خروج و اعتراض و وفاداری – Telegram
خروج و اعتراض و وفاداری
1.67K subscribers
454 photos
16 videos
131 files
310 links
Download Telegram
*مرید خر*

مرحوم حاج محمد کریم خان سرکار آقا رئیس طایفه شیخیه، وقتی املاک بی انتهای پدر را در بم و ته رود و ماهان و بافت و زرند و جوپار و سایر جاها ضبط می کرد، و تحویل فرزندان می داد، ضمن وصیت به فرزندان گفته بود:

ـ من از عتبات آمدم و دهها دانگ املاک بی نظیر پدر را جمع و جور کرده و تحویل شما دادم ـ البته باید آنها را نگاه دارید، و این را هم بدانید در عالم امکان، *یک مرید خر، بهتر از هزار ملک ششدانگی است!*

📚منبع: باستانی پاریزی، محمد ابراهیم، شمعی در طوفان، نشر علم، چاپ دوم، ۱۳۸۳، صفحه ۱۲۴
🔺 ساختار و محتوای کتاب

کتاب «چگونه پیشرفت به پایان می‌رسد: فناوری، نوآوری و سرنوشت ملت‌ها» از یک پیش‌گفتار، سیزده فصل و سخن پایانی تشکیل شده است و در چهار قسمت خلاصه محتوای فصل‌ها ارائه می‌شود:

قسمت اول: ریشه‌های تاریخی و نهادی پیشرفت (فصل‌های ۱ تا ۳)
قسمت دوم: عصر تمرکز، برنامه‌ریزی و بوروکراسی (فصل‌های ۴ تا ۹)
قسمت سوم: فروپاشی تمرکزگرایی و چالش‌های عصر دیجیتال (فصل‌های ۱۰ تا ۱۲).
قسمت چهارم: سرنوشت پیشرفت و پارادوکس فناوری (فصل ۱۳ و سخن پایانی)


🔹 قسمت اول: ریشه‌های تاریخی و نهادی پیشرفت

■ پیش‌گفتار: برنامه ریزی و پیشرفت (Planning and Progress)

در پیش‌گفتار، فری با بازخوانی تاریخ برنامه‌ریزی متمرکز در قرن بیستم، از شوروی تا چین، پرسشی اساسی را مطرح می‌کند:
آیا فناوری می‌تواند به رؤیای دیرینه‌ی کنترل کامل اقتصاد تحقق بخشد؟
او از شورویِ استالینی تا انقلاب دیجیتال چین، نمونه‌هایی از تلاش برای مهندسی پیشرفت از بالا را بررسی می‌کند و هشدار می‌دهد که تمرکز بیش از حد قدرت، نوآوری را می‌کشد. این بخش مقدمه‌ای برای تز مرکزی کتاب است: پیشرفت فناورانه زمانی پایدار است که همراه با آزادی نهادی باشد.

■ فصل اول: سازوکارهای پیشرفت (The Mechanics of Progress)

فری در فصل اول، بنیان نظری کتاب را با تمایز میان کارایی ایستا (بهینه‌سازی منابع موجود) و کارایی پویا (ایجاد مسیرهای جدید از طریق نوآوری) بنا می‌نهد. او استدلال می‌کند که نظام‌های متمرکز برای بهره‌برداری از فناوری‌های موجود مناسب‌اند، اما در ابداع نوآوری‌ها ناکام‌اند.
مثال‌هایی چون ممنوعیت الکل در آمریکا (کاهش ۱۸٪ ثبت اختراع با تعطیلی میخانه‌ها به‌عنوان مراکز تبادل ایده) نشان می‌دهند که سیاست‌های متمرکز نوآوری را با محدود کردن شبکه‌های اجتماعی خفه می‌کنند.
در مقابل، نوآوری‌های تصادفی مثل کشف mRNA توسط کاریکو و وایسمن در محیط غیرمتمرکز آمریکا، نتیجه تعامل آزاد ایده‌هاست.
فری تأکید می‌کند که پیشرفت پایدار نیازمند عدم تمرکز است، اما هشدار می‌دهد که گذار از مرحله‌ی اکتشاف به بهره‌برداری متمرکز و منافع تثبیت‌شده نیز می‌تواند به رکود منجر شود.
(نوآوری در جایی شکوفا می‌شود که ایده‌ها آزادانه با هم برخورد کنند، نه تحت مدیریت متمرکز.)

■ فصل دوم: وارونگی شانس چین (China’s Reversal of Fortune)

این فصل به یکی از بحث‌برانگیزترین پرسش‌های تاریخ فناوری می‌پردازد: چرا چین، که قرن‌ها پیشتاز فناوری جهان بود، از قرن چهاردهم به بعد دچار افول شد؟
فری با تکیه بر پژوهش‌های جوزف نیدهام و داده‌های اقتصادی تاریخی، توضیح می‌دهد که بوروکراسی متمرکز و قانون‌گرایی سختگیرانه، اگرچه در ابتدا نظم و ثبات آورد، اما به مرور خلاقیت فردی و نوآوری اجتماعی را خفه کرد.
او تأکید می‌کند که تمرکز قدرت در دربار امپراتوری، جای رقابت بین ایالات و شهرها را گرفت و انگیزه‌ی نوآوری از بین رفت.
(آنجا که قدرت متمرکز می‌شود، تجربه‌گرایی می‌میرد. در نتیجه، همان ساختارهایی که زمانی عامل پیشرفت چین بودند، در بلندمدت به موانع رشد تبدیل شدند.)

■ فصل سوم: ظهور اروپا (The Rise of Europe)

در این فصل، فری مسیر شکوفایی اروپا را در مقایسه با چین و دیگر مناطق جهان ترسیم می‌کند. او توضیح می‌دهد که فروپاشی امپراتوری روم به پراکندگی سیاسی و رقابت نهادی منجر شد، که زمینه‌ساز رشد تدریجی تنوع فکری، اقتصادی و فناوری شد. شهرهای مستقل، دانشگاه‌ها و اصناف، شبکه‌هایی از نوآوری ایجاد کردند که به انقلاب علمی و صنعتی انجامید. فری نشان می‌دهد که پیشرفت اروپا نتیجه برنامه‌ریزی متمرکز نبود، بلکه از رقابت میان نهادها و مناطق، از جمله اصلاحات پروس و نقش دانشگاه‌هایی مثل برلین، سرچشمه گرفت. به باور او، تفاوت اصلی با شرق در ساختارهای نهادی بود که خلاقیت را ترغیب می‌کرد، برخلاف سیستمی که بر اطاعت و تمرکز قدرت استوار بود.
@exitvoiceloyalty
🔹 قسمت دوم: عصر برنامه‌ریزی و دولت‌های صنعتی

■ فصل چهارم: دست مرئی پروس (Prussia’s Visible Hand)

فری نقش دولت پروس و ساختار بوروکراتیک آن در پیشبرد صنعتی‌سازی آلمان در قرن نوزدهم می‌پردازد و نشان می‌دهد که چگونه آلمان، تحت رهبری اتو فون بیسمارک و با بهره‌گیری از یکپارچگی اقتصادی زولفراین و اصلاحات اداری اشتاین-هاردنبرگ، از یک منطقه پراکنده به یک قدرت صنعتی پیشرو تبدیل شد. در حالی که بریتانیا در انقلاب صنعتی اولیه پیشتاز بود، آلمان با سرمایه‌گذاری در آموزش، زیرساخت‌های حمل‌ونقل مانند راه‌آهن، و نظام کارتل‌های صنعتی، توانست فاصله خود را با رقبا کاهش دهد و در صنایعی مانند شیمی، فولاد و مهندسی برق به برتری برسد. این فصل با تأکید بر «انقلاب از بالا» و همکاری نزدیک میان دولت، دانشگاه‌ها و صنایع، نشان می‌دهد که چگونه مدل بوروکراتیک و برنامه‌ریزی‌شده پروس، همراه با تمرکززدایی علمی و فدرالیسم، به آلمان امکان داد تا نوآوری‌های بریتانیایی را جذب، بهبود و تجاری‌سازی کند و در نهایت از رقیب سنتی خود پیشی بگیرد.

■ فصل پنجم: تزارها و زایباتسوها (Tsars and Zaibatsus)

در این فصل، فری مقایسه‌ای میان فرانسه، روسیه و ژاپن ارائه می‌دهد تا نشان دهد چگونه دولت‌های اقتدارگرا کوشیدند عقب‌ماندگی خود را با تقلید از فناوری‌های خارجی جبران کنند.
فرانسه با بوروکراسی ناپلئونی و نظم اداری موفق به بازسازی شد اما نوآوری مستقل را قربانی کنترل کرد.
روسیه‌ی تزاری در صنعتی‌سازی ناکام ماند، در حالی که ژاپنِ میجی با سیاست «مدرن‌سازی از بالا» و ایجاد زایباتسوها(کنسرن‌های خانوادگی ژاپنی)، میان دولت و سرمایه‌داری پیوندی کارآمد ایجاد کرد.
(جبران عقب‌ماندگی نیازمند هماهنگی است؛ اما همین هماهنگی می‌تواند به قفس بدل شود.)

■ فصل ششم: نوآوری در آمریکا (Innovation in America)

ایالات متحده نقطه‌ی مقابل نظام‌های متمرکز است. فری توضیح می‌دهد که چگونه فدرالیسم، نظام پتنت باز، و فرهنگ فردگرایی، محیطی برای شکوفایی مخترعان مستقل چون ادیسون و فورد را فراهم کرد.
دولت بیشتر نقش تسهیل‌کننده داشت تا کنترل‌گر. مزیت آمریکا نهادی بود؛ اجازه داد آزمون و خطا شکوفا شود.
اما فری هشدار می‌دهد که تمرکز شرکت‌های بزرگ در اواخر قرن نوزدهم، نشانه‌ی بازگشت تمرکز بود، روندی که در قرن بیستم تشدید شد.

■ فصل هفتم: جنگ، صلح و پیشرفت (War, Peace, and Progress)

فری نشان می‌دهد چگونه جنگ جهانی دوم در آمریکا با برنامه‌ریزی متمرکز، دولت، صنایع و دانشگاه‌ها را برای تولید انبوه تسلیحات و فناوری‌هایی مانند رادار و پروژه منهتن متحد کرد، اما بوروکراسی سنگین، نوآوری‌های غیرنظامی را محدود کرد، چنان‌که آیزنهاور هشدار داد: «زرادخانه دموکراسی به امپراتوری بوروکراسی بدل شد.» پس از جنگ، نهادهای غیرمتمرکز مانند بنیاد ملی علوم (NSF) و آژانس ARPA با حمایت از پژوهش‌های بنیادی و توسعه آرپانت (پیش‌زمینه اینترنت)، نوآوری را احیا کردند. استانداردسازی قطعات، مشارکت عمومی-خصوصی، و جهانی‌شدن با توافق‌نامه برتون وودز، بهره‌وری و تسلط شرکت‌های آمریکایی بر بازارهای جهانی را تقویت کرد، هرچند نوآوری‌های ریشه‌ای تا ظهور استارت‌آپ‌ها در دهه‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ محدود ماند.

■ فصل هشتم: عصر برنامه‌ریزی(The Age of Planning)

فری در این فصل روایت رشد اقتصادی شگفت‌انگیز جهان در «عصر طلایی» ۱۹۴۷ تا ۱۹۷۳ را بازگو می‌کند. اروپا با کمک طرح مارشال و فناوری‌های آمریکایی، از ویرانی‌های جنگ برخاست و با برنامه‌ریزی متمرکز، زندگی مردم را با وسایلی مثل یخچال و خودرو بهبود داد. ژاپن با هدایت MITI (وزارت بازرگانی و صنعت بین‌المللی) و کره جنوبی با مدیریت EPB (هیئت برنامه‌ریزی اقتصادی)، فناوری‌های آمریکایی را جذب کردند و با بوروکراسی قوی و کنترل نیروی کار، به قدرت‌های صنعتی تبدیل شدند. اما بریتانیا به دلیل ساختار پراکنده و مقاومت در برابر تغییر، عقب ماند. برنامه‌ریزی دولتی زمانی موفق است که از بازار تقلید کند، نه آن‌که جایگزین آن شود. همکاری دولت و صنعت می‌تواند معجزه اقتصادی خلق کند، اما بدون انعطاف، دوام نمی‌آورد.

■ فصل نهم: رشد همراه با گولاگ‌ها (Growth with Gulags)

در فصل نهم، فری همین منطق را در بلوک شرق دنبال می‌کند؛ شوروی و متحدانش نیز به رشد چشمگیری دست یافتند، اما بر پایه‌ی اقتباس فناوری‌های غربی و بسیج اجباری.
اقتصاد فرماندهی توانست منابع را به صنایع سنگین هدایت کند، اما در غیاب آزادی فکری و رقابت، نوآوری خفه شد.
فناوری به ابزار کنترل بدل شد، نه خلاقیت.

(برنامه‌ریزی اقتدارگرایانه می‌تواند کارخانه بسازد، نه ایده.)
@exitvoiceloyalty
🔹قسمت سوم: فروپاشی تمرکزگرایی و ظهور عصر دیجیتال

■ فصل دهم: فروپاشی تمرکزگرایی (The Collapse of Centralization)

فری این فصل را با بحران دهه‌ی ۱۹۷۰ آغاز می‌کند؛ زمانی که الگوی صنعتی قرن بیستم، با شوک نفتی، رکود تورمی، و افول صنایع سنگین، کارایی خود را از دست داد.
شوروی و غرب هر دو دچار بحران شدند، اما واکنش آن‌ها متفاوت بود، شوروی در پی تمرکز بیشتر رفت، در حالی که غرب به‌ویژه آمریکا و بریتانیا، به سمت بازارهای آزاد و انعطاف نهادی حرکت کردند.
شوروی که زمانی در تولید فولاد و انرژی پیشتاز بود، نتوانست با انقلاب رایانه‌ای هم‌گام شود. نظام فرماندهی، خلاقیت را خفه کرد؛ داده‌ها در انحصار دولت بودند و سانسور هرگونه تبادل آزاد اطلاعات را ناممکن ساخت.
در مقابل، چین با اصلاحات تدریجی دنگ شیائوپینگ، الگوی جدیدی از غیرمتمرکزسازی کنترل‌شده را در پیش گرفت؛ رقابت محلی، مناطق ویژه اقتصادی، و جذب فناوری‌های خارجی و به رشد سریع دست یافت.
به باور فری، این تفاوت نهادی بود، نه فرهنگی یا ایدئولوژیک، که سرنوشت دو کشور را رقم زد. او نتیجه می‌گیرد که در عصر تغییرات سریع، تنها نظام‌هایی که به آزمایش، شکست، و بازآفرینی میدان می‌دهند، می‌توانند دوام بیاورند.

■ فصل یازدهم: تخت شدن بزرگ (The Great Flattening)

در این فصل نویسنده، به بررسی تأثیر انقلاب رایانه‌ای و جهانی‌سازی بر اقتصاد جهانی و رقابت فناورانه، به‌ویژه بین آمریکا، ژاپن و چین می‌پردازد. در حالی که در دهه ۱۹۸۰ بسیاری پیش‌بینی می‌کردند ژاپن با برتری در صنایع نیمه‌هادی و خودرو از آمریکا پیشی بگیرد، ظهور رایانه شخصی و اینترنت، همراه با فرهنگ غیرمتمرکز و رقابتی دره سیلیکون، به رنسانس اقتصادی آمریکا منجر شد. این فصل نشان می‌دهد که چگونه ساختارهای منعطف و قوانین ضدانحصار آمریکا، همراه با تحرک بالای نیروی کار و سرمایه‌گذاری خطرپذیر، نوآوری را در سیلیکون‌ولی تقویت کرد، در حالی که مسیر ۱۲۸ بوستون به دلیل وابستگی به قراردادهای نظامی و ساختارهای سلسله‌مراتبی عقب ماند. در مقابل، ژاپن با وجود موفقیت اولیه در تولید، به دلیل سیستم بسته کیرتسو و تمرکز بر بهره‌برداری به جای نوآوری، در عصر نرم‌افزار و اینترنت عقب افتاد. این فصل همچنین ظهور «چایمریکا»—رابطه اقتصادی به‌هم‌پیوسته چین و آمریکا—را بررسی می‌کند که از طریق زنجیره‌های ارزش جهانی و انتقال تولید به چین، نابرابری جهانی را کاهش داد، اما با چالش‌های جدید ژئوپولیتیکی و رقابتی روبه‌روست.

■ فصل دوازدهم: جهش بزرگ به عقب (The Great Leap Backward)

فری با بیانی طعنه‌آمیز به شعار «جهش بزرگ به عقب»، که یادآور سیاست‌های بلندپروازانه و ناکام مائو است، به کاوش در رقابت فناورانه میان چین و آمریکا در عصر هوش مصنوعی می‌پردازد و چالش‌های پیش روی نوآوری را برجسته می‌کند. چین، با وجود دستاوردهای چشمگیر در کاهش فقر و پیشرفت در فناوری، گرفتار نابرابری رو به رشد، فساد گسترده، و نظارت شدید دولتی است که خلاقیت را سرکوب و نوآوری را محدود کرده است. سیاست‌های متمرکز و قطع همکاری‌های بین‌المللی نیز این تهدید را تشدید می‌کند. در مقابل، آمریکا با تکیه بر تمرکززدایی و پویایی استارتاپ‌ها پیشتاز نوآوری بوده، اما لابی‌گری قدرتمند شرکت‌های بزرگ فناوری و مقررات محافظتی، مانع ورود نوآوران جدید و کاهش تحرک اقتصادی شده است. هر دو کشور با کندی رشد بهره‌وری و موانع ساختاری دست‌وپنجه نرم می‌کنند. این فصل استدلال می‌کند که آینده پیشرفت به ایجاد تعادلی ظریف میان آزادی، رقابت، و شایستگی وابسته است، نه تداوم تمرکزگرایی دولتی در چین یا سلطه انحصاری شرکت‌ها در آمریکا.
@exitvoiceloyalty
🔹قسمت چهارم: سرنوشت پیشرفت و پارادوکس فناوری (فصل ۱۳ و سخن پایانی)

■ فصل سیزدهم: ظاهر پیشرفت (The Layer of Progress)

فری با الهام از نقل‌قول جین جیکوبز («تضاد اقتصادی اصلی بین افرادی است که منافعشان با فعالیت‌های اقتصادی تثبیت‌شده است و کسانی که منافعشان با ظهور فعالیت‌های اقتصادی جدید است... این تضاد تنها به رکود اقتصادی می‌انجامد»)، تضاد اصلی پیشرفت را میان منافع تثبیت‌شده و حامیان نوآوری معرفی می‌کند. او با بررسی وضعیت کنونی آمریکا و چین نشان می‌دهد که هر دو کشور به دلیل ساختارهای نهادی‌شان در خطر رکودند: آمریکا با تمرکز شرکت‌های بزرگ و ضعف ابتکارات ضدانحصار، و چین با سرکوب بخش خصوصی توسط حزب کمونیست. فری به تاریخ چین سلسله‌ای اشاره می‌کند که تمرکز بوروکراتیک، هرچند در ابتدا پیشرفت‌هایی مانند کانال بزرگ (پروژه عظیم آبی برای اتصال رودخانه‌ها و بهبود تجارت) را ممکن کرد، اما با سرکوب خلاقیت به رکود منجر شد—الگویی که در نظارت هوش مصنوعی امروزی چین تکرار می‌شود. او همچنین به مشکلات اروپا با سیاست‌های حمایت‌گرایانه و مقررات سخت‌گیرانه (مانند تعرفه بر خودروهای چینی، قانون هوش مصنوعی، و GDPR که بر شرکت‌های کوچک فشار می‌آورد) می‌پردازد که نوآوری را محدود می‌کند. فری همچنین به معضل دیکتاتور اشاره می‌کند، که حاکمان را در تعارض میان کنترل قدرت و آزادی نوآوری قرار می‌دهد، و بنابراین تأکید می‌کند که پیشرفت نیازمند تعادل میان نظم اولیه (مانند پروژه منهتن) و آزادی اکتشاف (مانند توسعه mRNA) است، و بدون انعطاف‌پذیری نهادی، حتی قدرت‌های بزرگ هم محکوم به افول‌اند.

■ سخن پایانی کتاب: پارادوکس موراوک (Moravec’s Paradox)

سخن پایانی کتاب با عنوان «پارادوکس موراوک» (چالش هوش مصنوعی در برابر دانش ضمنی)، فری استدلال می‌کند که پیشرفت فناوری، بستری ناپایدار بر تمدن بشری است که از سال ۱۸۰۰ درآمد سرانه را ده برابر کرده و ابزارهایی مانند ویکی‌پدیا و آکادمی خان را پدید آورده، اما با نابرابری و تغییرات اقلیمی تهدید می‌شود.
او با اشاره به جدایی اخیر رشد اقتصادی از انتشار کربن به لطف فناوری‌های پاک‌تر، تأکید می‌کند که پیشرفت خودکار نیست و به تعادل میان اکتشاف غیرمتمرکز و بهره‌برداری متمرکز وابسته است. فری با استناد به پارادوکس موراوک نشان می‌دهد که هوش مصنوعی، با وجود پیشرفت‌هایش، در برابر دانش ضمنی و خلاقیت انسانی ناتوان است و نوآوری به محیطی رقابتی و غیرمتمرکز نیاز دارد، مانند اینترنت اولیه که از سلطه انحصاری AT&T آزاد بود. او هشدار می‌دهد که منافع تثبیت‌شده، از بوروکراسی‌ها تا شرکت‌های بزرگ، در نظام‌های اقتدارگرا و دموکراسی‌ها نوآوری را تهدید می‌کنند و حفظ رقابت، همان‌طور که شومپیتر در مفهوم تخریب خلاق (Creative Destruction) تأکید داشت، برای تداوم پیشرفت حیاتی است، در حالی که حمایت‌گرایی و تمرکز قدرت، از چین تا آمریکا، این بستر ناپایدار را به خطر می‌اندازد.
@exitvoiceloyalty
📕 کتاب «حساب سیاسی» (Political Arithmetick) اثر ویلیام پتی (William Petty, 1623–1687)، اقتصاددان، آمارشناس و عضو «انجمن سلطنتی» بریتانیا، از نخستین کوشش‌ها برای سنجش نظام‌مند رفاه اقتصادی کشورهاست. این اثر که در سال ۱۶۹۰، پس از مرگ نویسنده منتشر شد، تلاشی بود برای برآورد ثروت و توان مالی پادشاهی متحد بریتانیا در آستانه‌ی جنگ احتمالی با فرانسه.

پتی در این کتاب برای نخستین بار مفاهیم «درآمد ملی» و «ثروت ملی» را طرح کرد و نشان داد که سرچشمهٔ واقعی رفاه نه در طلا و نقره، بلکه در زمین و نیروی کار است.
او معتقد بود سیاست‌گذاری اقتصادی باید بر پایهٔ داده و سنجش کمّی باشد؛ زیرا تنها با عدد، وزن و اندازه می‌توان دربارهٔ رفاه عمومی داوری کرد. از همین‌رو، شیوهٔ خود را «حساب سیاسی» نامید.

پتی با الهام از روش تجربی فرانسیس بیکن و فلسفه‌ی سیاسی توماس هابز، آمار را به‌منزله‌ی زبانی سیاسی می‌دید؛ ابزاری برای بازنمایی قدرت دولت و نظم جامعه. همان‌گونه که اقتصاددان معاصر، دایان کویل، یادآور می‌شود، عنوان حساب سیاسی کاملاً دقیق است، زیرا «آمار و شیوه‌های دسته‌بندی آن ذاتاً سیاسی‌اند».
@exitvoiceloyalty
🔺🔻 معرفی کتاب
The Measure of Progress: Counting What Really Matters
Diane Coyle, 2025

🟠 کتاب «#معیار_پیشرفت: شمارش آنچه واقعاً اهمیت دارد» واکنشی است به یک معضل اساسی در اقتصاد معاصر: ما همچنان از ابزاری استفاده می‌کنیم که در قرن گذشته ساخته شده‌اند تا واقعیت اقتصادی امروز را اندازه‌گیری کنیم. دایان کویل این کتاب را بر پایهٔ این پرسش بنیادین نوشته است: چگونه می‌توان پیشرفت واقعی جوامع را سنجید، وقتی معیار اصلی ما ــ GDP ــ فقط بخشی از واقعیت را می‌بیند؟ او نشان می‌دهد که GDP برای زمان جنگ جهانی دوم و اقتصاد صنعتی طراحی شد و حالا نمی‌تواند تحولات اقتصاد دیجیتال، سرمایه‌های ناملموس، رفاه انسانی و بحران‌های محیط‌زیستی را منعکس کند.

کویل در این اثر توضیح می‌دهد که شکاف بزرگی بین آنچه می‌خواهیم بدانیم (رفاه مردم، پایداری منابع، کیفیت زندگی) و آنچه واقعاً اندازه‌گیری می‌کنیم وجود دارد. به‌گفته او، وقتی معیارها اشتباه باشند، سیاست‌ها نیز مسیر اشتباه را دنبال خواهند کرد. به‌همین دلیل، فهم و اصلاح نحوه سنجش پیشرفت، نه یک دغدغه دانشگاهی، بلکه ضرورتی حیاتی برای اقتصاد و سیاست‌گذاری مدرن است.

این کتاب نشان می‌دهد که چگونه فناوری‌های دیجیتال ارزش‌هایی خلق می‌کنند که در آمارها دیده نمی‌شوند؛ مثل خدمات رایگان اینترنتی، بهبود کیفیت کالاها، و صرفه‌جویی در زمان. همچنین توضیح می‌دهد که چرا فعالیت‌های پُرارزش اجتماعی چون مراقبت از سالمندان، فرزندپروری و کار خانگی در GDP صفر محاسبه می‌شوند. کویل تأکید می‌کند که فقط چیزی دیده می‌شود که قیمت داشته باشد و این یعنی ارزش‌های انسانی و اجتماعی از حساب‌ها حذف شده‌اند.

کویل علاوه بر نقد، راه‌حل نیز ارائه می‌کند. او چارچوبی چندبعدی پیشنهاد می‌دهد که در آن #ثروت_جامع (سرمایه‌های طبیعی، انسانی، اجتماعی، نهادی و فیزیکی) مبنای سنجش رفاه بین‌نسلی قرار می‌گیرد؛ یعنی باید ببینیم آیا دارایی‌هایی که آینده را ممکن می‌سازند در حال تقویت‌اند یا تخریب. او همچنین بر اهمیت «زمان» به‌عنوان منبعی که محدود و ارزشمند است تاکید می‌کند: چقدر برای کار، یادگیری، مراقبت و شادی وقت داریم؟
در نهایت، این کتاب به خواننده نشان می‌دهد که معیارهای اقتصادی فقط ابزارهای خنثی نیستند؛ بلکه بازتاب‌دهنده ارزش‌ها و انتخاب‌های اخلاقی جامعه‌اند. انتخاب این‌که چه چیزی را بشماریم یعنی انتخاب این‌که چه چیزی مهم است. بنابراین، اصلاح معیارهای سنجش پیشرفت، اقدامی برای ساختن آینده‌ای عادلانه، پایدار و انسانی‌تر است. همین واقعیت، کتاب را به اثری ضروری برای اقتصاددانان، سیاست‌گذاران، و همه‌ی کسانی بدل می‌کند که دغدغه آینده و کیفیت زندگی در جامعه دارند.


🟠 #دایان_کویل (Diane Coyle) اقتصاددان برجسته بریتانیایی است که در سال ۱۹۶۱ در انگلستان متولد شد. او کارشناسی خود را در رشته فلسفه، سیاست و اقتصاد در دانشگاه آکسفورد گذراند و سپس دکترای اقتصاد را از دانشگاه هاروارد دریافت کرد. کویل اکنون استاد سیاست عمومی در دانشگاه کمبریج و مدیر همکار انستیتو بنت برای سیاست‌گذاری عمومی است؛ نهادی که بر طراحی چارچوب‌های نوین سنجش رفاه و سیاست‌گذاری مبتنی بر داده تمرکز دارد. زمینه‌های پژوهشی اصلی او شامل اقتصاد دیجیتال، دارایی‌های ناملموس، تحول شاخص‌های ملی اقتصاد و رفاه اجتماعی است. کویل سال‌ها با اداره آمار ملی بریتانیا(ONS)، سازمان همکاری و توسعه اقتصادی(OECD)، بانک جهانی و سازمان ملل در توسعه روش‌های نوین حسابداری ملی و اندازه‌گیری پیشرفت اقتصادی همکاری کرده و به دلیل تلاش‌های مؤثرش در بازاندیشی و به‌روزرسانی نظام سنجش پیشرفت اقتصادی، به‌ویژه اصلاح و تکمیل شاخص تولید ناخالص داخلی، شهرتی بین‌المللی یافته است. آثار مهم او در این حوزه شامل کتاب‌های «GDP: تاریخچه‌ای کوتاه اما عاشقانه»(GDP: A Brief but Affectionate History, 2014)، «بازارها، دولت و مردم»(Markets, State and People, 2020)، «چرخ‌دنده‌ها و هیولاها: اقتصاد دیجیتال و بازاندیشی اقتصاد»(Cogs and Monsters, 2021) و کتاب حاضر «معیار پیشرفت: شمارش آنچه واقعاً اهمیت دارد»(The Measure of Progress: Counting What Really Matters, 2025) است که تازه‌ترین اثر او درباره سنجش پیشرفت اقتصادی در عصر دیجیتال به شمار می‌رود.
@exitvoiceloyalty
ای صاحب حسن در وفا کوش
کاین حسن، وفا نکرد با کس
🔺️🔻 معرفی کتاب

📓 The Age of Extraction: How Tech Platforms Conquered the Economy and Threaten Our Future Prosperity By Tim Wu

کتاب #عصر_استخراج : چگونه پلتفرم‌های فناوری اقتصاد را فتح کردند و آینده‌ی رفاه ما را تهدید می‌کنند (The Age of Extraction) نوشته‌ی #تیم_وو، استاد حقوق و پژوهشگر حوزه فناوری و سیاست عمومی در دانشگاه کلمبیا، اثری عمیق و هشداردهنده درباره‌ی مرحله‌ای نوین از سرمایه‌داری است که او آن را «عصر استخراج» می‌نامد. وو، که پیش‌تر در آثار خود مانند کلید اصلی (The Master Switch, ۲۰۱۰)، تاجران توجه (The Attention Merchants, ۲۰۱۶) و نفرین بزرگی (The Curse of Bigness, ۲۰۱۸) چرخه‌های تاریخی تمرکز قدرت در رسانه‌ها، فناوری و اقتصاد را تحلیل کرده بود، این بار سراغ مسئله‌ای می‌رود که به باور او، شکل تازه‌ای از قدرت اقتصادی در زمان ما را رقم زده است؛ سلطه‌ی بی‌سابقه‌ی پلتفرم‌های دیجیتال بر اقتصاد، سیاست و ذهن انسان‌.

وو با نگاهی تاریخی و نهادی استدلال می‌کند که اقتصاد جهانی از عصر تولید و خلاقیت وارد مرحله‌ای شده است که در آن، ارزش نه از نوآوری، بلکه از کنترل دسترسی به ارزش دیگران حاصل می‌شود. در این نظم جدید، پلتفرم‌ها (از آمازون و گوگل تا متا و اپل) دیگر صرفاً واسطه‌های مبادله نیستند، بلکه به ساختارهای حاکمیتی نوین بدل شده‌اند که تعیین می‌کنند چه کسی دیده می‌شود، چه کسی حق فروش دارد و حتی چه چیزی می‌تواند گفته شود. به تعبیر وو، آنچه پیشِ‌رو داریم شکلی از فئودالیسم دیجیتال است که در آن اربابان جدید نه مالکان زمین، بلکه مالک زیرساخت‌های اطلاعاتی و جریان توجه انسان‌ها هستند.

نویسنده در کتاب، دو پرسش محوری را دنبال می‌کند:

- چرا منطق رقابت آزاد و بازار، برخلاف باور اقتصاددانان کلاسیک، نمی‌تواند به‌صورت خودکار نابرابری و تمرکز قدرت را اصلاح کند؟

- و اگر چنین تعادل اقتصادی و ساختاری به‌طور خودکار ایجاد نمی‌شود، چگونه می‌توان معماری نهادی‌ای طراحی کرد که هم رفاه را برای اکثریت حفظ کند و هم از تمرکز قدرت جلوگیری نماید؟

برای پاسخ به این پرسش‌ها و بررسی پیامدهای سلطه پلتفرم‌ها، وو کتاب را در چهار بخش و شانزده فصل تنظیم کرده و به تحلیل قدرت اقتصادی، فناوری و راهکارهای نهادی می‌پردازد.
@exitvoiceloyalty
🔺️ ساختار کتاب

🔹بخش نخست: «درک قدرت پلتفرم» (Understanding Platform Power)

تیم وو در بخش نخست کتاب، با نگاهی تاریخی و تحلیلی به خاستگاه پلتفرم‌ها، نشان می‌دهد که سازوکار قدرت در اقتصاد دیجیتال امروز، ادامه‌ی همان منطق میدان‌ها و بازارهای کهن است. پلتفرم، به‌زعم او، فضایی است که گروه‌های مختلف را برای تعامل و مبادله گرد هم می‌آورد و با کاهش هزینه‌های جست‌وجو، اعتماد و هماهنگی، ثروت می‌آفریند. اما همین سازوکار، اگر بدون نظارت رها شود، می‌تواند به تمرکز قدرت و سلطه منجر گردد.
او در فصل‌های نخست، مسیر تاریخی پلتفرم‌سازی را از میدان‌های باستانی تا عصر IBM و اینترنت باز دنبال می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه سیاست‌های ضدانحصار و بی‌طرفی شبکه، زیرساخت نوآوری دیجیتال را فراهم کردند. در دهه‌های ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰، موجی از خوش‌بینی تکنولوژیک پدید آمد که نوید می‌داد اینترنت قدرت را میان «کوچک‌ها» توزیع خواهد کرد و اقتصاد را دموکراتیک می‌سازد. اما این رؤیا دیری نپایید؛ چراکه به‌جای استارت‌آپ‌های مستقل، این میزبانان پلتفرم‌ها بودند که به اربابان جدید اقتصاد بدل شدند.
مطالعه‌ی موردی آمازون در فصل چهارم نماد این گذار است؛ شرکتی که از بستری توانمندساز برای فروشندگان کوچک، به ماشینی برای استخراج ارزش تبدیل شد. آمازون با تکیه بر داده، مقیاس و الگوریتم، فروشندگان را وادار کرد برای دیده‌شدن هزینه بپردازند، تبلیغات اجباری بخرند و با خودِ پلتفرم رقابت کنند. بازار آمازون، از نظر وو، نمونه‌ای از «رعیت‌داری دیجیتال» است که در آن، میلیون‌ها کسب‌وکار کوچک وابسته به اربابی واحد شده‌اند.
در فصل پنجم، وو از «مقیاس به‌مثابه سلاح» سخن می‌گوید؛ رشد بی‌مهار شرکت‌های فناوری که با جذب سرمایه، حذف رقبا و تصاحب بازار، رقابت را خفه می‌کنند. و در فصل پایانی این بخش، او از «برداشت بزرگ» (The Great Harvest) می‌گوید؛ لحظه‌ای که پلتفرم‌ها پس از سال‌ها توانمندسازی ظاهری، شروع به جمع‌آوری سود از داده‌ها، زمان و توجه کاربران می‌کنند، بی‌آن‌که ارزش تازه‌ای بیافرینند.
بخش نخست با این نتیجه‌گیری پایان می‌یابد که اقتصاد دیجیتال در مسیر چرخه‌ای تاریخی حرکت می‌کند؛ از آزادی و خلاقیت به سوی تمرکز و استخراج. پلتفرم‌ها، همانند اربابان فئودالی گذشته، اکنون نه زمین بلکه زیرساخت اطلاعات را در اختیار دارند، و بدون مهار هوشمندانه‌ی قدرتشان، وعده‌ی دموکراسی دیجیتال به نظم تازه‌ای از وابستگی بدل خواهد شد.

🔹 بخش دوم کتاب عصر استخراج با عنوان «کسب‌وکار گله‌داری» (The Business of Herding)، تداوم منطقی بخش نخست است و نشان می‌دهد که پلتفرم‌ها، پس از رسیدن به اوج قدرت اقتصادی، چگونه این قدرت را تثبیت و بازتولید می‌کنند. تیم وو در این بخش توضیح می‌دهد که شرکت‌هایی مانند آمازون، اپل، گوگل و متا، پس از مرحله‌ی «استخراج ارزش»، وارد مرحله‌ی «مدیریت وابستگی» شده‌اند، دورانی که در آن هدف دیگر خلق نوآوری یا جذب کاربر تازه نیست، بلکه حفظ انبوه کاربرانی است که در اکوسیستم پلتفرم گرفتار شده‌اند. وو با استعاره‌ی «گله‌داری» نشان می‌دهد که این شرکت‌ها، به جای اداره‌ی بازار آزاد، رفتار کاربران را هدایت، محدود و پیش‌بینی می‌کنند. در فصل‌های هفتم تا دهم، او چهار سازوکار کلیدی این پایداری را شرح می‌دهد: نخست، راحتی افراطی به‌عنوان ابزار اصلی سلطه، که کاربران را در اکوسیستم‌های بسته‌ای نگه می‌دارد که خروج از آن دشوار است؛ دوم، قدرت داده و پیش‌بینی، که پلتفرم‌ها را قادر می‌سازد آینده‌ی رفتار مصرف‌کنندگان را پیش‌بینی و هدایت کنند؛ سوم، هوش مصنوعی، که از ابزار تحلیل به ابزار وابستگی تبدیل می‌شود و حتی به سطوح عاطفی و روانی انسان نفوذ می‌کند؛ و چهارم، گسترش منطق پلتفرمی به فراتر از فناوری (از پزشکی و آموزش تا بازار مسکن) که در آن صنف‌های مستقل و طبقات متوسط به کارگران پلتفرمی و اجاره‌نشینان اقتصاد دیجیتال بدل می‌شوند. در مجموع، وو در این بخش نشان می‌دهد که قدرت امروز پلتفرم‌ها دیگر صرفاً اقتصادی نیست، بلکه ترکیبی از نفوذ رفتاری، اطلاعاتی و احساسی است؛ نوعی از کنترل نرم و فراگیر که به‌تدریج آزادی انتخاب را به توهمی خوش‌ساخت بدل می‌کند.
🔹 بخش سوم: خطرات تمرکز قدرت اقتصادی (The Dangers of Centralized Economic Power)

در بخش سوم، تیم وو قرن بیست‌ویکم را با نوسانات شدید اقتصادی و بازگشت اقتدارگرایی در بیش از بیست‌وپنج کشور نوظهور مانند مصر، تایلند و مجارستان ترسیم می‌کند و خوش‌بینی فوکویاما به «پایان تاریخ» و پیروزی دموکراسی لیبرال را نقد می‌کند. او نشان می‌دهد که سرمایه‌داری لسه‌فر و پلتفرم‌های دیجیتال استخراج‌گر، تمرکز ثروت و تضعیف دموکراسی را تشدید کرده‌اند.

وو با مرور تاریخ توضیح می‌دهد که تمرکز قدرت اقتصادی همواره به نابرابری، نارضایتی جمعی و ظهور رهبران اقتدارگرا منتهی شده است؛ از اقتصاد بهره‌کش سن‌دومینگو تا انحصارات صنعتی دهه‌های ۲۰ و ۳۰ میلادی. در مقابل، تجربه‌های موفق دانمارک، آلمان پس از جنگ و تایوان نشان می‌دهد که اصلاحات نهادی هوشمندانه(مانند اصلاحات ارضی، تضعیف انحصارها و توزیع گسترده مالکیت) طبقه متوسط نیرومند و ثبات سیاسی پایدار ایجاد می‌کند.

وو تأکید می‌کند که نظریه‌های بازار خودتصحیح‌گر و وعده‌های فناوری‌های نوین در کاهش نابرابری ناکام مانده‌اند. او هشدار می‌دهد که اتکا صرف به مالیات و بازتوزیع بدون اصلاح ساختار قدرت، جامعه‌ای دوطبقه و شکننده می‌سازد و تنها «باغبانی هوشمندانه» می‌تواند تعادل اقتصادی و سیاسی پایدار ایجاد کند.

🔹بخش چهارم: معماریِ برابری (The Architecture of Equality)

در بخش پایانی عصر استخراج، تیم وو از مرحله‌ی تحلیل بحران به مرحله‌ی بازسازی نهادی می‌رسد. او استدلال می‌کند که دولت ایده‌آل نباید «نگهبان شب» باشد که صرفاً از نظم و امنیت محافظت می‌کند، بلکه باید «باغبانی خردمند» باشد که رشد متوازن در باغ اقتصاد را تضمین می‌کند. همان‌طور که باغبان اجازه نمی‌دهد یک گیاه سراسر باغ را بپوشاند و دیگران را از نور و فضا محروم کند، دولت نیز باید مانع تسلط شرکت‌ها و پلتفرم‌هایی شود که در غیاب نظارت، ثروت و فرصت را از دیگران جذب می‌کنند.

وو در قالب استعاره‌ی باغ، طرحی را ارائه می‌کند که آن را «معماری برابری» می‌نامد؛ چارچوبی نهادی برای حفظ توازن میان نیروهای اقتصادی در عصر پلتفرم‌ها. او پنج سازوکار اصلی را برای مهار تمرکز و بازتوزیع قدرت اقتصادی برمی‌شمارد:
۱. قوانین ضدانحصار برای جلوگیری از ادغام و خرید رقبای بالقوه و تضمین جانشینی صنعتی؛
۲. قواعد بی‌طرفی اقتصادی که پلتفرم‌های حیاتی را از تبعیض، ترجیح، یا حذف سلیقه‌ای کاربران و رقبا بازمی‌دارد؛
۳. قدرت‌های موازنه‌گر همچون اتحادیه‌های کارگری، صنوف، و صاحبان داده و محتوا که می‌توانند در برابر سلطه‌ی پلتفرم‌ها ایستادگی کنند؛
۴. نظارت بر خدمات عمومی و سقف‌گذاری سود برای پلتفرم‌هایی که نقش زیرساختی دارند تا از تبدیل‌شدن‌شان به «پل‌های عوارضیِ دائمی» جلوگیری شود؛
۵. قرنطینه‌ی خطوط کسب‌وکار، یعنی جداسازی حوزه‌های انحصاری از عرصه‌های نو مانند هوش مصنوعی تا رقابت واقعی باقی بماند.
به‌گفته‌ی وو، هدف این سیاست‌ها حذف پلتفرم‌ها نیست، بلکه بازگرداندن آن‌ها به کارکرد بنیادین‌شان است؛ فراهم‌سازی زیرساختی برای فعالیت اقتصادی دیگران، نه تصاحب کل ارزش تولیدشده. او هشدار می‌دهد که بی‌عملی در برابر تمرکز اقتصادی، دیر یا زود، به تمرکز سیاسی و تهدید دموکراسی خواهد انجامید. برابری و آزادی، هر دو، نیازمند معماری نهادی‌اند؛ نه اعتماد کور، و نه امید اخلاقیِ بی‌پشتوانه.

🔹تیم وو در پایان کتاب با نگاهی هشدارآمیز و در عین حال امیدوارانه، ریشه‌ی خشم و قطبی‌شدن جهان امروز را در نابرابری اقتصادی و تمرکز قدرت می‌بیند. او می‌نویسد فناوری، به‌ویژه پلتفرم‌ها و هوش مصنوعی، می‌تواند به ابزار سلطه و کالایی‌سازی انسان بدل شود، مگر آن‌که با قواعد درست و نظارت نهادی مهار گردد. با الهام از دیدگاه آیزاک آسیموف، وو تأکید می‌کند که فناوری نه ذاتاً خیر است و نه شر، بلکه این انسان است که باید آن را در خدمت رفاه عمومی قرار دهد. او یادآور می‌شود که زیرساخت‌های مشترکی چون اینترنت، مانند میدان‌های شهری که بارها ویران و بازسازی شده‌اند، می‌توانند با اراده و طراحی آگاهانه دوباره به خدمت جامعه درآیند. پیام نهایی او روشن است؛ بازسازی اقتصادیِ عادلانه و پایدار تنها با بازگرداندن کنترل قدرت به مردم و طراحی هوشمندانه‌ی نهادها ممکن است.
قابیل بی قبیله)

من درختی کلاغ بر دوشم ، خبرم درد می‌کند بدجور
ساقه تا شاخه ام پر از زخم است ، تبرم درد می‌کند بدجور

من کی ام جز نقابی از ابهام؟ درد بحران هوّیت دارم
یک اشاره بدون انگشتم ، اثرم درد می‌کند بدجور

جنگجویی نشسته بر خاکم ، در قماری که هر دو می‌بازیم
پسرم روی دستم افتاده ، سپرم درد می‌کند بد جور

مثل قابیل بی قبیله شدم ، بوی گندم گرفته دنیا را
بس‌که حوا ، هوایی اش کرده ، پدرم درد می‌کند بدجور

هرچه کوه بزرگ می‌بینی ، همگی روی دوش من هستند
عاشقی هم که قوز بالا قوز ، کمرم درد می‌کند بدجور

تو فقط صبر می‌کنی تجویز ، من فقط صبر می‌کنم یکریز
بس که دندان گذاشتم رویش ، جگرم درد می‌کند بدجور

بستری کن مرا در آغوشت ، با دو نخ شعر و این هوا باران
مرغ عشقی بدون همزادم ، که پرم درد می‌کند بد جور

برسان قرص بوسه ـ اورژانسی ـ قرص یک ور سفید و یک ور سرخ
برسان نشئه‌ای ز لب‌هایت ، که سرم درد می‌کند بدجور
@exitvoiceloyalty
مرتضی خدایگان
🔹کوتاه‌ترین مقاله در فیزیک
مقاله‌ای چاپ‌‌شده در مجله‌ی فیزیکال ریویو که فقط ۲۷ کلمه دارد.
این مقاله با عنوان "نسبت جرم پروتون و الکترون"، در سال ۱۹۵۱ توسط فردریش لنز ارائه شده است.
🆔 @partoomagazine
دزدی، قانون و مسئولیت

در ۵۰ روز اخیر، دو بار دزد به من زده است؛

۱- به ماشینم بر خیابان
۲- چند روز پیش به خانه‌ام

تقریبا تمام دارایی‌های ارزشمند در ماشین و خانه‌ام را دزد برده است.

در فقره اول، حتی یک دوربین سالم و مشرف به محل دزدی پیدا نشد. به شدت پیگیری کردم و تقریبا به هر رابط و آشنایی متوسل شدم و نتیجه‌ای حاصل نشد.

ارزش فاکتوری آنچه از ماشینم رفت به نرخ زمان خرید ۴۵۰ میلیون تومان بود.

در فقره دوم، حد فاصل ساعت ۲ تا ۷ بعد از ظهر خانه نبودم و دزد آمده بود و تقریبا تمام زیورآلات، زلم‌زیمبوها، پیپ‌ها، فندک‌ها، ساعت‌ها، دستبندها و … برده است.

به پلیس و پلیس آگاهی متوسل شدم و با وجود ارتباطات متعدد، تقریبا به این نتیجه رسیده‌ام که دزد پیدا نمی‌شود.

۱- دزدی در شرایط حال حاضر جامعه و اقتصاد ایران، شغلی پردرآمد و کم‌ریسک است؛ زیرا احتمال به دام افتادن دزد تقریبا صفر یا نزدیک به صفر است؛

۲- مسئولیت دزدی و پیگیری امور آن با خودتان است؛ که تقریبا با وجود روابط سطح بالا هم نتیجه‌ای بدست نخواهد آمد؛


۳- در شرایط حال حاضر ایران، که دزدی شغلی کم‌ریسک است، کالای ارزشمند نخرید. اگر هم خریدید آن را به نیت استفاده دزد بخرید.