الماس کوچک؛ تنت خسته نیست؟ دلت گرفته نیست؟ چشمانت چه؟ برق میزنند؟ دلیل زندگی، نکند صدای خنده ات شهر را بیدار نکند!
👻3🍓1
+نفرین بیشتر غرق شدن و خفه شدن
نمیدونم چطوری جونی نداری ولی بازم بیشتر آسیب میبینی
بغضت دیگه سنگ توی گلوت نیست کل قفسه ی سینت سنگ میشه
- حس میکنم از یکجایی به بعد
نتونستیم غصه رو زمین بزاریم
غصه چی بود اولین بار که با خودمون کشیدیم؟ نمیدونم
هرچی بود بعد اون غصه هامو دیگه زمین نذاشتم
🍓1
- شاید این بزرگسالیه
شاید همین باعث میشه ادما فرسوده شن
شاید همین کمر همه رو خم کرده
همه از یه جایی به بعد
چیزی برای بردن به فردا با خودشون نداشتن
بجز غصه هاشون
🍓1
- میترسم ازینکه تحملم تموم بشه
و منم بشم یکی مثل اونا
که ... به نوعی گداوارانه
سعی کنم... دیده بشم
حتی به غلط...
🍓1
+ مثل مرگ کار خواهیم کرد که دیده بشیم و بهای دیگران رو بپردازیم که اون حس خرد و بی ارزشی از سرمون برداشته شه
مثل گرسنه ها کار میکنیم و دلخوری دیگرانو به جون میخریم و ساکت میمونیم چون بار پشتمون برداشته نمیشه
و جوون و پیر میمیریم
از خستگی میمیریم
فراموش میشیم
🍓1
- نکنه روزی برسه که حتی اگر بخوایم
نتونیم از قلبمون استفاده کنیم
همش بشه منفعت و معامله و
«چی به من میرسه»
اون موقع دیگه مردیم سانیل
مردیم و هیچوقت زنده نمیشیم
🍓1
+ جون سخت تر از چیزیم که فکر میکنیم هستیم
- در عین حال شکننده تر ازونچه که
میخوایم باشیم
🍓1
+ ما از دردامون لذت میبریم
- فردا هم که درد گذشت
مدال افتخار میکنیم و به سینه میزنیم
🍓1