دوستان، شاگرد رخ بشید پشیمون نمیشید. رضایت مشتری هم داره، من هم رضایت آدم های که توصیه کردم برن باهاش کلاس بردارن رو دارم
👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Azerbaijan Soviet Parade 1985 in Baku
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یه روز استاد دانشگاه میشم همین حرکت رو رو دانشجو های خودم میزنم
* رفرنس ارباب حلقهها هستش
* رفرنس ارباب حلقهها هستش
👍4😭2
It’s not the walls that make a lord, it’s the man.
Stannis Baratheon
📚 A Storm of Swords
✍ G.R.R Martin
Stannis Baratheon
📚 A Storm of Swords
✍ G.R.R Martin
A godswood without gods, as empty as me.
Sansa Stark
📚 A Storm of Swords
✍ G.R.R Martin
Sansa Stark
📚 A Storm of Swords
✍ G.R.R Martin
پس از این واقعه بود که آناتول فرانس یکی از نخستین تعریفها را از «روشنفکران» به دست داد. در نزد وی «روشنفکران آن گروه از فرهیختگان جامعهاند که بی آنکه تکلیفی سیاسی- ورای فعالیت در محدوده حرفهای شان به آنها واگذار شده باشد- در اموری نیز دخالت میکنند و نسبت به آنها واکنش نشان میدهند که به منافع و مصالح عمومی جامعه بستگی دارد»
آناتول فرانس
📚 نقش روشنفکر
✍ ادوارد سعید
آناتول فرانس
📚 نقش روشنفکر
✍ ادوارد سعید
نقش روشنفکر در نزد سعید خود عمل است و به نوعی آگاهی بستگی دارد که شکاک، درگیر و به صورتی بی امان، وقف تحقیق و بررسی عقلانی و قضاوت اخلاقی شده است. او نیز مانند هاینریش هاینه یکی از اعضای گروه «آلمان جوان» و هابرماس (که برداشتش از نقش روشنفکر تقریباً همان برداشت هاینه است)، به روشنفکرانی می تازد که نوعی گوشه گیری منفعلانه را برگزیده اند. در نزد این هر سه، کار روشنفکر فقط تأمل و تعمق در گذشته و پرداختن به جنبه های صرفاً زیباشناختی در ادبیات نیست (کاری که به نظر هاینه، گوته انجام می داد). روشنفکر باید فعالانه وضع موجود را به نقد بکشد، در اصلاح آن بکوشد و برای سازندگی فردا، به مسائل و مشکلات روز بپردازد. هاینه در انتقاد از نقش منفعلانهٔ گوته می گوید: «عمل فرزند سخن است؛ و سخنان زیبای گوته بی فرزند.»
حمید عضدانلو(مقدمه)
📚 نقش روشنفکر
✍ ادوارد سعید
حمید عضدانلو(مقدمه)
📚 نقش روشنفکر
✍ ادوارد سعید
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نغمهٔ نامها - هاوارد شور
🎥 The song of names(2019)
ویدیو حاوی اسپویل
🎥 The song of names(2019)
ویدیو حاوی اسپویل
Колония имени Горького | کولونی گورکی
نغمهٔ نامها - هاوارد شور 🎥 The song of names(2019) ویدیو حاوی اسپویل
نغمۀ نامها داستانی است که تا اعماق قلب نفوذ میکند و با چیزی خام، ژرف و عمیقاً انسانی، دوباره سر بر میآورد. این صرفاً حکایتی از دو زندگی درهمتنیده نیست؛ بلکه سرودی جانکاه برای فقدان، قصیدهای لطیف برای زخمهای بهجامانده از تاریخ، و ندایی پرشور برای یادآوری کسانی است که در سکوت محو شدهاند.
در جوهر خود، فیلم دربارۀ مارتین و دویدل است—دو پسری که پیوندشان با موسیقی، عشق و رویاهای مشترک شکل میگیرد، تنها برای آنکه توسط سنگینیِ غیرقابل تصور تاریخ، از هم گسسته شود. هنگامی که دویدل، نابغۀ ویولن یهودی، در آستانۀ اجرایی حیاتی ناپدید میشود، دنیای مارتین برای همیشه درهم میشکند. آنچه در پی میآید، جستجوی مادامالعمر مارتین برای برادرش است، نه فقط برای یافتن او، بلکه برای درک خلأیی که از خود به جای گذاشت. این جستجو صرفاً از سر کنجکاوی نیست؛ بلکه عملی است از روی عشق، امتناعی تسلیمناپذیر از اجازه دادن به حافظه برای لغزش به ورطۀ فراموشی.
«نغمۀ نامها» محور اصلی و تسخیرکنندۀ فیلم است. این، یک کادیش، یک مرثیۀ موسیقایی و عملی از سر ارادت است، ریسمانی مقدس که زندگیهای از دست رفته در هولوکاست را به هم میبافد. این نغمه، سنگینیای تقریباً طاقتفرسا را به دوش میکشد و فیلم را از روایتی ساده به فریادی متعالی برای کسانی تبدیل میکند که صدایشان خاموش شد. موسیقی در اینجا پلی به سوی ناگفتنیها میشود، راهی برای درک آنچه کلمات نمیتوانند در خود جای دهند. برای دویدل، ویولن فقط یک ساز نیست؛ بلکه ظرفی برای اندوه، وسیلهای برای چنگ زدن به رشتههای شکنندهی حافظه است.
ناپدید شدن دویدل زخمی است که برای مارتین هرگز واقعاً التیام نمییابد. هر قدم از سفر او مملو از تنش عشق و خشم، امید و ناامیدی است. چگونه غیبت کسی را که زمانی همهچیز شما بوده است، توجیه میکنید؟ فیلم از ما میخواهد که به این سوال بیاندیشیم، نه برای حل آن، بلکه برای احساس سنگینی آن. جستجوی مارتین گواهی بر پیوندهای ناگسستنی خانواده است، به راههایی که ما حتی در غیاب یکدیگر، همدیگر را حمل میکنیم، و به شهامتی که برای روبرو شدن با ارواح گذشتهمان لازم است.
هنگامی که مارتین و دویدل سرانجام دوباره به هم میرسند، این لحظه، لحظهای پیروزمندانه نیست. آرام، شکننده و عمیقاً انسانی است. دیدار آنها دربارۀ پایان نیست—زیرا چگونه میتوان فصلی را بر چنین فقدانی بست؟ در عوض، دربارۀ تصدیق است، دربارۀ نگریستن با چشمان گذشته و یافتن بارقهای از درک، حتی در میان درد. هیچ آشتی باشکوهی وجود ندارد، هیچ فراموشی سالهای از دست رفته. آنچه باقی میماند، اندوهی مشترک و عشقی پایدار است که، اگرچه توسط زمان آسیب دیده، هنوز زنده مانده است.
طنین عاطفی فیلم در اصرار آن نهفته است که حافظه مهم است. گذشته، سرزمینی دور نیست؛ حضوری زنده و نفسکش است که ما را به گونههایی شکل میدهد که اغلب به طور کامل درک نمیکنیم. نغمۀ نامها یادآوری است که به «یاد داشتن»، عملی از جنس مقاومت است، راهی برای تجلیل، نه تنها از کسانی که از دست دادهایم، بلکه از بخشهایی از خودمان که آنها با خود بردند.
این فقط فیلمی دربارهی تاریخ نیست؛ فیلمی دربارۀ قلب و جوهرۀ انسان است. از ما میخواهد که در مورد چگونگی حفظ عشق در مواجهه با درد طاقتفرسا، چگونگی تجلیل از وعدههایی که به کسانی میدهیم که دیگر با ما نیستند، و چگونگی یافتن زیبایی حتی در میان ویرانهها، تأمل کنیم. در پایان، نغمۀ نامها صرفاً یک داستان نیست. یک دعا، یک مرثیه و تأییدی بر قدرت پایدار عشق برای پیوند دادن ما، حتی در سراسر پرتگاههای زمان و فقدان است.
@finchstuff
در جوهر خود، فیلم دربارۀ مارتین و دویدل است—دو پسری که پیوندشان با موسیقی، عشق و رویاهای مشترک شکل میگیرد، تنها برای آنکه توسط سنگینیِ غیرقابل تصور تاریخ، از هم گسسته شود. هنگامی که دویدل، نابغۀ ویولن یهودی، در آستانۀ اجرایی حیاتی ناپدید میشود، دنیای مارتین برای همیشه درهم میشکند. آنچه در پی میآید، جستجوی مادامالعمر مارتین برای برادرش است، نه فقط برای یافتن او، بلکه برای درک خلأیی که از خود به جای گذاشت. این جستجو صرفاً از سر کنجکاوی نیست؛ بلکه عملی است از روی عشق، امتناعی تسلیمناپذیر از اجازه دادن به حافظه برای لغزش به ورطۀ فراموشی.
«نغمۀ نامها» محور اصلی و تسخیرکنندۀ فیلم است. این، یک کادیش، یک مرثیۀ موسیقایی و عملی از سر ارادت است، ریسمانی مقدس که زندگیهای از دست رفته در هولوکاست را به هم میبافد. این نغمه، سنگینیای تقریباً طاقتفرسا را به دوش میکشد و فیلم را از روایتی ساده به فریادی متعالی برای کسانی تبدیل میکند که صدایشان خاموش شد. موسیقی در اینجا پلی به سوی ناگفتنیها میشود، راهی برای درک آنچه کلمات نمیتوانند در خود جای دهند. برای دویدل، ویولن فقط یک ساز نیست؛ بلکه ظرفی برای اندوه، وسیلهای برای چنگ زدن به رشتههای شکنندهی حافظه است.
ناپدید شدن دویدل زخمی است که برای مارتین هرگز واقعاً التیام نمییابد. هر قدم از سفر او مملو از تنش عشق و خشم، امید و ناامیدی است. چگونه غیبت کسی را که زمانی همهچیز شما بوده است، توجیه میکنید؟ فیلم از ما میخواهد که به این سوال بیاندیشیم، نه برای حل آن، بلکه برای احساس سنگینی آن. جستجوی مارتین گواهی بر پیوندهای ناگسستنی خانواده است، به راههایی که ما حتی در غیاب یکدیگر، همدیگر را حمل میکنیم، و به شهامتی که برای روبرو شدن با ارواح گذشتهمان لازم است.
هنگامی که مارتین و دویدل سرانجام دوباره به هم میرسند، این لحظه، لحظهای پیروزمندانه نیست. آرام، شکننده و عمیقاً انسانی است. دیدار آنها دربارۀ پایان نیست—زیرا چگونه میتوان فصلی را بر چنین فقدانی بست؟ در عوض، دربارۀ تصدیق است، دربارۀ نگریستن با چشمان گذشته و یافتن بارقهای از درک، حتی در میان درد. هیچ آشتی باشکوهی وجود ندارد، هیچ فراموشی سالهای از دست رفته. آنچه باقی میماند، اندوهی مشترک و عشقی پایدار است که، اگرچه توسط زمان آسیب دیده، هنوز زنده مانده است.
طنین عاطفی فیلم در اصرار آن نهفته است که حافظه مهم است. گذشته، سرزمینی دور نیست؛ حضوری زنده و نفسکش است که ما را به گونههایی شکل میدهد که اغلب به طور کامل درک نمیکنیم. نغمۀ نامها یادآوری است که به «یاد داشتن»، عملی از جنس مقاومت است، راهی برای تجلیل، نه تنها از کسانی که از دست دادهایم، بلکه از بخشهایی از خودمان که آنها با خود بردند.
این فقط فیلمی دربارهی تاریخ نیست؛ فیلمی دربارۀ قلب و جوهرۀ انسان است. از ما میخواهد که در مورد چگونگی حفظ عشق در مواجهه با درد طاقتفرسا، چگونگی تجلیل از وعدههایی که به کسانی میدهیم که دیگر با ما نیستند، و چگونگی یافتن زیبایی حتی در میان ویرانهها، تأمل کنیم. در پایان، نغمۀ نامها صرفاً یک داستان نیست. یک دعا، یک مرثیه و تأییدی بر قدرت پایدار عشق برای پیوند دادن ما، حتی در سراسر پرتگاههای زمان و فقدان است.
@finchstuff
❤1
Forwarded from pathétique
همسر فواد محمدی، از کشتهشدگان انقلاب در کامیاران، میگوید: فواد مخالف سیستم طبقاتی بود. مخالف استثمار کارگر بود. میگفت ما خانهها را میسازیم اما خودمان خانه نداریم...
Forwarded from pathétique
pathétique
همسر فواد محمدی، از کشتهشدگان انقلاب در کامیاران، میگوید: فواد مخالف سیستم طبقاتی بود. مخالف استثمار کارگر بود. میگفت ما خانهها را میسازیم اما خودمان خانه نداریم...
روز جهانی کارگر، با یاد فواد و تمام رفقای مبارز دیروز، امروز و فرداها.
سرود انترناسيونال
سرود انترناسيونال
برخيز ای داغ لعنت خورده دنيای فقر و بندگی
شوريده خاطر ما را بُرده به جنگ مرگ و زندگی
بايد از ريشه براندازيم کهنه جهان جور و بند
وانگه نوين جهانی سازيم هيچ بودگان هر چيز گردند
روز قطعی جدال است آخرين رزم ما
انترناسيونال است نجات انسانها
روز قطعی جدال است آخرين رزم ما
انترناسيونال است نجات انسانها
برما نبخشد فتح و شادی نه بت، نه شه نه قهرمان
با دست خود گيريم آزادی در پيکارهای بی امان
تا ظلم از عالم بروبيم نعمت خود آريم به کف
دميم آتش را و بکوبيم تا وقتى که آهن گرم است
روز قطعی جدال است آخرين رزم ما
انترناسيونال است نجات انسانها
روز قطعی جدال است آخرين رزم ما
انترناسيونال است نجات انسانها
تنها ما توده جهانی، اردوی بيشمار کار
داريم حقوق جهانبانی نه که خونخواران غدّار
غرد وقتی رعد مرگ آور بر رهزنان و دژخيمان
در اين عالم بر ما سراسر تابد خورشيد نور افشان
روز قطعی جدال است آخرين رزم ما
انترناسيونال است نجات انسانها
روز قطعی جدال است آخرين رزم ما
انترناسيونال است نجات انسانها
برخيز ای داغ لعنت خورده دنيای فقر و بندگی
شوريده خاطر ما را بُرده به جنگ مرگ و زندگی
بايد از ريشه براندازيم کهنه جهان جور و بند
وانگه نوين جهانی سازيم هيچ بودگان هر چيز گردند
روز قطعی جدال است آخرين رزم ما
انترناسيونال است نجات انسانها
روز قطعی جدال است آخرين رزم ما
انترناسيونال است نجات انسانها
برما نبخشد فتح و شادی نه بت، نه شه نه قهرمان
با دست خود گيريم آزادی در پيکارهای بی امان
تا ظلم از عالم بروبيم نعمت خود آريم به کف
دميم آتش را و بکوبيم تا وقتى که آهن گرم است
روز قطعی جدال است آخرين رزم ما
انترناسيونال است نجات انسانها
روز قطعی جدال است آخرين رزم ما
انترناسيونال است نجات انسانها
تنها ما توده جهانی، اردوی بيشمار کار
داريم حقوق جهانبانی نه که خونخواران غدّار
غرد وقتی رعد مرگ آور بر رهزنان و دژخيمان
در اين عالم بر ما سراسر تابد خورشيد نور افشان
روز قطعی جدال است آخرين رزم ما
انترناسيونال است نجات انسانها
روز قطعی جدال است آخرين رزم ما
انترناسيونال است نجات انسانها
هشداری را که سعید در مورد نقش روشنفکر به مثابه یک حرفه به ما می دهد همان هشداری است که هایدگر در نیمه اول همین قرن داده بود. در نزد هایدگر رسانه های گروهی از قدرتی نامحدود برخوردارند که دنیاهای دور دست را مثلاً از طریق رادیو و با چرخش یک دست به ما معرفی میکنند. هایدگر نه این تکنولوژی جدید سیاسی نوین را تحسین میکند و نه آن را به سادگی مطرود میشمرد. او درصدد این است که کارکرد این تکنولوژی را برای ما نمایان کند هایدگر با مدد گرفتن از مناظره هایی که در ایالات متحده درباره مسایل آموزشی در جریان بود به ما هشدار میدهد که در رویارویی با شرایط تاریخی خود بازگشت به سنت فقط فراهم آورنده ترکیبی از «فروتنی و تکبر» و «بی بصیرتی و خود فریبی» است که ما را در برآورده کردن نیازهای زمان ناتوان می گرداند.
هایدگر ما را به زاویه های ملموس تر زندگی روزمره نیز نزدیک می کند. وی برای دستیابی به تعریفی از اشکال جدید دانش در زمان ما بر جا افتادن و رسمیت یافتن شکل سوداگرانه دانش تأکید می ورزد. در نزد وی فروشنده جدید دانش اطلاعات خود را در گردهمایی ها کسب و در ملاقاتها معامله میکند. این فروشنده جدید، با بنگاههای انتشاراتی قرارداد می بندد. همین بنگاهها اکنون تصمیم میگیرند چه کتابی باید نوشته و یا منتشر شود. البته این هشدار مأیوس کننده هایدگر مربوط است به سال ۱۹۳۸ در اینجا این پرسش مطرح می شود: آیا این هشدار هنوز به قوت خود باقی است؟ تفکر فرامدرن درباره مسئولیت روشنفکر باید این تشخیص را بدهد که اکثریت منتقدان و هنرمندان به صورتی رسمی در دانشگاهها و مؤسسات دولتی و غیر دولتی مستقر و مزد بگیر آمرینی شده اند که استقلال فکری آنان را اگر هنوز نکشته باشند، به سختی مجروح کرده اند. «روشنفکران» برای اشاعه افکار خود چاره ای ندارند جز آن که در راستای خواستههای صاحبان مؤسسات انتشاراتی و سردبیران نشریاتی گام بردارند که در نزد اکثرشان دانش و علم به کالایی سود آور تبدیل شده است. این که چه کتابی به چاپ برسد و با چه مقاله ای منتشر شود دیگر چندان به نظر صاحب اندیشه بستگی ندارد. این صاحبان بنگاههای انتشاراتی و سردبیران اند که از طرق انتخاب موضوع، ویرایش بر حسب سلیقه خود، انتخاب زمان انتشار و حتى اعمال سانسور، دانشی را نشر میکنند که به جرأت می توان گفت در بسیاری موارد با دانش آفریدهٔ صاحب اصلی اندیشه تفاوت فاحشی دارد.
حمید عضدانلو(مقدمه)
📚 نقش روشنفکر
✍ ادوارد سعید
هایدگر ما را به زاویه های ملموس تر زندگی روزمره نیز نزدیک می کند. وی برای دستیابی به تعریفی از اشکال جدید دانش در زمان ما بر جا افتادن و رسمیت یافتن شکل سوداگرانه دانش تأکید می ورزد. در نزد وی فروشنده جدید دانش اطلاعات خود را در گردهمایی ها کسب و در ملاقاتها معامله میکند. این فروشنده جدید، با بنگاههای انتشاراتی قرارداد می بندد. همین بنگاهها اکنون تصمیم میگیرند چه کتابی باید نوشته و یا منتشر شود. البته این هشدار مأیوس کننده هایدگر مربوط است به سال ۱۹۳۸ در اینجا این پرسش مطرح می شود: آیا این هشدار هنوز به قوت خود باقی است؟ تفکر فرامدرن درباره مسئولیت روشنفکر باید این تشخیص را بدهد که اکثریت منتقدان و هنرمندان به صورتی رسمی در دانشگاهها و مؤسسات دولتی و غیر دولتی مستقر و مزد بگیر آمرینی شده اند که استقلال فکری آنان را اگر هنوز نکشته باشند، به سختی مجروح کرده اند. «روشنفکران» برای اشاعه افکار خود چاره ای ندارند جز آن که در راستای خواستههای صاحبان مؤسسات انتشاراتی و سردبیران نشریاتی گام بردارند که در نزد اکثرشان دانش و علم به کالایی سود آور تبدیل شده است. این که چه کتابی به چاپ برسد و با چه مقاله ای منتشر شود دیگر چندان به نظر صاحب اندیشه بستگی ندارد. این صاحبان بنگاههای انتشاراتی و سردبیران اند که از طرق انتخاب موضوع، ویرایش بر حسب سلیقه خود، انتخاب زمان انتشار و حتى اعمال سانسور، دانشی را نشر میکنند که به جرأت می توان گفت در بسیاری موارد با دانش آفریدهٔ صاحب اصلی اندیشه تفاوت فاحشی دارد.
حمید عضدانلو(مقدمه)
📚 نقش روشنفکر
✍ ادوارد سعید
👍2🤔1