All the harpers labour on their agonies of passion,(1)
Unfulfilled and ever straining like lodestones to the North.(2)
But few will ever mention how the cold breath of the northlands
Let them lie at last as one without deceit.(3)
1. اشاره به چنگ نوازانی که بی وقفه و برای همیشه دربارۀ شور عشق با فریادی از درد می نوازن استعاره از همیشگی بودن شور و رنج آدمی هست
2. در اینجا هم lodestone یا سنگ آهنربا که همیشه جهت شمال رو نشون میده استعاره از اشتیاق انسان ها به چیزی هست که میتونه عشق، هدف، یا حس کامل بودن باشه.
3. عبارت cold breath of northlands اشاره به پدیده ای داره که سرد و سخته که مقصودش مرگ هست. تنها مرگ میتونه موجب این بشه که این دو عاشق بدون هیچ فریب و دسیسه ای به همدیگه برسن
Unfulfilled and ever straining like lodestones to the North.(2)
But few will ever mention how the cold breath of the northlands
Let them lie at last as one without deceit.(3)
1. اشاره به چنگ نوازانی که بی وقفه و برای همیشه دربارۀ شور عشق با فریادی از درد می نوازن استعاره از همیشگی بودن شور و رنج آدمی هست
2. در اینجا هم lodestone یا سنگ آهنربا که همیشه جهت شمال رو نشون میده استعاره از اشتیاق انسان ها به چیزی هست که میتونه عشق، هدف، یا حس کامل بودن باشه.
3. عبارت cold breath of northlands اشاره به پدیده ای داره که سرد و سخته که مقصودش مرگ هست. تنها مرگ میتونه موجب این بشه که این دو عاشق بدون هیچ فریب و دسیسه ای به همدیگه برسن
❤3
When Tristan could no longer bear the shame of guilty conscience,
He took ship to far Bretagne, half-hearted and bereft.(1)
He cast aside his music, cut the strings which brought him joy
And took solace in the fury of the field.(2)
1. رابطۀ تریستان و ایزولت حتی با وجود این که ایزولت همسر عموی تریستان بود، ادامه پیدا می کنه. تریستان از شدت این احساس شرمی که میکنه برای همیشه cornwall رو به مقصد بریتانیا ترک میکنه تا از منبع دردش فاصله بگیره و از نو شروع کنه.
2. به عنوان یک اکت سمبلیک به علت ترک منبع خوشحالی و خوشبختی ش یعنی ایزولت، تریستان چنگ نواختن رو رها می کنه و چنگش رو از بین می بره. برای پر کردن این خلأ ایجاد شده، تریستان به جنگ آوری و مبارزه رو میاره. در واقع سعی می کنه که از نو برای خودش در جنگ معنایی پیدا کنه
He took ship to far Bretagne, half-hearted and bereft.(1)
He cast aside his music, cut the strings which brought him joy
And took solace in the fury of the field.(2)
1. رابطۀ تریستان و ایزولت حتی با وجود این که ایزولت همسر عموی تریستان بود، ادامه پیدا می کنه. تریستان از شدت این احساس شرمی که میکنه برای همیشه cornwall رو به مقصد بریتانیا ترک میکنه تا از منبع دردش فاصله بگیره و از نو شروع کنه.
2. به عنوان یک اکت سمبلیک به علت ترک منبع خوشحالی و خوشبختی ش یعنی ایزولت، تریستان چنگ نواختن رو رها می کنه و چنگش رو از بین می بره. برای پر کردن این خلأ ایجاد شده، تریستان به جنگ آوری و مبارزه رو میاره. در واقع سعی می کنه که از نو برای خودش در جنگ معنایی پیدا کنه
❤3
Praise grew up around him like the corn around a boulder
As the Cornishman did battle with demons in and out.(1)
In singing sword and thunder Tristan vainly sought distraction
Yet she whispered in the silence of the slain.(2)
1.این جستار برای معنا که خودش رو در جنگ آوری نمایان میکنه، باعث این میشه که تریستان در جنگ آوری شهرت پیدا کنه و تحسین و تشویقش چون تخته سنگ و ذرت در عین مبارزه با دشمنان خارجی و درونی(مقصود احساساتش) افزایش پیدا کنه
2. تریستان سعی میکنه که صدای درونش رو از طریق صدای
جنگ(singing sword and thunder) خاموش کنه در حالی که این تلاش هیچ نتیجه ای واسش نداره، چرا که ایزولت هر لحظه در یاد تریستان هست و هیچ تلاشی نمیتونه مانع فکر کردن تریستان به ایزولت بشه
As the Cornishman did battle with demons in and out.(1)
In singing sword and thunder Tristan vainly sought distraction
Yet she whispered in the silence of the slain.(2)
1.این جستار برای معنا که خودش رو در جنگ آوری نمایان میکنه، باعث این میشه که تریستان در جنگ آوری شهرت پیدا کنه و تحسین و تشویقش چون تخته سنگ و ذرت در عین مبارزه با دشمنان خارجی و درونی(مقصود احساساتش) افزایش پیدا کنه
2. تریستان سعی میکنه که صدای درونش رو از طریق صدای
جنگ(singing sword and thunder) خاموش کنه در حالی که این تلاش هیچ نتیجه ای واسش نداره، چرا که ایزولت هر لحظه در یاد تریستان هست و هیچ تلاشی نمیتونه مانع فکر کردن تریستان به ایزولت بشه
❤2
In the way of warriors rewarding noble heroes,
Fairest Blanchmaine of the Bretons was given for his wife.(1)
But Blanchmaine knew no pleasure
From her cold and grieving husband
For the marble face of memory was his bride.(2)
1. بنا بر رسمی که به تمام قهرمانان جنگ هدیه یا جایزه ای داده میشه، به تریستان به عنوان جایزه، بلنشمین از بریتانیا به عنوان همسر تریستان انتخاب میشه. بلنشمین شباهت بسیار زیادی به ایزولت داره و هم نام ایزولت هست که معروفه به «ایزولت سپید دست» اما در روایت heather dale ازش با اسم بلنشمین یاد میشه. تریستان به علت شباهت زیاد بلنشمین به ایزولت، باهاش ازدواج میکنه.
2. یاد ایزولت هرگز تریستان رو رها نمی کنه، بنابراین نسبت به بلنشمین هم سرد میشه و بلنشمین هیچ محبت و عشقی از تریستان دریافت نمیکنه. در این جا marble face of memory به مجسمه ای اشاره میکنه که تریستان دستور میده از بلنشمین بسازن. تریستان ساعت ها در کنار این مجسمه میشینه و به چهره ش خیره میشه به خاطر این که شباهت زیادی به ایزولت داره. در اینجا گویا عروس تریستان خود بلنشمین نه، که مجسمه مرمر ساخته شده ازش میشه
Fairest Blanchmaine of the Bretons was given for his wife.(1)
But Blanchmaine knew no pleasure
From her cold and grieving husband
For the marble face of memory was his bride.(2)
1. بنا بر رسمی که به تمام قهرمانان جنگ هدیه یا جایزه ای داده میشه، به تریستان به عنوان جایزه، بلنشمین از بریتانیا به عنوان همسر تریستان انتخاب میشه. بلنشمین شباهت بسیار زیادی به ایزولت داره و هم نام ایزولت هست که معروفه به «ایزولت سپید دست» اما در روایت heather dale ازش با اسم بلنشمین یاد میشه. تریستان به علت شباهت زیاد بلنشمین به ایزولت، باهاش ازدواج میکنه.
2. یاد ایزولت هرگز تریستان رو رها نمی کنه، بنابراین نسبت به بلنشمین هم سرد میشه و بلنشمین هیچ محبت و عشقی از تریستان دریافت نمیکنه. در این جا marble face of memory به مجسمه ای اشاره میکنه که تریستان دستور میده از بلنشمین بسازن. تریستان ساعت ها در کنار این مجسمه میشینه و به چهره ش خیره میشه به خاطر این که شباهت زیادی به ایزولت داره. در اینجا گویا عروس تریستان خود بلنشمین نه، که مجسمه مرمر ساخته شده ازش میشه
❤2
In that time, the country was beset with Eden's serpents
And the basest of all creatures can bring the highest low. (1)
Two poisons coursed within him, and none could be his saviour
But the healing arts of Ireland and Isolt. (2)
1. در بریتانیا دورانی پیش میاد که منازعات سیاسی شدت میگیره و وضع به قدری وخیم میشه که تشبیه میشه به مار باغ عدن(بهشت) که توانایی به زیر کشیدن انسان های نیک رو داره.
2. در این منازعات، تریستان که در جنگ آوری شهرت داشت زخمی میشه و در بستر مرگ قرار میگیره. اینجا دو زهر یکی اشاره به زخم های فیزیکیش داره و دیگری به درد عشق که منجر به وخیم شدن وضعش میشه و در این حال دو چیز میتونه تریستان رو از مرگ حتمی نجات بده. درمانی برای زخم فیزیکیش(توانایی معالجۀ ایرلندی) و زخم قلبیش(ایزولت) نیازه تا تریستان رو به زندگی برگردونه
And the basest of all creatures can bring the highest low. (1)
Two poisons coursed within him, and none could be his saviour
But the healing arts of Ireland and Isolt. (2)
1. در بریتانیا دورانی پیش میاد که منازعات سیاسی شدت میگیره و وضع به قدری وخیم میشه که تشبیه میشه به مار باغ عدن(بهشت) که توانایی به زیر کشیدن انسان های نیک رو داره.
2. در این منازعات، تریستان که در جنگ آوری شهرت داشت زخمی میشه و در بستر مرگ قرار میگیره. اینجا دو زهر یکی اشاره به زخم های فیزیکیش داره و دیگری به درد عشق که منجر به وخیم شدن وضعش میشه و در این حال دو چیز میتونه تریستان رو از مرگ حتمی نجات بده. درمانی برای زخم فیزیکیش(توانایی معالجۀ ایرلندی) و زخم قلبیش(ایزولت) نیازه تا تریستان رو به زندگی برگردونه
❤2
Wings of hope departed, struggling North against the tempest
With tender words entreating for mercy and for grace:
If his love no longer moved her hoist the black into the rigging
But if white brought them together he would wait.
تریستان در خفا برای دیدن ایزولت و طلب بخشش ازش، پیکی رو به سوی شمال علی رغم توفان ها و مصائب میفرسته و در پیامش اطلاع میده که اگه ایزولت هیچ احساسی نسبت به تریستان نداره، پرچمی سیاه رو برافراشته کنه و اگر هم احساسی نسبت بهش داره پرچم سفید و اعلام میکنه که تا همیشه منتظر ایزولت میمونه فارغ از هر چیز
With tender words entreating for mercy and for grace:
If his love no longer moved her hoist the black into the rigging
But if white brought them together he would wait.
تریستان در خفا برای دیدن ایزولت و طلب بخشش ازش، پیکی رو به سوی شمال علی رغم توفان ها و مصائب میفرسته و در پیامش اطلاع میده که اگه ایزولت هیچ احساسی نسبت به تریستان نداره، پرچمی سیاه رو برافراشته کنه و اگر هم احساسی نسبت بهش داره پرچم سفید و اعلام میکنه که تا همیشه منتظر ایزولت میمونه فارغ از هر چیز
❤2
Daylight creeping downward
Tristan's demons massed against him
And the words of his delusions brought hidden love to light.(1)
While the woman he had married,
But to whom he'd given nothing,
Sat her long and jealous vigil by his side.(2)
1. هر چه که تاریکی شب چیره میشد، تریستان از شدت جراحات وارده و وخامت حالش شروع میکنه به هذیان گفتن و در میان هذیان هاش، عشقش به ایزولت رو افشا میکنه
2. بلنشمین، همسری که تریستان بهش هیچ چیزی نداده بود، حسادت می ورزه و از شدت حسادت به خورد تریستان زهر میده
Tristan's demons massed against him
And the words of his delusions brought hidden love to light.(1)
While the woman he had married,
But to whom he'd given nothing,
Sat her long and jealous vigil by his side.(2)
1. هر چه که تاریکی شب چیره میشد، تریستان از شدت جراحات وارده و وخامت حالش شروع میکنه به هذیان گفتن و در میان هذیان هاش، عشقش به ایزولت رو افشا میکنه
2. بلنشمین، همسری که تریستان بهش هیچ چیزی نداده بود، حسادت می ورزه و از شدت حسادت به خورد تریستان زهر میده
❤2
Morning framed the answer walking lightly o'er the water
Like Christ's own victory banner, it flew toward the shore...
It was white as angels' raiments-- but when feebly he begged her,
Fairest Blanchemaine softly told him, "'Tis of night."
به هنگام سپیده دم، جواب ایزولت چون بیرق مسیح مشخص میشه. پرچمی به سفیدی جامۀ فرشتگان. ایزولت بی درنگ عشقش رو به تریستان اعلام میکنه. تریستان در اوج وخامت حالش مسئله رو به بلنشمین میگه و ازش میخواد بهش بگه که پرچم چه رنگی بوده و بلنشمین حسود برای سقوط تریستان در پرتگاه غم و فلاکت بهش میگه که پرچم به سیاهی شب بود
Like Christ's own victory banner, it flew toward the shore...
It was white as angels' raiments-- but when feebly he begged her,
Fairest Blanchemaine softly told him, "'Tis of night."
به هنگام سپیده دم، جواب ایزولت چون بیرق مسیح مشخص میشه. پرچمی به سفیدی جامۀ فرشتگان. ایزولت بی درنگ عشقش رو به تریستان اعلام میکنه. تریستان در اوج وخامت حالش مسئله رو به بلنشمین میگه و ازش میخواد بهش بگه که پرچم چه رنگی بوده و بلنشمین حسود برای سقوط تریستان در پرتگاه غم و فلاکت بهش میگه که پرچم به سیاهی شب بود
❤2
Who can say which venom took the soul from Tristan's body,(1)
And the bells began their tolling as Isolt ran up the strand:(2)
The wind grew slow and silent as she wept upon her lover And in gentleness it took her grief away.(3)
1. مرگ تریستان معلوم نبود که به واسطه کدام زهر صورت گرفت، سخنان همسرش یا زهری که بهش خورونده بود.
2. ناقوس ها خبر از مرگ تریستان میدن پیش از این که ایزولت برسه. وقتی که ایزولت میرسه، میفهمه که خیلی دیر شده و خودش رو سریعا به معشوق مرده ش میرسونه و سوگواری میکنه
3. به قدری سوگ ایزولت عظیم بود که در اون لحظه برای اینکه با تریستان باشه جون خودش رو میگیره
And the bells began their tolling as Isolt ran up the strand:(2)
The wind grew slow and silent as she wept upon her lover And in gentleness it took her grief away.(3)
1. مرگ تریستان معلوم نبود که به واسطه کدام زهر صورت گرفت، سخنان همسرش یا زهری که بهش خورونده بود.
2. ناقوس ها خبر از مرگ تریستان میدن پیش از این که ایزولت برسه. وقتی که ایزولت میرسه، میفهمه که خیلی دیر شده و خودش رو سریعا به معشوق مرده ش میرسونه و سوگواری میکنه
3. به قدری سوگ ایزولت عظیم بود که در اون لحظه برای اینکه با تریستان باشه جون خودش رو میگیره
❤2
Side by side they laid them with the earth their separation;(1)
Even yet, they were divided by the morals of the world.(2)
But their spirits spiralled upwards,
Ireland's briar and Cornwall's rose,
And together at the last, they lay entwined.(3)
1.تریستان و ایزولت رو در قبر هایی در کنار هم خاک میکنن و تنها فاصلۀ میان اون ها، خاک بین شون بود
2. با وجود این که به علت تفاوت هاشون و وقایع در زندگی از هم جدا مونده بودن، تونستن در مرگ کنار هم باشن
3. به هنگام مرگ دو درخت از قبر تریستان و ایزولت رشد میکنن که شاخه هاشون به شکلی جدا ناپذیر در هم تنیده شده
Even yet, they were divided by the morals of the world.(2)
But their spirits spiralled upwards,
Ireland's briar and Cornwall's rose,
And together at the last, they lay entwined.(3)
1.تریستان و ایزولت رو در قبر هایی در کنار هم خاک میکنن و تنها فاصلۀ میان اون ها، خاک بین شون بود
2. با وجود این که به علت تفاوت هاشون و وقایع در زندگی از هم جدا مونده بودن، تونستن در مرگ کنار هم باشن
3. به هنگام مرگ دو درخت از قبر تریستان و ایزولت رشد میکنن که شاخه هاشون به شکلی جدا ناپذیر در هم تنیده شده
❤3👍1
بالاخره تموم شد. ممنونم که به پر گویی من گوش کردید
❤3
البته خیلی نرم روایت میکنه heather dale داستان رو وگرنه تریستان و ایزولت به مرگ محکوم شده بودن، سر همین تریستان همراه ایزولت به بریتانیا فرار کرد و سر راه ایزولت رو یکی از مزدوران شاه Cornwall میدزده
هنوز وبسایتی که ازش سریال هامو نگاه میکنم قسمت ۴ بد بچ رو نذاشته. ایح
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
- The white guy gets pepper sprayed
- The black guy faces police brutality
- The mexican guy gets framed for carrying drugs
- Also has a reference to O.J Simpson case
2000s animations were crazy
- The black guy faces police brutality
- The mexican guy gets framed for carrying drugs
- Also has a reference to O.J Simpson case
2000s animations were crazy
👍2
اون لحظه که به shazam دسترسی ندارم، رادیو بهترین آهنگای راک رو پلی میکنه، الان که دنبال آهنگ میگردم رادیو چرت ترین آهنگا رو داره
😭1