📝داستان سرنوشت یک ملت
🖌#آزاده_جهان_احمدی نوشت:
🔹«آه با شین»، قصه مردی است که در انتهای زندگی با بیماری کهنه «زندهبودن» و «زندگی» به بیمارستان میرود و هربار با یک بهانه کوچک به خاطرات گذشته بازمیگردد. گذشتههای دور، گاهی آنقدر دور که سنش قد نمیدهد و میرسد به خاطرات پدربزرگهایش، اما چون معتقد است که زندگی و رنج و راحتش ارثی است و دستبهدست میشود، خودش را در رفتار و منش اجدادش جستجو میکند. این کتاب قابلیت تقسیم شدن به دو فضای مستقل را دارد. دنیای پهلوی و دنیای قاجارها.
🔹رمان «آه با شین» در کنار داستان زندگی قاجارها، روایت برخورد ذهن سنتی مردمی است که فرصت تحلیل مدرنیته را در خود پیدا نکردهاند. این جامعه با قتل صدراعظمش امیرکبیر، درهای اندیشه مدرن را تا نسلها بعد به روی مبانی فکری جدید میبندد و سوغات پادشاهش از اروپا محدود میشود به دامن چیندار بالرین های اروپایی برای زنان حرمسرا. چنین ذهنیتی وقتی بیمقدمه با مظاهر فیزیکی مدرنیته در قالب کالاهای وارداتی مواجه میشود، سادگی و نظم همگون فکریاش به چالش کشیده میشود و ناگزیر، واکنشهای افراطی نشان میدهد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#آزاده_جهان_احمدی نوشت:
🔹«آه با شین»، قصه مردی است که در انتهای زندگی با بیماری کهنه «زندهبودن» و «زندگی» به بیمارستان میرود و هربار با یک بهانه کوچک به خاطرات گذشته بازمیگردد. گذشتههای دور، گاهی آنقدر دور که سنش قد نمیدهد و میرسد به خاطرات پدربزرگهایش، اما چون معتقد است که زندگی و رنج و راحتش ارثی است و دستبهدست میشود، خودش را در رفتار و منش اجدادش جستجو میکند. این کتاب قابلیت تقسیم شدن به دو فضای مستقل را دارد. دنیای پهلوی و دنیای قاجارها.
🔹رمان «آه با شین» در کنار داستان زندگی قاجارها، روایت برخورد ذهن سنتی مردمی است که فرصت تحلیل مدرنیته را در خود پیدا نکردهاند. این جامعه با قتل صدراعظمش امیرکبیر، درهای اندیشه مدرن را تا نسلها بعد به روی مبانی فکری جدید میبندد و سوغات پادشاهش از اروپا محدود میشود به دامن چیندار بالرین های اروپایی برای زنان حرمسرا. چنین ذهنیتی وقتی بیمقدمه با مظاهر فیزیکی مدرنیته در قالب کالاهای وارداتی مواجه میشود، سادگی و نظم همگون فکریاش به چالش کشیده میشود و ناگزیر، واکنشهای افراطی نشان میدهد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝چندصدایی پاسخی به آزادیست
🖌#سعیده_ملایی نوشت:
🔹نجیب محفوظ دانشآموخته فلسفه است و میخواهد در «شادیهای گنبد» به این سوال پاسخ دهد که آیا حقیقت امری مطلق است یا نسبی؟! داستان به ما نشان میدهد که او طرفدار نسبی بودن حقیقت است. او با بهرهگیری از تکنیک چندصدایی و روایت یک اتفاق از زبان چند نفر، به مخاطب القا میکند که حقیقت ثابت و مطلق نیست، بلکه نسبی و از زوایای مختلف قابل بررسی است.
🔹رمان «شادیهای گنبد» یکی از شاخصترین آثار نجیب محفوظ درباره آبرو و حقیقت است. او میخواهد از ما بپرسد چه کسی حاضر است به خاطر حقیقت آبروی خود را ببرد؟ حوادث داستان پیرامون یک گروه تئاتر میچرخد که در حال تمرین نمایش جدید هستند. داستان یک راوی ندارد، بلکه شخصیتها هر کدام در بخشهای جداگانه، راوی ماجرایی یکسان هستند و دیدگاه و توجیهات عملکرد خود را بیان میکنند. صدای هیچ یک از آنها در داستان با تکصدایی سرکوب نمیشود. پولیفونی با دموکراسی و جهان باز ارتباط مستقیم دارد. محفوظ پولیفونی را در پاسخ به فضای خفقانآور و تکصدایی خفهکننده مصر در اواسط قرن بیستم انتخاب کرده است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#سعیده_ملایی نوشت:
🔹نجیب محفوظ دانشآموخته فلسفه است و میخواهد در «شادیهای گنبد» به این سوال پاسخ دهد که آیا حقیقت امری مطلق است یا نسبی؟! داستان به ما نشان میدهد که او طرفدار نسبی بودن حقیقت است. او با بهرهگیری از تکنیک چندصدایی و روایت یک اتفاق از زبان چند نفر، به مخاطب القا میکند که حقیقت ثابت و مطلق نیست، بلکه نسبی و از زوایای مختلف قابل بررسی است.
🔹رمان «شادیهای گنبد» یکی از شاخصترین آثار نجیب محفوظ درباره آبرو و حقیقت است. او میخواهد از ما بپرسد چه کسی حاضر است به خاطر حقیقت آبروی خود را ببرد؟ حوادث داستان پیرامون یک گروه تئاتر میچرخد که در حال تمرین نمایش جدید هستند. داستان یک راوی ندارد، بلکه شخصیتها هر کدام در بخشهای جداگانه، راوی ماجرایی یکسان هستند و دیدگاه و توجیهات عملکرد خود را بیان میکنند. صدای هیچ یک از آنها در داستان با تکصدایی سرکوب نمیشود. پولیفونی با دموکراسی و جهان باز ارتباط مستقیم دارد. محفوظ پولیفونی را در پاسخ به فضای خفقانآور و تکصدایی خفهکننده مصر در اواسط قرن بیستم انتخاب کرده است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝سفر قهرمان پشت میلههای پهلوی
🖌#حسام_آبنوس نوشت:
🔹«صفر قهرمانیان» مشهور به «صفرخان» یکی از کسانی است که بیش از سی سال در زندانهای پهلوی دربند بوده و با پیروزی انقلاب اسلامی از بند رها شده است. خاطرات او تصویری تمامنما از زندان طی سالهای مختلف از دهه ۲۰ تا دهه ۵۰ خورشیدی است و توسط علیاشرف درویشیان به صورت یک مصاحبه بلند و روایت خطی منتشر شده و میتواند تصویر متفاوتی از مبارزه و حرکت به سوی پیروزی را ترسیم کند.
🔹از ارومیه تا برازجان و تهران؛ شهرهایی است که صفرخان در زندانهای آنها روزگار گذارنده و بیش از سی سال از جوانی و عمرش را به خاطر مخالفت با شاه و اعمالش در آنها سپری کرده است. سخت است! اینکه مردی باشی جوان و پردل و جرات ولی وقتی بیرون میآیی دیگر اثری از بنیه جوانی نیست و گرد پیری بر سر و رویت نشسته باشد. خاطرات او مانند یک فیلم سینمایی است، فیلمی که دوربینی یک گوشه زندان کار گذاشته شده باشد و آمد و رفت افراد مختلف از گروهها و دستههای مختلف با افکار گوناگون را ضبط کرده باشد و بعد از سی سال آن را به نمایش در آورده باشند.
#بهمن_57
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#حسام_آبنوس نوشت:
🔹«صفر قهرمانیان» مشهور به «صفرخان» یکی از کسانی است که بیش از سی سال در زندانهای پهلوی دربند بوده و با پیروزی انقلاب اسلامی از بند رها شده است. خاطرات او تصویری تمامنما از زندان طی سالهای مختلف از دهه ۲۰ تا دهه ۵۰ خورشیدی است و توسط علیاشرف درویشیان به صورت یک مصاحبه بلند و روایت خطی منتشر شده و میتواند تصویر متفاوتی از مبارزه و حرکت به سوی پیروزی را ترسیم کند.
🔹از ارومیه تا برازجان و تهران؛ شهرهایی است که صفرخان در زندانهای آنها روزگار گذارنده و بیش از سی سال از جوانی و عمرش را به خاطر مخالفت با شاه و اعمالش در آنها سپری کرده است. سخت است! اینکه مردی باشی جوان و پردل و جرات ولی وقتی بیرون میآیی دیگر اثری از بنیه جوانی نیست و گرد پیری بر سر و رویت نشسته باشد. خاطرات او مانند یک فیلم سینمایی است، فیلمی که دوربینی یک گوشه زندان کار گذاشته شده باشد و آمد و رفت افراد مختلف از گروهها و دستههای مختلف با افکار گوناگون را ضبط کرده باشد و بعد از سی سال آن را به نمایش در آورده باشند.
#بهمن_57
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝فستیوال مرگ او
🖌#سمیه_سادات_حسینی نوشت:
🔹دخترک فالفروش پشت چراغ زد به شیشه. زل زد به چشمهای سرمهکشیده دخترک دهساله و اداهای زنانهاش. دوباره فکر کرد: «آره میدونم. این خیلی بدبخته. من خیلی عاروق لاکچری افسردگی میزنم که جلوی این آدما روم میشه بگم خستهم. اما جدی! فکر کنم دوست دارم خودمو بکشم.» هنوز چراغ سبز نشده بود که واتساپش زنگ خورد. خواهرش بود. هنوز سلامنکرده رفت سر اصل مطلب: «ببین زیاد دور نشی از خونه. میدونی که. زودم برگرد. آخه برات توضیح داده بودم که دکتر مامان…»
🔹سر راه از کافیشاپ کوچکی، قهوه بزرگی در لیوان کاغذی خرید با یک برش بزرگ کیک هویج. وارد پارک جنگلی شد، نیمکتی مشرف به نمای شهر را انتخاب کرد. «مغازه خودکشی» توی گوشش وزوز خوشایند نامفهومی داشت. مدام کلمه «خودکشی» توی گوشش طنین میانداخت. بیآنکه از بقیه جملات گوینده که با لحن مفرحی ادا میشد، چیزی بفهمد. او قصد داشت مردن را به خودش هدیه بدهد. ناگهان سردش شد. باد تندی وزید و لیوان خالی کاغذی قهوه را از روی نیمکت انداخت و لیوان قل خورد تا لبه درهی زیر پا و بعد سبک از زمین بلند شد...
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#سمیه_سادات_حسینی نوشت:
🔹دخترک فالفروش پشت چراغ زد به شیشه. زل زد به چشمهای سرمهکشیده دخترک دهساله و اداهای زنانهاش. دوباره فکر کرد: «آره میدونم. این خیلی بدبخته. من خیلی عاروق لاکچری افسردگی میزنم که جلوی این آدما روم میشه بگم خستهم. اما جدی! فکر کنم دوست دارم خودمو بکشم.» هنوز چراغ سبز نشده بود که واتساپش زنگ خورد. خواهرش بود. هنوز سلامنکرده رفت سر اصل مطلب: «ببین زیاد دور نشی از خونه. میدونی که. زودم برگرد. آخه برات توضیح داده بودم که دکتر مامان…»
🔹سر راه از کافیشاپ کوچکی، قهوه بزرگی در لیوان کاغذی خرید با یک برش بزرگ کیک هویج. وارد پارک جنگلی شد، نیمکتی مشرف به نمای شهر را انتخاب کرد. «مغازه خودکشی» توی گوشش وزوز خوشایند نامفهومی داشت. مدام کلمه «خودکشی» توی گوشش طنین میانداخت. بیآنکه از بقیه جملات گوینده که با لحن مفرحی ادا میشد، چیزی بفهمد. او قصد داشت مردن را به خودش هدیه بدهد. ناگهان سردش شد. باد تندی وزید و لیوان خالی کاغذی قهوه را از روی نیمکت انداخت و لیوان قل خورد تا لبه درهی زیر پا و بعد سبک از زمین بلند شد...
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝پرسشهایی بیجواب برای تاریخ
🖌#حسام_آبنوس نوشت:
🔹کتاب «برخیزید؛ خاطرات شفاهی سیدحمید شاهنگیان» از مجموعه سرودها و ترانههای انقلاب است و اگر با این هدف خوانده شود که درباره ساخت و تولید سرودهای انقلابی چیزی بدانیم، اثر موفقی است و میتواند به این بخش از کنجکاوی مخاطب پاسخ بگوید ولی اگر قرار باشد زندگی آقای شاهنگیان را در آن ببینیم باید سوالات دیگری را هم پاسخ بدهد که به نظر این قلم موفق نیست و پاسخی ندارد. چرا خط روایی کتاب از کودکی به سمت بزرگسالی و سالهای پایانی فعالیت اوست؟ چرا شیوه فلشبک ـ فلشفوروارد در نقل خاطرات لحاظ نشده و مخاطب باید از اول پای حرفهای راوی بنشیند در حالی که این کتاب را برای بخش سرودهای آن انتخاب کرده است؟
🔹«برخیزید» روایتی است از سالهایی که افراد برای یک آرمان مشترک کنار هم ایستاده بودند و با حداقلی از امکانات و وسایل کارهایی کردند که شاید دیگر تکرار نشود. وقتی قصه ضبط اولین سرود او را در زیرزمین میخوانیم میبینیم که «خواستن توانستن است» و او میخواسته یک کاری کند و برای آن به هر دری زده تا موفق شود.
#بهمن_57
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#حسام_آبنوس نوشت:
🔹کتاب «برخیزید؛ خاطرات شفاهی سیدحمید شاهنگیان» از مجموعه سرودها و ترانههای انقلاب است و اگر با این هدف خوانده شود که درباره ساخت و تولید سرودهای انقلابی چیزی بدانیم، اثر موفقی است و میتواند به این بخش از کنجکاوی مخاطب پاسخ بگوید ولی اگر قرار باشد زندگی آقای شاهنگیان را در آن ببینیم باید سوالات دیگری را هم پاسخ بدهد که به نظر این قلم موفق نیست و پاسخی ندارد. چرا خط روایی کتاب از کودکی به سمت بزرگسالی و سالهای پایانی فعالیت اوست؟ چرا شیوه فلشبک ـ فلشفوروارد در نقل خاطرات لحاظ نشده و مخاطب باید از اول پای حرفهای راوی بنشیند در حالی که این کتاب را برای بخش سرودهای آن انتخاب کرده است؟
🔹«برخیزید» روایتی است از سالهایی که افراد برای یک آرمان مشترک کنار هم ایستاده بودند و با حداقلی از امکانات و وسایل کارهایی کردند که شاید دیگر تکرار نشود. وقتی قصه ضبط اولین سرود او را در زیرزمین میخوانیم میبینیم که «خواستن توانستن است» و او میخواسته یک کاری کند و برای آن به هر دری زده تا موفق شود.
#بهمن_57
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝تجربه یک پرواز با «طوقی»
🖌#لیلا_مهدوی نوشت:
🔹در کتاب «طوقی» ضرباهنگ قلم به گونهایست که مخاطب نوجوان با قهرمان داستان، همذاتپنداری میکند و خود را جای او میگذارد یعنی فرم قصه تا حدودی توانسته است، حس را به مخاطب منتقل کند و این مهمترین ویژگی داستانی است. «طوقی» نمیخواهد جهت بدهد و پیام برساند. چیزی را نوشته که حاصل تجربه زیسته و عین واقعیت است به همین دلیل میتواند اثر ببخشد. داستان حاصل یک زیست متفاوت و حس زمان جنگ است.
🔹داستان زندگی یک نوجوان که در فراز نشیب روزهای جنگ، با چالشهایی مواجه میشود که چهارچوب داستان را ساخته و پرداخته میکند. جنس و حس جنگ برای یک نوجوان، متفاوت است. نوجوان در ناخودآگاه خود به دنبال خلق قهرمان و هیجان میگردد. نگاه نوجوان به جنگ غرورآفرینِ بدون اغراق است. مصیبتهای جنگ را نمیبیند و آن حس حماسی که در وجود او شکل میگیرد، رهبر و راهبر او میشود. فرید در داستان با کبوترها پرواز را تجربه میکند. همراه با طوقی، فرید هم به آسمان میرود و میآید. این است که المانهای قصه خوب با هم جفت و جور میشوند و فرم داستان را میسازند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#لیلا_مهدوی نوشت:
🔹در کتاب «طوقی» ضرباهنگ قلم به گونهایست که مخاطب نوجوان با قهرمان داستان، همذاتپنداری میکند و خود را جای او میگذارد یعنی فرم قصه تا حدودی توانسته است، حس را به مخاطب منتقل کند و این مهمترین ویژگی داستانی است. «طوقی» نمیخواهد جهت بدهد و پیام برساند. چیزی را نوشته که حاصل تجربه زیسته و عین واقعیت است به همین دلیل میتواند اثر ببخشد. داستان حاصل یک زیست متفاوت و حس زمان جنگ است.
🔹داستان زندگی یک نوجوان که در فراز نشیب روزهای جنگ، با چالشهایی مواجه میشود که چهارچوب داستان را ساخته و پرداخته میکند. جنس و حس جنگ برای یک نوجوان، متفاوت است. نوجوان در ناخودآگاه خود به دنبال خلق قهرمان و هیجان میگردد. نگاه نوجوان به جنگ غرورآفرینِ بدون اغراق است. مصیبتهای جنگ را نمیبیند و آن حس حماسی که در وجود او شکل میگیرد، رهبر و راهبر او میشود. فرید در داستان با کبوترها پرواز را تجربه میکند. همراه با طوقی، فرید هم به آسمان میرود و میآید. این است که المانهای قصه خوب با هم جفت و جور میشوند و فرم داستان را میسازند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝تغییر یک تفکر فلسفی به نفع «عرف»
🖌#سمیه_جمالی نوشت:
🔹فیلم سینمایی «بیهمه چیز» اثر محسن قرایی را در روزهای آغازین اکران عمومی دیدم. طبق ادعای ویکی پدیا، این اثر با نگاهی به نمایشنامه «ملاقات بانوی سالخورده» اثر فردریش دورنمات؛ توسط محسن قرایی و محمد داوودی نوشته شده است. البته اهالی ادبیات میدانند اقتباس، ایرانیزه کردن و برداشت آزاد از اصل اثر تفاوتهای جزئی باهم دارند اما من ترجیح میدهم بی همه چیز را نسخه ایرانیزه شده بدانم. مهمترین تفاوت دو اثر ژانر آن است. اثر اصلی لحن طنز دارد ولی اثر اقتباسی، در دقایق ابتدایی طنز است و سپس کاملا لحن عوض شده و تا پایان به شکل تراژدی ادامه مییابد این دوپارگی نقص است.
🔹از دیگر حذفیات فیلم، یهودیت و صهیونیست است. دورنمات از تاثیر صهیونیسم و ماسونها بر حوادث پیرامون روستا نوشته. در واقع مذهب و سیاست در روایت ایرانی حذف شده و با یک داستان عاشقانه بیخطر مواجهیم. تفاوتها اگرچه در جزئیات شکل گرفته ولی متوجه میشویم؛ دورنمات با همین جزئیات قصه را بر اساس تفکر فلسفی خود ساخته و نمونه ایرانی آن بر اساس عرف جامعه تغییرش داده...
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#سمیه_جمالی نوشت:
🔹فیلم سینمایی «بیهمه چیز» اثر محسن قرایی را در روزهای آغازین اکران عمومی دیدم. طبق ادعای ویکی پدیا، این اثر با نگاهی به نمایشنامه «ملاقات بانوی سالخورده» اثر فردریش دورنمات؛ توسط محسن قرایی و محمد داوودی نوشته شده است. البته اهالی ادبیات میدانند اقتباس، ایرانیزه کردن و برداشت آزاد از اصل اثر تفاوتهای جزئی باهم دارند اما من ترجیح میدهم بی همه چیز را نسخه ایرانیزه شده بدانم. مهمترین تفاوت دو اثر ژانر آن است. اثر اصلی لحن طنز دارد ولی اثر اقتباسی، در دقایق ابتدایی طنز است و سپس کاملا لحن عوض شده و تا پایان به شکل تراژدی ادامه مییابد این دوپارگی نقص است.
🔹از دیگر حذفیات فیلم، یهودیت و صهیونیست است. دورنمات از تاثیر صهیونیسم و ماسونها بر حوادث پیرامون روستا نوشته. در واقع مذهب و سیاست در روایت ایرانی حذف شده و با یک داستان عاشقانه بیخطر مواجهیم. تفاوتها اگرچه در جزئیات شکل گرفته ولی متوجه میشویم؛ دورنمات با همین جزئیات قصه را بر اساس تفکر فلسفی خود ساخته و نمونه ایرانی آن بر اساس عرف جامعه تغییرش داده...
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝خورشيد، پشت بادبادکها پنهان است!
🖌#سید_مرتضی_اجلالی نوشت:
🔹«هزار خورشید تابان» شرح زندگی کمفراز و پرنشیب دو زن افغانستانی است. به نامهای مریم و لیلا. نویسنده در یک بازه زمانی ۵۰ ساله، سرگذشت مریم و لیلا را برایمان روایت میکند. یک روایت خطی، مثل «بادبادکباز». همانگونه كه خالد حسينی میگويد، اين كتاب اداي دينی است به زنان افغانستانی. ولی اشكالی كه به كار نويسنده وارد است اين كه چرا مردهای داستان اينقدر پوچ و پلاستيكی هستند؟ چرا آنها هيچ سهمی از اين درد و رنج نمیبرند؟ انگار تقسيمبندی نويسنده فراتر از اين حرفهاست؛ «بادبادکباز» برای مردها و «هزار خورشيد تابان» هم برای زنها!
🔹شخصيتپردازی كتاب ضعيف است، خيلی ضعيف. مردها به سه دسته تقسيم میشوند. بد، خوب و دسته سوم شامل مردهایی میشود كه در برزخ خوب و بد بودن ماندهاند. زنها اما همه خوباند! در كل «هزار خورشيد تابان»، پشت «بادبادکباز» گير كرده است و از آن فراتر نيامده. اين يعنی اينكه اگر «بادبادكباز» را خواندهاید، خواندن «هزار خورشيد تابان» چيزی به شما اضافه نمیكند...
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#سید_مرتضی_اجلالی نوشت:
🔹«هزار خورشید تابان» شرح زندگی کمفراز و پرنشیب دو زن افغانستانی است. به نامهای مریم و لیلا. نویسنده در یک بازه زمانی ۵۰ ساله، سرگذشت مریم و لیلا را برایمان روایت میکند. یک روایت خطی، مثل «بادبادکباز». همانگونه كه خالد حسينی میگويد، اين كتاب اداي دينی است به زنان افغانستانی. ولی اشكالی كه به كار نويسنده وارد است اين كه چرا مردهای داستان اينقدر پوچ و پلاستيكی هستند؟ چرا آنها هيچ سهمی از اين درد و رنج نمیبرند؟ انگار تقسيمبندی نويسنده فراتر از اين حرفهاست؛ «بادبادکباز» برای مردها و «هزار خورشيد تابان» هم برای زنها!
🔹شخصيتپردازی كتاب ضعيف است، خيلی ضعيف. مردها به سه دسته تقسيم میشوند. بد، خوب و دسته سوم شامل مردهایی میشود كه در برزخ خوب و بد بودن ماندهاند. زنها اما همه خوباند! در كل «هزار خورشيد تابان»، پشت «بادبادکباز» گير كرده است و از آن فراتر نيامده. اين يعنی اينكه اگر «بادبادكباز» را خواندهاید، خواندن «هزار خورشيد تابان» چيزی به شما اضافه نمیكند...
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝سرکوب مقاومت با همدستی ژنرال قلابی
🖌#فاطمه_نخلی_زاده درباره رمان «ژنرال دلا رُوِره» نوشت:
🔹جووانی برتونه یک قمارباز کلاهبردار است که به عنوان مهرهای برای رسوخ به هستههای مقاومت و جاسوسی از دستگیرشدگان، در کسوت یک ژنرال، به زندان فرستاده میشود.اگر بخواهیم کتاب را در جملهای خلاصه کنیم، کافیست جمله آن افسر آلمانی را تکرار کنیم که میگوید: «ما آلمانیها این کشور را با ژنرالهای واقعیاش مورد قضاوت قرار میدهیم. اما ایتالیا را باید با ژنرال قلابی و مردانی مانند او سنجید.»
🔹کتاب «ژنرال دلا رُوِره» ترکیبی از خاطرهنگاری و داستان است. از ویژگیهای برجسته کتاب متمرکز و متعهد بودن به ایده اصلی است. چرا که برخلاف حجم کم، شخصیتپردازس قوی دارد و داستان را باجزئیات پراهمیت روایت میکند. افزون بر این، تحول شخصیت اصلی آهسته و باورپذیر اتفاق میافتد و اثری از شتاب در روایتِ داستان نیست.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#فاطمه_نخلی_زاده درباره رمان «ژنرال دلا رُوِره» نوشت:
🔹جووانی برتونه یک قمارباز کلاهبردار است که به عنوان مهرهای برای رسوخ به هستههای مقاومت و جاسوسی از دستگیرشدگان، در کسوت یک ژنرال، به زندان فرستاده میشود.اگر بخواهیم کتاب را در جملهای خلاصه کنیم، کافیست جمله آن افسر آلمانی را تکرار کنیم که میگوید: «ما آلمانیها این کشور را با ژنرالهای واقعیاش مورد قضاوت قرار میدهیم. اما ایتالیا را باید با ژنرال قلابی و مردانی مانند او سنجید.»
🔹کتاب «ژنرال دلا رُوِره» ترکیبی از خاطرهنگاری و داستان است. از ویژگیهای برجسته کتاب متمرکز و متعهد بودن به ایده اصلی است. چرا که برخلاف حجم کم، شخصیتپردازس قوی دارد و داستان را باجزئیات پراهمیت روایت میکند. افزون بر این، تحول شخصیت اصلی آهسته و باورپذیر اتفاق میافتد و اثری از شتاب در روایتِ داستان نیست.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝کاجهای بلند تهران!
🖌#پروانه_حیدری درباره «عاشقی به سبک ونگوگ» نوشت:
🔹کتاب ابتدا و میانه جذابی دارد، توصیفات شاعرانه و دلچسباند. روایتی از کاجهای بلند تهران که زخمآلودند و مطمئنا در ذهن میمانند، اما فصل آخر که به فضایی روستایی میرسد، کاملا با فضای سه فصل قبل متفاوت است و انگار تافتهای جدابافته است.
🔹این کتاب داستان عاشقانهای است که در بستری از تاریخ روایت میشود. اما نه آن عاشقانهای که انتظارش را داریم. عشق در لابهلای زیادهگویی شخصیتها از خاطراتشان که با کدام قشون جنگیدهاند و چند نفر بودهاند و به کجا فرار کردهاند، گم میشود، محو میشود و میمیرد و مخاطب هرچه به این دیوارهای بلند چنگ میاندازد تا لذتی را که در فصلهای ابتدایی تجربه کرده؛ باز یابد به جایی نمیرسد.
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#پروانه_حیدری درباره «عاشقی به سبک ونگوگ» نوشت:
🔹کتاب ابتدا و میانه جذابی دارد، توصیفات شاعرانه و دلچسباند. روایتی از کاجهای بلند تهران که زخمآلودند و مطمئنا در ذهن میمانند، اما فصل آخر که به فضایی روستایی میرسد، کاملا با فضای سه فصل قبل متفاوت است و انگار تافتهای جدابافته است.
🔹این کتاب داستان عاشقانهای است که در بستری از تاریخ روایت میشود. اما نه آن عاشقانهای که انتظارش را داریم. عشق در لابهلای زیادهگویی شخصیتها از خاطراتشان که با کدام قشون جنگیدهاند و چند نفر بودهاند و به کجا فرار کردهاند، گم میشود، محو میشود و میمیرد و مخاطب هرچه به این دیوارهای بلند چنگ میاندازد تا لذتی را که در فصلهای ابتدایی تجربه کرده؛ باز یابد به جایی نمیرسد.
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝ای بر پدرت ژاپن، ای بر پدرت ناسا!
🖌#فاطمه_خسروانی نوشت:
🔹ای بر پدرت هوش مصنوعی. ای بر پدرت ژاپن. ای بر پدرت ناسا!مرگ بر گوشیهای لمسی. حتما حرارت بدن را هم اندازه میگیرند. یا بدتر از همه نکند صاحب صفحه بفهمد چه کسی چه حرفهایی در دایرکت تایپ کرده و پاک کرده. هی تایپ کرده و هی پاک کرده.
🔹گوشی به خودش لرزید و صفحهاش روشن شد. این بیچاره هم رد داده. روزی بیستبار پرت میشود در اقصی نقاط اتاق و باز هم مرام میگذارد و راه میآید. چشمانم آنچه را که بالای صفحه میدید باور نمیکرد. یک پیام داشتم. از طرف او.
🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
🖌#فاطمه_خسروانی نوشت:
🔹ای بر پدرت هوش مصنوعی. ای بر پدرت ژاپن. ای بر پدرت ناسا!مرگ بر گوشیهای لمسی. حتما حرارت بدن را هم اندازه میگیرند. یا بدتر از همه نکند صاحب صفحه بفهمد چه کسی چه حرفهایی در دایرکت تایپ کرده و پاک کرده. هی تایپ کرده و هی پاک کرده.
🔹گوشی به خودش لرزید و صفحهاش روشن شد. این بیچاره هم رد داده. روزی بیستبار پرت میشود در اقصی نقاط اتاق و باز هم مرام میگذارد و راه میآید. چشمانم آنچه را که بالای صفحه میدید باور نمیکرد. یک پیام داشتم. از طرف او.
🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝 سایه برادرم
🖌#سمیه_سادات_حسینی نوشت:
🔹سایه سیاه مردی که ممکن بود برادرش باشد، نزدیک میشد و حجم و جرم پیدا میکرد و او اینپا و آنپا میکرد و نمیدانست باید بماند یا مثلا بگریزد به جایی امن و روشن مثل مکدونالد پشت سرش؟ نگاهی به ساعتش کرد. هنوز تا رسیدن اتوبوس دوسه دقیقه مانده بود.
🔹اگه اینجا نبودیم. اگه مملکت خودمون بودیم؛ اگه عموها و داییها نزدیک بودن و تو رو با اون پسر دیده بودن، میکشتنت. من یه بار دیده بودم که دو تا مردهای محله زنی از فامیلشون رو کشونکشون میبردن توی خونه و بعد صدای جیغ اون زنها اومد و صدای ضرب دست و چوب و لگد و …
🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
🖌#سمیه_سادات_حسینی نوشت:
🔹سایه سیاه مردی که ممکن بود برادرش باشد، نزدیک میشد و حجم و جرم پیدا میکرد و او اینپا و آنپا میکرد و نمیدانست باید بماند یا مثلا بگریزد به جایی امن و روشن مثل مکدونالد پشت سرش؟ نگاهی به ساعتش کرد. هنوز تا رسیدن اتوبوس دوسه دقیقه مانده بود.
🔹اگه اینجا نبودیم. اگه مملکت خودمون بودیم؛ اگه عموها و داییها نزدیک بودن و تو رو با اون پسر دیده بودن، میکشتنت. من یه بار دیده بودم که دو تا مردهای محله زنی از فامیلشون رو کشونکشون میبردن توی خونه و بعد صدای جیغ اون زنها اومد و صدای ضرب دست و چوب و لگد و …
🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝یک داستان بلند دوستداشتنی
🖌#فرزانه_زینلی درباره رمان «جواهر مصری» نوشت:
🔹داستان کتاب آغاز یک شورش داخلی را نشان میدهد. ماجرا، از شکنجه و کشتن زنی مومن به حضرت موسی و فرزندانش شروع میشود و میرسد به کاخ فرعون. این حادثه سرآغاز جنبشهایی در مومنان میشود که در راس همه آنها، آسیه قرار دارد.
🔹چیزی در این داستان میدرخشید، آن هم تسلط خوب نویسنده به مکانها، افراد و جزئیات تاریخی مربوط به زمان روایت داستان بود. انگار میشد دست در دست نویسنده، میان کوچه پس کوچههای شهرهای مصر قدم زد، اتاق بانوی اول مصر را تجسم کرد و در کنار او، به نیل خیره شد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#فرزانه_زینلی درباره رمان «جواهر مصری» نوشت:
🔹داستان کتاب آغاز یک شورش داخلی را نشان میدهد. ماجرا، از شکنجه و کشتن زنی مومن به حضرت موسی و فرزندانش شروع میشود و میرسد به کاخ فرعون. این حادثه سرآغاز جنبشهایی در مومنان میشود که در راس همه آنها، آسیه قرار دارد.
🔹چیزی در این داستان میدرخشید، آن هم تسلط خوب نویسنده به مکانها، افراد و جزئیات تاریخی مربوط به زمان روایت داستان بود. انگار میشد دست در دست نویسنده، میان کوچه پس کوچههای شهرهای مصر قدم زد، اتاق بانوی اول مصر را تجسم کرد و در کنار او، به نیل خیره شد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝با فارسی شدیدا لهجهدار عربی
🖌#مهدیه_جاهد نوشت:
🔹«بازیدار» خاطرات سید عباس موسوی و روایتش از جنگ است. جذابیت این کتاب در نوع زاویهدید راوی است. سید عباس به هیچ سمتی جز سمت امام حسین (ع) غش نکرده است. کشورش و مردم را تخریب نکرده و جالبی ماجرا این است که حتی رزمندگان کشته شده هموطنش را در جنگ «شهید» میخواند. اما در عین حال جانب انصاف را هم رعایت کرده و آن چه از اسرای ایرانی و خلوصشان دیده در قلب و باطن حفظ کرده است.
🔹سید عباس که توی هتل قدیمیاش در دل کربلا روبهروی محبوبهسادات رضوینیا نشسته، فقط بهخاطر «حاج آقا» که منظورش حاجآقا ابوترابی، ریز و درشت زندگیاش و سیر تا پیاز اتفاقات زمان جنگ را تعریف کرده. با فارسی شدیدا لهجهدار عربی. از تولد تا کودکی و نوجوانی و خدمت سربازیاش که همزمان میشود با جنگ. از خواستگاری رفتنهایش و زن ایرانیاش. از زیر و بم فرارهایش از جنگ و زرنگیهایش برای گرفتن منصبی که نخواهد حتی یک گلوله به سمت کسی شلیک کند. از ترسها و هراسهایش از بعث و استخبارات عراق و نهایتا از دل با صفایش که اسیر سید اسیران ایرانی میشود.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#مهدیه_جاهد نوشت:
🔹«بازیدار» خاطرات سید عباس موسوی و روایتش از جنگ است. جذابیت این کتاب در نوع زاویهدید راوی است. سید عباس به هیچ سمتی جز سمت امام حسین (ع) غش نکرده است. کشورش و مردم را تخریب نکرده و جالبی ماجرا این است که حتی رزمندگان کشته شده هموطنش را در جنگ «شهید» میخواند. اما در عین حال جانب انصاف را هم رعایت کرده و آن چه از اسرای ایرانی و خلوصشان دیده در قلب و باطن حفظ کرده است.
🔹سید عباس که توی هتل قدیمیاش در دل کربلا روبهروی محبوبهسادات رضوینیا نشسته، فقط بهخاطر «حاج آقا» که منظورش حاجآقا ابوترابی، ریز و درشت زندگیاش و سیر تا پیاز اتفاقات زمان جنگ را تعریف کرده. با فارسی شدیدا لهجهدار عربی. از تولد تا کودکی و نوجوانی و خدمت سربازیاش که همزمان میشود با جنگ. از خواستگاری رفتنهایش و زن ایرانیاش. از زیر و بم فرارهایش از جنگ و زرنگیهایش برای گرفتن منصبی که نخواهد حتی یک گلوله به سمت کسی شلیک کند. از ترسها و هراسهایش از بعث و استخبارات عراق و نهایتا از دل با صفایش که اسیر سید اسیران ایرانی میشود.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝واگویههای یک ذهن پریشان
🖌#لیلا_مهدوی درباره رمان «عاشقی به سبک ونگوگ» نوشت:
🔹محمدرضا شرفی خبوشان، انسان و کرامت وجودی انسان را خوب میشناسد و تصاویری که از مضامینی چون عشق، دلتنگی، محرومیت و رنج میسازد تصاویر ملموس و واقعی هستند.
🔹یک خط داستان در عصر انقلاب ۵۷ میگذرد و خط دیگر به سالها قبل از آن و اواخر دوره قاجار میرسد. دغدغه نویسنده در داستان، ظلمستیزی است و دستمایه داستان پرداختن به «واگویههای ذهن پریشان» یک نقاش. نویسنده میخواهد رمانش را در دو نظرگاه جامعهشناختی و روانشناختی پیش ببرد.
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#لیلا_مهدوی درباره رمان «عاشقی به سبک ونگوگ» نوشت:
🔹محمدرضا شرفی خبوشان، انسان و کرامت وجودی انسان را خوب میشناسد و تصاویری که از مضامینی چون عشق، دلتنگی، محرومیت و رنج میسازد تصاویر ملموس و واقعی هستند.
🔹یک خط داستان در عصر انقلاب ۵۷ میگذرد و خط دیگر به سالها قبل از آن و اواخر دوره قاجار میرسد. دغدغه نویسنده در داستان، ظلمستیزی است و دستمایه داستان پرداختن به «واگویههای ذهن پریشان» یک نقاش. نویسنده میخواهد رمانش را در دو نظرگاه جامعهشناختی و روانشناختی پیش ببرد.
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝چیزی به اسم جنون قصهگویی
🖌#محمد_عربی درباره رمان «رگ و ریشه» نوشت:
🔹خوب نوشتن و گمنام ماندن از امثال جان فانته برمیآید. آدمی که اگر دیابت چشمها و پاهایش را بگیرد همچنان باید داستانش را بگوید. جنون قصهگویی. ادبیات با وجود همین مجنونها زنده میماند. آنها که ادبیات را به خاطر ادبیات میخواهند. تلاش برای حضور دائمی در میان کلمات. غوطه خوردن در خلق ادبی.
🔹فانته با نوشتن «رگ و ریشه» تلاش میکند زخم بیتوجهی و تحقیر پدرش را التیام ببخشد. پدری که از میان سنگ و سیمان برای خانوادهاش پول در میآورده، نمیتواند باور کند پسرش تصمیم دارد با کتاب خواندن و کاغذ سیاه کردن زندگی بچرخاند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#محمد_عربی درباره رمان «رگ و ریشه» نوشت:
🔹خوب نوشتن و گمنام ماندن از امثال جان فانته برمیآید. آدمی که اگر دیابت چشمها و پاهایش را بگیرد همچنان باید داستانش را بگوید. جنون قصهگویی. ادبیات با وجود همین مجنونها زنده میماند. آنها که ادبیات را به خاطر ادبیات میخواهند. تلاش برای حضور دائمی در میان کلمات. غوطه خوردن در خلق ادبی.
🔹فانته با نوشتن «رگ و ریشه» تلاش میکند زخم بیتوجهی و تحقیر پدرش را التیام ببخشد. پدری که از میان سنگ و سیمان برای خانوادهاش پول در میآورده، نمیتواند باور کند پسرش تصمیم دارد با کتاب خواندن و کاغذ سیاه کردن زندگی بچرخاند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝وجود «حال بههمزنها» ضروری است
🖌#هدی_برهانی درباره مجموعه «حال بههمزنها» نوشت:
🔹مجموعه «حال بههمزنها» از آن مجموعههایی است که وجودش در هر خانهای که بچهای در آنجاست، لازم و ضروری است. یک کتاب ساندویچی برای دوستی با طبیعت، آشنایی با جانوران و غلبه بر ترس از آنها.
🔹مجموعه «حال بههمزنها» دقیقا همان چیزی است که میتواند ترس اکتسابی از حشرات و جانوران موذی را در کودکان کمرنگ کند. «حال بههمزنها» را الیس گرول نوشته و نقاشی کرده و نشر میچکا با ترجمه شیدا میرزایی به چاپ رسانده است. مجموعهای که به کودک این فرصت را میدهد تا در یک فضای طنز، از میان صفحات مصور، اطلاعاتی در مورد بیمهرگان به دست بیاورد و آخر کتاب با آنها دوست شود.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#هدی_برهانی درباره مجموعه «حال بههمزنها» نوشت:
🔹مجموعه «حال بههمزنها» از آن مجموعههایی است که وجودش در هر خانهای که بچهای در آنجاست، لازم و ضروری است. یک کتاب ساندویچی برای دوستی با طبیعت، آشنایی با جانوران و غلبه بر ترس از آنها.
🔹مجموعه «حال بههمزنها» دقیقا همان چیزی است که میتواند ترس اکتسابی از حشرات و جانوران موذی را در کودکان کمرنگ کند. «حال بههمزنها» را الیس گرول نوشته و نقاشی کرده و نشر میچکا با ترجمه شیدا میرزایی به چاپ رسانده است. مجموعهای که به کودک این فرصت را میدهد تا در یک فضای طنز، از میان صفحات مصور، اطلاعاتی در مورد بیمهرگان به دست بیاورد و آخر کتاب با آنها دوست شود.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝من تُرشِ گیلکم
🖌#فاطمه_دولتی به مناسبت روز جهانی زبان مادری نوشت:
🔹در این فضا من هم یاد گرفتم که گیلکی صحبت کنم. چهار، پنج، شش و هفت ساله شدم. مدرسه در انتظارم بود و اندک نگرانی در خانوادهمان وجود نداشت که در محیطِ مدرسه نتوانم با بچهها، معلمها و... ارتباط بگیرم، حتی مادرم تاکید هم نکرد که باید در مدرسه فارسی حرف بزنم.
🔹از همان لحظه «ترشِ گیلک» بودن شد کابوسِ زندگیام. یک جمله ساده زندگی مرا بهم ریخت. با اینکه درست نمیدانستم ترشِ گیلک بودن خوب است یا بد، اما به خندههایشان که فکر میکردم مطمئن میشدم چیزِ بدیست.
🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
🖌#فاطمه_دولتی به مناسبت روز جهانی زبان مادری نوشت:
🔹در این فضا من هم یاد گرفتم که گیلکی صحبت کنم. چهار، پنج، شش و هفت ساله شدم. مدرسه در انتظارم بود و اندک نگرانی در خانوادهمان وجود نداشت که در محیطِ مدرسه نتوانم با بچهها، معلمها و... ارتباط بگیرم، حتی مادرم تاکید هم نکرد که باید در مدرسه فارسی حرف بزنم.
🔹از همان لحظه «ترشِ گیلک» بودن شد کابوسِ زندگیام. یک جمله ساده زندگی مرا بهم ریخت. با اینکه درست نمیدانستم ترشِ گیلک بودن خوب است یا بد، اما به خندههایشان که فکر میکردم مطمئن میشدم چیزِ بدیست.
🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝معامله با شیطان
🖌#آزاده_جهان_احمدی درباره رمان «سکههای سفالی» نوشت:
🔹علی یاری، نویسنده داستان «سکههای سفالی» بیادا و اصول و بیحاشیه و زواید و بیآنکه آب به کتابش ببندد به برشی کوتاه از آخرین فرازهای زندگی حرمله در کوفه تحت حاکمیت مختار میپردازد.
🔹وجه تسمیه کتاب واقع واجد حقیقتی تکاندهنده در بطن ماجرای همراهی با جبهه شیطان است. همه سکههای طلایی که حرمله در نتیجه همراهی با سپاه یزید دریافت کرد، تبدیل به تکههای گل و سفال بیارزش شد. این تبدل که در واقع استعارهای بر واقعیت امر است به همراه کابوسهای حرمله و ترس او از مختار و غرق شدن در گنداب مشروب، همه و همه نتیجه گریزناپذیر فروختن جان به ابلیس است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#آزاده_جهان_احمدی درباره رمان «سکههای سفالی» نوشت:
🔹علی یاری، نویسنده داستان «سکههای سفالی» بیادا و اصول و بیحاشیه و زواید و بیآنکه آب به کتابش ببندد به برشی کوتاه از آخرین فرازهای زندگی حرمله در کوفه تحت حاکمیت مختار میپردازد.
🔹وجه تسمیه کتاب واقع واجد حقیقتی تکاندهنده در بطن ماجرای همراهی با جبهه شیطان است. همه سکههای طلایی که حرمله در نتیجه همراهی با سپاه یزید دریافت کرد، تبدیل به تکههای گل و سفال بیارزش شد. این تبدل که در واقع استعارهای بر واقعیت امر است به همراه کابوسهای حرمله و ترس او از مختار و غرق شدن در گنداب مشروب، همه و همه نتیجه گریزناپذیر فروختن جان به ابلیس است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝دریا خواهر نیست!
🖌#مهدی_افخمی درباره رمان «بادِ نوبان» نوشت:
🔹«باد نوبان» داستان همیشگی ظالم و مظلوم است. بادی که فقط وارد بدن جاشوها و عملهها میشود و به ناخدا و کدخدا کاری ندارد. بادی که از سمت دریا میآید و چنان حال و احوال «نخلو»، داماد داستان را پیچیده میکند که حتی به «شروه»، عروس داستان و نوزاد توی شکمش رحم نمیکند و همه را در خود میبلعد.
🔹جمشید ملکپور در «باد نوبان» نگاه منتقدانهای به جایگاه زنان در جامعه سنتی جنوب دارد. یکی از زنها که به کمک شروه برای وضع حمل میآید داستانی به غایت دردناک را تعریف میکند گویی کار همیشگیاش بوده است. زن از فارغ شدن خودش میگوید وقتی کسی نبوده تا بند ناف بچه را ببرد. شاید بشود جوری دیگری هم به «باد نوبان» نگاه کرد. میتوان داستان را بازنمایی و نشان دادن آیینها و سنتهای جنوبی دانست که از آن آشنازدایی شده است. مردمانی که دل در گرو دریا دارند. دریایی که بر خلاف دیگر داستانهای جنوبی خواهر نیست! دریایی که آغوشش را نمیگشاید و بادها را در دل مردمان رها میکند. دریایی که روزیرسان نیست و از عناصر شر داستان است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#مهدی_افخمی درباره رمان «بادِ نوبان» نوشت:
🔹«باد نوبان» داستان همیشگی ظالم و مظلوم است. بادی که فقط وارد بدن جاشوها و عملهها میشود و به ناخدا و کدخدا کاری ندارد. بادی که از سمت دریا میآید و چنان حال و احوال «نخلو»، داماد داستان را پیچیده میکند که حتی به «شروه»، عروس داستان و نوزاد توی شکمش رحم نمیکند و همه را در خود میبلعد.
🔹جمشید ملکپور در «باد نوبان» نگاه منتقدانهای به جایگاه زنان در جامعه سنتی جنوب دارد. یکی از زنها که به کمک شروه برای وضع حمل میآید داستانی به غایت دردناک را تعریف میکند گویی کار همیشگیاش بوده است. زن از فارغ شدن خودش میگوید وقتی کسی نبوده تا بند ناف بچه را ببرد. شاید بشود جوری دیگری هم به «باد نوبان» نگاه کرد. میتوان داستان را بازنمایی و نشان دادن آیینها و سنتهای جنوبی دانست که از آن آشنازدایی شده است. مردمانی که دل در گرو دریا دارند. دریایی که بر خلاف دیگر داستانهای جنوبی خواهر نیست! دریایی که آغوشش را نمیگشاید و بادها را در دل مردمان رها میکند. دریایی که روزیرسان نیست و از عناصر شر داستان است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝روایت تنهایی آدمها
🖌#زینب_مرتضایی_فرد درباره کتاب «چمدانهای باز» نوشت:
🔹«چمدانهای باز» اولین تجربه سیدمحسن روحانی است و گاهی به نظر میرسد محافظهکارانه نوشته شده یا آشنایی نویسنده با محیط هنوز آنقدرها کامل نیست و با دیدی چندان موشکافانه محیط را نگاه نمیکند. البته شاید هم این شیوه خاص نویسنده باشد و تعمدی در آن داشته باشد.
🔹نویسنده با آدمها، اتفاقها و آمریکا کاملا انسانی برخورد میکند، هرچند طبیعی است که در مواردی هم نظرات شخصیاش وارد متن شود و بر نگاهش تأثیر بگذارد، اما نگاه انسانیاش غالب است. او خیلی کمتر از حد تصور ما سراغ اختلافات ایران و آمریکا میرود، میدانیم نگاهش به سیاستهای حکومت آمریکا چیست و این را لابهلای اتفاقات و روبهروشدنهایش با آدمها بیان میکند. اما منکر شکل زندگی در آمریکا نشده و آنچه آدمهای دیگر را جذب این کشور کرده و وادارشان میکند که به این مهاجرت تن دهند را هم ندیده نمیگیرد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#زینب_مرتضایی_فرد درباره کتاب «چمدانهای باز» نوشت:
🔹«چمدانهای باز» اولین تجربه سیدمحسن روحانی است و گاهی به نظر میرسد محافظهکارانه نوشته شده یا آشنایی نویسنده با محیط هنوز آنقدرها کامل نیست و با دیدی چندان موشکافانه محیط را نگاه نمیکند. البته شاید هم این شیوه خاص نویسنده باشد و تعمدی در آن داشته باشد.
🔹نویسنده با آدمها، اتفاقها و آمریکا کاملا انسانی برخورد میکند، هرچند طبیعی است که در مواردی هم نظرات شخصیاش وارد متن شود و بر نگاهش تأثیر بگذارد، اما نگاه انسانیاش غالب است. او خیلی کمتر از حد تصور ما سراغ اختلافات ایران و آمریکا میرود، میدانیم نگاهش به سیاستهای حکومت آمریکا چیست و این را لابهلای اتفاقات و روبهروشدنهایش با آدمها بیان میکند. اما منکر شکل زندگی در آمریکا نشده و آنچه آدمهای دیگر را جذب این کشور کرده و وادارشان میکند که به این مهاجرت تن دهند را هم ندیده نمیگیرد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.