Farzad Adibi – Telegram
Farzad Adibi
457 subscribers
248 photos
22 videos
27 files
29 links
Download Telegram
Farzad Adibi
https://telegram.me/faigd
سال نو و نوروز تان فرخنده و شادمانه
https://telegram.me/faigd

«آخرین روز از آخرین ماه»
امروز «روز ملی شدن صنعت نفت» است، تقریباً آخرین روز از آخرین ماه سال. بهانه ای یافتم که
«آخرین روز از آخرین ماه»
امروز «روز ملی شدن صنعت نفت» است، تقریباً آخرین روز از آخرین ماه سال. بهانه ای یافتم که شعری از «مرتضی بخشایش» را - به انتخاب خودشان- از کتاب «عاشقانه های مصدق» باطرحی از بنده از «نشر آهنگ دیگر» به دوستانم تقدیم کنم:

«شلیک گلوله ای کافی ست
تا بدانی
آنکه برای خاک تو طوفان به پا کند
از آسمانت دل نخواهد شست

سرباز عکس های سیاه و سفید
یا ارتشبد سال های سیاه...؟

بیچاره پیشانی قبیله ام!
انگار کسی سیگارش را
میان سرنوشت ما خاموش کرده است.»
https://telegram.me/faigd
یکی از کارت پستال های تبریک نوروز -حدود5-6 سال پیش
تقدیم به کسانی که بهار و نوروز را باور دارند:)
https://telegram.me/faigd
امروز سری به فیس بوکم زدم و این کار رادیدم با حسی خلاصه و مینی مال ...تقدیم به شما
https://telegram.me/faigd
صلابت،شیرینی و حس خط استاد ملک زاده را نمی توانم وصف کنم. پس از دیدن هدیه ی نوروزی ام این گونه مرا نواخته اند...
https://telegram.me/faigd
کارت تبریک نوروز که حوالی 6 سال پیش طراحی کرده ام/پیشکش به دوستان
no baahr 09 .mp4
3.5 MB
https://telegram.me/faigd
«نوبهار(نودوچهار)است»...
شعرِ بهار/صدای استاد شجریان/گرافیکِ فرزاد ادیبی/اجرای سعید زارع
Farzad Adibi
no baahr 09 .mp4
می خواستم تبریک های نوروز سال های گذشته رو هم در این کانال بذارم که این روزها بهاری باشه، این کار پارسال رو دیدم که با صدای استاد شجریان هست و بی مناسبت ندیدم که با آرزوی تندرستی برای ایشان ، برشی از معروف ترین تصنیفی که استاد همیشه در پایان کنسرت هایشان می خوانند(مرغ سحر) را به شما تقدیم کنم

«نوبهار(نودوچهار)است»...
پیشکش به همه ی دوستان و نوروزباوران

شعرِ ملک الشعرای بهار
موسیقیِ مرتضی نی داوود
با صدای محمدرضا شجریان
گرافیکِ فرزاد ادیبی
اجرای سعید زارع
https://telegram.me/faigd
کارت تبریک بهاری که 4-5سال پیش طراحی کرده بودم با برشی از شعر شاملو، امروز به شما تقدیم می کنم
Farzad Adibi
https://telegram.me/faigd کارت تبریک بهاری که 4-5سال پیش طراحی کرده بودم با برشی از شعر شاملو، امروز به شما تقدیم می کنم
مرگ نازلی
احمد شاملو پس از کودتای ۲۸ مرداد وقتی در زندان بود با وارطان سالاخانیان آشنا شد. در هنگام مرگ وارطان در اثر شکنجه شاملو هم‌بند وارطان بود٬وی در آن زمان شعر وارطان سخن نگفت را سرود که بعدها برای گذر کردن از سد سانسور، کلمه «نازلی» جای «وارطان» به‌کار برده شد و به قول شاعر «شعر را به تمام وارطان‌ها تعمیم داد.»

وارطان

بهار، خنده زد و ارغوان شکفت

در خانه، زیر پنجره، گل داد یاس پیر

دست از گمان بدار

با مرگ نحس پنجه میفکن

بودن به از نبود شدن خاصه در بهار...

وارطان سخن نگفت.

سرافراز، دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت...

وارطان سخن بگو

مرغ سکوت، جوجه مرگی فجیع را در آشیان به بیضه نشسته‌ست

وارطان سخن نگفت؛ چو خورشید

از تیرگی درآمد و در خون نشست و رفت...

وارطان سخن نگفت

وارطان ستاره بود

یک دم در این ظلام درخشید و جست و رفت...

وارطان سخن نگفت

وارطان بنفشه بود، گل داد و مژده داد:

«زمستان شکست» و رفت...
https://telegram.me/faigd
«بساط از خانه بیرون نِه که وقت است »
تبریک عید سال93 با شعر «میرزا نصیر اصفهانی (قرن ۱۲)
Farzad Adibi
https://telegram.me/faigd «بساط از خانه بیرون نِه که وقت است » تبریک عید سال93 با شعر «میرزا نصیر اصفهانی (قرن ۱۲)
«بساط از خانه بیرون نِه که وقت است »

نوروز و سال نو بر همگان و بویژه دوستان عزیزم فرخنده.
این کار را بر پایه ی ایده ی کارت تبریک عید سال 92 کار کردم و اصل کار را در قالب بیل بورد به سفارش شهرداری تهران طراحی کرده ام که در این جا به شما دوستان عزیزم پیشکش اش می کنم با شعر «میرزا نصیر اصفهانی (قرن ۱۲) » و موسیقی «حسین علیزاده» و صدای «محسن کرامتی» از آلبوم «راز نو».
https://soundcloud.com/farzad-adibi/raze-no

چو دریا دُر فشان از جوش منشین
سخن سر کرده‌ای خاموش منشین
به دل گو باش خاشاکی به خاکی
چو در کف هست خاکی نیست باکی
جهان گر جمله از من رفت گو رو
ز مشتی خاک ریزم طرحش از نو
زمان خوشدلی تنگ است دریاب
شتاب عمر بین در عیش بشتاب
رها کن عقل را دیوانه می‌گرد
چو مستان بر در میخانه می‌گرد
بساط از خانه بیرون نه که وقت است
قدم بر طرف هامون نه که وقت است
غم هر بوده و نابوده تا چند
حکایت گفتن بیهوده تا چند...
https://telegram.me/faigd
این اثر رو که 5سال پیش در نمایشگاه کارهای کوچک در نگارخانه ی آریابه نمایش گذاشته بودم. امروز تقدیم شما می کنم
https://telegram.me/faigd
بامدادی که تفاوت نکند لیل و نهار/خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار/سعدی/تقدیم به شما
Farzad Adibi
https://telegram.me/faigd بامدادی که تفاوت نکند لیل و نهار/خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار/سعدی/تقدیم به شما
بامدادی که تفاوت نکند لیل و نهار
خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار
صوفی از صومعه گو خیمه بزن بر گلزار
که نه وقتست که در خانه بخفتی بیکار
بلبلان وقت گل آمد که بنالند از شوق
نه کم از بلبل مستی تو، بنال ای هشیار
آفرینش همه تنبیه خداوند دلست
دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار
این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود
هر که فکرت نکند نقش بود بر دیوار
کوه و دریا و درختان همه در تسبیح‌اند
نه همه مستمعی فهم کنند این اسرار
خبرت هست که مرغان سحر می‌گویند
آخر ای خفته سر از خواب جهالت بردار
هر که امروز نبیند اثر قدرت او
غالب آنست که فرداش نبیند دیدار
تا کی آخر چو بنفشه سر غفلت در پیش
حیف باشد که تو در خوابی و نرگس بیدار
کی تواند که دهد میوهٔ الوان از چوب؟
یا که داند که برآرد گل صد برگ از خار
وقت آنست که داماد گل از حجلهٔ غیب
به در آید که درختان همه کردند نثار
آدمی‌زاده اگر در طرب آید نه عجب
سرو در باغ به رقص آمده و بید و چنار
باش تا غنچهٔ سیراب دهن باز کند
بامدادان چو سر نافهٔ آهوی تتار
مژدگانی که گل از غنچه برون می‌آید
صد هزار اقچه بریزند درختان بهار
باد گیسوی درختان چمن شانه کند
بوی نسرین و قرنفل بدمد در اقطار
ژاله بر لاله فرود آمده نزدیک سحر
راست چون عارض گلبوی عرق کردهٔ یار
باد بوی سمن آورد و گل و نرگس و بید
در دکان به چه رونق بگشاید عطار؟
خیری و خطمی و نیلوفر و بستان افروز
نقشهایی که درو خیره بماند ابصار
ارغوان ریخته بر دکه خضراء چمن
همچنانست که بر تختهٔ دیبا دینار
این هنوز اول آزار جهان‌افروزست
باش تا خیمه زند دولت نیسان و ایار
شاخها دختر دوشیزهٔ باغ‌اند هنوز
باش تا حامله گردند به الوان ثمار
عقل حیران شود از خوشهٔ زرین عنب
فهم عاجز شود از حقهٔ یاقوت انار
بندهای رطب از نخل فرو آویزند
نخلبندان قضا و قدر شیرین کار
تا نه تاریک بود سایهٔ انبوه درخت
زیر هر برگ چراغی بنهند از گلنار
سیب را هر طرفی داده طبیعت رنگی
هم بر آن گونه که گلگونه کند روی نگار
شکل امرود تو گویی که ز شیرینی و لطف
کوزه‌ای چند نباتست معلق بر بار
هیچ در به نتوان گفت چو گفتی که به است
به از این فضل و کمالش نتوان کرد اظهار
حشو انجیر چو حلواگر استاد که او
حب خشخاش کند در عسل شهد به کار
آب در پای ترنج و به و بادام روان
همچو در زیر درختان بهشتی انهار
گو نظر باز کن و خلقت نارنج ببین
ای که باور نکنی فی‌الشجرالاخضر نار
پاک و بی‌عیب خدایی که به تقدیر عزیز
ماه و خورشید مسخر کند و لیل و نهار
پادشاهی نه به دستور کند یا گنجور
نقشبندی نه به شنگرف کند یا زنگار
چشمه از سنگ برون آید و باران از میغ
انگبین از مگس نحل و در از دریا بار
نیک بسیار بگفتیم درین باب سخن
و اندکی بیش نگفتیم هنوز از بسیار
تا قیامت سخن اندر کرم و رحمت او
همه گویند و یکی گفته نیاید ز هزار
آن که باشد که نبندد کمر طاعت او
جای آنست که کافر بگشاید زنار
نعمتت بار خدایا ز عدد بیرونست
شکر انعام تو هرگز نکند شکرگزار
این همه پرده که بر کردهٔ ما می‌پوشی
گر به تقصیر بگیری نگذاری دیار
ناامید از در لطف تو کجا شاید رفت؟
تاب قهر تو نیاریم خدایا زنهار
فعلهایی که ز ما دیدی و نپسندیدی
به خداوندی خود پرده بپوش ای ستار
سعدیا راست روان گوی سعادت بردند
راستی کن که به منزل نرود کجرفتار
حبذا عمر گرانمایه که در لغو برفت
یارب از هر چه خطا رفت هزار استغفار
درد پنهان به تو گویم که خداوند منی
یا نگویم که تو خود مطلعی بر اسرار
https://telegram.me/faigd
کارت تبریک عید 1385 دقیقا 10سال پیش
نوروز تان جاودانه
https://telegram.me/faigd
یکی از کارت های تبریک عید که حدود 5 سال پیش طراحی کرده ام
تقدیم به شما
موسی بیدج را از 23 سال پیش می شناسم اما هر بار می بینمش فکر می کنم صد سال پیش تر هم دیده امش و این هربارها، هربار بیشتر می شود، همین ریشه ی دیدارها بطور تصاعدی افزایش می یابند و آخرین باری که دیدمش احساس کردم از دوران پارینه سنگی رفیقش بوده ام.
زبان و فرهنگ عربی را خیلی خوب می شناسد. شعرهای بسیار زیادی را از عربی به فارسی و برعکس ترجمه کرده است، داستان می نویسد و شعر می گوید. اصلتا کُرد کلهر است و گاهی که واژه های اصیل کردی کلهری در دهانش شکوفه می کند، ریشه ی این رفاقت را عقب تر هم می برد و ترسم این است اگر بیشتر ببینمش از هابیل و آدم وحوا هم گذر کنم:)
دوستش دارم چون این شعری که او از نزار قبانی برگردانده است:

دوستت دارم
و نگرانم روزی بگذرد
که تو تن زندگی ام را نلرزانی
و در شعر من انقلابی بر پا نکنی
و واژگانم را به آتش نکشی

دوستت دارم
و هراسانم دقایقی بگذرند،
که بر حریر دستانت دست نکشم
و چون کبوتری بر گنبدت ننشینم
و در مهتاب شناور نشوم
سخن ات شعر است
خاموشی ات شعر
و عشقت
آذرخشی میان رگ هایم
چونان سرنوشت.

از کتاب: بلقیس و عاشقانه های دیگر