاشتم و گفتم: «خودتون رو بیچاره کردین. با بد آدمی طرف شدین.» خندید؛ ولی خنده نبود.

🔹یک روز آن فاجعه وحشتناکی که کابوسش را می‌دیدم، از راه رسید. وارد مغازه شدم و پسرها را دیدم که کتاب‌ها را جعبه می‌کنند. وا رفتم…
چرا؟! برای چی؟! کجا می‌رید؟! ای بابا… حالا من چکار کنم؟!…
نمی‌چرخه خانوم اسلامی. این مدت به‌زور پول اجاره دراومده، اون‌هم به لطف بعضی مشتری‌هامون که مثل شما عشق‌کتاب‌ان. کتاب‌ها رو هم یه‌جا فروختیم. بالاخره باید ودیعه روز اول را پس می‌گرفتم؛ ولی نه با رضایت، نه با آسودگی. دلم می‌خواست همان‌جا وسط مغازه ولو بشوم و از ته دل زار بزنم.
#هفته_کتاب

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝سعدی و کتاب‌های محبوبش

🖌#احسان_رضایی نوشت:

🔹سعدی بسیار کتابخوان است و یکی از بهترین اشعار در منع قرض دادن کتاب به دیگری را سروده:
کتاب از دست دادن سست‌رایی است
که اغلب خوی مردم بی‌وفایی است
گرو بستان، نه پایندان و سوگند
که پایندان نباشد همچو پابند
این، احوالات یک کتاب‌دوست است که می‌گوید نباید کتاب عزیزتر از جان خود را به کسی امانت داد و احیاناً اگر هم بالاخره این اتفاق افتاد و کتابی به کسی دادید، حتماً به صورت متقابل از او چیزی بگیرید تا کتاب را پس بیاورید و قضیه را با من بمیرم و تو بمیری برگزار نکنید.

🔹سعدی در اشعارش بارها به شخصیت‌های شاهنامه اشاره و ارجاع دارد. مظلومی را به سیاوش تشبیه می‌کند، اسفندیار را دشمن همیشگی رستم می‌داند، شغاد را عامل تقدیر، از تنهایی عاشق به چاه بیژن تعبیر کرده و … و می‌پرسد: «نوشیروان کجا شد و دارا و یزدگرد/ گُردانِ شاهنامه و خانان و قیصران؟» و همه این‌ها نشان از انس و آشنایی او با سروده فردوسی بزرگ دارد.
#هفته_کتاب

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝آمیختگی روایت و رویا

🖌#لیلا_مهدوی نوشت:

🔹روایت با گرمی و شیب ملایمی آغاز می‌شود. باید اعتراف کنم شروعش خواننده را خوب جذب می‌کند. معلوم است نویسنده قلم پخته‌ای دارد.
ضرباهنگ قلم اگر چه دلنشین است اما یکدست نیست. ریتم روایت گاهی بیش از حد یکنواخت می‌شود و گاهی چنان به جان می‌نشیند که دوباره برمی‌گردی و عبارتی را می‌خوانی و گاهی هم تند و سریع از عبارتی عبور می‌کنی. من فکر می‌کنم این به همذات‌پنداری راوی و نویسنده بر می‌گردد که گاهی شکل می‌گیرد و گاهی از دور می‌افتد. در مجموع ریتم، خسته کننده نیست و مخاطب را همراه می‌کند.

🔹باور دارم در حوزه دفاع مقدس ما بیش از خاطره‌نگاری به رمان‌های واقع‌گرایانه احتیاج داریم تا بتوانیم فرهنگ شهادت و فرهنگ مقاومت را زنده نگاه داریم. با این همه نگارش خاطره‌ها البته و صد البته با احترام تمام به ساحت مقدس شهید و خانواده عزیز شهدا، تنها چیزی که به چشم می‌خورد یک چهره دست نیافتنی و پیامبر گونه از شهید است که هیچ اشتباهی نداشته و بری از هر خطایی روبه‌سوی آسمان دارد.
#کتاب_ماه

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝مرتد به مقدسات فرهیختگان!

🖌#حانیه_مسلمی نوشت:

🔹با بی‌سوادی و مرتد بودنم لذت می‌برم. درست مانند کسی که فقط دلش می‌خواهد مخالف حکومت زمان خودش باشد و اسمش را در زندانیان سیاسی تاریخ حیات او، بنویسند. چرا در مسیری که با مناعت کامل آمده‌ام، ناگهان نمی‌خواهم از این جلوتر بروم و روی یک نقطه می‌مانم؟ نمی‌دانم. شاید آسمان برایم همین جمجمه‌ام است.

🔹نویسنده‌های تولید مثلی کتابشان در کتابخانه من نصفه می‌ماند. چون واقعا حوصله تکرار یا پیچاندن مطالب را ندارم. در خیلی از جمع‌هایی که شرکت می‌کنم، این کتاب‌ها را کتاب مقدس می‌دانند و منِ نصفهْ کتابْ خوانده، با هیچ زبانی نمی‌توانم بگویم که نویسنده‌ محبوبتان عقده‌ای‌ست. مجبورم با همان حال خوش یا اضطراب بی‌سوادی ساعاتی را بگذرانم و با استدلال این که این‌ها زبان من را نمی‌فهمند و من تفکری مستقل دارم، اضطراب خود را آرام کنم.
#هفته_کتاب

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝اینجا خبری از خوشبختی نیست

🖌#محمد_عربی نوشت:

🔹«تا بهار صبر کن باندینی» تسویه حساب نویسنده با زادگاهش است. طبیعت خشک و کوهستانی کلرادو چیزی است که انگار نویسنده از آن نفرت داشته. این اثر مسلما از قوی‌ترین کارهای جهان نیست. ولی یکی از بهترین کتاب‌هایی است که در مورد فقر نوشته شده است. او نمی‌نویسند آنها به خاطر بی‌پولی گرسنگی می‌کشیدند بلکه مثل یک نقاش ماهر یک خانواده گرسنه را به تصویر می‌کشد.

🔹اسوو باندینی یکی از بهترین پدرهایی است که فانته به ادبیات ارزانی می‌کند. یک ایتالیایی فقیر و بی‌سواد که به امید ثروت به آمریکا می‌آید و به کار بنایی مشغول می‌شود. کوهی از خشم و شهوت که هنوز در درون رگه‌هایی از صفا و سادگی روستایی دارد. مردی که پای قمار تمام درآمدش را به باد می‌دهد ولی در خانه می خواهد همچنان شمایل پدر مقتدر و درستکار را داشته باشد.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝علیه واقعیت

🖌#حسام_آبنوس نوشت:

🔹حرف درباره «سمفونی پاستورال» اثر آندره ژید است. اثری که درباره چیز مرموز و ناشناخته‌ای به نام عشق است. چیزی که بی‌اجازه وارد می‌شود و هرقدر تلاش کنید انکارش کنید موفق نمی‌شوید. ژید در این داستان بلند که به سبک یک اعتراف نوشته شده، تلاش می‌کند از چیزی سخن بگوید که برای همیشه ممنوع است. در این کتاب از احساسی حرف زده می‌شود که هرکسی در زندگی تجربه می‌کند. تجربه‌ای که همیشه شیرین نیست و گاهی دردسرهایی درست می‌کند.

🔹کشیش را در این داستان باید نماد فردی دانست که تلاش می‌کند همه در بی‌خبری به سر ببرند. او خواسته یا ناخواسته چون پای عشق در میان است و تلاش می‌کند هرگونه تعلق و عشق را انکار کند، افراد را در تاریکی نگه می‌دارد. کشیش فردی است که آگاهی را تا آنجایی مجاز می‌داند که منجر به حرکت نشود. آنجا که حرکتی آغاز شود او بساط دانایی را جمع می‌کند و از پاسخ دادن طفره می‌رود. او تلاش می‌کند افراد رستگار شوند ولی اگر افراد خودشان بخواهند سرنوشتشان را انتخاب کنند مانع می‌شود.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝پایان پیام

🖌#سمیه_سادات_حسینی نوشت:

🔹برای آخرین‌بار همه‌چیز را چک کرد. گاز خاموش باشد. یادداشت نسیم روی در یخچال درست چسبیده باشد. گلدان‌ها آب داده شده باشند و… بعد وسط خانه ایستاد و دورتادورش را مجددا نگاهی طولانی و عمیق انداخت تا چیزی از قلم نینداخته باشد. بعد، چراغ‌ها را خاموش کرد. دسته چمدانش را کشید بالا. پالتویش را روی آرنج انداخت و کتابی جیبی را که روی چمدان بود، به دست گرفت و کنار موبایلش توی جیب داخلی کت اسپرتی گذاشت که به‌ تن داشت. ببعد، از خانه رفت بیرون و در را قفل کرد و کلید را توی قوطی واکس خالی توی جاکفشی گذاشت. مثل همیشه که نسیم شیفت بود و او از خانه بیرون می‌رفت. مثل همیشه که یک سری کلید بیشتر نداشتند، چون یکی‌شان کلیدش را گم کرده بود.

🔹به کتاب محبوب هردویشان فکر کرد و اندیشید نسیم اگر خوب فکر کند، ظرافت دقیق این چند کلمه را کشف خواهد کرد و چقدر لذت خواهد برد. پیام به گوشی نسیم رسیده بود، اما دو تیک سبز نخورده بود. نسیم پیام را ندیده بود. تا شب، هنوز دیر نشده بود برای اینکه نسیم بالاخره پیام را ببیند. #هفته_کتاب

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝ناکامی‌های یک طبقه

🖌#آزاده_جهان_احمدی نوشت:

🔹رمان «دیلماج» نوشته حمیدرضاشاه‌آبادی کتابی کم‌حجم است که در آن با شخصیتی خیالی در بستر ماجرایی واقعی و مستند مواجه هستیم. میرزایوسف‌خان مستوفی پسر میرزایونس که مدتی به کار دیوان و دخل و خرج سپاه عباس‌میرزا مشغول است. آنچه در «دیلماج» حائز اهمیت است اول، صیرروت و تحول میرزایوسف است که از یک شخصیت آرام و عاشق پیشه و نظاره‌گر که مظلومانه و بی‌جرم به بند کشیده شده تبدیل به مستبدی بی‌رحم می‌شود.

🔹جریان روشنفکری در ایران از ابتدا بر پایه ضرورت‌های بومی خودبنیاد این سرزمین شکل نگرفت، بلکه واکنش دفاعی ذهنیت غفلت‌زده‌ای بود که احساس می‌کرد هر لحظه از مرکزیت کهن و کانون تاریخی خود به حاشیه جهان رانده می‌شد. روشنفکران ایران هیچ‌گاه نتوانستند نسبت حقیقی با مردم و بطن جامعه پیدا کنند. نگاه از بالا به عوام آنها را در یک گسست معرفت‌شناسانه انداخت که شاه‌آبادی در «دیلماج» بی‌آنکه دچار غرض‌ورزی و یا سیاست‌زدگی شود در حد مجالی که اندک هم هست به پیشینه تاریخی و عملکرد آن در همان بستر زمانی پرداخته است.
#کتاب_ماه

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝من و کتاب و صندلی عقب پیکان بابا

🖌#اعظم_ایرانشاهی نوشت:

🔹چهارپایه گذاشتم و دستم رسید به چند قفسه چوبی که از وقتی چشم باز کرده بودم آنجا بودند. کتاب‌هایی بی‌نام و نشان. با کاغذهایی کاهی و رسم الخط‌هایی غریب. یکی را در آوردم و نشستم به خواندن، کلماتی جادویی، بیانی آتش‌وار، تعبیرهایی شگفت‌انگیز. این‌ها همه دلم را زیر و رو می‌کردند. شاخِ تری بودم که وزش نسیمی روح‌نواز به رقصش آورده باشد. سر از کتاب که برداشتم، صبح شده بود. نه عنوان داشت و نه نام نویسنده رویش بود. بعد از ماه‌ها انس با این کتاب، بالاخره فهمیدم این سطرهایی که یک نفس سرشان کشیدم را «علی شریعتی» نوشته...

🔹دانشگاه که قبول شدم دستم بازتر شد، نمایشگاه کتاب تهران، نمایشگاه‌های کوچک و بزرگی که در دانشکده‌ها برگزار می‌شد، کتابخانه مرکزی دانشگاه و… فرصت‌هایی بودند که هیچ وقت به‌شان نه نمی‌گفتم. بعدترش هم که «اینترنت» آمد و به داد ما شهرستانی‌ها رسید. دلم می‌خواهد با کتاب‌های تازه، صندلی عقب پیکان سبزرنگ پدرم همسفر باشم، هی قصه بسازم، به هم بریزم، از نو بسازم‌شان…
#هفته_کتاب

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝صدایی که شنیده نشد

🖌#علیرضا_ملوندی نوشت:

🔹یکی از دستاوردهای جالب «نان و عدالت در ایران عصر قاجار»، کوبیدن مهر ابطال به یکی دیگر از باورهای مرسوم در میان تاریخ­‌نگاران، روشنفکران و حتی عموم مردم یعنی انفعال زنان در دوران­‌های گذشته است. کتاب در موارد بسیاری نشان می­‌دهد که تقریبا تمامی قیام‌­های فرودستان برای نان، توسط زنان آغاز شده یا با همراهی آنان بوده است.

🔹برخی از تحلیل­گران جوامع بر این باورند شورش‌های پابرهنگان نه بر اساس باور و آرمانی خاص بلکه به دلیل غریزه کور و حیوانی گرسنگی شکل گرفته‌­اند. کرونین در مقاله مفصل خود، با ذکر شواهد مختلف نشان می­‌دهد که فرودستان جامعه علی‌رغم فشارهای سنگین اقتصادی، سوءتغذیه، فقر بهداشتی و فقر آموزشی در مواقع وقوع قحطی­‌های سنگین که مواد غذایی در دسترس نبود دست به شورش و اعتراض نمی‌­زدند بلکه تقریبا عمده اعتراضات نان زمانی روی داده‌­اند که قحطی نیست اما به دلیل سودجویی متمولین و قدرتمندان، مردم در فشار گرسنگی و نبود نان قرار گرفته‌­اند و به ناچار برای اجرای عدالت به پاخاسته‌­­اند.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝 داستان غیرمنتظره‌ها

🖌#لیلا_مهدوی نوشت:

🔹«مست جنگ» رمانی تاریخی در ژانر علمی‌تخیلی و زیر ژانر alternative history به معنای تاریخ دگرگون یا تاریخ جایگزین است. قصه از روایت یک انسان است. احوال جلال‌الدین خوارزمشاهی. کسی که گاهی در صعود است و گاه دگر در فرود. دمی خرد را به ساتگین آب زری می‌بازد و دمی فانوس به دست به دنبال تکه‌های پازل وجودش می‌گردد. مردی که تمام نمی‌شود و مخاطب را در تعلیق باقی داستان نگاه می‌دارد.

🔹«یورش سرد» اولین جلد از سه‌گانه «مست جنگ» است. خط داستانی مشخص و روشن است. داستان پیرنگ محکم و استواری دارد که همه المان‌های آن به پیرنگ وفادارند. ما با داستانی روبه‌رو هستیم که مشخصا دارد قصه‌گویی می‌کند و ضرباهنگ قلم جذاب است. نویسنده تحلیل خود از تاریخ را هم در خدمت داستان گرفته و ما صرفا یک داستان ژانر از نوع تاریخی نمی‌خوانیم که می‌خواهد یک‌سری اطلاعات تاریخی را تصویر کند بلکه چیستی و چرایی در جریان داستان، سیال است و شاهد تحلیلی هستیم که البته در قالب فرم درآمده و در شریان‌های داستان «یورش سرد» جاری و ساری است.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝با رویاهایتان خداحافظی نکنید


🖌#نفیسه_سادات_موسوی نوشت:

🔹همان‌طور که از اسم کتاب پیداست، ماجرایی که در کتاب روایت می‌شود سفری است با دوچرخه به دور دنیا، آن هم توسط یک پسر نوجوان. اما واقعیت فراتر از آن است که همه چیز را در همین تعریف یک خطی ببینیم. ماجرا از بلندپروازی و خیال‌پردازی نوجوانانه قهرمان کتاب شروع می‌شود. اتفاقی که از قضا بین بچه‌های این رنج سنی بسیار شایع است و اغلب در نطفه خفه می‌شود.

🔹در داستان ابهاماتی وجود دارد که بزرگترها ممکن است ذهنشان درگیر شود یا گمان کنند محال و غیرممکن است (مثل حجم و وزن خوراکی‌های تام در طول سفر، مخصوصا چند هفته‌ای که در بیابان آفریقا به تنهایی رکاب می‌زد، یا میزان پولی که از ابتدا همراه داشته و ظاهرا هیچ‌وقت هم تمام نمی‌شده، یا مواردی از این دست)، اما این موارد چندان مهم نیست. مهم پیامی است که با خواندن این کتاب به مخاطب اصلی آن یعنی نوجوان می‌رسد: «خیال‌پردازی کن و رویاهایت را دنبال کن!» اهمیتی ندارد که دیگران تاکید می‌کنند نمی‌شود. مهم این است که تو بخواهی بشود و برای آن تلاش کنی.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.