📝پرسشهای بیپاسخ آقای غول
🖌#عرفانه_معینی نوشت:
🔹همه ما در هر سن و موقعیتی که باشیم دستکم یک بار سؤالاتی مثل من چیستم؟ برای چه آفریده شدهام؟ معنای زندگی چیست؟ ذهنمان را مشغول کردهاند. یکی از افرادی که با جدیت تمام به سراغ پاسخی برای سؤالاتش رفت تولستوی بود. او پاسخ خودش به سؤالاتی که در رابطه با معنای زندگی و مذهب در ذهنش شکل گرفته بود را در کتابی به نام «اعتراف» یا «اعتراف من» بعد از گذشت چندسال منتشر کرد.
🔹او تلاش کرده است تا در این کتاب راهکارهایی برای خلاصی از این افکار ارائه کند اما همانطور که گفته شد انتهای کتاب بسیار ناامید کننده است زیرا او در سراسر کتاب به نقد دین میپردازد، نظریات و ایراداتی را به دین وارد میکند اما زمانی که سؤالات زیادی در ذهن مخاطب ایجاد میشود بدون هیچ دلیل قانعکنندهای مجدد به دین بر میگردد، گویا ناگهان به این نتیجه میرسد که تمامی نقدها پوچ و بیمعنی بوده است. به نظر میرسد هدف تولستوی بیشتر بیان نتیجه تحقیقاتش بوده تا بیان راه حل و یا کمک به انسانهایی که مانند او تجربه سردرگمی داشتهاند...
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#عرفانه_معینی نوشت:
🔹همه ما در هر سن و موقعیتی که باشیم دستکم یک بار سؤالاتی مثل من چیستم؟ برای چه آفریده شدهام؟ معنای زندگی چیست؟ ذهنمان را مشغول کردهاند. یکی از افرادی که با جدیت تمام به سراغ پاسخی برای سؤالاتش رفت تولستوی بود. او پاسخ خودش به سؤالاتی که در رابطه با معنای زندگی و مذهب در ذهنش شکل گرفته بود را در کتابی به نام «اعتراف» یا «اعتراف من» بعد از گذشت چندسال منتشر کرد.
🔹او تلاش کرده است تا در این کتاب راهکارهایی برای خلاصی از این افکار ارائه کند اما همانطور که گفته شد انتهای کتاب بسیار ناامید کننده است زیرا او در سراسر کتاب به نقد دین میپردازد، نظریات و ایراداتی را به دین وارد میکند اما زمانی که سؤالات زیادی در ذهن مخاطب ایجاد میشود بدون هیچ دلیل قانعکنندهای مجدد به دین بر میگردد، گویا ناگهان به این نتیجه میرسد که تمامی نقدها پوچ و بیمعنی بوده است. به نظر میرسد هدف تولستوی بیشتر بیان نتیجه تحقیقاتش بوده تا بیان راه حل و یا کمک به انسانهایی که مانند او تجربه سردرگمی داشتهاند...
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝نمایش جهل با زبان داستان
🖌#نفیسه_گروهی نوشت:
🔹«زن در ریگ روان» داستان زن و مردی است که در یکی از روستاهای ساحلی جهان در یک گودال گیر افتادهاند و هر آن احتمال دفن شدن آنها توسط ماسههای ساحلی است که با باد تکان میخورند. روایت، خطی و ساده است ولی اتفاقات درون داستان دلهرهآور و جذاب است. در واقع باید گفت با یک داستان نفسبُر روبهرو هستید و از خصوصیات بارز آن تقابل و تضادِ تفکربرانگیز است. «زندگی و مرگ»، «شن و باد»، «زن و مرد» و «جهل و دانایی».
🔹حیرتانگیز است که نمایش جهل، نقطه قوت داستان است گویی که نویسنده از دریچه علم، اجتماع ، فلسفه و حتی روانشناسی به آن نگاه کرده است. او حتی از ظلم و استبدادی که در لایههای جامعه زنده اما پنهان است، نمیگذرد و آن را بهخوبی نمایش میدهد. «زن در ریگ روان» از آن جهت حائر اهمیت است که ذهن را دچار چالش میکند و از آن کتابهایی است که باید آرامآرام بخوانید. داستان کند پیش میرود اما این کندی از هیجان داستان نمیکاهد. کوبو آبه با قصهگویی دلنشینش تکتک اتفاقات را رمزگشایی میکند و تا آن را هضم نکنید رهایتان نمیکند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#نفیسه_گروهی نوشت:
🔹«زن در ریگ روان» داستان زن و مردی است که در یکی از روستاهای ساحلی جهان در یک گودال گیر افتادهاند و هر آن احتمال دفن شدن آنها توسط ماسههای ساحلی است که با باد تکان میخورند. روایت، خطی و ساده است ولی اتفاقات درون داستان دلهرهآور و جذاب است. در واقع باید گفت با یک داستان نفسبُر روبهرو هستید و از خصوصیات بارز آن تقابل و تضادِ تفکربرانگیز است. «زندگی و مرگ»، «شن و باد»، «زن و مرد» و «جهل و دانایی».
🔹حیرتانگیز است که نمایش جهل، نقطه قوت داستان است گویی که نویسنده از دریچه علم، اجتماع ، فلسفه و حتی روانشناسی به آن نگاه کرده است. او حتی از ظلم و استبدادی که در لایههای جامعه زنده اما پنهان است، نمیگذرد و آن را بهخوبی نمایش میدهد. «زن در ریگ روان» از آن جهت حائر اهمیت است که ذهن را دچار چالش میکند و از آن کتابهایی است که باید آرامآرام بخوانید. داستان کند پیش میرود اما این کندی از هیجان داستان نمیکاهد. کوبو آبه با قصهگویی دلنشینش تکتک اتفاقات را رمزگشایی میکند و تا آن را هضم نکنید رهایتان نمیکند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝این صدای شاه است!
🖌#آزاده_جهان_احمدی نوشت:
🔹«شاه بیشین» روایتگر لحظات آخر زندگی مردی است که در نظر همگان از همه مواهب زندگی مادی برخوردار بوده، اما وقتی با مرگ تنها میشود در مییابیم که این همه مقام و موقعیتهای ظاهری دردی از او دوا نمیکند و یکه و تنها در غربت جان میسپارد و دور از وطن آبا و اجدادیاش در گوشهای از جهان به دور از هیاهو و در سکوتی همیشگی به ابدیت می پیوندد. «شاه بیشین» به مخاطب این امکان را میدهد تا یک راوی را که خیلی هم اهل قضاوت نیست نزدیک محمدرضا و فرح ببیند و مونولوگوار و خطاب به آنها از خاطرات، از اقدامات و تصمیمات غلط و درستشان بخواند.
🔹روایت رمان «شاه بیشین» به شکل خطی نیست. مزینانی در این رمان از زمان اسطورهای یا دایرهوار استفاده کرده است. زمانی که محمدرضا به زمان حال، گذشته و آینده برمیگردد با عبارتی تکراری باز به نقطه صفر زمان بر میگردد و گویی هیچ اتفاقی نیفتاده است، در تمام داستان، بعد از هر قسمتی، شاه از ترجیع بند «آها ای پدر تاجدار» استفاده میکند و با این حرف به نقطه صفر زمان میرسد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#آزاده_جهان_احمدی نوشت:
🔹«شاه بیشین» روایتگر لحظات آخر زندگی مردی است که در نظر همگان از همه مواهب زندگی مادی برخوردار بوده، اما وقتی با مرگ تنها میشود در مییابیم که این همه مقام و موقعیتهای ظاهری دردی از او دوا نمیکند و یکه و تنها در غربت جان میسپارد و دور از وطن آبا و اجدادیاش در گوشهای از جهان به دور از هیاهو و در سکوتی همیشگی به ابدیت می پیوندد. «شاه بیشین» به مخاطب این امکان را میدهد تا یک راوی را که خیلی هم اهل قضاوت نیست نزدیک محمدرضا و فرح ببیند و مونولوگوار و خطاب به آنها از خاطرات، از اقدامات و تصمیمات غلط و درستشان بخواند.
🔹روایت رمان «شاه بیشین» به شکل خطی نیست. مزینانی در این رمان از زمان اسطورهای یا دایرهوار استفاده کرده است. زمانی که محمدرضا به زمان حال، گذشته و آینده برمیگردد با عبارتی تکراری باز به نقطه صفر زمان بر میگردد و گویی هیچ اتفاقی نیفتاده است، در تمام داستان، بعد از هر قسمتی، شاه از ترجیع بند «آها ای پدر تاجدار» استفاده میکند و با این حرف به نقطه صفر زمان میرسد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝زیبای غمگین
🖌#زینب_مرتضایی_فرد نوشت:
🔹امروز (۲۷ دی) روز اهواز است. روز این شهر گرم مهربان زخمی که نویسندههای خوب هم زیاد دارد و البته نویسندگان خوب هم زیاد سراغش رفتهاند. شهری که هر جای تاریخ معاصر را نگاه کنیم، بیشمار واقعه دارد، بیشمار حرف و داستان. احمد محمود متولد اهواز است و روح زادگاهش در رمانهایش جاری. او را همه میشناسیم، نویسندهای که چطور یک رمان بنویسد با رئالیسمی استاندارد و استخوانبندی محکم. در عصر نویسندههایی که اغلب تکخطی و یکبعدی مینویسند، چطور چندوجهی بنویسد و شخصیتها و وقایعش را بتوان از ابعاد مختلف نگریست.
🔹طبیعتا مانند هر شهر دیگری حق اهواز در ادبیات داستانی معاصرمان ادا نشده و آنقدر زنده است و زندگی دارد، که در رگهای داستانها و رمانها جاری نشده است. در مدیریت کشور هم راستش شهر خوششانسی نیست و بحرانهای زیستی کم ندارد، اما این همه از زیباییاش میکاهد مگر؟ از داستانهایش، از بیشمار شادی و غم و هر چیز دیگری…
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#زینب_مرتضایی_فرد نوشت:
🔹امروز (۲۷ دی) روز اهواز است. روز این شهر گرم مهربان زخمی که نویسندههای خوب هم زیاد دارد و البته نویسندگان خوب هم زیاد سراغش رفتهاند. شهری که هر جای تاریخ معاصر را نگاه کنیم، بیشمار واقعه دارد، بیشمار حرف و داستان. احمد محمود متولد اهواز است و روح زادگاهش در رمانهایش جاری. او را همه میشناسیم، نویسندهای که چطور یک رمان بنویسد با رئالیسمی استاندارد و استخوانبندی محکم. در عصر نویسندههایی که اغلب تکخطی و یکبعدی مینویسند، چطور چندوجهی بنویسد و شخصیتها و وقایعش را بتوان از ابعاد مختلف نگریست.
🔹طبیعتا مانند هر شهر دیگری حق اهواز در ادبیات داستانی معاصرمان ادا نشده و آنقدر زنده است و زندگی دارد، که در رگهای داستانها و رمانها جاری نشده است. در مدیریت کشور هم راستش شهر خوششانسی نیست و بحرانهای زیستی کم ندارد، اما این همه از زیباییاش میکاهد مگر؟ از داستانهایش، از بیشمار شادی و غم و هر چیز دیگری…
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝قصه یک اعتراض در دل صحرا
🖌#لیلا_مهدوی نوشت:
🔹«همه چیز از روزی شروع شد که ماتی خان را به داشلیبرون خواسته بودند. آی جمال، آشفته حال و مضطربتر از همیشه، دم در گدتکمه چشم به راه ماتی خان دوخته بود.» داستان «ماتی خان» بر اساس یک مطالبهگری اجتماعی پیش میرود. جامعهای که بر افراد خاصش تاکید میکند. یعنی در داستان «ماتی خان» هم فردیت مطرح میشود و هم جمعیت. دوره زمانی که داستان را در بر میگیرد، دوره گذر و پوستاندازی است. انسانهایی که کمکم به باور و بیداری میرسند و با مفهموم «مطالبه» آشنا میشوند. به همین دلیل است که میگویم داستان از فردیت و احساس برخورداری از حقوق فردی، ریشه میگیرد تا به اعتراض و خواستههای اجتماعی و رسیدن به حقوق و کرامت انسان در نوع خود میرسد.
🔹با تمام ویژگیهای خوب داستان کاش به جنبه بصری هنر در انتخاب و طراحی جلد رمان بیشتر پرداخته میشد و کمی نیز از اطناب واژگان در بیان صحنه صرفنظر میشد. هر چقدر نویسنده در بیان مکان موثر حرف میزند، در بعد زمان کمیت داستانش میلنگد. بهتر میدانم بگویم، رمان «ماتی خان» لازمان است.
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#لیلا_مهدوی نوشت:
🔹«همه چیز از روزی شروع شد که ماتی خان را به داشلیبرون خواسته بودند. آی جمال، آشفته حال و مضطربتر از همیشه، دم در گدتکمه چشم به راه ماتی خان دوخته بود.» داستان «ماتی خان» بر اساس یک مطالبهگری اجتماعی پیش میرود. جامعهای که بر افراد خاصش تاکید میکند. یعنی در داستان «ماتی خان» هم فردیت مطرح میشود و هم جمعیت. دوره زمانی که داستان را در بر میگیرد، دوره گذر و پوستاندازی است. انسانهایی که کمکم به باور و بیداری میرسند و با مفهموم «مطالبه» آشنا میشوند. به همین دلیل است که میگویم داستان از فردیت و احساس برخورداری از حقوق فردی، ریشه میگیرد تا به اعتراض و خواستههای اجتماعی و رسیدن به حقوق و کرامت انسان در نوع خود میرسد.
🔹با تمام ویژگیهای خوب داستان کاش به جنبه بصری هنر در انتخاب و طراحی جلد رمان بیشتر پرداخته میشد و کمی نیز از اطناب واژگان در بیان صحنه صرفنظر میشد. هر چقدر نویسنده در بیان مکان موثر حرف میزند، در بعد زمان کمیت داستانش میلنگد. بهتر میدانم بگویم، رمان «ماتی خان» لازمان است.
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝آینده در دست شماست!
🖌#احمد_تقی_خانی نوشت:
🔹گذشت آن زمان که اگر کسی کتاب میخواند، دربارهاش فکرهای خوب میکردیم و فقط به خاطر قطر کتابهایی که در دست داشت او را به مقام شامخ استاد و دانشمند و آدم حسابی نائل میکردیم. حالا دیگر آدمها کلی دلیل قانعکننده دندانشکن و کمرتاکن لازم دارند تا قانع شوند، لای کتاب را باز کنند؛ بهانههای همچون قیمت کتاب امتیازات گودریدز و زهرمار گرفته تا موضوع و حتی قیافه نویسندهاش! کمتر کسی بیبهانه کتاب میخواند و اتفاقاً میخواهم از همان آدمها بگویم. همانهایی که در اقلیتی مهجور در گوشهای سرد کز کرده و کتابشان را میخوانند؛ ولی میشود فهمید که آینده دست همانهاست!
🔹آنها شعارشان این است: «حالا که ملت کمتر کتاب میخوانند، وقت کتاب خواندن است.» چطوری به این نتیجه رسیدهاند؟ لابد از کتاب خواندن زیاد بوده؛ ولی حدس میزنم که این جمله از شوماخر هم به گوششان خورده که اگر میخواهی اول شوی باید آنجا که بقیه ترمز میگیرند، تو گاز بدهی!
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#احمد_تقی_خانی نوشت:
🔹گذشت آن زمان که اگر کسی کتاب میخواند، دربارهاش فکرهای خوب میکردیم و فقط به خاطر قطر کتابهایی که در دست داشت او را به مقام شامخ استاد و دانشمند و آدم حسابی نائل میکردیم. حالا دیگر آدمها کلی دلیل قانعکننده دندانشکن و کمرتاکن لازم دارند تا قانع شوند، لای کتاب را باز کنند؛ بهانههای همچون قیمت کتاب امتیازات گودریدز و زهرمار گرفته تا موضوع و حتی قیافه نویسندهاش! کمتر کسی بیبهانه کتاب میخواند و اتفاقاً میخواهم از همان آدمها بگویم. همانهایی که در اقلیتی مهجور در گوشهای سرد کز کرده و کتابشان را میخوانند؛ ولی میشود فهمید که آینده دست همانهاست!
🔹آنها شعارشان این است: «حالا که ملت کمتر کتاب میخوانند، وقت کتاب خواندن است.» چطوری به این نتیجه رسیدهاند؟ لابد از کتاب خواندن زیاد بوده؛ ولی حدس میزنم که این جمله از شوماخر هم به گوششان خورده که اگر میخواهی اول شوی باید آنجا که بقیه ترمز میگیرند، تو گاز بدهی!
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝یک بعد از ظهر با «دختر انار»
🖌#معصومه_سعادت نوشت:
🔹«دختر انار»، داستانی دارد که دل مخاطب را میسوزاند و او را خشمگین میکند. اَمَل در خانه خان حال و روز بدی دارد اما دختر دیگری هست که به موقعیت او حسادت میورزد و این اوضاع را برای اَمَل سختتر هم میکند. اینجاست که مخاطب دلش میخواهد وارد کتاب بشود و اَمَل را از آن وضعیت نجات بدهد. اَمل به معنی امید است و این مناسبترین نامی است که شخصیت اصلی این داستان میتوانست داشته باشد، چرا که او به دنبال ساختن آیندهای بهتر برای خودش و دیگران است. او که رویای معلم شدن را در دل میپروراند، بعد از این که در ازای بدهی پدرش به عنوان خدمتکار راهی خانه خانِ فاسد و ثروتمند میشود، در آن زندان بزرگ، دست از رویایش نمیکشد و به دختر خدمتکار دیگری خواندن و نوشتن میآموزد.
🔹داستان کتاب پایان باز دارد، چرا که اَمَل هر چه که بخواهد میتواند بشود، نه فقط یک معلم. شاید او تنها کسی است که میان تمام دوستان و همسایگانش، موفق خواهد شد، شاید حتی روزی سفر کند و جاهای بیشتری را در دنیا ببیند، چرا که او یک مبارز است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#معصومه_سعادت نوشت:
🔹«دختر انار»، داستانی دارد که دل مخاطب را میسوزاند و او را خشمگین میکند. اَمَل در خانه خان حال و روز بدی دارد اما دختر دیگری هست که به موقعیت او حسادت میورزد و این اوضاع را برای اَمَل سختتر هم میکند. اینجاست که مخاطب دلش میخواهد وارد کتاب بشود و اَمَل را از آن وضعیت نجات بدهد. اَمل به معنی امید است و این مناسبترین نامی است که شخصیت اصلی این داستان میتوانست داشته باشد، چرا که او به دنبال ساختن آیندهای بهتر برای خودش و دیگران است. او که رویای معلم شدن را در دل میپروراند، بعد از این که در ازای بدهی پدرش به عنوان خدمتکار راهی خانه خانِ فاسد و ثروتمند میشود، در آن زندان بزرگ، دست از رویایش نمیکشد و به دختر خدمتکار دیگری خواندن و نوشتن میآموزد.
🔹داستان کتاب پایان باز دارد، چرا که اَمَل هر چه که بخواهد میتواند بشود، نه فقط یک معلم. شاید او تنها کسی است که میان تمام دوستان و همسایگانش، موفق خواهد شد، شاید حتی روزی سفر کند و جاهای بیشتری را در دنیا ببیند، چرا که او یک مبارز است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝آمد، اندیشید ولی خواب نبود!
🖌#حسام_آبنوس نوشت:
🔹فرهاد مهراد چهرهای است که بعد بیست سال از مرگش و گذشت بیش از چهل سال از پیروزی انقلاب هنوز هم حرف و حدیث دربارهاش بسیار است. خوانندهای با آن صدای «تِنور»، که از خاطره جمعی گروههای مختلف پاک نمیشود. یکی با «والا پیامدار…» (وحدت) و دیگری با «بوی عیدی، بوی توپ…» و یکی هم با «هفته خاکستری» یعنی با وجود سبک خاص موسیقی و صدای متفاوتش اما سلیقههای بسیاری هستند که ترانههایش را زمزمه میکنند و با آنها خاطره دارند.
🔹«چون بوی تلخ خوش کُندر» از آن کتابهایی است که نویسندهاش شیفته و مجذوب سوژه نبوده و سعی کرده عقلانی باشد. نمیتوان ادعا کرد راوی بیطرفی بوده، ولی راوی منصف چرا! در این کتاب با روایتهایی مواجه میشویم که تا حدودی باورکردنی نیست. روایتها به شکلی است که سوالات بسیاری مانند اینکه فرهاد نماز میخوانده، او نهتنها قرآن میخوانده بلکه بر ترجمه بهاالدین خرمشاهی از آن حاشیه مینوشته، مگرکمونیست نبوده و… چراغهایی است که در صفحات مختلف بالای سر خواننده روشن میشود و او را وارد حالتی از بهت و تعجب میکند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#حسام_آبنوس نوشت:
🔹فرهاد مهراد چهرهای است که بعد بیست سال از مرگش و گذشت بیش از چهل سال از پیروزی انقلاب هنوز هم حرف و حدیث دربارهاش بسیار است. خوانندهای با آن صدای «تِنور»، که از خاطره جمعی گروههای مختلف پاک نمیشود. یکی با «والا پیامدار…» (وحدت) و دیگری با «بوی عیدی، بوی توپ…» و یکی هم با «هفته خاکستری» یعنی با وجود سبک خاص موسیقی و صدای متفاوتش اما سلیقههای بسیاری هستند که ترانههایش را زمزمه میکنند و با آنها خاطره دارند.
🔹«چون بوی تلخ خوش کُندر» از آن کتابهایی است که نویسندهاش شیفته و مجذوب سوژه نبوده و سعی کرده عقلانی باشد. نمیتوان ادعا کرد راوی بیطرفی بوده، ولی راوی منصف چرا! در این کتاب با روایتهایی مواجه میشویم که تا حدودی باورکردنی نیست. روایتها به شکلی است که سوالات بسیاری مانند اینکه فرهاد نماز میخوانده، او نهتنها قرآن میخوانده بلکه بر ترجمه بهاالدین خرمشاهی از آن حاشیه مینوشته، مگرکمونیست نبوده و… چراغهایی است که در صفحات مختلف بالای سر خواننده روشن میشود و او را وارد حالتی از بهت و تعجب میکند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝آگاهیِ تهوعآور
🖌#علی_خلیلیان نوشت:
🔹️در رمان «تهوع» سه مقوله وجود دارند که به نظر میرسد در اوایل داستان، احساس ماجرا را در روکانتن متولد میکنند و اجازه نمیدهند او تهوع را به کمال احساس کند. یکی از آن سه مقوله، تجربیاتی است که روکانتن پیش از این در سفرهای بسیارش به دست آورده، مقوله دیگر، نویسندگی اوست. و آخرین مقولهای که او را با هستی بیواسطه و بیرحم خویش مواجه کرد، معشوقه دیرینهاش بود که سالها او را ندیده بود.
🔹️سارتر مینویسد که انسان هستیِ رو به شکست است. چراکه هرگونه از خود بیرونروی محکوم به شکست است. او مینویسد که انسان سه نوع از خود بیرونروی دارد: یکی بهسوی نیستی، دیگری بهسوی هستی و در نهایت بهسوی دیگری. در حقیقت سارتر میخواهد بگوید هستی انسان باید ضرورت داشته باشد. فینفسه باشد. هستی انسان چنان لباسی خاص تن اوست بهگونهای که این لباس به هیچ تن دیگری نمیرود.
🔺️متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#علی_خلیلیان نوشت:
🔹️در رمان «تهوع» سه مقوله وجود دارند که به نظر میرسد در اوایل داستان، احساس ماجرا را در روکانتن متولد میکنند و اجازه نمیدهند او تهوع را به کمال احساس کند. یکی از آن سه مقوله، تجربیاتی است که روکانتن پیش از این در سفرهای بسیارش به دست آورده، مقوله دیگر، نویسندگی اوست. و آخرین مقولهای که او را با هستی بیواسطه و بیرحم خویش مواجه کرد، معشوقه دیرینهاش بود که سالها او را ندیده بود.
🔹️سارتر مینویسد که انسان هستیِ رو به شکست است. چراکه هرگونه از خود بیرونروی محکوم به شکست است. او مینویسد که انسان سه نوع از خود بیرونروی دارد: یکی بهسوی نیستی، دیگری بهسوی هستی و در نهایت بهسوی دیگری. در حقیقت سارتر میخواهد بگوید هستی انسان باید ضرورت داشته باشد. فینفسه باشد. هستی انسان چنان لباسی خاص تن اوست بهگونهای که این لباس به هیچ تن دیگری نمیرود.
🔺️متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝با این حکایت میتوانیم پیر شویم
🖌#لادن_عظیمی نوشت:
🔹آنچه در طول روایت «ماتی خان» از ویژگیهای ترکمنها میخوانیم شجاعت و جنگاوری است. از دیگر خصایصی که به شدت در داستان چشمگیر است و گاه در روایت گرههای کوچک و بزرگی ایجاد میکند احترام به بزرگترها و ریشسفیدان است. احترامی که در طول روایت در تقابل با خامی و جوش و خروش جوانان قرار میگیرد و شکاف بین نسلها را به خوبی نشان میدهد.
🔹«ماتی خان» به هیچوجه مخاطبش را به ورطه کسالت نمیاندازد. در این سیاحت شگفتی که عبدالرحمن اونق ترتیب داده است؛ میتوانیم در دشتهای فراخ ترکمن صحرا پرسه بزنیم. از میان گدتکمهها عبور کنیم و عطر نان تنوری را با تمام وجود به مشام بکشیم. میتوانیم از بوی چکدرمه مست شویم و با ولع پنجه در آن فرو کنیم. حتی میتوانیم علیه امنیهها قیام کنیم. با حکایت «ماتی خان» میتوانیم در فراق پیر شویم. میتوانیم «ماتی خان» شویم...
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#لادن_عظیمی نوشت:
🔹آنچه در طول روایت «ماتی خان» از ویژگیهای ترکمنها میخوانیم شجاعت و جنگاوری است. از دیگر خصایصی که به شدت در داستان چشمگیر است و گاه در روایت گرههای کوچک و بزرگی ایجاد میکند احترام به بزرگترها و ریشسفیدان است. احترامی که در طول روایت در تقابل با خامی و جوش و خروش جوانان قرار میگیرد و شکاف بین نسلها را به خوبی نشان میدهد.
🔹«ماتی خان» به هیچوجه مخاطبش را به ورطه کسالت نمیاندازد. در این سیاحت شگفتی که عبدالرحمن اونق ترتیب داده است؛ میتوانیم در دشتهای فراخ ترکمن صحرا پرسه بزنیم. از میان گدتکمهها عبور کنیم و عطر نان تنوری را با تمام وجود به مشام بکشیم. میتوانیم از بوی چکدرمه مست شویم و با ولع پنجه در آن فرو کنیم. حتی میتوانیم علیه امنیهها قیام کنیم. با حکایت «ماتی خان» میتوانیم در فراق پیر شویم. میتوانیم «ماتی خان» شویم...
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝دعوت به جشن تولد اشتباهی!
🖌#احسان_رضایی نوشت:
🔹قضیه روز تولد از کجا آمده است؟ چند سالی است که باب شده بعضی از اهالی ادبیات، در شبکههای مجازی، روز اول بهمن را به عنوان زادروزِ فردوسی بزرگ گرامی میدارند و تبریک میگویند و طرح و عکس و تفصیلات به کار میبرند. طبیعتاً هر گونه یادکردی از مفاخر ادبی و فرهنگیمان ارزشمند است و هر روزی که در آن به ادبیات و شعر و فرهنگ توجه شود روزی مبارک است، اما راستش این که این تعیین تاریخ روز تولد فردوسی، چندان هم دقیق و مستند نیست.
🔹تبریک زادروز و بزرگداشت شاعر خیلی خوب است، اما بهترین کار برای احترام یک شاعر توجه به اثرش است. کاش در روز اول بهمن، یا هر روز دیگری، با هم قرار بگذاریم تا یک داستان یا چند صفحه و بیت از این استاد همه شاعران را بخوانیم.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#احسان_رضایی نوشت:
🔹قضیه روز تولد از کجا آمده است؟ چند سالی است که باب شده بعضی از اهالی ادبیات، در شبکههای مجازی، روز اول بهمن را به عنوان زادروزِ فردوسی بزرگ گرامی میدارند و تبریک میگویند و طرح و عکس و تفصیلات به کار میبرند. طبیعتاً هر گونه یادکردی از مفاخر ادبی و فرهنگیمان ارزشمند است و هر روزی که در آن به ادبیات و شعر و فرهنگ توجه شود روزی مبارک است، اما راستش این که این تعیین تاریخ روز تولد فردوسی، چندان هم دقیق و مستند نیست.
🔹تبریک زادروز و بزرگداشت شاعر خیلی خوب است، اما بهترین کار برای احترام یک شاعر توجه به اثرش است. کاش در روز اول بهمن، یا هر روز دیگری، با هم قرار بگذاریم تا یک داستان یا چند صفحه و بیت از این استاد همه شاعران را بخوانیم.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
👏1
📝برای قطرات لطیف اشک جوابی نداشتم
🖌#محمد_عربی نوشت:
🔹مادرم پنج کلاس سواد داشت. مدل خواندنش مکتبخانهای بود. دستش را میگذاشت زیر کلمه نرم نرمک حروف را به هم میچسباند و بعد از دو سه بار تلاش کلمه را ادا میکرد. سرعتش لاکپشتی بود ولی حوصله خوبی داشت. داستان کوتاهم آرام و بادقت بین لبان مادر نواخته میشد. تازه وقت خواندن مادر متوجه بعضی جزئیات و خطاهای داستانم شدم. مادرم به ضربه پایانی داستان رسید. جایی که قهرمان داستان متوجه میشود برادرش شهید شده است و همه چیز به پایان رسیده است. و من با چشمان خودم دیدم چشمان مادر خیس اشک شد. داستانم جواب داده بود و گریه بیاختیارش جواب تمام ترس و تردیدهایم بود.
🔹بعد از آن ماجرا تمام تلاشم تکرار آن حس بود. هر نوشته و داستانی را با این امید شروع میکردم که دوباره همان پاسخ شاعرانه را از مادرم تحویل بگیرم. ولی شکست خوردم. دنیا پیچشهای داستانی خودش را دارد. مادرم جسم خسته از تمام این سالهایش را به خاک سپرد و خودش رفت آن سوی پل. جایی که تمام مادران نگران به آرامش میرسند. و من را در حسرت خواندن رمانم گذاشت...
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#محمد_عربی نوشت:
🔹مادرم پنج کلاس سواد داشت. مدل خواندنش مکتبخانهای بود. دستش را میگذاشت زیر کلمه نرم نرمک حروف را به هم میچسباند و بعد از دو سه بار تلاش کلمه را ادا میکرد. سرعتش لاکپشتی بود ولی حوصله خوبی داشت. داستان کوتاهم آرام و بادقت بین لبان مادر نواخته میشد. تازه وقت خواندن مادر متوجه بعضی جزئیات و خطاهای داستانم شدم. مادرم به ضربه پایانی داستان رسید. جایی که قهرمان داستان متوجه میشود برادرش شهید شده است و همه چیز به پایان رسیده است. و من با چشمان خودم دیدم چشمان مادر خیس اشک شد. داستانم جواب داده بود و گریه بیاختیارش جواب تمام ترس و تردیدهایم بود.
🔹بعد از آن ماجرا تمام تلاشم تکرار آن حس بود. هر نوشته و داستانی را با این امید شروع میکردم که دوباره همان پاسخ شاعرانه را از مادرم تحویل بگیرم. ولی شکست خوردم. دنیا پیچشهای داستانی خودش را دارد. مادرم جسم خسته از تمام این سالهایش را به خاک سپرد و خودش رفت آن سوی پل. جایی که تمام مادران نگران به آرامش میرسند. و من را در حسرت خواندن رمانم گذاشت...
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
❤1
📝ما زنده به آنیم که آرام نگیریم…
🖌#لیلا_مهدوی نوشت:
🔹«ما همه از زیر شنل گوگول بیرون آمدهایم»؛ بعضی این جمله را به داستایوفسکی نسبت دادهاند و بعضی دیگر به تورگنیف. «شنل» نه تنها بهترین نوشته گوگول، بلکه نقطه عطفی در ادبیات روسیه است. داستان «شنل» گوگول میخواهد مراحل گذر انسان را از در خودماندگی به یافتن، تحول و مطالبهگری نشان دهد. گنگ خواب دیدهای که یکباره از خواب پریده باشد و بفهمد آنچه تاکنون بوده نباید باشد. گوگول به فرآیند تفکری که در داستان میسازد آگاه است و سعی دارد مخاطبش را نیز به این خودآگاهی در فرآیند تفکر بکشاند.
🔹بهای آگاهی بیشک رنج است. گوگول در فرم ساده خود آنچنان این هزینه دادن را هنرمندانه تصویر میکند که مخاطب را در دریایی از رنج قبل از آگاهی غوطهور میسازد و بعد از این مرحله یکی از شکوهمندترین جلوههای بشری هویدا میشود و آن هم خواستن و مطالبه و احساس برخورداری است. مطالبه و احقاق حق مهمترین دلیل برای حرکت است و جامعه رشد میکند که در حرکت باشد نه در سکون.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#لیلا_مهدوی نوشت:
🔹«ما همه از زیر شنل گوگول بیرون آمدهایم»؛ بعضی این جمله را به داستایوفسکی نسبت دادهاند و بعضی دیگر به تورگنیف. «شنل» نه تنها بهترین نوشته گوگول، بلکه نقطه عطفی در ادبیات روسیه است. داستان «شنل» گوگول میخواهد مراحل گذر انسان را از در خودماندگی به یافتن، تحول و مطالبهگری نشان دهد. گنگ خواب دیدهای که یکباره از خواب پریده باشد و بفهمد آنچه تاکنون بوده نباید باشد. گوگول به فرآیند تفکری که در داستان میسازد آگاه است و سعی دارد مخاطبش را نیز به این خودآگاهی در فرآیند تفکر بکشاند.
🔹بهای آگاهی بیشک رنج است. گوگول در فرم ساده خود آنچنان این هزینه دادن را هنرمندانه تصویر میکند که مخاطب را در دریایی از رنج قبل از آگاهی غوطهور میسازد و بعد از این مرحله یکی از شکوهمندترین جلوههای بشری هویدا میشود و آن هم خواستن و مطالبه و احساس برخورداری است. مطالبه و احقاق حق مهمترین دلیل برای حرکت است و جامعه رشد میکند که در حرکت باشد نه در سکون.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝دیگه رفته از خیال، اون پرنده صبور
🖌#حسام_آبنوس نوشت:
🔹وقتی از مدرسه به خانه رسیدم سرفرصت سراغ آهنگ فریدون رفتم و مجدد گوش کردم. چندبار و چندبار. حالا انگار درهای معنای آن به رویم باز شده باشد. انگار آن کشفهایی که میخواستم بکنم داشت برایم حاصل میشد. هرچه بیشتر گوش میکردم خشونت و زمختی صدا هم کم میشد. درونمایه اعتراضی داشت. این برایم خوشایند بود. خبری از عشق و عاشقی نبود. انگار درهای تازهای به رویم باز شده بود. انگار کلید قفل ورود به دنیای این خواننده با صدای کلفت را پیدا کرده بودم.
🔹کتاب «خفته در تنگنا» برای مخاطبی که میخواهد درباره فریدون فروغی و زندگی هنری و فعالیتهایش در سالهای پیش از انقلاب بداند حرفهای خوبی دارد. هرچند برخی روایتها جای شک و شبهه دارد ولی در مجموع کتاب به شکلی نیست که نتوان به آن اعتماد کرد. به خصوص اینکه با گذشت زمان دیگر کسی برای انتشار و نوشتن از فریدون فروغی اهتمام نداشته و این کتاب به همراه کتابی دیگر تنها کتب در دسترس درباره این خواننده «جاز» ایرانی است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#حسام_آبنوس نوشت:
🔹وقتی از مدرسه به خانه رسیدم سرفرصت سراغ آهنگ فریدون رفتم و مجدد گوش کردم. چندبار و چندبار. حالا انگار درهای معنای آن به رویم باز شده باشد. انگار آن کشفهایی که میخواستم بکنم داشت برایم حاصل میشد. هرچه بیشتر گوش میکردم خشونت و زمختی صدا هم کم میشد. درونمایه اعتراضی داشت. این برایم خوشایند بود. خبری از عشق و عاشقی نبود. انگار درهای تازهای به رویم باز شده بود. انگار کلید قفل ورود به دنیای این خواننده با صدای کلفت را پیدا کرده بودم.
🔹کتاب «خفته در تنگنا» برای مخاطبی که میخواهد درباره فریدون فروغی و زندگی هنری و فعالیتهایش در سالهای پیش از انقلاب بداند حرفهای خوبی دارد. هرچند برخی روایتها جای شک و شبهه دارد ولی در مجموع کتاب به شکلی نیست که نتوان به آن اعتماد کرد. به خصوص اینکه با گذشت زمان دیگر کسی برای انتشار و نوشتن از فریدون فروغی اهتمام نداشته و این کتاب به همراه کتابی دیگر تنها کتب در دسترس درباره این خواننده «جاز» ایرانی است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝به نام مدرنیته مسخ میشویم!
🖌#آزاده_جهان_احمدی نوشت:
🔹رمان «عاشقی به سبک ونگوگ» با رویکرد تاریخی اشارههایی جدی و غیرقابل انکار به جریان روشنفکری دارد. واقعیت این است که با فروپاشی بزرگترین جریان روشنفکرانه تاریخ معاصر، یعنی کمونیسم، اساس جریان روشنفکری جهانی از معنی کلاسیک خود و جزمیت و قاطعیت و پیشتازی فاصله گرفته است. عرصه ادبیات داستانی معاصر ایران که همواره با جریان روشنفکری رابطه متقابل داشته منشوری است که زوایای مختلف این روند فکری را به خوبی نمایان میسازد.
🔹نویسنده یک گستره تاریخی در بستر زمان از بعد از مظفرالدین شاه قاجار تا محمدرضا پهلوی را برای روایتش برگزیده است. مخاطبان داستان در پایان قصه با این گزاره مواجه خواهد شد که آدم عصر پهلوی، به نام مدرن شدن، اتفاقا مسخ شده است. لایههای روبنایی مدرنیسم بدون توجه به زیربنای معرفتشناختی آن در ایران پیاده شد و در نتیجه این فقدان معرفتی آنچه برای ایران و ایرانی مدن رخ داده بحران هویت عمیق و دامنهدار بود که به مسخ منجر شد. در واقع از یک معضل کوچک به معضلی عمیقتر کوچ کرده است.
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#آزاده_جهان_احمدی نوشت:
🔹رمان «عاشقی به سبک ونگوگ» با رویکرد تاریخی اشارههایی جدی و غیرقابل انکار به جریان روشنفکری دارد. واقعیت این است که با فروپاشی بزرگترین جریان روشنفکرانه تاریخ معاصر، یعنی کمونیسم، اساس جریان روشنفکری جهانی از معنی کلاسیک خود و جزمیت و قاطعیت و پیشتازی فاصله گرفته است. عرصه ادبیات داستانی معاصر ایران که همواره با جریان روشنفکری رابطه متقابل داشته منشوری است که زوایای مختلف این روند فکری را به خوبی نمایان میسازد.
🔹نویسنده یک گستره تاریخی در بستر زمان از بعد از مظفرالدین شاه قاجار تا محمدرضا پهلوی را برای روایتش برگزیده است. مخاطبان داستان در پایان قصه با این گزاره مواجه خواهد شد که آدم عصر پهلوی، به نام مدرن شدن، اتفاقا مسخ شده است. لایههای روبنایی مدرنیسم بدون توجه به زیربنای معرفتشناختی آن در ایران پیاده شد و در نتیجه این فقدان معرفتی آنچه برای ایران و ایرانی مدن رخ داده بحران هویت عمیق و دامنهدار بود که به مسخ منجر شد. در واقع از یک معضل کوچک به معضلی عمیقتر کوچ کرده است.
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝تو قضاوتم کن!
🖌#پروانه_حیدری نوشت:
🔹«وصیتها» تازهترین اثر مارگارت اتوود است. این اثر را به نوعی ادامه «سرگذشت ندیمه» میدانند اما به جز چند عنوان مشترک، دیگر عنصر مشترکی بین این دو اثر نیست. رمانی با ریتم تند و تاثیرگذار که تلاش میکند با توصیف صحنههای نفسگیر، زن را ابتدا به عنوان انسان و آن کس که حق زندگی دارد نشان دهد، تا به عنوان موجودی مقدس.
🔹قوانین گیلیاد ترسناک است. زن، تنها در کلام، مقدس به نظر میرسد و برای حفظ این تقدس باید فرزند بیاورد و تسلیم باشد. عمه لیدیا بین مرگ و زندگی، نابودی را انتخاب میکند. او با همکاری با فرمانده جاد در راه نابودی دو نفر گام برمیدارد، یکی خودش و دیگری گیلیاد. او خودش را در مظان اتهام قرار میدهد، برای تویی که خوانندهاش هستی و میگوید قضاوتم کن؛ حالا که پشت سرم آمدی و همه چیز را دیدی. تمام لحظاتی که تحقیر شدم، مجبور شدم تفنگ را روی شانهام محکم کنم و به سمت زنان دست و پا بسته نشانه بروم. زنانی که مثل من بودند، جایگاهی داشتند، وکیل بودند، پزشک بودند، همه چیز بودند و مهمتر از همه اینها، انسان بودند...
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#پروانه_حیدری نوشت:
🔹«وصیتها» تازهترین اثر مارگارت اتوود است. این اثر را به نوعی ادامه «سرگذشت ندیمه» میدانند اما به جز چند عنوان مشترک، دیگر عنصر مشترکی بین این دو اثر نیست. رمانی با ریتم تند و تاثیرگذار که تلاش میکند با توصیف صحنههای نفسگیر، زن را ابتدا به عنوان انسان و آن کس که حق زندگی دارد نشان دهد، تا به عنوان موجودی مقدس.
🔹قوانین گیلیاد ترسناک است. زن، تنها در کلام، مقدس به نظر میرسد و برای حفظ این تقدس باید فرزند بیاورد و تسلیم باشد. عمه لیدیا بین مرگ و زندگی، نابودی را انتخاب میکند. او با همکاری با فرمانده جاد در راه نابودی دو نفر گام برمیدارد، یکی خودش و دیگری گیلیاد. او خودش را در مظان اتهام قرار میدهد، برای تویی که خوانندهاش هستی و میگوید قضاوتم کن؛ حالا که پشت سرم آمدی و همه چیز را دیدی. تمام لحظاتی که تحقیر شدم، مجبور شدم تفنگ را روی شانهام محکم کنم و به سمت زنان دست و پا بسته نشانه بروم. زنانی که مثل من بودند، جایگاهی داشتند، وکیل بودند، پزشک بودند، همه چیز بودند و مهمتر از همه اینها، انسان بودند...
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝کتاب خریدن، آنلاین یا حضوری؟
🖌#طاهره_آشیانی نوشت:
🔹میگویید کتاب گران شده و آنلاین کتاب خواندن به صرفه است. میگویم: من از همان نسلی هستم که از پول توجیبیام میزدم تا کتاب بخرم. با من از گران بودن کتاب هیچ مگویید. من آدم خرید آنلاین نیستم، من گشتوگذار آنلاین برای خرید را دوست ندارم چون بین من و آن زندگی که دوستش دارم فاصله میاندازد. کتاب خریدن مجازی بخشی از زندگی مرا راکد میکند، بخش مهمی از آن را که حکم ریه برایم دارد.
🔹بگذار بگویند که تو چرا به روز نمیشوی؟ چرا خرید آنلاین نمیکنی و آنلاین کتاب نمیخوانی؟ بگذار متهم شوم به این که همین کتاب کاغذی خریدن باعث نابودی درختان میشود. من درختان را دوست دارم و از همه درختان جهان عذرخواهی میکنم اگر کتاب خواندن من در دنیای واقعی سبب میشود که درختان قطع شوند. من با کتابهایی که میخرم پیوند عاطفی عمیقی برقرار میکنم، صفحه اولش تاریخ خرید را ثبت میکنم و با کلماتی ریز مینویسم «کتابخانه طاهره». این روشی است که آن کتاب برای همیشه مال من میشود و بهنامم سند میخورد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#طاهره_آشیانی نوشت:
🔹میگویید کتاب گران شده و آنلاین کتاب خواندن به صرفه است. میگویم: من از همان نسلی هستم که از پول توجیبیام میزدم تا کتاب بخرم. با من از گران بودن کتاب هیچ مگویید. من آدم خرید آنلاین نیستم، من گشتوگذار آنلاین برای خرید را دوست ندارم چون بین من و آن زندگی که دوستش دارم فاصله میاندازد. کتاب خریدن مجازی بخشی از زندگی مرا راکد میکند، بخش مهمی از آن را که حکم ریه برایم دارد.
🔹بگذار بگویند که تو چرا به روز نمیشوی؟ چرا خرید آنلاین نمیکنی و آنلاین کتاب نمیخوانی؟ بگذار متهم شوم به این که همین کتاب کاغذی خریدن باعث نابودی درختان میشود. من درختان را دوست دارم و از همه درختان جهان عذرخواهی میکنم اگر کتاب خواندن من در دنیای واقعی سبب میشود که درختان قطع شوند. من با کتابهایی که میخرم پیوند عاطفی عمیقی برقرار میکنم، صفحه اولش تاریخ خرید را ثبت میکنم و با کلماتی ریز مینویسم «کتابخانه طاهره». این روشی است که آن کتاب برای همیشه مال من میشود و بهنامم سند میخورد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝سازمان مجاهدین؛ نه سفید نه سیاه!
🖌#فاطمه_رستمی نوشت:
🔹عنوان بلندبالای «مروری بر تاریخچه و تفکرات سازمان مجاهدین خلق از زمینه تأسیس تا عملیات فروغ جاویدان» نام کتابی است که خضاب در آن تاریخ شکلگیری سازمان مجاهدین خلق ایران در سال ۴۴ تا عملیات «مرصاد» و شکست آنها در گردنه چهارزبر و حسنآباد را بررسی کرده است؛ تاریخ و روزگاری که مجاهدین با ادعای دفاع از حقِ خلقِ مظلوم پا گرفتند، اما در آخر به وطن خویش پشت کردند و در جبهه دشمن، روی هموطن خود اسلحه کشیدند.
🔹این کتاب از آن دست آثاری نیست که منحصراً به درد بزرگسالان و متخصصان تاریخ بخورد. اگر جوان یا نوجوانی اطرافتان است که به تاریخ علاقه دارد، میتوانید او را به خواندن این کتاب دعوت کنید. وحید خضاب تلاشی برای سیاهوسفید نشان دادن چهرههای مرتبط با سازمان نداشته. نویسنده پایش را از دایره ادب و انصاف بیرون نگذاشته و این کنش نشاندهنده حرفهای بودن نویسنده است. او از این دوره تاریخی روایتی روان ارائه داده البته یک نکته کمی عجیب هم در این میان توی ذوق میزند؛ اینکه در پایان کتاب هیچ فهرست منابعی به چشم نمیخورد!
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#فاطمه_رستمی نوشت:
🔹عنوان بلندبالای «مروری بر تاریخچه و تفکرات سازمان مجاهدین خلق از زمینه تأسیس تا عملیات فروغ جاویدان» نام کتابی است که خضاب در آن تاریخ شکلگیری سازمان مجاهدین خلق ایران در سال ۴۴ تا عملیات «مرصاد» و شکست آنها در گردنه چهارزبر و حسنآباد را بررسی کرده است؛ تاریخ و روزگاری که مجاهدین با ادعای دفاع از حقِ خلقِ مظلوم پا گرفتند، اما در آخر به وطن خویش پشت کردند و در جبهه دشمن، روی هموطن خود اسلحه کشیدند.
🔹این کتاب از آن دست آثاری نیست که منحصراً به درد بزرگسالان و متخصصان تاریخ بخورد. اگر جوان یا نوجوانی اطرافتان است که به تاریخ علاقه دارد، میتوانید او را به خواندن این کتاب دعوت کنید. وحید خضاب تلاشی برای سیاهوسفید نشان دادن چهرههای مرتبط با سازمان نداشته. نویسنده پایش را از دایره ادب و انصاف بیرون نگذاشته و این کنش نشاندهنده حرفهای بودن نویسنده است. او از این دوره تاریخی روایتی روان ارائه داده البته یک نکته کمی عجیب هم در این میان توی ذوق میزند؛ اینکه در پایان کتاب هیچ فهرست منابعی به چشم نمیخورد!
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝چنان که مینماید نیست
🖌#حسام_آبنوس نوشت:
🔹«کهکشان نیستی» زندگینامه داستانی نیست چون نویسنده ذوب در شخصیت مرحوم قاضی بوده و سعی کرده برای هر خط از داستانش استناد جور کند و خواننده را به آنها ارجاع دهد، به همین خاطر بیشتر از آنکه با یک داستان روبهرو باشید با یک زندگینامه مستند روبهرو هستید. کتاب «کهکشان نیستی» آن چیزی نیست که میگوید ولی حرفهای بسیاری برای گفتن دارد، البته برای اهلش!
🔹نکته دیگری که حین خواندن این کتاب احتمالا توجه شما را به خود جلب میکند، تاکید کردن نویسنده بر وجوه فقاهتی مرحوم قاضی است، در حالی که میدانیم همین امروز نیز نگاه خوبی به عرفان از سوی طیف وسیعی از حوزه علمیه وجود ندارد و آن را اگر مطرود ندانند، تایید هم نمیکنند. نویسنده بسیار تلاش میکند نشان دهد که عرفان و شیوه سلوکی مرحوم قاضی برآمده از جریان فقهی حوزه است در صورتی که در همین کتاب میبینیم که فقیه اعلم زمانه تحت فشار مخالفان عرفان، بسیاری از شاگردان مرحوم قاضی را از نجف دور کرده و حتی خود مرحوم قاضی نیز در محدودیت قرار گرفته است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#حسام_آبنوس نوشت:
🔹«کهکشان نیستی» زندگینامه داستانی نیست چون نویسنده ذوب در شخصیت مرحوم قاضی بوده و سعی کرده برای هر خط از داستانش استناد جور کند و خواننده را به آنها ارجاع دهد، به همین خاطر بیشتر از آنکه با یک داستان روبهرو باشید با یک زندگینامه مستند روبهرو هستید. کتاب «کهکشان نیستی» آن چیزی نیست که میگوید ولی حرفهای بسیاری برای گفتن دارد، البته برای اهلش!
🔹نکته دیگری که حین خواندن این کتاب احتمالا توجه شما را به خود جلب میکند، تاکید کردن نویسنده بر وجوه فقاهتی مرحوم قاضی است، در حالی که میدانیم همین امروز نیز نگاه خوبی به عرفان از سوی طیف وسیعی از حوزه علمیه وجود ندارد و آن را اگر مطرود ندانند، تایید هم نمیکنند. نویسنده بسیار تلاش میکند نشان دهد که عرفان و شیوه سلوکی مرحوم قاضی برآمده از جریان فقهی حوزه است در صورتی که در همین کتاب میبینیم که فقیه اعلم زمانه تحت فشار مخالفان عرفان، بسیاری از شاگردان مرحوم قاضی را از نجف دور کرده و حتی خود مرحوم قاضی نیز در محدودیت قرار گرفته است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝با همانِ تنهایان
🖌#لادن_عظیمی نوشت:
🔹«مرگ و پنگوئن» پنج سال پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در اوکراینِ در گیر تورم صدبرابری و بازار آزاد و مالکیت خصوصی منتشر شد و داستان مردی به نام «ویکتور» را برای مردم روایت کرد. مردی که از سودای رماننویسی به سوگنامهنویسی میرسد. سوگنامهنویسی در یک روزنامه، بدون ذکر نام و نشانش که البته در شرایط اسفناک اقتصادی نمیشد از آن چشم پوشید. عمده اتفاقات داستان در زمستان میگذرد. توصیفات نویسنده از زمستان در کنار جملاتی عاری از احساس، فضای سرد و بیروحی را القا میکند که همسو با موضوع رمان است. سردی، تنهایی، مرگ؛ اینها واژههایی هستند که مفاهیم کلیدی رمان را میسازند.
🔹روایت «مرگ و پنگوئن» روایت اجتماعی تنهاست که آدمها و زندگیهایشان متلاشی شدهاند. باورپذیر بودن رخدادها و رفتارها ناشی از توانایی نویسنده در خلق شخصیتهایی متناسب با فضای رمان است. به گونهای که حین خواندن کتاب معترف میشویم از دل فضاسازی اینچنینی یقینا چنین شخصیتها و رویدادهایی متولد خواهد شد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#لادن_عظیمی نوشت:
🔹«مرگ و پنگوئن» پنج سال پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در اوکراینِ در گیر تورم صدبرابری و بازار آزاد و مالکیت خصوصی منتشر شد و داستان مردی به نام «ویکتور» را برای مردم روایت کرد. مردی که از سودای رماننویسی به سوگنامهنویسی میرسد. سوگنامهنویسی در یک روزنامه، بدون ذکر نام و نشانش که البته در شرایط اسفناک اقتصادی نمیشد از آن چشم پوشید. عمده اتفاقات داستان در زمستان میگذرد. توصیفات نویسنده از زمستان در کنار جملاتی عاری از احساس، فضای سرد و بیروحی را القا میکند که همسو با موضوع رمان است. سردی، تنهایی، مرگ؛ اینها واژههایی هستند که مفاهیم کلیدی رمان را میسازند.
🔹روایت «مرگ و پنگوئن» روایت اجتماعی تنهاست که آدمها و زندگیهایشان متلاشی شدهاند. باورپذیر بودن رخدادها و رفتارها ناشی از توانایی نویسنده در خلق شخصیتهایی متناسب با فضای رمان است. به گونهای که حین خواندن کتاب معترف میشویم از دل فضاسازی اینچنینی یقینا چنین شخصیتها و رویدادهایی متولد خواهد شد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝سیاه بدون سیاهنمایی
🖌#لیلا_مهدوی نوشت:
🔹نویسنده در داستان «بینام پدر» قصد پیام دادن و محتوا ساختن ندارد به همین دلیل است که میتواند در قالب تکنیک و فرم، حس ایجاد کند. نویسنده در روایت خود المانهای مختلفی را قرار میدهد که بتواند فضای قصه را به دو برهه زمانی مورد بحث در داستان نزدیک کند و تصویر و اتمسفر تاریخی بر داستانش بنشاند. خودرو، شکار، قمار، و… المانهایی هستند که حس و حال زمان را در داستان تولید میکنند. نکته دیگر، خطی از داستان است که ماجرای فدايیان اسلام را روایت میکند. خطوط داستانی درهم پیچیده و یک دست پیش میروند و به همین دلیل است که انسجام داستانی تا نقطه آخر برقرار باقی میماند.
🔹میخواهم داستان «بینام پدر» را داستان شخصیتها بدانم. شخصیتهای مختلف در داستان که بر هم و بر محیط در بستر زمان و مکان داستان، بدون وقفه اثر میگذارند و این جریان متوقف نمیشود. به همین علت داستان از نوعی حیات و حرکت برخوردار است و قصه حول شخصیتی میچرخد که بیآنکه سیاهنمایی شود، سیاه است؛ نه خاکستری.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#لیلا_مهدوی نوشت:
🔹نویسنده در داستان «بینام پدر» قصد پیام دادن و محتوا ساختن ندارد به همین دلیل است که میتواند در قالب تکنیک و فرم، حس ایجاد کند. نویسنده در روایت خود المانهای مختلفی را قرار میدهد که بتواند فضای قصه را به دو برهه زمانی مورد بحث در داستان نزدیک کند و تصویر و اتمسفر تاریخی بر داستانش بنشاند. خودرو، شکار، قمار، و… المانهایی هستند که حس و حال زمان را در داستان تولید میکنند. نکته دیگر، خطی از داستان است که ماجرای فدايیان اسلام را روایت میکند. خطوط داستانی درهم پیچیده و یک دست پیش میروند و به همین دلیل است که انسجام داستانی تا نقطه آخر برقرار باقی میماند.
🔹میخواهم داستان «بینام پدر» را داستان شخصیتها بدانم. شخصیتهای مختلف در داستان که بر هم و بر محیط در بستر زمان و مکان داستان، بدون وقفه اثر میگذارند و این جریان متوقف نمیشود. به همین علت داستان از نوعی حیات و حرکت برخوردار است و قصه حول شخصیتی میچرخد که بیآنکه سیاهنمایی شود، سیاه است؛ نه خاکستری.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.