Колония имени Горького | کولونی گورکی
Photo
فعلا که برای دیپ دیپرشن قرص شروع کردم. امیدوارم به نتیجه ای برسه
❤1
Колония имени Горького | کولونی گورکی
نستور ماخنو و باکونین<<<<<<<<<<<<
این حجم از ضد یهود بودن بین چهره های شاخص آنارشیسم تاسف برانگیزه
strawberries and ribbons
منو بکشید راحتم کنید =======)))))))))))))
اینترنت واسه امشب بسه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
20.Secret Garden - ''Ode To Simplicity''. ( A Night With Secret Garden ).
❤1
20.Secret Garden - ''Ode To Simplicity''. ( A Night With Secret…
20.Secret Garden - ''Ode To Simplicity''. ( A Night With Secret Garden ).
Колония имени Горького | کولونی گورکی
Photo
Jack of all trades, master of none
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Sigma - secret garden
Forwarded from ادبیات دیگر
جنازهام زير چكمههای شما نمیماند
برمیخيزد
شما را قدرتِ آن نیست که زمین گیرم کنید
تابوتِ من روان نمیشود روی دستها
و پلهها برای رسیدنِ به من کوتاهند.
ستارهای میشوم
خورشید، ماه
با باران میبارم و
جهان از گلهای کوچکم سرشار میشود
فریادی میشوم شاد
بر لبانِ کودکانِ خیزان در برف
و حبابی بر سینهی آسفالت.
و شما در سطل زبالهايد
مثل همیشهی زمان.
در هر آنچه بجنبد و به لرزه درآید
پشت کامیونها، صورتها، شادمانیها، و اخمها
تکههای منند که شعر میشوند.
جایی نیست که آنجا نباشم _ سربلند.
آتشم بزنید یا خاکم کنید
چه در گورستان باشم و چه نباشم
تعمید دهنده بیاید یا نیاید
حلالم کنيد یا نکنيد
فرقی نمیكند
هر بلایی که بر سرم بیاورید
کودکان به سراغم میآیند
شبانه که همه در خوابند
و از من قصههای تازه میخواهند
گوش میدهند و در شبنم و سپیده به خواب میروند
هر چقدر هم كه بگويند
کودکان از مرده میترسند!
مرا میبینند
از پنجرهی آشپزخانه برایم دست تکان میدهند
روی طنابهای رخت
در هیاتِ لباسهای رقصان در باد.
من به میلِ خودم انتخاب کردم ایستادن مقابل جوخهی جلاد را
من با میل خودم زندگی کردم
و به میل خودم مُردم.
ای جلادان من
از برکتِ زبان من است
که شما هنوز
به زندگی ادامه میدهید...
امید|ناظم حکمت|دکلمه:حمید حمیدی
برای کومار درافتاده
@adabyate_digar|#Poem|#Hikmet| https://news.1rj.ru/str/our_Archive/53
برمیخيزد
شما را قدرتِ آن نیست که زمین گیرم کنید
تابوتِ من روان نمیشود روی دستها
و پلهها برای رسیدنِ به من کوتاهند.
ستارهای میشوم
خورشید، ماه
با باران میبارم و
جهان از گلهای کوچکم سرشار میشود
فریادی میشوم شاد
بر لبانِ کودکانِ خیزان در برف
و حبابی بر سینهی آسفالت.
و شما در سطل زبالهايد
مثل همیشهی زمان.
در هر آنچه بجنبد و به لرزه درآید
پشت کامیونها، صورتها، شادمانیها، و اخمها
تکههای منند که شعر میشوند.
جایی نیست که آنجا نباشم _ سربلند.
آتشم بزنید یا خاکم کنید
چه در گورستان باشم و چه نباشم
تعمید دهنده بیاید یا نیاید
حلالم کنيد یا نکنيد
فرقی نمیكند
هر بلایی که بر سرم بیاورید
کودکان به سراغم میآیند
شبانه که همه در خوابند
و از من قصههای تازه میخواهند
گوش میدهند و در شبنم و سپیده به خواب میروند
هر چقدر هم كه بگويند
کودکان از مرده میترسند!
مرا میبینند
از پنجرهی آشپزخانه برایم دست تکان میدهند
روی طنابهای رخت
در هیاتِ لباسهای رقصان در باد.
من به میلِ خودم انتخاب کردم ایستادن مقابل جوخهی جلاد را
من با میل خودم زندگی کردم
و به میل خودم مُردم.
ای جلادان من
از برکتِ زبان من است
که شما هنوز
به زندگی ادامه میدهید...
امید|ناظم حکمت|دکلمه:حمید حمیدی
برای کومار درافتاده
@adabyate_digar|#Poem|#Hikmet| https://news.1rj.ru/str/our_Archive/53