𝑫𝒐𝒓𝒐𝒕𝒉𝒚 𝒊𝒏 𝑴𝒊𝒅𝒅𝒍𝒆 𝑬𝒂𝒓𝒕𝒉
کسی این جا ساینفلدو دیده؟
آخخخ یادم انداختی
Forwarded from Shakib
Two broke girls
محتوا نداره ولی برا گذران اوقات خوبه
کمی محتوای جنسیش زیاده و فصل اخرش ضعیف تموم شد وگرنه بقیه اش اوکیه
محتوا نداره ولی برا گذران اوقات خوبه
کمی محتوای جنسیش زیاده و فصل اخرش ضعیف تموم شد وگرنه بقیه اش اوکیه
𝑫𝒐𝒓𝒐𝒕𝒉𝒚 𝒊𝒏 𝑴𝒊𝒅𝒅𝒍𝒆 𝑬𝒂𝒓𝒕𝒉
ینی تنها جایی که دوست داشتم پایانش بود (البته هنوزم از فرندز بیشتر دوسش دارم)
منم نسبتا خوشم اومد ازش. از نظرم آنچنان خوب نبود
Forwarded from 𝑫𝒐𝒓𝒐𝒕𝒉𝒚 𝒊𝒏 𝑴𝒊𝒅𝒅𝒍𝒆 𝑬𝒂𝒓𝒕𝒉 (𝑨𝒔𝒉𝒐𝒌𝒂🩵)
هاوارد والوییتز برای من منفور ترین کاراکتر تلوزیونی بود و طوری این شخصیت رشد که آخر سریال روزی سه وعده قربونش میرفتم
⚰
داشتم فکر میکردم downfall دوستیهای من همیشه از اونجا شروع میشد که بهزور سعی میکردن دستهبندیم کنن و انتظار داشتن out of character رفتار نکنم. "تو مگه همونی نبودی که...🤓" "تو همیشه...🤓" " تو که اینو دوست نداشتی...🤓" "مگه تو هم...؟🤓" عزیزم یه لحظه منو perceive…
کلا downfall تمام روابط همین دسته بندیه. کلا دسته بندی به جای حل مسئله سعی میکنه با ماسک گذاشتن روش، مسئله رو حل کنه. یعنی با قرار دادن آدما تو دسته بندی های کوچیک سعی میکنه صورت مسئله رو پاک کنه در حالی که این کار قابلیت بیان خود رو از آدم میگیره. همون مثالی که زدی «مگه همونی نبودی...» نوعی دیگری سازی از انسان برای طفره رفتن از صورت مسئله ست.
یا در فرم های دیگه، مهمترین بخش LGBTQ+ بخش + هست چون در بر میگیره بسیاری از افراد رو. تقسیم شون به هویت های کوچک تر، قابلیت بیان و در نتیجه یافتن هویت خودشون و رشد شخصیت شون رو میگیره
یا در فرم های دیگه، مهمترین بخش LGBTQ+ بخش + هست چون در بر میگیره بسیاری از افراد رو. تقسیم شون به هویت های کوچک تر، قابلیت بیان و در نتیجه یافتن هویت خودشون و رشد شخصیت شون رو میگیره
𝑫𝒐𝒓𝒐𝒕𝒉𝒚 𝒊𝒏 𝑴𝒊𝒅𝒅𝒍𝒆 𝑬𝒂𝒓𝒕𝒉
دقیقا شاید با توقع خیلی زیادی دیدمش، چون هرجا میری میگن بهترین سیتکام تاریخ! توی اون سبک واقعا سانی خیلی بهتر و قوی تر عمل کرده توی شوخی با هرکس، هرچیز و کاراکترهایی که مطلقا رشد اخلاقی نمیکنن و هر فصل بدترن=)
هر وقت یکی «ترین» استفاده میکنه چهار ستون بدنم میلرزه و میدونم که این حرف از روی تعصبه تا درک صحیح. اونایی که میگن «بهترین» یعنی هیچی ازش نفهمیدن
𝑫𝒐𝒓𝒐𝒕𝒉𝒚 𝒊𝒏 𝑴𝒊𝒅𝒅𝒍𝒆 𝑬𝒂𝒓𝒕𝒉
نمیدونم چرا ولی somehow هر بحثی بین لیا و من به هیت به سیکوئل ختم میشه:)
هیت به سیکوئل اوجب واجباته
Forwarded from تین تین، ابرِ نارنجی (Tina)
احساسِ دیده نشدن، گنگ ترین احساسی که ته تمام رگ هایم وجود دارد. انگار وجود دارم اما نه، انگار زنده ام اما نه. چرا بهتر که باشم یا چرا بهتر که نباشم؟ انتخاب های منطقیِ دردناکِ لذت بخش میان انسان هایی که تو را نمیفهمند افکار تو را نمیفهمند درک تو را نمیفهمند ارزش تو را نمیفهمند تو را نمیفهمند و نمیفهمند و نمیفهمند از بس که نفهم و احمق میان من و تو و شما و بقیه میزیستد که ما تنها میشویم و انقدر تنها میمانیم که این احساسِ نیستی در ما رخنه میکند و ما هر روز چنگ میزنیم به زندگی تا شاید احساسی را به ما برگرداند یا انسانی را به ما ببخشد که به ما احساس دیده شدن دهد تا شاید روزی ذره ذره بفهمیم ارزشمندیم و تنها نیستیم و تنهایی از آن ماهایی که با جنون و دیوانگی و قلبی تپنده زیست میکنیم نیست. من با عشق زندگی کردم و میکنم چرا که این مرا به زندگی وصل میکند و شاید، شاید، مرا روزی به زندگی کامل برگرداند چون من نصفه نیمه خواه نیستم من همه ی چیزی که مال من است را خواسته ام و میخواهم چون این زندگیِ کوفتی همهش مال من برای من و از آن من است پس عشق میورزم و عشق میخواهم و حس میکنم و حس میدهم چرا چون دوست دارم و میخواهم و این خواستن مرا به سمت ادامه دادن میکشد. ادامه دادن زندگی ای که روزی قورتش خواهم داد.
Forwarded from 𝑫𝒐𝒓𝒐𝒕𝒉𝒚 𝒊𝒏 𝑴𝒊𝒅𝒅𝒍𝒆 𝑬𝒂𝒓𝒕𝒉 (𝑨𝒔𝒉𝒐𝒌𝒂🩵)
شما میگید دردو از هر طرف بنویسی فلان میشه
ولی دردو از هر طرف بنویسی فقط یه چیز میشه: I would never let anyone hurt you, Ahsoka...never
ولی دردو از هر طرف بنویسی فقط یه چیز میشه: I would never let anyone hurt you, Ahsoka...never
𝑫𝒐𝒓𝒐𝒕𝒉𝒚 𝒊𝒏 𝑴𝒊𝒅𝒅𝒍𝒆 𝑬𝒂𝒓𝒕𝒉
شما میگید دردو از هر طرف بنویسی فلان میشه ولی دردو از هر طرف بنویسی فقط یه چیز میشه: I would never let anyone hurt you, Ahsoka...never
شما میگید دردو از هر طرف بنویسی فلان میشه
ولی دردو از هر طرف بنویسی فقط یه چیز
Ah, we'll see each other again. I mean, how else am I supposed to get this back?
ولی دردو از هر طرف بنویسی فقط یه چیز
Ah, we'll see each other again. I mean, how else am I supposed to get this back?
𝑫𝒐𝒓𝒐𝒕𝒉𝒚 𝒊𝒏 𝑴𝒊𝒅𝒅𝒍𝒆 𝑬𝒂𝒓𝒕𝒉
جا کلیدی دارث ویدر خریدم داداشم انقد براش ذوق کرد دلم نیومد واسه خودم برش دارم...
عاشوب کی کارای اداری رو انجام بدیم منو بپذیری به فرزندی؟
Forwarded from Sunt lacrimae rerum
(یکی از دلایلی که به نظرم دنیل هندلر نابغهست اینه که با وجود سوم شخص بودن روایتش، یه پرسونا هم برای دانای کل یا خود نویسنده آفریده و به طور باریک و نامحسوسی در پلات دخالتش داده. طوری که باعث شده همه چیز احساس واقعیتری بگیره.)
بعد اگه دقت کنید، توی رمانهای قرن نوزده یا بیست خیلی محتمل بود که نویسنده مستقیم خواننده رو مورد خطاب قرار بده و بگه: حالا بیاید با فلان شخصیت آشناتون کنم، یا همونجا مستقیم از پلات درس زندگی بده
اما نویسنده امروزی از این که حتی برای یه لحظه هم تمرکز خواننده رو از پلات بگیره و یادآوری کنه که خودش هم پشت داستان وجود داره و روایتگرشه، میترسه.
بعد اگه دقت کنید، توی رمانهای قرن نوزده یا بیست خیلی محتمل بود که نویسنده مستقیم خواننده رو مورد خطاب قرار بده و بگه: حالا بیاید با فلان شخصیت آشناتون کنم، یا همونجا مستقیم از پلات درس زندگی بده
اما نویسنده امروزی از این که حتی برای یه لحظه هم تمرکز خواننده رو از پلات بگیره و یادآوری کنه که خودش هم پشت داستان وجود داره و روایتگرشه، میترسه.
Forwarded from 𝘔é𝘭𝘢𝘯𝘤𝘰𝘭𝘪𝘦࿐
𝘤𝘩𝘢𝘭𝘭𝘦𝘯𝘨𝘦࿐
اگر میخواید، این پیام رو توی چنلتون فوروارد کنید و سهتا از نقاط ضعف و علاقمندیهاتون رو نام ببرتون تا یک متن در مورد اینکه چطور به یک ویلن تبدیل شدید، بنویسم.
پ.ن: حتما چک کنید که پیام خطنخورده باشه.
اگر میخواید، این پیام رو توی چنلتون فوروارد کنید و سهتا از نقاط ضعف و علاقمندیهاتون رو نام ببرتون تا یک متن در مورد اینکه چطور به یک ویلن تبدیل شدید، بنویسم.
پ.ن: حتما چک کنید که پیام خطنخورده باشه.