Farzad Adibi – Telegram
Farzad Adibi
457 subscribers
248 photos
22 videos
27 files
29 links
Download Telegram
مراسم جشن شب چله
در سال های دور ، یکی از رسم های « جشن شب چله » آتشبازی و افروختن آتش بود . این رسم هنوز در برخی نقاط ایران در شب آغاز زمستان بازمانده است. در برخی روستاهای مشهد از جمله اَخلومَد، در شب چلّه، هر یک از مردانِ روستا دسته‌ای بوته و خار از پُشته بوته خارهای صحرایی که از کوهستان گردآورده بود، بر سر طناب یا زنجیری می‌بست و به پشت بام خانه ی خود می‌رفت و آن را آتش می‌زد و سر دیگر طناب یا زنجیر را در دست می‌گرفت ، دور سرش می‌گرداند. به هنگام گرداندن آتش با خواندن ترانه‌ای محلی ، سالی خوب و زمستانی بکام ، برای مردم آرزو می‌کرد.
در استان خراسان ایران یکی از مراسم این جشن این است که هر کس در شب چله یا یلدا به نزد خویشان خود به شب نشینی می رود ، با خود چراغی همراه می برد . در این شب مردم در شب نشینی خود ، تا چند ساعت پس از نیمه شب ، گرد هم می نشینند و چراغ می افروزند . این شب زنده داری در یک باور کهن ریشه دارد : ایرانیان بر این باورند که با این شب زنده داری ، سیاهی از میان می رود و بدین‌سان آنها نیز ایزد «مهر» را برای پیروزی بر اهریمنِ تاریکی یاری می کنند .
در این شب مردم گرد هم جمع می شوند و شب را با خوردن، نوشیدن، شادی و پایکوبی و گفتگو به سر می‌آورند و خوانی ویژه می‌گسترند ، میوه های تازه ی فصل و میوه‌های خشک و آجیل در سفره می‌ گذارند . اینکه می بینیم ایرانیان در سفره ی یلدا ، هندوانه - که میوه ای است از روزهای اوج گرمای تابستان – می گذارند ، به این معناست که می خواهند « گرما و خورشید تابستان » را به زمستان بیاورند .نهادن میوه ای چون انار در سفره ی شب چله نیز که از دوران باستان دانه های آن به دانه های گوهر تابناک تشبیه شده است نیز به گونه ای ، نورخواستن و فراخوان تابش آفتاب بیشتر در زمستان است . نهادن میوه هایی چون سیب و سنجد نیز به سبب سرخ رنگ بودن آنها ، به گونه ای ، آفتاب خواستن است . آجیل سفره ی یلدا هم در استان های ایران گوناگون است و خوردنی هایی مانند کشمش، گردو، بادام، قیسی، سنجد ، برگه ی زردآلو یا برگه ی گلابی، انجیر و خرما را در بر می گیرد . در شهر سنندج ، مردم سه ماه پیش از فرارسيدن شب چله ، با بند کردن انگور و آونگ كردن به در و سقف خانه های خود و با خريدن خربزه و انداختن آن در خم ترشي ، بخشی از خوردنی های جشن شب چله را آماده می کنند .
جشن شب چله یکی از جشن هایی است که در آن ، داماد به نامزد خود هدیه می دهد . در گذشته ، این کار با فرستادن طبقی از هدیه های گوناگون از خانه ی داماد به خانه ی عروس انجام می شد . در استان های ایران این هدیه ها گوناگون است : پارچه ، جواهر و میوه . در استان آذربایجان هندوانه ی تزیین شده که شال های قرمزرنگ کنار آن نهاده شده ، در شمال ایران ماهی تزیین شده با سبزی های گوناگون و در استان قزوین هفت نوع میوه مانند گلابی، هندوانه، خربزه، سیب و به، با تزئینات خاص ، هم از هدیه هایی است که به خانه ی عروس فرستاده می شود .

شام جشن شب چله
شام شب یلدا هم به طور معمول در برخی استان ها مانند تهران ، شامی ؛ در شمال ایران ، ماهی ؛ در اصفهان ، کوفته و دلمه ؛ در کردستان ، دلمه و نان سنگک ؛ در استان اردبیل ، ماهی پلو ؛ در استان قزوین ، سبزی پلو با ماهی دودی و در استان لرستان ، بوقلمون و گوسفند ( به شیوه ی کشتن و کباب کردن گروهی کنار آتش که « کشتی » نام دارد ) و خورش سبزی ( قرمه سبزی ) است .
در دهه های پیش ، در لرستان مردم در روز سی ام آذرماه ( شب چله ) گوسفندی را قربانی می کردند و با تقسیم آن به چهل تکه ، خوراک چهل روز آینده ی خود را آماده می کردند .
باورهای فولکلوری در باره ی جشن شب چله
مردم استان قزوین باور دارند ، اگر در این شب ننه‌سرما ( شخصیت افسانه ای ایرانی ) گریه کند، باران می‌بارد؛ اگر پنبه‌های لحاف بیرون بریزد، برف می‌آید؛ و اگر گردنبند مرواریدش پاره شود، تگرگ می‌آید.
در دوره ای در استان خوزستان ، مردم تا سحر انتظار می‌کشیدند تا از قارون افسانه‌ای استقبال کنند. یک باورفولکلوری جشن شب چله می گوید ،« قارون در این شب ، در لباس یک هیزم‌شکن برای خانواده‌های فقیر تکه‌های چوب می‌آورد؛ این چوب‌ها به طلا تبدیل می‌شوند و برای آن خانواده، ثروت و برکت به همراه می‌آورند. »
یکی از اسطوره هایی که در باورهای مردم ایران در باره ی « شب چله » وجود دارد و امروزه در لرستان مردم در شب چله آن را برای کودکان بازگو می کنند ، « افسانه ی دلباختگی ماه و خورشید » است . دکتر علی بلوکباشی در باره ی این افسانه در کتاب خود چنین نوشته است : «بنابر این اسطوره، ماه که دلباخته ی خورشید است، هر شب سراسر پهنه ی آسمان را به دنبال خورشید و برای رسیدن به او در می‌نوردد. ولیکن هر شب ، در سحرگاهان وقتی که به خورشید نزدیک می‌شود، خواب او را می‌رباید و به خوابی سنگین فرو می‌رود و خورشید از چنگش می‌گریزد و سپیده می‌دمد و از پس آن، روز فرا می‌رسد و او را از گام نهادن به قلمرو خورشید بازمی‌دارد. سرانجام، ماه تدبیری می‌اندیشد و از ستاره‌ای که در کنار و نزدیک او است (ظاهراً « تیر» )، می‌خواهد تا او را به هنگام نزدیک شدن خورشید بیدار کند. ستاره ی گماشته ی او، در سحرگاه شبی از شب‌ها، وقتی خورشید به ماه نزدیک می‌شود، او را بیدار می‌کند. ماه به استقبال خورشیدخانم می‌رود و راز دلباختگی، سرگردانی و آسمان‌گردی خود در یک سال را برای او بازگو می‌کند و خورشید را در برمی‌گیرد و آن دو در کنار هم می‌آرامند. همبستری ماه با خورشید به درازا می‌کشد و خورشید از وظیفه ی هر روزه ی خود بازمی‌ماند و دیرتر از همیشه طلوع می‌کند. به همین سبب شب اول زمستان که همین شب یلدااست، از همه ی شب‌ها طولانی‌تر می‌شود.»

آیین های جشن شب چله
در این شب ، رسم هایی چون خواندن شعر از کتاب حماسی ایرانیان ، «شاهنامه ی فردوسی» و فال گرفتن با « دیوان حافظ شیرازی » انجام می شود . در شب چله ، گاهی هم بزرگترها خاطره یا داستان می گویند .
در این شب همدانی‌ها فالی با نام « فال سوزن » می گیرند که در زمان قدیم در گلپایگان هم در شب یلدا این رسم بود. برای گرفتن این فال ، همه دور تا دور اتاق می‌نشینند و پیرزنی ، به طور پیاپی ، شعر می‌خواند. دختربچه‌ای هم پس از پایان یافتن هر شعر بر یک پارچه ی نبریده و آب ندیده ، سوزن می‌زند و مهمان‌ها ، بنا به ترتیبی که نشسته‌اند، شعرهایی را که از پیرزن می شنوند ، فال خود می‌دانند.
در لرستان در شب چله ، در کنار فال حافظ ، فالی به نام « فال چهل سرو » هم گرفته می شود : در این فال یك نفر تسبیح می اندازد و هر كدام از حاضران یك شعر به زبان محلی می خواند و چهلمین شعر پاسخ نیت گیرنده ی فال است .

«جشن شب چله» و معماری ایرانی
در دوران باستان برای سنجش زمان رسیدن خورشید به جایگاه های ویژه ی سالانه و استخراج تقویم ، سازه هایی می ساختند که یکی از مهمترین آنها « چارتاقی نیاسر کاشان » است که امروزه تنها سازه ی سالم باقی‌مانده از این نوع در ایران است . پژوهش‌های کارشناسان معماری نشان می دهد که این بنا به گونه‌ای طراحی و ساخته شده است که می‌توان زمان رسیدن خورشید به برخی از جایگاه های ویژه ی سالانه و نیز « نقطه ی انقلاب زمستانی » و « آغاز سال نو میترایی » را با دقت تماشا کرد و دریافت . «چارتاقی نیاسر» بنایی است که تولد خورشید به گونه‌ای ملموس و قابل تماشا در آن دیده می‌شود. با رفتن به چهارتاقی نیاسر امروز هم می‌توان تولد خورشید را ، آنگونه که پیشینیان ما به نظاره می‌نشسته‌اند، تماشا کرد .

عقاب علی احمدی
https://telegram.me/faigd
طرح جلد کُردی چهار صندوق نوشته ی بهرام بیضایی. به بهانه ی 5 دی/زادروزش
https://telegram.me/faigd
به بهانه ی 28 دی ماه 93روز تاسیس موزه ی گرافیک ایران
Farzad Adibi
https://telegram.me/faigd به بهانه ی 28 دی ماه 93روز تاسیس موزه ی گرافیک ایران
دیروز ۲۸ دی ماه ۱۳۹۸ دومین سالروز تاسیس موزه ی گرافیک ایران بود. نشد که دیروز یادی کنم از این موزه ی مهجور . امروز برای یاد آوری وجود این موزه، نوشته ای را که دوسال پیش نوشته ام اینجا می گذارم و در فرصتی دیگر به مهجوری اش می پردازم.



و سرانجام موزه گرافيک ايران بر مسند نشست ...

هنگامی كه يكی از دوستان آمد و از من خواست نامزد انتخابات پنجمین دوره ی هيئت مديره انجمن گرافیک شوم، ترديد داشتم که قبول كنم؛ چون ترديد داشتم بتوانم كاری كنم بيش از ديگران. وقتی به روابطم با برخي از دست اندركاران فرهنگی فكر كردم و ديدم که از هيچ امتيازی تا كنون استفاده نكرده‌ام و پوئن‌ها و كوپن‌های مصرف نشده‌ام را مرور كردم، ديدم می‌توان از آنها برا‌ی انجمن سود جست. ديدم می‌توان برای موزه ای كه بود اما نبود، جايی را دست و پا كرد. و هنگامی كه در تركيب هيئت مديره قرار گرفتيم ديدم اين دغدغه و درد مشتركی‌ست بين من و ديگر همكارانم. از هر موقعيت و فرصتی برای گرفتن جايی برای «موزه گرافيک ايران» بهره می جستم و مطالبه می كردم. گاهی گله، گاهی در خواست و گاهی حتی غُر. به عنوان سخنگوی انجمن، نايب رييس هيئت مديره و حتی شخصی حقیقی.

در يكی از جلسات هيئت مديره «محسن سليمانی» كه به تازگی صاحب منصبی شده- راستش را بگويم عنوان و منصب ايشان را درست نمی‌دانم، فقط می‌دانم آدم مهمی‌است در شهرداری:). البته تلاش می‌كنم كمی اين عناوين را بشناسم؛) خوب نيست معاون و مشاورِ وزير و شهردار و رييس جمهور و... نشناسيم - براي كاری اداری آمده بود انجمن، گفتم بيا و كمک كن برای موزه جايی پيدا كنيم. پيشنهاد چند جايی را داد كه بهترينش را ديدم همانی ست كه از دور ديده بودمش بارها و بارها. در چهارشنبه هايی كه با پدر و مادرم می گذرانم. چهارشنبه‌هایی که به دیدن پیرزن و پیرمرد می‌روم، می‌برمشان «بوستان پاسبان» -اگر فارسی را پاس بدارم؛) و گرنه اسمش پارك پليس است- قدمی می‌زنيم و برمی‌گرديم خانه شان كه همان حوالی‌ست. ناهار را با هم می‌خوریم و بر‌می‌گردم به كارزار گرافيک دوباره...

آن بنا را ديده بودم وقتی مخروبه بود در باغ اناری. باغی پهناور با درختان بسيار و عمارتی حدودا صد ساله در ميان. عمارت ارباب هرمز. جايی كه زمانی آن ارباب زرتشی را روزگار آرام بوده و ايام به كام. اهورا مزدايش رحمت كناد كه بالاخره موزه گرافيک ايران را بر مسند نشاند؛)...

از همه ممنونم از آنكه سنگ بنای انجمن گرافيک را گذاشت تا آن كه با يكی دوتا آرت ورک موزه گرافيک ايران را بنيان نهاد...

از جمال كامياب، هادی مظفری و محسن سليمانی و ...

از استادم محمد احصايي هم فراوان ممنونم برای نگارش عنوان «موزه گرافیک ایران».

ساعد می‌گفت: نمی‌نويسد. الان مشغول قرآنی‌است به خط محقق و محال است از آن فضا بيرون شود و نشانه‌ی موزه‌ی گرافيک را بنويسد. گفتم بگذار شانسم را محک بزنم و رو بيندازم شايد نوشت؟و نوشت.

بگذريم از ايميل هايی كه بين اين كمترين شاگرد و استاد رد و بدل می‌شد كه خود می‌تواند كتابی شود خواندنی:). اما سپاس ويژه‌ی خودم را به آن بزرگمرد تقديم می‌كنم كه با مشکلات و مشغله های خاص خودشان زحمت كشيده و دو نمونه كار را برای نشانه‌ی موزه‌ی گرافيک ايران طراحی كردند. نيز از جناب مصطفی اسدالهی كه زحمت پُستر را كشيدند و همه‌ی ديگر گراميانی كه بخش‌هايی از اين كاخ بلند را پی افكندند.

و بالاخره از بابک ممنونم كه با انبوه تلفن ها و ايميل ها از بنگاهش؛) وادارم كرد چند خطي را هم من برای نشریه‌ی«جهت اطلاع» بنويسم. آن هم درون طیاره و بر فراز خليج فارس، با گوشي؛) كه اين هم خود حكايت از كمبود وقت دارد از كسی كه پایش سُر می خورد و در تركيب هيئت مديره «انجمن صنفی طراحان گرافیک ایران» قرار می‌گيرد؛).

فرزاد ادیبی دوم دیماه۱۳۹۳
https://telegram.me/faigd
به بهانه ی سالروز تاسیس موزه ی گرافیک ایران در 28 دی 93 در یک روز برفی
https://telegram.me/faigd
برای احترام به آتش نشان های شهید
https://telegram.me/faigd
اگر عاشق نباشید می میرید ، پیشکش به روح مظلوم کولبرهای جوان سرزمینم
Farzad Adibi
https://telegram.me/faigd اگر عاشق نباشید می میرید ، پیشکش به روح مظلوم کولبرهای جوان سرزمینم
مرگ کولبرها در حوالی سردشت ، نوشته ای منسوب به «جرج ریتزر» جامعه شناس و پژوهشگر امریکایی را دوباره زنده کرد که بیشتر به شعر می ماند ، با طرحی که برای جلد کتاب شعر«اگر عاشق نباشید می میرید» اثر «سید علی صالحی» با برگردان «مریوان حلبچه ای»، چند سال پیش کار کرده ام، به همراه این نوشته ، پیشکش می کنم به روح بلند این تلاشگران مظلوم:
كُردها ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺮﮒ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ :
ﻣﺮﺩﻥ ﺑﺎ ﮔﻠﻮﻟﻪ،
ﻣﺮﺩﻥ ﺑﺎ ﺍﻋﺪﺍﻡ،
ﻣﺮﺩﻥ ﺯﯾﺮ ﺷﮑﻨﺠﻪ
ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ،
ﻣﺮﺩﻥ ﺑﺎ ﺳﺮ ﺑﺮﯾﺪﻩ ﺷﺪﻥ،
ﻣﺮﺩﻥ ﺑﺎ ﺑﻤﺒﻬﺎﯼ ﺷﯿﻤﯿﺎﯾﯽ،
ﻣﺮﺩﻥ ﺩﺳﺘﻪ ﺟﻤﻌﯽ،
ﻣﺮﺩﻥ ﺍﺯ
ﺳﺮﻣﺎ ،
ﻣﺮﺩﻥ ﺍﺯ ﮔﺮﺳﻨﮕﯽ ﻭ ..

« ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻫﯿﭻ كُردي ﺍﺯ ﺗﺮﺱ ﻧﻤﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ »
https://telegram.me/faigd
سپاس از دوستانی که لطف دارند. کار عابد زارعی که سپاس رایادآوری کرد تا سپاسگزار آنهایی باشم که مرا آموختند.
Farzad Adibi
https://telegram.me/faigd سپاس از دوستانی که لطف دارند. کار عابد زارعی که سپاس رایادآوری کرد تا سپاسگزار آنهایی باشم که مرا آموختند.
زادروزها بهانه های خوبی هستند برای این که یاد آوری کنیم به دوست هامان که به یادشان هستیم؛ با کلامی یا هدیه ای این گونه.
بسیاری از دوستان تولدم رو تبریک گفتند و چند تن از دوستان هم با هدیه ای اینچنین گرافیکی ، بنده رو آماج مهر خود قرار دادند...
راستش خیلی کلنجار رفتم که این کار رو بذارم تو کانالم یانه؟ گرچه بخشی از این داستان به حُبِ نفس و منیّت ما بر می گرده اما چون برخی از اعضای این کانال، دانشجو و جوان هستند، از زاویه ی جنبه ی آموزشی به این کار نگاه می کنم با ذکر نکات مثبت اش و از همه ی دوستانی که زادروزم رو تبریک گفته اند سپاسگزاری می کنم:
1- استفاده از واژه ی زاد و تغییر رنگ این کلمه در دل واژه ی فرزاد برای زاد روز نکته ی قابل توجهی ست که با چند شعله نقش شمع را نیزبازی می کند و استفاده ی درست از نوع نوشتاری که پیش از امضای بنده اومده.
2 – سپاس«سه پاس: پندار، گفتار و کردار ِ نیک» کاری ست که این روزها شاید کم رنگ شده است. این پُست، پاس ِ «سپاس» است . «عابد زارعی» پدیدآورنده ی این پُستر، چند سال پیش در دانشگاه تهران دانشجوی من بوده و معلم راهنمای پایان نامه اش نیز بوده ام. با این هدیه ی ارزشمندش سپاسگزاری رو باز به من گوشزد کرد که من نیز سپاسگزار باشم، سپاسگزار استادانی که به من آموخته اند تا بتوانم من نیز بیاموزانم...
https://telegram.me/faigd
امشب در بخش دوم برنامه‌ی «چشم شب روشن» با بحث شاعرانگی در گرافیک حضور دارم
Farzad Adibi
https://telegram.me/faigd امشب در بخش دوم برنامه‌ی «چشم شب روشن» با بحث شاعرانگی در گرافیک حضور دارم
تقریبا 7 سالی می‌شه که تلویزیون نرفته‌م مگر زمانی که سخنگوی «انجمن صنفی طراحان گرافیک ایران» بودم به عنوانی شخصی حقوقی که نماینده‌ ومدافع حقوق اعضای انجمن است.
اما امشب در بخش دوم برنامه‌ی «چشم شب روشن» حضور دارم.
برنامه‌ی «چشم شب روشن» برنامه‌ی خوبی ست. برنامه‌ای که از شنبه تا چهارشنبه از ساعت 11 تا 12:30 شب به طور زنده از شبکه‌ی چهار تلویزیون پخش می شه. به غیر از مهمانان برنامه که معمولا موجه‌اند و حرفی برای گفتن دارند، حضور «محمد صالح علا» به عنوان مجری اصلی و «محسن دایی نبی» به عنوان مجری بخش تجسمی، وزانت بیشتری به این برنامه داده است. محسن دایی نبی را از سال ها پیش می شناسم و دوستش دارم ؛ نه گفتن به او کار سختی ست. محسن خوشنویس، خواننده، نوازنده‌ی تنبور و شاعر است گرچه طراحی گرافیک و پژوهش هنر خوانده است. اما بیشتر با دلش کار می کند تا دست و عقلش...
امشب قرار است با او در بخش دوم برنامه - حدودا از 11:45 به بعد – در باره ی شاعرانگی در گرافیک و ... صحبت کنیم.
قرار نداشتم این پُست را در کانالم بگذارم اما پیشنهاد و اصرار دوستان برآنم داشت تا از منظر آموزشی به این مقوله بنگرم و مخاطبان عزیز این کانال را که بیشتر، دانشجویان گرافیک هستند، به دیدن این برنامه دعوت کنم.