نان و نان خانوادگی
"مردی از دیوانه ای پرسید: اسم اعظم خدا را می دانی؟ دیوانه گفت: نام اعظم خدا، نان است اما این را جایی نمی توان گفت، مرد گفت: نادان! شرم کن! چگونه اسم اعظم خدا، نان است؟ دیوانه گفت: در قحطی نیشابور چهل شبانه روز می گشتم، نه هیچ جایی صدای اذان شنیدم و نه درِ هیچ مسجدی را باز دیدم؛ از آنجا بود که فهمیدم نام اعظم خدا و بنیاد دین و مایه ی اتحادمردم نان است."
به وضعیت از هم گسیخته و فروپاشی اجتماعی نزدیک شده ایم، سیاست ها و مدیریت های سالیان پس از انقلاب و تأکید و اصرار بر نگاه ایدئولوژیک و تحمیل در سبک خاصی از زندگی که به پنداشت برخی محافل خاص و خاصه دیدگاه طایفه متوهم پایداری و دیدگاه های شیخ اعظم آنان و نیز سیاست خارجی تنشزا که در تصور مدیریت جهانی بوده اند کار را به جایی رسانده که اکنون بسیاری از مردم معطل یک لقمه نان حلال اند.
انگار دیگر کسی به نام خود و شجره و شهرت و نام خانودگی اش کاری ندارد، هرکه نان دارد، نام دارد، لذا همه بدنبال نان می دوند، راه رسیدن به نان هم به این سادگی ها نیست؛ یا باید دیگران را بفروشی و یا خود را بفروشی؛ کار از فروش طلا و جواهر و برداشت از حساب شخصی و اندوخته های مادی گذشته، گویی فروش کلیه و اندام بدن هم دیگر کفاف نمی دهد...عِرض و آبرو و اندوخته های معنوی و نام را در معرض فروش می گذارند تا نانی به کف آرند.
ازدیاد فساد و فحشا و خودکشی و خودفروشی، طلاق و بیکاری، دزدی و اختلاس و ..... از نداشتن نان است، از فقر و فقر مطلق است، ملتی که زیر بار فقر کمرش خم شده است، پریشان از غم نان است؛ تاریخ و فرهنگ و هویت خود را مسکوت می گذارد، رفتار اجتماعی اش عوض می شود، در اندیشه حقوق فردی هم نیست؛ چه برسد به هسته ای!!! نان می خواهد.
اول باید از این فقر عبور کرد، نانی باشد تا شکم های خالی پر شود تا بعد تن های عریان پوشانده شود، تا بعد هسته ای حق مسلم شود؛ فعلاً نان حق مسلم ماست!!!
خطاهای مکرر تصمیم گیران اصلی و پشت پرده در پدید آمدن این وضعیت محرز است؛ ربطی به دولت ها هم ندارد، هر رئیس جمهوری آمده است وضع همین بوده و بدتر از دیروز شده است، پرداختن به دولت ها و چه کسی رئیس جمهور است و از او مطالبه کردن همه آنچه که باید نیست، اساس از جایی دیگر و سیاست های دیگری است، ورشکستگی در بخش هایی از نهادهای اقتصادی و بانک ها و بی ارزش شدن پول ملی را می بایست در نوعی از نگاه و سیاست گذاری جستجو کرد که دولت ها را از اثر انداخته و برای دولت های مستقر تعیین تکلیف می کند، به رای مردم و اکثریت هم بی توجه است، بی دولتی از همین جا ناشی می شود؛ در کدامین دوره از دولت های گذشته تا اکنون، دولت به معنای واقعی وجود داشته، در همه دوره ها با بی دولتی روبرو بوده ایم، نظام حکومت داری و حکمرانی مشکل آفرین است و باید تغییر در رویکرد حکمرانی ایجاد شود، به اهمیت رای مردم و رای اکثریت دقت گردد و دولت اثرگذار و برنامه محور و توسعه گرا تعریف شود.
نان نداشتن یعنی همان فقر از نوع حکمرانی ایدئولوژیک است، با دهه های مذهبی و سوراخ کردن تاریخ و هر روز را به نامی مذهبی تزیین دادن، نانی حاصل نمی شود، مداح پرورش می دهد و چاپلوس، گدا پرورش می دهد و نان را از سفره مردم به یغما می برد، نان که نباشد، خدا هم ابزار می شود، نام و نام خانوادگی هم به فراموشی سپرده می شود.....اول نان و نان خانوادگی ....... که نان اسم اعظم خداوند است.
سائلی پرسید از آن شوریده حال/
گفت اگر نام مهین ذوالجلال/
میشناسی بازگوی ای مرد نیک/
گفت نان است این بنتوان گفت لیک/
مرد گفتش احمقی و بیقرار/
کِی بوَد نام مهین نان، شرم دار/
گفت در قحط نشابور ای عجب/
میگذشتم گرسنه چل روز و شب/
نه شنودم هیچ جا بانگ نماز/
نه دری بر هیچ مسجد بود باز/
من بدانستم که نان نام مهینست/
نقطهٔ جمعیت و بنیاد دینست/
از پی نان نیستت چون سگ قرار/
حق چو رزقت میدهد تو حق گزار/
حق چو رزقت داد و کارت کرد راست/
تو بخور وز کس مپرس این از کجاست
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
و اینجا در اینستاگرام
📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o
"مردی از دیوانه ای پرسید: اسم اعظم خدا را می دانی؟ دیوانه گفت: نام اعظم خدا، نان است اما این را جایی نمی توان گفت، مرد گفت: نادان! شرم کن! چگونه اسم اعظم خدا، نان است؟ دیوانه گفت: در قحطی نیشابور چهل شبانه روز می گشتم، نه هیچ جایی صدای اذان شنیدم و نه درِ هیچ مسجدی را باز دیدم؛ از آنجا بود که فهمیدم نام اعظم خدا و بنیاد دین و مایه ی اتحادمردم نان است."
به وضعیت از هم گسیخته و فروپاشی اجتماعی نزدیک شده ایم، سیاست ها و مدیریت های سالیان پس از انقلاب و تأکید و اصرار بر نگاه ایدئولوژیک و تحمیل در سبک خاصی از زندگی که به پنداشت برخی محافل خاص و خاصه دیدگاه طایفه متوهم پایداری و دیدگاه های شیخ اعظم آنان و نیز سیاست خارجی تنشزا که در تصور مدیریت جهانی بوده اند کار را به جایی رسانده که اکنون بسیاری از مردم معطل یک لقمه نان حلال اند.
انگار دیگر کسی به نام خود و شجره و شهرت و نام خانودگی اش کاری ندارد، هرکه نان دارد، نام دارد، لذا همه بدنبال نان می دوند، راه رسیدن به نان هم به این سادگی ها نیست؛ یا باید دیگران را بفروشی و یا خود را بفروشی؛ کار از فروش طلا و جواهر و برداشت از حساب شخصی و اندوخته های مادی گذشته، گویی فروش کلیه و اندام بدن هم دیگر کفاف نمی دهد...عِرض و آبرو و اندوخته های معنوی و نام را در معرض فروش می گذارند تا نانی به کف آرند.
ازدیاد فساد و فحشا و خودکشی و خودفروشی، طلاق و بیکاری، دزدی و اختلاس و ..... از نداشتن نان است، از فقر و فقر مطلق است، ملتی که زیر بار فقر کمرش خم شده است، پریشان از غم نان است؛ تاریخ و فرهنگ و هویت خود را مسکوت می گذارد، رفتار اجتماعی اش عوض می شود، در اندیشه حقوق فردی هم نیست؛ چه برسد به هسته ای!!! نان می خواهد.
اول باید از این فقر عبور کرد، نانی باشد تا شکم های خالی پر شود تا بعد تن های عریان پوشانده شود، تا بعد هسته ای حق مسلم شود؛ فعلاً نان حق مسلم ماست!!!
خطاهای مکرر تصمیم گیران اصلی و پشت پرده در پدید آمدن این وضعیت محرز است؛ ربطی به دولت ها هم ندارد، هر رئیس جمهوری آمده است وضع همین بوده و بدتر از دیروز شده است، پرداختن به دولت ها و چه کسی رئیس جمهور است و از او مطالبه کردن همه آنچه که باید نیست، اساس از جایی دیگر و سیاست های دیگری است، ورشکستگی در بخش هایی از نهادهای اقتصادی و بانک ها و بی ارزش شدن پول ملی را می بایست در نوعی از نگاه و سیاست گذاری جستجو کرد که دولت ها را از اثر انداخته و برای دولت های مستقر تعیین تکلیف می کند، به رای مردم و اکثریت هم بی توجه است، بی دولتی از همین جا ناشی می شود؛ در کدامین دوره از دولت های گذشته تا اکنون، دولت به معنای واقعی وجود داشته، در همه دوره ها با بی دولتی روبرو بوده ایم، نظام حکومت داری و حکمرانی مشکل آفرین است و باید تغییر در رویکرد حکمرانی ایجاد شود، به اهمیت رای مردم و رای اکثریت دقت گردد و دولت اثرگذار و برنامه محور و توسعه گرا تعریف شود.
نان نداشتن یعنی همان فقر از نوع حکمرانی ایدئولوژیک است، با دهه های مذهبی و سوراخ کردن تاریخ و هر روز را به نامی مذهبی تزیین دادن، نانی حاصل نمی شود، مداح پرورش می دهد و چاپلوس، گدا پرورش می دهد و نان را از سفره مردم به یغما می برد، نان که نباشد، خدا هم ابزار می شود، نام و نام خانوادگی هم به فراموشی سپرده می شود.....اول نان و نان خانوادگی ....... که نان اسم اعظم خداوند است.
سائلی پرسید از آن شوریده حال/
گفت اگر نام مهین ذوالجلال/
میشناسی بازگوی ای مرد نیک/
گفت نان است این بنتوان گفت لیک/
مرد گفتش احمقی و بیقرار/
کِی بوَد نام مهین نان، شرم دار/
گفت در قحط نشابور ای عجب/
میگذشتم گرسنه چل روز و شب/
نه شنودم هیچ جا بانگ نماز/
نه دری بر هیچ مسجد بود باز/
من بدانستم که نان نام مهینست/
نقطهٔ جمعیت و بنیاد دینست/
از پی نان نیستت چون سگ قرار/
حق چو رزقت میدهد تو حق گزار/
حق چو رزقت داد و کارت کرد راست/
تو بخور وز کس مپرس این از کجاست
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
و اینجا در اینستاگرام
📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o
Telegram
جمع مدیران نامدار ایران
با بزرگترین جمع مدیران خصوصی و نامدار ایرانی در داخل و خارج از کشور همراه شوید
حامد پاک طینت
@Hamedpaktinat
حامد پاک طینت
@Hamedpaktinat
پشت پرده جنگ ونزوئلا: معامله بزرگ ژئوپلیتیک
یدالله کریمی پور
در تحلیل ژئوپلیتیک سال ۲۰۲۶، فرضیه معامله بین واشینگتن و مسکو بر پایه یک «تبادل منطقهای» استوار است. این معامله نه بر اساس دوستی، بلکه بر پایه اولویتبندی منافع ملی تعریف میشود.
برای روسیه، کنترل بر اوکراین یا دسنکم بیطرف کردن آن، ضرورت امنیتی-حیاتی، برای حفظ عمق استراتژیک در برابر ناتو است. در برابر، دولت ترامپ تداوم جنگ را یک فرسایش مالی میبیند که تمرکز آمریکا را از رقابت اصلی (چین) منحرف میکند.
آمریکا با پذیرش غیررسمی حاکمیت روسیه بر مناطق خاوری اوکراین و توقف پشتیبانی تسلیحاتی کلان، مسیر پایان جنگ را هموار میکند. پوتین در ازای این «سکوت» آمریکا، باید در پروندههای دیگر امتیازاتی واگذار کند.
ونزوئلا برای آمریکا اهمیت «ژئواکونومیک» دارد. نفوذ روسیه و چین در کاراکاس، دکترین سنتی امنیت آمریکا در نیمکره غربی را به چالش کشیده است.
روسیه از حمایتهای لجستیکی، اطلاعاتی و مالی که ضامن بقای دولت مادورو است، دست میکشد. این عقبنشینی به معنای سقوط ناگهانی نیست، بلکه به معنای باز گذاشتن دست آمریکا برای اعمال فشار نهایی جهت تغییر ساختار قدرت در کاراکاس است. روسیه با این اقدام، یکی از ابزارهای فشار خود بر واشینگتن را در ازای تثبیت مرزهای اروپاییاش فدا میکند.
دستیابی به این توافق با سه چالش ساختاری روبروست که مانع از اجرای کامل آن میشود:
۱. پوتین نمیتواند ونزوئلا را به طور کامل واگذار کند، زیرا بخش بزرگی از زیرساختهای انرژی این کشور در اختیار چین است. ضربه به منافع چین در ونزوئلا میتواند رابطه استراتژیک مسکو-پکن را تخریب کند.
۲. ساختار قدرت در آمریکا (کنگره و نهادهای اطلاعاتی) با هرگونه معاملهای که منجر به پیروزی قطعی روسیه در اوکراین شود، مخالفت جدی خواهند کرد.
۳.هیچ تضمین حقوقی وجود ندارد که پس از عقبنشینی روسیه از ونزوئلا، آمریکا دوباره تحریمها بر سر اوکراین را تشدید نکند.
لب کلام
احتمال وقوع یک معامله صریح و مکتوب ضعیف است. آنچه محتمل به نظر میرسد، یک «تفاهم ضمنی بر سر عدم مداخله» است؛ به این معنا که طرفین در مناطق حیاتی یکدیگر (اوکراین برای روسیه و ونزوئلا برای آمریکا) از ایجاد چالشهای جدید خودداری کنند تا هزینههای مدیریتی خود را کاهش دهند. توافقی موقت.
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
و اینجا در اینستاگرام
📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o
یدالله کریمی پور
در تحلیل ژئوپلیتیک سال ۲۰۲۶، فرضیه معامله بین واشینگتن و مسکو بر پایه یک «تبادل منطقهای» استوار است. این معامله نه بر اساس دوستی، بلکه بر پایه اولویتبندی منافع ملی تعریف میشود.
برای روسیه، کنترل بر اوکراین یا دسنکم بیطرف کردن آن، ضرورت امنیتی-حیاتی، برای حفظ عمق استراتژیک در برابر ناتو است. در برابر، دولت ترامپ تداوم جنگ را یک فرسایش مالی میبیند که تمرکز آمریکا را از رقابت اصلی (چین) منحرف میکند.
آمریکا با پذیرش غیررسمی حاکمیت روسیه بر مناطق خاوری اوکراین و توقف پشتیبانی تسلیحاتی کلان، مسیر پایان جنگ را هموار میکند. پوتین در ازای این «سکوت» آمریکا، باید در پروندههای دیگر امتیازاتی واگذار کند.
ونزوئلا برای آمریکا اهمیت «ژئواکونومیک» دارد. نفوذ روسیه و چین در کاراکاس، دکترین سنتی امنیت آمریکا در نیمکره غربی را به چالش کشیده است.
روسیه از حمایتهای لجستیکی، اطلاعاتی و مالی که ضامن بقای دولت مادورو است، دست میکشد. این عقبنشینی به معنای سقوط ناگهانی نیست، بلکه به معنای باز گذاشتن دست آمریکا برای اعمال فشار نهایی جهت تغییر ساختار قدرت در کاراکاس است. روسیه با این اقدام، یکی از ابزارهای فشار خود بر واشینگتن را در ازای تثبیت مرزهای اروپاییاش فدا میکند.
دستیابی به این توافق با سه چالش ساختاری روبروست که مانع از اجرای کامل آن میشود:
۱. پوتین نمیتواند ونزوئلا را به طور کامل واگذار کند، زیرا بخش بزرگی از زیرساختهای انرژی این کشور در اختیار چین است. ضربه به منافع چین در ونزوئلا میتواند رابطه استراتژیک مسکو-پکن را تخریب کند.
۲. ساختار قدرت در آمریکا (کنگره و نهادهای اطلاعاتی) با هرگونه معاملهای که منجر به پیروزی قطعی روسیه در اوکراین شود، مخالفت جدی خواهند کرد.
۳.هیچ تضمین حقوقی وجود ندارد که پس از عقبنشینی روسیه از ونزوئلا، آمریکا دوباره تحریمها بر سر اوکراین را تشدید نکند.
لب کلام
احتمال وقوع یک معامله صریح و مکتوب ضعیف است. آنچه محتمل به نظر میرسد، یک «تفاهم ضمنی بر سر عدم مداخله» است؛ به این معنا که طرفین در مناطق حیاتی یکدیگر (اوکراین برای روسیه و ونزوئلا برای آمریکا) از ایجاد چالشهای جدید خودداری کنند تا هزینههای مدیریتی خود را کاهش دهند. توافقی موقت.
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
و اینجا در اینستاگرام
📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o
Telegram
جمع مدیران نامدار ایران
با بزرگترین جمع مدیران خصوصی و نامدار ایرانی در داخل و خارج از کشور همراه شوید
حامد پاک طینت
@Hamedpaktinat
حامد پاک طینت
@Hamedpaktinat
Forwarded from مجمع فعالان اقتصادی
✅ نیکٌلای کوچک!
✍️ حامد پاک طینت
نیکٌلای کوچک در خانواده کارگری به دنیا آمد. پدرش رهبر اتحادیه کارگری و فعال چپ بود. نیکلا در مدرسه ای در محله پایین شهر، رئیس انجمن دانش آموزی شد، هرچند هرگز موفق به اتمام دوره دبیرستان نشد.
او در ۲۴ سالگی به همراه دیگر فعالان چپ گرا به هاوانا رفت تا بصورت مخفی در مدرسه "ملا" که یک مرکز اموزشی ایدوئولوژیک و سیاسی تحت نظر اتحادیه جوانان کمونیست کوبا بود و برای تربیت کادر و رهبران و فعالان سیاسی طراحی شده بود تعلیم ببیند. در این دوره یک ساله با نگرش لنین، مارکس، سوسیالیسم، کمونیسم ، نگرشهای ضد آمریکایی و آشنایی با انقلابها و مبارزات ضدامپریالیستی آشنا شد و تحت نظر عضو ارشد حزب کمونیست کوبا و نزدیک به فیدل کاسترو تربیت شد و او را به یکی از نزدیکترین افراد رژیم کاسترو و برادرانش تبدیل کرد
پس از دوره که به وطن برگشت شغل رانندگی اتوبوس را انتخاب کرد و خیلی سریع با توجه به ویژگیهای شخصیتی رئیس اتحادیه رانندگان اتوبوس شد و یکی از فعالان اصلی کمپین آزادی سرهنگ چاوز در دوره کودتای او شد تا جایی که دو سال بعد بعنوان نماینده مجلس و شش سال بعد رئیس مجلس و یار غار چاوز شد و نقش کلیدی در تصویب قوانین سوسیالیتی و نیمه کمونیستی کشور ایفا کرد و با ارتباطات بسیار نزدیکی که با چاوز داشت ابتدا بعنوان وزیر خارجه و سپس معاون او انتخاب و با درگذشت چاوز سکان رهبری ونزوئلا را بدست گرفت.
موضع گیریهای ضد آمریکایی و ضد سرمایه داری او که نشات گرفته از تعلیمات ایدئولوژیک فیدل کاسترویی او و ادامه موضوع گیریهای چاوز بود، کشور را در فشار تحریمهای غرب و انزوا فرو برد و مملکتی که بزرگترین ثروت و ذخایر نفت دنیا را داشت به خاک سیاه نشست.
چاههای نفتی که در دوره چاوز بر سر سفره حلقه وفاداران بود خشک شد و نیکلا چاره ای نداشت که برای حفظ یاران و وفاداران و هم فکرانش جای نفت، اسکناس را انتخاب کند.
سبک حکمرانی اقتصادی او بر همین مبنا تولید ناخالص ملی را از ۴۶۰ میلیارد دلار به ۱۰۰ میلیارد دلار یعنی ۷۵% سقوط کشاند و تورمهای دو رقمی تبدیل به سه رقمی و در سال ۲۰۱۸ به ۶۳.۰۰۰ درصد رسید. دستمزد ماهانه به حدود ۱ دلار رسید در حالیکه یارانه های دولتی معادل ۱۲۰ دلار برای مردم ناکافی و غیر قابل دوام بود
۸ میلیون از ۳۰ میلیون نفر جمعیت کشور از این جهنم فرار و مهاجرت کردند و ۸۰% باقیمانده در فقر مطلق سوختند تا جایی که خرید و فروش غذاهای فاسد در بازارها ترویج پیدا کرد. نیکلا حتی بر مبنای اصول ایدئولوژیکش جلوی کمکهای بین المللی برای مردم را گرفت و آنرا سیاهنمایی دشمن نامید.
جای آن ارز ترجیحی را رواج و کنترل قیمت و بازار سیاه ارز را دستور کار قرار داد. دستور توزیع غذای یارانه ای بین مردم صادر کرد که منجر به ایجاد یک شبکه فساد بین یارانش شد و تنها ۱۴% از آن بدست مردم رسید. در زمان او ۱۱ میلیارد دلار از دلارهای شرکتهای نفتی ناپدید و ۲۳ میلیارد دلار به حساب همفکران سوسیالیستش در بانکهای خارج رفت، واردات شیر خشک با ارز ترجیحی از این سو و قاچاق شیر خشک به خارج با دلار آزاد از آنسو تبدیل به کسب و کار اطرافیان شد آنهم در فضایی که ۳۰% از نوزادان تلف می شدند، انتقال پول تبدیل به بیزنس یاران شد و افشای ۴۰ شرکت زیرپوستی و مخفی توسط او در اروپا بخصوص در بلغارستان آبرویی برای او در جهان نگذاشت و در نهایت، تقلب او در انتخابات برای حفظ قدرت در سومین دوره ریاست جمهوری تیر خلاص او در مشروعیت زمامداری بود
تاریخ در مورد نیکلاس مادورو با اعداد و با شواهد قضاوت خواهد کرد. هر چند در تمام دوره زندگی حرفه ای با مشتهای گره کرده و با تفکرات ایدوئولوژیک و ژستهای منحصر به فرد در عین علاقه اش به موزیک راک برای خود اسم و رسم و طرفدارانی پیدا کرد اما تفکر و عملکردش منجر به فروپاشی اقتصادی و انسانی، سرکوب، نقض حقوق بشر، اتهامات جنایی و بعنوان یکی از سیاهترین دوران تاریخی کشور ثروتمند ونزوئلا شد
نسل کودکان و نوجوانان در دوره زمامداری نیکلا عجین با کمبود غذا، دارو، آموزش، امنیت و نسل جوانان و میانسالان در دوره او عجین با مهاجرت، رها کردن تحصیل و شغل بود.
نام او در تاریخ به عنوان مسئول سوزاندن دو نسل از جمیعت ونزوئلا ماندگار خواهد ماند.
به مجمع فعالان اقتصادی بپیوندید
📌@Iran_economy_online
و اینجا در اینستاگرام
📌Paktinat.Hamed
✍️ حامد پاک طینت
نیکٌلای کوچک در خانواده کارگری به دنیا آمد. پدرش رهبر اتحادیه کارگری و فعال چپ بود. نیکلا در مدرسه ای در محله پایین شهر، رئیس انجمن دانش آموزی شد، هرچند هرگز موفق به اتمام دوره دبیرستان نشد.
او در ۲۴ سالگی به همراه دیگر فعالان چپ گرا به هاوانا رفت تا بصورت مخفی در مدرسه "ملا" که یک مرکز اموزشی ایدوئولوژیک و سیاسی تحت نظر اتحادیه جوانان کمونیست کوبا بود و برای تربیت کادر و رهبران و فعالان سیاسی طراحی شده بود تعلیم ببیند. در این دوره یک ساله با نگرش لنین، مارکس، سوسیالیسم، کمونیسم ، نگرشهای ضد آمریکایی و آشنایی با انقلابها و مبارزات ضدامپریالیستی آشنا شد و تحت نظر عضو ارشد حزب کمونیست کوبا و نزدیک به فیدل کاسترو تربیت شد و او را به یکی از نزدیکترین افراد رژیم کاسترو و برادرانش تبدیل کرد
پس از دوره که به وطن برگشت شغل رانندگی اتوبوس را انتخاب کرد و خیلی سریع با توجه به ویژگیهای شخصیتی رئیس اتحادیه رانندگان اتوبوس شد و یکی از فعالان اصلی کمپین آزادی سرهنگ چاوز در دوره کودتای او شد تا جایی که دو سال بعد بعنوان نماینده مجلس و شش سال بعد رئیس مجلس و یار غار چاوز شد و نقش کلیدی در تصویب قوانین سوسیالیتی و نیمه کمونیستی کشور ایفا کرد و با ارتباطات بسیار نزدیکی که با چاوز داشت ابتدا بعنوان وزیر خارجه و سپس معاون او انتخاب و با درگذشت چاوز سکان رهبری ونزوئلا را بدست گرفت.
موضع گیریهای ضد آمریکایی و ضد سرمایه داری او که نشات گرفته از تعلیمات ایدئولوژیک فیدل کاسترویی او و ادامه موضوع گیریهای چاوز بود، کشور را در فشار تحریمهای غرب و انزوا فرو برد و مملکتی که بزرگترین ثروت و ذخایر نفت دنیا را داشت به خاک سیاه نشست.
چاههای نفتی که در دوره چاوز بر سر سفره حلقه وفاداران بود خشک شد و نیکلا چاره ای نداشت که برای حفظ یاران و وفاداران و هم فکرانش جای نفت، اسکناس را انتخاب کند.
سبک حکمرانی اقتصادی او بر همین مبنا تولید ناخالص ملی را از ۴۶۰ میلیارد دلار به ۱۰۰ میلیارد دلار یعنی ۷۵% سقوط کشاند و تورمهای دو رقمی تبدیل به سه رقمی و در سال ۲۰۱۸ به ۶۳.۰۰۰ درصد رسید. دستمزد ماهانه به حدود ۱ دلار رسید در حالیکه یارانه های دولتی معادل ۱۲۰ دلار برای مردم ناکافی و غیر قابل دوام بود
۸ میلیون از ۳۰ میلیون نفر جمعیت کشور از این جهنم فرار و مهاجرت کردند و ۸۰% باقیمانده در فقر مطلق سوختند تا جایی که خرید و فروش غذاهای فاسد در بازارها ترویج پیدا کرد. نیکلا حتی بر مبنای اصول ایدئولوژیکش جلوی کمکهای بین المللی برای مردم را گرفت و آنرا سیاهنمایی دشمن نامید.
جای آن ارز ترجیحی را رواج و کنترل قیمت و بازار سیاه ارز را دستور کار قرار داد. دستور توزیع غذای یارانه ای بین مردم صادر کرد که منجر به ایجاد یک شبکه فساد بین یارانش شد و تنها ۱۴% از آن بدست مردم رسید. در زمان او ۱۱ میلیارد دلار از دلارهای شرکتهای نفتی ناپدید و ۲۳ میلیارد دلار به حساب همفکران سوسیالیستش در بانکهای خارج رفت، واردات شیر خشک با ارز ترجیحی از این سو و قاچاق شیر خشک به خارج با دلار آزاد از آنسو تبدیل به کسب و کار اطرافیان شد آنهم در فضایی که ۳۰% از نوزادان تلف می شدند، انتقال پول تبدیل به بیزنس یاران شد و افشای ۴۰ شرکت زیرپوستی و مخفی توسط او در اروپا بخصوص در بلغارستان آبرویی برای او در جهان نگذاشت و در نهایت، تقلب او در انتخابات برای حفظ قدرت در سومین دوره ریاست جمهوری تیر خلاص او در مشروعیت زمامداری بود
تاریخ در مورد نیکلاس مادورو با اعداد و با شواهد قضاوت خواهد کرد. هر چند در تمام دوره زندگی حرفه ای با مشتهای گره کرده و با تفکرات ایدوئولوژیک و ژستهای منحصر به فرد در عین علاقه اش به موزیک راک برای خود اسم و رسم و طرفدارانی پیدا کرد اما تفکر و عملکردش منجر به فروپاشی اقتصادی و انسانی، سرکوب، نقض حقوق بشر، اتهامات جنایی و بعنوان یکی از سیاهترین دوران تاریخی کشور ثروتمند ونزوئلا شد
نسل کودکان و نوجوانان در دوره زمامداری نیکلا عجین با کمبود غذا، دارو، آموزش، امنیت و نسل جوانان و میانسالان در دوره او عجین با مهاجرت، رها کردن تحصیل و شغل بود.
نام او در تاریخ به عنوان مسئول سوزاندن دو نسل از جمیعت ونزوئلا ماندگار خواهد ماند.
به مجمع فعالان اقتصادی بپیوندید
📌@Iran_economy_online
و اینجا در اینستاگرام
📌Paktinat.Hamed
ونزوئلا برای آمریکا، مادر چاوز برای ما!
محمدحسین روانبخش
اینکه بهانه حمله آمریکا به ونزوئلا چه بوده خیلی برای کسی مهم نیست. این هم که چطور میشه ظرف چهار پنج ساعت به یک کشور حمله کرد و رئیسجمهورش رو کت بسته گرفت و برد، خندهدار و تعجببرانگیزه اما آن هم چندان مهم نیست! آن چیزی که مهم است این است که دونالد ترامپ خیلی شیک و رسمی اعلام کرده که تا اطلاع ثانوی اختیار ونزوئلا در دست آمریکاست؛ یعنی نفت ونزوئلا شد برای آمریکا...
شاید بگویید خیلی مهم نیست! بعضی کشورها نفتشان را با تخفیفی میفروشند و به جای پولش جنس چینی میگیرند، گاهی هم ۷ میلیارد دلار پول نفتشان سالهاست که دست به دست میچرخد و به آنها نمیرسد، یک قسمت نفتی هم که فروختهاند در جیب برادرانی مثل ب.ز میرود و به مردم چیزی نمیرسد... خوب خیلی فرقی ندارد که نفت را مستقیم آمریکا ببرد یا تکه تکه دیگران ببرند.
این حرف البته درست است اما بهرحال ایران در ونزوئلا کم سرمایه گذاری نکرده، حالا نه فقط خبری از بازگشت آنها نیست، که نفت ونزوئلا میتواند چنان بازار نفت را تغییر دهد که کشور عزیزمان دوبله سوبله زیان کند!
چه میشود کرد؟! حالا که نه نفت ونزوئلا کمکی به ما میکند، نه آنچه در ونزوئلا سرمایهگذاری شده برمیگردد، نه نیکلاس مادورویی هست که هندوانه زیربغلمان بگذارد تا حداقل کمی خوشخوشانمان شود، نمیشود درخواست کنیم لااقل مادر هوگو چاوز را برایمان بفرستند تا یک چیزی گیرمان آمده باشد!
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
و اینجا در اینستاگرام
📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o
محمدحسین روانبخش
اینکه بهانه حمله آمریکا به ونزوئلا چه بوده خیلی برای کسی مهم نیست. این هم که چطور میشه ظرف چهار پنج ساعت به یک کشور حمله کرد و رئیسجمهورش رو کت بسته گرفت و برد، خندهدار و تعجببرانگیزه اما آن هم چندان مهم نیست! آن چیزی که مهم است این است که دونالد ترامپ خیلی شیک و رسمی اعلام کرده که تا اطلاع ثانوی اختیار ونزوئلا در دست آمریکاست؛ یعنی نفت ونزوئلا شد برای آمریکا...
شاید بگویید خیلی مهم نیست! بعضی کشورها نفتشان را با تخفیفی میفروشند و به جای پولش جنس چینی میگیرند، گاهی هم ۷ میلیارد دلار پول نفتشان سالهاست که دست به دست میچرخد و به آنها نمیرسد، یک قسمت نفتی هم که فروختهاند در جیب برادرانی مثل ب.ز میرود و به مردم چیزی نمیرسد... خوب خیلی فرقی ندارد که نفت را مستقیم آمریکا ببرد یا تکه تکه دیگران ببرند.
این حرف البته درست است اما بهرحال ایران در ونزوئلا کم سرمایه گذاری نکرده، حالا نه فقط خبری از بازگشت آنها نیست، که نفت ونزوئلا میتواند چنان بازار نفت را تغییر دهد که کشور عزیزمان دوبله سوبله زیان کند!
چه میشود کرد؟! حالا که نه نفت ونزوئلا کمکی به ما میکند، نه آنچه در ونزوئلا سرمایهگذاری شده برمیگردد، نه نیکلاس مادورویی هست که هندوانه زیربغلمان بگذارد تا حداقل کمی خوشخوشانمان شود، نمیشود درخواست کنیم لااقل مادر هوگو چاوز را برایمان بفرستند تا یک چیزی گیرمان آمده باشد!
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
و اینجا در اینستاگرام
📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o
Telegram
جمع مدیران نامدار ایران
با بزرگترین جمع مدیران خصوصی و نامدار ایرانی در داخل و خارج از کشور همراه شوید
حامد پاک طینت
@Hamedpaktinat
حامد پاک طینت
@Hamedpaktinat
سرمایه گذاری ایران در ونزوئلا
۱ _ ساخت ۱۸ بیمارستان
۲_ دو کارخانه مونتاژ ایران خودرو
۳_ یک کارخانه ساخت خودرو سایپا
۴_ ساخت و احداث ۳۹ هزار واحد مسکونی
۶_ ساخت دو کارخانه تولید پهپاد
۷ _ ساخت یک کارخانه تولید موشک
۸_ احداث ۱۸۰۰ کیلومتر اتوبان و جاده
۹_ ساخت دو کارخانه بزرگ تولید ورق و آهنآلات
۱۰_ احداث ۳۰ مجتمع فرهنگی( برای تبلیغ اسلام)
۱۱_ ساخت ۲۰ سایت تولید آب شیرین
۱۲ _ احداث و تجهیز شرکتهای حفاری و استخراج نفت .
منبع یورو نیوز
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
و اینجا در اینستاگرام
📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o
۱ _ ساخت ۱۸ بیمارستان
۲_ دو کارخانه مونتاژ ایران خودرو
۳_ یک کارخانه ساخت خودرو سایپا
۴_ ساخت و احداث ۳۹ هزار واحد مسکونی
۶_ ساخت دو کارخانه تولید پهپاد
۷ _ ساخت یک کارخانه تولید موشک
۸_ احداث ۱۸۰۰ کیلومتر اتوبان و جاده
۹_ ساخت دو کارخانه بزرگ تولید ورق و آهنآلات
۱۰_ احداث ۳۰ مجتمع فرهنگی( برای تبلیغ اسلام)
۱۱_ ساخت ۲۰ سایت تولید آب شیرین
۱۲ _ احداث و تجهیز شرکتهای حفاری و استخراج نفت .
منبع یورو نیوز
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
و اینجا در اینستاگرام
📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o
Telegram
جمع مدیران نامدار ایران
با بزرگترین جمع مدیران خصوصی و نامدار ایرانی در داخل و خارج از کشور همراه شوید
حامد پاک طینت
@Hamedpaktinat
حامد پاک طینت
@Hamedpaktinat
♦️صنوف خشمگین
✍️حسین عبده تبریزی
سخن از حدود سه میلیون واحد صنفی است که اگر خانوادههایشان را هم در نظر بگیریم، دستکم ده میلیون نفر را در بر میگیرد؛ جمعیتی همسنگ یک طبقهی اجتماعی بزرگ.
فرض رایج این بوده که «بازار» همواره برخوردار، مقاوم و لبالب از ذخایر مالی است؛ گویی همهی مغازهداران، وارث سرمایههای انباشته و شبکههای حمایتیاند. اما واقعیت امروز چیز دیگری است. اکثریت قاطع این واحدها (بهجرأت میتوان گفت بیش از نود درصد) درگیر تأمین حداقلهای زندگیاند. درآمدشان حداکثر اجاره و دستمزدشان را پوشش میدهد.
فرشفروشی در قلب بازار تاریخی تبریز، سه سال پیش در گوشم آرام گفت: «امسال تا الان دو تخته قالیچه فروختهام.» نیمههای سال بود. نه یک استثنا، بلکه نمادی از رکودی فراگیر بود و هست؛ رکودی که نه به یک شهر محدود است و نه به یک صنف خاص.
افزایش بیرویهی واحدهای صنفی (محل درآمد شهرداریها) طی چند دهه، رقابت فرساینده، گسترش زنجیرهایها، هایپرمارکتها، مالها و در نهایت فضای مجازی، حاشیهی سود واحدهای کوچک را عملاً بلعیده است.
مغازهای که زمانی نقطهی اتکای معیشت یک خانواده بود، امروز اغلب به محلی برای انتظار، بدهی و فرسودگی روانی تبدیل شده است.
بسیاری از این فعالان صنفی اکنون درآمدی کمتر از یک کارگر ماهر صنعتی در شرکتی متوسط دارند، بیآنکه از امنیت شغلی، بیمهی واقعی یا افق روشن آینده برخوردار باشند.
در این میان، کاهش درآمدهای نفتی و افت توان دولت در تزریق منابع، فشار را مضاعف کرده است. صنوفی که در دهههای گذشته بهطور غیرمستقیم از رونق عمومی اقتصاد و گردش پول بهرهمند میشدند، امروز در حاشیهای ایستادهاند که نه دیده میشود و نه شنیده. طبیعی است که چنین وضعیتی به نارضایتی منجر شود؛ و تصادفی نیست که در سالهای اخیر، هر جا که «بازار» تلقی شده، نشانههایی از اعتراض و ناآرامی دیدهایم. امروز ۱۶ دی، در تهران تقریباً هر جا نام بازار داشت، صدای معترض از آن شنیده میشد.
نکتهی مهمتر، دگرگونی هویتی این طبقه است. دیگر نمیتوان بازار امروز را با بازار دههی پنجاه شمسی یکی دانست؛ نه از نظر اقتصادی، نه اجتماعی و نه حتی از حیث باورها و پیوندهای سیاسی. این قشر، بیش از آنکه حامل یک سنت ایدئولوژیک باشد، حامل اضطراب معیشت است. وقتی دخلوخرج با هم نمیخواند، خاطرهی تاریخی و وفاداری نمادین جای خود را به مطالبهی زیست روزمره میدهد.
با این همه، در تحلیلهای کلان و تصمیمات سیاستی، این گروه بزرگ اجتماعی اغلب غایب است. نه در طراحی سیاستهای حمایتی جای روشنی دارد، نه در اصلاحات مالیاتی و نه در برنامههای گذار اقتصادی. نمایندههای صنوف نیز با شفافیت کامل انتخاب نشدهاند.
گویی میان «دولت و کارگر» و «دولت و بنگاه حقوقی متوسط و بزرگ»، این لایهی وسیعِ میانی از نظرها محو شده است. غفلت از این واقعیت، صرفاً یک خطای تحلیلی نیست؛ خطری است برای ثبات اجتماعی.
متأسفانه اقتصادی که طبقهی صنفیاش فرسوده و بیپناه شده، هزینهی آن را در خیابان، در اعتماد عمومی و در سرمایهی اجتماعی دارد میپردازد.
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
و اینجا در اینستاگرام
📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o
✍️حسین عبده تبریزی
سخن از حدود سه میلیون واحد صنفی است که اگر خانوادههایشان را هم در نظر بگیریم، دستکم ده میلیون نفر را در بر میگیرد؛ جمعیتی همسنگ یک طبقهی اجتماعی بزرگ.
فرض رایج این بوده که «بازار» همواره برخوردار، مقاوم و لبالب از ذخایر مالی است؛ گویی همهی مغازهداران، وارث سرمایههای انباشته و شبکههای حمایتیاند. اما واقعیت امروز چیز دیگری است. اکثریت قاطع این واحدها (بهجرأت میتوان گفت بیش از نود درصد) درگیر تأمین حداقلهای زندگیاند. درآمدشان حداکثر اجاره و دستمزدشان را پوشش میدهد.
فرشفروشی در قلب بازار تاریخی تبریز، سه سال پیش در گوشم آرام گفت: «امسال تا الان دو تخته قالیچه فروختهام.» نیمههای سال بود. نه یک استثنا، بلکه نمادی از رکودی فراگیر بود و هست؛ رکودی که نه به یک شهر محدود است و نه به یک صنف خاص.
افزایش بیرویهی واحدهای صنفی (محل درآمد شهرداریها) طی چند دهه، رقابت فرساینده، گسترش زنجیرهایها، هایپرمارکتها، مالها و در نهایت فضای مجازی، حاشیهی سود واحدهای کوچک را عملاً بلعیده است.
مغازهای که زمانی نقطهی اتکای معیشت یک خانواده بود، امروز اغلب به محلی برای انتظار، بدهی و فرسودگی روانی تبدیل شده است.
بسیاری از این فعالان صنفی اکنون درآمدی کمتر از یک کارگر ماهر صنعتی در شرکتی متوسط دارند، بیآنکه از امنیت شغلی، بیمهی واقعی یا افق روشن آینده برخوردار باشند.
در این میان، کاهش درآمدهای نفتی و افت توان دولت در تزریق منابع، فشار را مضاعف کرده است. صنوفی که در دهههای گذشته بهطور غیرمستقیم از رونق عمومی اقتصاد و گردش پول بهرهمند میشدند، امروز در حاشیهای ایستادهاند که نه دیده میشود و نه شنیده. طبیعی است که چنین وضعیتی به نارضایتی منجر شود؛ و تصادفی نیست که در سالهای اخیر، هر جا که «بازار» تلقی شده، نشانههایی از اعتراض و ناآرامی دیدهایم. امروز ۱۶ دی، در تهران تقریباً هر جا نام بازار داشت، صدای معترض از آن شنیده میشد.
نکتهی مهمتر، دگرگونی هویتی این طبقه است. دیگر نمیتوان بازار امروز را با بازار دههی پنجاه شمسی یکی دانست؛ نه از نظر اقتصادی، نه اجتماعی و نه حتی از حیث باورها و پیوندهای سیاسی. این قشر، بیش از آنکه حامل یک سنت ایدئولوژیک باشد، حامل اضطراب معیشت است. وقتی دخلوخرج با هم نمیخواند، خاطرهی تاریخی و وفاداری نمادین جای خود را به مطالبهی زیست روزمره میدهد.
با این همه، در تحلیلهای کلان و تصمیمات سیاستی، این گروه بزرگ اجتماعی اغلب غایب است. نه در طراحی سیاستهای حمایتی جای روشنی دارد، نه در اصلاحات مالیاتی و نه در برنامههای گذار اقتصادی. نمایندههای صنوف نیز با شفافیت کامل انتخاب نشدهاند.
گویی میان «دولت و کارگر» و «دولت و بنگاه حقوقی متوسط و بزرگ»، این لایهی وسیعِ میانی از نظرها محو شده است. غفلت از این واقعیت، صرفاً یک خطای تحلیلی نیست؛ خطری است برای ثبات اجتماعی.
متأسفانه اقتصادی که طبقهی صنفیاش فرسوده و بیپناه شده، هزینهی آن را در خیابان، در اعتماد عمومی و در سرمایهی اجتماعی دارد میپردازد.
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
و اینجا در اینستاگرام
📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o
Telegram
جمع مدیران نامدار ایران
با بزرگترین جمع مدیران خصوصی و نامدار ایرانی در داخل و خارج از کشور همراه شوید
حامد پاک طینت
@Hamedpaktinat
حامد پاک طینت
@Hamedpaktinat
Forwarded from مجمع فعالان اقتصادی
اجازه دهید بعنوان اولین پست پس از ۱۶ روز قطعی اینترنت تسلیت صمیمانه خود را به تمام داغداران و مردم ایران از آنچه در این روزها گذشت تقدیم کنیم
بعید می دانم کسی در پهنای این کشور ۹۰ میلیون نفری از هر سلیقه و طرز تفکری مخالف این حقیقت باشد که جرقه اصلی و ابتدایی آنچه حادث شد «بحران اقتصادی» بود و گسترش آتش آن دامان کل کشور را گرفت، سیاست و جامعه را در هم نوردید، تا جایی که به فاجعه ای تاریخی منجر شد
کافی است در خلوت خودمان و با خودمان صادق و منصف باشیم و بپرسیم اگر شرایط اقتصادی بسامان بود چقدر امکان ظهور و بروز چنین واقعه ای محتمل بود
آنچه شاهدش هستیم تاییدی است برآنکه تا زمانیکه اقتصاد، اولویت هر سبکی از حکمرانی نباشد لاجرم به مرحله ای خواهد رسید که هر روز و هر ماه در انتظار وقوع چنین رخدادهای فاجعه آمیزی است
و تاییدی است بر این حقیقت که تفکیک اقتصاد از سیاست می تواند چه تبعات جبران ناپذیری برای یک کشور داشته باشد/#حامد_پاک_طینت
مجمع فعالان اقتصادی
📌@Iran_economy_online
و اینجا در اینستاگرام
📌Paktinat.Hamed
بعید می دانم کسی در پهنای این کشور ۹۰ میلیون نفری از هر سلیقه و طرز تفکری مخالف این حقیقت باشد که جرقه اصلی و ابتدایی آنچه حادث شد «بحران اقتصادی» بود و گسترش آتش آن دامان کل کشور را گرفت، سیاست و جامعه را در هم نوردید، تا جایی که به فاجعه ای تاریخی منجر شد
کافی است در خلوت خودمان و با خودمان صادق و منصف باشیم و بپرسیم اگر شرایط اقتصادی بسامان بود چقدر امکان ظهور و بروز چنین واقعه ای محتمل بود
آنچه شاهدش هستیم تاییدی است برآنکه تا زمانیکه اقتصاد، اولویت هر سبکی از حکمرانی نباشد لاجرم به مرحله ای خواهد رسید که هر روز و هر ماه در انتظار وقوع چنین رخدادهای فاجعه آمیزی است
و تاییدی است بر این حقیقت که تفکیک اقتصاد از سیاست می تواند چه تبعات جبران ناپذیری برای یک کشور داشته باشد/#حامد_پاک_طینت
مجمع فعالان اقتصادی
📌@Iran_economy_online
و اینجا در اینستاگرام
📌Paktinat.Hamed
✅۵ دلیل برای اینکه مردم اعتراض میکنند
✍️مجتبی لشکربلوکی
🔗فرصت کردم با چند معترض گفتگو کنم (با معترض و نه اغتشاشگر و تخریبگر).
برخی از آنان «اعتراض اولی» بودند و برخی هم «اعتراض چندمی» و اینک حاصل گفتگو. چرا مردم اعتراض می کنند؟ به ۵ دلیل!
۱) بی افقی: اوایل دهه ۹۰ شمسی یکی از وزرای اسبق برای فرصت مطالعاتی به چین رفته بود (حدود ۱۵ سال پیش) می گفت چینی هایی که دیده بود زندگی نکبت باری داشتند. وضعیت بهداشت و زندگی شان قابل مقایسه با ایران آنروز نبود. اما بسیار امیدوار بودند چرا که می دیدند حکومت هر چند وقت یکبار منطقه به منطقه کل ساختمان ها را کف بُــر و تخریب می کرد و ساختمان نو می ساخت و تحویل می داد.
مردم در نکبت زندگی می کردند اما چشم انداز روشنی داشتند. چرا که پیش خودشان می گفتند این ماه نه؛ ماه بعدی و امسال نه؛ سال بعدی بالاخره نوبت ما هم می شود.
معترضانی که با آنان به گفتگو نشستم هیچ تصویر روشنی از آینده ندارند. (بحران بی افقی جمعی یا بیرویایی ملی) شرایط برهه حساس کنونی، باعث شده ما همواره در حال عبور از این بحران برای کسب آمادگی برای بحران بعدی باشیم. «سیاست از این ستون به آن ستون»
۲) نداشتن نماینده: جمع کثیری از مردم احساس می کنند که نماینده واقعی و موثر در حاکمیت ندارند. یعنی نمیدانند که چه کسی، منافع، دغدغه، اولویت های آنان را در درون حاکمیت به صورت موثر تا حصول نتیجه پیگیری میکند.
۳) نداشتن کانال: در دنیا احزاب، اصناف و تشکلها، محلی برای تجمیع و تلفیق نظرات، گفتگو، رایزنی مردم با حکومت است.
ما در ایران مسیر آسانی برای انتقال معطوف به نتیجه نظرات نداریم. اینکه بگوییم مردم حرف هایشان را بزنند دقیقا چگونه؟ و به چه کسی؟ فرض کنید کسی منتقد سیاست فیلترینگ باشد، دقیقا به کجا باید مراجعه کنم؟ منتقد بدون کانال تبدیل می شود به معترض!
۴) تصور جهانهای موازی: معترضان می گویند ما در ده سال گذشته کمتر گوشت مصرف می کنیم (بر اساس آمار مصرف گوشت قرمز به حدود یک سوم ده سال پیش رسیده) کمتر سفر می رویم، بیشتر قرص اعصاب می خوریم اما مسوولان محترم از پیشرفت و رشد و توسعه صحبت می کنند. انگار که ما در جهان های موازی زندگی می کنیم.
۵) انتخاب «کمتر بدتر» در برابر «خیلی بهتر»: در طول سالیان گذشته هر بار به مردم گفته ایم برای اینکه اوضاع خیلی بد نشود فعلا گزینه «کمتر بدتر» را انتخاب کنیم. اما کسانی هستند (خارج از حکومت) که گزینه خیلی بهتر را نوید می دهند (راست یا دروغ).
معترض امروز همان مردمی هستند که دیگر از گزینه «کمتر بدتر» خسته شده و به گزینه «خیلی بهتر» دل بسته.
فرمول ساده شده: نارضایتی (دلایل ۱ و ۵) + ناامیدی (دلایل ۲ و ۳ و ۴) = ناآرامی و اعتراضات سازمان نیافته بسیار مهم است بین اعتراضات سازماننیافته و اغتشاشات سازمانیافته تفکیک قائل شویم.
🔗در لابه لای این گفتگوها دو نکته توجهم را جلب کرد:
۱) عبور از مراجع ۴ گانه روزی روزگاری در همین سرزمین ۴ مرجع فکری و سیاسی وجود داشت: مراجع تقلید و روحانیان، پدر و مادر، روشنفکران و افراد شاخص سیاسی.
این جمع معترضی که دیدم از همه این ها عبور کردهاند. شاید ما وارد جامعه بیمرجع شده باشیم. نمیدانم! فقط همین قدر میدانم که مراجع سنتی مدت هاست توسط جامعه کنار گذاشته شدهاند و این در کنار یک جامعه اتمیزه تشکلنایافته نگرانکنندهتر هم میشود، چرا؟ چون اصلا فرض کن دولت خواست با معترضان مذاکره کند، دقیقا با چه کسی و چگونه؟
۲) شکاف ۵۰ ساله روسای قوای سهگانه، رئیس مجمع تشخیص و دبیر شورای عالی امنیت ملی همه در دهه هفتم و هشتم زندگیشان هستند در حالی که جمع کثیری از معترضان هنوز دهه دوم زندگی شان را کامل نکرده اند.
این شکاف سنی ۵۰ ساله باعث میشود دیالوگ دشوار شود. تعامل مدیران ارشد متعلق به ۷% بالای هرم سنی (بالای ۶۵ سال) با ۹۳% جامعه زیر ۶۵ سال تعامل آسانی نیست.
این معترضان (و نه تخریب گران) همان مردم کوچه و بازار و مدرسه و اداره اند. همان پرستارانی که در کرونا جانفشانی کردند. همان دانش آموزانی و ورزشکارانی که در المپیادها و المپیک ها به نام ایران طلا گرفتند. باور دارم اگر همین معترضان پایش بیفتد شانه به شانه نیروهای نظامی و انتظامی مدافع امنیت این سرزمین خواهند بود در برابر اغتشاشگران و تخریبگران و مزدوران.
اما اگر همان ۵ دلیل بالا باقی بماند با گفتار درمانی صرف، با برخورد قضایی و انتظامی تنها و با محدودسازی رسانهای می توان شعلههای آتش را مهار کرد اما با آتشِ زیرِ خاکستر چه می کنیم؟
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
و اینجا در اینستاگرام
📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o
✍️مجتبی لشکربلوکی
🔗فرصت کردم با چند معترض گفتگو کنم (با معترض و نه اغتشاشگر و تخریبگر).
برخی از آنان «اعتراض اولی» بودند و برخی هم «اعتراض چندمی» و اینک حاصل گفتگو. چرا مردم اعتراض می کنند؟ به ۵ دلیل!
۱) بی افقی: اوایل دهه ۹۰ شمسی یکی از وزرای اسبق برای فرصت مطالعاتی به چین رفته بود (حدود ۱۵ سال پیش) می گفت چینی هایی که دیده بود زندگی نکبت باری داشتند. وضعیت بهداشت و زندگی شان قابل مقایسه با ایران آنروز نبود. اما بسیار امیدوار بودند چرا که می دیدند حکومت هر چند وقت یکبار منطقه به منطقه کل ساختمان ها را کف بُــر و تخریب می کرد و ساختمان نو می ساخت و تحویل می داد.
مردم در نکبت زندگی می کردند اما چشم انداز روشنی داشتند. چرا که پیش خودشان می گفتند این ماه نه؛ ماه بعدی و امسال نه؛ سال بعدی بالاخره نوبت ما هم می شود.
معترضانی که با آنان به گفتگو نشستم هیچ تصویر روشنی از آینده ندارند. (بحران بی افقی جمعی یا بیرویایی ملی) شرایط برهه حساس کنونی، باعث شده ما همواره در حال عبور از این بحران برای کسب آمادگی برای بحران بعدی باشیم. «سیاست از این ستون به آن ستون»
۲) نداشتن نماینده: جمع کثیری از مردم احساس می کنند که نماینده واقعی و موثر در حاکمیت ندارند. یعنی نمیدانند که چه کسی، منافع، دغدغه، اولویت های آنان را در درون حاکمیت به صورت موثر تا حصول نتیجه پیگیری میکند.
۳) نداشتن کانال: در دنیا احزاب، اصناف و تشکلها، محلی برای تجمیع و تلفیق نظرات، گفتگو، رایزنی مردم با حکومت است.
ما در ایران مسیر آسانی برای انتقال معطوف به نتیجه نظرات نداریم. اینکه بگوییم مردم حرف هایشان را بزنند دقیقا چگونه؟ و به چه کسی؟ فرض کنید کسی منتقد سیاست فیلترینگ باشد، دقیقا به کجا باید مراجعه کنم؟ منتقد بدون کانال تبدیل می شود به معترض!
۴) تصور جهانهای موازی: معترضان می گویند ما در ده سال گذشته کمتر گوشت مصرف می کنیم (بر اساس آمار مصرف گوشت قرمز به حدود یک سوم ده سال پیش رسیده) کمتر سفر می رویم، بیشتر قرص اعصاب می خوریم اما مسوولان محترم از پیشرفت و رشد و توسعه صحبت می کنند. انگار که ما در جهان های موازی زندگی می کنیم.
۵) انتخاب «کمتر بدتر» در برابر «خیلی بهتر»: در طول سالیان گذشته هر بار به مردم گفته ایم برای اینکه اوضاع خیلی بد نشود فعلا گزینه «کمتر بدتر» را انتخاب کنیم. اما کسانی هستند (خارج از حکومت) که گزینه خیلی بهتر را نوید می دهند (راست یا دروغ).
معترض امروز همان مردمی هستند که دیگر از گزینه «کمتر بدتر» خسته شده و به گزینه «خیلی بهتر» دل بسته.
فرمول ساده شده: نارضایتی (دلایل ۱ و ۵) + ناامیدی (دلایل ۲ و ۳ و ۴) = ناآرامی و اعتراضات سازمان نیافته بسیار مهم است بین اعتراضات سازماننیافته و اغتشاشات سازمانیافته تفکیک قائل شویم.
🔗در لابه لای این گفتگوها دو نکته توجهم را جلب کرد:
۱) عبور از مراجع ۴ گانه روزی روزگاری در همین سرزمین ۴ مرجع فکری و سیاسی وجود داشت: مراجع تقلید و روحانیان، پدر و مادر، روشنفکران و افراد شاخص سیاسی.
این جمع معترضی که دیدم از همه این ها عبور کردهاند. شاید ما وارد جامعه بیمرجع شده باشیم. نمیدانم! فقط همین قدر میدانم که مراجع سنتی مدت هاست توسط جامعه کنار گذاشته شدهاند و این در کنار یک جامعه اتمیزه تشکلنایافته نگرانکنندهتر هم میشود، چرا؟ چون اصلا فرض کن دولت خواست با معترضان مذاکره کند، دقیقا با چه کسی و چگونه؟
۲) شکاف ۵۰ ساله روسای قوای سهگانه، رئیس مجمع تشخیص و دبیر شورای عالی امنیت ملی همه در دهه هفتم و هشتم زندگیشان هستند در حالی که جمع کثیری از معترضان هنوز دهه دوم زندگی شان را کامل نکرده اند.
این شکاف سنی ۵۰ ساله باعث میشود دیالوگ دشوار شود. تعامل مدیران ارشد متعلق به ۷% بالای هرم سنی (بالای ۶۵ سال) با ۹۳% جامعه زیر ۶۵ سال تعامل آسانی نیست.
این معترضان (و نه تخریب گران) همان مردم کوچه و بازار و مدرسه و اداره اند. همان پرستارانی که در کرونا جانفشانی کردند. همان دانش آموزانی و ورزشکارانی که در المپیادها و المپیک ها به نام ایران طلا گرفتند. باور دارم اگر همین معترضان پایش بیفتد شانه به شانه نیروهای نظامی و انتظامی مدافع امنیت این سرزمین خواهند بود در برابر اغتشاشگران و تخریبگران و مزدوران.
اما اگر همان ۵ دلیل بالا باقی بماند با گفتار درمانی صرف، با برخورد قضایی و انتظامی تنها و با محدودسازی رسانهای می توان شعلههای آتش را مهار کرد اما با آتشِ زیرِ خاکستر چه می کنیم؟
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
و اینجا در اینستاگرام
📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o
Telegram
جمع مدیران نامدار ایران
با بزرگترین جمع مدیران خصوصی و نامدار ایرانی در داخل و خارج از کشور همراه شوید
حامد پاک طینت
@Hamedpaktinat
حامد پاک طینت
@Hamedpaktinat
Forwarded from مجمع فعالان اقتصادی
🔺جنگ واقعی با سریال جومونگ فرق دارد
✍️محمدحسین روانبخش
🔷«استاد گرامی» با حرکات رزمی بزرگ شده است! البته این جوری نبوده که خودش ورزش رزمی انجام داده باشد؛ نخیر! در نوجوانی نیم کیلو تخمه میخریده و پای تلویزیون مینشسته و فیلمهای بروسلی را تماشا میکرده است. در نهایت هم از حرکات رزمی فقط جیغ زدن را یاد گرفت.
🔷استاد، قدری که بزرگتر شد و فهمید که در زمان نوزادی او بین ایران و عراق جنگ بوده، تصمیم گرفت که از برکات آن جنگ هم بهرهمند شود. کسانی بودند که سن و سالشان به جنگ ایران عراق میخورد و در دهه ۶۰ گهگاه سری به پشت جبههها میزدند و یک آبپرتقال صلواتی نوش جان میکردند و برمیگشتند تهران. آن عزیزان الان جزو مجاهدان بزرگ جنگ هستند و از طرف همه رزمندگان، شهدا و جانبازان حرف میزنند. اما استاد گرامی ما ولی وقتی جنگ تمام شد تازه از شیر گرفته شده بود، برای همین نمیتوانست مثل همکاران سابقه جهاد و شهادت برای خودش دست و پا کند. استاد تشنه یک موقعیت جنگی بود، در سخنرانیهایش، در توئیتهایش آرزوی جهاد و شهادت داشت اما ...
🔷اما زمانش که رسید، استاد فهمید که کار به این سادگیها هم نیست. استاد تا دلتان بخواهد درباره ایثار و فداکاری حرف زده است اما یک بار نرفت سوریه تا در کنار مدافعان حرم بجنگد. استاد درباره محو اسرائیل خیلی نکتههای قشنگی گفته است. وقتی هم که فهمید راه غزه بسته است درباره حضور در غزه شعارهای بسیاری داد، اما وقتی راه غزه باز شد استاد ترجیح داد ساکت باشد و ریسک نکند! استاد، تا به حال چند بار اعلام کرده که «آمریکا تمام شد» اما آمریکا دارد در مقابل وعده استاد مقاومت میکند!
🔷حالا استاد گرامی با این سابقه درخشان از رزم و ایثار و شهادت و جیغ به سبک بروسلی، در جدیدترین توئیت ارزشمدارانه خود به مردم ایران وعده داده است: «به هیچ وجه نگران جنگ و نتیجه آن نباشید. مردم جهان خصوصا رژیم کودککش اسرائیل و ساکنانش خیلی شیک و مجلسی سورپرایز خواهند شد!» به نظر میرسد استاد به تازگی تغییر فاز داده و به جای بروسلی، دائما جومونگ تماشا میکند؛ والا این درک از جنگ فقط در حد جومونگ و ارتش گوگوریو است!
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
و اینجا در اینستاگرام
📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o
✍️محمدحسین روانبخش
🔷«استاد گرامی» با حرکات رزمی بزرگ شده است! البته این جوری نبوده که خودش ورزش رزمی انجام داده باشد؛ نخیر! در نوجوانی نیم کیلو تخمه میخریده و پای تلویزیون مینشسته و فیلمهای بروسلی را تماشا میکرده است. در نهایت هم از حرکات رزمی فقط جیغ زدن را یاد گرفت.
🔷استاد، قدری که بزرگتر شد و فهمید که در زمان نوزادی او بین ایران و عراق جنگ بوده، تصمیم گرفت که از برکات آن جنگ هم بهرهمند شود. کسانی بودند که سن و سالشان به جنگ ایران عراق میخورد و در دهه ۶۰ گهگاه سری به پشت جبههها میزدند و یک آبپرتقال صلواتی نوش جان میکردند و برمیگشتند تهران. آن عزیزان الان جزو مجاهدان بزرگ جنگ هستند و از طرف همه رزمندگان، شهدا و جانبازان حرف میزنند. اما استاد گرامی ما ولی وقتی جنگ تمام شد تازه از شیر گرفته شده بود، برای همین نمیتوانست مثل همکاران سابقه جهاد و شهادت برای خودش دست و پا کند. استاد تشنه یک موقعیت جنگی بود، در سخنرانیهایش، در توئیتهایش آرزوی جهاد و شهادت داشت اما ...
🔷اما زمانش که رسید، استاد فهمید که کار به این سادگیها هم نیست. استاد تا دلتان بخواهد درباره ایثار و فداکاری حرف زده است اما یک بار نرفت سوریه تا در کنار مدافعان حرم بجنگد. استاد درباره محو اسرائیل خیلی نکتههای قشنگی گفته است. وقتی هم که فهمید راه غزه بسته است درباره حضور در غزه شعارهای بسیاری داد، اما وقتی راه غزه باز شد استاد ترجیح داد ساکت باشد و ریسک نکند! استاد، تا به حال چند بار اعلام کرده که «آمریکا تمام شد» اما آمریکا دارد در مقابل وعده استاد مقاومت میکند!
🔷حالا استاد گرامی با این سابقه درخشان از رزم و ایثار و شهادت و جیغ به سبک بروسلی، در جدیدترین توئیت ارزشمدارانه خود به مردم ایران وعده داده است: «به هیچ وجه نگران جنگ و نتیجه آن نباشید. مردم جهان خصوصا رژیم کودککش اسرائیل و ساکنانش خیلی شیک و مجلسی سورپرایز خواهند شد!» به نظر میرسد استاد به تازگی تغییر فاز داده و به جای بروسلی، دائما جومونگ تماشا میکند؛ والا این درک از جنگ فقط در حد جومونگ و ارتش گوگوریو است!
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
و اینجا در اینستاگرام
📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o
Telegram
جمع مدیران نامدار ایران
با بزرگترین جمع مدیران خصوصی و نامدار ایرانی در داخل و خارج از کشور همراه شوید
حامد پاک طینت
@Hamedpaktinat
حامد پاک طینت
@Hamedpaktinat
🔴چرا «آرزوی جنگ» در جامعه ایران امروز ممکن می شود؟
✍️ غلامحسین حبیبی
آرزوی جنگ، در نگاه نخست، شبیه یک تناقض اخلاقی و عقلانی است: چگونه ممکن است مردمی که از رنج و مرگ خستهاند، به رخدادی امید ببندند که ذاتاً با مرگِ گسترده، آوارگی، و فروپاشیِ زندگی روزمره گره خورده است؟ اما اگر این پدیده را صرفاً به «هیجان»، «ناآگاهی» یا «افراط» تقلیل دهیم، دقیقاً مهمترین بخشِ مسئله را از دست میدهیم. این پدیده معمولاً علامتِ یک بحران عمیقتر است: جامعه به نقطهای میرسد که «پایان دادن» از «چگونگی پایان دادن» مهمتر میشود.
در این لحظه، جنگ مثل یک «گزینه سیاسی» در نظر گرفته نمیشود؛ بیشتر شبیه یک مداخلهی قاطع تصور میشود:
چیزی که چرخهی فرسایش، تحقیر و سرکوب را یکباره قطع کند.
از همین رو آنچه این روزها ذهنم را درگیر کرده، این است که:
چه سازوکاری جامعه ایران را به نقطه¬ای رسانده است؛ که «جنگ» از «تداوم وضعیت موجود» قابلتحملتر به نظر بیاید؟
پاسخ اول: انسداد افق آینده و فرسایش امکان تغییر
در سیاستِ روزمره، جامعه راههای مختلفی برای تغییر دارد: کنش مدنی، فشار اجتماعی، اصلاح نهادی، چانهزنی، گذار...
نسل ما این امکانها را زیسته و امتحان کرده، اما پیوسته با انسداد و بیاثری مواجه شده است... و اکنون به لحظه ای رسیده است که «آینده» دیگر به شکل امکان دیده نمیشود؛ به شکلِ ادامهی همین امروز تجربه میشود.
اینجاست که ذهنیت جمعی وارد منطقِ «قطع کردن» میشود: اگر تغییرِ تدریجی ممکن نیست، شاید فقط یک گسست قاطع کار کند. در چنین وضعیتی، شوک بیرونی_حتی با هزینهی سنگین جنگ_میتواند مثل «دکمهی توقف» در تخیل سیاسی ظاهر شود.
پاسخ دوم: ما مهاجران سوگ در سوگیم ....
انسداد افق فقط یک مسئلهی سیاسی نیست؛ یک مسئلهی عاطفی نیز هست. جامعهای که رنج و مرگ را تجربه کرده، برای ادامهی زیستِ جمعی نیاز دارد فقدانهایش را ببیند، نامگذاری کند، روایتپذیر سازد و به رسمیت بشناسد. اما وقتی امکانِ سوگواریِ عمومی، حقیقتیابی و دادخواهی مسدود باشد، جامعه مدام از یک سوگ به سوگی دیگر پرتاب میشود بیآنکه هیچکدام «طی» شوند. در این وضعیت، سوگ نه به خاطرهای قابلحمل، بلکه به زخمی مزمن تبدیل میشود: سوگی که عبور نمیکند، قفل میشود و به صورت انباشتِ فعال در اکنون باقی میماند. و وقتی سوگِ قفلشده در سطح جامعه روایت نشود، به انرژیِ خشم تبدیل میشود.
پاسخ سوم: جنگ به مثابه دکمه توقف
جامعهای که سوگش قفل شده و راهی برای سوگواریِ عمومی و دادخواهی ندارد، بهتدریج خشمگین میشود؛ خشمی که وقتی عدالت دستنیافتنی دیده شود، از مطالبه به سمت مجازات فوری و قاطع میلغزد. اگر این میل به مجازات با انسداد افقِ تغییر جمع شود، یک خیال سیاسی متولد میشود: «جنگ» به مثابه رخدادی که میتواند همهچیز را یکباره قطع کند. در این منطق، جنگ نه فاجعهی انسانی، بلکه «پایان فوری تحقیر، فرسایش و سرکوب طولانی» تصویر میشود؛ پاککنندهی وضعیتی که گویی راه دیگری برای تمام شدنش نمانده
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
و اینجا در اینستاگرام
📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o
✍️ غلامحسین حبیبی
آرزوی جنگ، در نگاه نخست، شبیه یک تناقض اخلاقی و عقلانی است: چگونه ممکن است مردمی که از رنج و مرگ خستهاند، به رخدادی امید ببندند که ذاتاً با مرگِ گسترده، آوارگی، و فروپاشیِ زندگی روزمره گره خورده است؟ اما اگر این پدیده را صرفاً به «هیجان»، «ناآگاهی» یا «افراط» تقلیل دهیم، دقیقاً مهمترین بخشِ مسئله را از دست میدهیم. این پدیده معمولاً علامتِ یک بحران عمیقتر است: جامعه به نقطهای میرسد که «پایان دادن» از «چگونگی پایان دادن» مهمتر میشود.
در این لحظه، جنگ مثل یک «گزینه سیاسی» در نظر گرفته نمیشود؛ بیشتر شبیه یک مداخلهی قاطع تصور میشود:
چیزی که چرخهی فرسایش، تحقیر و سرکوب را یکباره قطع کند.
از همین رو آنچه این روزها ذهنم را درگیر کرده، این است که:
چه سازوکاری جامعه ایران را به نقطه¬ای رسانده است؛ که «جنگ» از «تداوم وضعیت موجود» قابلتحملتر به نظر بیاید؟
پاسخ اول: انسداد افق آینده و فرسایش امکان تغییر
در سیاستِ روزمره، جامعه راههای مختلفی برای تغییر دارد: کنش مدنی، فشار اجتماعی، اصلاح نهادی، چانهزنی، گذار...
نسل ما این امکانها را زیسته و امتحان کرده، اما پیوسته با انسداد و بیاثری مواجه شده است... و اکنون به لحظه ای رسیده است که «آینده» دیگر به شکل امکان دیده نمیشود؛ به شکلِ ادامهی همین امروز تجربه میشود.
اینجاست که ذهنیت جمعی وارد منطقِ «قطع کردن» میشود: اگر تغییرِ تدریجی ممکن نیست، شاید فقط یک گسست قاطع کار کند. در چنین وضعیتی، شوک بیرونی_حتی با هزینهی سنگین جنگ_میتواند مثل «دکمهی توقف» در تخیل سیاسی ظاهر شود.
پاسخ دوم: ما مهاجران سوگ در سوگیم ....
انسداد افق فقط یک مسئلهی سیاسی نیست؛ یک مسئلهی عاطفی نیز هست. جامعهای که رنج و مرگ را تجربه کرده، برای ادامهی زیستِ جمعی نیاز دارد فقدانهایش را ببیند، نامگذاری کند، روایتپذیر سازد و به رسمیت بشناسد. اما وقتی امکانِ سوگواریِ عمومی، حقیقتیابی و دادخواهی مسدود باشد، جامعه مدام از یک سوگ به سوگی دیگر پرتاب میشود بیآنکه هیچکدام «طی» شوند. در این وضعیت، سوگ نه به خاطرهای قابلحمل، بلکه به زخمی مزمن تبدیل میشود: سوگی که عبور نمیکند، قفل میشود و به صورت انباشتِ فعال در اکنون باقی میماند. و وقتی سوگِ قفلشده در سطح جامعه روایت نشود، به انرژیِ خشم تبدیل میشود.
پاسخ سوم: جنگ به مثابه دکمه توقف
جامعهای که سوگش قفل شده و راهی برای سوگواریِ عمومی و دادخواهی ندارد، بهتدریج خشمگین میشود؛ خشمی که وقتی عدالت دستنیافتنی دیده شود، از مطالبه به سمت مجازات فوری و قاطع میلغزد. اگر این میل به مجازات با انسداد افقِ تغییر جمع شود، یک خیال سیاسی متولد میشود: «جنگ» به مثابه رخدادی که میتواند همهچیز را یکباره قطع کند. در این منطق، جنگ نه فاجعهی انسانی، بلکه «پایان فوری تحقیر، فرسایش و سرکوب طولانی» تصویر میشود؛ پاککنندهی وضعیتی که گویی راه دیگری برای تمام شدنش نمانده
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
و اینجا در اینستاگرام
📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o
Telegram
جمع مدیران نامدار ایران
با بزرگترین جمع مدیران خصوصی و نامدار ایرانی در داخل و خارج از کشور همراه شوید
حامد پاک طینت
@Hamedpaktinat
حامد پاک طینت
@Hamedpaktinat
💢 نقش مراد بهبهاني در ساخت كويت مدرن
✍️ یدالله کریمیپور
داستان ساختن و ترقی کویت در کتاب های درسی این ملت آمده است. ایرانیان جنوبی یا شمال خلیج فارس، نقش محوری در ساختن و پیشرفت این کشور داشته اند. بوشهریها، لاری ها، دیلمی ها و گناوه ای ها. در اینجا تیتر وار تنها به نقش بهبهانی هادر ساخت و توسعه کویت اشاراتی گذرا می شود.
کوت در عربی به معنای دژ است. در ۱۱۱۰ هجری، شیخ قبیله بنی خالد و بزرگ منطقه الاحسا برای انباشت آذوقه و سلاح، دژی کوچک(کویت؛ مصغر کوت است. یعنی قلعه کوچک) می سازد. ولی پس از مدتی آن را به دودمان نزدیکش آل صباح و شیخش سعدون بن محمد هدیه داد. زین پس شیوخ آل صباح از ایرانیان به ویژه بهبهانی ها با گرمی دعوت کردند که به کویت کوچ کنند. چند صد خانواده معمار، تاجر، هنرمند طلاساز، حلواپز و... بهبهانی به مینا آلاحمدی رفته و در شرق این شهر کوچک ساکن می شوند(از جمله به دلیل گسترش اختلافات درون شهری؛ قنواتی-بهبهانی). زان پس کار ساخت و ساز، تجارت با دیگر بنادر ایران و جنوب خلیج فارس آغاز شده و بازار کویت شکل گرفت. در واقع خانواده های معتبر بنادر شمال خلیج فارس، مانند موسوی، قبازر، دشتی، اشکانی، بهمن، معرفی و بهبهانی، از جمله بنیانگذاران کویت اولیه اند. ولی پس از گذشت نزدیک به ۱۳۰ سال از شکل گیری بندر کویت، یوسف مراد بهبهانی به کویت رفت. سفری که کویت را متحول کرد. یوسف مراد قهرمان ملی نوسازی کویت شد و این شیخ نشین کوچک را به شاهراه ترقی رهنمون گشت.
مراد بهبهانی برای ورود کویت به عصر مدرنیزاسیون با یاری همشهری های سابق، نخست موسسه ساعت امگا را تاسیس نمود که در همه کشورهای خلیج فارس تبدیل به برند شد. سپس درست در ۱۹۴۵ با تشکیل گروه بازرگانی بهبهانی، داد وستد بسیار پر منفعتی را با ژاپن شروع کرد. او از عطش ژاپن شکست خورده به داد وستد آگاه بود. سپس در همین سال نخستین ایستگاه رادیویی را در کویت افتتاح کرد. تنها سه سال بعد ایستگاه تلویزیونی کویت توسط مراد افتتاح شد. ۱۹۴۹ طی سفری پر مشقت ۱۹ شبانه روزه، با کشتی، هواپیما، خودرو به نیویورک رسید و قرارداد تولید و ایجاد موسسه تهویه مطبوع را با آمریکایی ها بست. زان پس کویتی ها با وجود تهویه سازها، از جهنم داغ این برهوت نجات یافتند. مراد یوسف بهبهانی که به زادگاه و اصالتش عشق می ورزید تا سال مرگش. ۲۰۰۵، در تاسبس بانک ها، بیمه ها، خودرو، راهسازی، ایجاد بازار کالاهای لوکس، طلا و دهها نوآوری دیگر کمترین کوتاهی نکرد. کویت و دودمان صباح، از او و خانواده اش، به عنوان قهرمان ملی نوسازی کویت یاد می کنند.
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
و اینجا در اینستاگرام
📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o
✍️ یدالله کریمیپور
داستان ساختن و ترقی کویت در کتاب های درسی این ملت آمده است. ایرانیان جنوبی یا شمال خلیج فارس، نقش محوری در ساختن و پیشرفت این کشور داشته اند. بوشهریها، لاری ها، دیلمی ها و گناوه ای ها. در اینجا تیتر وار تنها به نقش بهبهانی هادر ساخت و توسعه کویت اشاراتی گذرا می شود.
کوت در عربی به معنای دژ است. در ۱۱۱۰ هجری، شیخ قبیله بنی خالد و بزرگ منطقه الاحسا برای انباشت آذوقه و سلاح، دژی کوچک(کویت؛ مصغر کوت است. یعنی قلعه کوچک) می سازد. ولی پس از مدتی آن را به دودمان نزدیکش آل صباح و شیخش سعدون بن محمد هدیه داد. زین پس شیوخ آل صباح از ایرانیان به ویژه بهبهانی ها با گرمی دعوت کردند که به کویت کوچ کنند. چند صد خانواده معمار، تاجر، هنرمند طلاساز، حلواپز و... بهبهانی به مینا آلاحمدی رفته و در شرق این شهر کوچک ساکن می شوند(از جمله به دلیل گسترش اختلافات درون شهری؛ قنواتی-بهبهانی). زان پس کار ساخت و ساز، تجارت با دیگر بنادر ایران و جنوب خلیج فارس آغاز شده و بازار کویت شکل گرفت. در واقع خانواده های معتبر بنادر شمال خلیج فارس، مانند موسوی، قبازر، دشتی، اشکانی، بهمن، معرفی و بهبهانی، از جمله بنیانگذاران کویت اولیه اند. ولی پس از گذشت نزدیک به ۱۳۰ سال از شکل گیری بندر کویت، یوسف مراد بهبهانی به کویت رفت. سفری که کویت را متحول کرد. یوسف مراد قهرمان ملی نوسازی کویت شد و این شیخ نشین کوچک را به شاهراه ترقی رهنمون گشت.
مراد بهبهانی برای ورود کویت به عصر مدرنیزاسیون با یاری همشهری های سابق، نخست موسسه ساعت امگا را تاسیس نمود که در همه کشورهای خلیج فارس تبدیل به برند شد. سپس درست در ۱۹۴۵ با تشکیل گروه بازرگانی بهبهانی، داد وستد بسیار پر منفعتی را با ژاپن شروع کرد. او از عطش ژاپن شکست خورده به داد وستد آگاه بود. سپس در همین سال نخستین ایستگاه رادیویی را در کویت افتتاح کرد. تنها سه سال بعد ایستگاه تلویزیونی کویت توسط مراد افتتاح شد. ۱۹۴۹ طی سفری پر مشقت ۱۹ شبانه روزه، با کشتی، هواپیما، خودرو به نیویورک رسید و قرارداد تولید و ایجاد موسسه تهویه مطبوع را با آمریکایی ها بست. زان پس کویتی ها با وجود تهویه سازها، از جهنم داغ این برهوت نجات یافتند. مراد یوسف بهبهانی که به زادگاه و اصالتش عشق می ورزید تا سال مرگش. ۲۰۰۵، در تاسبس بانک ها، بیمه ها، خودرو، راهسازی، ایجاد بازار کالاهای لوکس، طلا و دهها نوآوری دیگر کمترین کوتاهی نکرد. کویت و دودمان صباح، از او و خانواده اش، به عنوان قهرمان ملی نوسازی کویت یاد می کنند.
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
و اینجا در اینستاگرام
📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o
Telegram
جمع مدیران نامدار ایران
با بزرگترین جمع مدیران خصوصی و نامدار ایرانی در داخل و خارج از کشور همراه شوید
حامد پاک طینت
@Hamedpaktinat
حامد پاک طینت
@Hamedpaktinat
سی ویژگی یک مُدیر توانمند
محمود سریعالقلم
مدیر فردی است:
۱. که شخصیت او جلوتر از تحصیلات او حرکت کند؛
۲. که تحصیلات داشته باشد و نه مدرک؛
۳. که خوب درس خوانده باشد؛
۴. که از حفظ وضع موجود بترسد؛
۵. که متوجه باشد تمرکز پراکنده زمینه ساز شکست است؛
۶. که دریافته باشد نزاعهای اصلی زندگی در درون خود اوست؛
۷. که میان زندگی شخصی از یک طرف و حرفۀ مدیریتی از طرف دیگر، تعادل ایجاد کند؛
۸. که سخنان او را دیگران حس کنند و به خاطر بسپارند؛
۹. که بداند کیفیت در کار، تصادفی نیست؛
۱۰. که هفت روز هفته و ۲۴ ساعت شبانه روز در حال یادگیری باشد؛
۱۱. که موفقیت را از قلب شکستهای مکرر استخراج کند؛
۱۲. که با آجرهایی که دیگران به او پرتاب میکنند، ساختمان بسازد؛
۱۳. که آگاه باشد خصلت «شجاعت» تمام خصلتهای دیگر را تضمین میکند؛
۱۴. که با همه پستیها و بلندیهای زمانه خود، بهترینها را به میراث بگذارد؛
۱۵. که یاد گرفته باشد دیگران اول باید او را قبول کنند بعد سخنانش را؛
۱۶. که ریشه معاشرت و ارتباطات مؤثر را در واژگان ساده و جملات کوتاه بداند؛
۱۷. که آموخته باشد فاصله میان خوب و عالی از قلب اوتشعشع می یابد؛
۱۸. که تا میتواند از دمدمی مزاج بودن فاصله میگیرد؛
۱۹. که کمتر در مورد خود صحبت میکند و اجازه میدهد دیگران در مورد خودشان صحبت کنند؛
۲۰. که درونی زلال، پرشور و فراخ داشته باشد؛
۲۱. که طرز برخورد او با انسانهای دیگر مملو از دقت و ظرافتهای کلامی و غیرکلامی است؛
۲۲. که تا میتواند در جای خود، تقدیر و تشکر میکند؛
۲۳. که وقت میگذارد و با خودش گفت وگو میکند؛
۲۴. که توانمندی او مساوی است با آنکه چه کسانی را جذب میکند؛
۲۵. که فهمیده است انسانهای دیگر میخواهند بدانند او چقدر برای دیگران اهمیت قائل است؛
۲۶. که از توانمندیهای دیگران برای تحقق اهداف مشترک نهایت بهرهبرداری را میکند؛
۲۷. که بیشتر امتیاز میدهد، میبخشد و یاد میدهد تا آنکه تقاضا و انتظارات داشته باشد؛
۲۸. که دیگران نحوۀ واکنش و روش تصمیمگیری او را تقدیر میکنند؛
۲۹. که تا چه میزان اشتباهات خود را تشخیص میدهد، مینویسد، دسته بندی و اصلاح میکند؛
۳۰. که از افلاطون شنیده باشد: کار مهم زندگی، تسخیر خود است.
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
و اینجا در اینستاگرام
📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o
محمود سریعالقلم
مدیر فردی است:
۱. که شخصیت او جلوتر از تحصیلات او حرکت کند؛
۲. که تحصیلات داشته باشد و نه مدرک؛
۳. که خوب درس خوانده باشد؛
۴. که از حفظ وضع موجود بترسد؛
۵. که متوجه باشد تمرکز پراکنده زمینه ساز شکست است؛
۶. که دریافته باشد نزاعهای اصلی زندگی در درون خود اوست؛
۷. که میان زندگی شخصی از یک طرف و حرفۀ مدیریتی از طرف دیگر، تعادل ایجاد کند؛
۸. که سخنان او را دیگران حس کنند و به خاطر بسپارند؛
۹. که بداند کیفیت در کار، تصادفی نیست؛
۱۰. که هفت روز هفته و ۲۴ ساعت شبانه روز در حال یادگیری باشد؛
۱۱. که موفقیت را از قلب شکستهای مکرر استخراج کند؛
۱۲. که با آجرهایی که دیگران به او پرتاب میکنند، ساختمان بسازد؛
۱۳. که آگاه باشد خصلت «شجاعت» تمام خصلتهای دیگر را تضمین میکند؛
۱۴. که با همه پستیها و بلندیهای زمانه خود، بهترینها را به میراث بگذارد؛
۱۵. که یاد گرفته باشد دیگران اول باید او را قبول کنند بعد سخنانش را؛
۱۶. که ریشه معاشرت و ارتباطات مؤثر را در واژگان ساده و جملات کوتاه بداند؛
۱۷. که آموخته باشد فاصله میان خوب و عالی از قلب اوتشعشع می یابد؛
۱۸. که تا میتواند از دمدمی مزاج بودن فاصله میگیرد؛
۱۹. که کمتر در مورد خود صحبت میکند و اجازه میدهد دیگران در مورد خودشان صحبت کنند؛
۲۰. که درونی زلال، پرشور و فراخ داشته باشد؛
۲۱. که طرز برخورد او با انسانهای دیگر مملو از دقت و ظرافتهای کلامی و غیرکلامی است؛
۲۲. که تا میتواند در جای خود، تقدیر و تشکر میکند؛
۲۳. که وقت میگذارد و با خودش گفت وگو میکند؛
۲۴. که توانمندی او مساوی است با آنکه چه کسانی را جذب میکند؛
۲۵. که فهمیده است انسانهای دیگر میخواهند بدانند او چقدر برای دیگران اهمیت قائل است؛
۲۶. که از توانمندیهای دیگران برای تحقق اهداف مشترک نهایت بهرهبرداری را میکند؛
۲۷. که بیشتر امتیاز میدهد، میبخشد و یاد میدهد تا آنکه تقاضا و انتظارات داشته باشد؛
۲۸. که دیگران نحوۀ واکنش و روش تصمیمگیری او را تقدیر میکنند؛
۲۹. که تا چه میزان اشتباهات خود را تشخیص میدهد، مینویسد، دسته بندی و اصلاح میکند؛
۳۰. که از افلاطون شنیده باشد: کار مهم زندگی، تسخیر خود است.
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
و اینجا در اینستاگرام
📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o
Telegram
جمع مدیران نامدار ایران
با بزرگترین جمع مدیران خصوصی و نامدار ایرانی در داخل و خارج از کشور همراه شوید
حامد پاک طینت
@Hamedpaktinat
حامد پاک طینت
@Hamedpaktinat
🔵صدام حسین حاکم عراق فاصله چندانی با حمله نظامی آمریکا (جنگ دوم خلیج فارس) نداشت.
جرج بوش پسر،رئیس جمهوری آمریکا، تهدید کرده بود که به زودی به خاک عراق لشکرکشی خواهد کرد.صدام در پی جدی شدن این تهدید ،وزرا و مسئولین بلندپایه رژیمش را به حضور خوانده بود تا در این باره با یکدیگر تبادل نظر کنند.صدام جلسه را با محکوم کردن تهدید آمریکا آغاز کرد و سپس از وزرایش خواست در این باره نظر بدهند.اول از همه،علی حسن المجید وزیر دفاع صحبت کرد.او گفت:"آمریکایی ها آدم های احمق و خودبزرگ بینی هستند.ما نبرد با آمریکا را به داخل خاک آمریکا خواهیم برد".سپس طاها یاسین رمضان ،معاون رئیس جمهور،گفت:"قهرمانان واقعی عراق هزاران جوانی هستند که به خودشان بمب میبندند و آمریکا را منفجر خواهند کرد" سپس نوبت به قصی، پسر صدام حسین رسید.
قصی که مدیر تولید سلاح های نامتعارف عراق بود ،خطاب به پدرش گفت:"ما میدانیم، و همه برادران حاضر در اینجا میدانند ،که ما ،به یاری خداوند،از همه ظرفیتها و تواناییهای لازم برخورداریم.
ما صرفا با یک اشاره ساده از جانب حضرتعالی میتوانیم خواب را از سر مردم آمریکا بپرانیم و جنگ را به خیابان های آمریکا ببریم....
قربان،من فقط از شما می خواهم که یک اشاره کوچک به من بکنید.
قسم به سر مبارکتان ،که اگر شب آمریکایی ها را به روز و روزشان را به جهنم تبدیل نکردم ،از شما خواهم خواست که همینجا در حضور برادران حاضر در این اتاق سرم را از بدنم جدا کنید.
اگر آن طور که میگویند بن لادن توانسته حملات یازده سپتامبر را انجام بدهد پس ، خدا به سر شاهد است ، ما ثابت خواهیم کرد آنچه که در یازده سپتامبر رخ داد در قیاس با بلایی که خشم و غضب صدام حسین بر سر آمریکاییها خواهد آورد چیزی جز یک پیک نیک نبوده است.
آمریکایی ها عراق را،رهبر عراق را،بچه های عراق را نشناخته اند"پس از پایان جلسه،صدام پسرش را مسئول دفاع از بغداد کرد و....
✍️ روانشاد بیژن اشتری/مترجم و نویسنده
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
و اینجا در اینستاگرام
📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o
جرج بوش پسر،رئیس جمهوری آمریکا، تهدید کرده بود که به زودی به خاک عراق لشکرکشی خواهد کرد.صدام در پی جدی شدن این تهدید ،وزرا و مسئولین بلندپایه رژیمش را به حضور خوانده بود تا در این باره با یکدیگر تبادل نظر کنند.صدام جلسه را با محکوم کردن تهدید آمریکا آغاز کرد و سپس از وزرایش خواست در این باره نظر بدهند.اول از همه،علی حسن المجید وزیر دفاع صحبت کرد.او گفت:"آمریکایی ها آدم های احمق و خودبزرگ بینی هستند.ما نبرد با آمریکا را به داخل خاک آمریکا خواهیم برد".سپس طاها یاسین رمضان ،معاون رئیس جمهور،گفت:"قهرمانان واقعی عراق هزاران جوانی هستند که به خودشان بمب میبندند و آمریکا را منفجر خواهند کرد" سپس نوبت به قصی، پسر صدام حسین رسید.
قصی که مدیر تولید سلاح های نامتعارف عراق بود ،خطاب به پدرش گفت:"ما میدانیم، و همه برادران حاضر در اینجا میدانند ،که ما ،به یاری خداوند،از همه ظرفیتها و تواناییهای لازم برخورداریم.
ما صرفا با یک اشاره ساده از جانب حضرتعالی میتوانیم خواب را از سر مردم آمریکا بپرانیم و جنگ را به خیابان های آمریکا ببریم....
قربان،من فقط از شما می خواهم که یک اشاره کوچک به من بکنید.
قسم به سر مبارکتان ،که اگر شب آمریکایی ها را به روز و روزشان را به جهنم تبدیل نکردم ،از شما خواهم خواست که همینجا در حضور برادران حاضر در این اتاق سرم را از بدنم جدا کنید.
اگر آن طور که میگویند بن لادن توانسته حملات یازده سپتامبر را انجام بدهد پس ، خدا به سر شاهد است ، ما ثابت خواهیم کرد آنچه که در یازده سپتامبر رخ داد در قیاس با بلایی که خشم و غضب صدام حسین بر سر آمریکاییها خواهد آورد چیزی جز یک پیک نیک نبوده است.
آمریکایی ها عراق را،رهبر عراق را،بچه های عراق را نشناخته اند"پس از پایان جلسه،صدام پسرش را مسئول دفاع از بغداد کرد و....
✍️ روانشاد بیژن اشتری/مترجم و نویسنده
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
و اینجا در اینستاگرام
📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o
Telegram
جمع مدیران نامدار ایران
با بزرگترین جمع مدیران خصوصی و نامدار ایرانی در داخل و خارج از کشور همراه شوید
حامد پاک طینت
@Hamedpaktinat
حامد پاک طینت
@Hamedpaktinat
چرا آمریکا هنوز پادشاه آسمانهاست؟
(پاسخی مستدل به طرفداران تکنولوژی چینی)
مدتی است که بحث داغی شکل گرفته: «چین با پروژههای نسل ششم مثل J-36 و J-50 از آمریکا جلو زده است.» اما بیایید کمی از فضای هیجانی فاصله بگیریم و با «منطق و دلیل» به واقعیت نگاه کنیم. تفاوت بزرگی بین یک «طرح اولیه» (Prototype) با یک «سیستم عملیاتی کامل» وجود دارد.
🔹 چالش موتور؛ پاشنه آشیل چین
شک نکنید که چین با سرعت عجیبی در حال پیشرفت است، اما ساختن بدنه یک جت جنگنده با ساختن قلب آن یعنی «موتور» متفاوت است. چین هنوز در رسیدن به استانداردهای پایداری، طول عمر موتور و قابلیت اطمینانی که برای یک جنگنده نسل ۵ یا ۶ حیاتی است، با چالش جدی روبروست. آنها هنوز در حال آزمون و خطا روی برنامههای موتوری خود هستند.
🔹 شکاف ۳۰ ساله؛ واقعیتی تلخ آمریکا
تکنولوژیای که چین امروز به دنبال آن است را ۳۰ سال پیش به دست آورده بود!
* جنگنده F-22 Raptor: اولین مدل عملیاتیاش در سال ۱۹۹۷ (حدود ۲۸ سال پیش) رونمایی شد. هنوز هم در دنیا رقیب واقعی ندارد و به همین دلیل آمریکا حتی به متحدان نزدیکش هم اجازه خرید آن را نداد.
* جنگنده F-35: شاهکار نسل پنجم که اکنون در حال خدمت است.
وقتی به مجموعهی F-16، F-18، F-15EX و در نهایت F-22 نگاه میکنیم، میبینیم هیچ کشوری نتوانسته پکیجی بسازد که در همه ابعاد (قدرت موتور، آویونیک، سنسورها و تجربه جنگی) با اینها برابری کند.
🔹 دنیای بمبافکنها؛ جایی که فاصله نجومی میشود
تفاوت اصلی اینجاست: بمبافکن استراتژیک B-52 آمریکا در سال ۱۹۵۲ ساخته شد؛ یعنی ۷۲ سال پیش! این یعنی آمریکا بیش از ۷ دهه است که بر تکنولوژی بمبافکنهای استراتژیک مسلط است.
سیر تکاملی آمریکا را ببینید:
۱. B-52 (پدر بمبافکنها - ۱۹۵۲)
۲. B-1B Lancer
۳. B-2 Spirit (بمبافکن رادارگریز - ورود به خدمت ۱۹۹۷)
۴. B-21 Raider (نسل جدید بمبافکنهای فوق پیشرفته)
در مقابل، چین تازه در حال تلاش برای ساخت H-20 (بمبافکن رادارگریز) است؛ یعنی گامی که آمریکا دههها پیش برداشته بود.
💡 نتیجهگیری
نشان دادن نمونههای اولیه در نمایشگاهها آسان است، اما نگهداری، بهروزرسانی و استفاده عملیاتی از سیستمهای پیچیده در طول دههها، نشانه قدرت واقعی است. چین به جایی میرسد که آمریکا سالهاست در آنجا ایستاده و اکنون در حال عبور از آن است. این یک واقعیت تکنولوژیک است، نه یک سوگیری سیاسی.
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
و اینجا در اینستاگرام
📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o
(پاسخی مستدل به طرفداران تکنولوژی چینی)
مدتی است که بحث داغی شکل گرفته: «چین با پروژههای نسل ششم مثل J-36 و J-50 از آمریکا جلو زده است.» اما بیایید کمی از فضای هیجانی فاصله بگیریم و با «منطق و دلیل» به واقعیت نگاه کنیم. تفاوت بزرگی بین یک «طرح اولیه» (Prototype) با یک «سیستم عملیاتی کامل» وجود دارد.
🔹 چالش موتور؛ پاشنه آشیل چین
شک نکنید که چین با سرعت عجیبی در حال پیشرفت است، اما ساختن بدنه یک جت جنگنده با ساختن قلب آن یعنی «موتور» متفاوت است. چین هنوز در رسیدن به استانداردهای پایداری، طول عمر موتور و قابلیت اطمینانی که برای یک جنگنده نسل ۵ یا ۶ حیاتی است، با چالش جدی روبروست. آنها هنوز در حال آزمون و خطا روی برنامههای موتوری خود هستند.
🔹 شکاف ۳۰ ساله؛ واقعیتی تلخ آمریکا
تکنولوژیای که چین امروز به دنبال آن است را ۳۰ سال پیش به دست آورده بود!
* جنگنده F-22 Raptor: اولین مدل عملیاتیاش در سال ۱۹۹۷ (حدود ۲۸ سال پیش) رونمایی شد. هنوز هم در دنیا رقیب واقعی ندارد و به همین دلیل آمریکا حتی به متحدان نزدیکش هم اجازه خرید آن را نداد.
* جنگنده F-35: شاهکار نسل پنجم که اکنون در حال خدمت است.
وقتی به مجموعهی F-16، F-18، F-15EX و در نهایت F-22 نگاه میکنیم، میبینیم هیچ کشوری نتوانسته پکیجی بسازد که در همه ابعاد (قدرت موتور، آویونیک، سنسورها و تجربه جنگی) با اینها برابری کند.
🔹 دنیای بمبافکنها؛ جایی که فاصله نجومی میشود
تفاوت اصلی اینجاست: بمبافکن استراتژیک B-52 آمریکا در سال ۱۹۵۲ ساخته شد؛ یعنی ۷۲ سال پیش! این یعنی آمریکا بیش از ۷ دهه است که بر تکنولوژی بمبافکنهای استراتژیک مسلط است.
سیر تکاملی آمریکا را ببینید:
۱. B-52 (پدر بمبافکنها - ۱۹۵۲)
۲. B-1B Lancer
۳. B-2 Spirit (بمبافکن رادارگریز - ورود به خدمت ۱۹۹۷)
۴. B-21 Raider (نسل جدید بمبافکنهای فوق پیشرفته)
در مقابل، چین تازه در حال تلاش برای ساخت H-20 (بمبافکن رادارگریز) است؛ یعنی گامی که آمریکا دههها پیش برداشته بود.
💡 نتیجهگیری
نشان دادن نمونههای اولیه در نمایشگاهها آسان است، اما نگهداری، بهروزرسانی و استفاده عملیاتی از سیستمهای پیچیده در طول دههها، نشانه قدرت واقعی است. چین به جایی میرسد که آمریکا سالهاست در آنجا ایستاده و اکنون در حال عبور از آن است. این یک واقعیت تکنولوژیک است، نه یک سوگیری سیاسی.
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
و اینجا در اینستاگرام
📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o
Telegram
جمع مدیران نامدار ایران
با بزرگترین جمع مدیران خصوصی و نامدار ایرانی در داخل و خارج از کشور همراه شوید
حامد پاک طینت
@Hamedpaktinat
حامد پاک طینت
@Hamedpaktinat
🔵 این بهترین فرصت است
آمریکا را نابود کنیم.!
✍️ رضا طالشیان جلودارزاده
مگر سالها نمیگفتیم، ما آمریکا را زیر پا له میکنیم؟ آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند؟ کاخ سفید را تبدیل به حسینیه میکنیم؟ حیفا و تلآویو را با خاک یکسان میکنیم؟ اسراییل را محو میکنیم؟
این گوی و این میدان.! این فرصت هماکنون، فوریتر از همیشه پیش روی ماست.
آمریکا کار ما را آسان کرده و آمده بیخ گوش ما.! بزنیم لتهپار و له و لوردهاش کنیم و عالمی و مللی را از شر یک کشور زورگو و استکباری آسوده کنیم و انقلابمان را آسانتر از همیشه به جهان صادر کنیم. با یک تیر، دو نشان. هم آمریکا و هم اسراییل را یکجا نابود کنیم. این بهترین فرصت است.!
چرا به دبیرکل سازمان ملل نامه میزنیم؟ و مینویسیم، "در صورت حمله آمریکا به ما، تمام پایگاهها، تأسیسات و داراییهای نیروی متخاصم در منطقه، اهداف مشروع ما در چارچوب پاسخ دفاعی محسوب میشوند و ایالات متحده مسوولیت کامل و مستقیم هرگونه عواقب غیرقابل پیشبینی و کنترل نشده آنرا بر عهده خواهد داشت."
این چه نامهای است که صادر کردیم. این نامه یک اشتباه انقلابی است. این همه سال رجز خواندیم و و بیش از چهار دهه تمام سرمایههای انسانی، مادی، معنوی و سرزمینی کشور و روزگار و آینده چندنسل را سیاه کردیم و سوزاندیم و فریاد زدیم و گوش فلک را پر کردیم، آمریکا را فلان میکنیم و بهمان؛ مگر غیر از این است؟ خب، الان بهترین فرصت است. باید دست بجنبانیم و نابودش کنیم...این همه سال کشور و مردم را به فلاکت و بیچارگی انداختیم، پهپاد ساختیم و موشک درست کردیم، هایپرسونیک و شهاب ۱ و ۲ و ۳ و فجر و فاتح و قدر و عاشورا و فلان و زیردریاییهای ذولفقار و غضنفر و ذبیحالله و فرضالله؛ صدها میلیارد دلار صرف محور مقاومت و شبهنظامیان منطقه کردیم.
بزنیم این شیطان بزرگ را و همه ناوگانهایاش را غرق کنیم و یک بار برای همیشه شر آن را کم کنیم و بعد بنشینیم با حسین شریعتمداری، سید احمد خاتمی و علمالهدا و سردار نقدی و اینها جشن مفصل بگیریم و بین مردم کالابرگ فوقالعاده توزیع کنیم.
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
و اینجا در اینستاگرام
📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o
آمریکا را نابود کنیم.!
✍️ رضا طالشیان جلودارزاده
مگر سالها نمیگفتیم، ما آمریکا را زیر پا له میکنیم؟ آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند؟ کاخ سفید را تبدیل به حسینیه میکنیم؟ حیفا و تلآویو را با خاک یکسان میکنیم؟ اسراییل را محو میکنیم؟
این گوی و این میدان.! این فرصت هماکنون، فوریتر از همیشه پیش روی ماست.
آمریکا کار ما را آسان کرده و آمده بیخ گوش ما.! بزنیم لتهپار و له و لوردهاش کنیم و عالمی و مللی را از شر یک کشور زورگو و استکباری آسوده کنیم و انقلابمان را آسانتر از همیشه به جهان صادر کنیم. با یک تیر، دو نشان. هم آمریکا و هم اسراییل را یکجا نابود کنیم. این بهترین فرصت است.!
چرا به دبیرکل سازمان ملل نامه میزنیم؟ و مینویسیم، "در صورت حمله آمریکا به ما، تمام پایگاهها، تأسیسات و داراییهای نیروی متخاصم در منطقه، اهداف مشروع ما در چارچوب پاسخ دفاعی محسوب میشوند و ایالات متحده مسوولیت کامل و مستقیم هرگونه عواقب غیرقابل پیشبینی و کنترل نشده آنرا بر عهده خواهد داشت."
این چه نامهای است که صادر کردیم. این نامه یک اشتباه انقلابی است. این همه سال رجز خواندیم و و بیش از چهار دهه تمام سرمایههای انسانی، مادی، معنوی و سرزمینی کشور و روزگار و آینده چندنسل را سیاه کردیم و سوزاندیم و فریاد زدیم و گوش فلک را پر کردیم، آمریکا را فلان میکنیم و بهمان؛ مگر غیر از این است؟ خب، الان بهترین فرصت است. باید دست بجنبانیم و نابودش کنیم...این همه سال کشور و مردم را به فلاکت و بیچارگی انداختیم، پهپاد ساختیم و موشک درست کردیم، هایپرسونیک و شهاب ۱ و ۲ و ۳ و فجر و فاتح و قدر و عاشورا و فلان و زیردریاییهای ذولفقار و غضنفر و ذبیحالله و فرضالله؛ صدها میلیارد دلار صرف محور مقاومت و شبهنظامیان منطقه کردیم.
بزنیم این شیطان بزرگ را و همه ناوگانهایاش را غرق کنیم و یک بار برای همیشه شر آن را کم کنیم و بعد بنشینیم با حسین شریعتمداری، سید احمد خاتمی و علمالهدا و سردار نقدی و اینها جشن مفصل بگیریم و بین مردم کالابرگ فوقالعاده توزیع کنیم.
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
و اینجا در اینستاگرام
📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o
Telegram
جمع مدیران نامدار ایران
با بزرگترین جمع مدیران خصوصی و نامدار ایرانی در داخل و خارج از کشور همراه شوید
حامد پاک طینت
@Hamedpaktinat
حامد پاک طینت
@Hamedpaktinat
همه چیز داشتیم و ما را به کار نیامد و این تراژدی تلخ روزگار ماست
امیر رحمتی
انتخاب سادهای بود؛ میتوانستیم فرش را انتخاب کنیم اما انرژی هستهای را ترجیح دادیم.
میشد تمام دلارهای نفتی را که کردیم سانتریفیوژ و حالا محبوس خاک فردو و نطنز است را تار و پودهای رنگی بخریم و قسمتش کنیم بین تمام کارگاههای قالیبافی خاکخوردهی کاشان و تبریز و بیرجند و قم و نایین و چهارمحال تا نقش ایرانی ببافند و هنر و اقتصاد ایران را سوار بر قالیچههای سلیمانی به اقصی نقاط عالم پرواز دهند.
انتخاب بی شیله پیله ای بود؛ میتوانستیم زعفران را انتخاب کنیم. تمام خاک خراسان را زعفران بکاریم و این زرِ سرخ را در جهان نامورتر از آن چه هست کنیم اما ترجیحمان این شد که ما را به سرخی دنبالهی موشکهایمان بشناسد جهان.
انتخاب راحتی بود. می شد پیچیده اش نکنیم و آفتاب را انتخاب کنیم. تمام دشت لوت و کویرمان را بیاراییم به سفره های خورشیدی و به اندازهی یک جهان برق تولید کنیم.
میشد بادهای صد و بیست روزه سیستان را به خدمت بگیریم و پیشروترین تولید کننده انرژیهای پاک در جهان باشیم اما انتخاب ما سختترینش بود: شکافتن هسته اتم!
انتخاب واضحی بود؛ میتوانستیم از چهار گوشهی چهار فصل ایرانمان ستونهای صنعت توریسم را برافرازیم و جهان و جهانیان را به تحسین میهمان نوازی خود واداریم و ترکیه و دبی را حسرتکش دلارهای توریستی میهمانان وطن کنیم اما گویا برای عدهای از ما خوشایندتر آن بود که جهان ما را با گروگانگیری توریستهای چشم رنگی و موطلایی اش بشناسد.
انتخاب بی دردسری بود؛ میشد با یک صدم آن دلارها که خرج آتش کردیم وام بدهیم به صیادان کنارک و دیلم و بندر آفتاب تا کشتیهای صیادی پربازده بخرند و در آبهای گرم خلیج همیشه فارس و دریای عمانمان پا جای پای کشتیهای صید ترال چینی بگذارند، اما فلاکت و فقر را برای بلوچستانمان زیبندهتر تشخیص دادیم لابد.
انتخاب بدیهی بود؛ آنجا که با قطر و امارات و عراق و عربستان و کویت ظرفهای نفت و گاز مشترکی داشتیم، اولویت قاعدتا میبایست برداشت از آن کاسهی اشتراکی میبود تا پیش از آن که رقیب تمامش کند ما محتوایش را سر کشیده باشیم، اما برای ما واجبتر آن بود گویا که روی موشکهایمان به عبری از نابودی اسراییل بگوییم تا جهان با کاغذپارههایش تحریممان کند و هزار سال عقب بمانیم از تکنولوژی روز اکتشاف و برداشت نفت و گاز که همه همسایگانمان بدان مجهزند و نتیجه اش بشود همین جدول خاموشی هر روزه.
همه چیز داشتیم و ما را به کار نیامد و این تراژدی تلخ روزگار ماست. این که انتخاب سهلی داشتیم: میشد زندگی را انتخاب کنیم اما در ما جماعتی به مرگ تشنهتر بودند!
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
و اینجا در اینستاگرام
📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o
امیر رحمتی
انتخاب سادهای بود؛ میتوانستیم فرش را انتخاب کنیم اما انرژی هستهای را ترجیح دادیم.
میشد تمام دلارهای نفتی را که کردیم سانتریفیوژ و حالا محبوس خاک فردو و نطنز است را تار و پودهای رنگی بخریم و قسمتش کنیم بین تمام کارگاههای قالیبافی خاکخوردهی کاشان و تبریز و بیرجند و قم و نایین و چهارمحال تا نقش ایرانی ببافند و هنر و اقتصاد ایران را سوار بر قالیچههای سلیمانی به اقصی نقاط عالم پرواز دهند.
انتخاب بی شیله پیله ای بود؛ میتوانستیم زعفران را انتخاب کنیم. تمام خاک خراسان را زعفران بکاریم و این زرِ سرخ را در جهان نامورتر از آن چه هست کنیم اما ترجیحمان این شد که ما را به سرخی دنبالهی موشکهایمان بشناسد جهان.
انتخاب راحتی بود. می شد پیچیده اش نکنیم و آفتاب را انتخاب کنیم. تمام دشت لوت و کویرمان را بیاراییم به سفره های خورشیدی و به اندازهی یک جهان برق تولید کنیم.
میشد بادهای صد و بیست روزه سیستان را به خدمت بگیریم و پیشروترین تولید کننده انرژیهای پاک در جهان باشیم اما انتخاب ما سختترینش بود: شکافتن هسته اتم!
انتخاب واضحی بود؛ میتوانستیم از چهار گوشهی چهار فصل ایرانمان ستونهای صنعت توریسم را برافرازیم و جهان و جهانیان را به تحسین میهمان نوازی خود واداریم و ترکیه و دبی را حسرتکش دلارهای توریستی میهمانان وطن کنیم اما گویا برای عدهای از ما خوشایندتر آن بود که جهان ما را با گروگانگیری توریستهای چشم رنگی و موطلایی اش بشناسد.
انتخاب بی دردسری بود؛ میشد با یک صدم آن دلارها که خرج آتش کردیم وام بدهیم به صیادان کنارک و دیلم و بندر آفتاب تا کشتیهای صیادی پربازده بخرند و در آبهای گرم خلیج همیشه فارس و دریای عمانمان پا جای پای کشتیهای صید ترال چینی بگذارند، اما فلاکت و فقر را برای بلوچستانمان زیبندهتر تشخیص دادیم لابد.
انتخاب بدیهی بود؛ آنجا که با قطر و امارات و عراق و عربستان و کویت ظرفهای نفت و گاز مشترکی داشتیم، اولویت قاعدتا میبایست برداشت از آن کاسهی اشتراکی میبود تا پیش از آن که رقیب تمامش کند ما محتوایش را سر کشیده باشیم، اما برای ما واجبتر آن بود گویا که روی موشکهایمان به عبری از نابودی اسراییل بگوییم تا جهان با کاغذپارههایش تحریممان کند و هزار سال عقب بمانیم از تکنولوژی روز اکتشاف و برداشت نفت و گاز که همه همسایگانمان بدان مجهزند و نتیجه اش بشود همین جدول خاموشی هر روزه.
همه چیز داشتیم و ما را به کار نیامد و این تراژدی تلخ روزگار ماست. این که انتخاب سهلی داشتیم: میشد زندگی را انتخاب کنیم اما در ما جماعتی به مرگ تشنهتر بودند!
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
و اینجا در اینستاگرام
📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o
Telegram
جمع مدیران نامدار ایران
با بزرگترین جمع مدیران خصوصی و نامدار ایرانی در داخل و خارج از کشور همراه شوید
حامد پاک طینت
@Hamedpaktinat
حامد پاک طینت
@Hamedpaktinat
رقص زوربا
ناهید زمانیان
رقص؛ زبانِ لحظههایی است که کلمات کم میآورند. زوربا وقتی به بنبست میرسد، وقتی غم یا شادی از ظرفیت زبان رد میشود، بدن را وارد ماجرا میکند. رقص در اینجا، اعتراضی است به عقلِ خشک، به ترس از بینظمی، به زندگیِ بیشازحد کنترلشده.
رقص پذیرشِ تراژدی است. زوربا نمیرقصد چون همهچیز خوب است؛ میرقصد چون زندگی همین است؛ مملو از شکست، مرگ، عشق، پوچی؛ و با این حال باید ایستاد و چرخید. وقتی سقف آوار میشود، زوربا میگوید بیا برقصیم. این یعنی که شاید جهان بیمعنا باشد، اما من هنوز زندهام.
اگر رقص زوربا فریادی است که میگوید" آهای دنیای حرامزاده، من هنوز زندهام" ، رقص سوگ در ایران زمزمهی عمیقتری را پژواک میکند تا بگوید که درد را میفهمم و آنرا تا ابد با خودم حمل میکنم. اینگونه بدن هم عزادار میشود. این رقصها نمایشی نیستند. کسی برای دیدهشدن نمیرقصد. حرکتها اغلب ساده، تکراری و محدودند. این سادگی اتفاقی نیست؛ سوگ؛ امری تزئینی نیست. بدن فقط باید آنقدر حرکت کند تا مطمئن شود که فرو نمیریزد.
رقص سوگِ امروزِ ایران، مرگ را انکار نمیکند، بلکه در آن حل میشود؛ میگوید که غم هست، میماند، و من در جریان زندگی با آن حرکت میکنم!
اگر زوربا با رقصش به پوچی میخندد، رقص سوگ ایرانی با حرکت آهسته به پوچی خیره میشود. هر دو بدن را وارد گفتوگویی میکنند که عقل بهتنهایی از پسش برنمیآید؛ اما همچنانکه ایلیای دهساله بر مزار مادرش گریه میکند و میگوید" فقط ده سال توانستم با مادرم بمانم، بقیهاش را باید در زندان زندگی بمانم.." کودک هیچ راهی نمییابد، مگر آنکه به پوچی خیره شود تا بتواند بگوید " اما من زندهام..."
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
و اینجا در اینستاگرام
📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o
ناهید زمانیان
رقص؛ زبانِ لحظههایی است که کلمات کم میآورند. زوربا وقتی به بنبست میرسد، وقتی غم یا شادی از ظرفیت زبان رد میشود، بدن را وارد ماجرا میکند. رقص در اینجا، اعتراضی است به عقلِ خشک، به ترس از بینظمی، به زندگیِ بیشازحد کنترلشده.
رقص پذیرشِ تراژدی است. زوربا نمیرقصد چون همهچیز خوب است؛ میرقصد چون زندگی همین است؛ مملو از شکست، مرگ، عشق، پوچی؛ و با این حال باید ایستاد و چرخید. وقتی سقف آوار میشود، زوربا میگوید بیا برقصیم. این یعنی که شاید جهان بیمعنا باشد، اما من هنوز زندهام.
اگر رقص زوربا فریادی است که میگوید" آهای دنیای حرامزاده، من هنوز زندهام" ، رقص سوگ در ایران زمزمهی عمیقتری را پژواک میکند تا بگوید که درد را میفهمم و آنرا تا ابد با خودم حمل میکنم. اینگونه بدن هم عزادار میشود. این رقصها نمایشی نیستند. کسی برای دیدهشدن نمیرقصد. حرکتها اغلب ساده، تکراری و محدودند. این سادگی اتفاقی نیست؛ سوگ؛ امری تزئینی نیست. بدن فقط باید آنقدر حرکت کند تا مطمئن شود که فرو نمیریزد.
رقص سوگِ امروزِ ایران، مرگ را انکار نمیکند، بلکه در آن حل میشود؛ میگوید که غم هست، میماند، و من در جریان زندگی با آن حرکت میکنم!
اگر زوربا با رقصش به پوچی میخندد، رقص سوگ ایرانی با حرکت آهسته به پوچی خیره میشود. هر دو بدن را وارد گفتوگویی میکنند که عقل بهتنهایی از پسش برنمیآید؛ اما همچنانکه ایلیای دهساله بر مزار مادرش گریه میکند و میگوید" فقط ده سال توانستم با مادرم بمانم، بقیهاش را باید در زندان زندگی بمانم.." کودک هیچ راهی نمییابد، مگر آنکه به پوچی خیره شود تا بتواند بگوید " اما من زندهام..."
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
و اینجا در اینستاگرام
📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o
Telegram
جمع مدیران نامدار ایران
با بزرگترین جمع مدیران خصوصی و نامدار ایرانی در داخل و خارج از کشور همراه شوید
حامد پاک طینت
@Hamedpaktinat
حامد پاک طینت
@Hamedpaktinat
🔺شباهت سخنان ترامپ و نطق 23 سال پیش بوش علیه عراق
صلاح الدین خدیو
بخش مربوط به ایران سخنرانی ترامپ در کنگره شباهتی حیرت انگیز به نطق جرج بوش در 18 مارس 2003، یعنی 48 ساعت قبل از حمله به عراق دارد.
عبارت پردازی، واژگان و استدلال های انگیزشی مشابه دو نطق، یک هدف واحد را دنبال می کنند: آماده کردن افکار عمومی مردم آمریکا برای انجام ماموریتی نظامی در خارج از مرزها.
به عنوان نمونه به اظهارات 23 سال قبل جرج بوش بنگرید:
رييس جمهور آمريكا با اعلام دلايلش براي انجام اقدام نظامي گفت كه حكومت عراق به كرات از زمان جنگ خليج فارس در 12 سال قبل از خواست جامعهي بينالملل سرباز زده است و قطعنامههاي شوراي امنيت براي انهدام سلاحهاي كشتار جمعياش را نپذيرفته است. بوش افزود: «خطر كاملا روشن است كه تروريستها با استفاده از سلاحهاي شيميايي، ميكروبي يا يك روز سلاح هستهيي كه از طريق و با كمك عراق به دست ميآورند ميتوانند هزاران يا صدها هزار بيگناه را در كشور ما يا هر كشور ديگر نابود كنند.
حالا این سخنان را با صحبت های امروز ترامپ مقایسه کنید:
برنامه موشکی و هستهای ایران تهدیدی جدی برای آمریکا و اروپا است
ایران قبلاً موشکهایی ساخته که میتواند اروپا و پایگاههای ما در خارج از کشور را تهدید کند و اکنون در حال ساخت موشکهایی است که به زودی به خاک ایالات متحده خواهند رسید.
پس از عملیات «چکش نیمهشب» (Midnight Hammer)، آنها هشدار گرفتند که هیچ تلاش دیگری برای بازسازی برنامه تسلیحاتی خود، به ویژه برنامه هستهای، انجام ندهند. اما تلاشهای خود را از نو آغاز کردهاند.
ما این برنامهها را از بین بردیم، اما آنها میخواهند دوباره از نو شروع کنند و در همین لحظه نیز اهداف شوم خود را دنبال میکنند.
ما در حال مذاکره با آنها هستیم. آنها میخواهند توافق کنند، اما هنوز آن جمله دلخواه را نشنیدهایم: «ما هرگز سلاح هستهای نخواهیم داشت.
ترامپ البته دربارەی مورد آخر آشکارا واقعیت را تحریف می کند. همانگونه که بعدا معلوم شد بوش هم عامدانه دربارەی عراق دروغ گفته بود.
ایرانی ها بارها گفته اند که سلاح هستەای نمی خواهند و حتی یک فتوای شرعی هم پشت بند این ادعا کردەاند. مشکل اصلی بی اعتمادی مطلق به ایران در سایەی وجود مشکلات عدید امنیتی میان تهران و نظام جهانی و زیرمجموعەهای آن در خاورمیانه است.
احتمالا مقصود ترامپ این است که ایران باید بگوید: ما دیگر برنامەی هستەای نمی خواهیم و مانند لیبی تمام ظرفیت های آن را کنار می نهیم. امری که برای جمهوری اسلامی قابل قبول نیست.
تاکید پررنگ ترامپ روی برنامەی موشکی و اشاره به اعتراضات داخلی، نشان می دهد که از دستور کار مذاکراتی خود کوتاه نیامده است.
با این اوضاع احتمال کمی برای موفقیت دور دوم گفتگوهای فردا در ژنو وجود دارد.
گروسی پیشاپیش یاس خود را به طور ضمنی بیان کرده و مانند هانس بلیکس رئیس بازرسان تسلیحاتی سازمان ملل در عراق، عملا به کمیسر سیاسی عملیات جنگی تبدیل شده است.
در فضای داخلی آمریکا هم مخالفت جدی با جنگ دیده نمی شود و همین امر ریسک شکست مذاکرات و غلطیدن به ورطەی جنگ را بیش از پیش بالا می برد.
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
و اینجا در اینستاگرام
📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o
صلاح الدین خدیو
بخش مربوط به ایران سخنرانی ترامپ در کنگره شباهتی حیرت انگیز به نطق جرج بوش در 18 مارس 2003، یعنی 48 ساعت قبل از حمله به عراق دارد.
عبارت پردازی، واژگان و استدلال های انگیزشی مشابه دو نطق، یک هدف واحد را دنبال می کنند: آماده کردن افکار عمومی مردم آمریکا برای انجام ماموریتی نظامی در خارج از مرزها.
به عنوان نمونه به اظهارات 23 سال قبل جرج بوش بنگرید:
رييس جمهور آمريكا با اعلام دلايلش براي انجام اقدام نظامي گفت كه حكومت عراق به كرات از زمان جنگ خليج فارس در 12 سال قبل از خواست جامعهي بينالملل سرباز زده است و قطعنامههاي شوراي امنيت براي انهدام سلاحهاي كشتار جمعياش را نپذيرفته است. بوش افزود: «خطر كاملا روشن است كه تروريستها با استفاده از سلاحهاي شيميايي، ميكروبي يا يك روز سلاح هستهيي كه از طريق و با كمك عراق به دست ميآورند ميتوانند هزاران يا صدها هزار بيگناه را در كشور ما يا هر كشور ديگر نابود كنند.
حالا این سخنان را با صحبت های امروز ترامپ مقایسه کنید:
برنامه موشکی و هستهای ایران تهدیدی جدی برای آمریکا و اروپا است
ایران قبلاً موشکهایی ساخته که میتواند اروپا و پایگاههای ما در خارج از کشور را تهدید کند و اکنون در حال ساخت موشکهایی است که به زودی به خاک ایالات متحده خواهند رسید.
پس از عملیات «چکش نیمهشب» (Midnight Hammer)، آنها هشدار گرفتند که هیچ تلاش دیگری برای بازسازی برنامه تسلیحاتی خود، به ویژه برنامه هستهای، انجام ندهند. اما تلاشهای خود را از نو آغاز کردهاند.
ما این برنامهها را از بین بردیم، اما آنها میخواهند دوباره از نو شروع کنند و در همین لحظه نیز اهداف شوم خود را دنبال میکنند.
ما در حال مذاکره با آنها هستیم. آنها میخواهند توافق کنند، اما هنوز آن جمله دلخواه را نشنیدهایم: «ما هرگز سلاح هستهای نخواهیم داشت.
ترامپ البته دربارەی مورد آخر آشکارا واقعیت را تحریف می کند. همانگونه که بعدا معلوم شد بوش هم عامدانه دربارەی عراق دروغ گفته بود.
ایرانی ها بارها گفته اند که سلاح هستەای نمی خواهند و حتی یک فتوای شرعی هم پشت بند این ادعا کردەاند. مشکل اصلی بی اعتمادی مطلق به ایران در سایەی وجود مشکلات عدید امنیتی میان تهران و نظام جهانی و زیرمجموعەهای آن در خاورمیانه است.
احتمالا مقصود ترامپ این است که ایران باید بگوید: ما دیگر برنامەی هستەای نمی خواهیم و مانند لیبی تمام ظرفیت های آن را کنار می نهیم. امری که برای جمهوری اسلامی قابل قبول نیست.
تاکید پررنگ ترامپ روی برنامەی موشکی و اشاره به اعتراضات داخلی، نشان می دهد که از دستور کار مذاکراتی خود کوتاه نیامده است.
با این اوضاع احتمال کمی برای موفقیت دور دوم گفتگوهای فردا در ژنو وجود دارد.
گروسی پیشاپیش یاس خود را به طور ضمنی بیان کرده و مانند هانس بلیکس رئیس بازرسان تسلیحاتی سازمان ملل در عراق، عملا به کمیسر سیاسی عملیات جنگی تبدیل شده است.
در فضای داخلی آمریکا هم مخالفت جدی با جنگ دیده نمی شود و همین امر ریسک شکست مذاکرات و غلطیدن به ورطەی جنگ را بیش از پیش بالا می برد.
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
و اینجا در اینستاگرام
📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o
Telegram
جمع مدیران نامدار ایران
با بزرگترین جمع مدیران خصوصی و نامدار ایرانی در داخل و خارج از کشور همراه شوید
حامد پاک طینت
@Hamedpaktinat
حامد پاک طینت
@Hamedpaktinat
دور چهارم مذاکره، ورود به فاز تعلیق پرخطر، نه خروج از بحران
✍ حمید آصفی
تحلیل دقیق آنچه پس از پایان دور سوم مذاکرات رخ داده، اگر بخواهد نه خوشبینانه باشد و نه هراسفروش، باید از یک واقعیت شروع کند، ما نه با شکست مذاکرات روبهرو هستیم و نه با موفقیت آن، آنچه شکل گرفته، ورود به فاز تعلیق پرخطر است. فازی که از نظر سیاسی، از خود بنبست خطرناکتر است.
کشیدهشدن مذاکرات به دور چهارم و انتقال گفتوگوها به سطح فنی، به خودی خود نشانه فروپاشی دیپلماسی نیست. این یعنی هیچیک از دو طرف هنوز به این جمعبندی نرسیده که هزینه ترک میز از هزینه ماندن پای آن بیشتر است. اما این ادامه، از جنس گسترش زمان برای حل اختلاف نیست، بیشتر شبیه خرید زمان برای تصمیم نهایی است. وقتی در چنین مقطع حساسی، حتی یک چارچوب اولیه یا توافق حداقلی شکل نمیگیرد، ادامه مذاکره بیشتر به معنای تعلیق بحران است، نه حل آن.
وزن واقعی این مرحله از مذاکرات نه در ژنو و نه در وین، بلکه در واشینگتن تعیین میشود. گزارش تیم آمریکایی اکنون روی میز قرار میگیرد و دقیقاً همینجا نقطه خطر شکل میگیرد. برای ترامپ، پیشرفت فنی یا نزدیکی مواضع معیار تصمیم نیست، معیار او این است که آیا میتواند از خروجی مذاکرات، تصویری فوری، شفاف و قابل عرضه از پیروزی بسازد یا نه. اگر پاسخ منفی باشد، ادامه مذاکرات، حتی اگر از نظر دیپلماتها منطقی باشد، در منطق او توجیهی نخواهد داشت.
تجربه تاریخی را نباید نادیده گرفت. الگوی مذاکره تا شب قبل از جنگ یک استثنا یا تصادف نیست، یک مدل شناختهشده است. در این مدل، گفتوگو نه الزاماً برای رسیدن به توافق، بلکه برای تکمیل آرایش نظامی، سنجش واکنش طرف مقابل و مدیریت افکار عمومی استفاده میشود. در چنین چارچوبی، اعلام پیشرفت یا توافق بر سر ادامه مذاکرات میتواند بخشی از فضای مهآلود پیش از اقدام سخت باشد، نه تضمینی برای جلوگیری از آن.
نکته نگرانکنندهتر این است که تا این لحظه هیچ دستاورد سیاسی غیرقابل بازگشت تولید نشده است. اگر توافقی، حتی محدود، حتی موقت یا صرفاً نمادین، شکل میگرفت، هزینه اقدام نظامی بالا میرفت. اما وقتی خروجی مذاکرات فقط ادامه گفتوگو است، این هزینه برای بازیگری مانند ترامپ چندان بازدارنده نیست. او میتواند بهراحتی ادعا کند که دیپلماسی امتحان شد و نتیجه کافی نداد.
بنابراین ورود به دور چهارم، به معنای عبور از خطر نیست، به معنای ورود به خطرناکترین بخش مسیر است. اکنون مذاکرات در وضعیتی قرار دارد که اگر در این بازه کوتاه نشانهای ملموس از تغییر واقعی در محاسبات سیاسی دیده نشود، بازگشت ناگهانی به مدل ژوئن کاملاً محتمل است، نه الزاماً جنگی فوری و تمامعیار، بلکه دستکم یک اقدام نظامی محدود یا غافلگیرانه برای شکستن بنبست.
به زبان صریح، ادامه مذاکرات بدون تولید یک دستاورد سیاسی بزرگ، نه تضمین صلح است و نه حتی تعلیق پایدار بحران. این تعلیقی شکننده است که هر لحظه میتواند با یک تصمیم ناگهانی پایان یابد. اکنون همهچیز به این بستگی دارد که آیا دور چهارم میتواند از مذاکره برای مذاکره عبور کند یا نه. اگر نتواند، مسیر بعدی دیگر روی کاغذ نوشته نمیشود، در میدان اجرا میشود.
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
و اینجا در اینستاگرام
📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o
✍ حمید آصفی
تحلیل دقیق آنچه پس از پایان دور سوم مذاکرات رخ داده، اگر بخواهد نه خوشبینانه باشد و نه هراسفروش، باید از یک واقعیت شروع کند، ما نه با شکست مذاکرات روبهرو هستیم و نه با موفقیت آن، آنچه شکل گرفته، ورود به فاز تعلیق پرخطر است. فازی که از نظر سیاسی، از خود بنبست خطرناکتر است.
کشیدهشدن مذاکرات به دور چهارم و انتقال گفتوگوها به سطح فنی، به خودی خود نشانه فروپاشی دیپلماسی نیست. این یعنی هیچیک از دو طرف هنوز به این جمعبندی نرسیده که هزینه ترک میز از هزینه ماندن پای آن بیشتر است. اما این ادامه، از جنس گسترش زمان برای حل اختلاف نیست، بیشتر شبیه خرید زمان برای تصمیم نهایی است. وقتی در چنین مقطع حساسی، حتی یک چارچوب اولیه یا توافق حداقلی شکل نمیگیرد، ادامه مذاکره بیشتر به معنای تعلیق بحران است، نه حل آن.
وزن واقعی این مرحله از مذاکرات نه در ژنو و نه در وین، بلکه در واشینگتن تعیین میشود. گزارش تیم آمریکایی اکنون روی میز قرار میگیرد و دقیقاً همینجا نقطه خطر شکل میگیرد. برای ترامپ، پیشرفت فنی یا نزدیکی مواضع معیار تصمیم نیست، معیار او این است که آیا میتواند از خروجی مذاکرات، تصویری فوری، شفاف و قابل عرضه از پیروزی بسازد یا نه. اگر پاسخ منفی باشد، ادامه مذاکرات، حتی اگر از نظر دیپلماتها منطقی باشد، در منطق او توجیهی نخواهد داشت.
تجربه تاریخی را نباید نادیده گرفت. الگوی مذاکره تا شب قبل از جنگ یک استثنا یا تصادف نیست، یک مدل شناختهشده است. در این مدل، گفتوگو نه الزاماً برای رسیدن به توافق، بلکه برای تکمیل آرایش نظامی، سنجش واکنش طرف مقابل و مدیریت افکار عمومی استفاده میشود. در چنین چارچوبی، اعلام پیشرفت یا توافق بر سر ادامه مذاکرات میتواند بخشی از فضای مهآلود پیش از اقدام سخت باشد، نه تضمینی برای جلوگیری از آن.
نکته نگرانکنندهتر این است که تا این لحظه هیچ دستاورد سیاسی غیرقابل بازگشت تولید نشده است. اگر توافقی، حتی محدود، حتی موقت یا صرفاً نمادین، شکل میگرفت، هزینه اقدام نظامی بالا میرفت. اما وقتی خروجی مذاکرات فقط ادامه گفتوگو است، این هزینه برای بازیگری مانند ترامپ چندان بازدارنده نیست. او میتواند بهراحتی ادعا کند که دیپلماسی امتحان شد و نتیجه کافی نداد.
بنابراین ورود به دور چهارم، به معنای عبور از خطر نیست، به معنای ورود به خطرناکترین بخش مسیر است. اکنون مذاکرات در وضعیتی قرار دارد که اگر در این بازه کوتاه نشانهای ملموس از تغییر واقعی در محاسبات سیاسی دیده نشود، بازگشت ناگهانی به مدل ژوئن کاملاً محتمل است، نه الزاماً جنگی فوری و تمامعیار، بلکه دستکم یک اقدام نظامی محدود یا غافلگیرانه برای شکستن بنبست.
به زبان صریح، ادامه مذاکرات بدون تولید یک دستاورد سیاسی بزرگ، نه تضمین صلح است و نه حتی تعلیق پایدار بحران. این تعلیقی شکننده است که هر لحظه میتواند با یک تصمیم ناگهانی پایان یابد. اکنون همهچیز به این بستگی دارد که آیا دور چهارم میتواند از مذاکره برای مذاکره عبور کند یا نه. اگر نتواند، مسیر بعدی دیگر روی کاغذ نوشته نمیشود، در میدان اجرا میشود.
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
و اینجا در اینستاگرام
📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o
Telegram
جمع مدیران نامدار ایران
با بزرگترین جمع مدیران خصوصی و نامدار ایرانی در داخل و خارج از کشور همراه شوید
حامد پاک طینت
@Hamedpaktinat
حامد پاک طینت
@Hamedpaktinat