Колония имени Горького | کولونی گورکی – Telegram
Колония имени Горького | کولونی گورکی
364 subscribers
2.41K photos
832 videos
93 files
734 links
زن زندگی آزادی

گورستان کولونی گورکی:
@Gorky_Colony_Graveyard

منابع کولونی گورکی:
@GorkyColonySources


http://t.me/RedChtBot?start=823056890
Download Telegram
به رخ باید همواره افتخار کرد
👍3
با آستین کوتاه اومدم هوای ۲ درجه
بهترین کاغذ برای نامه نوشتن ورق پشمی ایتالیایی یا در دسترس تر کاغذ هایی که برای نقاشی آبرنگ تولید شدن هستن
متاسفانه یک چیز رو بدون این که بدونم چه مشکلی داره خوردم. اگه زنده نموندم بدونید تقصیر قهوه ای بود که خوردم
Forwarded from سطل آشغال
I hope I get carbon monoxide poisoning one day
اگه شارژر لپتاپم درست وصل شه ما دو دقیقه از برنامه نویسی لذت ببریم
Forwarded from خوابی در هیاهو
بعد أن صرت حبيبتي
أضعت ذاكرتي اللغوية نهائياً
ونسيت كيف تهجى الحروف.. وكيف تكتب..
إلا إسمك..
ولم أعد أتذكر من الأصوات..
إلا صوتك...
ولا أتذكر من موانئ البحر الأبيض المتوسط
سوى عينيك المكتظتين..
بالحزن..
والكحل..
وطيور النورس...


بعد از آن‌که دل به تو سپردم
حافظه‌ی واژگانی‌ام را از دست دادم
و فراموش کردم
که حروف را چگونه می‌توان تلفظ کرد
و چگونه می‌توان نوشت..
همه را فراموش کردم
جز نامِ تو...
دیگر صدایی را نیز به یاد ندارم
به جز نوای صدای تو...
و از بنادر مدیترانه‌ای
چیزی جز چشمان مشوش
و لبریز از غم
و سرمه
و مرغان دریایی‌ات،
به یاد ندارم.

بعد.. أن دخل سيفك في لحمي
ولحم ثقافتي
إكتشفت أن مساحة الفن تضيق
كلما اتسعت مساحة العشق
سقطت من التداول
كعملةٍ ورقية ليس لها تغطيه
وأن جميع ما أعرفه من مفردات
لا يكفي لتسديد ثمن فنجاني قهوه
في أحد مقاهي فينيسيا.. أو كومو..
أو فيينا.. أو لوغانو..
أو بيروت..


بعد از آن‌که شمشیرت
من و
فرهنگم را از پا درآورد
دریافتم
به همان اندازه که عشق بزرگ می‌شود
وسعت هنر نیز تنگ می‌شود.
از چرخه‌ی تداوم رانده شدم
همچون اسکناسی بی‌پشتوانه
و هر آنچه که از واژگان زیبا به یاد دارم
برای پرداخت دو فنجان قهوه در
ونیز یا وین یا بیروت
کافی نیستند.

يا التي تعتقلني في داخل قصائدي
وتتحكم بمفاتيح حنجرتي
ومقامات صوتي..
لم يعد يكفيني أن أقول (أحبك)
أريد أن أصل معك إلى مرحلة ما بعد اللغه
وسحيم..
وعروة بن الورد
والرمزيين، والبرناسيين، والسرياليين...
فيا سيدتي، التي أخذت في حقيبتها اللغه..
وسافرت...
لماذا أطلقت الرصاص على فمي؟
وأرجعتني إلى مرحلة التأتأه....
وسحيم..
وعروة بن الورد
والرمزيين، والبرناسيين، والسرياليين...
فيا سيدتي، التي أخذت في حقيبتها اللغه..
وسافرت...
لماذا أطلقت الرصاص على فمي؟
وأرجعتني إلى مرحلة التأتأه....


ای که مرا در قصیده‌هایم زندانی کرده‌ای
و کلید‌های حنجره‌
و تارهای صوتی‌ام را
به دست گرفته‌ای
دیگر گفتن "دوستت دارم" به تو
برایم کافی نیست
می‌خواهم به مرحله‌ای بعد از واژه‌ها برسم
مرحله‌ای بعد از نمادپرست‌ها
و سورئالیست‌ها...
و شاعری بلندآوازه‌تر از
سحیم
و عروة بن الورد شوم...
پس ای بانوی من
ای که واژه‌های مرا در کیف نهادی و
با خود به سفر بردی
چرا گلوله‌ای در دهانم
شلیک کردی؟
و مرا به دوران الف ب ت برگرداندی...
__نزار قبانی
2