📝معامله با شیطان
🖌#آزاده_جهان_احمدی درباره رمان «سکههای سفالی» نوشت:
🔹علی یاری، نویسنده داستان «سکههای سفالی» بیادا و اصول و بیحاشیه و زواید و بیآنکه آب به کتابش ببندد به برشی کوتاه از آخرین فرازهای زندگی حرمله در کوفه تحت حاکمیت مختار میپردازد.
🔹وجه تسمیه کتاب واقع واجد حقیقتی تکاندهنده در بطن ماجرای همراهی با جبهه شیطان است. همه سکههای طلایی که حرمله در نتیجه همراهی با سپاه یزید دریافت کرد، تبدیل به تکههای گل و سفال بیارزش شد. این تبدل که در واقع استعارهای بر واقعیت امر است به همراه کابوسهای حرمله و ترس او از مختار و غرق شدن در گنداب مشروب، همه و همه نتیجه گریزناپذیر فروختن جان به ابلیس است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#آزاده_جهان_احمدی درباره رمان «سکههای سفالی» نوشت:
🔹علی یاری، نویسنده داستان «سکههای سفالی» بیادا و اصول و بیحاشیه و زواید و بیآنکه آب به کتابش ببندد به برشی کوتاه از آخرین فرازهای زندگی حرمله در کوفه تحت حاکمیت مختار میپردازد.
🔹وجه تسمیه کتاب واقع واجد حقیقتی تکاندهنده در بطن ماجرای همراهی با جبهه شیطان است. همه سکههای طلایی که حرمله در نتیجه همراهی با سپاه یزید دریافت کرد، تبدیل به تکههای گل و سفال بیارزش شد. این تبدل که در واقع استعارهای بر واقعیت امر است به همراه کابوسهای حرمله و ترس او از مختار و غرق شدن در گنداب مشروب، همه و همه نتیجه گریزناپذیر فروختن جان به ابلیس است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝دریا خواهر نیست!
🖌#مهدی_افخمی درباره رمان «بادِ نوبان» نوشت:
🔹«باد نوبان» داستان همیشگی ظالم و مظلوم است. بادی که فقط وارد بدن جاشوها و عملهها میشود و به ناخدا و کدخدا کاری ندارد. بادی که از سمت دریا میآید و چنان حال و احوال «نخلو»، داماد داستان را پیچیده میکند که حتی به «شروه»، عروس داستان و نوزاد توی شکمش رحم نمیکند و همه را در خود میبلعد.
🔹جمشید ملکپور در «باد نوبان» نگاه منتقدانهای به جایگاه زنان در جامعه سنتی جنوب دارد. یکی از زنها که به کمک شروه برای وضع حمل میآید داستانی به غایت دردناک را تعریف میکند گویی کار همیشگیاش بوده است. زن از فارغ شدن خودش میگوید وقتی کسی نبوده تا بند ناف بچه را ببرد. شاید بشود جوری دیگری هم به «باد نوبان» نگاه کرد. میتوان داستان را بازنمایی و نشان دادن آیینها و سنتهای جنوبی دانست که از آن آشنازدایی شده است. مردمانی که دل در گرو دریا دارند. دریایی که بر خلاف دیگر داستانهای جنوبی خواهر نیست! دریایی که آغوشش را نمیگشاید و بادها را در دل مردمان رها میکند. دریایی که روزیرسان نیست و از عناصر شر داستان است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#مهدی_افخمی درباره رمان «بادِ نوبان» نوشت:
🔹«باد نوبان» داستان همیشگی ظالم و مظلوم است. بادی که فقط وارد بدن جاشوها و عملهها میشود و به ناخدا و کدخدا کاری ندارد. بادی که از سمت دریا میآید و چنان حال و احوال «نخلو»، داماد داستان را پیچیده میکند که حتی به «شروه»، عروس داستان و نوزاد توی شکمش رحم نمیکند و همه را در خود میبلعد.
🔹جمشید ملکپور در «باد نوبان» نگاه منتقدانهای به جایگاه زنان در جامعه سنتی جنوب دارد. یکی از زنها که به کمک شروه برای وضع حمل میآید داستانی به غایت دردناک را تعریف میکند گویی کار همیشگیاش بوده است. زن از فارغ شدن خودش میگوید وقتی کسی نبوده تا بند ناف بچه را ببرد. شاید بشود جوری دیگری هم به «باد نوبان» نگاه کرد. میتوان داستان را بازنمایی و نشان دادن آیینها و سنتهای جنوبی دانست که از آن آشنازدایی شده است. مردمانی که دل در گرو دریا دارند. دریایی که بر خلاف دیگر داستانهای جنوبی خواهر نیست! دریایی که آغوشش را نمیگشاید و بادها را در دل مردمان رها میکند. دریایی که روزیرسان نیست و از عناصر شر داستان است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝روایت تنهایی آدمها
🖌#زینب_مرتضایی_فرد درباره کتاب «چمدانهای باز» نوشت:
🔹«چمدانهای باز» اولین تجربه سیدمحسن روحانی است و گاهی به نظر میرسد محافظهکارانه نوشته شده یا آشنایی نویسنده با محیط هنوز آنقدرها کامل نیست و با دیدی چندان موشکافانه محیط را نگاه نمیکند. البته شاید هم این شیوه خاص نویسنده باشد و تعمدی در آن داشته باشد.
🔹نویسنده با آدمها، اتفاقها و آمریکا کاملا انسانی برخورد میکند، هرچند طبیعی است که در مواردی هم نظرات شخصیاش وارد متن شود و بر نگاهش تأثیر بگذارد، اما نگاه انسانیاش غالب است. او خیلی کمتر از حد تصور ما سراغ اختلافات ایران و آمریکا میرود، میدانیم نگاهش به سیاستهای حکومت آمریکا چیست و این را لابهلای اتفاقات و روبهروشدنهایش با آدمها بیان میکند. اما منکر شکل زندگی در آمریکا نشده و آنچه آدمهای دیگر را جذب این کشور کرده و وادارشان میکند که به این مهاجرت تن دهند را هم ندیده نمیگیرد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#زینب_مرتضایی_فرد درباره کتاب «چمدانهای باز» نوشت:
🔹«چمدانهای باز» اولین تجربه سیدمحسن روحانی است و گاهی به نظر میرسد محافظهکارانه نوشته شده یا آشنایی نویسنده با محیط هنوز آنقدرها کامل نیست و با دیدی چندان موشکافانه محیط را نگاه نمیکند. البته شاید هم این شیوه خاص نویسنده باشد و تعمدی در آن داشته باشد.
🔹نویسنده با آدمها، اتفاقها و آمریکا کاملا انسانی برخورد میکند، هرچند طبیعی است که در مواردی هم نظرات شخصیاش وارد متن شود و بر نگاهش تأثیر بگذارد، اما نگاه انسانیاش غالب است. او خیلی کمتر از حد تصور ما سراغ اختلافات ایران و آمریکا میرود، میدانیم نگاهش به سیاستهای حکومت آمریکا چیست و این را لابهلای اتفاقات و روبهروشدنهایش با آدمها بیان میکند. اما منکر شکل زندگی در آمریکا نشده و آنچه آدمهای دیگر را جذب این کشور کرده و وادارشان میکند که به این مهاجرت تن دهند را هم ندیده نمیگیرد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝کابوس جهنم عدالت
🖌#محمد_قائم_خانی درباره رمان «عدالت» نوشت:
🔹وکیل دائمالخمر که راوی رمان «عدالت» است، درباره موکلش که پیش چشم دهها نفر مرتکب قتلی شده و او را اجیر کرده تا قاتل دیگری را پیدا کند، چنین میگوید: «وقتی بازیاش را جدی گرفتم، تازه انگیزهاش برایم روشن شد: او مرتکب قتل شده بود تا با روش مشاهده تحقیق کند، کشته بود تا قوانینی را بررسی کند که اساس جوامع انسانی را تشکیل میدهند...» عدالتِ مدرن، تازه پس از خلق واقعیت معنیدار میشود.آن چیزی که دستگاه قضای جدید از آن محافظت میکند، خودِ عدالت نیست، بلکه دستگاه عدالت است. «دستگاه» اصل است و عدالت، فرع. عدالت تا آنجا موضوعیت دارد که ضامن بقای دستگاه باشد، نه این که خودش به آرمانی اساسی تبدیل شود.
🔹«قاضی شغل حساسی داره؛ باید مراقب باشه این نهادِ پرعیبونقص یعنی دستگاه عدالت کار خودش رو انجام بده، یعنی رعایت حداقلی قواعد بازی بشری در این دنیا. لازم نیست که قاضی حتماً خودش عادل باشه، مثل پاپ که نباید حتماً معتقد باشه...»
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#محمد_قائم_خانی درباره رمان «عدالت» نوشت:
🔹وکیل دائمالخمر که راوی رمان «عدالت» است، درباره موکلش که پیش چشم دهها نفر مرتکب قتلی شده و او را اجیر کرده تا قاتل دیگری را پیدا کند، چنین میگوید: «وقتی بازیاش را جدی گرفتم، تازه انگیزهاش برایم روشن شد: او مرتکب قتل شده بود تا با روش مشاهده تحقیق کند، کشته بود تا قوانینی را بررسی کند که اساس جوامع انسانی را تشکیل میدهند...» عدالتِ مدرن، تازه پس از خلق واقعیت معنیدار میشود.آن چیزی که دستگاه قضای جدید از آن محافظت میکند، خودِ عدالت نیست، بلکه دستگاه عدالت است. «دستگاه» اصل است و عدالت، فرع. عدالت تا آنجا موضوعیت دارد که ضامن بقای دستگاه باشد، نه این که خودش به آرمانی اساسی تبدیل شود.
🔹«قاضی شغل حساسی داره؛ باید مراقب باشه این نهادِ پرعیبونقص یعنی دستگاه عدالت کار خودش رو انجام بده، یعنی رعایت حداقلی قواعد بازی بشری در این دنیا. لازم نیست که قاضی حتماً خودش عادل باشه، مثل پاپ که نباید حتماً معتقد باشه...»
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝باربیخانم
🖌#سمیه_سادات_حسینی نوشت:
🔹مات و مبهوت مانده بود. یعنی جرئت نداشت، چیزی که ناگهان فهمیده بود، بر زبان بیاورد.
مهرانی آمد جلو، بازویش را کشید و برد جلوی آینه روی در کمد فایلها، کنج اتاقش؛ خودش هم ایستاد کنار او: «فهمیدی؟!»
فهمید. ناگهان فهمیده بود. ووندر، خودِ او بود! نه آن زنها! او با آنها متفاوت بود. آنها همه مثل هم بودند.
🔹توی آینه نگاه کرد و ناگهان به نظرش آمد دماغ صاف، چقدر عجیب است. یا پوست بیچروک. چقدر او شگفتانگیز بود، میان آن همه زن که زندگی عادیشان، نداشتن چیزهایی بود که او داشت.
آرام گفت: «بهم یاد بدین. چیکار کنم که اینجا بهدرد بخورم.»
دهان درشت مهرانی، به چیزی شبیه لبخند، باز شد: «هیچکار! فقط برو! تو بیشتر از اون خوشگل و بینقص و خوشبختی که توی همچین جایی، بتونی دردی از کسی دوا کنی. تو آینه دق همه ساکنان اینجا هستی.»
باغبان نشسته بود لب جدول باغچه کوچه. گفت: «خدافظ باربیخانُم!»
و انگار بازی آشنایی باشد، با نوک چاقویی که در دست داشت، روی تنه درخت، خطی نقش زد...
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#سمیه_سادات_حسینی نوشت:
🔹مات و مبهوت مانده بود. یعنی جرئت نداشت، چیزی که ناگهان فهمیده بود، بر زبان بیاورد.
مهرانی آمد جلو، بازویش را کشید و برد جلوی آینه روی در کمد فایلها، کنج اتاقش؛ خودش هم ایستاد کنار او: «فهمیدی؟!»
فهمید. ناگهان فهمیده بود. ووندر، خودِ او بود! نه آن زنها! او با آنها متفاوت بود. آنها همه مثل هم بودند.
🔹توی آینه نگاه کرد و ناگهان به نظرش آمد دماغ صاف، چقدر عجیب است. یا پوست بیچروک. چقدر او شگفتانگیز بود، میان آن همه زن که زندگی عادیشان، نداشتن چیزهایی بود که او داشت.
آرام گفت: «بهم یاد بدین. چیکار کنم که اینجا بهدرد بخورم.»
دهان درشت مهرانی، به چیزی شبیه لبخند، باز شد: «هیچکار! فقط برو! تو بیشتر از اون خوشگل و بینقص و خوشبختی که توی همچین جایی، بتونی دردی از کسی دوا کنی. تو آینه دق همه ساکنان اینجا هستی.»
باغبان نشسته بود لب جدول باغچه کوچه. گفت: «خدافظ باربیخانُم!»
و انگار بازی آشنایی باشد، با نوک چاقویی که در دست داشت، روی تنه درخت، خطی نقش زد...
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝یک دقیقه شادکامی
🖌#علیرضا_رحیمی_نژاد نوشت:
🔹در آن روزها و شبها بیش از هر زمان دیگری نیاز داشتم به کسی که با او حرف بزنم تا حتی شده برای دقایقی یا ساعتی خودم را جدا کنم از آن ورطه غم که درست در این زمان عزیزی نیازم را برآورده کرد...
به قول داستایفسکی در کتاب درخشان «شبهای روشن»: «خدای من، یک دقیقه تمام شادکامی! آیا این نعمت برای سراسر زندگی یک انسان کافی نیست؟»
🔹او نمیدانست من چه شبهای تلخی را سپری میکنم اما حضورش قوت قلبی بود برای من. دانستن این که بعد گذراندن یک روز سخت میتوانم شبم را با گفتوگویی لذت بخش سپری کنم آرامم میکرد. هر چند میدانستم بعضی شبها آن عزیز خودش هم حال خوشی ندارد اما هیچوقت بودنش را از من دریغ نکرد...
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#علیرضا_رحیمی_نژاد نوشت:
🔹در آن روزها و شبها بیش از هر زمان دیگری نیاز داشتم به کسی که با او حرف بزنم تا حتی شده برای دقایقی یا ساعتی خودم را جدا کنم از آن ورطه غم که درست در این زمان عزیزی نیازم را برآورده کرد...
به قول داستایفسکی در کتاب درخشان «شبهای روشن»: «خدای من، یک دقیقه تمام شادکامی! آیا این نعمت برای سراسر زندگی یک انسان کافی نیست؟»
🔹او نمیدانست من چه شبهای تلخی را سپری میکنم اما حضورش قوت قلبی بود برای من. دانستن این که بعد گذراندن یک روز سخت میتوانم شبم را با گفتوگویی لذت بخش سپری کنم آرامم میکرد. هر چند میدانستم بعضی شبها آن عزیز خودش هم حال خوشی ندارد اما هیچوقت بودنش را از من دریغ نکرد...
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝سرسرهبازی با طنز
🖌#حسام_آبنوس درباره کتاب «آبنبات هلدار» نوشت:
🔹«آبنبات هلدار» برای یک استراحت چندساعته گزینه خوبی است؛ استراحتی که همنشین آن کلمه و کتاب باشد. در واقع اگر دنبال کار کمرشکن و متفکرانهای هستید خودتان را اذیت نکنید، مهراد صدقی میخواهد شما را بخنداند. البته خندهای که شاید در لابهلای آن شما را به فکر هم بیندازد ولی اینطور نیست که میکروسکوپ بردارد و یک زخم را باز کند و حالتان را بد کند. او خندهخنده، زحم را به شما نشان میدهد. صدقی برای شما موقعیت سُر خوردن روی نثر را فراهم کرده و میتوانید از سرسره طنزی که صدقی ساخته لذت ببرید.
🔹برای اینکه مثلا منصف بنمایم باید بگویم با بخشهایی از موقعیتهای کتاب ارتباط نگرفتم. یعنی مثلا برخی جملات و رفتارها از یک نوجوان در دهه شصت عجیب بود. حتی برخی اتفاقات باورپذیر نبود. باورپذیری نکتهای است که نمیتوان از آن گذشت. هرقدر هم که بگوییم طنز با بزرگنمایی همنشین است ولی نمیتوان به قدری بزرگنمایی کرد که برخی باورش نکنند. در واقع کشیدن و بزرگ کردن باید به اندازهای باشد که این کِش پاره نشود.
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#حسام_آبنوس درباره کتاب «آبنبات هلدار» نوشت:
🔹«آبنبات هلدار» برای یک استراحت چندساعته گزینه خوبی است؛ استراحتی که همنشین آن کلمه و کتاب باشد. در واقع اگر دنبال کار کمرشکن و متفکرانهای هستید خودتان را اذیت نکنید، مهراد صدقی میخواهد شما را بخنداند. البته خندهای که شاید در لابهلای آن شما را به فکر هم بیندازد ولی اینطور نیست که میکروسکوپ بردارد و یک زخم را باز کند و حالتان را بد کند. او خندهخنده، زحم را به شما نشان میدهد. صدقی برای شما موقعیت سُر خوردن روی نثر را فراهم کرده و میتوانید از سرسره طنزی که صدقی ساخته لذت ببرید.
🔹برای اینکه مثلا منصف بنمایم باید بگویم با بخشهایی از موقعیتهای کتاب ارتباط نگرفتم. یعنی مثلا برخی جملات و رفتارها از یک نوجوان در دهه شصت عجیب بود. حتی برخی اتفاقات باورپذیر نبود. باورپذیری نکتهای است که نمیتوان از آن گذشت. هرقدر هم که بگوییم طنز با بزرگنمایی همنشین است ولی نمیتوان به قدری بزرگنمایی کرد که برخی باورش نکنند. در واقع کشیدن و بزرگ کردن باید به اندازهای باشد که این کِش پاره نشود.
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝همسفره با دیکتاتورها
🖌#علی_خلیلیان درباره کتاب «خورد و خوراک دیکتاتورها» نوشت:
🔹در کتاب «خورد و خوراک دیکتاتورها»، تاریخ، سیاست، مردم، جنایتهای بشری و فرهنگ، زیر سایه غذاهای خوشرنگ و لعاب و دستورهای آشپزی جا خوش کردهاند. شابوفسکی برای نوشتن این کتاب به چهار قاره سفرکرده است. کتابش اینگونه شروع میشود: «کارد و چنگال دستتان است؟ دستمال سفره روی پایتان است؟» این عبارات هشدار میدهد که آماده باشیم. اما آماده برای چه؟ ما همراه شابوفسکی خواهیم شد، همراه سفرهایش و چشنده غذایش...
🔹دیکتاتورها اگرچه بهترین غذاها را خوردهاند، اما جانشان از مفاهیم اساسی انسانی، یعنی مهربانی، عشق و جوانمردی خالی بوده است. آنان گرسنگانِ سیرِ تاریخاند. آنچه نظر مرا درباره دیکتاتورهای این کتاب جلب کرد مهربانی افراطی آنان با نزدیکترین افرادشان و سنگدلی تمامعیار با دیگران است. گویی افسار هیجاناتشان را ندارند. درست است که همگی آن مردان سنگدل همیشه به غذا دسترسی داشتهاند اما پرسش اساسی این است آیا تمام آنچه ما میخوریم همین خوراک مادی رویتپذیر است؟
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#علی_خلیلیان درباره کتاب «خورد و خوراک دیکتاتورها» نوشت:
🔹در کتاب «خورد و خوراک دیکتاتورها»، تاریخ، سیاست، مردم، جنایتهای بشری و فرهنگ، زیر سایه غذاهای خوشرنگ و لعاب و دستورهای آشپزی جا خوش کردهاند. شابوفسکی برای نوشتن این کتاب به چهار قاره سفرکرده است. کتابش اینگونه شروع میشود: «کارد و چنگال دستتان است؟ دستمال سفره روی پایتان است؟» این عبارات هشدار میدهد که آماده باشیم. اما آماده برای چه؟ ما همراه شابوفسکی خواهیم شد، همراه سفرهایش و چشنده غذایش...
🔹دیکتاتورها اگرچه بهترین غذاها را خوردهاند، اما جانشان از مفاهیم اساسی انسانی، یعنی مهربانی، عشق و جوانمردی خالی بوده است. آنان گرسنگانِ سیرِ تاریخاند. آنچه نظر مرا درباره دیکتاتورهای این کتاب جلب کرد مهربانی افراطی آنان با نزدیکترین افرادشان و سنگدلی تمامعیار با دیگران است. گویی افسار هیجاناتشان را ندارند. درست است که همگی آن مردان سنگدل همیشه به غذا دسترسی داشتهاند اما پرسش اساسی این است آیا تمام آنچه ما میخوریم همین خوراک مادی رویتپذیر است؟
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝آدمیزاد در طوفانها لنگر میخواهد
🖌#آزاده_جهان_احمدی درباره رمان «سنگی که نیفتاد» نوشت:
🔹این رمان به شدت درگیر دو عنصر مرگ و سوگواری پس از آن است. مرگ برای سعید در این رمان، حکم تکانهای بیش از ظرفیت باوری و روحی را در او دارد و سوگواری ممتد در زمان و زندگی، حکم واکنش به این مرگ را داراست و این دو، محصول عشق او به حبیبه است.
🔹انسانی که ایمان را از دست داده رابطهاش با جهان و آدمیان گسیخته میشود و خود را بیکس و وانهاده در جهانی تیره و تاریک مییابد. شخصی که باور به خدا را از دست داده دنیا و ماسوا برای او پوچ و بیمعنی جلوه میکند. تکیهگاهی برای اتکا نمییابد، هیچ امری نمیتواند پاسخ پرسشهای هستیشناسانه او را بدهد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#آزاده_جهان_احمدی درباره رمان «سنگی که نیفتاد» نوشت:
🔹این رمان به شدت درگیر دو عنصر مرگ و سوگواری پس از آن است. مرگ برای سعید در این رمان، حکم تکانهای بیش از ظرفیت باوری و روحی را در او دارد و سوگواری ممتد در زمان و زندگی، حکم واکنش به این مرگ را داراست و این دو، محصول عشق او به حبیبه است.
🔹انسانی که ایمان را از دست داده رابطهاش با جهان و آدمیان گسیخته میشود و خود را بیکس و وانهاده در جهانی تیره و تاریک مییابد. شخصی که باور به خدا را از دست داده دنیا و ماسوا برای او پوچ و بیمعنی جلوه میکند. تکیهگاهی برای اتکا نمییابد، هیچ امری نمیتواند پاسخ پرسشهای هستیشناسانه او را بدهد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝ما را با برف نوشتهاند
🖌#زینب_مرتضایی_فرد درباره «برف» در ادبیات نوشت:
🔹برف فقط برف نیست! در عالم واقع شاید برای خیلیها فقط برف باشد اما در جهان داستان و در کل ادبیات کارکردهای بسیاری دارد. مثلا ممکن است در داستانی برف ببارد و نویسنده قصد داشته باشد پنهان شدن چیزی را نشان دهد. گاهی هم سردی روابط را نشان میدهد و گاهی هم پایان و مرگ را. گاهی اوقات هم برف فقط برف است و به نماد خاصی در داستان بدل نمیشود. اما هرچه باشد حضورش حسوحالی به داستان میدهد.
🔹شاید ندانید که در ایران باستان «دیو برف» داشتهایم. در شاهنامه هم ماجراهای برفی داریم. فکر کنید یک روز صبح وسط تیر بیدار شوید و ببینید در ایران برف آمده! این اتفاق در رمان «سال بلوا» عباس معروفی میافتد و خبر از اتفاقات بدی که در راه است، میدهد. «کودک برفی» نوشته ایووین ایوی، یک داستان خیالی خارقالعاده است که در آلاسکا میگذرد. «سرگشته راه حق» نوشته نیکوس کازانتزاکیس، «آس و پاسها» نوشته جورج اورول، «دل کور» اسماعیل فصیح و بیشتر آثار داستاننویسان روسیه و بیشمار اثر دیگر را میتوان در فهرست برفیها جا داد...
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#زینب_مرتضایی_فرد درباره «برف» در ادبیات نوشت:
🔹برف فقط برف نیست! در عالم واقع شاید برای خیلیها فقط برف باشد اما در جهان داستان و در کل ادبیات کارکردهای بسیاری دارد. مثلا ممکن است در داستانی برف ببارد و نویسنده قصد داشته باشد پنهان شدن چیزی را نشان دهد. گاهی هم سردی روابط را نشان میدهد و گاهی هم پایان و مرگ را. گاهی اوقات هم برف فقط برف است و به نماد خاصی در داستان بدل نمیشود. اما هرچه باشد حضورش حسوحالی به داستان میدهد.
🔹شاید ندانید که در ایران باستان «دیو برف» داشتهایم. در شاهنامه هم ماجراهای برفی داریم. فکر کنید یک روز صبح وسط تیر بیدار شوید و ببینید در ایران برف آمده! این اتفاق در رمان «سال بلوا» عباس معروفی میافتد و خبر از اتفاقات بدی که در راه است، میدهد. «کودک برفی» نوشته ایووین ایوی، یک داستان خیالی خارقالعاده است که در آلاسکا میگذرد. «سرگشته راه حق» نوشته نیکوس کازانتزاکیس، «آس و پاسها» نوشته جورج اورول، «دل کور» اسماعیل فصیح و بیشتر آثار داستاننویسان روسیه و بیشمار اثر دیگر را میتوان در فهرست برفیها جا داد...
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝خواهرانهای پرماجرا
🖌#معصومه_سعادت درباره کتاب «اپل و رین» نوشت:
🔹به راحتی میتوان گفت که از میان آثار سارا کروسان، «اپل و رین» بهترین است. داستان کتاب بسیار تلخ است، لحظات شیرین هم دارد، مانند برخوردهای اپل با همسایهشان دل. اما نباید تلخ بودن کتاب خواننده را فراری دهد. تلخی این کتاب به هنر سارا کروسان در توصیف مشکلات یک نوجوان بدسرپرست برمیگردد، کروسان هیچ سرپوش گولزنکی روی حقیقت زندگی اپل نمیکشد و همه چیز را روی دایره میریزد. این کار کروسان باعث میشود که اشک به چشم خواننده کتاب بنشیند و برای اپل و رین، گریه کنند. با این حال در طول این داستان همواره نقاط کوچک نورانی چشمکزنی وجود دارد که از امید نشأت میگیرد. «اپل و رین» به ما نشان میدهد که چگونه امیدی کوچک، میتواند مسیر بلندی پیش پای ما بنشاند.
🔹یازده سال قبل درست در شب کریسمس، مادر اپل او را ترک میکند. اپل همیشه امیدوار بوده که مادرش روزی برگردد و او را از دست مادربزرگ کنترلگرش که هنوز در سن سیزده سالگی همراه او به مدرسه میرود، نجات دهد، و بالاخره یک روز این اتفاق میافتد...
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#معصومه_سعادت درباره کتاب «اپل و رین» نوشت:
🔹به راحتی میتوان گفت که از میان آثار سارا کروسان، «اپل و رین» بهترین است. داستان کتاب بسیار تلخ است، لحظات شیرین هم دارد، مانند برخوردهای اپل با همسایهشان دل. اما نباید تلخ بودن کتاب خواننده را فراری دهد. تلخی این کتاب به هنر سارا کروسان در توصیف مشکلات یک نوجوان بدسرپرست برمیگردد، کروسان هیچ سرپوش گولزنکی روی حقیقت زندگی اپل نمیکشد و همه چیز را روی دایره میریزد. این کار کروسان باعث میشود که اشک به چشم خواننده کتاب بنشیند و برای اپل و رین، گریه کنند. با این حال در طول این داستان همواره نقاط کوچک نورانی چشمکزنی وجود دارد که از امید نشأت میگیرد. «اپل و رین» به ما نشان میدهد که چگونه امیدی کوچک، میتواند مسیر بلندی پیش پای ما بنشاند.
🔹یازده سال قبل درست در شب کریسمس، مادر اپل او را ترک میکند. اپل همیشه امیدوار بوده که مادرش روزی برگردد و او را از دست مادربزرگ کنترلگرش که هنوز در سن سیزده سالگی همراه او به مدرسه میرود، نجات دهد، و بالاخره یک روز این اتفاق میافتد...
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝خانه تکانی از زبان عیال حافظ
🖌#کوثر_محبی در مورد مقوله خانه تکانی نوروزی نوشت:
🔹خانه تمیز واقعا بد نیست. آدم قارچ نمیگیرد، کمتر وسیله گم میکند و هزاران مزیت دیگر؛ لکن این شیوه نظافت ضربتی قبل نوروز انصافا ناقض حداقل ده پانزده مورد از منشور حقوق بشر است. فقط یک مثالش سوءاستفاده از اعتماد کودکان و جا زدن کارهای سخت خانه به جای بازی است. من خودم در کودکی عاشق فرششستنبازی بودم. سه فرش دوازده متری را با کاسه استیل آبتراش میکردم و از درآمدن آب از لای رجهای فرش خرکیف میشدم.
🔹از معایب خانه تکانی بالا گرفتن اختلافات زن و شوهری در پی عدم همکاری و اطاعت جمعی از آقایان در انجام کار به شیوه همسرشان میباشد. از آنجا که در فرهنگ ما خانواده مهمترین نهاد اجتماعی به شمار میرود، عجیب است که از مسئولین امر تاکنون کسی به کاشته شدن بذر اختلافات زناشویی طی روند خانه تکانی واکنشی نشان نداده. از قرن هشت هجری قمری خانمها و آقایان سر این موضوع اختلاف داشتهاند. حتی خواجه حافظ شیرازی و همسرش!
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#کوثر_محبی در مورد مقوله خانه تکانی نوروزی نوشت:
🔹خانه تمیز واقعا بد نیست. آدم قارچ نمیگیرد، کمتر وسیله گم میکند و هزاران مزیت دیگر؛ لکن این شیوه نظافت ضربتی قبل نوروز انصافا ناقض حداقل ده پانزده مورد از منشور حقوق بشر است. فقط یک مثالش سوءاستفاده از اعتماد کودکان و جا زدن کارهای سخت خانه به جای بازی است. من خودم در کودکی عاشق فرششستنبازی بودم. سه فرش دوازده متری را با کاسه استیل آبتراش میکردم و از درآمدن آب از لای رجهای فرش خرکیف میشدم.
🔹از معایب خانه تکانی بالا گرفتن اختلافات زن و شوهری در پی عدم همکاری و اطاعت جمعی از آقایان در انجام کار به شیوه همسرشان میباشد. از آنجا که در فرهنگ ما خانواده مهمترین نهاد اجتماعی به شمار میرود، عجیب است که از مسئولین امر تاکنون کسی به کاشته شدن بذر اختلافات زناشویی طی روند خانه تکانی واکنشی نشان نداده. از قرن هشت هجری قمری خانمها و آقایان سر این موضوع اختلاف داشتهاند. حتی خواجه حافظ شیرازی و همسرش!
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝کابوس یک رویا زیر گنبد شادی!
🖌#حسام_آبنوس درباره رمان «روز ملخ» نوشت:
🔹یک شروع خوب. این سه کلمه میتواند توصیف خوبی برای رمان ناتانیل وست با عنوان «روز ملخ» باشد. وست در رمانش نسبت انسان با هالیوود را ترسیم میکند. انسانی که در این کارخانه بهجای اینکه رویا ببیند هیپنوتیزم میشود، ماده مخدر به او خورانده میشود و اختیارش را از دست میدهد. این رمان بدون اینکه چیزی را مستقیم بیان کند با آوردن افراد مختلف و نشان دادن گوشهای از زندگیشان تلاش میکند تصویرش از هالیوود را عینیتر کند.
🔹«روز ملخ» تصویری از انسان سرگشته و گم کرده راه در دهههای ابتدایی قرن بیستم را در آمریکا نشان میدهد که با رویای خوشبخت شدن و رسیدن به آزادی ترک دیار کرده و به سمت هالیوود روانه شدهاند. وست در فصل آخر خواننده را در یک موقعیتی قرار میدهد تا بیارزش بودن انسان را در برابر کارخانه رویاسازی به رخش بکشد. انسانهایی که از ماهیت انسانی خود درو میشوند. رو به تئاتر در انتظار ستارهها زیر «گنبد شادی» پشت به جوی فاضلاب، به هم دندان نشان میدهند و ماشینهایی هستند که خشونت ویژگی ذاتیشان است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#حسام_آبنوس درباره رمان «روز ملخ» نوشت:
🔹یک شروع خوب. این سه کلمه میتواند توصیف خوبی برای رمان ناتانیل وست با عنوان «روز ملخ» باشد. وست در رمانش نسبت انسان با هالیوود را ترسیم میکند. انسانی که در این کارخانه بهجای اینکه رویا ببیند هیپنوتیزم میشود، ماده مخدر به او خورانده میشود و اختیارش را از دست میدهد. این رمان بدون اینکه چیزی را مستقیم بیان کند با آوردن افراد مختلف و نشان دادن گوشهای از زندگیشان تلاش میکند تصویرش از هالیوود را عینیتر کند.
🔹«روز ملخ» تصویری از انسان سرگشته و گم کرده راه در دهههای ابتدایی قرن بیستم را در آمریکا نشان میدهد که با رویای خوشبخت شدن و رسیدن به آزادی ترک دیار کرده و به سمت هالیوود روانه شدهاند. وست در فصل آخر خواننده را در یک موقعیتی قرار میدهد تا بیارزش بودن انسان را در برابر کارخانه رویاسازی به رخش بکشد. انسانهایی که از ماهیت انسانی خود درو میشوند. رو به تئاتر در انتظار ستارهها زیر «گنبد شادی» پشت به جوی فاضلاب، به هم دندان نشان میدهند و ماشینهایی هستند که خشونت ویژگی ذاتیشان است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝زندگی در پیشِ روست
🖌#پروانه_حیدری درباره رمان «زندگی در پیش رو» نوشت:
🔹«زندگی پیش رو» تمام چیزیست که از یک رمان انتظار دارید. رمانی خوشخوان با ریتم تند و پر از جزئیات و رنگ و صدا. «رومن گاری» همانقدر که واضح و روشن از تیرگیها نوشته از مهر انسان غافل نشده که مهر نجاتدهنده است. پایان رمان آنقدرها هم تلخ نیست. بیشتر از تلخ، تکاندهنده است و حسی که بعد از خواندن این رمان در شما ایجاد میشود سطحی و زودگذر نیست.
🔹مومو یا محمد در خانهای زندگی میکند که کلی بچه شبیه خودش آنجا هستند. بچههایی که پدر و مادرشان را ندیدهاند و فقط ماه به ماه برایشان خرجی فرستاده میشود. اما هیچکس برای دیدن مومو نمیآید. «رزا خانم» سرپرست این بچههاست. پیرزن چاق و سن وسال داری که یهودیست و نازیهای توی ذهنش همیشه پشت در ایستادهاند.مومو از ابتدای رمان در حال گریختن است. نه گریختن از آن خانه و آدمهایش، گریختن از رزا خانم که قسم خورده مومو عزیزترین فرد زندگیاش است. گریختن از این وابستگی. او به محلههای مختلف میرود تا تفاوتهایش را با دیگران ببیند. با آنهایی که وضعشان بدتر از اوست.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#پروانه_حیدری درباره رمان «زندگی در پیش رو» نوشت:
🔹«زندگی پیش رو» تمام چیزیست که از یک رمان انتظار دارید. رمانی خوشخوان با ریتم تند و پر از جزئیات و رنگ و صدا. «رومن گاری» همانقدر که واضح و روشن از تیرگیها نوشته از مهر انسان غافل نشده که مهر نجاتدهنده است. پایان رمان آنقدرها هم تلخ نیست. بیشتر از تلخ، تکاندهنده است و حسی که بعد از خواندن این رمان در شما ایجاد میشود سطحی و زودگذر نیست.
🔹مومو یا محمد در خانهای زندگی میکند که کلی بچه شبیه خودش آنجا هستند. بچههایی که پدر و مادرشان را ندیدهاند و فقط ماه به ماه برایشان خرجی فرستاده میشود. اما هیچکس برای دیدن مومو نمیآید. «رزا خانم» سرپرست این بچههاست. پیرزن چاق و سن وسال داری که یهودیست و نازیهای توی ذهنش همیشه پشت در ایستادهاند.مومو از ابتدای رمان در حال گریختن است. نه گریختن از آن خانه و آدمهایش، گریختن از رزا خانم که قسم خورده مومو عزیزترین فرد زندگیاش است. گریختن از این وابستگی. او به محلههای مختلف میرود تا تفاوتهایش را با دیگران ببیند. با آنهایی که وضعشان بدتر از اوست.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝مراقب لهجهتان باشید!
🖌#لادن_عظیمی درباره داستان «آبنبات هلدار» نوشت:
🔹«آبنبات هلدار» سفری شیرین به سالهای پرالتهاب کشور است. نویسنده در خلال روایتها به بازنمایی برخی از آداب و رسوم و سنتها میپردازد که امروزه یا به طور کلی فراموش شدهاند و یا هیچ شباهتی به اصل خود ندارند. مهرداد صدقی خوب بلد است از خاطره روایت بسازد و قصه تعریف کند برایمان. او خوب بلد است طنازی کند بیآنکه خنک و بیمزه باشد. و در کنار تمام خوشمزگیهای کتاب، لهجه بجنوردی دیالوگها، طعم این آبنبات را دلچسبتر کرده است. از خدا که پنهان نیست؛ از شما چه پنهان؟ از وقتی کتاب را خواندهام به لهجه بجنوری با خودم حرف میزنم.
🔹ما داستانها را از زبان «محسن» میشنویم و از پنجره نگاه او به قضایا مینگریم و در همان روایتهای آغازین پی میبریم که او راوی موثقی نیست. دقیقا از همانجایی که به این نکته پی میبریم، روایتها در نگاهمان شیرینتر میشوند. «محسنِ» قصه مهرداد صدقی برای همه آدمبزرگها قصه میگوید. ما آدمهای خاطرات او را برای یک بار هم که شده در اطرافمان دیدهایم و خوب میشناسیمشان.
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#لادن_عظیمی درباره داستان «آبنبات هلدار» نوشت:
🔹«آبنبات هلدار» سفری شیرین به سالهای پرالتهاب کشور است. نویسنده در خلال روایتها به بازنمایی برخی از آداب و رسوم و سنتها میپردازد که امروزه یا به طور کلی فراموش شدهاند و یا هیچ شباهتی به اصل خود ندارند. مهرداد صدقی خوب بلد است از خاطره روایت بسازد و قصه تعریف کند برایمان. او خوب بلد است طنازی کند بیآنکه خنک و بیمزه باشد. و در کنار تمام خوشمزگیهای کتاب، لهجه بجنوردی دیالوگها، طعم این آبنبات را دلچسبتر کرده است. از خدا که پنهان نیست؛ از شما چه پنهان؟ از وقتی کتاب را خواندهام به لهجه بجنوری با خودم حرف میزنم.
🔹ما داستانها را از زبان «محسن» میشنویم و از پنجره نگاه او به قضایا مینگریم و در همان روایتهای آغازین پی میبریم که او راوی موثقی نیست. دقیقا از همانجایی که به این نکته پی میبریم، روایتها در نگاهمان شیرینتر میشوند. «محسنِ» قصه مهرداد صدقی برای همه آدمبزرگها قصه میگوید. ما آدمهای خاطرات او را برای یک بار هم که شده در اطرافمان دیدهایم و خوب میشناسیمشان.
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝منو ببخش کوچولو
🖌#سمیه_سادات_حسینی از تنهایی در میان دیگران نوشت:
🔹امروز جلسه آخر کلاس است. و باید بگویم که حیف است. این از معدود جاهایی بود که به علت اختلاف سن زیاد، همه با من مانند نوهای کمسنوسال رفتار میکردند و هرجلسه با نهایت اشتیاق خودم را به کلاس میرساندم. این چندماه از آغاز کلاس زبان، دفترم پر شده بود از شرح لطیف مهربانیهای این پیرهای موپنبهای نازنین. و دانستن اینکه آخر این هفته، جلسه آخر کلاس است، باعث شده بود از اول هفته، دمق باشم.
🔹برای آخرین جلسه، بناست هرکدام تلاش کنیم یک کتاب را به دیگران معرفی کنیم. معلم سلام میکند و بلافاصله میپرسد: «خب! کی اول کتابشو معرفی میکنه؟» مایکل مدیر بازنشسته دبیرستان میگوید: «داستان یک انسان واقعی نوشته بوریس پولهوی چطوره؟ روسها رو خیلی انسانهای خوب و شریفی معرفی میکنه. البته قبل از اینکه با یک جنگ، کل صلح دنیا رو بهگند بکشن!» ماری اضافه میکند: «این روسها چهشون بود که صلح رو توی دنیا به هم زدن؟!» خداخدا میکنم کسی نگاهش به من نیفتد. ناگهان کلاس ساکت میشود و سرشان را به سمت من میچرخانند...
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#سمیه_سادات_حسینی از تنهایی در میان دیگران نوشت:
🔹امروز جلسه آخر کلاس است. و باید بگویم که حیف است. این از معدود جاهایی بود که به علت اختلاف سن زیاد، همه با من مانند نوهای کمسنوسال رفتار میکردند و هرجلسه با نهایت اشتیاق خودم را به کلاس میرساندم. این چندماه از آغاز کلاس زبان، دفترم پر شده بود از شرح لطیف مهربانیهای این پیرهای موپنبهای نازنین. و دانستن اینکه آخر این هفته، جلسه آخر کلاس است، باعث شده بود از اول هفته، دمق باشم.
🔹برای آخرین جلسه، بناست هرکدام تلاش کنیم یک کتاب را به دیگران معرفی کنیم. معلم سلام میکند و بلافاصله میپرسد: «خب! کی اول کتابشو معرفی میکنه؟» مایکل مدیر بازنشسته دبیرستان میگوید: «داستان یک انسان واقعی نوشته بوریس پولهوی چطوره؟ روسها رو خیلی انسانهای خوب و شریفی معرفی میکنه. البته قبل از اینکه با یک جنگ، کل صلح دنیا رو بهگند بکشن!» ماری اضافه میکند: «این روسها چهشون بود که صلح رو توی دنیا به هم زدن؟!» خداخدا میکنم کسی نگاهش به من نیفتد. ناگهان کلاس ساکت میشود و سرشان را به سمت من میچرخانند...
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝کتاب مبعوث شدن
🖌#لیلا_مهدوی درباره رمان «جنایت و مکافات» نوشت:
🔹راسکولنیکف گویی روح طغیانگر و معترض خود داستایفسکی است که در داستان حلول میکند و تصویری از رنج و مفهوم زندگی میسازد که تا همیشه حرفها و دریافتهای تازهای ارائه میدهد. او یک انسان از نسل تازه در جامعه مورد ترسیمش معرفی میکند که از عدم دستیابی به مطالبات انسانی در جامعه، به تنگ آمده و دچار یک انقلاب روحی میشود. در مجموع میتوان گفت کاراکترهای «جنایت و مکافات»، از هم متفاوت اما بسیار شبیهاند. نسبت همه آنها با هم رنج است. یکی رنج میبرد و دیگری رنج میدهد. فصل مشترک همه آنها رنج است.
🔹نمیدانم اگر او بیشتر عمر میکرد، در مسیر صعود بعد از جنایت و مکافاتش، چه معجزه دیگری هویدا میساخت، «جنایت و مکافات» کتاب مبعوث شدن داستایفسکی است. بعد از آن راه رسیدن به قله هموار میشود. میخواهم بگویم پروانگی داستایفسکی از «جنایت و مکافات» شروع میشود. در «جنایت و مکافات» است که در آن «وجدان اخلاقی» را در داستانش میسازد. دین را هم راهی برای اخلاقی شدن معرفی میکند و حتی اخلاق را دلیل اخلاق میبیند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#لیلا_مهدوی درباره رمان «جنایت و مکافات» نوشت:
🔹راسکولنیکف گویی روح طغیانگر و معترض خود داستایفسکی است که در داستان حلول میکند و تصویری از رنج و مفهوم زندگی میسازد که تا همیشه حرفها و دریافتهای تازهای ارائه میدهد. او یک انسان از نسل تازه در جامعه مورد ترسیمش معرفی میکند که از عدم دستیابی به مطالبات انسانی در جامعه، به تنگ آمده و دچار یک انقلاب روحی میشود. در مجموع میتوان گفت کاراکترهای «جنایت و مکافات»، از هم متفاوت اما بسیار شبیهاند. نسبت همه آنها با هم رنج است. یکی رنج میبرد و دیگری رنج میدهد. فصل مشترک همه آنها رنج است.
🔹نمیدانم اگر او بیشتر عمر میکرد، در مسیر صعود بعد از جنایت و مکافاتش، چه معجزه دیگری هویدا میساخت، «جنایت و مکافات» کتاب مبعوث شدن داستایفسکی است. بعد از آن راه رسیدن به قله هموار میشود. میخواهم بگویم پروانگی داستایفسکی از «جنایت و مکافات» شروع میشود. در «جنایت و مکافات» است که در آن «وجدان اخلاقی» را در داستانش میسازد. دین را هم راهی برای اخلاقی شدن معرفی میکند و حتی اخلاق را دلیل اخلاق میبیند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝شرلوک هولمز در سرآغاز
🖌#فاطمه_نخلی_زاده درباره رمان «اتود در قرمز لاکی» نوشت:
🔹شاید برایتان جالب باشد بدانید که آقای هولمز چگونه به جهان معرفی شده است؟! «اتود در قرمز لاکی» سرآغاز ماجراهای شرلوک است؛ اولین داستان و آغازگر مجموعه داستانهای کارآگاهِ انگلیسی، شرلوک هولمز و دوست و دستیارش، دکتر جان واتسون که آرتور کانن دویل با نوشتن آن شخصیت هولمز را میآفریند.
🔹در بخشی از کتاب، نویسنده، شنوندگانش ـ واتسون و خوانندگان را تشویق میکند تا برای رشد در زمینه استعداد و علایق شخصیشان اطلاعات کسب کنند و گنجایش مغزشان را با اطلاعات بیارزش و بیاستفاده پُر نکنند. محتوای کتاب به دو بخش تقسیم میشود؛ در بخش اول، از زبان دکتر واتسون شرح آشناییها، رخدادها، ملاقاتها و نتیجهگیریها را میخوانیم. در بخش دوم، راوی سوم شخص با تصویرسازی فضایی دور و متفاوت تلاش میکند تا انگیزه جنایت، چگونگی اتفاق افتادن آن و شخصیت قاتل را بهتر به ما نشان دهد و در صفحات پایانی کتاب، واتسون انگیرهاش برای نوشتن این ماجرا را قدردانی از شرلوک و شرح تیزهوشیهای او بیان میکند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#فاطمه_نخلی_زاده درباره رمان «اتود در قرمز لاکی» نوشت:
🔹شاید برایتان جالب باشد بدانید که آقای هولمز چگونه به جهان معرفی شده است؟! «اتود در قرمز لاکی» سرآغاز ماجراهای شرلوک است؛ اولین داستان و آغازگر مجموعه داستانهای کارآگاهِ انگلیسی، شرلوک هولمز و دوست و دستیارش، دکتر جان واتسون که آرتور کانن دویل با نوشتن آن شخصیت هولمز را میآفریند.
🔹در بخشی از کتاب، نویسنده، شنوندگانش ـ واتسون و خوانندگان را تشویق میکند تا برای رشد در زمینه استعداد و علایق شخصیشان اطلاعات کسب کنند و گنجایش مغزشان را با اطلاعات بیارزش و بیاستفاده پُر نکنند. محتوای کتاب به دو بخش تقسیم میشود؛ در بخش اول، از زبان دکتر واتسون شرح آشناییها، رخدادها، ملاقاتها و نتیجهگیریها را میخوانیم. در بخش دوم، راوی سوم شخص با تصویرسازی فضایی دور و متفاوت تلاش میکند تا انگیزه جنایت، چگونگی اتفاق افتادن آن و شخصیت قاتل را بهتر به ما نشان دهد و در صفحات پایانی کتاب، واتسون انگیرهاش برای نوشتن این ماجرا را قدردانی از شرلوک و شرح تیزهوشیهای او بیان میکند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝شی براق خانم مهماندار
🖌#فاطمه_خسروانی از دنیایی که دیگران در آن راهی ندارند، نوشت:
🔹دخترک حدودا پنج یا شش سال داشت. موهای طلایی درخشانی داشت که با دقت و بیشک محبت مادرانه، بافته شده و از دو طرف شانهاش آویزان بودند. بلندی مو تا پاهایش میرسید. یک لباس پرنسسی آستین پفی قرمز به تن داشت که با پوست سفید صورتش شبیه عروسکهای پشت ویترین بود. از آن دستنیافتنیها. موهای بافته شده را در دستش گرفت و لمس کرد. گفت: «چه نرمه.»
🔹صندلی کنار دخترک خالی شد. از فرصت استفاده کرد و کنارش نشست و آرام به او نزدیک شد و موهایش را بو کشید و گفت: «شامپوتونون چه خوش بوئه.» کارد میزدی از مادرش خونی در نمیآمد. احساس خطر میکرد. این غریزه در تمام جانوران ماده که فرزندشان جلوی چشمشان مورد تعرض قرار بگیرد وجود دارد. دخترش را بلند کرد و آن سمت دیگرش نشاند و خودش وسط آن دو نشست. او کمی به زن خیره ماند. زن را نمیفهمید. به جلو خم شد تا از پشت هیکل بزرگ زن دوباره به دخترک سرک بکشد. دخترک حالا خودش هم داشت کمی نگران میشد. چه شده که مادرش اینطور سعی دارد از او مواظبت کند...
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#فاطمه_خسروانی از دنیایی که دیگران در آن راهی ندارند، نوشت:
🔹دخترک حدودا پنج یا شش سال داشت. موهای طلایی درخشانی داشت که با دقت و بیشک محبت مادرانه، بافته شده و از دو طرف شانهاش آویزان بودند. بلندی مو تا پاهایش میرسید. یک لباس پرنسسی آستین پفی قرمز به تن داشت که با پوست سفید صورتش شبیه عروسکهای پشت ویترین بود. از آن دستنیافتنیها. موهای بافته شده را در دستش گرفت و لمس کرد. گفت: «چه نرمه.»
🔹صندلی کنار دخترک خالی شد. از فرصت استفاده کرد و کنارش نشست و آرام به او نزدیک شد و موهایش را بو کشید و گفت: «شامپوتونون چه خوش بوئه.» کارد میزدی از مادرش خونی در نمیآمد. احساس خطر میکرد. این غریزه در تمام جانوران ماده که فرزندشان جلوی چشمشان مورد تعرض قرار بگیرد وجود دارد. دخترش را بلند کرد و آن سمت دیگرش نشاند و خودش وسط آن دو نشست. او کمی به زن خیره ماند. زن را نمیفهمید. به جلو خم شد تا از پشت هیکل بزرگ زن دوباره به دخترک سرک بکشد. دخترک حالا خودش هم داشت کمی نگران میشد. چه شده که مادرش اینطور سعی دارد از او مواظبت کند...
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝رفیع و با شکوه
🖌#مهدیه_جاهد درباره کتاب «ماه همراه بچههاست» نوشت:
🔹«ماه همراه بچههاست» یک کتاب روایی مستند کامل است با جزئیات دقیق. جذابیت کتاب مصاحبهها و نوارهای سخنرانی از خود شهید همت است. وقتی کتاب را میخوانید بسیاری از قسمتها خود شهید با شما سخن میگوید و علل و شرایط اتفاقات را از زبان خود او متوجه میشوید. در واقع همت خودش نیز راوی زندگی خودش است.
🔹این کتاب در ۲۷ بخش بهعلاوه بخش اسناد و عکسها، خاطرات و روایتهای مستند زندگی شهید همت از کودکی تا شهادتش را به تحریر در آورده است. روایتها نه آنقدر سوزناک و احساسیاند که از اصل شخصیت دور شویم و به حاشیه برسیم و نه آنقدر خشک و رسمی. دستهبندی خاطرات که ترتیب سنی و اتفاقات زندگی او را شرح میدهد از پراکندگی موضوع و ذهن جلوگیری میکند. همینطور که هر فصل را می خوانیم، ابراهیم به دنیا میآید، کودکی میکند، بزرگ میشود، دانشگاه میرود، مبارزه میکند، وارد جنگ میشود، ازدواج میکند، فرمانده میشود، پدر میشود، میجنگد و با جزئیات فرماندهی میکند، پیروز میشود و نهایتا شهید میشود.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#مهدیه_جاهد درباره کتاب «ماه همراه بچههاست» نوشت:
🔹«ماه همراه بچههاست» یک کتاب روایی مستند کامل است با جزئیات دقیق. جذابیت کتاب مصاحبهها و نوارهای سخنرانی از خود شهید همت است. وقتی کتاب را میخوانید بسیاری از قسمتها خود شهید با شما سخن میگوید و علل و شرایط اتفاقات را از زبان خود او متوجه میشوید. در واقع همت خودش نیز راوی زندگی خودش است.
🔹این کتاب در ۲۷ بخش بهعلاوه بخش اسناد و عکسها، خاطرات و روایتهای مستند زندگی شهید همت از کودکی تا شهادتش را به تحریر در آورده است. روایتها نه آنقدر سوزناک و احساسیاند که از اصل شخصیت دور شویم و به حاشیه برسیم و نه آنقدر خشک و رسمی. دستهبندی خاطرات که ترتیب سنی و اتفاقات زندگی او را شرح میدهد از پراکندگی موضوع و ذهن جلوگیری میکند. همینطور که هر فصل را می خوانیم، ابراهیم به دنیا میآید، کودکی میکند، بزرگ میشود، دانشگاه میرود، مبارزه میکند، وارد جنگ میشود، ازدواج میکند، فرمانده میشود، پدر میشود، میجنگد و با جزئیات فرماندهی میکند، پیروز میشود و نهایتا شهید میشود.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝رانده از اینجا، مانده از آنجا
🖌#آزاده_جهان_احمدی درباره رمان «محرمانه میلان» نوشت:
🔹متولد خاورمیانه پرآشوب میتواند از آشوب و مرگ و جنگ بگریزد؟ میتواند در این دنیا جوری گم شود که انگار هیچگاه هیچ نسبتی با خاورمیانه نداشته است؟ در «محرمانه میلان» تئو شایا (طاهر شایسته) اهل افغانستان متولد نیشابور، بزرگ شده هرات با فرار از مرز ایران به سختی و طی اتفاقاتی سر از ایتالیا در میآورد و عکاس صاحبنامی میشود. همه مهاجران افغان علیرغم قابلیت و تلاشهای بسیار مانند تئو خوششانس نیستند تا زندگی روی خوشش را به آنها نشان بدهد. تئو زخمی از سالها جنگ، حتی دوست ندارد حتی کسی نام و هویت حقیقی او را بشناسد.
🔹تئو برای رهایی از اسارت و به دست گرفتن افسار زندگی خودش مجبور به مهاجرت و حتی فراموشی هویت اصلی خود است اما مردم کشور بیگانه؛ یعنی کشور میزبان، به او به چشم دیگری مینگرند و او را فرودست میدانند. او که یک مهاجر شرقی است، مدام دچار تشویش میشود و به خاطر خودباختگی در عذاب است. «تئو» نماد انسان معاصر رانده از اینجا و مانده از آنجاست نه فقط یک افغانستانی و نه فقط یک ایرانی.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#آزاده_جهان_احمدی درباره رمان «محرمانه میلان» نوشت:
🔹متولد خاورمیانه پرآشوب میتواند از آشوب و مرگ و جنگ بگریزد؟ میتواند در این دنیا جوری گم شود که انگار هیچگاه هیچ نسبتی با خاورمیانه نداشته است؟ در «محرمانه میلان» تئو شایا (طاهر شایسته) اهل افغانستان متولد نیشابور، بزرگ شده هرات با فرار از مرز ایران به سختی و طی اتفاقاتی سر از ایتالیا در میآورد و عکاس صاحبنامی میشود. همه مهاجران افغان علیرغم قابلیت و تلاشهای بسیار مانند تئو خوششانس نیستند تا زندگی روی خوشش را به آنها نشان بدهد. تئو زخمی از سالها جنگ، حتی دوست ندارد حتی کسی نام و هویت حقیقی او را بشناسد.
🔹تئو برای رهایی از اسارت و به دست گرفتن افسار زندگی خودش مجبور به مهاجرت و حتی فراموشی هویت اصلی خود است اما مردم کشور بیگانه؛ یعنی کشور میزبان، به او به چشم دیگری مینگرند و او را فرودست میدانند. او که یک مهاجر شرقی است، مدام دچار تشویش میشود و به خاطر خودباختگی در عذاب است. «تئو» نماد انسان معاصر رانده از اینجا و مانده از آنجاست نه فقط یک افغانستانی و نه فقط یک ایرانی.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.