Forwarded from TechTrolls! (Finch)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from آموزش برنامه نویسی و هوشمصنوعی | Max academy
🆔 @Max_Academy
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
GitHub
GitHub - KenneyNL/Adobe-Alternatives: A list of alternatives for Adobe software
A list of alternatives for Adobe software. Contribute to KenneyNL/Adobe-Alternatives development by creating an account on GitHub.
Колония имени Горького | کولونی گورکی
سه دقیقه پیش چارلی کرک کشته شد
Gun deaths 'unfortunately' are worth it to keep the 2nd amendment
در اتاق پذیرایی سرخ، سالوادور آلنده به انتظار آنان بود. در بر پیراهنی آستین بلند، کلاهخود معدنچیان بر سر، بدون کراوات و بر لباسش جابهجا لکههای خون. مسلسل خودکار را در دست داشت، اما به اجبار در صرف مهمات خویشتندار بود.
آلنده، ژنرال پالاسیوس را خوب میشناخت. یکچند روز پیش به آگوستیو اولیوارس گفته بود که او مرد خطرناکی است و روابطی نزدیک با سفارت آمریکا دارد. به هنگامی که آلنده، ژنرال پالاسیوس را بر روی پلکان دید به جانبش فریاد کشید:«خائن!» و گلولهیی به سوی او شلیک کرد که در دستش نشست.
بنا بر روایت شاهدی که از من خواست تا نامش برده نشود، رئیسجمهور در تیراندازی با دارو دستۀ جانی به قتل رسید. پس از آن، سایر افسران، در یک تشریفات نظامی، به جسد او شلیک کردند. در آخر کار، درجهداری با ته قنداق تفنگ خود بهشدت به صورتش کوبید.
آلنده: استوار، قاطع در تصمیمهایش، و غیرقابل پیشگویی. یکی از وزرای کابینهاش به من گفته بود:« آنچه آلنده فکر میکند، تنها آلنده میداند.» آلنده عاشق زندگی بود، عاشق گلها و دوستدار سگها. مرد روزی بود با اندکک سنت قدیمی، یادداشتهای معطر و میعادهای نهانی. عظیمترین فضیلتش انجام هر کار به تمام و کمال بود، اما آن که سرنوشت میتوانست ارزانی او کند تنها عظمت سوگین و نادرِ مردن بود در دفاع مسلحانۀ بازندۀ نابههنگام قانون بورژوازی، در دفاع از دادگاه عالی که او را به رسمیت نشناخته بود اما قاتلینش را حلالزاده شمرد، در دفاع از کنگرۀ درمانده که او را حرامزاده نامیده بود اما در برابر خواست غاصبین به خوشخدمتی خم به تن آورد، در دفاع از آزادی احزاب مخالف که روحشان را به فاشیسم فروخته بودند، در دفاع از تمام جهیزیۀ بیدخوردۀ یک سیستم پلشت که او بر آن بود تا از میانش براندازد بیآنکه گلولهیی شلیک شود.
آنچه در شیلی، در حکم عظمیترین اندوه و درد برای شیلیاییها، پیش آمد، در تاریخ در مقام چیزی است که بر همۀ ما فرزندان این قرن گذشت و تا جاوادن در زندگیمان خواهد ماند.
مرگ سالوادور آلنده|گابریل گارسیا مارکز|ترجمه:یارتا یاران
@adabyate_digar|#History|#Book|#BookR|#Marquez|https://news.1rj.ru/str/our_Archive/302
آلنده، ژنرال پالاسیوس را خوب میشناخت. یکچند روز پیش به آگوستیو اولیوارس گفته بود که او مرد خطرناکی است و روابطی نزدیک با سفارت آمریکا دارد. به هنگامی که آلنده، ژنرال پالاسیوس را بر روی پلکان دید به جانبش فریاد کشید:«خائن!» و گلولهیی به سوی او شلیک کرد که در دستش نشست.
بنا بر روایت شاهدی که از من خواست تا نامش برده نشود، رئیسجمهور در تیراندازی با دارو دستۀ جانی به قتل رسید. پس از آن، سایر افسران، در یک تشریفات نظامی، به جسد او شلیک کردند. در آخر کار، درجهداری با ته قنداق تفنگ خود بهشدت به صورتش کوبید.
آلنده: استوار، قاطع در تصمیمهایش، و غیرقابل پیشگویی. یکی از وزرای کابینهاش به من گفته بود:« آنچه آلنده فکر میکند، تنها آلنده میداند.» آلنده عاشق زندگی بود، عاشق گلها و دوستدار سگها. مرد روزی بود با اندکک سنت قدیمی، یادداشتهای معطر و میعادهای نهانی. عظیمترین فضیلتش انجام هر کار به تمام و کمال بود، اما آن که سرنوشت میتوانست ارزانی او کند تنها عظمت سوگین و نادرِ مردن بود در دفاع مسلحانۀ بازندۀ نابههنگام قانون بورژوازی، در دفاع از دادگاه عالی که او را به رسمیت نشناخته بود اما قاتلینش را حلالزاده شمرد، در دفاع از کنگرۀ درمانده که او را حرامزاده نامیده بود اما در برابر خواست غاصبین به خوشخدمتی خم به تن آورد، در دفاع از آزادی احزاب مخالف که روحشان را به فاشیسم فروخته بودند، در دفاع از تمام جهیزیۀ بیدخوردۀ یک سیستم پلشت که او بر آن بود تا از میانش براندازد بیآنکه گلولهیی شلیک شود.
آنچه در شیلی، در حکم عظمیترین اندوه و درد برای شیلیاییها، پیش آمد، در تاریخ در مقام چیزی است که بر همۀ ما فرزندان این قرن گذشت و تا جاوادن در زندگیمان خواهد ماند.
مرگ سالوادور آلنده|گابریل گارسیا مارکز|ترجمه:یارتا یاران
@adabyate_digar|#History|#Book|#BookR|#Marquez|https://news.1rj.ru/str/our_Archive/302
Telegram
Our Archive
مرگ سالوادور آلنده
گابریل گارسیا مارکز
ترجمه: یارتا یاران
@adabyate_digar
گابریل گارسیا مارکز
ترجمه: یارتا یاران
@adabyate_digar
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چکامه - ویکتور خارا: مانیفست (بیانیه)
اخرین سرود ویکتور خارا پیش از کشته شدن با چهل گلوله توسط نیروهای پینوشه
اخرین سرود ویکتور خارا پیش از کشته شدن با چهل گلوله توسط نیروهای پینوشه
❤1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
"تنها چیزی که برای من باقی می ماند این است که به کارگران بگویم: من استعفا نمی دهم! من در یک گذار تاریخی قرار گرفته ام، من برای وفاداری به مردم زندگی خود را هزینه خواهم کرد. و من به آنها می گویم که مطمئن هستم دانه هایی که در وجدان هزاران و هزاران شیلیایی کاشته ایم هیچگاه خشک نمی شوند.
آنها زور و قدرت دارند و خواهند توانست بر ما مسلط شوند، اما فرایندهای اجتماعی را نه جنایت می تواند متوقف کند و نه زور. تاریخ از آن ماست و مردم تاریخ می سازند."
-آخرین صحبت های رفیق سالوادور آلنده پیش از مرگ در جریان کودتا. ۱۱سپتامبر۱۹۷۳
#ویدئو | راه مارکس
@MarxWay
آنها زور و قدرت دارند و خواهند توانست بر ما مسلط شوند، اما فرایندهای اجتماعی را نه جنایت می تواند متوقف کند و نه زور. تاریخ از آن ماست و مردم تاریخ می سازند."
-آخرین صحبت های رفیق سالوادور آلنده پیش از مرگ در جریان کودتا. ۱۱سپتامبر۱۹۷۳
#ویدئو | راه مارکس
@MarxWay
❤1
Forwarded from -Σηραφινα-
یه سری از این آدمها فقط با آخوند مشکل دارن چون مستقیما ظلم کرده بهشون. وگرنه زمان مرگشون استوری میذاشتن "شما چپها سنگدل و دورویید که از مرگ یک آخوند خوشحالید. اون همیشه حرفهای درستی میزد که چپ رو ناراحت میکرد و کاش بیشتر زندگی میکرد. روحش شاد."
Istg these fucking people.
Istg these fucking people.
👏4
Forwarded from -Σηραφινα-
یهسری چیه اکثر این افرادی که من دارم میبینم. بعد اینقدر پرروان که به خودشون اجازه میدن افراد ۵۷ رو نفرین کنن و بهشون بگن احمق. آخه تویی که دنبال یه آدم احمق تر از خودتی که بپرستیش با چه رویی درباره آدمایی که قطعا کپی پیست خودت بودن نظر میدی.
👏3
چشمانش را دوست داری و آنها را به گریه می اندازی؟
ای غافل از عشق چه وقت به درگاه خدا توبه میکنی؟
از صفحهٔ اینستاگرام سعید هلیچی
ای غافل از عشق چه وقت به درگاه خدا توبه میکنی؟
از صفحهٔ اینستاگرام سعید هلیچی
یکی از کتاب های بینظیر گابور ماته راجع به تروما، استرس و خانواده بر رفتارهامون در بزرگسالی هست
рассуждаю о взгляде твоём как о чем-то вечном,
два глаза совсем неземной красоты, смотрящие вдаль,
внутри них: океаны, закаты, звезды- все безупречно,
вот только какая-то лютая грусть, тоска и печаль.
два глаза совсем неземной красоты, смотрящие вдаль,
внутри них: океаны, закаты, звезды- все безупречно,
вот только какая-то лютая грусть, тоска и печаль.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی که به صحنه آخر «پاپیون» نگاه میکنم، جایی که لویی دگا با چشمانی خسته و پر از پرسش به افق خیره میشه و پاپیون در امواج دریا محو میشه، چیزی در قلبم میشکنه. من به عنوان تماشاگر، در این لحظه گویی خودم در اون ساحل متروک ایستادهم. نگاه دگا به افق، آمیختهای از حسرت و امیده، حسرتی برای چیزی که هیچوقت نتونست بهش دست پیدا کنه و امیدی که در پرواز دوستش به سوی آزادی نهفتهست