📝کاجهای بلند تهران!
🖌#پروانه_حیدری درباره «عاشقی به سبک ونگوگ» نوشت:
🔹کتاب ابتدا و میانه جذابی دارد، توصیفات شاعرانه و دلچسباند. روایتی از کاجهای بلند تهران که زخمآلودند و مطمئنا در ذهن میمانند، اما فصل آخر که به فضایی روستایی میرسد، کاملا با فضای سه فصل قبل متفاوت است و انگار تافتهای جدابافته است.
🔹این کتاب داستان عاشقانهای است که در بستری از تاریخ روایت میشود. اما نه آن عاشقانهای که انتظارش را داریم. عشق در لابهلای زیادهگویی شخصیتها از خاطراتشان که با کدام قشون جنگیدهاند و چند نفر بودهاند و به کجا فرار کردهاند، گم میشود، محو میشود و میمیرد و مخاطب هرچه به این دیوارهای بلند چنگ میاندازد تا لذتی را که در فصلهای ابتدایی تجربه کرده؛ باز یابد به جایی نمیرسد.
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#پروانه_حیدری درباره «عاشقی به سبک ونگوگ» نوشت:
🔹کتاب ابتدا و میانه جذابی دارد، توصیفات شاعرانه و دلچسباند. روایتی از کاجهای بلند تهران که زخمآلودند و مطمئنا در ذهن میمانند، اما فصل آخر که به فضایی روستایی میرسد، کاملا با فضای سه فصل قبل متفاوت است و انگار تافتهای جدابافته است.
🔹این کتاب داستان عاشقانهای است که در بستری از تاریخ روایت میشود. اما نه آن عاشقانهای که انتظارش را داریم. عشق در لابهلای زیادهگویی شخصیتها از خاطراتشان که با کدام قشون جنگیدهاند و چند نفر بودهاند و به کجا فرار کردهاند، گم میشود، محو میشود و میمیرد و مخاطب هرچه به این دیوارهای بلند چنگ میاندازد تا لذتی را که در فصلهای ابتدایی تجربه کرده؛ باز یابد به جایی نمیرسد.
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝ای بر پدرت ژاپن، ای بر پدرت ناسا!
🖌#فاطمه_خسروانی نوشت:
🔹ای بر پدرت هوش مصنوعی. ای بر پدرت ژاپن. ای بر پدرت ناسا!مرگ بر گوشیهای لمسی. حتما حرارت بدن را هم اندازه میگیرند. یا بدتر از همه نکند صاحب صفحه بفهمد چه کسی چه حرفهایی در دایرکت تایپ کرده و پاک کرده. هی تایپ کرده و هی پاک کرده.
🔹گوشی به خودش لرزید و صفحهاش روشن شد. این بیچاره هم رد داده. روزی بیستبار پرت میشود در اقصی نقاط اتاق و باز هم مرام میگذارد و راه میآید. چشمانم آنچه را که بالای صفحه میدید باور نمیکرد. یک پیام داشتم. از طرف او.
🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
🖌#فاطمه_خسروانی نوشت:
🔹ای بر پدرت هوش مصنوعی. ای بر پدرت ژاپن. ای بر پدرت ناسا!مرگ بر گوشیهای لمسی. حتما حرارت بدن را هم اندازه میگیرند. یا بدتر از همه نکند صاحب صفحه بفهمد چه کسی چه حرفهایی در دایرکت تایپ کرده و پاک کرده. هی تایپ کرده و هی پاک کرده.
🔹گوشی به خودش لرزید و صفحهاش روشن شد. این بیچاره هم رد داده. روزی بیستبار پرت میشود در اقصی نقاط اتاق و باز هم مرام میگذارد و راه میآید. چشمانم آنچه را که بالای صفحه میدید باور نمیکرد. یک پیام داشتم. از طرف او.
🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝 سایه برادرم
🖌#سمیه_سادات_حسینی نوشت:
🔹سایه سیاه مردی که ممکن بود برادرش باشد، نزدیک میشد و حجم و جرم پیدا میکرد و او اینپا و آنپا میکرد و نمیدانست باید بماند یا مثلا بگریزد به جایی امن و روشن مثل مکدونالد پشت سرش؟ نگاهی به ساعتش کرد. هنوز تا رسیدن اتوبوس دوسه دقیقه مانده بود.
🔹اگه اینجا نبودیم. اگه مملکت خودمون بودیم؛ اگه عموها و داییها نزدیک بودن و تو رو با اون پسر دیده بودن، میکشتنت. من یه بار دیده بودم که دو تا مردهای محله زنی از فامیلشون رو کشونکشون میبردن توی خونه و بعد صدای جیغ اون زنها اومد و صدای ضرب دست و چوب و لگد و …
🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
🖌#سمیه_سادات_حسینی نوشت:
🔹سایه سیاه مردی که ممکن بود برادرش باشد، نزدیک میشد و حجم و جرم پیدا میکرد و او اینپا و آنپا میکرد و نمیدانست باید بماند یا مثلا بگریزد به جایی امن و روشن مثل مکدونالد پشت سرش؟ نگاهی به ساعتش کرد. هنوز تا رسیدن اتوبوس دوسه دقیقه مانده بود.
🔹اگه اینجا نبودیم. اگه مملکت خودمون بودیم؛ اگه عموها و داییها نزدیک بودن و تو رو با اون پسر دیده بودن، میکشتنت. من یه بار دیده بودم که دو تا مردهای محله زنی از فامیلشون رو کشونکشون میبردن توی خونه و بعد صدای جیغ اون زنها اومد و صدای ضرب دست و چوب و لگد و …
🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝یک داستان بلند دوستداشتنی
🖌#فرزانه_زینلی درباره رمان «جواهر مصری» نوشت:
🔹داستان کتاب آغاز یک شورش داخلی را نشان میدهد. ماجرا، از شکنجه و کشتن زنی مومن به حضرت موسی و فرزندانش شروع میشود و میرسد به کاخ فرعون. این حادثه سرآغاز جنبشهایی در مومنان میشود که در راس همه آنها، آسیه قرار دارد.
🔹چیزی در این داستان میدرخشید، آن هم تسلط خوب نویسنده به مکانها، افراد و جزئیات تاریخی مربوط به زمان روایت داستان بود. انگار میشد دست در دست نویسنده، میان کوچه پس کوچههای شهرهای مصر قدم زد، اتاق بانوی اول مصر را تجسم کرد و در کنار او، به نیل خیره شد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#فرزانه_زینلی درباره رمان «جواهر مصری» نوشت:
🔹داستان کتاب آغاز یک شورش داخلی را نشان میدهد. ماجرا، از شکنجه و کشتن زنی مومن به حضرت موسی و فرزندانش شروع میشود و میرسد به کاخ فرعون. این حادثه سرآغاز جنبشهایی در مومنان میشود که در راس همه آنها، آسیه قرار دارد.
🔹چیزی در این داستان میدرخشید، آن هم تسلط خوب نویسنده به مکانها، افراد و جزئیات تاریخی مربوط به زمان روایت داستان بود. انگار میشد دست در دست نویسنده، میان کوچه پس کوچههای شهرهای مصر قدم زد، اتاق بانوی اول مصر را تجسم کرد و در کنار او، به نیل خیره شد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝با فارسی شدیدا لهجهدار عربی
🖌#مهدیه_جاهد نوشت:
🔹«بازیدار» خاطرات سید عباس موسوی و روایتش از جنگ است. جذابیت این کتاب در نوع زاویهدید راوی است. سید عباس به هیچ سمتی جز سمت امام حسین (ع) غش نکرده است. کشورش و مردم را تخریب نکرده و جالبی ماجرا این است که حتی رزمندگان کشته شده هموطنش را در جنگ «شهید» میخواند. اما در عین حال جانب انصاف را هم رعایت کرده و آن چه از اسرای ایرانی و خلوصشان دیده در قلب و باطن حفظ کرده است.
🔹سید عباس که توی هتل قدیمیاش در دل کربلا روبهروی محبوبهسادات رضوینیا نشسته، فقط بهخاطر «حاج آقا» که منظورش حاجآقا ابوترابی، ریز و درشت زندگیاش و سیر تا پیاز اتفاقات زمان جنگ را تعریف کرده. با فارسی شدیدا لهجهدار عربی. از تولد تا کودکی و نوجوانی و خدمت سربازیاش که همزمان میشود با جنگ. از خواستگاری رفتنهایش و زن ایرانیاش. از زیر و بم فرارهایش از جنگ و زرنگیهایش برای گرفتن منصبی که نخواهد حتی یک گلوله به سمت کسی شلیک کند. از ترسها و هراسهایش از بعث و استخبارات عراق و نهایتا از دل با صفایش که اسیر سید اسیران ایرانی میشود.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#مهدیه_جاهد نوشت:
🔹«بازیدار» خاطرات سید عباس موسوی و روایتش از جنگ است. جذابیت این کتاب در نوع زاویهدید راوی است. سید عباس به هیچ سمتی جز سمت امام حسین (ع) غش نکرده است. کشورش و مردم را تخریب نکرده و جالبی ماجرا این است که حتی رزمندگان کشته شده هموطنش را در جنگ «شهید» میخواند. اما در عین حال جانب انصاف را هم رعایت کرده و آن چه از اسرای ایرانی و خلوصشان دیده در قلب و باطن حفظ کرده است.
🔹سید عباس که توی هتل قدیمیاش در دل کربلا روبهروی محبوبهسادات رضوینیا نشسته، فقط بهخاطر «حاج آقا» که منظورش حاجآقا ابوترابی، ریز و درشت زندگیاش و سیر تا پیاز اتفاقات زمان جنگ را تعریف کرده. با فارسی شدیدا لهجهدار عربی. از تولد تا کودکی و نوجوانی و خدمت سربازیاش که همزمان میشود با جنگ. از خواستگاری رفتنهایش و زن ایرانیاش. از زیر و بم فرارهایش از جنگ و زرنگیهایش برای گرفتن منصبی که نخواهد حتی یک گلوله به سمت کسی شلیک کند. از ترسها و هراسهایش از بعث و استخبارات عراق و نهایتا از دل با صفایش که اسیر سید اسیران ایرانی میشود.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝واگویههای یک ذهن پریشان
🖌#لیلا_مهدوی درباره رمان «عاشقی به سبک ونگوگ» نوشت:
🔹محمدرضا شرفی خبوشان، انسان و کرامت وجودی انسان را خوب میشناسد و تصاویری که از مضامینی چون عشق، دلتنگی، محرومیت و رنج میسازد تصاویر ملموس و واقعی هستند.
🔹یک خط داستان در عصر انقلاب ۵۷ میگذرد و خط دیگر به سالها قبل از آن و اواخر دوره قاجار میرسد. دغدغه نویسنده در داستان، ظلمستیزی است و دستمایه داستان پرداختن به «واگویههای ذهن پریشان» یک نقاش. نویسنده میخواهد رمانش را در دو نظرگاه جامعهشناختی و روانشناختی پیش ببرد.
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#لیلا_مهدوی درباره رمان «عاشقی به سبک ونگوگ» نوشت:
🔹محمدرضا شرفی خبوشان، انسان و کرامت وجودی انسان را خوب میشناسد و تصاویری که از مضامینی چون عشق، دلتنگی، محرومیت و رنج میسازد تصاویر ملموس و واقعی هستند.
🔹یک خط داستان در عصر انقلاب ۵۷ میگذرد و خط دیگر به سالها قبل از آن و اواخر دوره قاجار میرسد. دغدغه نویسنده در داستان، ظلمستیزی است و دستمایه داستان پرداختن به «واگویههای ذهن پریشان» یک نقاش. نویسنده میخواهد رمانش را در دو نظرگاه جامعهشناختی و روانشناختی پیش ببرد.
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝چیزی به اسم جنون قصهگویی
🖌#محمد_عربی درباره رمان «رگ و ریشه» نوشت:
🔹خوب نوشتن و گمنام ماندن از امثال جان فانته برمیآید. آدمی که اگر دیابت چشمها و پاهایش را بگیرد همچنان باید داستانش را بگوید. جنون قصهگویی. ادبیات با وجود همین مجنونها زنده میماند. آنها که ادبیات را به خاطر ادبیات میخواهند. تلاش برای حضور دائمی در میان کلمات. غوطه خوردن در خلق ادبی.
🔹فانته با نوشتن «رگ و ریشه» تلاش میکند زخم بیتوجهی و تحقیر پدرش را التیام ببخشد. پدری که از میان سنگ و سیمان برای خانوادهاش پول در میآورده، نمیتواند باور کند پسرش تصمیم دارد با کتاب خواندن و کاغذ سیاه کردن زندگی بچرخاند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#محمد_عربی درباره رمان «رگ و ریشه» نوشت:
🔹خوب نوشتن و گمنام ماندن از امثال جان فانته برمیآید. آدمی که اگر دیابت چشمها و پاهایش را بگیرد همچنان باید داستانش را بگوید. جنون قصهگویی. ادبیات با وجود همین مجنونها زنده میماند. آنها که ادبیات را به خاطر ادبیات میخواهند. تلاش برای حضور دائمی در میان کلمات. غوطه خوردن در خلق ادبی.
🔹فانته با نوشتن «رگ و ریشه» تلاش میکند زخم بیتوجهی و تحقیر پدرش را التیام ببخشد. پدری که از میان سنگ و سیمان برای خانوادهاش پول در میآورده، نمیتواند باور کند پسرش تصمیم دارد با کتاب خواندن و کاغذ سیاه کردن زندگی بچرخاند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝وجود «حال بههمزنها» ضروری است
🖌#هدی_برهانی درباره مجموعه «حال بههمزنها» نوشت:
🔹مجموعه «حال بههمزنها» از آن مجموعههایی است که وجودش در هر خانهای که بچهای در آنجاست، لازم و ضروری است. یک کتاب ساندویچی برای دوستی با طبیعت، آشنایی با جانوران و غلبه بر ترس از آنها.
🔹مجموعه «حال بههمزنها» دقیقا همان چیزی است که میتواند ترس اکتسابی از حشرات و جانوران موذی را در کودکان کمرنگ کند. «حال بههمزنها» را الیس گرول نوشته و نقاشی کرده و نشر میچکا با ترجمه شیدا میرزایی به چاپ رسانده است. مجموعهای که به کودک این فرصت را میدهد تا در یک فضای طنز، از میان صفحات مصور، اطلاعاتی در مورد بیمهرگان به دست بیاورد و آخر کتاب با آنها دوست شود.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#هدی_برهانی درباره مجموعه «حال بههمزنها» نوشت:
🔹مجموعه «حال بههمزنها» از آن مجموعههایی است که وجودش در هر خانهای که بچهای در آنجاست، لازم و ضروری است. یک کتاب ساندویچی برای دوستی با طبیعت، آشنایی با جانوران و غلبه بر ترس از آنها.
🔹مجموعه «حال بههمزنها» دقیقا همان چیزی است که میتواند ترس اکتسابی از حشرات و جانوران موذی را در کودکان کمرنگ کند. «حال بههمزنها» را الیس گرول نوشته و نقاشی کرده و نشر میچکا با ترجمه شیدا میرزایی به چاپ رسانده است. مجموعهای که به کودک این فرصت را میدهد تا در یک فضای طنز، از میان صفحات مصور، اطلاعاتی در مورد بیمهرگان به دست بیاورد و آخر کتاب با آنها دوست شود.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝من تُرشِ گیلکم
🖌#فاطمه_دولتی به مناسبت روز جهانی زبان مادری نوشت:
🔹در این فضا من هم یاد گرفتم که گیلکی صحبت کنم. چهار، پنج، شش و هفت ساله شدم. مدرسه در انتظارم بود و اندک نگرانی در خانوادهمان وجود نداشت که در محیطِ مدرسه نتوانم با بچهها، معلمها و... ارتباط بگیرم، حتی مادرم تاکید هم نکرد که باید در مدرسه فارسی حرف بزنم.
🔹از همان لحظه «ترشِ گیلک» بودن شد کابوسِ زندگیام. یک جمله ساده زندگی مرا بهم ریخت. با اینکه درست نمیدانستم ترشِ گیلک بودن خوب است یا بد، اما به خندههایشان که فکر میکردم مطمئن میشدم چیزِ بدیست.
🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
🖌#فاطمه_دولتی به مناسبت روز جهانی زبان مادری نوشت:
🔹در این فضا من هم یاد گرفتم که گیلکی صحبت کنم. چهار، پنج، شش و هفت ساله شدم. مدرسه در انتظارم بود و اندک نگرانی در خانوادهمان وجود نداشت که در محیطِ مدرسه نتوانم با بچهها، معلمها و... ارتباط بگیرم، حتی مادرم تاکید هم نکرد که باید در مدرسه فارسی حرف بزنم.
🔹از همان لحظه «ترشِ گیلک» بودن شد کابوسِ زندگیام. یک جمله ساده زندگی مرا بهم ریخت. با اینکه درست نمیدانستم ترشِ گیلک بودن خوب است یا بد، اما به خندههایشان که فکر میکردم مطمئن میشدم چیزِ بدیست.
🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝معامله با شیطان
🖌#آزاده_جهان_احمدی درباره رمان «سکههای سفالی» نوشت:
🔹علی یاری، نویسنده داستان «سکههای سفالی» بیادا و اصول و بیحاشیه و زواید و بیآنکه آب به کتابش ببندد به برشی کوتاه از آخرین فرازهای زندگی حرمله در کوفه تحت حاکمیت مختار میپردازد.
🔹وجه تسمیه کتاب واقع واجد حقیقتی تکاندهنده در بطن ماجرای همراهی با جبهه شیطان است. همه سکههای طلایی که حرمله در نتیجه همراهی با سپاه یزید دریافت کرد، تبدیل به تکههای گل و سفال بیارزش شد. این تبدل که در واقع استعارهای بر واقعیت امر است به همراه کابوسهای حرمله و ترس او از مختار و غرق شدن در گنداب مشروب، همه و همه نتیجه گریزناپذیر فروختن جان به ابلیس است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#آزاده_جهان_احمدی درباره رمان «سکههای سفالی» نوشت:
🔹علی یاری، نویسنده داستان «سکههای سفالی» بیادا و اصول و بیحاشیه و زواید و بیآنکه آب به کتابش ببندد به برشی کوتاه از آخرین فرازهای زندگی حرمله در کوفه تحت حاکمیت مختار میپردازد.
🔹وجه تسمیه کتاب واقع واجد حقیقتی تکاندهنده در بطن ماجرای همراهی با جبهه شیطان است. همه سکههای طلایی که حرمله در نتیجه همراهی با سپاه یزید دریافت کرد، تبدیل به تکههای گل و سفال بیارزش شد. این تبدل که در واقع استعارهای بر واقعیت امر است به همراه کابوسهای حرمله و ترس او از مختار و غرق شدن در گنداب مشروب، همه و همه نتیجه گریزناپذیر فروختن جان به ابلیس است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝دریا خواهر نیست!
🖌#مهدی_افخمی درباره رمان «بادِ نوبان» نوشت:
🔹«باد نوبان» داستان همیشگی ظالم و مظلوم است. بادی که فقط وارد بدن جاشوها و عملهها میشود و به ناخدا و کدخدا کاری ندارد. بادی که از سمت دریا میآید و چنان حال و احوال «نخلو»، داماد داستان را پیچیده میکند که حتی به «شروه»، عروس داستان و نوزاد توی شکمش رحم نمیکند و همه را در خود میبلعد.
🔹جمشید ملکپور در «باد نوبان» نگاه منتقدانهای به جایگاه زنان در جامعه سنتی جنوب دارد. یکی از زنها که به کمک شروه برای وضع حمل میآید داستانی به غایت دردناک را تعریف میکند گویی کار همیشگیاش بوده است. زن از فارغ شدن خودش میگوید وقتی کسی نبوده تا بند ناف بچه را ببرد. شاید بشود جوری دیگری هم به «باد نوبان» نگاه کرد. میتوان داستان را بازنمایی و نشان دادن آیینها و سنتهای جنوبی دانست که از آن آشنازدایی شده است. مردمانی که دل در گرو دریا دارند. دریایی که بر خلاف دیگر داستانهای جنوبی خواهر نیست! دریایی که آغوشش را نمیگشاید و بادها را در دل مردمان رها میکند. دریایی که روزیرسان نیست و از عناصر شر داستان است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#مهدی_افخمی درباره رمان «بادِ نوبان» نوشت:
🔹«باد نوبان» داستان همیشگی ظالم و مظلوم است. بادی که فقط وارد بدن جاشوها و عملهها میشود و به ناخدا و کدخدا کاری ندارد. بادی که از سمت دریا میآید و چنان حال و احوال «نخلو»، داماد داستان را پیچیده میکند که حتی به «شروه»، عروس داستان و نوزاد توی شکمش رحم نمیکند و همه را در خود میبلعد.
🔹جمشید ملکپور در «باد نوبان» نگاه منتقدانهای به جایگاه زنان در جامعه سنتی جنوب دارد. یکی از زنها که به کمک شروه برای وضع حمل میآید داستانی به غایت دردناک را تعریف میکند گویی کار همیشگیاش بوده است. زن از فارغ شدن خودش میگوید وقتی کسی نبوده تا بند ناف بچه را ببرد. شاید بشود جوری دیگری هم به «باد نوبان» نگاه کرد. میتوان داستان را بازنمایی و نشان دادن آیینها و سنتهای جنوبی دانست که از آن آشنازدایی شده است. مردمانی که دل در گرو دریا دارند. دریایی که بر خلاف دیگر داستانهای جنوبی خواهر نیست! دریایی که آغوشش را نمیگشاید و بادها را در دل مردمان رها میکند. دریایی که روزیرسان نیست و از عناصر شر داستان است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝روایت تنهایی آدمها
🖌#زینب_مرتضایی_فرد درباره کتاب «چمدانهای باز» نوشت:
🔹«چمدانهای باز» اولین تجربه سیدمحسن روحانی است و گاهی به نظر میرسد محافظهکارانه نوشته شده یا آشنایی نویسنده با محیط هنوز آنقدرها کامل نیست و با دیدی چندان موشکافانه محیط را نگاه نمیکند. البته شاید هم این شیوه خاص نویسنده باشد و تعمدی در آن داشته باشد.
🔹نویسنده با آدمها، اتفاقها و آمریکا کاملا انسانی برخورد میکند، هرچند طبیعی است که در مواردی هم نظرات شخصیاش وارد متن شود و بر نگاهش تأثیر بگذارد، اما نگاه انسانیاش غالب است. او خیلی کمتر از حد تصور ما سراغ اختلافات ایران و آمریکا میرود، میدانیم نگاهش به سیاستهای حکومت آمریکا چیست و این را لابهلای اتفاقات و روبهروشدنهایش با آدمها بیان میکند. اما منکر شکل زندگی در آمریکا نشده و آنچه آدمهای دیگر را جذب این کشور کرده و وادارشان میکند که به این مهاجرت تن دهند را هم ندیده نمیگیرد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#زینب_مرتضایی_فرد درباره کتاب «چمدانهای باز» نوشت:
🔹«چمدانهای باز» اولین تجربه سیدمحسن روحانی است و گاهی به نظر میرسد محافظهکارانه نوشته شده یا آشنایی نویسنده با محیط هنوز آنقدرها کامل نیست و با دیدی چندان موشکافانه محیط را نگاه نمیکند. البته شاید هم این شیوه خاص نویسنده باشد و تعمدی در آن داشته باشد.
🔹نویسنده با آدمها، اتفاقها و آمریکا کاملا انسانی برخورد میکند، هرچند طبیعی است که در مواردی هم نظرات شخصیاش وارد متن شود و بر نگاهش تأثیر بگذارد، اما نگاه انسانیاش غالب است. او خیلی کمتر از حد تصور ما سراغ اختلافات ایران و آمریکا میرود، میدانیم نگاهش به سیاستهای حکومت آمریکا چیست و این را لابهلای اتفاقات و روبهروشدنهایش با آدمها بیان میکند. اما منکر شکل زندگی در آمریکا نشده و آنچه آدمهای دیگر را جذب این کشور کرده و وادارشان میکند که به این مهاجرت تن دهند را هم ندیده نمیگیرد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝کابوس جهنم عدالت
🖌#محمد_قائم_خانی درباره رمان «عدالت» نوشت:
🔹وکیل دائمالخمر که راوی رمان «عدالت» است، درباره موکلش که پیش چشم دهها نفر مرتکب قتلی شده و او را اجیر کرده تا قاتل دیگری را پیدا کند، چنین میگوید: «وقتی بازیاش را جدی گرفتم، تازه انگیزهاش برایم روشن شد: او مرتکب قتل شده بود تا با روش مشاهده تحقیق کند، کشته بود تا قوانینی را بررسی کند که اساس جوامع انسانی را تشکیل میدهند...» عدالتِ مدرن، تازه پس از خلق واقعیت معنیدار میشود.آن چیزی که دستگاه قضای جدید از آن محافظت میکند، خودِ عدالت نیست، بلکه دستگاه عدالت است. «دستگاه» اصل است و عدالت، فرع. عدالت تا آنجا موضوعیت دارد که ضامن بقای دستگاه باشد، نه این که خودش به آرمانی اساسی تبدیل شود.
🔹«قاضی شغل حساسی داره؛ باید مراقب باشه این نهادِ پرعیبونقص یعنی دستگاه عدالت کار خودش رو انجام بده، یعنی رعایت حداقلی قواعد بازی بشری در این دنیا. لازم نیست که قاضی حتماً خودش عادل باشه، مثل پاپ که نباید حتماً معتقد باشه...»
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#محمد_قائم_خانی درباره رمان «عدالت» نوشت:
🔹وکیل دائمالخمر که راوی رمان «عدالت» است، درباره موکلش که پیش چشم دهها نفر مرتکب قتلی شده و او را اجیر کرده تا قاتل دیگری را پیدا کند، چنین میگوید: «وقتی بازیاش را جدی گرفتم، تازه انگیزهاش برایم روشن شد: او مرتکب قتل شده بود تا با روش مشاهده تحقیق کند، کشته بود تا قوانینی را بررسی کند که اساس جوامع انسانی را تشکیل میدهند...» عدالتِ مدرن، تازه پس از خلق واقعیت معنیدار میشود.آن چیزی که دستگاه قضای جدید از آن محافظت میکند، خودِ عدالت نیست، بلکه دستگاه عدالت است. «دستگاه» اصل است و عدالت، فرع. عدالت تا آنجا موضوعیت دارد که ضامن بقای دستگاه باشد، نه این که خودش به آرمانی اساسی تبدیل شود.
🔹«قاضی شغل حساسی داره؛ باید مراقب باشه این نهادِ پرعیبونقص یعنی دستگاه عدالت کار خودش رو انجام بده، یعنی رعایت حداقلی قواعد بازی بشری در این دنیا. لازم نیست که قاضی حتماً خودش عادل باشه، مثل پاپ که نباید حتماً معتقد باشه...»
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝باربیخانم
🖌#سمیه_سادات_حسینی نوشت:
🔹مات و مبهوت مانده بود. یعنی جرئت نداشت، چیزی که ناگهان فهمیده بود، بر زبان بیاورد.
مهرانی آمد جلو، بازویش را کشید و برد جلوی آینه روی در کمد فایلها، کنج اتاقش؛ خودش هم ایستاد کنار او: «فهمیدی؟!»
فهمید. ناگهان فهمیده بود. ووندر، خودِ او بود! نه آن زنها! او با آنها متفاوت بود. آنها همه مثل هم بودند.
🔹توی آینه نگاه کرد و ناگهان به نظرش آمد دماغ صاف، چقدر عجیب است. یا پوست بیچروک. چقدر او شگفتانگیز بود، میان آن همه زن که زندگی عادیشان، نداشتن چیزهایی بود که او داشت.
آرام گفت: «بهم یاد بدین. چیکار کنم که اینجا بهدرد بخورم.»
دهان درشت مهرانی، به چیزی شبیه لبخند، باز شد: «هیچکار! فقط برو! تو بیشتر از اون خوشگل و بینقص و خوشبختی که توی همچین جایی، بتونی دردی از کسی دوا کنی. تو آینه دق همه ساکنان اینجا هستی.»
باغبان نشسته بود لب جدول باغچه کوچه. گفت: «خدافظ باربیخانُم!»
و انگار بازی آشنایی باشد، با نوک چاقویی که در دست داشت، روی تنه درخت، خطی نقش زد...
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#سمیه_سادات_حسینی نوشت:
🔹مات و مبهوت مانده بود. یعنی جرئت نداشت، چیزی که ناگهان فهمیده بود، بر زبان بیاورد.
مهرانی آمد جلو، بازویش را کشید و برد جلوی آینه روی در کمد فایلها، کنج اتاقش؛ خودش هم ایستاد کنار او: «فهمیدی؟!»
فهمید. ناگهان فهمیده بود. ووندر، خودِ او بود! نه آن زنها! او با آنها متفاوت بود. آنها همه مثل هم بودند.
🔹توی آینه نگاه کرد و ناگهان به نظرش آمد دماغ صاف، چقدر عجیب است. یا پوست بیچروک. چقدر او شگفتانگیز بود، میان آن همه زن که زندگی عادیشان، نداشتن چیزهایی بود که او داشت.
آرام گفت: «بهم یاد بدین. چیکار کنم که اینجا بهدرد بخورم.»
دهان درشت مهرانی، به چیزی شبیه لبخند، باز شد: «هیچکار! فقط برو! تو بیشتر از اون خوشگل و بینقص و خوشبختی که توی همچین جایی، بتونی دردی از کسی دوا کنی. تو آینه دق همه ساکنان اینجا هستی.»
باغبان نشسته بود لب جدول باغچه کوچه. گفت: «خدافظ باربیخانُم!»
و انگار بازی آشنایی باشد، با نوک چاقویی که در دست داشت، روی تنه درخت، خطی نقش زد...
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝یک دقیقه شادکامی
🖌#علیرضا_رحیمی_نژاد نوشت:
🔹در آن روزها و شبها بیش از هر زمان دیگری نیاز داشتم به کسی که با او حرف بزنم تا حتی شده برای دقایقی یا ساعتی خودم را جدا کنم از آن ورطه غم که درست در این زمان عزیزی نیازم را برآورده کرد...
به قول داستایفسکی در کتاب درخشان «شبهای روشن»: «خدای من، یک دقیقه تمام شادکامی! آیا این نعمت برای سراسر زندگی یک انسان کافی نیست؟»
🔹او نمیدانست من چه شبهای تلخی را سپری میکنم اما حضورش قوت قلبی بود برای من. دانستن این که بعد گذراندن یک روز سخت میتوانم شبم را با گفتوگویی لذت بخش سپری کنم آرامم میکرد. هر چند میدانستم بعضی شبها آن عزیز خودش هم حال خوشی ندارد اما هیچوقت بودنش را از من دریغ نکرد...
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#علیرضا_رحیمی_نژاد نوشت:
🔹در آن روزها و شبها بیش از هر زمان دیگری نیاز داشتم به کسی که با او حرف بزنم تا حتی شده برای دقایقی یا ساعتی خودم را جدا کنم از آن ورطه غم که درست در این زمان عزیزی نیازم را برآورده کرد...
به قول داستایفسکی در کتاب درخشان «شبهای روشن»: «خدای من، یک دقیقه تمام شادکامی! آیا این نعمت برای سراسر زندگی یک انسان کافی نیست؟»
🔹او نمیدانست من چه شبهای تلخی را سپری میکنم اما حضورش قوت قلبی بود برای من. دانستن این که بعد گذراندن یک روز سخت میتوانم شبم را با گفتوگویی لذت بخش سپری کنم آرامم میکرد. هر چند میدانستم بعضی شبها آن عزیز خودش هم حال خوشی ندارد اما هیچوقت بودنش را از من دریغ نکرد...
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝سرسرهبازی با طنز
🖌#حسام_آبنوس درباره کتاب «آبنبات هلدار» نوشت:
🔹«آبنبات هلدار» برای یک استراحت چندساعته گزینه خوبی است؛ استراحتی که همنشین آن کلمه و کتاب باشد. در واقع اگر دنبال کار کمرشکن و متفکرانهای هستید خودتان را اذیت نکنید، مهراد صدقی میخواهد شما را بخنداند. البته خندهای که شاید در لابهلای آن شما را به فکر هم بیندازد ولی اینطور نیست که میکروسکوپ بردارد و یک زخم را باز کند و حالتان را بد کند. او خندهخنده، زحم را به شما نشان میدهد. صدقی برای شما موقعیت سُر خوردن روی نثر را فراهم کرده و میتوانید از سرسره طنزی که صدقی ساخته لذت ببرید.
🔹برای اینکه مثلا منصف بنمایم باید بگویم با بخشهایی از موقعیتهای کتاب ارتباط نگرفتم. یعنی مثلا برخی جملات و رفتارها از یک نوجوان در دهه شصت عجیب بود. حتی برخی اتفاقات باورپذیر نبود. باورپذیری نکتهای است که نمیتوان از آن گذشت. هرقدر هم که بگوییم طنز با بزرگنمایی همنشین است ولی نمیتوان به قدری بزرگنمایی کرد که برخی باورش نکنند. در واقع کشیدن و بزرگ کردن باید به اندازهای باشد که این کِش پاره نشود.
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#حسام_آبنوس درباره کتاب «آبنبات هلدار» نوشت:
🔹«آبنبات هلدار» برای یک استراحت چندساعته گزینه خوبی است؛ استراحتی که همنشین آن کلمه و کتاب باشد. در واقع اگر دنبال کار کمرشکن و متفکرانهای هستید خودتان را اذیت نکنید، مهراد صدقی میخواهد شما را بخنداند. البته خندهای که شاید در لابهلای آن شما را به فکر هم بیندازد ولی اینطور نیست که میکروسکوپ بردارد و یک زخم را باز کند و حالتان را بد کند. او خندهخنده، زحم را به شما نشان میدهد. صدقی برای شما موقعیت سُر خوردن روی نثر را فراهم کرده و میتوانید از سرسره طنزی که صدقی ساخته لذت ببرید.
🔹برای اینکه مثلا منصف بنمایم باید بگویم با بخشهایی از موقعیتهای کتاب ارتباط نگرفتم. یعنی مثلا برخی جملات و رفتارها از یک نوجوان در دهه شصت عجیب بود. حتی برخی اتفاقات باورپذیر نبود. باورپذیری نکتهای است که نمیتوان از آن گذشت. هرقدر هم که بگوییم طنز با بزرگنمایی همنشین است ولی نمیتوان به قدری بزرگنمایی کرد که برخی باورش نکنند. در واقع کشیدن و بزرگ کردن باید به اندازهای باشد که این کِش پاره نشود.
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝همسفره با دیکتاتورها
🖌#علی_خلیلیان درباره کتاب «خورد و خوراک دیکتاتورها» نوشت:
🔹در کتاب «خورد و خوراک دیکتاتورها»، تاریخ، سیاست، مردم، جنایتهای بشری و فرهنگ، زیر سایه غذاهای خوشرنگ و لعاب و دستورهای آشپزی جا خوش کردهاند. شابوفسکی برای نوشتن این کتاب به چهار قاره سفرکرده است. کتابش اینگونه شروع میشود: «کارد و چنگال دستتان است؟ دستمال سفره روی پایتان است؟» این عبارات هشدار میدهد که آماده باشیم. اما آماده برای چه؟ ما همراه شابوفسکی خواهیم شد، همراه سفرهایش و چشنده غذایش...
🔹دیکتاتورها اگرچه بهترین غذاها را خوردهاند، اما جانشان از مفاهیم اساسی انسانی، یعنی مهربانی، عشق و جوانمردی خالی بوده است. آنان گرسنگانِ سیرِ تاریخاند. آنچه نظر مرا درباره دیکتاتورهای این کتاب جلب کرد مهربانی افراطی آنان با نزدیکترین افرادشان و سنگدلی تمامعیار با دیگران است. گویی افسار هیجاناتشان را ندارند. درست است که همگی آن مردان سنگدل همیشه به غذا دسترسی داشتهاند اما پرسش اساسی این است آیا تمام آنچه ما میخوریم همین خوراک مادی رویتپذیر است؟
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#علی_خلیلیان درباره کتاب «خورد و خوراک دیکتاتورها» نوشت:
🔹در کتاب «خورد و خوراک دیکتاتورها»، تاریخ، سیاست، مردم، جنایتهای بشری و فرهنگ، زیر سایه غذاهای خوشرنگ و لعاب و دستورهای آشپزی جا خوش کردهاند. شابوفسکی برای نوشتن این کتاب به چهار قاره سفرکرده است. کتابش اینگونه شروع میشود: «کارد و چنگال دستتان است؟ دستمال سفره روی پایتان است؟» این عبارات هشدار میدهد که آماده باشیم. اما آماده برای چه؟ ما همراه شابوفسکی خواهیم شد، همراه سفرهایش و چشنده غذایش...
🔹دیکتاتورها اگرچه بهترین غذاها را خوردهاند، اما جانشان از مفاهیم اساسی انسانی، یعنی مهربانی، عشق و جوانمردی خالی بوده است. آنان گرسنگانِ سیرِ تاریخاند. آنچه نظر مرا درباره دیکتاتورهای این کتاب جلب کرد مهربانی افراطی آنان با نزدیکترین افرادشان و سنگدلی تمامعیار با دیگران است. گویی افسار هیجاناتشان را ندارند. درست است که همگی آن مردان سنگدل همیشه به غذا دسترسی داشتهاند اما پرسش اساسی این است آیا تمام آنچه ما میخوریم همین خوراک مادی رویتپذیر است؟
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝آدمیزاد در طوفانها لنگر میخواهد
🖌#آزاده_جهان_احمدی درباره رمان «سنگی که نیفتاد» نوشت:
🔹این رمان به شدت درگیر دو عنصر مرگ و سوگواری پس از آن است. مرگ برای سعید در این رمان، حکم تکانهای بیش از ظرفیت باوری و روحی را در او دارد و سوگواری ممتد در زمان و زندگی، حکم واکنش به این مرگ را داراست و این دو، محصول عشق او به حبیبه است.
🔹انسانی که ایمان را از دست داده رابطهاش با جهان و آدمیان گسیخته میشود و خود را بیکس و وانهاده در جهانی تیره و تاریک مییابد. شخصی که باور به خدا را از دست داده دنیا و ماسوا برای او پوچ و بیمعنی جلوه میکند. تکیهگاهی برای اتکا نمییابد، هیچ امری نمیتواند پاسخ پرسشهای هستیشناسانه او را بدهد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#آزاده_جهان_احمدی درباره رمان «سنگی که نیفتاد» نوشت:
🔹این رمان به شدت درگیر دو عنصر مرگ و سوگواری پس از آن است. مرگ برای سعید در این رمان، حکم تکانهای بیش از ظرفیت باوری و روحی را در او دارد و سوگواری ممتد در زمان و زندگی، حکم واکنش به این مرگ را داراست و این دو، محصول عشق او به حبیبه است.
🔹انسانی که ایمان را از دست داده رابطهاش با جهان و آدمیان گسیخته میشود و خود را بیکس و وانهاده در جهانی تیره و تاریک مییابد. شخصی که باور به خدا را از دست داده دنیا و ماسوا برای او پوچ و بیمعنی جلوه میکند. تکیهگاهی برای اتکا نمییابد، هیچ امری نمیتواند پاسخ پرسشهای هستیشناسانه او را بدهد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝ما را با برف نوشتهاند
🖌#زینب_مرتضایی_فرد درباره «برف» در ادبیات نوشت:
🔹برف فقط برف نیست! در عالم واقع شاید برای خیلیها فقط برف باشد اما در جهان داستان و در کل ادبیات کارکردهای بسیاری دارد. مثلا ممکن است در داستانی برف ببارد و نویسنده قصد داشته باشد پنهان شدن چیزی را نشان دهد. گاهی هم سردی روابط را نشان میدهد و گاهی هم پایان و مرگ را. گاهی اوقات هم برف فقط برف است و به نماد خاصی در داستان بدل نمیشود. اما هرچه باشد حضورش حسوحالی به داستان میدهد.
🔹شاید ندانید که در ایران باستان «دیو برف» داشتهایم. در شاهنامه هم ماجراهای برفی داریم. فکر کنید یک روز صبح وسط تیر بیدار شوید و ببینید در ایران برف آمده! این اتفاق در رمان «سال بلوا» عباس معروفی میافتد و خبر از اتفاقات بدی که در راه است، میدهد. «کودک برفی» نوشته ایووین ایوی، یک داستان خیالی خارقالعاده است که در آلاسکا میگذرد. «سرگشته راه حق» نوشته نیکوس کازانتزاکیس، «آس و پاسها» نوشته جورج اورول، «دل کور» اسماعیل فصیح و بیشتر آثار داستاننویسان روسیه و بیشمار اثر دیگر را میتوان در فهرست برفیها جا داد...
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#زینب_مرتضایی_فرد درباره «برف» در ادبیات نوشت:
🔹برف فقط برف نیست! در عالم واقع شاید برای خیلیها فقط برف باشد اما در جهان داستان و در کل ادبیات کارکردهای بسیاری دارد. مثلا ممکن است در داستانی برف ببارد و نویسنده قصد داشته باشد پنهان شدن چیزی را نشان دهد. گاهی هم سردی روابط را نشان میدهد و گاهی هم پایان و مرگ را. گاهی اوقات هم برف فقط برف است و به نماد خاصی در داستان بدل نمیشود. اما هرچه باشد حضورش حسوحالی به داستان میدهد.
🔹شاید ندانید که در ایران باستان «دیو برف» داشتهایم. در شاهنامه هم ماجراهای برفی داریم. فکر کنید یک روز صبح وسط تیر بیدار شوید و ببینید در ایران برف آمده! این اتفاق در رمان «سال بلوا» عباس معروفی میافتد و خبر از اتفاقات بدی که در راه است، میدهد. «کودک برفی» نوشته ایووین ایوی، یک داستان خیالی خارقالعاده است که در آلاسکا میگذرد. «سرگشته راه حق» نوشته نیکوس کازانتزاکیس، «آس و پاسها» نوشته جورج اورول، «دل کور» اسماعیل فصیح و بیشتر آثار داستاننویسان روسیه و بیشمار اثر دیگر را میتوان در فهرست برفیها جا داد...
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝خواهرانهای پرماجرا
🖌#معصومه_سعادت درباره کتاب «اپل و رین» نوشت:
🔹به راحتی میتوان گفت که از میان آثار سارا کروسان، «اپل و رین» بهترین است. داستان کتاب بسیار تلخ است، لحظات شیرین هم دارد، مانند برخوردهای اپل با همسایهشان دل. اما نباید تلخ بودن کتاب خواننده را فراری دهد. تلخی این کتاب به هنر سارا کروسان در توصیف مشکلات یک نوجوان بدسرپرست برمیگردد، کروسان هیچ سرپوش گولزنکی روی حقیقت زندگی اپل نمیکشد و همه چیز را روی دایره میریزد. این کار کروسان باعث میشود که اشک به چشم خواننده کتاب بنشیند و برای اپل و رین، گریه کنند. با این حال در طول این داستان همواره نقاط کوچک نورانی چشمکزنی وجود دارد که از امید نشأت میگیرد. «اپل و رین» به ما نشان میدهد که چگونه امیدی کوچک، میتواند مسیر بلندی پیش پای ما بنشاند.
🔹یازده سال قبل درست در شب کریسمس، مادر اپل او را ترک میکند. اپل همیشه امیدوار بوده که مادرش روزی برگردد و او را از دست مادربزرگ کنترلگرش که هنوز در سن سیزده سالگی همراه او به مدرسه میرود، نجات دهد، و بالاخره یک روز این اتفاق میافتد...
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#معصومه_سعادت درباره کتاب «اپل و رین» نوشت:
🔹به راحتی میتوان گفت که از میان آثار سارا کروسان، «اپل و رین» بهترین است. داستان کتاب بسیار تلخ است، لحظات شیرین هم دارد، مانند برخوردهای اپل با همسایهشان دل. اما نباید تلخ بودن کتاب خواننده را فراری دهد. تلخی این کتاب به هنر سارا کروسان در توصیف مشکلات یک نوجوان بدسرپرست برمیگردد، کروسان هیچ سرپوش گولزنکی روی حقیقت زندگی اپل نمیکشد و همه چیز را روی دایره میریزد. این کار کروسان باعث میشود که اشک به چشم خواننده کتاب بنشیند و برای اپل و رین، گریه کنند. با این حال در طول این داستان همواره نقاط کوچک نورانی چشمکزنی وجود دارد که از امید نشأت میگیرد. «اپل و رین» به ما نشان میدهد که چگونه امیدی کوچک، میتواند مسیر بلندی پیش پای ما بنشاند.
🔹یازده سال قبل درست در شب کریسمس، مادر اپل او را ترک میکند. اپل همیشه امیدوار بوده که مادرش روزی برگردد و او را از دست مادربزرگ کنترلگرش که هنوز در سن سیزده سالگی همراه او به مدرسه میرود، نجات دهد، و بالاخره یک روز این اتفاق میافتد...
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝خانه تکانی از زبان عیال حافظ
🖌#کوثر_محبی در مورد مقوله خانه تکانی نوروزی نوشت:
🔹خانه تمیز واقعا بد نیست. آدم قارچ نمیگیرد، کمتر وسیله گم میکند و هزاران مزیت دیگر؛ لکن این شیوه نظافت ضربتی قبل نوروز انصافا ناقض حداقل ده پانزده مورد از منشور حقوق بشر است. فقط یک مثالش سوءاستفاده از اعتماد کودکان و جا زدن کارهای سخت خانه به جای بازی است. من خودم در کودکی عاشق فرششستنبازی بودم. سه فرش دوازده متری را با کاسه استیل آبتراش میکردم و از درآمدن آب از لای رجهای فرش خرکیف میشدم.
🔹از معایب خانه تکانی بالا گرفتن اختلافات زن و شوهری در پی عدم همکاری و اطاعت جمعی از آقایان در انجام کار به شیوه همسرشان میباشد. از آنجا که در فرهنگ ما خانواده مهمترین نهاد اجتماعی به شمار میرود، عجیب است که از مسئولین امر تاکنون کسی به کاشته شدن بذر اختلافات زناشویی طی روند خانه تکانی واکنشی نشان نداده. از قرن هشت هجری قمری خانمها و آقایان سر این موضوع اختلاف داشتهاند. حتی خواجه حافظ شیرازی و همسرش!
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#کوثر_محبی در مورد مقوله خانه تکانی نوروزی نوشت:
🔹خانه تمیز واقعا بد نیست. آدم قارچ نمیگیرد، کمتر وسیله گم میکند و هزاران مزیت دیگر؛ لکن این شیوه نظافت ضربتی قبل نوروز انصافا ناقض حداقل ده پانزده مورد از منشور حقوق بشر است. فقط یک مثالش سوءاستفاده از اعتماد کودکان و جا زدن کارهای سخت خانه به جای بازی است. من خودم در کودکی عاشق فرششستنبازی بودم. سه فرش دوازده متری را با کاسه استیل آبتراش میکردم و از درآمدن آب از لای رجهای فرش خرکیف میشدم.
🔹از معایب خانه تکانی بالا گرفتن اختلافات زن و شوهری در پی عدم همکاری و اطاعت جمعی از آقایان در انجام کار به شیوه همسرشان میباشد. از آنجا که در فرهنگ ما خانواده مهمترین نهاد اجتماعی به شمار میرود، عجیب است که از مسئولین امر تاکنون کسی به کاشته شدن بذر اختلافات زناشویی طی روند خانه تکانی واکنشی نشان نداده. از قرن هشت هجری قمری خانمها و آقایان سر این موضوع اختلاف داشتهاند. حتی خواجه حافظ شیرازی و همسرش!
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.