HonestaBot: Anonymous Messaging
#HonestaMessage https://news.1rj.ru/str/opalvii/60853 یه داستان میخوندم همین سوال برای طرف ایجاد شد،میگفت اگه دلت میخواد با طرف سکس کنی https://news.1rj.ru/str/opalvii/60853 یه داستان خوندم این سوال یکیشون بود بعد طرف میگفت اگه از اون اول که خوشت اومد دلت میخواست باهاش سکس کنی…
با تز بسیار جالبی از یک دیدگاه اخلاق گرای شک گرا مواجهیم، که منجر به نتیجه ای متناقض می شود. ژاک لکان به ما یادآوری می کند که، در سکس هر شخص تا حد زیادی تنهاست. به طور طبیعی، بدن فرد دیگر می بایست به عنوان واسطه عمل کند، اما در آخر، لذت همواره لذت خودتان خواهد بود. سکس جدا می کند، پیوند ایجاد نمی کند. این حقیقت که شما برهنه بوده و بدن تان با بدن دیگری در تماس است تنها یک تصویر است، نوعی تجسم. آنچه که واقعیت است این است که لذت، شما را به دور از دیگری می برد، بسیار دور. آنچه که واقعیت است بسیار نارسیسیستی است، آنچه که پیوند می دهد، امری است خیالی. بنابراین لکان نتیجه میگیرد چیزی به نام «رابطۀ جنسی» وجود ندارد. گزارۀ لکان مردم را متعجب کرد چرا که در آن زمان همه دربارۀ چیزی جز «روابط جنسی» صحبت نمی کردند. اگر در جنسینگی هیچ رابطۀ جنسی وجود ندارد، عشق چیزی است که خلأ ایجاد شده در صورت فقدان رابطۀ جنسی را پر می کند.
لکان اذعان نمی دارد که عشق بدلی است برای روابط جنسی، بلکه وی اذعان می دارن که چیزی به نام «رابطه» جنسی وجود ندارد، این که عشق چیزی است که جایگزین این نارابطه می شود. این بسیار جالب تر است. این ایده منجر به این می شود که وی اذعان کند که در عشق، یکی به «جوهر وجود دیگری» نزدیک می شود. در عشق، فرد از خود، از همان نارسیسیسم خویش، فراتر می رود. در سکس شما در رابطه با خود با وساطت دیگری هستید. دیگری تنها شما را در کشف واقعیت لذت یاری می دهد. در عشق، برخلاف آنچه که گفته شد، وساطت دیگری به خودی خود کافی است. برخورد عاشقانه نیز اینگونه است: شما دیگری را بر عهده می گیرید، این که وی تنها با شما، آنگونه که هست، وجود داشته باشد. این مفهوم از عشق ژرف تر از دیدگاه پیش پا افتاده ای است که عشق را فراتر از تنها یک بوم خیالی که بر اساس واقعیت سکس نقاشی شده، نمی بیند.
📚 در ستایش عشق(ترجمۀ خودم)
✍️ آلن بدیو
@finchstuff
لکان اذعان نمی دارد که عشق بدلی است برای روابط جنسی، بلکه وی اذعان می دارن که چیزی به نام «رابطه» جنسی وجود ندارد، این که عشق چیزی است که جایگزین این نارابطه می شود. این بسیار جالب تر است. این ایده منجر به این می شود که وی اذعان کند که در عشق، یکی به «جوهر وجود دیگری» نزدیک می شود. در عشق، فرد از خود، از همان نارسیسیسم خویش، فراتر می رود. در سکس شما در رابطه با خود با وساطت دیگری هستید. دیگری تنها شما را در کشف واقعیت لذت یاری می دهد. در عشق، برخلاف آنچه که گفته شد، وساطت دیگری به خودی خود کافی است. برخورد عاشقانه نیز اینگونه است: شما دیگری را بر عهده می گیرید، این که وی تنها با شما، آنگونه که هست، وجود داشته باشد. این مفهوم از عشق ژرف تر از دیدگاه پیش پا افتاده ای است که عشق را فراتر از تنها یک بوم خیالی که بر اساس واقعیت سکس نقاشی شده، نمی بیند.
📚 در ستایش عشق(ترجمۀ خودم)
✍️ آلن بدیو
@finchstuff
❤1
Колония имени Горького | کولونی گورکی
با تز بسیار جالبی از یک دیدگاه اخلاق گرای شک گرا مواجهیم، که منجر به نتیجه ای متناقض می شود. ژاک لکان به ما یادآوری می کند که، در سکس هر شخص تا حد زیادی تنهاست. به طور طبیعی، بدن فرد دیگر می بایست به عنوان واسطه عمل کند، اما در آخر، لذت همواره لذت خودتان خواهد…
Long word short
اینکه ما تمایل به سکس با شخصی داریم و دائما در خیالش هستیم، به این علته که صرفا یک تجسمه. داشتن تمایل جنسی جدا از عشق نیست. اما تمایل جنسی هم تنها صورت بندی عشق نیست
اینکه ما تمایل به سکس با شخصی داریم و دائما در خیالش هستیم، به این علته که صرفا یک تجسمه. داشتن تمایل جنسی جدا از عشق نیست. اما تمایل جنسی هم تنها صورت بندی عشق نیست
Мы Уходим (прощайте горы)
Kaskad- We Are Leaving (Farewell, Mountains) / Группа Каскад
بدرود ای کوهستان،
تنها تو میدانی،
چه بهایی در این سرزمین به دشمن پرداختیم،
دوستانی که برای همیشه ترکشان گفتیم
@finchstuff
تنها تو میدانی،
چه بهایی در این سرزمین به دشمن پرداختیم،
دوستانی که برای همیشه ترکشان گفتیم
@finchstuff
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
What is civilization?
اگه کار و تحصیلات درستی میداشتم آدم شادتری میبودم
🤝5👍2
Forwarded from روزهای یک گربه نارنجی 💜
یعنی در واقع نجات دهنده من میتونه لباس باشه.
Forwarded from روزهای یک گربه نارنجی 💜
یک اوت فیت خوب اینقدر منو خوشحال میکنه که میتونم پرواز بکنم.
Forwarded from Comrade Aida
حالا جالبه مادر استالین یه زن فوق العاده مذهبی بوده و بزرگترین آرزوش این بوده که پسرش کشیش بشه.
یکبار هم که استالین میره دیدنش میگه رهبر شدم اونم میگه کشیش میشدی بهتر بود:)))
یکبار هم که استالین میره دیدنش میگه رهبر شدم اونم میگه کشیش میشدی بهتر بود:)))
Forwarded from Ouch
شمارو نمیدونم ولی من یکی از بزرگترین ترسام اینه که پدر و مادرم ازم گیو اپ کنن یا ناامید بشن
What is your desire? |زن؛ زندگی؛ آزادی|
خب حالا نیچه یا لنین؟
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from روزهای یک گربه نارنجی 💜
از اونجایی که ده دوازده روز تا شروع سال تحصیلی جدید نمونده، خالهم و مادرم تصمیم گرفتن که از طرف خیریه شون برای یکسری بچه نیازمند که اطراف تهران زندگی میکنن یک مقدار وسیله تهیه کنن و بسته بندی کنن ببرن تحویل بدن بهشون.
اگه کسی دلش میخواد توی این کار سهیم بشه لطفا هر مبلغی که میتونه( هرچقدر که دلتون میخواد) به شماره حساب
6037 9975 2956 1897
به نام زرینتاج قدیمی واریز کنه.
تا اینجا سه میلیون جمع شده که کافی نیست.
آخر سر من فاکتور خریدا و عکس بسته بندی و تحویل داده شدهش رو همینجا میذارم که خیالتون راحت باشه.
اگه کسی دلش میخواد توی این کار سهیم بشه لطفا هر مبلغی که میتونه( هرچقدر که دلتون میخواد) به شماره حساب
6037 9975 2956 1897
به نام زرینتاج قدیمی واریز کنه.
تا اینجا سه میلیون جمع شده که کافی نیست.
آخر سر من فاکتور خریدا و عکس بسته بندی و تحویل داده شدهش رو همینجا میذارم که خیالتون راحت باشه.
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی منو با دوستام مقایسه میکنن:
در اتاق پذیرایی سرخ، سالوادور آلنده به انتظار آنان بود. در بر پیراهنی آستین بلند، کلاهخود معدنچیان بر سر، بدون کراوات و بر لباسش جابهجا لکههای خون. مسلسل خودکار را در دست داشت، اما به اجبار در صرف مهمات خویشتندار بود.
آلنده، ژنرال پالاسیوس را خوب میشناخت. یکچند روز پیش به آگوستیو اولیوارس گفته بود که او مرد خطرناکی است و روابطی نزدیک با سفارت آمریکا دارد. به هنگامی که آلنده، ژنرال پالاسیوس را بر روی پلکان دید به جانبش فریاد کشید:«خائن!» و گلولهیی به سوی او شلیک کرد که در دستش نشست.
بنا بر روایت شاهدی که از من خواست تا نامش برده نشود، رئیسجمهور در تیراندازی با دارو دستۀ جانی به قتل رسید. پس از آن، سایر افسران، در یک تشریفات نظامی، به جسد او شلیک کردند. در آخر کار، درجهداری با ته قنداق تفنگ خود بهشدت به صورتش کوبید.
آلنده: استوار، قاطع در تصمیمهایش، و غیرقابل پیشگویی. یکی از وزرای کابینهاش به من گفته بود:« آنچه آلنده فکر میکند، تنها آلنده میداند.» آلنده عاشق زندگی بود، عاشق گلها و دوستدار سگها. مرد روزی بود با اندکک سنت قدیمی، یادداشتهای معطر و میعادهای نهانی. عظیمترین فضیلتش انجام هر کار به تمام و کمال بود، اما آن که سرنوشت میتوانست ارزانی او کند تنها عظمت سوگین و نادرِ مردن بود در دفاع مسلحانۀ بازندۀ نابههنگام قانون بورژوازی، در دفاع از دادگاه عالی که او را به رسمیت نشناخته بود اما قاتلینش را حلالزاده شمرد، در دفاع از کنگرۀ درمانده که او را حرامزاده نامیده بود اما در برابر خواست غاصبین به خوشخدمتی خم به تن آورد، در دفاع از آزادی احزاب مخالف که روحشان را به فاشیسم فروخته بودند، در دفاع از تمام جهیزیۀ بیدخوردۀ یک سیستم پلشت که او بر آن بود تا از میانش براندازد بیآنکه گلولهیی شلیک شود.
آنچه در شیلی، در حکم عظمیترین اندوه و درد برای شیلیاییها، پیش آمد، در تاریخ در مقام چیزی است که بر همۀ ما فرزندان این قرن گذشت و تا جاوادن در زندگیمان خواهد ماند.
مرگ سالوادور آلنده|گابریل گارسیا مارکز|ترجمه:یارتا یاران
@adabyate_digar|#History|#Book|#BookR|#Marquez|https://news.1rj.ru/str/our_Archive/302
آلنده، ژنرال پالاسیوس را خوب میشناخت. یکچند روز پیش به آگوستیو اولیوارس گفته بود که او مرد خطرناکی است و روابطی نزدیک با سفارت آمریکا دارد. به هنگامی که آلنده، ژنرال پالاسیوس را بر روی پلکان دید به جانبش فریاد کشید:«خائن!» و گلولهیی به سوی او شلیک کرد که در دستش نشست.
بنا بر روایت شاهدی که از من خواست تا نامش برده نشود، رئیسجمهور در تیراندازی با دارو دستۀ جانی به قتل رسید. پس از آن، سایر افسران، در یک تشریفات نظامی، به جسد او شلیک کردند. در آخر کار، درجهداری با ته قنداق تفنگ خود بهشدت به صورتش کوبید.
آلنده: استوار، قاطع در تصمیمهایش، و غیرقابل پیشگویی. یکی از وزرای کابینهاش به من گفته بود:« آنچه آلنده فکر میکند، تنها آلنده میداند.» آلنده عاشق زندگی بود، عاشق گلها و دوستدار سگها. مرد روزی بود با اندکک سنت قدیمی، یادداشتهای معطر و میعادهای نهانی. عظیمترین فضیلتش انجام هر کار به تمام و کمال بود، اما آن که سرنوشت میتوانست ارزانی او کند تنها عظمت سوگین و نادرِ مردن بود در دفاع مسلحانۀ بازندۀ نابههنگام قانون بورژوازی، در دفاع از دادگاه عالی که او را به رسمیت نشناخته بود اما قاتلینش را حلالزاده شمرد، در دفاع از کنگرۀ درمانده که او را حرامزاده نامیده بود اما در برابر خواست غاصبین به خوشخدمتی خم به تن آورد، در دفاع از آزادی احزاب مخالف که روحشان را به فاشیسم فروخته بودند، در دفاع از تمام جهیزیۀ بیدخوردۀ یک سیستم پلشت که او بر آن بود تا از میانش براندازد بیآنکه گلولهیی شلیک شود.
آنچه در شیلی، در حکم عظمیترین اندوه و درد برای شیلیاییها، پیش آمد، در تاریخ در مقام چیزی است که بر همۀ ما فرزندان این قرن گذشت و تا جاوادن در زندگیمان خواهد ماند.
مرگ سالوادور آلنده|گابریل گارسیا مارکز|ترجمه:یارتا یاران
@adabyate_digar|#History|#Book|#BookR|#Marquez|https://news.1rj.ru/str/our_Archive/302
Telegram
Our Archive
مرگ سالوادور آلنده
گابریل گارسیا مارکز
ترجمه: یارتا یاران
@adabyate_digar
گابریل گارسیا مارکز
ترجمه: یارتا یاران
@adabyate_digar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چکامه - ویکتور خارا: مانیفست (بیانیه)
اخرین سرود ویکتور خارا پیش از کشته شدن با چهل گلوله توسط نیروهای پینوشه
اخرین سرود ویکتور خارا پیش از کشته شدن با چهل گلوله توسط نیروهای پینوشه
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
"تنها چیزی که برای من باقی می ماند این است که به کارگران بگویم: من استعفا نمی دهم! من در یک گذار تاریخی قرار گرفته ام، من برای وفاداری به مردم زندگی خود را هزینه خواهم کرد. و من به آنها می گویم که مطمئن هستم دانه هایی که در وجدان هزاران و هزاران شیلیایی کاشته ایم هیچگاه خشک نمی شوند.
آنها زور و قدرت دارند و خواهند توانست بر ما مسلط شوند، اما فرایندهای اجتماعی را نه جنایت می تواند متوقف کند و نه زور. تاریخ از آن ماست و مردم تاریخ می سازند."
-آخرین صحبت های رفیق سالوادور آلنده پیش از مرگ در جریان کودتا. ۱۱سپتامبر۱۹۷۳
#ویدئو | راه مارکس
@MarxWay
آنها زور و قدرت دارند و خواهند توانست بر ما مسلط شوند، اما فرایندهای اجتماعی را نه جنایت می تواند متوقف کند و نه زور. تاریخ از آن ماست و مردم تاریخ می سازند."
-آخرین صحبت های رفیق سالوادور آلنده پیش از مرگ در جریان کودتا. ۱۱سپتامبر۱۹۷۳
#ویدئو | راه مارکس
@MarxWay
Forwarded from Comrade Aida
Comrade Aida
اوج تحلیل لیبرال:
دلم خواست یبار خود مارکسیسم رو نقد کنن.
شما فکر کن هزلیت و میزس که از متفکرای بزرگ مکتب اتریشن اوج نقدشون اینه که بگن کارل مارکس حسود بود.
شما فکر کن هزلیت و میزس که از متفکرای بزرگ مکتب اتریشن اوج نقدشون اینه که بگن کارل مارکس حسود بود.
😭2