Колония имени Горького | کولونی گورکی – Telegram
Колония имени Горького | کولونی گورکی
359 subscribers
2.41K photos
832 videos
93 files
734 links
زن زندگی آزادی

گورستان کولونی گورکی:
@Gorky_Colony_Graveyard

منابع کولونی گورکی:
@GorkyColonySources


http://t.me/RedChtBot?start=823056890
Download Telegram
Forwarded from Shakib
Two broke girls

محتوا نداره ولی برا گذران اوقات خوبه
کمی محتوای جنسیش زیاده و فصل اخرش ضعیف تموم شد وگرنه بقیه اش اوکیه
هاوارد والوییتز برای من منفور ترین کاراکتر تلوزیونی بود و طوری این شخصیت رشد که آخر سریال روزی سه وعده قربونش می‌رفتم
داشتم فکر می‌کردم downfall دوستی‌های من همیشه از اونجا شروع می‌شد که به‌زور سعی می‌کردن دسته‌بندیم کنن و انتظار داشتن out of character رفتار نکنم. "تو مگه همونی نبودی که...🤓" "تو همیشه...🤓" " تو که اینو دوست نداشتی...🤓" "مگه تو هم...؟🤓" عزیزم یه لحظه منو perceive…
کلا downfall تمام روابط همین دسته بندیه. کلا دسته بندی به جای حل مسئله سعی میکنه با ماسک گذاشتن روش، مسئله رو حل کنه. یعنی با قرار دادن آدما تو دسته بندی های کوچیک سعی میکنه صورت مسئله رو پاک کنه در حالی که این کار قابلیت بیان خود رو از آدم میگیره. همون مثالی که زدی «مگه همونی نبودی...» نوعی دیگری سازی از انسان برای طفره رفتن از صورت مسئله ست.
یا در فرم های دیگه، مهمترین بخش LGBTQ+ بخش + هست چون در بر میگیره بسیاری از افراد رو. تقسیم شون به هویت های کوچک تر، قابلیت بیان و در نتیجه یافتن هویت خودشون و رشد شخصیت شون رو میگیره
احساسِ دیده نشدن، گنگ ترین احساسی که ته تمام رگ هایم وجود دارد. انگار وجود دارم اما نه، انگار زنده ام اما نه. چرا بهتر که باشم یا چرا بهتر که نباشم؟ انتخاب های منطقیِ دردناکِ لذت بخش میان انسان هایی که تو را نمی‌فهمند افکار تو را نمی‌فهمند درک تو را نمی‌فهمند ارزش تو را نمی‌فهمند تو را نمی‌فهمند و نمی‌فهمند و نمی‌فهمند از بس که نفهم و احمق میان من و تو و شما و بقیه می‌زیستد که ما تنها می‌شویم و انقدر تنها می‌مانیم که این احساسِ نیستی در ما رخنه میکند و ما هر روز چنگ می‌زنیم به زندگی تا شاید احساسی را به ما برگرداند یا انسانی را به ما ببخشد که به ما احساس دیده شدن دهد تا شاید روزی ذره ذره بفهمیم ارزشمندیم و تنها نیستیم و تنهایی از آن ماهایی که با جنون و دیوانگی و قلبی تپنده زیست میکنیم نیست. من با عشق زندگی کردم و میکنم چرا که این مرا به زندگی وصل میکند و شاید، شاید، مرا روزی به زندگی کامل برگرداند چون من نصفه نیمه خواه نیستم من همه ی چیزی که مال من است را خواسته ام و میخواهم چون این زندگیِ کوفتی همه‌ش مال من برای من و از آن من است پس عشق میورزم و عشق میخواهم و حس میکنم و حس می‌دهم چرا چون دوست دارم و میخواهم و این خواستن مرا به سمت ادامه دادن می‌کشد. ادامه دادن زندگی ای که روزی قورتش خواهم داد.
Forwarded from سطل آشغال
شما می‌گید دردو از هر طرف بنویسی فلان می‌شه
ولی دردو از هر طرف بنویسی فقط یه چیز می‌شه: I would never let anyone hurt you, Ahsoka...never
Forwarded from Sunt lacrimae rerum
(یکی از دلایلی که به نظرم دنیل هندلر نابغه‌ست اینه که با وجود سوم شخص بودن روایتش، یه پرسونا هم برای دانای کل یا خود نویسنده آفریده و به طور باریک و نامحسوسی در پلات دخالتش داده. طوری که باعث شده همه چیز احساس واقعی‌تری بگیره.)
بعد اگه دقت کنید، توی رمان‌های قرن نوزده یا بیست خیلی محتمل بود که نویسنده مستقیم خواننده رو مورد خطاب قرار بده و بگه: حالا بیاید با فلان شخصیت آشناتون کنم، یا همونجا مستقیم از پلات درس زندگی بده
اما نویسنده امروزی از این که حتی برای یه لحظه هم تمرکز خواننده رو از پلات بگیره و یادآوری کنه که خودش هم پشت داستان وجود داره و روایتگرشه، می‌ترسه.
𝘤𝘩𝘢𝘭𝘭𝘦𝘯𝘨𝘦࿐
اگر می‌خواید، این پیام رو توی چنلتون فوروارد کنید و سه‌تا از نقاط ضعف و علاقمندی‌هاتون رو نام ببرتون تا یک متن در مورد اینکه چطور به یک ویلن تبدیل شدید، بنویسم.

پ.ن: حتما چک کنید که پیام خط‌نخورده باشه.