I love trans people so much you guys are the most kindest, coolest and sweetest souls ever and fuck anyone who thinks otherwise.
🍓3
RED EYES BLACK DRAGON CHAIN
Odetari
L-l-look at how she actin' like a groupie
M-m-might take her on that bus an' make a movie
R-red eyes black dragon chain and rubies
Gettin' drunk with a white girl on the Trulys
I already told her, "If we gon' do it, then we gon' do it my way"
I already told her, "If we gon' do it, then we gon' do it my way"
I already told her, "If we gon' do it, then we gon' do it my way"
I already told her, "If we gon' do it, then we gon' do it my way"
M-m-might take her on that bus an' make a movie
R-red eyes black dragon chain and rubies
Gettin' drunk with a white girl on the Trulys
I already told her, "If we gon' do it, then we gon' do it my way"
I already told her, "If we gon' do it, then we gon' do it my way"
I already told her, "If we gon' do it, then we gon' do it my way"
I already told her, "If we gon' do it, then we gon' do it my way"
Forwarded from zee meow
For my dearest: everything goes
Join<3
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from falling apart
For dear 🎞 everything goes
— هیدرا (Hydra) مار چندسر افسانهای
— هیدرا (Hydra) مار چندسر افسانهای
توی باتلاقای نفرینشدهی لرنا، موجودی زندگی میکرد که اسمش لرزه به تن همه مینداخت. یه مار غولپیکر با نه سر، که نفسش زهراگین بود. هر کسی جرئت میکرد بهش نزدیک شه، یا توی دود سمی نفسش خفه میشد یا توی نگاه بیرحمش گیر میافتاد. وحشتناک ترین بخش وجود داشتن هیدرا این بود که هر وقت یکی از سرهاش رو میبریدن، دوتای دیگه به جاش درمیومد میشد.
این موجود، فرزند تيفون (هیولای زمین و اسمون) و اکیدنا (مادر هیولاها) بود؛ دو تا هیولایی که حتی المپنشینها هم با ترس ازشون اسم میبردن.
وقتی شاه یوریستئوس خواست هراکلس رو به زانو دربیاره، دومین ماموریتش رو همین گذاشت که بره و هیدرا ی لرنا رو بکشه.
هراکلس با سپر و شمشیر رفت وسط باتلاق، و نبردی شروع شد که بیشتر شبیه کابوس بود تا جنگ. با هر ضربه، سرها بیشتر میشدن.
تا اینکه یولائوس، پسرعموی وفادارش، با مشعلها به کمکش اومد. هر بار که سری میافتاد، زخمش رو میسوزوندن.
آخرین سر که جاودانه بود، رو با تبر جدا کرد و زیر صخرهی سنگینی دفنش کرد، طوری که دیگه هرگز نور نبینه.
بعد اون، هراکلس تیرهاشو توی خون سمی هیدرا زد… تیرهایی که قویترین دشمناش رو از پا انداختن، ولی خودش رو هم به سمت سرنوشت تلخی برد و در نهایت باعث مرگ خود هراکلس شد.