𝑫𝒐𝒓𝒐𝒕𝒉𝒚 𝒊𝒏 𝑴𝒊𝒅𝒅𝒍𝒆 𝑬𝒂𝒓𝒕𝒉
نجات دهنده توی آینه نیست یه مرد شنل پوشه که استرایدر صداش میزنن.
نجات دهنده توی آینه نیست
یه دختر از نژاد togruta با چشم های آبیه که استاد و معبدی که باید مدت های مدیدی توش میموند رو ترک کرد و شاهد نابودی معبد و تاریک شدن استادش همراه با مرگ خیلی از دوستاش شد که میخواستن بکشنش
یه دختر از نژاد togruta با چشم های آبیه که استاد و معبدی که باید مدت های مدیدی توش میموند رو ترک کرد و شاهد نابودی معبد و تاریک شدن استادش همراه با مرگ خیلی از دوستاش شد که میخواستن بکشنش
𝑫𝒐𝒓𝒐𝒕𝒉𝒚 𝒊𝒏 𝑴𝒊𝒅𝒅𝒍𝒆 𝑬𝒂𝒓𝒕𝒉
نجات دهنده توی آینه نیست دختر ۱۴ سالهایه که ملکهی یه سیاره شد.
نجات دهنده توی آینه نیست
یه نفر با شمارهٔ CT-7567 ست
یه نفر با شمارهٔ CT-7567 ست
Forwarded from 𝑫𝒐𝒓𝒐𝒕𝒉𝒚 𝒊𝒏 𝑴𝒊𝒅𝒅𝒍𝒆 𝑬𝒂𝒓𝒕𝒉 (𝑨𝒔𝒉𝒐𝒌𝒂🩵)
نجات دهنده توی آینه نیست
کسیه که کیت بلانشتو برای لیدی گالادریل کست کرد🙏🏻
کسیه که کیت بلانشتو برای لیدی گالادریل کست کرد🙏🏻
👍1
نجات دهنده توی آینه نیست
دوتا دوستن که وارد دنیای دیگری میشن. یکیشون از اون دنیا بذر درختی رو میکاره و درختی رشد میکنه، یه روز بعد این که این دوتا دوست ازدواج کردن اون درخت رو صاعقه میزنه و درخت سقوط میکنه، بنابراین یکیشون تصمیم میگیره از اون درخت یه کمد بسازه
دوتا دوستن که وارد دنیای دیگری میشن. یکیشون از اون دنیا بذر درختی رو میکاره و درختی رشد میکنه، یه روز بعد این که این دوتا دوست ازدواج کردن اون درخت رو صاعقه میزنه و درخت سقوط میکنه، بنابراین یکیشون تصمیم میگیره از اون درخت یه کمد بسازه
نجات دهنده توی آینه نیست
یه روحه که به خدایان کمک میکنه تا زمین رو برای اومدن فرزندان آفریدگارشون آماده کنن. روح به شکل هر موجودی در میاد و از کنار هر موجودی رد میشه به اون موجود شعر و زیبایی و هنر الهام میشه
یه روحه که به خدایان کمک میکنه تا زمین رو برای اومدن فرزندان آفریدگارشون آماده کنن. روح به شکل هر موجودی در میاد و از کنار هر موجودی رد میشه به اون موجود شعر و زیبایی و هنر الهام میشه
نجات دهنده توی آینه نیست
پیرمرد نابیناییه که قرار بود شاه بشه ولی سلطنت رو به برادر کوچکش بخشید. و در تبعید خودخواسته، خبر مرگ عزیزانش رو فقط شنید
پیرمرد نابیناییه که قرار بود شاه بشه ولی سلطنت رو به برادر کوچکش بخشید. و در تبعید خودخواسته، خبر مرگ عزیزانش رو فقط شنید
Forwarded from Yapping Sascha
نجاتدهنده تو آینه نیست
نجاتدهنده منم چون خودم رو نجات دادم و هیچوقت قسمت ٢٤ بنانافیش رو ندیدم
نجاتدهنده منم چون خودم رو نجات دادم و هیچوقت قسمت ٢٤ بنانافیش رو ندیدم
نجات دهنده تو آینه نیست
نجات دهنده منم که سیکوئل استاروارز رو یه بار دیدم و چندین نفر رو از دیدنش نجات دادم
نجات دهنده منم که سیکوئل استاروارز رو یه بار دیدم و چندین نفر رو از دیدنش نجات دادم
نجات دهنده توی آینه نیست
یه چهارپایه و طناب داره
یه چهارپایه و طناب داره
😁8
Bran thought about it. “Can a man still be brave if he’s afraid?”
“That is the only time a man can be brave,” his father told him.
📚 A Game of Thrones
✍ G.R.R Martin
“That is the only time a man can be brave,” his father told him.
📚 A Game of Thrones
✍ G.R.R Martin
A ruler who hides behind paid executioners soon forgets what death is.
- Lord Eddard Stark
📚 A Game of Thrones
✍ G.R.R Martin
- Lord Eddard Stark
📚 A Game of Thrones
✍ G.R.R Martin
❤1
Forwarded from باران چنلو جا به جا کرده خداحافظ (UnderThinker⚡️)
دلم میخواد به رسی بگم بپوش میام دنبالت ولی من تو خانواده از یه ساعتی به بعد از اتاق نمیتونم برم تو آشپزخونه حتی.
❤1
𝑫𝒐𝒓𝒐𝒕𝒉𝒚 𝒊𝒏 𝑴𝒊𝒅𝒅𝒍𝒆 𝑬𝒂𝒓𝒕𝒉
میدونید منظورم یه ویلنهایی مثل سائورون، دارث ویدر، فید-روثا هارکونن حتی پل آتریدیز، رمزی بولتون، پرزیدنت اسنو و کسای مشابهشونه ویلنهایی که صرفا داستانشون این نیست که "اینا آدمای بدیان"، واقعا عمق دارن و جالبن، میتونی ابعاد شخصیتیشونو ببینی و تجزیه کنی.
ملکور عزیزم. ملکور واقعا شر بود اما بیش از هر کسی ریلیت میکنم باهاش
عاشوب پرسید چرا ویلن ها سطحی تر شدن. فکر میکنم که علت این باشه
Колония имени Горького | کولونی گورکی
عاشوب پرسید چرا ویلن ها سطحی تر شدن. فکر میکنم که علت این باشه
شرور امروزی، تنها یک کاریکاتور غمانگیز از شخصیت پیچیده و چند وجهی سابقه. ما در عصری زندگی میکنیم که عمق روایی شخصیت های شرور روی قربانگاه تماشای بصری و سودآوری تجاری قربانی شده. راسکلنیکف داستایوسکی یا ایهاب ملویل رو با شخصیت های یک بعدی و قالبی امروز مقایسه کنید.
تو ادبیات کلاسیک، شروران صرفاً به خاطر شرور بودن شرور نبودن. اونا از پیچیدگی روانشناختی غنی آکنده بودن و اعمالشون از بحرانهای فلسفی یا وجودی عمیق نشأت میگرفت. «یاگو» شکسپیر رو در نظر بگیرید که دسیسههاش توسط هزارتویی از انگیزهها - حسادت، جاهطلبی، شاید حتی عشقی ناگفته برای «اتللو» - هدایت میشه. این شخصیتها بازتاب تاریکترین گوشههای طبیعت انسان بودن و خوانندگان رو مجبور میکردن با حقایق ناخوشایند دربارهٔ خودشون روبرو بشن.
در مقابل، شروران امروزی اغلب به عنوان یک وسیلهٔ صرف برای پیشبرد داستان عمل میکنن. اونا فاقد پیشینههای پیچیده و ابهامات اخلاقی هستن که پیشینیان ادبی اونا رو بسیار جذاب میکنه. در عوض، ما با شرورانی روبرو میشیم که عملکرد اصلی اونا ارائهٔ یک چشم انداز یا شاید یک سناریوی پیش پا افتاده ست - یک رویارویی پر از جلوه های ویژه. جوکر تو «شوالیهٔ تاریکی» کریستوفر نولان یه استثنائه، اما حتی اونم تو چشمانداز سینمایی معاصر به طور فزایندهای نادره. این تغییر نشاندهندهٔ یک روند فرهنگی گستردهتره که در اون محتوا به طور مداوم برای فرم قربانی میشه. ما در عصری زندگی میکنیم که توسط چیزی که (صریح و عوامانه بودن منو ببخشید) شاید بشه بهش «پورنوگرافی تصویر» گفت تسلط پیدا کرده. تمرکز روی لذت بصری هستش که روایتها رو به مجموعهای از صحنههای پر زرق و برق تقلیل میده که با کمترین توجه به انسجام یا عمق به هم متصل شدهن. این پیروزی فرم بر محتوا هستش، جایی که چشم انداز، خود هدف میشه. مشکل صرفا هم زیباییشناختی نیست بلکه ایدئولوژیکه. وقتی شروران به تجسمهای سادهای از شر تقلیل مییابن، یک جهانبینی دوتایی رو تقویت میکنه که در اون مسائل اجتماعی و اخلاقی پیچیده به دوگانگی خوب در مقابل بد تبدیل میشن. این به نوبهٔ خود، تفکر انتقادی رو خفه میکنه و فرهنگ سطحیگرایی رو تقویت میکنه. در اصل، سطحی بودن شرور معاصر بازتاب تمامنمای کوتهبینی فرهنگی ما هستش، جایی که غنای تجربهٔ انسانی اغلب تحتالشعاع تعقیب بیامان جذابیت بصری و تجاری قرار میگیره. سر همین، چالش، بازپسگیری عمق و پیچیدگیای هست که زمانی باعث میشد داستانها در سطحی عمیقا انسانی طنینانداز بشن.
تو ادبیات کلاسیک، شروران صرفاً به خاطر شرور بودن شرور نبودن. اونا از پیچیدگی روانشناختی غنی آکنده بودن و اعمالشون از بحرانهای فلسفی یا وجودی عمیق نشأت میگرفت. «یاگو» شکسپیر رو در نظر بگیرید که دسیسههاش توسط هزارتویی از انگیزهها - حسادت، جاهطلبی، شاید حتی عشقی ناگفته برای «اتللو» - هدایت میشه. این شخصیتها بازتاب تاریکترین گوشههای طبیعت انسان بودن و خوانندگان رو مجبور میکردن با حقایق ناخوشایند دربارهٔ خودشون روبرو بشن.
در مقابل، شروران امروزی اغلب به عنوان یک وسیلهٔ صرف برای پیشبرد داستان عمل میکنن. اونا فاقد پیشینههای پیچیده و ابهامات اخلاقی هستن که پیشینیان ادبی اونا رو بسیار جذاب میکنه. در عوض، ما با شرورانی روبرو میشیم که عملکرد اصلی اونا ارائهٔ یک چشم انداز یا شاید یک سناریوی پیش پا افتاده ست - یک رویارویی پر از جلوه های ویژه. جوکر تو «شوالیهٔ تاریکی» کریستوفر نولان یه استثنائه، اما حتی اونم تو چشمانداز سینمایی معاصر به طور فزایندهای نادره. این تغییر نشاندهندهٔ یک روند فرهنگی گستردهتره که در اون محتوا به طور مداوم برای فرم قربانی میشه. ما در عصری زندگی میکنیم که توسط چیزی که (صریح و عوامانه بودن منو ببخشید) شاید بشه بهش «پورنوگرافی تصویر» گفت تسلط پیدا کرده. تمرکز روی لذت بصری هستش که روایتها رو به مجموعهای از صحنههای پر زرق و برق تقلیل میده که با کمترین توجه به انسجام یا عمق به هم متصل شدهن. این پیروزی فرم بر محتوا هستش، جایی که چشم انداز، خود هدف میشه. مشکل صرفا هم زیباییشناختی نیست بلکه ایدئولوژیکه. وقتی شروران به تجسمهای سادهای از شر تقلیل مییابن، یک جهانبینی دوتایی رو تقویت میکنه که در اون مسائل اجتماعی و اخلاقی پیچیده به دوگانگی خوب در مقابل بد تبدیل میشن. این به نوبهٔ خود، تفکر انتقادی رو خفه میکنه و فرهنگ سطحیگرایی رو تقویت میکنه. در اصل، سطحی بودن شرور معاصر بازتاب تمامنمای کوتهبینی فرهنگی ما هستش، جایی که غنای تجربهٔ انسانی اغلب تحتالشعاع تعقیب بیامان جذابیت بصری و تجاری قرار میگیره. سر همین، چالش، بازپسگیری عمق و پیچیدگیای هست که زمانی باعث میشد داستانها در سطحی عمیقا انسانی طنینانداز بشن.
👍2👌2