Forwarded from Fou
سنکا تو یه نامه به مادری که بعد از مدتها هنوزم داغدار پسر جوونشه میگه که
" چرا برای هرچیز زندگی گریه میکنی؟ وقتی کل زندگی گریهآوره. "
" چرا برای هرچیز زندگی گریه میکنی؟ وقتی کل زندگی گریهآوره. "
❤1👍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
طلسم جادوها (نغمه نغمهها) / شاعر: لاکوووس کامبانلیس، آهنگساز: میکیس تئودوراکیس، خواننده: ماریا فارانتوری
Колония имени Горького | کولونی گورکی
طلسم جادوها (نغمه نغمهها) / شاعر: لاکوووس کامبانلیس، آهنگساز: میکیس تئودوراکیس، خواننده: ماریا فارانتوری
2:40
چه زیباست معشوق من
با پیراهن هر روزهاش
و شانهی کوچکی بر گیسوانش
هیچ کس نمیدانست او چقدر زیبا بود
هیچ کس نمیدانست او بسیار زیبا بود
دختران آشویتس
دختران کمپ داخاو
آیا معشوق مرا دیدهاید؟
او را دیدیم که رهسپار سفری دراز بود
و دیگر پیراهنی بر تن نداشت
و حتی شانهای بر گیسوانش نبود
عشق من چقدر زیبا بود؟
با دست نوازش مادرش بر تنش
و بوسه برادرانش بر گونهاش
هیچ کس نمیدانست او چقدر زیبا بود
هیچ کس نمیدانست او بسیار زیبا بود
دختران اردوگاه ماوتهاوزن
دختران اردوگاه بلزن
آیا معشوق مرا دیدهاید؟
او را دیدیم در میدانی یخبندان
با شمارهای حک شده بر دست سپیدش
و ستارهای زرد بر قلبش
چقدر معشوق من زیباست؟
با دست نوازش مادرش بر تنش
و بوسه برادرانش بر گونهاش
هیچ کس نمیدانست او چقدر زیبا بود
هیچ کس نمیدانست او بسیار زیبا بود
چه زیباست معشوق من
با پیراهن هر روزهاش
و شانهی کوچکی بر گیسوانش
هیچ کس نمیدانست او چقدر زیبا بود
هیچ کس نمیدانست او بسیار زیبا بود
دختران آشویتس
دختران کمپ داخاو
آیا معشوق مرا دیدهاید؟
او را دیدیم که رهسپار سفری دراز بود
و دیگر پیراهنی بر تن نداشت
و حتی شانهای بر گیسوانش نبود
عشق من چقدر زیبا بود؟
با دست نوازش مادرش بر تنش
و بوسه برادرانش بر گونهاش
هیچ کس نمیدانست او چقدر زیبا بود
هیچ کس نمیدانست او بسیار زیبا بود
دختران اردوگاه ماوتهاوزن
دختران اردوگاه بلزن
آیا معشوق مرا دیدهاید؟
او را دیدیم در میدانی یخبندان
با شمارهای حک شده بر دست سپیدش
و ستارهای زرد بر قلبش
چقدر معشوق من زیباست؟
با دست نوازش مادرش بر تنش
و بوسه برادرانش بر گونهاش
هیچ کس نمیدانست او چقدر زیبا بود
هیچ کس نمیدانست او بسیار زیبا بود
❤1
جامعه ای که به چنان نقطه ای از زوال رسیده که وسیله ای بهتر از جلاد برای دفاع از خویش نمیشناسد، ارزش دفاع کردن ندارد
🔥4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
“The tree and the cat” ukrainian animation with english subnoscripts
❤1
چه کسی میتوانست تا این درجه بطرزی غیرقابل شناختن صد ها کودک را که زندگی با چنین وضعی قساوت بار و تحقیرآمیز مچاله شان کرده بود تغییر دهد؟ آنتون سمیونویچ ماکارنکو بدون تردید آموزگاری پر استعداد است. شاگردان کولونی واقعا او را دوست دارند و درباره او با چنان لحنی پر افتخار صحبت می کنند که گویی آنها خودشان ماکارنکو را درست کرده اند. به ظاهر سختگیر، انسان کم حرف و سنش کمی از ۴۰ سال بالاتر است، بینی بزرگ و چشمان تیزبین و خردمند دارد. به آموزگاری نظامی و روستایی از زمره «آرمانیها» شباهت دارد. با صدای خفه و یا گرفته و سرما خورده صحبت می کند با باتانی حرکت می کند، برای سرکشی به همه جا فرصت می کند، همه چیز را می بیند و هر یک از شاگردان کولونی را میشناسد و از هر شاگرد با پنج کلمه چنان تصویر میکشد که گویی از طبیعت و سرشتش عکس فوری برداشته است. ظاهراً در وجودش این احتیاج تکامل یافته است که ضمن عبور به طرزی غیر مشهود کودکان را نوازش کند و به هر یک از آنان سخن دل انگیز بگوید و برایشان تبسم کند و به سر تراشیدهشان دست نوازش بکشد ...
- ماکسیم گورگی در وصف آنتون ماکارنکو
- ماکسیم گورگی در وصف آنتون ماکارنکو
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Look at your bird laszlo, look at your bird
...بابا میخائیل با لحنی تمسخر آمیز گفت :
از تزار انتظار کمک داشتن ، پناه بردن به لانهٔ ظلم است.
آه ، این مردم چقدر ساده هستند. شش پسر و پنج نوهٔ خود را فدای خاندان رومانوف کردهام، حالا عوضش توی این سنین پیری به یک تکه نان محتاج هستم.
دخترم، میترسم فردا بابا تزارتان عوض نان ، سرب داغ به خودتان بدهد!
📚یکشنبهٔ خونین ۹ ژانویه
✍سلیمان ثانی آخوندوف
از تزار انتظار کمک داشتن ، پناه بردن به لانهٔ ظلم است.
آه ، این مردم چقدر ساده هستند. شش پسر و پنج نوهٔ خود را فدای خاندان رومانوف کردهام، حالا عوضش توی این سنین پیری به یک تکه نان محتاج هستم.
دخترم، میترسم فردا بابا تزارتان عوض نان ، سرب داغ به خودتان بدهد!
📚یکشنبهٔ خونین ۹ ژانویه
✍سلیمان ثانی آخوندوف
👍3