وَهم – Telegram
129 subscribers
446 photos
6 videos
15 links
هر آنچه اینجا هست، از چشم و ذهن من وجودیت گرفته است. صندوقِ اوهامِ من به چشم‌تان مرئی‌ است؟
https://www.instagram.com/taleofgrey?igsh=Z25oMXhvZjlkemd6

http://t.me/HidenChat_Bot?start=445308459
Download Telegram
#خودنبشت

به خاطرات فکر می‌کنم و در گوشه‌ای از ذهنم، گوشه‌ای کوچک دور از سیاهچاله‌ی فراموشی، لحظه‌ای برق می‌زند؛ لحظه‌ای از جنس آزادی. کودکی که عمری در بندِ قفسِ نرمِ پر قو می‌زیسته، برای اولین بار خود را بی‌ پناه و بند و بار، میان کوچه‌های رشت می‌یابد. برای اولین بار، بی واسطه و مستقل، خود را در برابر جهان می‌بیند. باد و باران آزادانه بر تنش می‌نشینند، بی هیچ تذکری برای بیمار شدن. با خود فکر می‌کند که بار مسئولیت سرما خوردنش، در بیراهه چرخیدنش، وجود داشتنش، همه بر دوش اراده‌ی خودش‌اند. با خود فکر می‌کند به زودی به آن عادت‌ می‌کند؛ هنوز هم عادت نکرده‌ام.
نه به گم‌گشتگی‌ام فکر می‌کردم نه به مقصد نه مسیر. به خود فکر می‌کردم، به کسی که تا به آن روز، هیچ‌گاه ملاقات نکرده بودم. همیشه فرزند وسط یک خانواده بود، یا دانش آموز قابل قبول یک مدرسه، هیچوقت به خودیِ خود کسی نبود. آن روز، نقطه‌ی آغاز یک دوستیِ دیرینه بود، بین من و دیگر منی که همچنان، خجل از ملاقات یکدیگر، برای غیبت‌های طویلمان به دنبال بهانه می‌گردیم.
همه‌چیز در لحظاتی که در بهشت خود قدم می‌زدیم و میان کیسه‌های زباله از یکدیگر سوال می‌پرسیدیم برایم زیبا بود، اما همیشه چیزی در کمین است تا انسان را از آزادی بترساند.
مردکی جلوی راهم سبز شد. وعده‌ی بازی با دخترش، در خانه‌اش را می‌داد. گریختم، به دنبالم آمد، خانه نزدیک بود. به چارچوب امن خود پناه بردم و هیچ‌چیز از روز به اهالی‌اش نگفتم. خاطره برایم معنای خطر نمی‌داد، تنها در گوشم زمزمه می‌کرد که در این جهان، لحظه‌ای که از بندی رها شوی، دیگری در چنگت می‌گیرد.
🕊3💔21🍓1
#خودنبشت

+می‌تونی دوست داشتن رو توصیف کنی؟
-دوست داشتن برام جادویی، یا عطشی سیر نشدنی نیست؛ چیزیه که توی پس زمینه‌ی همه‌چیز وجود داره، ریشه کرده و با آرامش خودش رو یادآوری می‌کنه. مثل اون خطی از عطر که اولش حس نمیشه، ولی وقتی موندگار میشه و بهش دقت می‌کنی از پشت رایحه‌ها به مشامت می‌رسه، و بعد از متوجهش شدن دیگه بوی دیگه‌ای احساس نمی‌کنی. مثل عطر خودت.
💘3🍓2
🍓4💘1
#خودنبشت

سوگواریِ زودهنگام برای مرگِ کسی که هستم، برای روزی که ذره‌ای از امروز در وجودم نیست، و هیچ دردی از فقدانش در درونم نیست.
سوگواری می‌کنم زیرا تنها فرصتم برای خداحافظی‌ست. مردگان گذشته‌ام نرم نرمک مرده‌اند و در سکوت، اما در این خودآگاهی، کوچک‌ترین تغییر از درونم جیغ می‌کشد: این آخرین روزهای توست.
---
آنگه که ماه چندی به دور زمین رقصیده‌است، دیگری مرا معنای زندگی بخشیده‌است، و یاد مرده‌‌ی درون در اعماق خوابیده‌است، سبک‌سرانه یادداشت‌هایش را ورق زنم و گویم: چه زیبا می‌نوشتم، از چه می‌گفتم؟
2👍2
تنها در حیاط، هجوم اصوات، ضرب روی کتاب، شتاب دادن به تاب. محیط بی حرکت و انسان، 《نمی‌داند با انرژی‌اش چه کند و نسنجیده مصرفش می‌کند. هرچه بی حرکتی محیط آشکار تر شود نیاز به حرکت او بیشتر می‌شود.》"صدای غذا خوردن حلزون وحشی" می‌خواندم و آرزو می کردم حلزونی بودم که در تُنگ زاده می‌شود و می‌میرد.
#خودنبشت
👍21
《ارتشی متشکل از نیم میلیون مورچه در حال پیشروی است. هیچ‌کس فرماندهی این ارتش را به عهده ندارد. تک تک مورچه های کمابیش کور و اندکی هوشمندند، اما مورچگان در حال پیشروی، بر روی هم توده‌ی منسجم بادبزنی شکل متحرکی می‌سازند که به هر طعمه‌ای که بر سر راهش قرار می‌گیرد هجوم می‌برد، آن را به هلاکت می‌رساند، به طرز کارآمدی می‌بلعد. تک تک مورچه‌های این ارتش از نظری رفتاری کمترین پیپیدگی قابل تصور را دارند، و اگر صد مورچه‌ی این ارتش را روی سطح همواری قرار دهید، روی دوایری که هیچگاه کوچک نمی‌شوند، آن‌قدر دور می‌زنند تا از خستگی بمیرند. اما نیم میلیون از آنها را کنار هم بگذارید، و این گروه در کل به چیزی تبدیل می‌شود که برخی آن را ابراندام‌واره‌ای می‌دانند که هوش جمعی دارد.》
2
💔4
اگه دیگه نتونم بنویسم چی؟
تا روز مرگ دست‌ به سینه بهش زل بزن؛ زندگی بابت ناقص بودن ازت عذرخواهی نمی‌کنه.
2💔1
"روزی که کسی رو از دست می‌دی بدترین نیست، حداقل اون روز کاری برای انجام دادن داری. بدترین تمام روزهایی هستن که اون‌ها مرده می‌مونن"
-Doctor Who
💔6
#خودنبشت

سر به سوی آفتاب گرداند
تا سبز شود سر به تفکر
باز شود زبان به تکلم
می‌سوزاند ریشه‌اش را تنفر.
وا می‌دارد پلک را از خواب
تا شود با روح خورشید، کور
تا نبیند چشمی
که ندارد لیاقت نور.
🍓3🕊1