https://telegram.me/faigd
طرح جلد کُردی چهار صندوق نوشته ی بهرام بیضایی. به بهانه ی 5 دی/زادروزش
طرح جلد کُردی چهار صندوق نوشته ی بهرام بیضایی. به بهانه ی 5 دی/زادروزش
https://telegram.me/faigd
به بهانه ی 28 دی ماه 93روز تاسیس موزه ی گرافیک ایران
به بهانه ی 28 دی ماه 93روز تاسیس موزه ی گرافیک ایران
Farzad Adibi
https://telegram.me/faigd به بهانه ی 28 دی ماه 93روز تاسیس موزه ی گرافیک ایران
دیروز ۲۸ دی ماه ۱۳۹۸ دومین سالروز تاسیس موزه ی گرافیک ایران بود. نشد که دیروز یادی کنم از این موزه ی مهجور . امروز برای یاد آوری وجود این موزه، نوشته ای را که دوسال پیش نوشته ام اینجا می گذارم و در فرصتی دیگر به مهجوری اش می پردازم.
و سرانجام موزه گرافيک ايران بر مسند نشست ...
هنگامی كه يكی از دوستان آمد و از من خواست نامزد انتخابات پنجمین دوره ی هيئت مديره انجمن گرافیک شوم، ترديد داشتم که قبول كنم؛ چون ترديد داشتم بتوانم كاری كنم بيش از ديگران. وقتی به روابطم با برخي از دست اندركاران فرهنگی فكر كردم و ديدم که از هيچ امتيازی تا كنون استفاده نكردهام و پوئنها و كوپنهای مصرف نشدهام را مرور كردم، ديدم میتوان از آنها برای انجمن سود جست. ديدم میتوان برای موزه ای كه بود اما نبود، جايی را دست و پا كرد. و هنگامی كه در تركيب هيئت مديره قرار گرفتيم ديدم اين دغدغه و درد مشتركیست بين من و ديگر همكارانم. از هر موقعيت و فرصتی برای گرفتن جايی برای «موزه گرافيک ايران» بهره می جستم و مطالبه می كردم. گاهی گله، گاهی در خواست و گاهی حتی غُر. به عنوان سخنگوی انجمن، نايب رييس هيئت مديره و حتی شخصی حقیقی.
در يكی از جلسات هيئت مديره «محسن سليمانی» كه به تازگی صاحب منصبی شده- راستش را بگويم عنوان و منصب ايشان را درست نمیدانم، فقط میدانم آدم مهمیاست در شهرداری:). البته تلاش میكنم كمی اين عناوين را بشناسم؛) خوب نيست معاون و مشاورِ وزير و شهردار و رييس جمهور و... نشناسيم - براي كاری اداری آمده بود انجمن، گفتم بيا و كمک كن برای موزه جايی پيدا كنيم. پيشنهاد چند جايی را داد كه بهترينش را ديدم همانی ست كه از دور ديده بودمش بارها و بارها. در چهارشنبه هايی كه با پدر و مادرم می گذرانم. چهارشنبههایی که به دیدن پیرزن و پیرمرد میروم، میبرمشان «بوستان پاسبان» -اگر فارسی را پاس بدارم؛) و گرنه اسمش پارك پليس است- قدمی میزنيم و برمیگرديم خانه شان كه همان حوالیست. ناهار را با هم میخوریم و برمیگردم به كارزار گرافيک دوباره...
آن بنا را ديده بودم وقتی مخروبه بود در باغ اناری. باغی پهناور با درختان بسيار و عمارتی حدودا صد ساله در ميان. عمارت ارباب هرمز. جايی كه زمانی آن ارباب زرتشی را روزگار آرام بوده و ايام به كام. اهورا مزدايش رحمت كناد كه بالاخره موزه گرافيک ايران را بر مسند نشاند؛)...
از همه ممنونم از آنكه سنگ بنای انجمن گرافيک را گذاشت تا آن كه با يكی دوتا آرت ورک موزه گرافيک ايران را بنيان نهاد...
از جمال كامياب، هادی مظفری و محسن سليمانی و ...
از استادم محمد احصايي هم فراوان ممنونم برای نگارش عنوان «موزه گرافیک ایران».
ساعد میگفت: نمینويسد. الان مشغول قرآنیاست به خط محقق و محال است از آن فضا بيرون شود و نشانهی موزهی گرافيک را بنويسد. گفتم بگذار شانسم را محک بزنم و رو بيندازم شايد نوشت؟و نوشت.
بگذريم از ايميل هايی كه بين اين كمترين شاگرد و استاد رد و بدل میشد كه خود میتواند كتابی شود خواندنی:). اما سپاس ويژهی خودم را به آن بزرگمرد تقديم میكنم كه با مشکلات و مشغله های خاص خودشان زحمت كشيده و دو نمونه كار را برای نشانهی موزهی گرافيک ايران طراحی كردند. نيز از جناب مصطفی اسدالهی كه زحمت پُستر را كشيدند و همهی ديگر گراميانی كه بخشهايی از اين كاخ بلند را پی افكندند.
و بالاخره از بابک ممنونم كه با انبوه تلفن ها و ايميل ها از بنگاهش؛) وادارم كرد چند خطي را هم من برای نشریهی«جهت اطلاع» بنويسم. آن هم درون طیاره و بر فراز خليج فارس، با گوشي؛) كه اين هم خود حكايت از كمبود وقت دارد از كسی كه پایش سُر می خورد و در تركيب هيئت مديره «انجمن صنفی طراحان گرافیک ایران» قرار میگيرد؛).
فرزاد ادیبی دوم دیماه۱۳۹۳
و سرانجام موزه گرافيک ايران بر مسند نشست ...
هنگامی كه يكی از دوستان آمد و از من خواست نامزد انتخابات پنجمین دوره ی هيئت مديره انجمن گرافیک شوم، ترديد داشتم که قبول كنم؛ چون ترديد داشتم بتوانم كاری كنم بيش از ديگران. وقتی به روابطم با برخي از دست اندركاران فرهنگی فكر كردم و ديدم که از هيچ امتيازی تا كنون استفاده نكردهام و پوئنها و كوپنهای مصرف نشدهام را مرور كردم، ديدم میتوان از آنها برای انجمن سود جست. ديدم میتوان برای موزه ای كه بود اما نبود، جايی را دست و پا كرد. و هنگامی كه در تركيب هيئت مديره قرار گرفتيم ديدم اين دغدغه و درد مشتركیست بين من و ديگر همكارانم. از هر موقعيت و فرصتی برای گرفتن جايی برای «موزه گرافيک ايران» بهره می جستم و مطالبه می كردم. گاهی گله، گاهی در خواست و گاهی حتی غُر. به عنوان سخنگوی انجمن، نايب رييس هيئت مديره و حتی شخصی حقیقی.
در يكی از جلسات هيئت مديره «محسن سليمانی» كه به تازگی صاحب منصبی شده- راستش را بگويم عنوان و منصب ايشان را درست نمیدانم، فقط میدانم آدم مهمیاست در شهرداری:). البته تلاش میكنم كمی اين عناوين را بشناسم؛) خوب نيست معاون و مشاورِ وزير و شهردار و رييس جمهور و... نشناسيم - براي كاری اداری آمده بود انجمن، گفتم بيا و كمک كن برای موزه جايی پيدا كنيم. پيشنهاد چند جايی را داد كه بهترينش را ديدم همانی ست كه از دور ديده بودمش بارها و بارها. در چهارشنبه هايی كه با پدر و مادرم می گذرانم. چهارشنبههایی که به دیدن پیرزن و پیرمرد میروم، میبرمشان «بوستان پاسبان» -اگر فارسی را پاس بدارم؛) و گرنه اسمش پارك پليس است- قدمی میزنيم و برمیگرديم خانه شان كه همان حوالیست. ناهار را با هم میخوریم و برمیگردم به كارزار گرافيک دوباره...
آن بنا را ديده بودم وقتی مخروبه بود در باغ اناری. باغی پهناور با درختان بسيار و عمارتی حدودا صد ساله در ميان. عمارت ارباب هرمز. جايی كه زمانی آن ارباب زرتشی را روزگار آرام بوده و ايام به كام. اهورا مزدايش رحمت كناد كه بالاخره موزه گرافيک ايران را بر مسند نشاند؛)...
از همه ممنونم از آنكه سنگ بنای انجمن گرافيک را گذاشت تا آن كه با يكی دوتا آرت ورک موزه گرافيک ايران را بنيان نهاد...
از جمال كامياب، هادی مظفری و محسن سليمانی و ...
از استادم محمد احصايي هم فراوان ممنونم برای نگارش عنوان «موزه گرافیک ایران».
ساعد میگفت: نمینويسد. الان مشغول قرآنیاست به خط محقق و محال است از آن فضا بيرون شود و نشانهی موزهی گرافيک را بنويسد. گفتم بگذار شانسم را محک بزنم و رو بيندازم شايد نوشت؟و نوشت.
بگذريم از ايميل هايی كه بين اين كمترين شاگرد و استاد رد و بدل میشد كه خود میتواند كتابی شود خواندنی:). اما سپاس ويژهی خودم را به آن بزرگمرد تقديم میكنم كه با مشکلات و مشغله های خاص خودشان زحمت كشيده و دو نمونه كار را برای نشانهی موزهی گرافيک ايران طراحی كردند. نيز از جناب مصطفی اسدالهی كه زحمت پُستر را كشيدند و همهی ديگر گراميانی كه بخشهايی از اين كاخ بلند را پی افكندند.
و بالاخره از بابک ممنونم كه با انبوه تلفن ها و ايميل ها از بنگاهش؛) وادارم كرد چند خطي را هم من برای نشریهی«جهت اطلاع» بنويسم. آن هم درون طیاره و بر فراز خليج فارس، با گوشي؛) كه اين هم خود حكايت از كمبود وقت دارد از كسی كه پایش سُر می خورد و در تركيب هيئت مديره «انجمن صنفی طراحان گرافیک ایران» قرار میگيرد؛).
فرزاد ادیبی دوم دیماه۱۳۹۳
https://telegram.me/faigd
به بهانه ی سالروز تاسیس موزه ی گرافیک ایران در 28 دی 93 در یک روز برفی
به بهانه ی سالروز تاسیس موزه ی گرافیک ایران در 28 دی 93 در یک روز برفی
https://telegram.me/faigd
اگر عاشق نباشید می میرید ، پیشکش به روح مظلوم کولبرهای جوان سرزمینم
اگر عاشق نباشید می میرید ، پیشکش به روح مظلوم کولبرهای جوان سرزمینم
Farzad Adibi
https://telegram.me/faigd اگر عاشق نباشید می میرید ، پیشکش به روح مظلوم کولبرهای جوان سرزمینم
مرگ کولبرها در حوالی سردشت ، نوشته ای منسوب به «جرج ریتزر» جامعه شناس و پژوهشگر امریکایی را دوباره زنده کرد که بیشتر به شعر می ماند ، با طرحی که برای جلد کتاب شعر«اگر عاشق نباشید می میرید» اثر «سید علی صالحی» با برگردان «مریوان حلبچه ای»، چند سال پیش کار کرده ام، به همراه این نوشته ، پیشکش می کنم به روح بلند این تلاشگران مظلوم:
كُردها ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺮﮒ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ :
ﻣﺮﺩﻥ ﺑﺎ ﮔﻠﻮﻟﻪ،
ﻣﺮﺩﻥ ﺑﺎ ﺍﻋﺪﺍﻡ،
ﻣﺮﺩﻥ ﺯﯾﺮ ﺷﮑﻨﺠﻪ
ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ،
ﻣﺮﺩﻥ ﺑﺎ ﺳﺮ ﺑﺮﯾﺪﻩ ﺷﺪﻥ،
ﻣﺮﺩﻥ ﺑﺎ ﺑﻤﺒﻬﺎﯼ ﺷﯿﻤﯿﺎﯾﯽ،
ﻣﺮﺩﻥ ﺩﺳﺘﻪ ﺟﻤﻌﯽ،
ﻣﺮﺩﻥ ﺍﺯ
ﺳﺮﻣﺎ ،
ﻣﺮﺩﻥ ﺍﺯ ﮔﺮﺳﻨﮕﯽ ﻭ ..
« ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻫﯿﭻ كُردي ﺍﺯ ﺗﺮﺱ ﻧﻤﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ »
كُردها ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺮﮒ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ :
ﻣﺮﺩﻥ ﺑﺎ ﮔﻠﻮﻟﻪ،
ﻣﺮﺩﻥ ﺑﺎ ﺍﻋﺪﺍﻡ،
ﻣﺮﺩﻥ ﺯﯾﺮ ﺷﮑﻨﺠﻪ
ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ،
ﻣﺮﺩﻥ ﺑﺎ ﺳﺮ ﺑﺮﯾﺪﻩ ﺷﺪﻥ،
ﻣﺮﺩﻥ ﺑﺎ ﺑﻤﺒﻬﺎﯼ ﺷﯿﻤﯿﺎﯾﯽ،
ﻣﺮﺩﻥ ﺩﺳﺘﻪ ﺟﻤﻌﯽ،
ﻣﺮﺩﻥ ﺍﺯ
ﺳﺮﻣﺎ ،
ﻣﺮﺩﻥ ﺍﺯ ﮔﺮﺳﻨﮕﯽ ﻭ ..
« ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻫﯿﭻ كُردي ﺍﺯ ﺗﺮﺱ ﻧﻤﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ »
https://telegram.me/faigd
سپاس از دوستانی که لطف دارند. کار عابد زارعی که سپاس رایادآوری کرد تا سپاسگزار آنهایی باشم که مرا آموختند.
سپاس از دوستانی که لطف دارند. کار عابد زارعی که سپاس رایادآوری کرد تا سپاسگزار آنهایی باشم که مرا آموختند.
Farzad Adibi
https://telegram.me/faigd سپاس از دوستانی که لطف دارند. کار عابد زارعی که سپاس رایادآوری کرد تا سپاسگزار آنهایی باشم که مرا آموختند.
زادروزها بهانه های خوبی هستند برای این که یاد آوری کنیم به دوست هامان که به یادشان هستیم؛ با کلامی یا هدیه ای این گونه.
بسیاری از دوستان تولدم رو تبریک گفتند و چند تن از دوستان هم با هدیه ای اینچنین گرافیکی ، بنده رو آماج مهر خود قرار دادند...
راستش خیلی کلنجار رفتم که این کار رو بذارم تو کانالم یانه؟ گرچه بخشی از این داستان به حُبِ نفس و منیّت ما بر می گرده اما چون برخی از اعضای این کانال، دانشجو و جوان هستند، از زاویه ی جنبه ی آموزشی به این کار نگاه می کنم با ذکر نکات مثبت اش و از همه ی دوستانی که زادروزم رو تبریک گفته اند سپاسگزاری می کنم:
1- استفاده از واژه ی زاد و تغییر رنگ این کلمه در دل واژه ی فرزاد برای زاد روز نکته ی قابل توجهی ست که با چند شعله نقش شمع را نیزبازی می کند و استفاده ی درست از نوع نوشتاری که پیش از امضای بنده اومده.
2 – سپاس«سه پاس: پندار، گفتار و کردار ِ نیک» کاری ست که این روزها شاید کم رنگ شده است. این پُست، پاس ِ «سپاس» است . «عابد زارعی» پدیدآورنده ی این پُستر، چند سال پیش در دانشگاه تهران دانشجوی من بوده و معلم راهنمای پایان نامه اش نیز بوده ام. با این هدیه ی ارزشمندش سپاسگزاری رو باز به من گوشزد کرد که من نیز سپاسگزار باشم، سپاسگزار استادانی که به من آموخته اند تا بتوانم من نیز بیاموزانم...
بسیاری از دوستان تولدم رو تبریک گفتند و چند تن از دوستان هم با هدیه ای اینچنین گرافیکی ، بنده رو آماج مهر خود قرار دادند...
راستش خیلی کلنجار رفتم که این کار رو بذارم تو کانالم یانه؟ گرچه بخشی از این داستان به حُبِ نفس و منیّت ما بر می گرده اما چون برخی از اعضای این کانال، دانشجو و جوان هستند، از زاویه ی جنبه ی آموزشی به این کار نگاه می کنم با ذکر نکات مثبت اش و از همه ی دوستانی که زادروزم رو تبریک گفته اند سپاسگزاری می کنم:
1- استفاده از واژه ی زاد و تغییر رنگ این کلمه در دل واژه ی فرزاد برای زاد روز نکته ی قابل توجهی ست که با چند شعله نقش شمع را نیزبازی می کند و استفاده ی درست از نوع نوشتاری که پیش از امضای بنده اومده.
2 – سپاس«سه پاس: پندار، گفتار و کردار ِ نیک» کاری ست که این روزها شاید کم رنگ شده است. این پُست، پاس ِ «سپاس» است . «عابد زارعی» پدیدآورنده ی این پُستر، چند سال پیش در دانشگاه تهران دانشجوی من بوده و معلم راهنمای پایان نامه اش نیز بوده ام. با این هدیه ی ارزشمندش سپاسگزاری رو باز به من گوشزد کرد که من نیز سپاسگزار باشم، سپاسگزار استادانی که به من آموخته اند تا بتوانم من نیز بیاموزانم...
https://telegram.me/faigd
امشب در بخش دوم برنامهی «چشم شب روشن» با بحث شاعرانگی در گرافیک حضور دارم
امشب در بخش دوم برنامهی «چشم شب روشن» با بحث شاعرانگی در گرافیک حضور دارم
Farzad Adibi
https://telegram.me/faigd امشب در بخش دوم برنامهی «چشم شب روشن» با بحث شاعرانگی در گرافیک حضور دارم
تقریبا 7 سالی میشه که تلویزیون نرفتهم مگر زمانی که سخنگوی «انجمن صنفی طراحان گرافیک ایران» بودم به عنوانی شخصی حقوقی که نماینده ومدافع حقوق اعضای انجمن است.
اما امشب در بخش دوم برنامهی «چشم شب روشن» حضور دارم.
برنامهی «چشم شب روشن» برنامهی خوبی ست. برنامهای که از شنبه تا چهارشنبه از ساعت 11 تا 12:30 شب به طور زنده از شبکهی چهار تلویزیون پخش می شه. به غیر از مهمانان برنامه که معمولا موجهاند و حرفی برای گفتن دارند، حضور «محمد صالح علا» به عنوان مجری اصلی و «محسن دایی نبی» به عنوان مجری بخش تجسمی، وزانت بیشتری به این برنامه داده است. محسن دایی نبی را از سال ها پیش می شناسم و دوستش دارم ؛ نه گفتن به او کار سختی ست. محسن خوشنویس، خواننده، نوازندهی تنبور و شاعر است گرچه طراحی گرافیک و پژوهش هنر خوانده است. اما بیشتر با دلش کار می کند تا دست و عقلش...
امشب قرار است با او در بخش دوم برنامه - حدودا از 11:45 به بعد – در باره ی شاعرانگی در گرافیک و ... صحبت کنیم.
قرار نداشتم این پُست را در کانالم بگذارم اما پیشنهاد و اصرار دوستان برآنم داشت تا از منظر آموزشی به این مقوله بنگرم و مخاطبان عزیز این کانال را که بیشتر، دانشجویان گرافیک هستند، به دیدن این برنامه دعوت کنم.
اما امشب در بخش دوم برنامهی «چشم شب روشن» حضور دارم.
برنامهی «چشم شب روشن» برنامهی خوبی ست. برنامهای که از شنبه تا چهارشنبه از ساعت 11 تا 12:30 شب به طور زنده از شبکهی چهار تلویزیون پخش می شه. به غیر از مهمانان برنامه که معمولا موجهاند و حرفی برای گفتن دارند، حضور «محمد صالح علا» به عنوان مجری اصلی و «محسن دایی نبی» به عنوان مجری بخش تجسمی، وزانت بیشتری به این برنامه داده است. محسن دایی نبی را از سال ها پیش می شناسم و دوستش دارم ؛ نه گفتن به او کار سختی ست. محسن خوشنویس، خواننده، نوازندهی تنبور و شاعر است گرچه طراحی گرافیک و پژوهش هنر خوانده است. اما بیشتر با دلش کار می کند تا دست و عقلش...
امشب قرار است با او در بخش دوم برنامه - حدودا از 11:45 به بعد – در باره ی شاعرانگی در گرافیک و ... صحبت کنیم.
قرار نداشتم این پُست را در کانالم بگذارم اما پیشنهاد و اصرار دوستان برآنم داشت تا از منظر آموزشی به این مقوله بنگرم و مخاطبان عزیز این کانال را که بیشتر، دانشجویان گرافیک هستند، به دیدن این برنامه دعوت کنم.
Farzad Adibi
تقریبا 7 سالی میشه که تلویزیون نرفتهم مگر زمانی که سخنگوی «انجمن صنفی طراحان گرافیک ایران» بودم به عنوانی شخصی حقوقی که نماینده ومدافع حقوق اعضای انجمن است. اما امشب در بخش دوم برنامهی «چشم شب روشن» حضور دارم. برنامهی «چشم شب روشن» برنامهی خوبی ست.…
لینک این گفت و گو
http://www.telewebion.com/#!/episode/1584658/
http://www.telewebion.com/#!/episode/1584658/
تلوبیون
{{episodeTitle}}
{{episodeDenoscription}}
Forwarded from من یک هنرمندم
Farzad Adibi @iArtist.m4v
36.2 MB
| «فرزاد ادیبی» گرافیست میهمان برنامهی «چشم شب روشن» شبکهی چهار سیما / مدت 37 دقیقه
@iArtist | من یک هنرمندم
@iArtist | من یک هنرمندم