Колония имени Горького | کولونی گورکی – Telegram
Колония имени Горького | کولونی گورکی
357 subscribers
2.41K photos
833 videos
93 files
735 links
زن زندگی آزادی

گورستان کولونی گورکی:
@Gorky_Colony_Graveyard

منابع کولونی گورکی:
@GorkyColonySources


http://t.me/RedChtBot?start=823056890
Download Telegram
𝑫𝒐𝒓𝒐𝒕𝒉𝒚 𝒊𝒏 𝑴𝒊𝒅𝒅𝒍𝒆 𝑬𝒂𝒓𝒕𝒉
استاروارز جدی غمگین و تراژیکه اما خب اگه نبود که به یاد موندنی نمی‌شد...
دقیقا. اگه قابل حدس بود که تهش «آدم خوبا» برنده میشن اینقدر محبوب نمیشد. خیلی کاراکتر خاکستری داره، خیلی لحظات سختی داره، خیلی فداکاری و اشتباهات برگشت ناپذیر داره، خیلی خیانت داره
که چقدر آدم‌ها توی زندگی هم دیگه تاثیر دارن
که یک رفتار اشتباه منجر به چه خسارت هایی می‌شه
که یک تصمیم غلط و یک لحظه به بیراهه رفتن چه بلایی سر انسانیتِ آدمی میاره...
Forwarded from Sunt lacrimae rerum
ولی بنانافیش در مورد دوتا پسر توی نیویورکه که موز ماهی می‌خورن و تمرین تیراندازی و پرشش نیزه می کنن منظورت چیه
خب صبا منو ایگنور میکنه. من برم تو غارم
Sunt lacrimae rerum
می‌دونستید شوپنهاور با هگل بیف داشته؟ ککک🤭
آره. بعضیا حتی جنگ جهانی دوم رو بیف هگلیان با شوپنهاوریست ها میبینن
Forwarded from Sunt lacrimae rerum
ببینید راستش بحث مفصلیه و من واقعا حضور ذهنش رو ندارم که خوب حرف بزنم.
فقط موضوع اینجاست که ادبیات بزرگه، بیش از حدی که هیچ کدوم از ما بتونه تصورش رو بکنه وسیعه، طوری که مردم عمرشون رو می‌ذارن و باز هم تهش نمی‌تونن ادعا کنن بهترین آثار رو خوندن و می‌شناسن.
وقتی بچه‌ای لمونی اسنیکت می‌خونی و بعد می‌فهمی فامیلی بودلرها رو از روی یه شاعر به اسم بودلر گذاشته و این شکلی کنجکاو می‌شی که بری بودلر بخونی. می‌فهمی اسم بئاتریس از روی زنی توی کمدی الهی دانته است و کنجکاو می‌شی می‌ری کمدی الهی رو بخونی. توی یه بحث کسی بهت می‌گه می‌دونستی فروید یه نظریه داره به اسم عقده ادیپ؟ و کنجکاو می‌شی می‌ری نمایشنامه ادیپوس شهریار رو می‌خونی، بعد کنجکاو می‌شی ببینی چطور شد که روان‌شناس‌ها تصمیم گرفتن از حماسه‌‌های قدیمی برای روان انسان الگو ببرن و این طوری با یونگ آشنا می‌شی. یا شاید هم اصلا ممکنه تصمیم بگیری بری نمایشنامه فروید سارتر رو بخونی. همیشه یه سری کلمه‌ها به گوشت می‌خوره که معنی‌شون رو نمی‌دونی یا فکر می‌کنی که فهمیدی، ولی واقعا نفهمیدی. و این شکلی می‌شه که مدام سوال‌های بیشتری برات به وجود میاد و می‌خوای با دنیاهای بیشتری آشنا بشی. می‌خوای همه چیز رو احساس کنی، بفهمی، تجربه کنی، می‌خوای قلبت از گز گز خوشایندی بسوزه و می‌خوای کنه وجود انسان‌ رو لمس کنی. گاهی می‌خوای توی یه گوشه نمور و امن برای خودت بخزی و گاهی دلت فقط یه دنیای جادویی می‌خواد.
ادبیات همینه، ادبیات همه‌ش هست، تو رو از دنیایی به دنیای دیگه می‌بره. ولی فقط در صورتی وقتت رو باهاش تلف نکردی که واقعا بخوای باهاش بری، واقعا کنجکاو، تشنه‌ی احساسات یا چیز بیشتری باشی. چون اگه نباشی، فقط کاغذه، کلمه است، اسمه. اسم‌های قلنبه سلنبه و بزرگ که حفظ می‌‌کنی تا وقتی تو بحث بزرگ‌ترها شرکت داده شدی کم نیاری.