مجله الکترونیک واو – Telegram
مجله الکترونیک واو
236 subscribers
845 photos
839 links
با «واو» می‌خواهیم همه وقتمان را با کتاب‌ها سپری کنیم، فارغ از هیاهوی جهان!
Download Telegram
📝در اندرون من خسته‌دل ندانم کیست!

🖌#زینب_مرزوقی نوشت:

🔹در جهانی که انسان با تفاوت‌های مشهود و از پیش معین شده مانند نژاد، زبان و جغرافیا متولد می‌شود امری که به طور ثابت با تار و پود تمام آدمیان عجین و در همان سال‌های ابتدایی زندگی نیز در روحِ او جوانه می‌زند، حیرت و پرسش است. این حیرت و پرسش است که آدم را به کاوش در جهان وا می‌دارد و بر آن می‌شود که پاسخی برای پرسش‌های خود پیدا کند تا این روحِ تشنه پاسخ و دانش را سیراب کند.

🔹 آنچه که در این چند دهه اخیر به دوستداران فلسفه در ایرانِ ما آموزش داده نمی‌شود دقیقا همین پرسشگری است. فلسفه‌ای که خود یاغی‌گری و جرائت اندیشیدن در عالم ممکنات است در کلاس‌های ما و میانِ کتاب هایمان به جهانی ساکت، خاموش، سرد و تکرارِ اندیشه‌ها و سخن‌های قدیمی تبدیل شده است. فلسفه‌ای که در تمامِ این مدت گام به گامِ آن پرسش، تعالی و تکاپو است حالا محدود به پاسخ، خمودی و محکومِ به افول است.
#هفته_کتاب

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝روایت یک سرنوشت شوم

🖌#فاطمه_سلیمانی نوشت:

🔹رمانِ دیوید کاپرفیلد سرگذشت یک پسربچه در قرن نوزدهم است که تا بزرگسالی اتفاقات تلخ و شیرین زیادی را پشت سر می­‌گذارد. مثل بیشتر آثار دیکنز که شخصیت‌­های اصلی­ پسربچه‌­هایی هستند که هر کدام در یک دنیای خاکستری تیره زندگی می‌کنند: «خانم پرستار و گیس‌­سفیدان محل که ماه­‌ها قبل از اینکه افتخار ملاقات و آشنایی با ایشان دست دهد، نسبت به من لطف خاصی ابراز می‌­داشتند، چنین اظهارنظر می­‌کردند گه اولاً سرنوشت و طالع من بسیار نامیمون است و ثانیاً افتخار دیدار اجنه و ارواح را خواهم داشت...»

🔹عده­ زیادی «سرگذشت دیوید کاپرفیلد» را به اشتباه دست گرفتند، اما نکته جالب این است که همه آنهایی که من از نزدیک دیدم با اینکه شاید فریب خورده بودند اما نتوانسته بودند کتاب را زمین بگذارند. حتی آنهایی که قبلاً اقتباس سینمایی و تلویزیونی این کتاب را دیده بودند. چون نه تنها این کتاب بلکه تقریباً همه کتاب‌­ها جزئیاتی دارند که هیچ فیلم­‌سازی قادر نیست آن جزئیات را به تصویر بکشد.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝اجاره بگیرها!

🖌#شیدا_اسلامی نوشت:

🔹معجزه‌ای که خوابش را هم نمی‌دیدم، در بیداری رخ داده بود. خدا رسماً فرشته‌هایش را مأمور تیمارداری دل من کرده بود…؛ فرشته‌های بخش کتاب! مبلغی که موجر محترم برای اجاره کتاب می‌گرفت، خیلی ناچیز بود. توی هوا زدمش. بیشتر از ودیعه‌ای که می‌گفت، روی میز گذاشتم و گفتم: «خودتون رو بیچاره کردین. با بد آدمی طرف شدین.» خندید؛ ولی خنده نبود.

🔹یک روز آن فاجعه وحشتناکی که کابوسش را می‌دیدم، از راه رسید. وارد مغازه شدم و پسرها را دیدم که کتاب‌ها را جعبه می‌کنند. وا رفتم…
چرا؟! برای چی؟! کجا می‌رید؟! ای بابا… حالا من چکار کنم؟!…
نمی‌چرخه خانوم اسلامی. این مدت به‌زور پول اجاره دراومده، اون‌هم به لطف بعضی مشتری‌هامون که مثل شما عشق‌کتاب‌ان. کتاب‌ها رو هم یه‌جا فروختیم. بالاخره باید ودیعه روز اول را پس می‌گرفتم؛ ولی نه با رضایت، نه با آسودگی. دلم می‌خواست همان‌جا وسط مغازه ولو بشوم و از ته دل زار بزنم.
#هفته_کتاب

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝سعدی و کتاب‌های محبوبش

🖌#احسان_رضایی نوشت:

🔹سعدی بسیار کتابخوان است و یکی از بهترین اشعار در منع قرض دادن کتاب به دیگری را سروده:
کتاب از دست دادن سست‌رایی است
که اغلب خوی مردم بی‌وفایی است
گرو بستان، نه پایندان و سوگند
که پایندان نباشد همچو پابند
این، احوالات یک کتاب‌دوست است که می‌گوید نباید کتاب عزیزتر از جان خود را به کسی امانت داد و احیاناً اگر هم بالاخره این اتفاق افتاد و کتابی به کسی دادید، حتماً به صورت متقابل از او چیزی بگیرید تا کتاب را پس بیاورید و قضیه را با من بمیرم و تو بمیری برگزار نکنید.

🔹سعدی در اشعارش بارها به شخصیت‌های شاهنامه اشاره و ارجاع دارد. مظلومی را به سیاوش تشبیه می‌کند، اسفندیار را دشمن همیشگی رستم می‌داند، شغاد را عامل تقدیر، از تنهایی عاشق به چاه بیژن تعبیر کرده و … و می‌پرسد: «نوشیروان کجا شد و دارا و یزدگرد/ گُردانِ شاهنامه و خانان و قیصران؟» و همه این‌ها نشان از انس و آشنایی او با سروده فردوسی بزرگ دارد.
#هفته_کتاب

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝آمیختگی روایت و رویا

🖌#لیلا_مهدوی نوشت:

🔹روایت با گرمی و شیب ملایمی آغاز می‌شود. باید اعتراف کنم شروعش خواننده را خوب جذب می‌کند. معلوم است نویسنده قلم پخته‌ای دارد.
ضرباهنگ قلم اگر چه دلنشین است اما یکدست نیست. ریتم روایت گاهی بیش از حد یکنواخت می‌شود و گاهی چنان به جان می‌نشیند که دوباره برمی‌گردی و عبارتی را می‌خوانی و گاهی هم تند و سریع از عبارتی عبور می‌کنی. من فکر می‌کنم این به همذات‌پنداری راوی و نویسنده بر می‌گردد که گاهی شکل می‌گیرد و گاهی از دور می‌افتد. در مجموع ریتم، خسته کننده نیست و مخاطب را همراه می‌کند.

🔹باور دارم در حوزه دفاع مقدس ما بیش از خاطره‌نگاری به رمان‌های واقع‌گرایانه احتیاج داریم تا بتوانیم فرهنگ شهادت و فرهنگ مقاومت را زنده نگاه داریم. با این همه نگارش خاطره‌ها البته و صد البته با احترام تمام به ساحت مقدس شهید و خانواده عزیز شهدا، تنها چیزی که به چشم می‌خورد یک چهره دست نیافتنی و پیامبر گونه از شهید است که هیچ اشتباهی نداشته و بری از هر خطایی روبه‌سوی آسمان دارد.
#کتاب_ماه

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝مرتد به مقدسات فرهیختگان!

🖌#حانیه_مسلمی نوشت:

🔹با بی‌سوادی و مرتد بودنم لذت می‌برم. درست مانند کسی که فقط دلش می‌خواهد مخالف حکومت زمان خودش باشد و اسمش را در زندانیان سیاسی تاریخ حیات او، بنویسند. چرا در مسیری که با مناعت کامل آمده‌ام، ناگهان نمی‌خواهم از این جلوتر بروم و روی یک نقطه می‌مانم؟ نمی‌دانم. شاید آسمان برایم همین جمجمه‌ام است.

🔹نویسنده‌های تولید مثلی کتابشان در کتابخانه من نصفه می‌ماند. چون واقعا حوصله تکرار یا پیچاندن مطالب را ندارم. در خیلی از جمع‌هایی که شرکت می‌کنم، این کتاب‌ها را کتاب مقدس می‌دانند و منِ نصفهْ کتابْ خوانده، با هیچ زبانی نمی‌توانم بگویم که نویسنده‌ محبوبتان عقده‌ای‌ست. مجبورم با همان حال خوش یا اضطراب بی‌سوادی ساعاتی را بگذرانم و با استدلال این که این‌ها زبان من را نمی‌فهمند و من تفکری مستقل دارم، اضطراب خود را آرام کنم.
#هفته_کتاب

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝اینجا خبری از خوشبختی نیست

🖌#محمد_عربی نوشت:

🔹«تا بهار صبر کن باندینی» تسویه حساب نویسنده با زادگاهش است. طبیعت خشک و کوهستانی کلرادو چیزی است که انگار نویسنده از آن نفرت داشته. این اثر مسلما از قوی‌ترین کارهای جهان نیست. ولی یکی از بهترین کتاب‌هایی است که در مورد فقر نوشته شده است. او نمی‌نویسند آنها به خاطر بی‌پولی گرسنگی می‌کشیدند بلکه مثل یک نقاش ماهر یک خانواده گرسنه را به تصویر می‌کشد.

🔹اسوو باندینی یکی از بهترین پدرهایی است که فانته به ادبیات ارزانی می‌کند. یک ایتالیایی فقیر و بی‌سواد که به امید ثروت به آمریکا می‌آید و به کار بنایی مشغول می‌شود. کوهی از خشم و شهوت که هنوز در درون رگه‌هایی از صفا و سادگی روستایی دارد. مردی که پای قمار تمام درآمدش را به باد می‌دهد ولی در خانه می خواهد همچنان شمایل پدر مقتدر و درستکار را داشته باشد.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝علیه واقعیت

🖌#حسام_آبنوس نوشت:

🔹حرف درباره «سمفونی پاستورال» اثر آندره ژید است. اثری که درباره چیز مرموز و ناشناخته‌ای به نام عشق است. چیزی که بی‌اجازه وارد می‌شود و هرقدر تلاش کنید انکارش کنید موفق نمی‌شوید. ژید در این داستان بلند که به سبک یک اعتراف نوشته شده، تلاش می‌کند از چیزی سخن بگوید که برای همیشه ممنوع است. در این کتاب از احساسی حرف زده می‌شود که هرکسی در زندگی تجربه می‌کند. تجربه‌ای که همیشه شیرین نیست و گاهی دردسرهایی درست می‌کند.

🔹کشیش را در این داستان باید نماد فردی دانست که تلاش می‌کند همه در بی‌خبری به سر ببرند. او خواسته یا ناخواسته چون پای عشق در میان است و تلاش می‌کند هرگونه تعلق و عشق را انکار کند، افراد را در تاریکی نگه می‌دارد. کشیش فردی است که آگاهی را تا آنجایی مجاز می‌داند که منجر به حرکت نشود. آنجا که حرکتی آغاز شود او بساط دانایی را جمع می‌کند و از پاسخ دادن طفره می‌رود. او تلاش می‌کند افراد رستگار شوند ولی اگر افراد خودشان بخواهند سرنوشتشان را انتخاب کنند مانع می‌شود.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝پایان پیام

🖌#سمیه_سادات_حسینی نوشت:

🔹برای آخرین‌بار همه‌چیز را چک کرد. گاز خاموش باشد. یادداشت نسیم روی در یخچال درست چسبیده باشد. گلدان‌ها آب داده شده باشند و… بعد وسط خانه ایستاد و دورتادورش را مجددا نگاهی طولانی و عمیق انداخت تا چیزی از قلم نینداخته باشد. بعد، چراغ‌ها را خاموش کرد. دسته چمدانش را کشید بالا. پالتویش را روی آرنج انداخت و کتابی جیبی را که روی چمدان بود، به دست گرفت و کنار موبایلش توی جیب داخلی کت اسپرتی گذاشت که به‌ تن داشت. ببعد، از خانه رفت بیرون و در را قفل کرد و کلید را توی قوطی واکس خالی توی جاکفشی گذاشت. مثل همیشه که نسیم شیفت بود و او از خانه بیرون می‌رفت. مثل همیشه که یک سری کلید بیشتر نداشتند، چون یکی‌شان کلیدش را گم کرده بود.

🔹به کتاب محبوب هردویشان فکر کرد و اندیشید نسیم اگر خوب فکر کند، ظرافت دقیق این چند کلمه را کشف خواهد کرد و چقدر لذت خواهد برد. پیام به گوشی نسیم رسیده بود، اما دو تیک سبز نخورده بود. نسیم پیام را ندیده بود. تا شب، هنوز دیر نشده بود برای اینکه نسیم بالاخره پیام را ببیند. #هفته_کتاب

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝ناکامی‌های یک طبقه

🖌#آزاده_جهان_احمدی نوشت:

🔹رمان «دیلماج» نوشته حمیدرضاشاه‌آبادی کتابی کم‌حجم است که در آن با شخصیتی خیالی در بستر ماجرایی واقعی و مستند مواجه هستیم. میرزایوسف‌خان مستوفی پسر میرزایونس که مدتی به کار دیوان و دخل و خرج سپاه عباس‌میرزا مشغول است. آنچه در «دیلماج» حائز اهمیت است اول، صیرروت و تحول میرزایوسف است که از یک شخصیت آرام و عاشق پیشه و نظاره‌گر که مظلومانه و بی‌جرم به بند کشیده شده تبدیل به مستبدی بی‌رحم می‌شود.

🔹جریان روشنفکری در ایران از ابتدا بر پایه ضرورت‌های بومی خودبنیاد این سرزمین شکل نگرفت، بلکه واکنش دفاعی ذهنیت غفلت‌زده‌ای بود که احساس می‌کرد هر لحظه از مرکزیت کهن و کانون تاریخی خود به حاشیه جهان رانده می‌شد. روشنفکران ایران هیچ‌گاه نتوانستند نسبت حقیقی با مردم و بطن جامعه پیدا کنند. نگاه از بالا به عوام آنها را در یک گسست معرفت‌شناسانه انداخت که شاه‌آبادی در «دیلماج» بی‌آنکه دچار غرض‌ورزی و یا سیاست‌زدگی شود در حد مجالی که اندک هم هست به پیشینه تاریخی و عملکرد آن در همان بستر زمانی پرداخته است.
#کتاب_ماه

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝من و کتاب و صندلی عقب پیکان بابا

🖌#اعظم_ایرانشاهی نوشت:

🔹چهارپایه گذاشتم و دستم رسید به چند قفسه چوبی که از وقتی چشم باز کرده بودم آنجا بودند. کتاب‌هایی بی‌نام و نشان. با کاغذهایی کاهی و رسم الخط‌هایی غریب. یکی را در آوردم و نشستم به خواندن، کلماتی جادویی، بیانی آتش‌وار، تعبیرهایی شگفت‌انگیز. این‌ها همه دلم را زیر و رو می‌کردند. شاخِ تری بودم که وزش نسیمی روح‌نواز به رقصش آورده باشد. سر از کتاب که برداشتم، صبح شده بود. نه عنوان داشت و نه نام نویسنده رویش بود. بعد از ماه‌ها انس با این کتاب، بالاخره فهمیدم این سطرهایی که یک نفس سرشان کشیدم را «علی شریعتی» نوشته...

🔹دانشگاه که قبول شدم دستم بازتر شد، نمایشگاه کتاب تهران، نمایشگاه‌های کوچک و بزرگی که در دانشکده‌ها برگزار می‌شد، کتابخانه مرکزی دانشگاه و… فرصت‌هایی بودند که هیچ وقت به‌شان نه نمی‌گفتم. بعدترش هم که «اینترنت» آمد و به داد ما شهرستانی‌ها رسید. دلم می‌خواهد با کتاب‌های تازه، صندلی عقب پیکان سبزرنگ پدرم همسفر باشم، هی قصه بسازم، به هم بریزم، از نو بسازم‌شان…
#هفته_کتاب

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝صدایی که شنیده نشد

🖌#علیرضا_ملوندی نوشت:

🔹یکی از دستاوردهای جالب «نان و عدالت در ایران عصر قاجار»، کوبیدن مهر ابطال به یکی دیگر از باورهای مرسوم در میان تاریخ­‌نگاران، روشنفکران و حتی عموم مردم یعنی انفعال زنان در دوران­‌های گذشته است. کتاب در موارد بسیاری نشان می­‌دهد که تقریبا تمامی قیام‌­های فرودستان برای نان، توسط زنان آغاز شده یا با همراهی آنان بوده است.

🔹برخی از تحلیل­گران جوامع بر این باورند شورش‌های پابرهنگان نه بر اساس باور و آرمانی خاص بلکه به دلیل غریزه کور و حیوانی گرسنگی شکل گرفته‌­اند. کرونین در مقاله مفصل خود، با ذکر شواهد مختلف نشان می­‌دهد که فرودستان جامعه علی‌رغم فشارهای سنگین اقتصادی، سوءتغذیه، فقر بهداشتی و فقر آموزشی در مواقع وقوع قحطی­‌های سنگین که مواد غذایی در دسترس نبود دست به شورش و اعتراض نمی‌­زدند بلکه تقریبا عمده اعتراضات نان زمانی روی داده‌­اند که قحطی نیست اما به دلیل سودجویی متمولین و قدرتمندان، مردم در فشار گرسنگی و نبود نان قرار گرفته‌­اند و به ناچار برای اجرای عدالت به پاخاسته‌­­اند.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝 داستان غیرمنتظره‌ها

🖌#لیلا_مهدوی نوشت:

🔹«مست جنگ» رمانی تاریخی در ژانر علمی‌تخیلی و زیر ژانر alternative history به معنای تاریخ دگرگون یا تاریخ جایگزین است. قصه از روایت یک انسان است. احوال جلال‌الدین خوارزمشاهی. کسی که گاهی در صعود است و گاه دگر در فرود. دمی خرد را به ساتگین آب زری می‌بازد و دمی فانوس به دست به دنبال تکه‌های پازل وجودش می‌گردد. مردی که تمام نمی‌شود و مخاطب را در تعلیق باقی داستان نگاه می‌دارد.

🔹«یورش سرد» اولین جلد از سه‌گانه «مست جنگ» است. خط داستانی مشخص و روشن است. داستان پیرنگ محکم و استواری دارد که همه المان‌های آن به پیرنگ وفادارند. ما با داستانی روبه‌رو هستیم که مشخصا دارد قصه‌گویی می‌کند و ضرباهنگ قلم جذاب است. نویسنده تحلیل خود از تاریخ را هم در خدمت داستان گرفته و ما صرفا یک داستان ژانر از نوع تاریخی نمی‌خوانیم که می‌خواهد یک‌سری اطلاعات تاریخی را تصویر کند بلکه چیستی و چرایی در جریان داستان، سیال است و شاهد تحلیلی هستیم که البته در قالب فرم درآمده و در شریان‌های داستان «یورش سرد» جاری و ساری است.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝با رویاهایتان خداحافظی نکنید


🖌#نفیسه_سادات_موسوی نوشت:

🔹همان‌طور که از اسم کتاب پیداست، ماجرایی که در کتاب روایت می‌شود سفری است با دوچرخه به دور دنیا، آن هم توسط یک پسر نوجوان. اما واقعیت فراتر از آن است که همه چیز را در همین تعریف یک خطی ببینیم. ماجرا از بلندپروازی و خیال‌پردازی نوجوانانه قهرمان کتاب شروع می‌شود. اتفاقی که از قضا بین بچه‌های این رنج سنی بسیار شایع است و اغلب در نطفه خفه می‌شود.

🔹در داستان ابهاماتی وجود دارد که بزرگترها ممکن است ذهنشان درگیر شود یا گمان کنند محال و غیرممکن است (مثل حجم و وزن خوراکی‌های تام در طول سفر، مخصوصا چند هفته‌ای که در بیابان آفریقا به تنهایی رکاب می‌زد، یا میزان پولی که از ابتدا همراه داشته و ظاهرا هیچ‌وقت هم تمام نمی‌شده، یا مواردی از این دست)، اما این موارد چندان مهم نیست. مهم پیامی است که با خواندن این کتاب به مخاطب اصلی آن یعنی نوجوان می‌رسد: «خیال‌پردازی کن و رویاهایت را دنبال کن!» اهمیتی ندارد که دیگران تاکید می‌کنند نمی‌شود. مهم این است که تو بخواهی بشود و برای آن تلاش کنی.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝همه و هیچکس!

🖌#لادن_عظیمی نوشت:

🔹جی.ام.کوتسیا در اکثر داستان‌هایش نظام آپارتاید آفریقای جنوبی و تبعیض نژادی را به نقد می‌کشد و کتاب «زندگی و زمانه مایکل ک» نیز از این قاعده مستثنی نیست. اگر چه او هرگز به رنگ پوست «مایکل» اشاره نمی‌کند اما اسارت «مایکل» در نظام آپارتاید غیرقابل انکار است. زندگی «مایکل ک» شکل رئالیزه زندگی «جوزف ک» کافکا است. کافکا در داستان «محاکمه» با ساختن فضای سوررئال و سمبلیک منحصر به خود از اسارات انسان به دست نظام حاکم بر جامعه حرف می‌زند و انسانی اسیر در یک سیستم ناعادلانه را به نمایش می‌گذارد.

🔹«مایکل ک»‌ای که کوتسیا آفریده است در نوع زیستنش، بی‌نیاز از آب و غذا و تعلقات دنیایی، یادآور «فوسکا»ی کتاب «همه می‌میرند» است و در نوع رفتار و سکوتش پس از دستگیری و به‌ بند افتادن، «مورسو»ی «بیگانه» را به ذهن متبادر می‌کند اما با وجود همه قرابت‌هایش با آدم‌های واقعی و داستانی، غریب به نظر می‌رسد. دور و بعیدی که ما باورش می‌کنیم. تو گویی «مایکل ک» همه است و هیچکس نیست.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝لطفا از «در» وارد شوید!

🖌#احمد_تقی_خانی نوشت:

🔹کتاب فقط همان متن اصلی لای کاغذهای سفید نیست و شاید باورتان نشود ولی همه آنچه زیر و روی کتاب می‌بینید خواندنی است و برایش فکر شده. مثل گوسفند عزیز که می‌گویند بزرگوار چیزی برای دورریختن ندارد و همه‌چیزش یا خوردنی است یا پوشیدنی! اصلاً خواندن کتاب از دیدن طرح جلد و عطف کتاب شروع می‌شود و اگر عطف و جلد را نمای شهر بدانیم، مقدمه کتاب دروازه ورود به شهر است.

🔹البته مقدمه‌های واقعاً پرت‌وپلا هم کم نیست و شاید دلیل مقدمه‌نخوانی مخاطبان همین مقدمه‌های فرمایشی است که ناشران، مراکز و مؤسسات با ادبیات فاتحانه‌ای در آن مدعی‌اند با کتابشان شاخ غول را شکسته‌اند و ابواب جدیدی در حوزه پژوهشی و مطالعاتی و کتاب و نشر و کار فرهنگی باز کرده‌اند که بیا و ببین. البته نخواندن این مقدمه‌ها سودی ندارد ولی خبری هم به دست نرسیده که با خواندنشان کسی جان داده باشد. و خدا می‌داند چه حرف‌های باحالی در مقدمه‌ها هست که نخوانده‌ایم و بدجوری از دستمان رفته است.

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝قدم زدن در خانه مشروطه

🖌#زهرا_پیری نوشت:

🔹«دیلماج»، رمانی تاریخی به قلم حمیدرضا شاه‌آبادی است. این کتاب، سرگذشت شخصیتی ساختگی به نام میرزایوسف خان مستوفی را در دل تاریخ حقیقی این سرزمین روایت می‌کند. قلم شاه آبادی روان و گیراست. زبان کتاب نه آن‌قدر امروزی است که از فضا و تاریخ آن دور باشد و نه آن‌قدر قدیمی است که خواندنش را برای مخاطب دشوار کند.

🔹«دیلماج»، رمان کوتاهی است که کاش نبود! حجم کم آن سبب شده که خطی نامرئی، کتاب را به دو نیم تقسیم کند. در قسمت اول (اگر بخش آغازین و نسبتاً کم‌ارتباط با رمان را نادیده بگیریم)، جنبه داستانی کتاب بر جنبه تاریخی‌اش می‌چربد و این نسبت در قسمت دوم، شروع به تغییر می‌کند. به تدریج بخش روایت داستانی کم‌رنگ می‌شود. شاه آبادی در «دیلماج» به خوبی سمت و سوی جریان روشن‌فکری آن دوران را به تصویر می‌کشد؛ بدون تعصب در مقام راوی می‌ایستد و قضاوت را به خواننده می‌سپارد. او همچنین در کنار پرداختن به سرگذشت شخصیت اصلی، به خوبی شرایط اجتماعی، سیاسی و اقتصادی مردم در عصر قاجار را به تصویر می‌کشد.
#کتاب_ماه

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝یک آلفردوی دیگر نیاز است


🖌#آناهیتا_آروان نوشت:

🔹«تاریخ تصویر» تلاش می‌کند در بستر یک گفت‌وگوی مفصل و چند وجهی، روشی برای درک بهتر جهان تصویری پیرامون و رابطه میان آن‎ها ارائه کند. پراکندگی گفت‌وگو و اشاره به عکس و فیلم و سایر تصاویر اگرچه اندک گسستی در روند خوانش متن ایجاد کرده است اما رابطه ناگسستنی هنرها و به ویژه هنرهای تصویری را به درستی و با استدلال‌های قابل دفاع به نمایش می‌گذارد. ویژگی دیگر کتاب این است که در کنار هر اشاره و هر ارجاع، تصویر مورد بحث نیز در دسترس قرار داده شده پس هیچ مخاطبی سردرگم و دلزده نمی‌شود. کتاب، تماشاگر را به دوباره دیدن و چندباره دیدن و باز دیدن و دریافتن ترغیب می‌کند؛ کشفی که مخاطب در روند پیش‌روی متن و بازخوانی تصاویر به دست می‌آورد او را حیرت‌زده خواهد کرد.

🔹تعدادی از مباحثی که هاکنی و گی‌فورد به آن‌ها می‌پردازند به عنوان دانش عمومی هنرهای تصویری در طول تاریخ بسیار جذاب است. خواننده عام کتاب با ترفندهای اسرارآمیزی که نقاشان کلاسیک به کار می‌بردند آشنا می‌شود ابزاری مثل «کمرا آبسکورا» یا همان دوربین روزنه‌ای.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝سکوت سیاه…

🖌#حسام_آبنوس نوشت:

🔹«سونیا» شخصیت داستان خانم بربرووا است. دخترکی که زندگی‌اش فراز و فرودهای بسیاری داشته و حالا ما مشغول خواندن دست‌نوشته‌های او هستیم. فردی که تنهایی و انزوا را چشیده و رنج نگاه سنگین دیگران را تحمل کرده است. در واقع باید گفت «نوازنده همراه» روایت تنهایی است، انسانی که با محیط پیرامون سنخیتی ندارد و برای بقا تلاش می‌کند و بدش نمی‌آید از ضعف‌های دیگران برای خودش قایق نجات بسازد.

🔹«سونیا» هنرمندی است که در سایه دیگری قرار گرفته و هیچ‌گاه فرصتی برای بروز خودش نداشته. او در سراسر داستان منتظر فرصتی است تا بتواند خشمش را تخلیه کند و خلاص شود ولی هیچ‌گاه این فرصت را پیدا نمی‌کند. برای بهبود اوضاع خود سکوت می‌کند و چیزی نمی‌گوید و با سکوت زندگی می‌کند. در واقع اینطور می‌توان نتیجه گرفت که «سکوت سیاه» (یکی از سکوت‌های موسیقی با ارزش زمانی یک ضرب است) نت همیشگی دفتر زندگی فرودستان است، حال این فرودستان می‌تواند فرودستان اقتصادی باشد یا فرودستان فرهنگی و اجتماعی!

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝آنجا نورها مست می‌شوند

🖌#حانیه_مسلمی نوشت:

🔹به اتاقم می‌روم تا چند خطی بنویسم. دوستانم می‌گویند که اتاقم شبیه حجره طلبه‌هاست. یک میز کوچک خیلی کهنه دارم که تمام چوب‌هایش پوست انداخته‌اند و از لابه‌لای چوب‌ها می‌توانی آن طرف عالم را ببینی. سه طرف اتاق دیوار و یک طرف پنجره تمام‌قد به سمت نور. یک طرف دیوار خالی که یک پشتی به آن تکیه داده و روبه‌روی آن کتابخانه و میزتحریر قرار گرفته‌اند. بالاخره بعد از چند سالی مطالعه و پژوهش روی بدن در پدیدارشناختی، توانستم با پدیده ادراک مواجه شوم و کیفور و مستم. چیزی که در این تجربه مرا مست‌ می‌کند درک جنس نور در این تجربه است.

🔹در نماز جماعت، فقط یک نفر حمد می‌خواند و بقیه سکوت می‌کنند. به یاد خاطره‌ای تکراری می‌افتم. رویدادی که هرروز رخ می‌دهد. گنجشکان درختان اطراف خانه ما… دقایقی قبل از طلوع آفتاب، همه پرندگان شروع به خواندن می‌کنند. ناگهان پرندگان خاموش می‌شوند و تنها یکی از آنها می‌خواند و به محض خواندن او، یک پرتو از طلوع خورشید را می‌بینیم. با خودم فکر می‌کنم که چه قرابتی بین این دو حادثه است.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝روایت یک دغدغه

🖌#لادن_عظیمی نوشت:

🔹اسماعیل واقفی، در اولین تجربه نویسندگی خود «واو»، با دستمایه قرار دادن داستان مردی که در راه رسیدن به اهدافش همه‌ تلاشش را به کار می‌بندد؛ سعی در بازنمایی سبک زندگی ایرانی اسلامی دارد. او برای خلق موقعیت‌های داستانش زادگاه خود، شهر یزد، را برگزیده است. شخصیت اصلی کتاب که «عمران» نام دارد. نکته قابل توجه کتاب، که پر واضح است بر مبنای شخصیت‌پردازی‌ای دقیق صورت گرفته‌ است، اعمال و رفتار عمران است که برپایه‌ سبک زندگی خاصی رقم می‌خورد.

🔹کتاب پر از توصیف‌هایی از شهر و معماری‌ها و نحوه زندگی و معاشرت‌هایی است که سعی دارد یادآور مدلی از نوع زیستنی باشد که خود، زاییده جغرافیای خود است و بدل و کپی مرز و بوم دیگری نیست. اما در کنار این توجه به سبک زندگی ایرانی اسلامی، صحبت از برخی آداب و سنن شهر ونیز به واسطه یکی از شخصیت‌های ایتالیایی، تلاش عمران برای زدودن خرافات، متقاعد کردن مردم برای استفاده از صنعت برق نشانگر ابعاد صحیحی از تبادل فرهنگی و پیراسته کردن فرهنگ از تفکرات ناصواب و پذیرش تکنولوژی روز در کنار حفظ فرهنگ خویش است.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.