📝آگاهیِ تهوعآور
🖌#علی_خلیلیان نوشت:
🔹️در رمان «تهوع» سه مقوله وجود دارند که به نظر میرسد در اوایل داستان، احساس ماجرا را در روکانتن متولد میکنند و اجازه نمیدهند او تهوع را به کمال احساس کند. یکی از آن سه مقوله، تجربیاتی است که روکانتن پیش از این در سفرهای بسیارش به دست آورده، مقوله دیگر، نویسندگی اوست. و آخرین مقولهای که او را با هستی بیواسطه و بیرحم خویش مواجه کرد، معشوقه دیرینهاش بود که سالها او را ندیده بود.
🔹️سارتر مینویسد که انسان هستیِ رو به شکست است. چراکه هرگونه از خود بیرونروی محکوم به شکست است. او مینویسد که انسان سه نوع از خود بیرونروی دارد: یکی بهسوی نیستی، دیگری بهسوی هستی و در نهایت بهسوی دیگری. در حقیقت سارتر میخواهد بگوید هستی انسان باید ضرورت داشته باشد. فینفسه باشد. هستی انسان چنان لباسی خاص تن اوست بهگونهای که این لباس به هیچ تن دیگری نمیرود.
🔺️متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#علی_خلیلیان نوشت:
🔹️در رمان «تهوع» سه مقوله وجود دارند که به نظر میرسد در اوایل داستان، احساس ماجرا را در روکانتن متولد میکنند و اجازه نمیدهند او تهوع را به کمال احساس کند. یکی از آن سه مقوله، تجربیاتی است که روکانتن پیش از این در سفرهای بسیارش به دست آورده، مقوله دیگر، نویسندگی اوست. و آخرین مقولهای که او را با هستی بیواسطه و بیرحم خویش مواجه کرد، معشوقه دیرینهاش بود که سالها او را ندیده بود.
🔹️سارتر مینویسد که انسان هستیِ رو به شکست است. چراکه هرگونه از خود بیرونروی محکوم به شکست است. او مینویسد که انسان سه نوع از خود بیرونروی دارد: یکی بهسوی نیستی، دیگری بهسوی هستی و در نهایت بهسوی دیگری. در حقیقت سارتر میخواهد بگوید هستی انسان باید ضرورت داشته باشد. فینفسه باشد. هستی انسان چنان لباسی خاص تن اوست بهگونهای که این لباس به هیچ تن دیگری نمیرود.
🔺️متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝با این حکایت میتوانیم پیر شویم
🖌#لادن_عظیمی نوشت:
🔹آنچه در طول روایت «ماتی خان» از ویژگیهای ترکمنها میخوانیم شجاعت و جنگاوری است. از دیگر خصایصی که به شدت در داستان چشمگیر است و گاه در روایت گرههای کوچک و بزرگی ایجاد میکند احترام به بزرگترها و ریشسفیدان است. احترامی که در طول روایت در تقابل با خامی و جوش و خروش جوانان قرار میگیرد و شکاف بین نسلها را به خوبی نشان میدهد.
🔹«ماتی خان» به هیچوجه مخاطبش را به ورطه کسالت نمیاندازد. در این سیاحت شگفتی که عبدالرحمن اونق ترتیب داده است؛ میتوانیم در دشتهای فراخ ترکمن صحرا پرسه بزنیم. از میان گدتکمهها عبور کنیم و عطر نان تنوری را با تمام وجود به مشام بکشیم. میتوانیم از بوی چکدرمه مست شویم و با ولع پنجه در آن فرو کنیم. حتی میتوانیم علیه امنیهها قیام کنیم. با حکایت «ماتی خان» میتوانیم در فراق پیر شویم. میتوانیم «ماتی خان» شویم...
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#لادن_عظیمی نوشت:
🔹آنچه در طول روایت «ماتی خان» از ویژگیهای ترکمنها میخوانیم شجاعت و جنگاوری است. از دیگر خصایصی که به شدت در داستان چشمگیر است و گاه در روایت گرههای کوچک و بزرگی ایجاد میکند احترام به بزرگترها و ریشسفیدان است. احترامی که در طول روایت در تقابل با خامی و جوش و خروش جوانان قرار میگیرد و شکاف بین نسلها را به خوبی نشان میدهد.
🔹«ماتی خان» به هیچوجه مخاطبش را به ورطه کسالت نمیاندازد. در این سیاحت شگفتی که عبدالرحمن اونق ترتیب داده است؛ میتوانیم در دشتهای فراخ ترکمن صحرا پرسه بزنیم. از میان گدتکمهها عبور کنیم و عطر نان تنوری را با تمام وجود به مشام بکشیم. میتوانیم از بوی چکدرمه مست شویم و با ولع پنجه در آن فرو کنیم. حتی میتوانیم علیه امنیهها قیام کنیم. با حکایت «ماتی خان» میتوانیم در فراق پیر شویم. میتوانیم «ماتی خان» شویم...
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝دعوت به جشن تولد اشتباهی!
🖌#احسان_رضایی نوشت:
🔹قضیه روز تولد از کجا آمده است؟ چند سالی است که باب شده بعضی از اهالی ادبیات، در شبکههای مجازی، روز اول بهمن را به عنوان زادروزِ فردوسی بزرگ گرامی میدارند و تبریک میگویند و طرح و عکس و تفصیلات به کار میبرند. طبیعتاً هر گونه یادکردی از مفاخر ادبی و فرهنگیمان ارزشمند است و هر روزی که در آن به ادبیات و شعر و فرهنگ توجه شود روزی مبارک است، اما راستش این که این تعیین تاریخ روز تولد فردوسی، چندان هم دقیق و مستند نیست.
🔹تبریک زادروز و بزرگداشت شاعر خیلی خوب است، اما بهترین کار برای احترام یک شاعر توجه به اثرش است. کاش در روز اول بهمن، یا هر روز دیگری، با هم قرار بگذاریم تا یک داستان یا چند صفحه و بیت از این استاد همه شاعران را بخوانیم.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#احسان_رضایی نوشت:
🔹قضیه روز تولد از کجا آمده است؟ چند سالی است که باب شده بعضی از اهالی ادبیات، در شبکههای مجازی، روز اول بهمن را به عنوان زادروزِ فردوسی بزرگ گرامی میدارند و تبریک میگویند و طرح و عکس و تفصیلات به کار میبرند. طبیعتاً هر گونه یادکردی از مفاخر ادبی و فرهنگیمان ارزشمند است و هر روزی که در آن به ادبیات و شعر و فرهنگ توجه شود روزی مبارک است، اما راستش این که این تعیین تاریخ روز تولد فردوسی، چندان هم دقیق و مستند نیست.
🔹تبریک زادروز و بزرگداشت شاعر خیلی خوب است، اما بهترین کار برای احترام یک شاعر توجه به اثرش است. کاش در روز اول بهمن، یا هر روز دیگری، با هم قرار بگذاریم تا یک داستان یا چند صفحه و بیت از این استاد همه شاعران را بخوانیم.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
👏1
📝برای قطرات لطیف اشک جوابی نداشتم
🖌#محمد_عربی نوشت:
🔹مادرم پنج کلاس سواد داشت. مدل خواندنش مکتبخانهای بود. دستش را میگذاشت زیر کلمه نرم نرمک حروف را به هم میچسباند و بعد از دو سه بار تلاش کلمه را ادا میکرد. سرعتش لاکپشتی بود ولی حوصله خوبی داشت. داستان کوتاهم آرام و بادقت بین لبان مادر نواخته میشد. تازه وقت خواندن مادر متوجه بعضی جزئیات و خطاهای داستانم شدم. مادرم به ضربه پایانی داستان رسید. جایی که قهرمان داستان متوجه میشود برادرش شهید شده است و همه چیز به پایان رسیده است. و من با چشمان خودم دیدم چشمان مادر خیس اشک شد. داستانم جواب داده بود و گریه بیاختیارش جواب تمام ترس و تردیدهایم بود.
🔹بعد از آن ماجرا تمام تلاشم تکرار آن حس بود. هر نوشته و داستانی را با این امید شروع میکردم که دوباره همان پاسخ شاعرانه را از مادرم تحویل بگیرم. ولی شکست خوردم. دنیا پیچشهای داستانی خودش را دارد. مادرم جسم خسته از تمام این سالهایش را به خاک سپرد و خودش رفت آن سوی پل. جایی که تمام مادران نگران به آرامش میرسند. و من را در حسرت خواندن رمانم گذاشت...
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#محمد_عربی نوشت:
🔹مادرم پنج کلاس سواد داشت. مدل خواندنش مکتبخانهای بود. دستش را میگذاشت زیر کلمه نرم نرمک حروف را به هم میچسباند و بعد از دو سه بار تلاش کلمه را ادا میکرد. سرعتش لاکپشتی بود ولی حوصله خوبی داشت. داستان کوتاهم آرام و بادقت بین لبان مادر نواخته میشد. تازه وقت خواندن مادر متوجه بعضی جزئیات و خطاهای داستانم شدم. مادرم به ضربه پایانی داستان رسید. جایی که قهرمان داستان متوجه میشود برادرش شهید شده است و همه چیز به پایان رسیده است. و من با چشمان خودم دیدم چشمان مادر خیس اشک شد. داستانم جواب داده بود و گریه بیاختیارش جواب تمام ترس و تردیدهایم بود.
🔹بعد از آن ماجرا تمام تلاشم تکرار آن حس بود. هر نوشته و داستانی را با این امید شروع میکردم که دوباره همان پاسخ شاعرانه را از مادرم تحویل بگیرم. ولی شکست خوردم. دنیا پیچشهای داستانی خودش را دارد. مادرم جسم خسته از تمام این سالهایش را به خاک سپرد و خودش رفت آن سوی پل. جایی که تمام مادران نگران به آرامش میرسند. و من را در حسرت خواندن رمانم گذاشت...
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
❤1
📝ما زنده به آنیم که آرام نگیریم…
🖌#لیلا_مهدوی نوشت:
🔹«ما همه از زیر شنل گوگول بیرون آمدهایم»؛ بعضی این جمله را به داستایوفسکی نسبت دادهاند و بعضی دیگر به تورگنیف. «شنل» نه تنها بهترین نوشته گوگول، بلکه نقطه عطفی در ادبیات روسیه است. داستان «شنل» گوگول میخواهد مراحل گذر انسان را از در خودماندگی به یافتن، تحول و مطالبهگری نشان دهد. گنگ خواب دیدهای که یکباره از خواب پریده باشد و بفهمد آنچه تاکنون بوده نباید باشد. گوگول به فرآیند تفکری که در داستان میسازد آگاه است و سعی دارد مخاطبش را نیز به این خودآگاهی در فرآیند تفکر بکشاند.
🔹بهای آگاهی بیشک رنج است. گوگول در فرم ساده خود آنچنان این هزینه دادن را هنرمندانه تصویر میکند که مخاطب را در دریایی از رنج قبل از آگاهی غوطهور میسازد و بعد از این مرحله یکی از شکوهمندترین جلوههای بشری هویدا میشود و آن هم خواستن و مطالبه و احساس برخورداری است. مطالبه و احقاق حق مهمترین دلیل برای حرکت است و جامعه رشد میکند که در حرکت باشد نه در سکون.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#لیلا_مهدوی نوشت:
🔹«ما همه از زیر شنل گوگول بیرون آمدهایم»؛ بعضی این جمله را به داستایوفسکی نسبت دادهاند و بعضی دیگر به تورگنیف. «شنل» نه تنها بهترین نوشته گوگول، بلکه نقطه عطفی در ادبیات روسیه است. داستان «شنل» گوگول میخواهد مراحل گذر انسان را از در خودماندگی به یافتن، تحول و مطالبهگری نشان دهد. گنگ خواب دیدهای که یکباره از خواب پریده باشد و بفهمد آنچه تاکنون بوده نباید باشد. گوگول به فرآیند تفکری که در داستان میسازد آگاه است و سعی دارد مخاطبش را نیز به این خودآگاهی در فرآیند تفکر بکشاند.
🔹بهای آگاهی بیشک رنج است. گوگول در فرم ساده خود آنچنان این هزینه دادن را هنرمندانه تصویر میکند که مخاطب را در دریایی از رنج قبل از آگاهی غوطهور میسازد و بعد از این مرحله یکی از شکوهمندترین جلوههای بشری هویدا میشود و آن هم خواستن و مطالبه و احساس برخورداری است. مطالبه و احقاق حق مهمترین دلیل برای حرکت است و جامعه رشد میکند که در حرکت باشد نه در سکون.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝دیگه رفته از خیال، اون پرنده صبور
🖌#حسام_آبنوس نوشت:
🔹وقتی از مدرسه به خانه رسیدم سرفرصت سراغ آهنگ فریدون رفتم و مجدد گوش کردم. چندبار و چندبار. حالا انگار درهای معنای آن به رویم باز شده باشد. انگار آن کشفهایی که میخواستم بکنم داشت برایم حاصل میشد. هرچه بیشتر گوش میکردم خشونت و زمختی صدا هم کم میشد. درونمایه اعتراضی داشت. این برایم خوشایند بود. خبری از عشق و عاشقی نبود. انگار درهای تازهای به رویم باز شده بود. انگار کلید قفل ورود به دنیای این خواننده با صدای کلفت را پیدا کرده بودم.
🔹کتاب «خفته در تنگنا» برای مخاطبی که میخواهد درباره فریدون فروغی و زندگی هنری و فعالیتهایش در سالهای پیش از انقلاب بداند حرفهای خوبی دارد. هرچند برخی روایتها جای شک و شبهه دارد ولی در مجموع کتاب به شکلی نیست که نتوان به آن اعتماد کرد. به خصوص اینکه با گذشت زمان دیگر کسی برای انتشار و نوشتن از فریدون فروغی اهتمام نداشته و این کتاب به همراه کتابی دیگر تنها کتب در دسترس درباره این خواننده «جاز» ایرانی است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#حسام_آبنوس نوشت:
🔹وقتی از مدرسه به خانه رسیدم سرفرصت سراغ آهنگ فریدون رفتم و مجدد گوش کردم. چندبار و چندبار. حالا انگار درهای معنای آن به رویم باز شده باشد. انگار آن کشفهایی که میخواستم بکنم داشت برایم حاصل میشد. هرچه بیشتر گوش میکردم خشونت و زمختی صدا هم کم میشد. درونمایه اعتراضی داشت. این برایم خوشایند بود. خبری از عشق و عاشقی نبود. انگار درهای تازهای به رویم باز شده بود. انگار کلید قفل ورود به دنیای این خواننده با صدای کلفت را پیدا کرده بودم.
🔹کتاب «خفته در تنگنا» برای مخاطبی که میخواهد درباره فریدون فروغی و زندگی هنری و فعالیتهایش در سالهای پیش از انقلاب بداند حرفهای خوبی دارد. هرچند برخی روایتها جای شک و شبهه دارد ولی در مجموع کتاب به شکلی نیست که نتوان به آن اعتماد کرد. به خصوص اینکه با گذشت زمان دیگر کسی برای انتشار و نوشتن از فریدون فروغی اهتمام نداشته و این کتاب به همراه کتابی دیگر تنها کتب در دسترس درباره این خواننده «جاز» ایرانی است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝به نام مدرنیته مسخ میشویم!
🖌#آزاده_جهان_احمدی نوشت:
🔹رمان «عاشقی به سبک ونگوگ» با رویکرد تاریخی اشارههایی جدی و غیرقابل انکار به جریان روشنفکری دارد. واقعیت این است که با فروپاشی بزرگترین جریان روشنفکرانه تاریخ معاصر، یعنی کمونیسم، اساس جریان روشنفکری جهانی از معنی کلاسیک خود و جزمیت و قاطعیت و پیشتازی فاصله گرفته است. عرصه ادبیات داستانی معاصر ایران که همواره با جریان روشنفکری رابطه متقابل داشته منشوری است که زوایای مختلف این روند فکری را به خوبی نمایان میسازد.
🔹نویسنده یک گستره تاریخی در بستر زمان از بعد از مظفرالدین شاه قاجار تا محمدرضا پهلوی را برای روایتش برگزیده است. مخاطبان داستان در پایان قصه با این گزاره مواجه خواهد شد که آدم عصر پهلوی، به نام مدرن شدن، اتفاقا مسخ شده است. لایههای روبنایی مدرنیسم بدون توجه به زیربنای معرفتشناختی آن در ایران پیاده شد و در نتیجه این فقدان معرفتی آنچه برای ایران و ایرانی مدن رخ داده بحران هویت عمیق و دامنهدار بود که به مسخ منجر شد. در واقع از یک معضل کوچک به معضلی عمیقتر کوچ کرده است.
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#آزاده_جهان_احمدی نوشت:
🔹رمان «عاشقی به سبک ونگوگ» با رویکرد تاریخی اشارههایی جدی و غیرقابل انکار به جریان روشنفکری دارد. واقعیت این است که با فروپاشی بزرگترین جریان روشنفکرانه تاریخ معاصر، یعنی کمونیسم، اساس جریان روشنفکری جهانی از معنی کلاسیک خود و جزمیت و قاطعیت و پیشتازی فاصله گرفته است. عرصه ادبیات داستانی معاصر ایران که همواره با جریان روشنفکری رابطه متقابل داشته منشوری است که زوایای مختلف این روند فکری را به خوبی نمایان میسازد.
🔹نویسنده یک گستره تاریخی در بستر زمان از بعد از مظفرالدین شاه قاجار تا محمدرضا پهلوی را برای روایتش برگزیده است. مخاطبان داستان در پایان قصه با این گزاره مواجه خواهد شد که آدم عصر پهلوی، به نام مدرن شدن، اتفاقا مسخ شده است. لایههای روبنایی مدرنیسم بدون توجه به زیربنای معرفتشناختی آن در ایران پیاده شد و در نتیجه این فقدان معرفتی آنچه برای ایران و ایرانی مدن رخ داده بحران هویت عمیق و دامنهدار بود که به مسخ منجر شد. در واقع از یک معضل کوچک به معضلی عمیقتر کوچ کرده است.
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝تو قضاوتم کن!
🖌#پروانه_حیدری نوشت:
🔹«وصیتها» تازهترین اثر مارگارت اتوود است. این اثر را به نوعی ادامه «سرگذشت ندیمه» میدانند اما به جز چند عنوان مشترک، دیگر عنصر مشترکی بین این دو اثر نیست. رمانی با ریتم تند و تاثیرگذار که تلاش میکند با توصیف صحنههای نفسگیر، زن را ابتدا به عنوان انسان و آن کس که حق زندگی دارد نشان دهد، تا به عنوان موجودی مقدس.
🔹قوانین گیلیاد ترسناک است. زن، تنها در کلام، مقدس به نظر میرسد و برای حفظ این تقدس باید فرزند بیاورد و تسلیم باشد. عمه لیدیا بین مرگ و زندگی، نابودی را انتخاب میکند. او با همکاری با فرمانده جاد در راه نابودی دو نفر گام برمیدارد، یکی خودش و دیگری گیلیاد. او خودش را در مظان اتهام قرار میدهد، برای تویی که خوانندهاش هستی و میگوید قضاوتم کن؛ حالا که پشت سرم آمدی و همه چیز را دیدی. تمام لحظاتی که تحقیر شدم، مجبور شدم تفنگ را روی شانهام محکم کنم و به سمت زنان دست و پا بسته نشانه بروم. زنانی که مثل من بودند، جایگاهی داشتند، وکیل بودند، پزشک بودند، همه چیز بودند و مهمتر از همه اینها، انسان بودند...
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#پروانه_حیدری نوشت:
🔹«وصیتها» تازهترین اثر مارگارت اتوود است. این اثر را به نوعی ادامه «سرگذشت ندیمه» میدانند اما به جز چند عنوان مشترک، دیگر عنصر مشترکی بین این دو اثر نیست. رمانی با ریتم تند و تاثیرگذار که تلاش میکند با توصیف صحنههای نفسگیر، زن را ابتدا به عنوان انسان و آن کس که حق زندگی دارد نشان دهد، تا به عنوان موجودی مقدس.
🔹قوانین گیلیاد ترسناک است. زن، تنها در کلام، مقدس به نظر میرسد و برای حفظ این تقدس باید فرزند بیاورد و تسلیم باشد. عمه لیدیا بین مرگ و زندگی، نابودی را انتخاب میکند. او با همکاری با فرمانده جاد در راه نابودی دو نفر گام برمیدارد، یکی خودش و دیگری گیلیاد. او خودش را در مظان اتهام قرار میدهد، برای تویی که خوانندهاش هستی و میگوید قضاوتم کن؛ حالا که پشت سرم آمدی و همه چیز را دیدی. تمام لحظاتی که تحقیر شدم، مجبور شدم تفنگ را روی شانهام محکم کنم و به سمت زنان دست و پا بسته نشانه بروم. زنانی که مثل من بودند، جایگاهی داشتند، وکیل بودند، پزشک بودند، همه چیز بودند و مهمتر از همه اینها، انسان بودند...
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝کتاب خریدن، آنلاین یا حضوری؟
🖌#طاهره_آشیانی نوشت:
🔹میگویید کتاب گران شده و آنلاین کتاب خواندن به صرفه است. میگویم: من از همان نسلی هستم که از پول توجیبیام میزدم تا کتاب بخرم. با من از گران بودن کتاب هیچ مگویید. من آدم خرید آنلاین نیستم، من گشتوگذار آنلاین برای خرید را دوست ندارم چون بین من و آن زندگی که دوستش دارم فاصله میاندازد. کتاب خریدن مجازی بخشی از زندگی مرا راکد میکند، بخش مهمی از آن را که حکم ریه برایم دارد.
🔹بگذار بگویند که تو چرا به روز نمیشوی؟ چرا خرید آنلاین نمیکنی و آنلاین کتاب نمیخوانی؟ بگذار متهم شوم به این که همین کتاب کاغذی خریدن باعث نابودی درختان میشود. من درختان را دوست دارم و از همه درختان جهان عذرخواهی میکنم اگر کتاب خواندن من در دنیای واقعی سبب میشود که درختان قطع شوند. من با کتابهایی که میخرم پیوند عاطفی عمیقی برقرار میکنم، صفحه اولش تاریخ خرید را ثبت میکنم و با کلماتی ریز مینویسم «کتابخانه طاهره». این روشی است که آن کتاب برای همیشه مال من میشود و بهنامم سند میخورد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#طاهره_آشیانی نوشت:
🔹میگویید کتاب گران شده و آنلاین کتاب خواندن به صرفه است. میگویم: من از همان نسلی هستم که از پول توجیبیام میزدم تا کتاب بخرم. با من از گران بودن کتاب هیچ مگویید. من آدم خرید آنلاین نیستم، من گشتوگذار آنلاین برای خرید را دوست ندارم چون بین من و آن زندگی که دوستش دارم فاصله میاندازد. کتاب خریدن مجازی بخشی از زندگی مرا راکد میکند، بخش مهمی از آن را که حکم ریه برایم دارد.
🔹بگذار بگویند که تو چرا به روز نمیشوی؟ چرا خرید آنلاین نمیکنی و آنلاین کتاب نمیخوانی؟ بگذار متهم شوم به این که همین کتاب کاغذی خریدن باعث نابودی درختان میشود. من درختان را دوست دارم و از همه درختان جهان عذرخواهی میکنم اگر کتاب خواندن من در دنیای واقعی سبب میشود که درختان قطع شوند. من با کتابهایی که میخرم پیوند عاطفی عمیقی برقرار میکنم، صفحه اولش تاریخ خرید را ثبت میکنم و با کلماتی ریز مینویسم «کتابخانه طاهره». این روشی است که آن کتاب برای همیشه مال من میشود و بهنامم سند میخورد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝سازمان مجاهدین؛ نه سفید نه سیاه!
🖌#فاطمه_رستمی نوشت:
🔹عنوان بلندبالای «مروری بر تاریخچه و تفکرات سازمان مجاهدین خلق از زمینه تأسیس تا عملیات فروغ جاویدان» نام کتابی است که خضاب در آن تاریخ شکلگیری سازمان مجاهدین خلق ایران در سال ۴۴ تا عملیات «مرصاد» و شکست آنها در گردنه چهارزبر و حسنآباد را بررسی کرده است؛ تاریخ و روزگاری که مجاهدین با ادعای دفاع از حقِ خلقِ مظلوم پا گرفتند، اما در آخر به وطن خویش پشت کردند و در جبهه دشمن، روی هموطن خود اسلحه کشیدند.
🔹این کتاب از آن دست آثاری نیست که منحصراً به درد بزرگسالان و متخصصان تاریخ بخورد. اگر جوان یا نوجوانی اطرافتان است که به تاریخ علاقه دارد، میتوانید او را به خواندن این کتاب دعوت کنید. وحید خضاب تلاشی برای سیاهوسفید نشان دادن چهرههای مرتبط با سازمان نداشته. نویسنده پایش را از دایره ادب و انصاف بیرون نگذاشته و این کنش نشاندهنده حرفهای بودن نویسنده است. او از این دوره تاریخی روایتی روان ارائه داده البته یک نکته کمی عجیب هم در این میان توی ذوق میزند؛ اینکه در پایان کتاب هیچ فهرست منابعی به چشم نمیخورد!
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#فاطمه_رستمی نوشت:
🔹عنوان بلندبالای «مروری بر تاریخچه و تفکرات سازمان مجاهدین خلق از زمینه تأسیس تا عملیات فروغ جاویدان» نام کتابی است که خضاب در آن تاریخ شکلگیری سازمان مجاهدین خلق ایران در سال ۴۴ تا عملیات «مرصاد» و شکست آنها در گردنه چهارزبر و حسنآباد را بررسی کرده است؛ تاریخ و روزگاری که مجاهدین با ادعای دفاع از حقِ خلقِ مظلوم پا گرفتند، اما در آخر به وطن خویش پشت کردند و در جبهه دشمن، روی هموطن خود اسلحه کشیدند.
🔹این کتاب از آن دست آثاری نیست که منحصراً به درد بزرگسالان و متخصصان تاریخ بخورد. اگر جوان یا نوجوانی اطرافتان است که به تاریخ علاقه دارد، میتوانید او را به خواندن این کتاب دعوت کنید. وحید خضاب تلاشی برای سیاهوسفید نشان دادن چهرههای مرتبط با سازمان نداشته. نویسنده پایش را از دایره ادب و انصاف بیرون نگذاشته و این کنش نشاندهنده حرفهای بودن نویسنده است. او از این دوره تاریخی روایتی روان ارائه داده البته یک نکته کمی عجیب هم در این میان توی ذوق میزند؛ اینکه در پایان کتاب هیچ فهرست منابعی به چشم نمیخورد!
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝چنان که مینماید نیست
🖌#حسام_آبنوس نوشت:
🔹«کهکشان نیستی» زندگینامه داستانی نیست چون نویسنده ذوب در شخصیت مرحوم قاضی بوده و سعی کرده برای هر خط از داستانش استناد جور کند و خواننده را به آنها ارجاع دهد، به همین خاطر بیشتر از آنکه با یک داستان روبهرو باشید با یک زندگینامه مستند روبهرو هستید. کتاب «کهکشان نیستی» آن چیزی نیست که میگوید ولی حرفهای بسیاری برای گفتن دارد، البته برای اهلش!
🔹نکته دیگری که حین خواندن این کتاب احتمالا توجه شما را به خود جلب میکند، تاکید کردن نویسنده بر وجوه فقاهتی مرحوم قاضی است، در حالی که میدانیم همین امروز نیز نگاه خوبی به عرفان از سوی طیف وسیعی از حوزه علمیه وجود ندارد و آن را اگر مطرود ندانند، تایید هم نمیکنند. نویسنده بسیار تلاش میکند نشان دهد که عرفان و شیوه سلوکی مرحوم قاضی برآمده از جریان فقهی حوزه است در صورتی که در همین کتاب میبینیم که فقیه اعلم زمانه تحت فشار مخالفان عرفان، بسیاری از شاگردان مرحوم قاضی را از نجف دور کرده و حتی خود مرحوم قاضی نیز در محدودیت قرار گرفته است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#حسام_آبنوس نوشت:
🔹«کهکشان نیستی» زندگینامه داستانی نیست چون نویسنده ذوب در شخصیت مرحوم قاضی بوده و سعی کرده برای هر خط از داستانش استناد جور کند و خواننده را به آنها ارجاع دهد، به همین خاطر بیشتر از آنکه با یک داستان روبهرو باشید با یک زندگینامه مستند روبهرو هستید. کتاب «کهکشان نیستی» آن چیزی نیست که میگوید ولی حرفهای بسیاری برای گفتن دارد، البته برای اهلش!
🔹نکته دیگری که حین خواندن این کتاب احتمالا توجه شما را به خود جلب میکند، تاکید کردن نویسنده بر وجوه فقاهتی مرحوم قاضی است، در حالی که میدانیم همین امروز نیز نگاه خوبی به عرفان از سوی طیف وسیعی از حوزه علمیه وجود ندارد و آن را اگر مطرود ندانند، تایید هم نمیکنند. نویسنده بسیار تلاش میکند نشان دهد که عرفان و شیوه سلوکی مرحوم قاضی برآمده از جریان فقهی حوزه است در صورتی که در همین کتاب میبینیم که فقیه اعلم زمانه تحت فشار مخالفان عرفان، بسیاری از شاگردان مرحوم قاضی را از نجف دور کرده و حتی خود مرحوم قاضی نیز در محدودیت قرار گرفته است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝با همانِ تنهایان
🖌#لادن_عظیمی نوشت:
🔹«مرگ و پنگوئن» پنج سال پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در اوکراینِ در گیر تورم صدبرابری و بازار آزاد و مالکیت خصوصی منتشر شد و داستان مردی به نام «ویکتور» را برای مردم روایت کرد. مردی که از سودای رماننویسی به سوگنامهنویسی میرسد. سوگنامهنویسی در یک روزنامه، بدون ذکر نام و نشانش که البته در شرایط اسفناک اقتصادی نمیشد از آن چشم پوشید. عمده اتفاقات داستان در زمستان میگذرد. توصیفات نویسنده از زمستان در کنار جملاتی عاری از احساس، فضای سرد و بیروحی را القا میکند که همسو با موضوع رمان است. سردی، تنهایی، مرگ؛ اینها واژههایی هستند که مفاهیم کلیدی رمان را میسازند.
🔹روایت «مرگ و پنگوئن» روایت اجتماعی تنهاست که آدمها و زندگیهایشان متلاشی شدهاند. باورپذیر بودن رخدادها و رفتارها ناشی از توانایی نویسنده در خلق شخصیتهایی متناسب با فضای رمان است. به گونهای که حین خواندن کتاب معترف میشویم از دل فضاسازی اینچنینی یقینا چنین شخصیتها و رویدادهایی متولد خواهد شد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#لادن_عظیمی نوشت:
🔹«مرگ و پنگوئن» پنج سال پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در اوکراینِ در گیر تورم صدبرابری و بازار آزاد و مالکیت خصوصی منتشر شد و داستان مردی به نام «ویکتور» را برای مردم روایت کرد. مردی که از سودای رماننویسی به سوگنامهنویسی میرسد. سوگنامهنویسی در یک روزنامه، بدون ذکر نام و نشانش که البته در شرایط اسفناک اقتصادی نمیشد از آن چشم پوشید. عمده اتفاقات داستان در زمستان میگذرد. توصیفات نویسنده از زمستان در کنار جملاتی عاری از احساس، فضای سرد و بیروحی را القا میکند که همسو با موضوع رمان است. سردی، تنهایی، مرگ؛ اینها واژههایی هستند که مفاهیم کلیدی رمان را میسازند.
🔹روایت «مرگ و پنگوئن» روایت اجتماعی تنهاست که آدمها و زندگیهایشان متلاشی شدهاند. باورپذیر بودن رخدادها و رفتارها ناشی از توانایی نویسنده در خلق شخصیتهایی متناسب با فضای رمان است. به گونهای که حین خواندن کتاب معترف میشویم از دل فضاسازی اینچنینی یقینا چنین شخصیتها و رویدادهایی متولد خواهد شد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝سیاه بدون سیاهنمایی
🖌#لیلا_مهدوی نوشت:
🔹نویسنده در داستان «بینام پدر» قصد پیام دادن و محتوا ساختن ندارد به همین دلیل است که میتواند در قالب تکنیک و فرم، حس ایجاد کند. نویسنده در روایت خود المانهای مختلفی را قرار میدهد که بتواند فضای قصه را به دو برهه زمانی مورد بحث در داستان نزدیک کند و تصویر و اتمسفر تاریخی بر داستانش بنشاند. خودرو، شکار، قمار، و… المانهایی هستند که حس و حال زمان را در داستان تولید میکنند. نکته دیگر، خطی از داستان است که ماجرای فدايیان اسلام را روایت میکند. خطوط داستانی درهم پیچیده و یک دست پیش میروند و به همین دلیل است که انسجام داستانی تا نقطه آخر برقرار باقی میماند.
🔹میخواهم داستان «بینام پدر» را داستان شخصیتها بدانم. شخصیتهای مختلف در داستان که بر هم و بر محیط در بستر زمان و مکان داستان، بدون وقفه اثر میگذارند و این جریان متوقف نمیشود. به همین علت داستان از نوعی حیات و حرکت برخوردار است و قصه حول شخصیتی میچرخد که بیآنکه سیاهنمایی شود، سیاه است؛ نه خاکستری.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#لیلا_مهدوی نوشت:
🔹نویسنده در داستان «بینام پدر» قصد پیام دادن و محتوا ساختن ندارد به همین دلیل است که میتواند در قالب تکنیک و فرم، حس ایجاد کند. نویسنده در روایت خود المانهای مختلفی را قرار میدهد که بتواند فضای قصه را به دو برهه زمانی مورد بحث در داستان نزدیک کند و تصویر و اتمسفر تاریخی بر داستانش بنشاند. خودرو، شکار، قمار، و… المانهایی هستند که حس و حال زمان را در داستان تولید میکنند. نکته دیگر، خطی از داستان است که ماجرای فدايیان اسلام را روایت میکند. خطوط داستانی درهم پیچیده و یک دست پیش میروند و به همین دلیل است که انسجام داستانی تا نقطه آخر برقرار باقی میماند.
🔹میخواهم داستان «بینام پدر» را داستان شخصیتها بدانم. شخصیتهای مختلف در داستان که بر هم و بر محیط در بستر زمان و مکان داستان، بدون وقفه اثر میگذارند و این جریان متوقف نمیشود. به همین علت داستان از نوعی حیات و حرکت برخوردار است و قصه حول شخصیتی میچرخد که بیآنکه سیاهنمایی شود، سیاه است؛ نه خاکستری.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝بانگ آزادی خاموش نمیشود
🖌#حسام_آبنوس نوشت:
🔹«بانگ آزادی» روایتی غریبانه از هنر در تمامی اعصار است. این کتاب نشان میدهد برای بسیاری هنر متعهد و انقلابی با هنر بیقید و بند و مبتذل تفاوتی ندارد و تنها مخالفتشان با امور هنری اصالت دارد. دارم از کتاب خاطرات شفاهی احمدعلی راغب حرف میزنم. کتابی که آهنگساز، نوازنده انقلابی و سازنده بسیاری از سرودهای اثرگذار و مشهور سالهای پیش و پس از پیروزی انقلاب در آن از کودکی تا آخرین سالهای فعالیتش سخن گفته است. کتاب خوب شروع میشود ولی غمانگیز به پایان میرسد، خاطرات این کتاب من را یاد جملهای در کتاب خاطرات فرهاد فخرالدینی انداخت که گفته بود: «آخر نفهمیدیم موسیقی در این مملکت حرام است یا حلال.»
🔹کتاب بانگ آزادی که کوششی برای ثبت و ضبط خاطرات چهرههای هنری انقلاب است توانسته یک قطعه از پازل بزرگی به نام هنر پس از انقلاب را سر جای خود قرار دهد. هرچند نقدهایی نیز به این کتاب میتوان وارد کرد، مثل اینکه گروه تحقیق و تدوین یکسویه وارد ماجرا شدهاند و روایت به شکلی ارائه شده که انگار روایت دیگری از ماجرا وجود ندارد.
#بهمن_57
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#حسام_آبنوس نوشت:
🔹«بانگ آزادی» روایتی غریبانه از هنر در تمامی اعصار است. این کتاب نشان میدهد برای بسیاری هنر متعهد و انقلابی با هنر بیقید و بند و مبتذل تفاوتی ندارد و تنها مخالفتشان با امور هنری اصالت دارد. دارم از کتاب خاطرات شفاهی احمدعلی راغب حرف میزنم. کتابی که آهنگساز، نوازنده انقلابی و سازنده بسیاری از سرودهای اثرگذار و مشهور سالهای پیش و پس از پیروزی انقلاب در آن از کودکی تا آخرین سالهای فعالیتش سخن گفته است. کتاب خوب شروع میشود ولی غمانگیز به پایان میرسد، خاطرات این کتاب من را یاد جملهای در کتاب خاطرات فرهاد فخرالدینی انداخت که گفته بود: «آخر نفهمیدیم موسیقی در این مملکت حرام است یا حلال.»
🔹کتاب بانگ آزادی که کوششی برای ثبت و ضبط خاطرات چهرههای هنری انقلاب است توانسته یک قطعه از پازل بزرگی به نام هنر پس از انقلاب را سر جای خود قرار دهد. هرچند نقدهایی نیز به این کتاب میتوان وارد کرد، مثل اینکه گروه تحقیق و تدوین یکسویه وارد ماجرا شدهاند و روایت به شکلی ارائه شده که انگار روایت دیگری از ماجرا وجود ندارد.
#بهمن_57
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝تاریخیـرئالیستی از انقلاب
🖌#آزاده_جهان_احمدی نوشت:
🔹«مفتون و فیروزه» نوعی از رمان تاریخیـرئالیستی است. در این نوع از رمان واقعیتهای اجتماعی و تاریخی مورد توجه قرار میگیرد. این رمان مملو از تصاویری حقیقی و در عینحال واقعی از جامعه ایران (مشهد و قوچان) دهه پنجاه مانند عدم امنیت، ظلم و جور، وضعیت متشنج اجتماعی است. مفهوم آزادی آن هم از نوع آزادی فکری از مواردی است که در فحوای رمان به خوبی استنباط میشود. تشکری بیآنکه گرفتار شعارهای اغراقآمیز و آدمهای فرشتهسان تیپگون شود به سراغ طبقه روشنفکر و آزادیخواهی آنان و هنر نمایش در مشهد رفته است.
🔹آقاسیدعلی خامنهای، شهید هاشمینژاد، هژبر یزدانی و دیگرانی دیگر که برخی از این شخصیتهای واقعی در داستان «مفتون و فیروزه» هستند. آنچه از تاریخ انقلاب در مشهد میتوان دریافت این است که سیدعلی خامنهای زمانی که در مشهد اقامت داشته است، به دلیل فراگیر بودن ارتباطات و نوع تفکری که داشته، به طور ناخودآگاه یک جریان فکری قدرتمند را در مشهد هدایت میکرده است. سیدعلیآقا با نام اصلی خود در این رمان حضوری ثابت دارد.
#بهمن_57
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#آزاده_جهان_احمدی نوشت:
🔹«مفتون و فیروزه» نوعی از رمان تاریخیـرئالیستی است. در این نوع از رمان واقعیتهای اجتماعی و تاریخی مورد توجه قرار میگیرد. این رمان مملو از تصاویری حقیقی و در عینحال واقعی از جامعه ایران (مشهد و قوچان) دهه پنجاه مانند عدم امنیت، ظلم و جور، وضعیت متشنج اجتماعی است. مفهوم آزادی آن هم از نوع آزادی فکری از مواردی است که در فحوای رمان به خوبی استنباط میشود. تشکری بیآنکه گرفتار شعارهای اغراقآمیز و آدمهای فرشتهسان تیپگون شود به سراغ طبقه روشنفکر و آزادیخواهی آنان و هنر نمایش در مشهد رفته است.
🔹آقاسیدعلی خامنهای، شهید هاشمینژاد، هژبر یزدانی و دیگرانی دیگر که برخی از این شخصیتهای واقعی در داستان «مفتون و فیروزه» هستند. آنچه از تاریخ انقلاب در مشهد میتوان دریافت این است که سیدعلی خامنهای زمانی که در مشهد اقامت داشته است، به دلیل فراگیر بودن ارتباطات و نوع تفکری که داشته، به طور ناخودآگاه یک جریان فکری قدرتمند را در مشهد هدایت میکرده است. سیدعلیآقا با نام اصلی خود در این رمان حضوری ثابت دارد.
#بهمن_57
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝تماشای دنیا از نگاه بچهها
🖌#معصومه_سعادت نوشت:
🔹«شاگرد ته کلاس» یک کتاب خوب درباره پناهندگان، یافتن خانهای امن برای زندگی، احساس امنیت، دوستی، خانواده و موارد دیگر است و خواندن آن میتواند برای نوجوانها مفید باشد. راوی داستان «شاگرد ته کلاس»، الکسا، که دختری نوجوان است، تعریف میکند که روزی پسری به نام احمد روی صندلی ته کلاس مینشیند و او تصمیم میگیرد با او دوست شود. احمد یک پناهجوی سوری است که به لندن آمده و حتی نمیتواند به خوبی انگلیسی حرف بزند، اما عزم دختر، راسخ است.
🔹نویسنده خیلی خوب توانسته است دنیا را از نگاه بچهها ببیند. گاهی در داستانهای کودک یا نوجوان، روایت داستان به صورتی است که با شخصیت کودک یا نوجوان همخوانی ندارد، اما در این کتاب به این صورت نبود. حوادث بسیار تلخی را از سر گذرانده است. ماجرایی که احمد راجع به زندگیاش میگوید غمانگیز است اما این ماجرا، فضای کتاب را تحت تاثیر قرار نمیدهد. پایان کتاب باعث میشود اشک به چشم خواننده بنشیند، هرچند این اشک از سر اندوه نیست.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#معصومه_سعادت نوشت:
🔹«شاگرد ته کلاس» یک کتاب خوب درباره پناهندگان، یافتن خانهای امن برای زندگی، احساس امنیت، دوستی، خانواده و موارد دیگر است و خواندن آن میتواند برای نوجوانها مفید باشد. راوی داستان «شاگرد ته کلاس»، الکسا، که دختری نوجوان است، تعریف میکند که روزی پسری به نام احمد روی صندلی ته کلاس مینشیند و او تصمیم میگیرد با او دوست شود. احمد یک پناهجوی سوری است که به لندن آمده و حتی نمیتواند به خوبی انگلیسی حرف بزند، اما عزم دختر، راسخ است.
🔹نویسنده خیلی خوب توانسته است دنیا را از نگاه بچهها ببیند. گاهی در داستانهای کودک یا نوجوان، روایت داستان به صورتی است که با شخصیت کودک یا نوجوان همخوانی ندارد، اما در این کتاب به این صورت نبود. حوادث بسیار تلخی را از سر گذرانده است. ماجرایی که احمد راجع به زندگیاش میگوید غمانگیز است اما این ماجرا، فضای کتاب را تحت تاثیر قرار نمیدهد. پایان کتاب باعث میشود اشک به چشم خواننده بنشیند، هرچند این اشک از سر اندوه نیست.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝انقلاب با دست خالی
🖌#حسام_آبنوس نوشت:
🔹«هشت میلیمتر از انقلاب» روایتی است جمع و جور از زندگی علی میرقطبی. مستندسازی که دنبال علاقهاش رفته و برای علاقهاش زحمت زیادی کشیده است. او فقط عاشق ویدئو پروژکتور و تصویری که روی پرده سفید میانداخته بوده، همین. او خطر کرده و در وضعیتی که اغلب به مستند کردن اتفاقات توجهی نداشتند (هنوز هم ندارند)، نشسته و با سختیهایی که در خاطراتش تشریح کرده، روزهای انقلاب در سبزوار را با دوربینی که در اختیارش بوده ضبط کرده و مستندی از روند مبارزات و پیروزی نهایی برای تاریخ ساخته است.
🔹«هشت میلیمتر از انقلاب» نشان میدهد با دست خالی هم میتوان کارهای بزرگی کرد. نشان میدهد امکانات و دفتر و دستک همه بهانههایی است برای کار نکردن و وقت تلف کردن. علی میرقطبی و علی میرقطبیها در تاریخ انقلاب ثابت کردهاند که با دست خالی هم میتوان کارهایی کرد که بسیاری با امکانات بسیار تواناییاش را ندارند. کتاب روایتی سرراست از یک حرکت هنری در مسیر پیروزی انقلاب است که نشان میدهد کدام چهرهها و گروهها در ماجرای انقلاب نقشآفرین بودهاند.
#بهمن_57
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#حسام_آبنوس نوشت:
🔹«هشت میلیمتر از انقلاب» روایتی است جمع و جور از زندگی علی میرقطبی. مستندسازی که دنبال علاقهاش رفته و برای علاقهاش زحمت زیادی کشیده است. او فقط عاشق ویدئو پروژکتور و تصویری که روی پرده سفید میانداخته بوده، همین. او خطر کرده و در وضعیتی که اغلب به مستند کردن اتفاقات توجهی نداشتند (هنوز هم ندارند)، نشسته و با سختیهایی که در خاطراتش تشریح کرده، روزهای انقلاب در سبزوار را با دوربینی که در اختیارش بوده ضبط کرده و مستندی از روند مبارزات و پیروزی نهایی برای تاریخ ساخته است.
🔹«هشت میلیمتر از انقلاب» نشان میدهد با دست خالی هم میتوان کارهای بزرگی کرد. نشان میدهد امکانات و دفتر و دستک همه بهانههایی است برای کار نکردن و وقت تلف کردن. علی میرقطبی و علی میرقطبیها در تاریخ انقلاب ثابت کردهاند که با دست خالی هم میتوان کارهایی کرد که بسیاری با امکانات بسیار تواناییاش را ندارند. کتاب روایتی سرراست از یک حرکت هنری در مسیر پیروزی انقلاب است که نشان میدهد کدام چهرهها و گروهها در ماجرای انقلاب نقشآفرین بودهاند.
#بهمن_57
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝بلندآواز و میانتهی
🖌#لادن_عظیمی نوشت:
🔹«عاشقی به سبک ونگوگ» داستان نقاش جوانی به نام «البرز» است که دل در گرو دختری به نام «نازلی» میبندد. نازلی سرهنگزادهای است که البرز و خانوادهاش در خانهباغ آنها در خانهای سرایداری زندگی میکنند. قصه عشق البرز به نازلی قصه دور و درازی است که از کودکی در قلب البرز ریشه زده است.
🔹دیالوگهای میان «البرز» و «نازلی» چنان کممایه است که هیچ نقشی در پیشبرد روایت ایفا نمیکند؛ جز این که از «نازلی» شخصیتی مقوایی میسازد که کپی دست چندم از معشوقههای تاریخ ادبیات است. گاه زن اثیری «بوف کور» را یادآوری میکند و گاه یادآور «سورملینا»ی «سمفونی مردگان» است و در کلیات ما را به یاد «فرنگیسِ» «چشمهایش» میاندازد. اما در تمام اینها ناتمام است و شخصیتپردازیاش ابتر مانده است. اگر پیرنگ این رمان به مثابه یک بنا باشد؛ روایتپردازی، دیالوگ، زاویهدید سه ستون اصلی این بنا هستند که استحکام چندانی ندارند. این بنا رو به ویرانی است و از میان زبان شاعرانه و ثقیل اثر تنها صدای طبل است که به گوش میرسد؛ بلندآواز و میانتهی.
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#لادن_عظیمی نوشت:
🔹«عاشقی به سبک ونگوگ» داستان نقاش جوانی به نام «البرز» است که دل در گرو دختری به نام «نازلی» میبندد. نازلی سرهنگزادهای است که البرز و خانوادهاش در خانهباغ آنها در خانهای سرایداری زندگی میکنند. قصه عشق البرز به نازلی قصه دور و درازی است که از کودکی در قلب البرز ریشه زده است.
🔹دیالوگهای میان «البرز» و «نازلی» چنان کممایه است که هیچ نقشی در پیشبرد روایت ایفا نمیکند؛ جز این که از «نازلی» شخصیتی مقوایی میسازد که کپی دست چندم از معشوقههای تاریخ ادبیات است. گاه زن اثیری «بوف کور» را یادآوری میکند و گاه یادآور «سورملینا»ی «سمفونی مردگان» است و در کلیات ما را به یاد «فرنگیسِ» «چشمهایش» میاندازد. اما در تمام اینها ناتمام است و شخصیتپردازیاش ابتر مانده است. اگر پیرنگ این رمان به مثابه یک بنا باشد؛ روایتپردازی، دیالوگ، زاویهدید سه ستون اصلی این بنا هستند که استحکام چندانی ندارند. این بنا رو به ویرانی است و از میان زبان شاعرانه و ثقیل اثر تنها صدای طبل است که به گوش میرسد؛ بلندآواز و میانتهی.
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝در جستجوی شی مقدس کافه!
🖌#محمد_قائم_خانی نوشت:
🔹ابتدای کار که نوشتن «کافه پیپ» را شروع کردم، آن موقع عنوانش کافه پیپ نبود، اصلاً اسمی نداشت؛ مستقیم رفتم سراغ مسأله. من میخواستم شخصیتهای دانشجویم حرفهای درونیشان را در این کتاب بگویند، ولی حواسم نبود که «هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد». توی دانشگاه، با آن استادهای ماکتشکل، با آن معماری سنگین، لابهلای کلاسهایی که نشستن بر صندلیهاشان تمام انرژی جوانی را میگیرد؛ و بدتر از آن، حتی روی چمنهای دانشگاه، توی شبستان مسجد، در اتاقهای کانونهای فرهنگی، هیچ جا «مکان»ی وجود نداشت که آدمها بتوانند حرف دلشان را بزنند.
🔹شی مقدس کتاب کافه پیپ، «میز بازی» است. مردم به کافه میآیند تا بازی بکنند. این آن چیزی است که دانشگاه ما به رسمیت نمیشناسدش. با ذاتش مشکل دارد. انگار پذیرفتنِ بازی در زندگی، مساوی نابودی علم است. پس دانشگاه با همه قدرتش در برابر بازی میایستد تا بقای خودش حفظ بشود؛ غافل از آن که زندگی بدون بازی شکل نمیگیرد، بنابراین زندگی هم در ایران از علم میگریزد و پناه میبرد به کافه.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#محمد_قائم_خانی نوشت:
🔹ابتدای کار که نوشتن «کافه پیپ» را شروع کردم، آن موقع عنوانش کافه پیپ نبود، اصلاً اسمی نداشت؛ مستقیم رفتم سراغ مسأله. من میخواستم شخصیتهای دانشجویم حرفهای درونیشان را در این کتاب بگویند، ولی حواسم نبود که «هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد». توی دانشگاه، با آن استادهای ماکتشکل، با آن معماری سنگین، لابهلای کلاسهایی که نشستن بر صندلیهاشان تمام انرژی جوانی را میگیرد؛ و بدتر از آن، حتی روی چمنهای دانشگاه، توی شبستان مسجد، در اتاقهای کانونهای فرهنگی، هیچ جا «مکان»ی وجود نداشت که آدمها بتوانند حرف دلشان را بزنند.
🔹شی مقدس کتاب کافه پیپ، «میز بازی» است. مردم به کافه میآیند تا بازی بکنند. این آن چیزی است که دانشگاه ما به رسمیت نمیشناسدش. با ذاتش مشکل دارد. انگار پذیرفتنِ بازی در زندگی، مساوی نابودی علم است. پس دانشگاه با همه قدرتش در برابر بازی میایستد تا بقای خودش حفظ بشود؛ غافل از آن که زندگی بدون بازی شکل نمیگیرد، بنابراین زندگی هم در ایران از علم میگریزد و پناه میبرد به کافه.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
👎1
📝زندانبان عشق
🖌#حسام_آبنوس نوشت:
🔹«رنج بیپایان عشق» ماجرای عشقی سوزان است. عشقی به دانایی، به پاکی و انسانیت. این کتاب تمام تصورات رایج درباره کمیته مشترک ضدخرابکاری را بهم میریزد. البته تصور نکنید میخواهد چهره سیاه و وحشتناک کمیته مشترک و بازجوهای خونریز آن را تطهیر و سفید کند، اینطور نیست! بلکه نشان میدهد در مزبلهها هم روزنه نور و روشنایی پیدا میشود...
🔹علی اوسط تنهایی در سالهایی که بسیاری کف خیابان بودهاند داخل زندان بوده و افرادی را که یا خودشان کف خیابان بودهاند یا عامل کف خیابان آمدن مردم بودهاند، میدیده و زندانبانشان بوده! شاید باورکردنی نباشد ولی اینکه مثلا شهید رجایی یا مرتضی صمدیه لباف یا مهدی رضایی به او ریاضی و فیزیک و زبان درس میدادند تا در امتحاناتش موفق شود از آن لحظات طلایی کتاب است. از آن لحظاتی که رابطه زندانبان و زندانی را به شاگرد و معلم تغییر میدهد یا وقتی که میخواهد برای معشوقهاش نامهای بنویسد سراغ دکتر شریعتی میرود و درخواست میکند چیزی برایش بنویسد و مرحوم دکتر شریعتی با دستخط خودش برای او متنی مینویسد.
#بهمن_57
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#حسام_آبنوس نوشت:
🔹«رنج بیپایان عشق» ماجرای عشقی سوزان است. عشقی به دانایی، به پاکی و انسانیت. این کتاب تمام تصورات رایج درباره کمیته مشترک ضدخرابکاری را بهم میریزد. البته تصور نکنید میخواهد چهره سیاه و وحشتناک کمیته مشترک و بازجوهای خونریز آن را تطهیر و سفید کند، اینطور نیست! بلکه نشان میدهد در مزبلهها هم روزنه نور و روشنایی پیدا میشود...
🔹علی اوسط تنهایی در سالهایی که بسیاری کف خیابان بودهاند داخل زندان بوده و افرادی را که یا خودشان کف خیابان بودهاند یا عامل کف خیابان آمدن مردم بودهاند، میدیده و زندانبانشان بوده! شاید باورکردنی نباشد ولی اینکه مثلا شهید رجایی یا مرتضی صمدیه لباف یا مهدی رضایی به او ریاضی و فیزیک و زبان درس میدادند تا در امتحاناتش موفق شود از آن لحظات طلایی کتاب است. از آن لحظاتی که رابطه زندانبان و زندانی را به شاگرد و معلم تغییر میدهد یا وقتی که میخواهد برای معشوقهاش نامهای بنویسد سراغ دکتر شریعتی میرود و درخواست میکند چیزی برایش بنویسد و مرحوم دکتر شریعتی با دستخط خودش برای او متنی مینویسد.
#بهمن_57
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝داستان سرنوشت یک ملت
🖌#آزاده_جهان_احمدی نوشت:
🔹«آه با شین»، قصه مردی است که در انتهای زندگی با بیماری کهنه «زندهبودن» و «زندگی» به بیمارستان میرود و هربار با یک بهانه کوچک به خاطرات گذشته بازمیگردد. گذشتههای دور، گاهی آنقدر دور که سنش قد نمیدهد و میرسد به خاطرات پدربزرگهایش، اما چون معتقد است که زندگی و رنج و راحتش ارثی است و دستبهدست میشود، خودش را در رفتار و منش اجدادش جستجو میکند. این کتاب قابلیت تقسیم شدن به دو فضای مستقل را دارد. دنیای پهلوی و دنیای قاجارها.
🔹رمان «آه با شین» در کنار داستان زندگی قاجارها، روایت برخورد ذهن سنتی مردمی است که فرصت تحلیل مدرنیته را در خود پیدا نکردهاند. این جامعه با قتل صدراعظمش امیرکبیر، درهای اندیشه مدرن را تا نسلها بعد به روی مبانی فکری جدید میبندد و سوغات پادشاهش از اروپا محدود میشود به دامن چیندار بالرین های اروپایی برای زنان حرمسرا. چنین ذهنیتی وقتی بیمقدمه با مظاهر فیزیکی مدرنیته در قالب کالاهای وارداتی مواجه میشود، سادگی و نظم همگون فکریاش به چالش کشیده میشود و ناگزیر، واکنشهای افراطی نشان میدهد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#آزاده_جهان_احمدی نوشت:
🔹«آه با شین»، قصه مردی است که در انتهای زندگی با بیماری کهنه «زندهبودن» و «زندگی» به بیمارستان میرود و هربار با یک بهانه کوچک به خاطرات گذشته بازمیگردد. گذشتههای دور، گاهی آنقدر دور که سنش قد نمیدهد و میرسد به خاطرات پدربزرگهایش، اما چون معتقد است که زندگی و رنج و راحتش ارثی است و دستبهدست میشود، خودش را در رفتار و منش اجدادش جستجو میکند. این کتاب قابلیت تقسیم شدن به دو فضای مستقل را دارد. دنیای پهلوی و دنیای قاجارها.
🔹رمان «آه با شین» در کنار داستان زندگی قاجارها، روایت برخورد ذهن سنتی مردمی است که فرصت تحلیل مدرنیته را در خود پیدا نکردهاند. این جامعه با قتل صدراعظمش امیرکبیر، درهای اندیشه مدرن را تا نسلها بعد به روی مبانی فکری جدید میبندد و سوغات پادشاهش از اروپا محدود میشود به دامن چیندار بالرین های اروپایی برای زنان حرمسرا. چنین ذهنیتی وقتی بیمقدمه با مظاهر فیزیکی مدرنیته در قالب کالاهای وارداتی مواجه میشود، سادگی و نظم همگون فکریاش به چالش کشیده میشود و ناگزیر، واکنشهای افراطی نشان میدهد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.